چرا برنامه ریزی را دوست نداریم؟ (گام دوم با متمم)

در گام اول، با یکدیگر قرار گذاشتیم که به جای برنامه ریزی در نخستین روز سال، این کار را دو ماه قبل شروع کنیم و در نخستین روز سال جدید، دستاوردهای آن را جشن بگیریم.

در این مرحله، می‌خواهیم کمی در مورد برنامه ریزی صحبت کنیم. در مورد برنامه ریزی و اهمیت آن، کم نشنیده‌ایم. از برنامه ریزی برای زندگی روزمره تا برنامه ریزی برای توسعه یک کسب و کار.

افراد کمی هستند که حاضر باشند صریح و قاطع بگویند: ما برنامه ریزی نمی‌کنیم، برنامه ریزی احمقانه یا غیرمنطقی یا غیرضروری است و یا اینکه برنامه ریزی، مانع موفقیت و رمز شکست است.

بسیاری از ما، از اهمیت برنامه ریزی می‌گوییم، اما اعلام باور به اهمیت یک موضوع با جایگاه دادن به آن موضوع در زندگی تفاوت دارد.

همه‌ی ما از اهمیت صداقت می‌گوییم. اما بسیاری از ما با جدیت و پشتکار، دروغ می‌گوییم یا حتی دروغ‌گویی را تئوریزه می‌کنیم (حتماً می‌دانید که معلمان زیادی در حوزه‌ی مذاکره و فروش، با افتخار، فروختن یخچال به اسکیمو را به عنوان بزرگترین هنر فروشنده مطرح می‌کنند).

همین مسئله در مورد دزدی نکردن، تلاش کردن، دور نزدن دیگران و سایر حوزه‌ها هم وجود دارد.

نباید احساس کنیم که چون اهمیت یک موضوع برای ما واضح یا بدیهی است و یا اینکه کاملاً با آن موضوع موافق هستیم، به این معنا است که آن موضوع در زندگی واقعی ما هم جایگاه دارد.

این همان چیزی است که کریس آرگریس به عنوان تفاوت Theory In Mind و Theory In Use مورد توجه قرار می‌دهد و می‌گوید که نظریه مورد حمایت با نظریه مورد استفاده تفاوت دارد.

***

تمرین پیشنهادی: اگر هنوز تمرین این درس را در متمم انجام نداده‌اید، به نظرم انجام دادن تمرینش خیلی مفید است. خصوصاً اگر آخر شب (یا هر زمان دیگر که آزاد هستید) فرصت کنید و جواب دوستان دیگر را هم بخوانید (بخشی از درس مدل ذهنی است، اما به صورت مستقل قابل مطالعه است).

***

حالا بیایید با خودمان، کمی خلوت کنیم و فکر کنیم.

بسیاری از ما می‌پذیریم که برنامه ریزی، در واقعیت زندگی ما، جایگاه چندان والایی ندارد و یا حتی اگر دارد، می‌تواند جایگاه بهتری داشته باشد.

برای اینکه این مفهوم منتقل شود، من در عنوان این مطلب از تعبیر دوست نداشتن استفاده کردم. ممکن است یک نفر سالها با فرد دیگری زندگی کند، اما او را دوست نداشته باشد. بلکه به هزار اجبار و ملاحظه در کنارش قرار گرفته باشد.

زمانی در بحث رابطه عاطفی، مطلبی به نام مثلث اشترنبرگ و نیمرویی که به املت تبدیل نمی‌شود نوشتم که به لطف دوستان خوبم در عصر ایران و انتخاب و سایر سایتها، بسیاری از دوستان، آن را خوانده‌اند.

فکر می‌کنم تعبیر اشترنبرگ را می‌توان به بسیاری از حوزه‌های دیگر هم تعمیم داد.

زمانی که در کانال تلگرام justfor30days@ در مورد مدل ذهنی حرف می‌زدم، فرصت نشد که بگویم ما با مدل ذهنی خود هم، رابطه‌ی عاطفی داریم و همان مثلث در موردش مصداق دارد:

* قسمت Passion (اینکه مدل ذهنی و نگرشی که به دنیا داریم، چقدردر ما شور می‌انگیزد)

* قسمت Intimacy (اینکه چقدر منطق ما، این مدل ذهنی را می‌پذیرد و می‌فهمد)

* قسمت Commitment (اینکه چقدر احساس می‌کنیم که نسبت به آن متعهد هستیم و باید آن را حفظ کنیم)

رهایی، می‌تواند یکی از ستون‌های بزرگ مدل ذهنی (یا هسته‌ی یک مدل ذهنی)‌ باشد.

اما برای یکی، بیشتر قسمت شور و شوق آن پررنگ است. حرف از رهایی می‌زند و چشم‌هایش برق می‌زند. شب شاملو می‌خواند و آن تب بزرگ رهایی در آن ذهن بزرگ، روح و جانش را قلقلک می‌دهد. اما صبح، به بردگی‌ دیروز خود تن می‌دهد و به تن فروشی و مغز فروشی می‌پردازد (تن فروشی، ارزان‌ترین و شرافتمندانه ترین شکل خودفروشی است. خطرناک‌ترین شکل خودفروشی، وقتی است که به خاطر پولی که می‌گیریم، حاضریم مغزمان را قانع کنیم که متفاوت با چیزی که واقعاً قبول دارد، فکر کند و بیندیشد و رفتار کند).

برای دیگری، قسمت درک و صمیمیت و منطق (به قول علما، قسمت Cognitive یا شناختی) پررنگ است. مغزش می‌داند که رهایی خوب است و معادلات ذهنی‌اش می‌پذیرند که رها بودن، تنها معنای زندگی است و هر چه جز این است، اسارت و بردگی و مردگی است.

برای فردی دیگر، جنبه‌ی تعهد پررنگ است. نه الزاماً منطقش آن را می‌پذیرد و نه احساسش. اما زمانی چنین چیزی برایش ارزش بوده و امروز مجبور است به خاطر تصویری که در نگاه دیگران دارد، آن را حفظ کند.

“رابطه‌ی عاطفی ما با مفهوم برنامه ریزی” و نحوه‌ی دوست داشتن و دوست نداشتن آن هم، در ذهن ما می‌تواند بر اساس این سه ضلع مثلث، توصیف شود:

ضلع اول: شوق برنامه ریزی دارم. اسم برنامه ریزی که می‌آید چشمانم برق می‌زند. من اصلاً عاشق برنامه‌ریزی‌ام. تمام زندگی‌ام به برنامه ریزی گذشته است. من هر شنبه برنامه ریزی می‌کنم و حتی اگر برنامه ‌هایم عملی نشود، هفته‌ی بعد با همان جدیت برنامه ‌ریزی جدیدی انجام می‌دهم. اصلاً گاهی فکر می‌کنم عملی شدن برنامه، اولویت اول نیست. نفس برنامه ریزی هیجان انگیز است.

ضلع دوم: منطق ذهنی من، می‌پذیرد که برنامه ریزی لازم است. باید آن را انجام بدهم. نوع کارم، نوع زندگیم، موقعیت شغلی یا شخصی‌ام، برنامه ریزی را اجتناب ناپذیر می کند.

ضلع سوم: خودم را متعهد به برنامه ریزی می‌دانم. با خودم قرار گذاشته‌ام این کار را انجام دهم. به دیگران هم توصیه می‌کنم که برنامه ریزی کنند. من ماه‌ها پیش برای رسیدن به یک هدف برنامه ریزی کردم و مسیری را آغاز کردم، امروز دیگر، مستقل از جنبه‌ی منطقی و احساسی، جنبه‌ی تعهد آن وجود دارد. به ده‌ها نفر گفته‌ام که برای مهاجرت برنامه ریزی کرده‌ام و در مسیر اقدام هستم. امروز راهی برای رهایی از آن برنامه و پیاده شدن از آن کشتی که سوارش شده‌ام وجود ندارد.

طبیعتاً در هر رابطه‌ عاطفی از جمله “رابطه عاطفی ما با مفهوم برنامه ریزی” این مثلث می‌تواند شکل‌های مختلفی داشته باشد. متساوی الاضلاع شود. متساوی الساقین شود. یک یا دو مورد از اضلاع چنان کوچک شوند که تقریباً پاره‌ خطی باقی بماند.

