دوره‌های صوتی آموزشی مدیریت و توسعه فردی متمم (کلیک کنید)

حرف‌هایی که گفته نشد: سرشت و سرنوشت (۱)

محمدرضا شعبانعلیبرایتان گفته بودم که در برنامه شبانه‌ی فرهنگسرای ارسباران، نتوانستم بحث سرشت و سرنوشت را مطرح کنم. شاید مهم‌ترین دلیلش این بود که احساس کردم، بخش عمده‌ای از حاضرین، به صورت خودخواسته یا ناخواسته – به خاطر فضای سخنرانی‌ها – به سمت الگوی «پذیرش» رفته‌اند.

من هر وقت در فضای حقیقی یا مجازی با مخاطب مواجه می‌شوم، اولین چیزی که به آن فکر می‌کنم، الگوی ذهنی مخاطب است. به عنوان یک تقسیم‌بندی شخصی، بر این باور هستم که ما معمولاً در یکی از این سه حالت ذهنی به سر می‌بریم: «نقد» «شنیدن» و «پذیرش».

حالت نقد، زمانی است که با هر جمله‌ای که می‌خوانیم و می‌شنویم، دنبال مثال نقض می‌گردیم. می‌خواهیم دقت و صحت علمی و منطقی شنیده‌های خود را بسنجیم و معمولاً کمی هم با بدبینی به محتوای سخن نگاه می‌کنیم.

حالت شنیدن، زمانی است که فقط اطلاعات را دریافت می‌کنیم. در پی آن نیستیم که ببینیم حرف‌ها و ادعاهای مطرح شده تا چه حد درست یا نادرست هستند. می‌شنویم. اطلاعات را دریافت می‌کنیم و در گوشه‌ای از ذهن خود جا می‌دهیم. شاید روزی و جایی کمک کند که بهتر فکر کنیم و تحلیل کنیم.

حالت پذیرش، زمانی است که به خواست خود یا به اصرار و انتظار گوینده، باید به فرض صحیح بودن، بشنویم و در لحظه بپذیریم. اینجا گزینه دیگری وجود ندارد. زمانی آگوستین قدیس، نوشته بود: Credo ut intelligam. ابتدا به حرفی که می‌شنوم اعتبار می‌دهم تا مغز و ذهنم هم برای پذیرش آن آماده شود. این جمله لاتین را به شکل ساده‌تر چنین ترجمه می کنند: ایمان می‌آورم تا بفهمم.

همیشه در ذهن خودم، دنیا را مانند یک پازل بزرگ می‌بینم. هر آموخته‌ جدیدی از دانش و تجربه‌ی ما، یک قطعه‌ی این پازل است. همه‌ی ما در تمام زندگی می‌کوشیم تصویر این پازل را کامل و کامل‌تر کنیم. گوینده، وقتی سخن خود را با انتظار «پذیرش» مطرح می‌کند که باور داشته باشد تصویر کامل پازل را دیده و فهمیده است. شنونده وقتی در حالت پذیرش قرار می‌گیرد که هیچ قطعه‌ای از پازل را ندیده باشد و به همین دلیل می‌توان هر تصویری از پازل را برای او ترسیم کرد. منتقد کسی است که معتقد است تقریباً پازل را کامل چیده و تنها یکی دو قطعه کم است. این است که هر بار حرفی می‌زنی، سریع فکر می‌کند که آیا با این قطعه که الان روی میزم قرار داده شد، می‌توانم پازل خود را تکمیل کنم یا نه؟ اگر نمی‌توانم حتماً قطعه، تقلبی است! اما اگر حدود نیمی از پازل را ساخته باشی، در فضای شنیدن قرار می‌گیری. نمیتوانی چشم بسته چیزی را بپذیری. چون بخش‌هایی از تصویر را دیده‌ای. اگر قطعه‌هایی از دریا را روی میزت چیده باشی، نمی‌توانی باور کنی که تصویر کلی، قرار است بیابان باشد. همچنان که اگر بخش‌های مهمی از بیابان را تکمیل کرده باشی، کسی نمی‌تواند فریبت دهد که این قطعه‌ی آبی رنگ، آبی آسمان نیست و آبی آب است! اما از طرفی نمی‌توانی در موضع نقد هم باشی. هنوز قسمت‌های بزرگی از پازل تکمیل نشده و بسیاری از قطعات، ممکن است جایی به کار آیند. عملاً هر کس قطعه‌ای را به دست تو داد، مجبور می‌شوی آن را بگیری و جایی در گوشه‌ی ذهنت نگه داری. شاید در آینده برای تکمیل کردن پازل به کار آید. شاید هم نه. امروز نمی‌شود قضاوت کرد.

