نخستین جلسه ی کلاس توسعه مهارتهای فردی بود. آمد و آن گوشه نشست. با چهره ای که میتوانستی حدس بزنی اهل هنر است! برای من یکی بود مثل باقی دانشجویانم. همه ی آنها را دوست دارم. با دیدن هر کدامشان، لبخند بر لبانم می آید. او هم یکی مثل آنها بود. روزی به یکی از همکارانم گفته بود که اسلایدهای محمدرضا، از نظر فونت و گرافیک و …، ضعیف است و میتواند بهتر شود. من هم که از زیبایی و زیبایی شناسی هیچ چیز نمی فهمم، این حرف را جدی نگرفتم.
چند باری پیامک هایی رد و بدل کردیم و نهایتاً نمیدانم چطور شد که تصمیم گرفتم سری به او بزنم. آدرس فروشگاهش را داد: «بالاتر از میدان انقلاب – نرسیده به چهارراه نصرت – پلاک ۱۵۲۱ – فروشگاه رنگار». دیشب ساعت هشت بعد از تمام شدن کلاسم از دانشگاه تهران به سمت انقلاب حرکت کردم و فروشگاه را پیدا کردم: فروشگاهی کوچک در نزدیکی میدان انقلاب! قطعاً در نخستین نگاه از فروشگاهی در این محل، انتظار زیادی نمی شد داشت.
محصولاتش را دیدم و لذت بردم. سلیقه ای چنان خوب که بی سلیقه ای چون من هم، آن را درک میکند. نشستیم و با هم حرف زدیم. جدای از مرور قصه ها و خاطرات کودکی، یاد گرفتم که چقدر لباس پوشیدنم ایراد دارد و چقدر اسلایدهایم بی سلیقه است و چقدر نکات ریز بصری وجود دارد که من و امثال من از آن بی خبریم. ساعت حدود ده بود به فروشگاه را بستیم و با هم به کافه ای در نزدیکی فاطمی رفتیم.
فهمیدم که شعیب ابوالحسنی، عاشق هنر است و از جمله معدود کسانی که به قول من، «رویاهاشان را نفروخته اند». استعداد بسیار زیاد و سختکوشی که میتوانسته به هر رشته و دانشگاه دلخواهی منجر شود را صرف هنر کرده و انتقادها شنیده. مثل بسیاری از خانواده ها، خانواده او هم با کار هنری و تحصیل در این زمینه موافق نبوده اند. اما او به هر حال، بر تصمیم خود در ادامه مسیر هنری مصمم می ماند و با رتبه ی خوب به دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران می رود. تصمیمش برایش آنقدر مهم هست که هزینه های زندگیش را با هر کاری که دست میدهد – نه فقط با کارهای تمیز و شیک هنری! – تأمین کند.
نمونه ی کارهایش را دیدم. شما هم بی آنکه بدانید، دیده اید. در بسیاری از بنرهایی که در سطح شهر آویخته شده اند. در صفحه اول روزنامه ها، بر روی لباسها و تی شرت ها و مانتوها.
ایمان آوردم به اینکه همیشه می گویند: «زیبایی کار شبه هنری را، فقط منتقدان هنر می فهمند. اما زیبایی کار هنری را هر انسانی صرفاً به دلیل انسان بودنش می فهمد!». زیبایی کارهای او را می شد فهمید.
حرفهایش از کلاسهای عبدالکریم سروش و دوستی با او شروع شد و با خاطرات درسهای استاد ممیز، ادامه پیدا کرد. از سالهای ۸۸ گفت و کارهایی که کرده و سختی هایی کشیده. سختی هایی که اینجا نمیتوان نوشت و توضیح داد. و از اینکه امروز یک کارآفرین شاید کوچک در ابتدای راه است. این فروشگاه را تأسیس کرده تا لباس طراحی کند و تولید کند و بفروشد. او و همسرش و یکی از دوستانشان آنجا کار میکنند.