نمی‌دانم. اما تلاش من این است که در این سی گام که با هم می‌رویم (و الان در دومین گام هستیم) به تدریج بکوشیم تا رابطه‌ی ما با برنامه ریزی، به یک رابطه‌ی عاطفی کامل تبدیل شود. یک مثلث متساوی الاضلاع. دوستش بداریم. منطقش را بفهمیم و چنان متعهدش باشیم که گزینه‌ی دیگری جز زندگی در آغوش آن، برایمان قابل تصور نباشد.

پیشنهاد (و خواهش من) این است که اگر فرصت کردید، علت‌های رابطه عاطفی نامناسب با برنامه ریزی را اینجا بنویسید تا من هم، به عنوان دبیر جلسه، آنها را جمع و فهرست  و ارائه کنم.

اگر بخواهم تیتروار بگویم، در لحظه‌ی نگارش این متن، این موارد به ذهنم می‌رسد:

* برنامه ریزی وقتی شرایط محیطی مبهم است و آینده متلاطم است، معنا و کاربردی ندارد.

* برنامه ریزی، امید و شوق می‌خواهد و من (نوعی) در شرایط امید نیستم.

* خاطره خوبی از برنامه ریزی ندارم.

* برای برنامه ریزی انگیزه ندارم.

* هر بار برنامه ریزی می‌کنم و عملی نمی‌شود، عزت نفس من خدشه دار می‌شود. همان به که، رهایش کنیم تا هر چه می‌خواهد پیش آید.

* اصلاً هدف خاصی ندارم که بخواهم برایش برنامه ریزی کنم.

* این کارها لوکس و شیک است. اما عملی نیست. هزار نفر را می‌شناسم که اهل برنامه ریزی نیستند، خیلی هم راضی و موفق هستند.

و …

خوشحال می‌شوم اگر مطلبی را مطرح می‌کنید، با شرح و توضیح کامل باشد که بقیه‌ی ما هم، بتوانیم تصویر ذهنی شما را بیشتر و بهتر درک کنیم.

stage-2

 

فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی

آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال

ویژگی‌های انسان تحصیل‌کرده آموزش حرفه‌ای‌گری در محیط کار



174 نظر بر روی پست “چرا برنامه ریزی را دوست نداریم؟ (گام دوم با متمم)

  • مجید امیدالله گفت:

    سلام
    از بین عواملی که شما بیان کردید شرایط محیطی مبهم و آینده متلاطم با توجه به عوامل مختلف که از حوزه اختیار من خارج است از کلان آن همچون عوامل اقتصادی و اجتماعی و سیاسی جامعه تا خرد آن افراد خانواده و نکته دیگر که گفتید برنامه ریزی امید و شوق می خواهد در خیلی از موارد من را از برنامه ریزی بازداشته است.
    نکته ای که می خواهم به این موارد اضافه کنم مشغله فکری و از جمله ارتباط این مشغولیت با موارد اقتصادی و مشکلات ناگهانی همچون اتفاقی نابه هنگام یا غیر قابل اجتناب و یا درگیر شدن با مسئله ای خاص در حالی که در مسیر برنامه ای خاص قرار دارم و باعث فاصله افتادن بین من و برنامه ام میگردد.
    نکته دیگر داشتن تمرکز بر روی یک برنامه است که با توجه به اینکه پیاده کردن یک برنامه مستلزم داشتن زمان کافی و مهارتهای لازم است خودبه خود نیاز به بستری مناسب است که گاهی نبود برخی مهارتها یا زمان کافی برای فراگرفتن آن ها من را از برنامه ریزی باز می دارد.
    خاطرت کی رقم فیض پذیرد هیهات
    مگر از نقش پراکنده ورق ساده کنی
    در هر حال برنامه ریزی مداوم از نظر من از مهم ترین عواملش در حال زندگی کردن و رهایی و تمرکز فکر و داشتن امید است.

  • میلاد اعظمی گفت:

    به نظرم برنامه ریزی شاید برای همه خوب نباشه، مثلا من در دوران پیش دانشگاهی برای کنکور ورود به دانشگاه برنامه ریزی بلند مدت و کوتاه مدت می کردم و گاهی برنامم انجام میشد گاهی نه
    اما بعضی از دوستام فقط با برنامه ریزی بلند مدت (در حد چند ماه) و بدون برنامه ریزی کوتاه مدت دزس میخوندن بر خلاف من که همیشه با وسواس سعی می کردم همه جزئیات رو در نظر بگیرم زمان برنامه ریزی ، و جالب اینکه عملکرد درس خوندن اونها خیلی بهتر بود هم در مقایسه با من هم در مقایسه با خودشون ، زمانی که مثلا برنامه ریزی میکردن
    در کل به نظر من که اکثر برنامه ریزی هام در حد نتیجه دلخواه عملی نشدند، عامل تعیین کننده برنامه ریزی کردن یا نکردن نیست، هر چند که چیز خوبیه اما به نظرم یه پیش نیاز هایی مهمتری داره که هرکسی باید قبل از برنامه ریزی کردن اونها رو با خودش حل کنه.

  • آرش گفت:

    نمیدونم, شاید برای شما هم پیش اومده باشه که هر وقت برنامه ریزی برای انجام کاری میکنید, زمین و زمان دست در دست هم میدن تا بالاخره یه اتفاقی بیوفته که… نشه
    مثلا با خودت قرار میزازی که از امشب یا فلان تارخ, شبی یک ساعت مطالعه کنی
    یه شب مهمون میاد تا دیروقت نمیره
    فرداش دوسات برنامه دورهمی میزارن
    روز بعد همسرت بلیط تاتر یا سینما میگیره
    حتی شده برق منطقه قطع میشه
    تا یه بهونه ای واسه عملی نشدنش پیش بیاد
    ولی واقعا همه اینها بهونه اس
    کافی یه کم پایداری کنیم بعد زمین و زمان تصمیم به همکاری میکنن

  • جواد زاهدی گفت:

    من رابطه خوبی با برنامه ریزی ندارم، البته یه تایمی تو پیش دانشگاهی برنامه ریزی های خیلی قوی ای میکردم و میتونستم براس همه چی به اندازه وقت بذارمو …ولی بعدها از برکات دانشگاه این بوود که کلن علاف شدم و دیگه برنامه ریزی معنایی نداشت برام…
    جالا چند سالیه دوباره رفتم سراغش و لی هیچ وقت دوباره انتظاراتم روبراورده نکرد
    دلایلش شاید اینها که می نویسم باشه:
    ۱. عملی نشدن برنامه ریزی ها و نصفه کاره ول کردن کارها
    ۲. برنامه ریزی های احساسی و غیر دقیق
    ۳. گاهی اوقات هم حس می کنم عاخه الان برای چه هدفی برنامه ریزی کنم که بعدها با مطالعه پرورش استعدادها در متمم یادگرفتم که چه جوری هدف بذارم برای خودم البته تا حدودی..

  • رضا صیدافکن گفت:

    من برنامه‌ریزی رو به‌عنوان ضرورتی که باهاش می‌تونم وجدان خودمو راضی کنم که هر خواسته و هدفم یه سهمی از روزمرگیم داره قبول دارم. اما موانع انجام این برنامه‌ریزی‌ها عبارت‌اند از:
    مزاحم‌های خارجی و حس‌وحال و هوس‌های آنی (مثل تحقیق دقیق‌تر در یک زمینه‌ی بدون درنظر گرفتن اولویت انجام اون کار)؛
    و بطور ویژه، حس یاغی‌گری و لذت در شکست دیوارهای چارچوبیه که خودم برای خودم صلاح دیده و ساختمش!