به عنوان یک معلم کوچک، تلاش کرده‌ام تا حد امکان، مخاطب را به حالت پذیرش دعوت نکنم و اگر مخاطب به هر دلیل در این فضا قرار داشت یا قرار گرفت، یا صحبت نمیکنم یا از چیزهایی صحبت می‌کنم که باورهای قلبی من باشد و احساس کنم بیشتر از سایر افکار و حرف‌هایم، ممکن است به واقعیت نزدیک باشد. چنین شد که آن شب، چند خاطره گفتم و نامه به رها را خواندم.

اگر دست من بود، ترجیح می‌دادم مخاطبم اکثر اوقات در حالت شنیدن باشد. آن وقت من هم، بدون ملاحظه، دنیا را آن طور که می‌دیدم برایش تعریف می‌کردم و می‌نشستم تا او هم دنیا را آن طور که می‌بیند برای من تعریف کند. بعد هم در سکوت، خداحافظی می‌کردیم و دور می‌شدیم.

تا کنون این قدر صریح و با این مفروضات، هیچ جا ننوشته‌ام. اما می‌خواهم این بار،‌ به بهانه‌ی سرشت و سرنوشت – حرف‌هایی که آن شب گفته نشد – این نوع گفتگو را آغاز کنم. در نوشته‌های بعدی، به تدریج حرف‌هایم را خواهم گفت و امیدوارم آنها را بخوانید و بشنوید.

منتظر نیستم بگویید حرف‌های من درست است یا نه. من خودم هم حرفهای خودم را کامل نمی‌فهمم. چه برسد به شما! اما خیلی خوشحال می‌شوم شما هم حرف‌هایتان را بنویسید. نه در رد حرف من و دیگران و نه در تایید آنها. حرف‌های خودتان. فقط برای اینکه شنیده شود. می‌گویند دنیای امروز دنیای تعامل است. من هم قبول دارم. اما در این مورد خاص، امیدوارم هر کس فقط حرف‌هایش را بنویسد و حرف‌های دیگران را بخواند و تعامل و تضارب و نقد و ترکیب آنها، در مغز مخاطب روی دهد و نه در زیر نوشته‌ها.

آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) دوره های توسعه فردی ۶۰ نکته در مذاکره (صوتی) برندسازی شخصی (صوتی) تفکر سیستمی (صوتی) آشنایی با پیتر دراکر (صوتی) مدیریت توجه (صوتی) حرفه‌ای‌گری در کار (صوتی) کتاب های مدیریت راهنمای کتابخوانی (صوتی) آداب معاشرت (صوتی) کتاب های روانشناسی کتاب های مدیریت  


50 نظر بر روی پست “حرف‌هایی که گفته نشد: سرشت و سرنوشت (۱)

  • محیا گفت:

    محمدرضای عزیز
    مثل همیشه، متن نوشته ات را چندین بار خواندم، متنی که نکات ارزنده و قابل تأملی در بر داشت، دلم میخواد از چیزی بگویم و از چیزی بنویسم که دوست دارم شنیده شود…محمدرضای عزیز، فضای شنیدن این روزها، کمیاب و ارزشمند شده.. نمیخواهم از آنچه قلباٌ دوست دارم شنیده شود سخن بگویم، چون برایم اندوهی بزرگ است…اما دلم میخواهد بگویم گاهی نبودن فضای شنیدن، چه لطمات جبران ناپذیری در پی دارد، جامعه ای که اصل پذیرش را تبلیغ میکند، خانواده ای که اصل پذیرش را پرورش میدهد، سیستم آموزشی که دنبال رو معیار پذیرش است و در نهایت حاصل این نوع نگاه، نسلی میشود که دوست دارد، در گوشه ای تنها بنشیند و بنویسد و بخواند و اندوه سالهای درازی را با نوشتن کلمات و گاهی فقط سکوت از دل بیرون کند… نسلی که بیشتر با تناقض ها برخورد میکند، نسلی که حتی مدارک و سطوح بالای علمی برایش هیچ جذابیتی که ندارد ترس و دلهره برایش به ارمغان آورده.. نسلی که امروز همت را بر این گذاشته تا تغییراتی را در نوع نگرش خود و سپس شاید اطرافیان ایجاد کند که این نیز هم راهی سخت و دشوار است….

  • طاهره جلیلی گفت:

    همین امروز با جمعی از دوستان بحث قطعیت و باور بود…. فهمیدم چند وقته که من نمیتونم بفهمم درست و غلط رو…. چند وقته مثل شیمی دبیرستان که هی نظریه ها رو بهمون یاد میدادن و توی درس جلسه بعد میگفتن یه نظریه بعد از اون نظریه اومده دارم همه چیز رو میشنوم…. برام عجیب نیست اینکه هر چیزی درست باشه…. انگار توی یه سرسره نشستم و دارم میام پایین ولی تو مسیر همه شهر رو دارن میبینم… از این عدم اطمینان و امنیت راضیم…

  • بی سرزمین ترازباد گفت:

    یک الگوی ذهنی دیگرهم میتوان به لیست فوق افزود:
    وآنهم حالتی ست که مخاطب هیچ تمایلی به شنیدن حرفمان ندارد وآنچه البته به جایی نرسد، فریاداست.

  • aseman گفت:

    در خاطرم هست که یک شب دستبروشی کردی گفتی بقیه خاطرات ان را می نویسم اما ننوشتی یا انقد فاصله می اندازی که ادم شوق شنیدن را از دست می دهد! پس لطفا با ارامش جلو نرو
    ببخشید!!!

  • رویا گفت:

    ۱۵ سالم بود فکر می کردم نقشه گنج دنیا رو دارم و از همه چی می تونم رمز گشایی کنم
    ۲۵ سالم بود فکر میکردم یه پوستر دارم
    ۳۵ سالم بود فهمیدم اون پوستره یه پازله که تازه کاملم نیست
    ۴۵ سالمه و فقط به چینش ۴ قطعه ای که در ۴ گوشه های پازلم هستند اعتماد کامل دارم
    چفدر نیاز به یادگیری دارم!
    ولی حالا که بحث مدلهای ذهنیمون از دنیا و ایده ها و باورها پیش اومد جا داره بگم : متوجه شدم من و خیلی آدمای دیگه زمانی مدل مخروط برعکس داریم ( /\ )…. مثالی که می تونم بزنم اعتقاد به خدا…اسلام…تشیع
    که سلسله مراتبی فرضش کنید… متاسفانه اونقدر که وقت و انرژی صرف شیعه بودنمون و اثبات اون کردیم برای مسلمون بودنمون نکردیم و اونقدر که دلیل می خوایم بیاریم که اسلام از همه ی دینا برتره ، اون مقدار اندیشه و دلیل برای اثبات و تثبیت خدا در ذهن و زندگیمون نکردیم … الانا یاد گرفتم مخروطای باورامو برعکس نسازم …..قاعده باید وزین تر از راس باشه (\/ )

  • Hassam-3-ensani گفت:

    من به شخصه به عنوان یک جوان دوست ندارم در سخنرانی فردی منفعل و پذیرنده باشم!