برای من هدیه ای هم داشت. یک لوگوتایپ طراحی کرده بود که از این به بعد امضای من خواهد بود در پای نوشته ها. هدر بالای سایت را هم برایم طراحی کرده بود و به من هدیه داد (همین چیزی که الان می بینید). برایم از معانی پنهان خطوط و اشارات آشکار هندسه گفت. از معنی رنگها.
ساعت به دوازده نزدیک میشد. باید جدا میشدیم و هر یک به خانه میرفتیم. ساعات لذت بخش و آموزنده ای بود. با خودم فکر میکردم آن کسانی که بالای میدان انقلاب، وارد فروشگاه شدند و از آن جوانی که پشت میز ایستاده بود، قیمت مانتو یا تی شرت را پرسیدند، آیا میدانستند که این فروشنده ی متین و آرام، میتواند برایشان از معنی رنگ و طرح تا قبض و بسط تئوریک شریعت و حدیث بندگی و دلبردگی، ساعتهایی آرام و عمیق بسازد؟
——————————————
پی نوشت: افتخار میکنم که دوستی فهیم و هنرمند مانند شعیب ابوالحسنی پیدا کرده ام. هر وقت حوصله داشتید میتوانید به صفحه فیس بوک فروشگاه او سر بزنید یا با سر زدن به گالری کارهای او در صفحه ی فیس بوک شخصی اش، از دیدن کارهای زیبای او لذت ببرید. نمونه هایی از کارهای او را برای شما هدیه آورده ام:
چند مطلب پیشنهادی:
با متمم:
فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی
واقعا این تیشرت که روش نوشته این نیز بگذرد مناسبه حال الان منه من میخوامش….
آقای شعبانعلی عزیز،
من افتخار می کنم که خواننده نوشته ها، و شنونده و بیننده فایل های کسی هستم که بر خلاف اکثریت جامعه امروز ما، از غنای درونی سرشار است و از کم بینی ها و تنگ نظری ها به دور.
از اینکه علی رغم تمام مشغله هایی که دارید زمان می گذارید تا قدردان محبت ها باشید و از هر فرصتی استفاده می کنید تا مبلغ آثار انسان های لایق و شایسته شوید از شما سپاسگزارم.
آقای ابوالحسنی عزیز،
از شما به سبب طراحی فاخر و هنرمندانه تان متشکرم. ممنون ار اینکه سبب شدید هر روز شاهد یک اثر هنری باشیم.
با احترام.
خانم سحر واقعا باید از محمدرضا شعبانعلی عزیز تشکر کرد و قدردان زحمات و محبتی که در حق جامعه میکند بود.
از لطفی که به بنده دارید هم سپاسگزارم .
من هم ای از کودکی در خانواده ای اهل هنر بزرگ شده ام و خودم هم کم و بیش دستی در هنر دارم ( مفتخم که سالها پیش از خدمت استاد بیژن کامکار کسب فیض فراوان کرده ام) و مطمئنم که طبعم کارهای هنری را برجسته می بیند.
داستان طراحی لوگوی سایت هم بسیار جالب بود. خود لوگوی سایت هم با توجه به منحنی های بسیاری که دارد بسیار لذت بخش است. آدم حض می کند.
از جناب آقای ابوالحسنی سئوالی دارم مبنی بر اینکه سفارش کار هم آیا قبول می فرمایید؟ یعنی اینکه من بیت شعری را سفارش دهم شما آن را با طراحی و خطاطی برایم تبدیل به پوشیدنی کنید؟ من سالهاست که از درون مولانا می پوشم اما از برون نه. شما راهکاری برای این خواسته من دارید؟
پوریا به شعیب گفتم نوشته ات رو بخونه و جواب بده.