  • محمدرضا عابدی گفت:

    ۱- من نگاه می کنم مثلا فردی مثل محمدرضا شعبانعلی ۲۰ تا کتاب خونده در هفته، من برنامه ریزی می کنم ۴۰ تا کتاب بخونم تا روی محمدرضا را کم کنم. در حالی که نمیدانم ویژگی های فردی او و عادت های مطالعاتی او با من خیلی تفاوت دارد.
    ۲- فکر می کنم چمعه برنامه ریزی نکنم، دیگه شنبه نمیشه برنامه ریزی کرد و باید تا هفته دیگه منتظر باشم که جمعه بیاد و من برنامه ریزی کنم.
    ۳- همه چیز را می خوام در لیست برنامه ریزیم بنویسم تا کامل و قشنگ و دقیق برنامه ریزی کنم که خدایی نکرده یک دقیقه زمان را از دست ندهم. در حالی که به لیست برنامه ریزی نگاه می کنم، متوجه می شوم که چه قدر برنامه ها زیاد شده و اصلا نمی ارزد برنامه ریزی کنم.
    ( اگر اشتباه نکنم در فایل صوتی که در مورد مدیریت زمان صحبت کردید، دلایلی برای همین عدم پایبندی به برنامه ریزی باشد )
    ۳- کلا ما برنامه ریزی می کنیم تا به همه نشان بدهیم که ما چه انسانهای با نظمی هستیم و کلا مدیریت زمان خوبی داریم.

  • زهره گفت:

    من همیشه ۵۰% برنامه هام عملی میشه…علتش هم اینه که خیلی بلندپروازی میکنم، چون وقت کمی دارم اما کارهام خیلی زیاده، حجم زیادی از کارهامو توی مدت زمان کم میذارم تا به همه ی کارهام برسم…که هیچ وقت عملی نمیشه و برای همین تو برنامه هام شکست می خورم و امیدم رو برای برنامه ریزی از دست میدم.
    متمم عزیز تو این مدت کوتاهی که با شما همراه بودم یاد گرفتم که اگر هدف های بزرگ رو به اهداف کوچک تر تبدیل کنم و اون هارو اولویت بندی کنم و نیازهای اون هارو درنظر بگیرم، دسترسی به اهدافم امکان پذیرتره

  • زهره گفت:

    من همیشه ۵۰% برنامه هام عملی میشه…علتش هم اینه که خیلی بلندپروازی میکنم، چون وقت کمی دارم اما کارهام خیلی زیاده، حجم زیادی از کارهامو توی مدت زمان کم میذارم تا به همه ی کارهام برسم…که هیچ وقت عملی نمیشه و برای همین تو برنامه هام شکست می خورم و امیدم رو برای برنامه ریزی از دست میدم.
    متممم عزیز تو این مدت کوتاهی که با شما همراه بودم یاد گرفتم که اگر هدف های بزرگ رو به اهداف کوچک تر تبدیل کنم و اون هارو اولویت بندی کنم و نیازهای اون هارو درنظر بگیرم، دسترسی به اهدافم امکان پذیرتره 🙂

  • فاطمه گفت:

    سلام
    من برنامه ریزی رو دوست دارم و بیشتر برای اهداف بلند مدت برنامه ریزی میکنم چون وقتی طبق برنامه کاری رو انجام ندم احساس بدی پیدا میکنم و به خاطر این، دچار استرس میشم که برای اهداف طولانی مدت میشه جبرانش کرد.

  • حامد گفت:

    بنام خدا
    باسلام و تحیت الهی
    خدا قوت
    من با سنی که ازم گذشته (۴۲ ساله) و احساس پیری زود رس میکنم در درونم اما در اجتماع خودمو سرحال و پرانرژی نشون میدم واقعیتش دیگه تمایلی به برنامه ریزی ندارم چونکه حس بد زندگی در جایی که هیچوقت با برنامه نبوده و همه چی پیش رفته ( شاید پیشرفتی نبوده) رو دارم

  • آفرین گفت:

    ازینکه همه انواع فعالیتهای روزانه ام با یه برنامه قبلی انجام بشه لذت میبرم و به همین دلیل هم اگر برنامه ریزی کنم و به هر دلیلی نتونم طبق برنامه هام پیش برم بشدت عصبی و نگران میشم.از اونجایی که پیش بینی شرایط زیاد آسون نیست،محقق شدن برنامه هام معمولا به بیش از ۶۰ درصد نمیرسه و البته گاهی تعمدا از برنامه ریزی بلندمدت اجتناب میکنم و سعی میکنم با زمان و شرایط هماهنگ بشم.

  • ابی گفت:

    بهترین برنامه ریزی این که کاری رو که اون لحظه بایستی انجام بدی رو باید انجام بدی. یه داستان کوتاهی در یکی از کتب ادبیات دوران دبیرستان قدیم بود. ماجرای یک سنگریزه تو کفش نویسنده. هی جا به جاش می کرد می انداختش تو گودی کف پا لای انگشت ها گوشه کفش و همینطور به خودش زجر می داد و اینور و اونورش می کرد. تا اینکه بالاخره پاش رو از تو کفش در می اره و سنگریزه رو می اندازه بیرون و راحت می شه . ما اگر کاری رو که باید انجام بدیم رو بدیم بهترین برنامه ریزی.

  • فرداد جهانبخش گفت:

    شاید رابطه ی عاطفی من با برنامه ریزی یک مثلث متساوی الساقین باشه با دو ساق صمیمیت و تعهد و قاعده ای از جنس شور و هیجان، ضلعی که به مرور زمان کوتاه و کوتاه تر میشه! چون حوزه ی مورد علاقه من کارآفرینی هست (۲۱ سالمه و حدود ۲ ساله که در این حوزه ام) عمده برنامه ریزی های من برای بلند مدت صورت میگیره… برنامه ریزی های کوتاه مدت منظم و موثری هم دارم ولی این برنامه ریزی های کوتاه مدت باعث پیروزی (حداقل اونطوری که من لازم دارم و میخوام) نمیشه و همین باعث میشه شور و هیجانم رو از دست بدم! پس خیلی تلاش میکنم شور و هیجانم برای برنامه ریزی رو بالا ببرم و چون راهش رو پیدا نمکینم باعث میشه مستهلک بشم و کوتاه شدن این ضلع سرعت بگیره…

  • فائزه گفت:

    متمم عزیز
    هر بار که برنامه ریزی رو شروع کردم تا چد هفته ای ساعت های روزم پر بار می گذشت و به همه کارهام می رسیدم و از درون هم خوشحالی زیادی داشتم که من برنامه دارم و من به همه کارهام می رسم . اما همیشه نمی دانم چطور می شود که از برنامه خارج می شوم . وقتی حواس جمع می شود و به خودم می آیم می بینم که چند روزی است از برنامه بیرون رفته ام . بعدش تا مدتها خودم رو سرزنش می کنم که بازهم نتونستی. تجربه با برنامه بودن قسمت شیرین زندگی ام است.

  • نسرين گفت:

    برنامه ريزي را دوست دارم و معتقدم باعث سامان دهي کارها ميشه اما اراده ي من در انجام آن کم هستش
    و احساس مي کنم دچار روزمرگي شدم و از صبح تا عصر که مشغول کار هستم ترجيح ميدم ببينم بعد از تايم کاري
    چي پيش مياد .

  • کاظم گفت:

    به نظر من برنامه ریزی مثل آشپزیه، نباید بعد از هر برنامه ریزی بلافاصله انتظار داشته باشیم اتفاق بزرگی بیفته و همین طور هر برنامه جدیدی احتیاج به زمان داره تا ما باهاش مچ بشیم، توی یک مقاله روانشناسی که درباره عادت ها نوشته شده بود خوندم که، ۸۵ درصد فعالیت های روزانه ما رو عادتامون تشکیل میدند، پس اگه بعد از هر برنامه ای کمی صبور باشیم اون هم به یکی از عادت های ما تبدیل میشه، به عبارتی اعتیاد مثبت شکل میگیره.