    اما استاد عزیز شما که خودتان مرد دانشگاه و کلاس هستید! در دانشگاه های ما مگر میشود به غیر از حالت سوم بود؟

    شاید خیلی از دوستان ما جز حالت سومی نباشند ولی مجبورند باشند!

    و در مقابل خیلی از سخنان سکوت کنند! همونطور که شاملو میگه! سکوت سرشار از سخنان نا گفته است!…

    چندی پیش سر کلاس استادی خواستم حالت سومی نباشم! ولی چنان رفتار تند و زننده ای با من کردند که دیگر تصمیم گرفته ام باشم!

    در حضور چنین استاد های میشود جزء دو حالت اول بود؟

  • علی گفت:

    سلام

    چه طور میشه حرف و کامل زد در حالی که کمیته تحت بررسی همه چیز ها رو چاپ نمی کنه؟

  • البرت گفت:

    سلام استاد
    همچنین سلام به همه دوستان اینجا
    حالت پذیرش بیشتر در افراد با تم مذهبی دیده میشه و اینک صرف حرفی از بزرگان دین ملاک راستی و درستی اونه براشون
    اما فکر میکنم تم نقد برای کسایی خودشون حاضر نیستند در یه مسیری انچنان براش هزینه کنند ولی اگه کسی تصویری از انچه اونها در ذهن دارند رو پیاده کنه به نقد میپردازند
    و برای شنیدن خودم به تازگی به حرف شما رسیده ام شاید یک یا دو ماه بیشتر نشه اما سعی میکنم حرفای افراد رو بشنوم و اگر تونستم چیزی ازش در بیارم
    با سپاس از شما استاد عزیز

  • هومن کلبادی گفت:

    سلام به دوستای عزیزم و محمدرضای عزیز
    در تمام نوشته های شما ، تمام تلاشم رو می کنم که بتونم اصل مطلب رو درک کنم و باهاش ارتباط برقرار کنم و فکر می کنم همونطور که در آخرین پاراگراف هم بیان کردید :
    “منتظر نیستم بگویید حرف‌های من درست است یا نه. من خودم هم حرفهای خودم را کامل نمی‌فهمم. چه برسد به شما! اما خیلی خوشحال می‌شوم شما هم حرف‌هایتان را بنویسید. نه در رد حرف من و دیگران و نه در تایید آنها. حرف‌های خودتان. فقط برای اینکه شنیده شود. می‌گویند دنیای امروز دنیای تعامل است. من هم قبول دارم. اما در این مورد خاص، امیدوارم هر کس فقط حرف‌هایش را بنویسد و حرف‌های دیگران را بخواند و تعامل و تضارب و نقد و ترکیب آنها، در مغز مخاطب روی دهد و نه در زیر نوشته‌ها.”
    هرگز تلاش نکردم که کاری غیر از تعامل انجام بدم و امیدوارم نوشته هام هم بیانگر همین دیدگاهم باشه . از این به بعد هم تمام تلاشم رو می کنم که شنوندۀ خوبی باشم و حرف های خودم رو در مورد اون مطلب یا نوشته بیان کنم
    ممنونم که هستید و خانه ای به این باصفایی برای ما تدارک دیدید
    به امید دیدار در ۶/۶

  • علی گفت:

    با عرض سلام
    شاید یکی از سختی ها و ریزه کاری های معلم بودن ،تفکیک و تجمیع همین سه حالت ،گاهی اوقات باید شنونده رو برد تو حالت پذیرش ،گاهی اوقات نقد رو به شنیدن تبدیل کرد و…. این شاید هنر معلمیه و در نهایت باید آزاد فکر کردن رو یاد گرفت و سعی کرد یاد داد .در مورد صحبت اون دوستمون درمورد “ذهنیت فلسفی استاد شعبانعلی” موضوع این که هر کس به قدر فهمش فهمید مدعا را ،هر انسان یه دیدگاهی به دنیا داره که حداقل برای یک نفر محترم اونم خودشه ، شاید مورد احترام شما هم باشه ،ولی لزوما اهداف اون اهداف شما نیست.