اما کلاً فکر میکنم آدمهایی مثل شعیب، باید یک مدل کسب و کار حرفه ای طراحی کنن و به زیبای درونی و بیرونی جامعه کمک بیشتری بکنن. ما هم کنار این گروه از آدمها هستیم 🙂
جناب عسگری عزیز راستش رو بخواید برایم خیلی سخت هست که این جا راجع به سفارش و… صحبت کنم بهتره با خودم در ارتباط باشید آدرس وب سایت شخصی من http://shoeib.com میباشد.
امضایی که براتون طراحی کرده منو یاده یه امضایی از میرحسین عزیزمون انداخت
امیدوارم این کامنت از فیلترتون رد بشه 🙂
شهاب جان اتفاقاً منم برام جالب بود
ولی……
بهتره به گذشته فکر نکنیم؛
لوگوی که براتون طراحی کرده خیلی زیباست. یه حس خاصی به آدم میده.
آیا آقای شعیب ابوالحسنی اینجا رو مطالعه میکند آیا؟؟؟ من می خوام این آخری رو سفارش بدم آیا امکانش هست سایز و هزینه رو پرداخت کنم و و بعد از طریق پست دریافتش کنم….فروش اینطوری هم دارن آیا؟؟؟؟
پگاه. میدونم اینجا رو مطالعه میکنن. اما روش فروششون رو نمیدونم… مطمئنم که همینجا جواب میدن بهت.
من هم خوشحال خواهم شد اگر پاسخ این سوال رو بدونم 🙂
ازاین طریق هم پیگیری میکنم
اما خوشحال میشم که اینجا هم پاسخ داده بشه تا دوستان دیگرمون هم بتونن استفاده کنن و در جریان باشن
سلام خانم پگاه
طرح آخر را فعلا موجود نداریم 🙁 علتش هم این هست که معمولا وقتی بنده طرحی رو طراحی میکنم و تولید میکنیم، خیلی زود از روی طراح کپی برداری میشه بهمین دلیل سعی میکنم طرح جدیدتری رو ارائه کنم و…
اما راجع به فروش هم باید بگم که فعلا اجناسی که خانه پوشاک رنگار تولید میکنه فقط به صورت حضوری و در خود فروشگاه به فروش میرسند. و سعی بر این هست که هر کاری که تولید میشه در وب سایت http://www.rangar.ir برای نمایش ارائه شود.
سلام ..خیلی متاسف شدم بابت کپی برداری از کارهاتون …خب با این اوصاف کسانی که تهران زندگی نمیکنن بی تصیب موندن از این هنر…امیدوارم به زودیه زود شعبی در دیگر شهرها هم راه بندازید ….ممنون از وقتی که گذاشتید شاد باشید و سلامت
محمد رضا كنجكاو شدم بدنم كه آقاي ابوالحسني به يه همچين شخصيت خاصي،
راجع به بهتر كردن اسلايد هات چه راهنمايي بهت كرد؟
سلام استاد منم هنوز منتظر جوابتون هستم و روزی چن بار به سایتتون سر میزنم هم بخاطر جواب ایمیلم و هم خوندن مطالب جذابتون.
آقا یا خانم ناشناس از کل دنیا {دلخوشیم} این بود که استاد همیشه کامنت هارو میخونه و چندبار هم لطف کرده لازم دونسته جواب منو داده !
اما شما با این جملت(سلام استاد منم هنوز منتظر جوابتون هستم ) باعث شدی که استاد در پاسخ کامنت ها تغییر سیاست بدند.
آخه چرا این کارو کردی حسود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلام
استاد از اون کامنتی که برای در ستایش اون هشت نفر نوشته بودید من در جواب پاسختون که امروز تازه دیدمش یه تقاضا داشتم که اگر امکانش هست ممنون میشم اجابتش کنید…
در انتظار جوابتون نشستم تو سایت جایی هم نمیرم!!!
Bahram jaan.
Az doosti o sho’oore ziade to hamin bas ke be man migi o montazere javab mimuni.
Mamnunam ke be man sar mizani o feedback ham midi
🙂