  • faeze saghafi گفت:

    برنامه ریزی رو دوست دارم و انجامش میدم . حتی برای کارهایی که اصلا اهمیتی ندارن. واسه گذروندن روزمرگی هام هم برنامه ریزی میکنم. پس واسش شور و شوق زیادی دارم.
    از طرفی به شدت هم معتقدم به برنامه ریزی. معمولا بدون برنامه ریزی فکر میکنم که وقت زیادی دارم و اگه برنامه ریزی کنم خیالم راحت میشه که به همه کارها توی زمان مناسبش میرسم .
    ولی به اندازه کافی بهش متعهد نیستم. همیش ” امید به شروع دوباره ” متقاعدم می کنه که اشکالی نداره این برنامه ام رو بشکنم … عیبی نداره… میتونم دوباره جبرانش کنم . با یه برنامه دیگه و معمولا فشرده تر.
    به خاطر همین برنامه ریزی هام به طور متوسط ۳۰ درصد عملی میشن

  • mina kave گفت:

    یکی از دلایلی که من از برنامه ریزی خوشم نمی یاد اینه که احساس می کنم تحت تسلط هستم ولو این سلطه گری از جانب خودم باشد. رهابودن را بیشتر دوست دارم. شاید هم چون برنامه ریزی هایی که کردم انعطاف کافی را نداشته و باعث شده این نگرش در من ایجاد شود

  • بهار امیری گفت:

    برنامه ریزی مواقعی برام دوس داشتنیه که هدف اون برنامه برام جذاب باشه . و گرنه برنامه ریزی فقط خروج از ناحیه آسایشه . شاید برنامه ریزی اشلی می سازه که تنبلیهامو نشون میده .

  • مهدی گفت:

    به نظرم دلیل برنامه‌ریزی نکردن یا اجرایی نکردنش، جدای از همه گزینه‌هایی که مطرح فرمودید، همان طور که قبلا هم در متمم گفته‌اید، ترس از تصمیم‌گیری باشه یا همون فوبیای تصمیم‌گیری.
    برنامه‌ریزی نوعی تعهد به بار خواهد آورد؛ لذا برای فرار از تعهد برنامه‌ریزی نمی‌کنیم.
    برنامه‌ریزی موجب می‌شود رفتارمان را عوض کنیم؛ لذا چون با رفتارمان عادت کرده‌ایم، برنامه‌ریزی غیر ممکن می‌شود.
    برنامه‌ریزی سبب حذف عوامل و موانع رسیدن به هدف خواهد شد؛ لذا به سبب خو کردن با برخی افراد، برنامه‌ریزی شروع نمی‌شود.
    برنامه‌ریزی از سر درد است؛ لذا چون دردی نداریم، خوشیم و نیازی نمی‌بینیم که برنامه‌ریزی کنیم.
    مرد را دردی اگر باشد خوش درد بی‌دردی علاجش آتش است.

  • یوسف نوریان گفت:

    سلام هرچند دیر شروع کردم اما منم می نویسم.
    بیشتر برنامه ریزی های من به این خاطر رو زمین می مونن که من برای انجام دادن هرکدومشون شروع می کنم به جمع آوری اطلاعات تا بتونم اون کار رو به نحو احسن انجام بدم. شاید جمع آوری اطلاعات به تنهایی یک توانایی باشه اما برای انجام هر کار مقداری از اون لازمه اما من نمیتونم کنترل کنم و هی جمع می کنم و آخرش عملی در کار نیست.
    دوم اینکه اگه بخوام برنامه ریزی کنم باید خودم به تنهایی انجام بدم و اگه یه کس دیگه هم باشه و به نوعی احساس کنم تحت فشارم دیگه برنامه ریزی و بعدش عملی در کار نیست

  • مرضیه گفت:

    سلام
    متشکر از مطالب مفیدتون
    منم مشکلم با برنامه ریزی اینه که برنامه ریزی می کنم و بعدش انجام نمی دم و رهاش می کنم
    و این کار خیلی سر خودم می کنه و باعث می شه عزت نفسم را کاهش بده
    خوشحال می شم راهکاری براش پیدا کنم

  • عطیه علماء گفت:

    اصلیترین مشکله من در برنامه ریزی فکر نکردنه، حوصله فکر کردن و تمرکز بر روی اهدافم ، نیازهاش و ابزار مورد نیازش رو ندارم ، و فقط برای تخلیه لحظه ای افکار و هیجاناتم دست به برنامه ریزی میزنم .

  • کمالی گفت:

    چرا من برنامه‌ریزی را دوست ندارم ؟
    در جواب این سوال که بهتر است برای خودم اینگونه عنوان کنم که ” چرا برنامه‌ریزی را دوست نداشتم” باید بگویم بدین علت که برنامه‌ریزی را تنها راه رسیدن به هدف در نظر می گرفتم. هر بار که برنامه‌ای می‌ریختم و به هدفم نمی رسیدم بیشتر از برنامه ریزی زده می‌‌شدم. اما با مرور این شکست ها فهمیدم که برنامه‌ریزی نقش همان تخم مرغ در املت را دارد نه خود املت است. اینکه گوجه این املت چه باشد هرکس با توجه به کمبودهایی که دارد گوجه اش را تعریف می کند: یکی نحوه اجرای برنامه است یکی نامیدی از اجرا نشدن آن و….
    اگر بخواهم با کلمات بازی کنم باید بگویم که من اکنون برای برنامه ریزی اهمیت قائلم و نه اصالت که در یک موجود مرکب اجزا فقط اهمیت دارند اما اصالت با نحوه ترکیب است.

  • سیما امام رضایی گفت:

    فکر می کنم رابطه ی عاطفی مناسب با برنامه ریزی برای رسیدن به یک هدف ایجاد نمیشه بخاطر ایجاد تغییرات در روند زندگی ما .چون ذهن اغلب ما با تغییر به سختی انس می گیره و این باعث میشه که حس ناخوبی در ما ایجاد بشه که آیا این تغییرات به نتیجه میرسه که البته فکر میکنم ضلع منطق اینجا بتونه تا اندازه ای حس ما رو واقع بینانه تر کنه .

  • ملیکا محبوب نژاد گفت:

    برنامه ریزی برای من بسیار شوق برانگیز بود و احساس میکردم با برنامه ریزی به تنهایی میتوانم پیشرفت کنم ولی تنها کافی بود اول برنامه ام بد اجرا شود دیگر تلاشی برای انجام آن نمیدادم. وقتی بیشتر فکر میکنم میبینم اینکار را در خیلی دیگر از روابط و کارها نیز تکرار میکردم و میکنم. و با کوچکترین خرابی در آنها کلا از آن برنامه خارج میشوم و به ساخت چیزی که حس میکنم شاید کامل کار کند میپردازم. اما دیگر دوست ندارم اینطور باشم و سعی میکنم اگر مثلث ارتباطیم حتی تبدیل به خط شد هم اول سعی کنم که مثلث شود و اگر واقعا راهی نبود آن مسئله را کنار بگذارم.

  • امیررضا بنی کمالی گفت:

    سلام

    اول از همه، بابت این تجربه‌های ۳۰ قدمی ازتون بسیار سپاسگزارم. البته این دفعه فرمتش با دفعه قبل متفاوته و همچنین تعاملی شده.
    مشکل من با برنامه ریزی از جایی آغاز شد که زود از انجام کارها خسته می‌شدم و نمی‌تونستم مدت زمانی رو که تعهد کرده بودم پای کار بمونم.
    از طرف دیگه تعیین میزان مشخصی از پیشرفت کار در هر بازه زمانی در موقع برنامه‌ریزی بدون درنظر گرفتن هیچ منطق و مدل کارامدی همیشه باعث می شد به هدفم نرسم و سرد شم یا فعالیت انقد سبک باشه که زود بهش برسمو احساس کنم از برنامه جلوام و متوقف شم.
    دلیل دیگه که اخیراً و با بالا رفتن مسئولیت‌هام باهاش مواجهم ناپایدار بودن شرایطم هست. یعنی معلوم نیست چه مدت زمانی رو می‌تونم روی یک کار متمرکز بمونم.
    به طور کلی هربار برنامه‌ای ریختم لغوش به دو ساعت هم نکشید.
    به‌نظرم علت‌های زیاد دیگه‌ای رو می‌تونم نام ببرم که بسیاریش توی کامنت‌های دوستان اومده و بیانش تکرار با ادبیات ضعیف من خواهد بود.