  • رضا گفت:

    چ جالب که یکی به متقاعد کردن فکر نکردو فقط شنونده بودنو و احترام به شنونده قائل شد

  • mohammad گفت:

    سلام
    در اول متن وقتی سه حالت رو توضیح دادید خودم رو ردیف فردی با حالت شنیدن یافتم.
    بعد متوجه شدم بهتره این گونه باشه
    از این حرف و طرز فکرتون لذت بردم چون خودم هم همین حس رو دارم
    «اگر دست من بود، ترجیح می‌دادم مخاطبم اکثر اوقات در حالت شنیدن باشد. آن وقت من هم، بدون ملاحظه، دنیا را آن طور که می‌دیدم برایش تعریف می‌کردم و می‌نشستم تا او هم دنیا را آن طور که می‌بیند برای من تعریف کند. »

    معمولا وقتی از احساسات خودم و آنگونه که دنیام رو میبینم برای کسی صحبت میکنم ،تحسین میشم و میگویند چقدر خوب و بعدش وقتی دنیای خودم رو براساس همون حرف ها پیش میبرم ،جبهه میگیرن و نهی میکنند!
    پس معلومه که اصلا متوجه احساس و دید من به دنیا و زندگی نشدند و چقدر خوبه که ما آدم ها وقتی دنیای هم رو نمیفهمیم حداقل بهشون احترام بذاریم …
    ممنونم ازت محمد رضای عزیز
    جون این حرف خیلی وقت بود رو دلم سنگینی میکرد

  • هیچ صیادی در جوی حقیری كه به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد كرد گفت:

    سلام.
    دنیای امروز دنیای تعامل , مذاکره است!!!!!استاد دوست دارم بهتر این لغت رو درک کنم فقط در قالب کلام باهاش آشنا هستم.دوست دارم بیشتر بدونم…
    دیروز پیش استادی بودم و از شما صحبت میکردم به من توصیه ای کرد که اصلا معنای حرفشو نفهمیدم و به خاطر استاد بودن ایشون جوابی ندادم ولی اصلا نفمیدم یعنی چی؟
    به من گفت درگیر ذهنیت فلسفی استاد شعبانعلی نشو!!!!!!
    البته ایشون خیلی تحسینم کردن که شما رو درست انتخاب کردم ولی این حرف رو هم به من زدن و من اصلا نفهمیدم منظور ایشون چی بود.به من میگید یعنی چی؟؟؟؟؟

    • mohammad گفت:

      بحث همون نقد،شنیدن و پذیرش هست!
      منظورش این بود دچار پذیرش ذهنیت فلسفی استاد شعبانعلی نشو!

      • هیچ صیادی در جوی حقیری كه به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد كرد گفت:

        سلام بر دوست خوب وکمی نا آشناتر .من هم وقتی نوشته استاد رو خوندم به همین رسیدم ولی دوست داشتم برام باز بشه بابت همین از استاد خواستم.ممنونتم.

  • عارفه گفت:

    سلام.سعی میکنم شنونده این مباحث باشم

  • ضیاء گفت:

    به قول علیرضا روشن: یکی سکوت می کرد، دیگری هیچ نمی گفت!

  • دیدگاهتان را بنویسید (مختص دوستان متممی با بیش از ۱۵۰ امتیاز)


    لینک دریافت کد فعال

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    yeni bahis siteleri 2022 bahis siteleri betebet
    What Does Booter & Stresser Mean What is an IP booter and stresser