    با سپاس فراوان از توجهتون

  • مینا گفت:

    • دیگران برای رسیدن به خواسته های خود ، برایم برنامه ریزی کرده اند( خانواده / محل کار)
    • در برنامه ریزی به ظرفیت های وجودی خودم توجه نکردم و بیش از توانم از خود انتظار دارم.
    • الزام به اجرای برنامه ای که ، در مسیر شغلی خود باید / بهتر/ معمول است .
    • برنامه های قبلی را که بسیار دوست داشتم به دلایل ناخواسته و ناخوشایند اجرائی نشد. ترس از برنامه ریزی!

  • iVahid گفت:

    برنامه ریزی برای آدم های کمال گرا خیلی سخته! چون فاصله کمال مطلوبشون با واقعیتشون زیاده. موقع برنامه ریزی از اونجا که نمیخوان دست از کمال طلبی بکشن، برنامه رو بر مبنای کمال گرایی شون تدوین میکنن اما موقع عمل برمیگردن به اون فاز واقعی شون. در واقع برنامه ریزی برای اینجور افراد یک مکانیزم روانی هست برای اینکه به خودشون اثبات کنن کمالگرایی شون خیال و باطل نیست بلکه چیزیه که با برنامه قراره بهش برسن!

  • سمانه هرسبان گفت:

    من قبلا اکثر اوقات برنامه ریزی داشتم و همیشه یه برنامه خیلی سخت برای خودم میرختم تا به ۸۰ درصد برنامه وقتی عمل شد نتیجه خوبی به دست اورده باشم. ولی یه چند سالی میشه کلا تمرکزم رو از دست دادم. درست نمیفهمم چی میخوام و اصلا برنامه ریزی نمیکنم. همیشه هم وقت کم دارم.

  • محسن گفت:

    من وقتی برای یه هدفی برنامه ریزی می کنم همین که تو مرحله اجرایی به یه ناهمواری هایی بر می خورم فورا احساس شکست می کنم مایوس میشم
    برای همین روشم رو عوض کردم و از دو تکنیک استفاده می کنم
    یک برنامه ریزی منعطف با در نظر گرفتن اهداف بلند مدت و کوتاه مدت و بعد چک آوت نود گذاشتن برای کارهایی که من رو به اهدافم نزدیک می کنه
    دو. چالش های سی روزه و متعهد میشم که عمل کنم البته این هم با کمی انعطاف یعنی اگه میخام یه چیز یاد بگیرم تو بیست روز یه چالش سی روزه برای خودم تعیین می کنم

  • ارغوان گفت:

    تجربه بهم ثابت کرده برنامه ریزی های کوتاه مدت ۲-۳ روز می تونه به اعتماد به نفسم کمک کنه و مشتاق ادامه کاری باشم که شروع کردم و هیچ زمانی نتونستم به برنامه ریزی های بلند مدت خودم متعهد باشم.

  • ساغر گفت:

    با تشکر فراوان از طرح این بحث. متاسفانه فرصت خوندن کامنت های قبلی رو ندارم. لیستی از کدورت های بین من و برنامه ریزی:
    -من چشم دیدن موفقیت خودم رو ندارم. گویی از پیشرفت (به عبارت بهتر حرکت) خودم خوشم نمیاد. از خودم بدم میاد. دوست دارم آخرش یه جای کارم بلنگه تا جایی برای سرزنش خودم باقی بمونه. لذا برنامه میریزم و وقت عمل، حداقل قسمت کوچیکی رو انجام نمیدم تا یک وقت از حالت دائم ناسزا گفتن به خود خارج نشم.
    -من از زندگی سریع، سطحی و ماشینی میترسم. اغلب کارهام پژوهشیه و من سرعت و مشخص بودن از قبل رو با ذات پژوهش ناهماهنگ میدونم. البته این فقط یک مورد خاصه. اگر کار پژوهشی هم نداشتم، از ماشینی شدن و تامل و سکوت فکری نکردن، بدم میومد. دوست دارم هرجا که مایل بودم، یک ساعت کامل فکر کنم، گریه کنم، قهقهه بزنم، متحیر بشم و خلاصه تمام دریافت هام رو دریافت کنم و بپرورونمشون.
    -سختی کشیدن برام سخته.
    فکر میکنم این سه مورد، به ترتیب اهمیتشون برای من باشه.
    سوالی هم دارم. طبق توضیحات شما از تعهد، که نه منطقم و نه احساسم چیزی رو لزوما نمیپذیرن اما چون به خودم و بقیه حرفی رو زدم، انجامش میدم و راه فراری هم نمیبینم، متعهد بودن خوبه؟ من که اصلا دوست ندارم متعهد باشم و دلیلش هم به مورد دومی که گفتم برمیگرده. من از کلیه پیش بینی پذیرها بدم میاد. متعهد بودن هم نوع پیشرفته ماشین بودنه. اون هم بدون دلیل و احساس!

  • مجتبی گفت:

    من هم با مشکل اجرا در برنامه های تنظیم شده توسط خودم دارم
    البته یکی از مسائلی که باعث عدم اجرا میشه تغییر شرایط یا عوض شدن ذهنیت خودم از زمان تنظیم برنامه تا حین اجرا هستش حتی این موضوع در برنامه ریزی های روزانه هم برام مشهود بوده به عنوان مثال برنامه گذاشتم با ده نفر ارتباط تلفنی برای پیگیری موضوعاتی داشته باشم ولی در حین انجام بعضی موردها رو کنسل کردم مثلا تشخیص دادم الان لازم نیست تماس بگیرم بمونه برای یه وقت دیگه.
    با یه سری مشکل دیگه که مواجه هستم اینه که جذابیت یک موضوع حین برنامه ریزی با با حین اجرا برام تفاوت پیدا میکنه بعنوان مثال چند دوره برای آزمون نظام مهندسی ثبت نام کرده ام اما حین خوندن درسها بشدت بی حوصله میشم یا طرفشون نمیرم
    و برخی موضوعات دیگه هم هست که دنبال راهکار میگردم و دوست دارم یه راهکار عملی باشه که بتونم به این برنامه هام برسم
    ممنونم

  • sohee گفت:

    من به شخصه برنامه ریزی رو دوست دارم. و حتی انقدر به برنامه هام تعصب دارم که با حرف بقیه حاضر نیستم حتی یک بخش کوچکی ازش رو جابه جا کنم یا عوض کنم. و تا حد الامکان هم صادقانه برنامه ریزی میکنم یعنی با توجه به توانایی های خودم.
    اما در اجرای گام نهایی برنامه مشکل دارم. به خصوص توی برنامه های بلند مدت که مدت کوتاهی مونده تا به نتیجه برسم، دچار یکجور خستگی عجیبی میشم. منظورم اینه علاقه دارم به کاری که انجام میدم، با روحیه و انگیزه هم کارم رو شروع کردم، هدف هم دارم .. اما نمیتونم برنامه ای رو به پایان برسونم.
    از همون دوران کودکی خانواده عادتم دادن که برنامه ریزی کنم برای همه کارهام.. و دیگه عادت شده برای من برنامه داشتن و رابطه خوبی با برنامه ریزی هام دارم و تا یک مدت تقریبا طولانی ادامه میدم بدون هیچ مشکلی… اما به پایان رسوندنشون رو شدیدا مشکل دارم و نمیدونم علتش هم چی میتونه باشه.

  • فاطمه گفت:

    سلام و وقت بخیر. من از افرادی هستم که رابطه عاطفی خوبی با برنامه ریزی ندارم و هیچگاه در برنامه ریزی و عمل کردن به آن موفق نبوده ام. وقتی به علت آن فکر میکنم، میبینم برنامه ریزی به عنوان یک چهارچوب کاری و زمانی خط کشی شده و غیر منعطف که نوشتن آن نیاز به تخصص و دانش دارد و نیز فرد باید خود را ملزم به اجرای آن کند، در ذهنم تداعی میشود. طبیعی است که در این حالت با آن احساس صمیمیت و نزدیکی نمیکنم. و هر بار که نتوانسته ام به برنامه عمل کنم حالتی از نا امیدی و کاهش اعتماد به نفس را تجربه کرده ام که شور و شوقم را نسبت به آن کمرنگ تر کرده. دلیل دیگری که با برنامه ریزی میانه خوبی ندارم نداشتن هدف مشخص و ابهامات مسیر و آینده است. آقای شعبانعلی عزیز ضمن تشکر از بحث بسیار جالبی که به این شکل مطرح کردید، همانطور که خود واقف هستید اکثر ما با این مقوله مشکل داریم و نیازمند آگاهی و تلاش برای تغییر نگرش در مورد برنامه ریزی هستیم. چرا که برنامه ریزی برخلاف آنچه در دوران تحصیل و یادگیری بیشتر در زمینه امور تحصیلی به ما گوشزد میشد باید به شکلی مناسب و دوست داشتنی در زندگی ما جاری باشد. خیلی خیلی مسرور شدم وقتی طرح این مسئله رو به این شکل در اینجا دیدم و امیدورام با راهنمایی شما و همت خودمان بتونیم برنامه ریزی صحیح رو یاد بگیریم استفاده کنیم و به فرزندان خود یاد دهیم.

  • تسنیم گفت:

    سلام
    ممنون از نگاه دقیق شما
    من تقریبا تمام نظرات دوستان و جمع بندی که در متمم گذاشته اید را خواندم. موارد زیادی مطرح و به خوبی و شکل های مختلف توضیح داده شدند.
    فابل مدیریت منابع را گوش می دادم که در بخشی از آن گفته شد ” هر وقت می خواهیم به فکر توسعه منابع و پرورش آن باشیم اول باید به منابع موجود و در دسترس خود فکر کنیم و اینکه الان چه داریم. مثالی زده شد که مثلا من قبل از اینکه به فکر کمتر خوابیدن و بدست آوردن زمان بیشتر برای روز باشم باید سعی کنم خوابم را حفظ کنم و از ساعات بیداری و منابع فعلی ام بهتر استفاده کنم. هر وقت دیدم واقعا از ساعات بیداری عالی استفاده می کنم آن وقت ممکنه به این فکر کنم که ایا یک ساعت از خواب کم کردن و بیشتر بیدار ماندن تصمیم درست و یا غلطی است. کار مهم آن است که کسی حق دارد یک ساعت خواب کمتر کند که مدعی باشد من تمام ساعات روزانه در دسترسم را درست استفاده کرده ام و بیش از این نمی توان استفاده کرد.”
    نمود این را در برنامه ریزی مي توانيم ببينيم كه من براي آن منابع در دسترس خودم كه ساعات بيداری هست برنامه ریزی کنم. ما می خواهیم به طور ناگهانی و گاهی ناخودآگاه برخی از عادت هایمان را بشکنیم و آن را در برنامه ریزی می آوریم. مثال کسی که تا امروز صبح دیر از خواب بیدار می شده و حالا در برنامه ریزی روزانه اش از ساعت ۶ صبح کارهایش را می گنجاند و شادمان از اینکه چه روز پربار و خوبی خواهد داشت. حال آنکه فردا ممکن است از روز قبل هم دیرتر بیدار شود. پس یا نباید اینطور برنامه ریزی کرد و یا اینکه تغییر تدریجی عادت ها را بپذیریم و براساس واقعیت موجود برنامه ریزی کنیم تا در تعهد به ان نمانیم. به نظر این بروزی از کمال گرایی و ایده آل گرایی هم می تواند باشد.
    – وقتی کاری را دوست داری که عقب افتاده و باید تا فلان موقع مقرر تمام شود و بسیاری از اهداف تو به ان وابسته است و باز حرکت نمی کنی و روزها را بدون برنامه یکی پس از دیگری سپری می کنی، شاید به امیدی خیالی که شاید فرصت دوباره بگیری و یا … این را چه باید کرد؟
    عنوان یکی از پست های دکتر شیری در سایتشون این بود:
    روی بدبختیهات اسم نگذار! یه کاری بکن براشون
    “لحظه هایتان مهنا”

  • مریم گفت:

    سلام خدا قوت
    از وقتی که اشنا شدم با این ۲جا هر وقت دنبال جرقه ای میگردم حتما به سایت اقای شعبانعلی و متمم سر میزنم پس جا داره ازشون تشکر کنم.
    من مثل همه دوستان فک میکنم تو قسمت تعهد کارم لنگ میزنه. فک میکنم قریب به اتفاق بچه ها که خودمم عضوی از این گروهم وقتی وارد دبیرستان میشیم کم کم بوی کنکور و دانشگاه و اینا به مشاممون میرسه (فکر میکنم تعدادشون کم باشه این دسته؟ از اول راهنمایی ینی وقتی میخواستن ازمون تیزهوشان بدن با این تفکر که من دکتر خواهم شد و دانشگاه تهران یکی از صندلیاش واسه من محفوظه و از اینجور حرفا ) و اولین چیزی که به ذهنت تداعی میکنه برنامه ریزیه!!!!! بعد مشاور مدرسه /تلوزیون /تبلیغاتی که تو خیابون و در و دیوار میبینی یا اگه فرد تحصیل کرده تو خانواده باشن دائما از “برنامه ریزی” میگن. اما تا اینجا که وارد دانشگاه شدم کسی نگف چه جوری ؟ همه فقط ز برنامه ریزی درسی صحبت کردن و تعداد ساعات مطالعه و چنتا تست و….( من چون با این نوع برنامه ریزی درگیر بودم و هستم این مطلب رو نوشتم)
    ولی اینکه اصول برنامه ریزی نه تنها برا درس بلکه برا زندگی برا حرکت با ارامش بیشتر رو من یکی به نوبه خودم یاد نگرفتم!!!!
    هممون خیلی برنامه ها نوشتیم اما صرفا نوشتیم! به قول یکی از اساتید زندگیم : ” کاغذی که توش برنامه بنویسی و عملیش نکنی با کاغذ مچاله فرقی نداره”
    اوهههه به نوبه خودم کاغذ مچاله های زیادی داشتم ودارم.
    با توجه به انچه که تو متمم میخونم خب وقتی میخوام خونده هامو با عملی که انجام میدم ارزیابی کنم میبینم خب من میتونم کارام و اولویت بندی کنم مثه اکثر ادما ول خوب این کجای کاره که میلنگه؟؟
    مواردی که باعث لنگیدن ما در برنامه ریزی و اجرای برناممون میشن به نظر بنده :
    ۱٫ عدم شناخت درست از خودمون:
    یه جورایی قبل برنامه ریزی ضعفهامون کم رنگ میشن مثلا تو همین برنامه ریزی درسی(مثالهام در حیطه برنامه ریزی درسی خواهد بودچون اکثرا برا یه بارم که شده باهاش مواجه شدیم) من سرعت مطالعه ام پایینه به فرض یه جزوه ۳۰ صفحه ای دارم ۱ ساعت وقت دوره اولمم هس با توجه به شناخت خودم میدونم تو یه ساعت اونم دور اول فقط ۱۴ صفحه میتونم بخونم ولی چون موقع برنامه ریزی دچار همون هیجان و شور هستم مینویسم جزوه جلسه ۱و۲ جمعا ۴۰-۵۰ صفحه میشه که در عمل این تحقق پیدا نمیکنه نا امید میشم بقیه برنامرم بیخیال میشم.
    ۲٫بیش از حد با خودمون مهربون میشیم تا جایی که باعث عدم تعهد میشه:
    خب برناممو نوشتم اول خوشحالم که دمت گرم خیالت دیگه راحت برنامتو نوشتی یه غرور کاذب کوتاه مدت گریبان گیرت میشه موقع عمل که میرسه مثلا نوشتی ۱۰ ساعت درس میخونم ۶-۸ ساعت خوندی ب به خودت میگی عب نداره بابا ۲ ساعته دیگه فردا جبران میکنی دمت گرم ۶-۸ ساعت خوندی اما چه ۲ ساعتهایی که جبران نشدن و ۶-۸ ساعتایی که نه تداوم پیدا کردن و نه ۱۰ ساعت شدن.
    ۳٫شاید ارزش برای خودمون و نوشتمون قائل نیستیم و اینم یکی از موارد عدم تعهدمون میتونه باشه:
    در این باره میتونم بگم چرا وقتی کسی پیش مشاوره تحصیلی میره و این اقا یا خانم مشاور براش برنامه مطالعاتی میده خودش رو ملزم به اجراش میدونه ولی وقتی همین برنامه رو به فرض اینکه پشت کنکور مونده باشه و میخواد از برنامه یا سبک برنامه ای که مشاور سال قبلش بهش داده بود و حالا خودش میخواد با پیروی از همون سبک برنامه ریزی کنه نمیتونه؟ جواب خود من به این مطلب اینکه اونجا اگه برنامش اجرا نمیشد باید به مشاور جواب کم کاریشو میداد ولی حالا شاید میتونه یه سر خودشو کلاه بذاره و یه جواب و توجیهی برا ودش پیدا کنه! فک کنم این برا این باشه که برا خودمون ارزش قائل نیستیم و مثل اغلب موارد واسمون مهم این باشه که دیگران راجع بهمون چطور فک میکنن و از این دست حرفا.
    ۳٫کمبود صبر و حوصله و نتیجه ای که میخوایم و نمیگیریم:
    به نظرم وقتی میگی تلاش پیوسته همین کلمه پیوسته خودش ینی تو صبر و حوصله به خرج دادی. خب من برا سه ماهم ۱۰ ساعت برنامه ریزی کردم و درس خوندم انتظار دارم ازمون ازمایشی جمعم و خیلی خوب بدم ولی متاسفانه اونجور که انتظار دارم نشد حالا به هر دلیلی ناامیدی بر من مستولی میشه!! دیگه برا ازمون بدی خیلی دل و دماغ درس خوندن ندارم پیوستگی به برنامه ۱۰ ساعتم کم میشه و این ینی صبر نکردم. به خودم نگفتم شاید نوع خوندم مشکل داشته یا عوامل دیگه ای باعث شد نتیجه ای که میخوام و نگیرم در حالی که شاید اگه حوصله میکردم و سایر جوانب رو میسنجیدم ممکن بود ازمون بدی نتیجه مطلوبم رو بگیرم.
    ۴٫ برنامه ریزی دکوری! که اینم فک میکنم به عدم تعهد مربوط میشه:
    برنامتو به هر دلیلی سابقه ذهنی یا عوامل غیر منتظره که فکرشم نمیکردی یا اهمال کاری یا وسواس یا کمال گرایی اینا مواردیه که متمم مفصل ازشون صبت کرده دست به دست هم بدن که برنامتو اجرا نکنی و متعهد نباشی به وقتی که صرف نوشتن برنامه کردی و اینا.
    ۵٫جو گیری:
    ممکنه اصلا معتقد به برنامه ریزی نباشه فرد دوستاش برنامه ریزی کردن اینم برا اینکه کم نیاره یه چیز نوشته که این مورد شامل دوستانی که اینجا هستن نمیشه فکر میکنم چون شاید چنین فردی دغدغه برنامه ریزی و نداشته یا اصلا بهش فکر نکرده الله و اعلم!!

    فعلا همینا به ذهنم رسید .
    ممنون

  • ماهور گفت:

    سلام بر محمد رضا عزيز
    علت هاي مختلفي هست كه باعث ميشه برنامه ريزي اونطور كه بايد ، پيش نره و به نتيجه نرسه كه بستگي به سن ، نوع شغل ، وضعيت تحصيلي ، محيط خانواده و مهمتر إز همه حال و روحيه روزانه داره.
    مثلا من امروز كلي وقت و انرژي براى يك برنامه ريزى صرف ميكنم ، شامل رژيم غذايي ، ورزش ، يادگيري زبان ، بروز رساني اطلاعات شغلي ، مسافرت ، مطالعه روزانه برأى خودشناسي و… اما با توجه به اتفاق هاى روزانه غير قابل پيش بيني ، بعضى إز موارد ، در برنامه ، اجرا نميشه ، انباشته ميشه يا به روزهاي آينده منتقل ميشه .
    شايد برنامه ريزي هايى كه در كودكي براى تعطيلات تابستان ميكردم ، به خاطر وقت آزاد و روحيه و حال نسبتا” ثابت تر ، كاملتر اجرا ميشد و به پايان ميرسيد اما امروز كه حدود ٣٩ سال دارم ، با توجه به روزي ١٢ تا ١٤ ساعت كار و همچنين درس ، كار هاى خانه وخانواده و… نميتوانم خيلي إز برنامه ها و كار ها را در زمان پيشبيني شده به پايان برسانم .
    به عنوان مثال در محل كارم در يك هفته ممكن است من ٥٠ نفر مراجعه كننده داشته باشم و براى انجام كار مشتريان و رضايت آنها ، تا دير وقت كار كنم ، اما هفته بعد شايد نصف هفته قبلي مراجعه كننده و كار داشته باشم . همين مساله باعث ميشه ميزان وقت و انرژي باقيمانده ، براى اجراء برنامه متغير باشه .
    إز طرفي بقول آقاي ژان بقوسيان، باتري هايي انسان ها دارند كه هر روز بايد شارژ بشه ، تا از لحاظ جسمي و روحي توانايى لازم را تا آخر شب براى اجرا كارها و برنامه هاي تنظيم شده داشته باشيم اما به نظر من ميزان مصرف روزانه متغير است و بعضي اوقات ممكنه وسط روز شارژ باتري ها تمام شود و بعضي وقت ها باتري ها كافي است اما ٢٤ ساعت شبانه روز برأي انجام كل هاي داخل برنامه و امور غيرقابل پيشبيني ، كافي نيست .
    مثال : شما موبايل خود را ٪‏١٠٠ شارژ ميكنيد و صبح از منزل خارج ميشويد ، اما هر شب به صورت ثابت در يك ساعت مشخص باتري موبايل تمام نخواهد شد ، برنامه هاي مختلف ، مقدار مشابه باتري مصرف نميكنند و همچنين تعداد و طول مكالمات تماس هاي شما قابل محاسبه و پيشبيني نيست .
    مشابه همين مثال برأي من هر روز اتفاق مي افته ، فرض كه باتري هاي من صبح صد در صد شارژ باشه ، افراد جامعه ، مشتريان ، همكاران ، اخبار و … ميتوانند در ميزان مصرف باتري روحي و جسمي من موثر باشد و مجموعه أين مسائل ، باعث ميشه كه برنامه ، با ريتم ثابت اجرا نشه . روز اول يك ساعت إز برنامه جا ميمانم ، بعد يك هفته شايد ده ساعت عقب بيوفتم و بعد إز چند هفته شايد برنامه قبلي كنار برود و برنامه اي جديد … از طرفي راضي نميشوم تا يك برنامه خلوت با كلي جاي خالي برأي موارد پيشبيني نشده ، طراحي كنم ، چون در اونصورت در ساعت هاي خالي احساس بدي بهم دست ميده و به خودم ميگم : أين همه كار داري و هر روز بايد ٤٠ ساعت باشه تا بتوني همه را انجام بدي ، أين چه كاري بود كه جاي خالي يا زاپاس قرار دادي!
    حوادث ، تصادف ، خرابي لوازم ، بيماري و حتي ورود ميهمان يا تماس يك دوست پس إز مدتي طولاني ميتونه توي اجراي برنامه هايي كه زمانبندي ساعتي داره ، تأثير بزاره .
    در كل، بودن يك برنامه بهتر إز نبودن اونه ، هر چند كه ميدونم احتمال زياد ، مثل برنامه هاي قبلي ، تمام و كمال در وقت تعيين شده به پايان نميرسه ، اما به خودم ميگم ؛ درسته كه اون كتاب توي دو هفته خوانده نشد و يك ماه طول كشيد اما برنامه ريزي باعث شد بتونم بخونمش .
    ممنون از وقتي كه برأي خواندن اين مطلب صرف كرديد .

  • فائزه گفت:

    لغت برنامه ریزی که یاد همراهش چند تا حس هم میاد
    یه مقدار کمی شوق برای تغییر، استرس، سردرگمی برای پیدا کردن نقطه شروع و انتخاب اولویت ها و…
    تقریبا تو ذهنم حک شده هدفی که براش برنامه ریزی شده باشه به احتمال بسیاری قابل دست یابی هست تا راهی که بدون برنامه ریزی آغاز بشه و تصویر روشنی از مسیر ترسیم نشده باشه
    به گذشته که نگاه می کنم می بینم بارها اینکار رو انجام دادم
    هدفهامو نوشتم، براشون زمان مشخصی رو در نظر گرفتم و یه تصویر مبهمی هم از مسیر ایجاد کردم
    اما نتیجه راضی کننده نبوده، سرعت حرکت کم، نقاط گنگ زیاد، زمان کوتاه و … نشونه هایی بوده که دیدم تکرار شده و بهشون توجه کم داشتم یعنی تقریبا همیشه یک جای کار میلنگید

    حالا بعد از خوندن این مطلب دلایلی که به نظرم باعث رابطه عاطفی نامناسب با برنامه ریزی میشه رو میتونم فهرست کنم:

    – عدم تعهد به اهداف تعیین و برنامه ریزی شده در گذشته
    – ناتوانی در مدیریت استرس و اضطراب ناشی از نگرانی درباره آینده (استرسی که به خاطر حس مسولیت پذیری نسبت به برنامه بوجود میاد)
    – نداشتن شوق ( نا امیدی ) برای دیدن نتایج
    – حجم زیاد کارهای به انجام نرسیده
    – کمال گرایی
    – کوچک شمردن دستاوردهای کوتاه مدت
    – عادت به سیستمی غیر خودی که برنامه تعیین شده و سخت رو دراختیار قرار بده (به عنوان مثال میشه توضیحی که شیوا جان در مورد روند زندگی قبل از کنکور کارشناسی رو دادند رو مطرح کرد، چیزی که خودم درگیرش بودم و آثارش هنوز هست. )
    تصویری هم از تصویر مثلث رابطه عاطفی من با برنامه ریزی در حال حاضر کشیدم 🙂 چیزی شبیه این:

    http://s7.picofile.com/file/8233596100/Step_2.png

  • علی ایوبی گفت:

    سلام
    بعضی اوقات خیلی بلند پروازانه آدم هدف رو برنامه ریزی می کنه زمان بسیار کم برای انجام کارها می زاره
    بعضی اولیت بندی های اشتباهی که برای کارها انتخاب می کنه
    زمان بدی نادرست کارها
    من هیچ وقت از تنبلیم نتونستم یه ارزیابی کامل از روزم انجام بدم برای فردا برنامه ریزی بهتری داشته باشم
    ولی از جدول برنامه ریزی استان کاوی استفاده می کنم.
    تمام تلاشم این هست که در این چند هفته این ارزیابی رو کامل انجام بدم و اشتباهایت بالا را تکرار نکنم
    ممنونم آقای شعبانیعلی
    یه گله خیلی بزرگ که رادیو مزاکره رو ادامه می دید مخصوصا حقه های در مزاکره جون داخل چنیدن مورد گیر کرم و ضربه های بزرگی خوردم لطفا ادامه بدید

  • مهشاد گفت:

    سلام
    من خیلی به برنامه ریزی علاقه دارم و همیشه هم توی ذهنم برای چند روز آینده برنامه دارم ولی مشکلی که هست همون مورد اولی که گفتید. نمیدونم ممکنه در طول روز چه اتفاقاتی بیوفته و از طرفی بازیگوشی و عدم تمرکز باعث میشه همیشه از برنامه هام عقب بیوفتم که خوب به همین دلیل برنامه هامو حتی روی کاغذ هم نمینویسم .مشکل دیگه ای که وجود داره کمال طلبیه و میخوام همه ی علایق و کار های واجبمو کار های مورد علاقه ام رو توی برنامه ریزیم بگنجونم که این خودش باعث میشه از برنامه عقب بیفتم و همین باعث عذاب وجدان و نارضایتی از خودم میشه. بنابراین همیشه در مرحله اجرای برنامه ریزی هام به مشکل برمیخورم.که البته با این ۳۰ قدم سعی در اصلاح خودم و گرفتن نتیجه تا قبل از سال تحویل دارم.ممنون از شما

  • مهدی گفت:

    سلام
    من اینقدر برنامه و کار تو ذهنم هست که نمی تونم تشخیص بدم کدوم بهتره و میشه روش حساب کرد
    از اونجایی که کار گروهی رو به هرچیزی ترجیح میدم ، مجبورم تو ذهنم واسه همه یه سری برنامه ریزی کنم و تو لحظه برنامه ریزی رو عوض کنم
    در کل منظورم این بود که هنوز نمی تونم برنامه ریزی جامع داشته باشم که بتونم بهش تکیه کنم .

  • جاوید گفت:

    سلام
    یه مشکلی که من با برنامه ریزی دارم و انگار دغدغه دوستان دیگری هم هست اینه که برای یادگیری و کتابخوانی درباره موضوعی برنامه ریزی میکنم اما نمیتونم تا پایان تمرکزم رو روش حفظ کنم. با گذشت چند روز یا چند هفته موضوعات دیگری که به نظرم میاد برای یادگیری ارزشمندتر یا جذاب تر هستند توجه منو جلب میکنند و بنابراین من از اونجا میپرم روی یک شاخه دیگه. الان هم احساس میکنم روی هیچ شاخه ای نیستم.
    نمیدونم شاید آدم های بزرگ توانایی متقاعد کردن ذهنشون رو در مورد اهمیت موضوع انتخابی دارند و موضوعات جدید نمیتونه ذهنشون رو وسوسه کنه. چه چیزی با عث میشه یک نفر بتونه ۱۲ سال روی یک موضوع مطالعه و تحقیق و پژوهش انجام بده؟

  • وحید گفت:

    محمدرضا جان
    یک سوالی از شما داشتم که با بحث یادگیری مرتبط است. دلیل اینکه اینجا می پرسم این هست که شاید زودتر ببینید و جواب بدهید. امیدوارم ببخشید.
    این امکان وجود دارد که در بحث یادگیری قسمت تطبیق پذیری ذهن یک انسان غیر فعال باشد و با یک اتفاق یا سلسله اتفاقاتی به شکل فعال درآید و فرد را دچار تنش فکری کند؟
    امیدوارم که خودتان جواب بدهید چون برای من خیلی مهم است.
    متشکرم

  • Saeed 11 گفت:

    درود بر شما استاد عزیز،
    طبق درخواستی که نوشته بودین که مشارکت کنید و تجربیات رو بگین،متاسفانه خیلی اهل کامنت نوشتن و وارد بحث شدن نیستم هرچند که بحث ها ونوشته های باارزشتون رو کاملا دنبال میکنم و حتی نکته برداری از نوشته های کاربردیتون،اما خواستم اینبار بنویسم چون من هم از لحاظ منطقی برنامه ریزی رو قبول دارم اما نه برنامه ریزی که همه ی کارهای زندگی رو تک تک بنویسیم و با ذکر زمان بندی چون معتقدم همچین برنامه ریزی مخصوص ربات هاست و میشه برنامه نویسی و کدنویسی نه برنامه ریزی برای زندگی یک انسان،به همین دلیل برنامه ریزی که من دارم به صورت مشخص کردن اولویت ها و کارهاییست که باید انجام بدم تا اخر هر روز احساس کنم که نفس های امروزم رو تلف نکردم و ذره ای رو به مسیر مدنظرم بوده، هرچند که یه وقتایی به صورت مکتوب نباشند…

  • وحید گفت:

    محمدرضا جان
    می توانم از شما بپرسم برای کسی که با خواندن نوشته های شما بی نهایت تغییر نگرش در زندگی پیدا کرده، به طوری که فکر به گذشته اضطراب و تلاطمی وصف ناپذیر در وجودش ایجاد می کنه و فقط زندگی درحال هستش که آرامش را بهش بر میگردونه، چه توصیه و پیشنهادی داری؟

  • دیدگاهتان را بنویسید (مختص دوستان متممی با بیش از ۱۵۰ امتیاز)


    لینک دریافت کد فعال

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    yeni bahis siteleri 2022 bahis siteleri betebet
    What Does Booter & Stresser Mean What is an IP booter and stresser