باهم در یلدا: قصه گویی از ارتباطات و مذاکره

یلدا: قصه‌ گویی از ارتباطات و مذاکره

حدود یک سال پیش نوشته‌ای را منتشر کردم تحت عنوان: «کاملاً شخصی». کامنت‌های مختلفی روی آن دریافت کردم و احساس بسیار خوب لذتبخشی که بعداً به عنوان «این قبیله مجازی» منتشر شد. گهگاه زیر بعضی از پست‌ها بحث‌های طولانی مطرح شد که نمونه‌های آن را در پست‌هایی مثل ادامه تحصیل در دکترا و قوانین زندگی من دیدیم.
زمانی تصمیم گرفتیم که فضایی مثل «چت روم» تحت عنوان «کافه آنلاین» داشته باشیم و با ساکنان این قبیه‌ی مجازی صحبت کنیم. اما تجربه‌های ما چندان موفق نبود. چت روم، فضای گفتگوهای «کوتاه» و «کلمات محدود» است. ضمن اینکه ریسمان گفتگوها در آن به گره‌های کور تبدیل می‌شود. حرف‌ها نیمه کاره رها می‌شوند و هر بحثی در میانه‌ی بحث دیگر مطرح می‌شود. اما سیستم کامنت گذاری، با وجود ایرادهایی که دارد، مزیت‌های قابل توجهی دارد: نوشته‌ها ثبت می‌شود و آرشیو می‌شوند. گفتگو‌ها به کلمه‌های محدود و کوتاه در حد سلام و احوال پرسی محدود نمی‌شود. اساساً در کامنت‌ گذاشتن انسانها به اندازه‌ی چت کردن سطحی نمی‌نویسند و امکان شکل گیری گفتگوهای موازی وجود دارد (به خاطر  امکان پاسخ به یک کامنت مشخص). تصمیم گرفتیم امسال هم همان شیوه را ادامه دهیم. البته چند تن از دوستان من همزمان کامنت‌ها را تایید می‌کنند تا سرعت گفتگو افزایش یابد.

ما طی مدتی که از عمر این سایت گذشته است، همواره از هنر و فنون ارتباطات و مذاکره گفته‌ ایم. از سوی دیگر، شب یلدا، شب قصه‌ گویی است. بنابراین شاید موضوع مناسب برای قصه گویی در چنین شبی، حرف زدن از خاطره های تلخ و شیرینی باشد که در حوزه ارتباطات و مذاکره داشته ایم: با خودمان، خانواده مان، همکاران و مدیرانمان و …

میتوانیم خاطره ها را مرور کنیم. حرفهای یکدیگر را بشنویم. در مورد رفتار و گفتار یکدیگر نظر بدهیم و بازخورد داشته باشیم و در عین حال، هدف نخست از همه ی این حرفها، چند ساعت کنار هم بودن و گفتن و شنیدن و تجربه ی لذت زندگی در این قبیله ی مجازی است.

قواعد گفت و گو را می دانیم و قبلاً در مورد آن حرف زده ایم. مطمئنم که رعایت خواهد شد…

از همین الان می‌توانیم گپ زدن را آغاز کنیم. من هم گاه و بیگاه تا فردا عصر به اینجا سر می‌زنم. اما اصل مهمانی آنلاین ما فردا شب از ساعت ۸ آغاز خواهد شد و حدود ۳ ساعت، من و دوستانم آنلاین خواهیم بود. تا آن زمان، به عنوان میزبانان شما، می‌آییم و میرویم ‌و آب و جارو می‌کنیم تا فضای بهتر و بزرگتری برای گفتگو فراهم شود…

طی دو روز اخیر دوستان زیادی اعلام کردند که دوست دارند در این شب نشینی مجازی باشند، اما طبیعی است که نمیخواهند و نمیخواهیم میهمانیهای دنیای واقعی و با هم نشستهای با خانواده تحت الشعاع این گردهم آمدن مجازی قرار بگیرد.اما با توجه به اینکه نیمی از مخاطبان ما ایران نیستند و یا دور از خانواده در شهرهای دیگر به سر میبرند، وظیفه  ماست که در خانه مجازیمان برای آنها میمانی بگیریم.

برای نیمی دیگر از دوستانمان که از فرصت حضور در کنار خانواده برخوردارند، ما  فردا یکشنبه هم از ساعت ۲۲ تا ۲۴ نشست را برگزار خواهیم کرد.

راستی این هم فال حافظ برای امشب. الان نشستم خیلی جدی و درست و بدون تقلب – بر خلاف روش صدا و سیما و … – فال گرفتم:

این همه نیست…

پروتکل پاسخ‌گویی به کامنت‌ها:

۱- همه‌ی کامنت‌ها، تایید می‌شوند.

۲- همه می‌توانند به همه‌ی کامنت‌ها پاسخ دهند و ما فقط آنها را تایید می‌کنیم.

۳- به دلیل محدودیت امکانات و تعدد کامنت‌ها، من فقط می‌توانم کامنت‌های مرتبط با موضوع شب نشینی را پاسخ دهم. البته همه‌ی کامنت‌ها را با دقت و شوق می‌خوانم. موضوع شب نشینی هم، همچنان که می‌دانید «قصه گویی و مرور خاطرات ارتباطات و مذاکره» است.

پیشنهاد من برای اینکه کامنت‌ها سریع‌تر خوانده شود و بحث ساده تر باشد استفاده از پروتکل زیر است:

موضوع: [خاطره / نظرخواهی]

حوزه: [ارتباطات کاری/ارتباطات عاطفی/مذاکره عمومی/مذاکره تجاری/مذاکره سیاسی/مذاکره خانوادگی/…]

شرح: [باقی ماجرا]

نتیجه‌گیری شخصی من: [اگر نتیجه‌ی خاصی گرفته‌ام!]

 

فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی

آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال

ویژگی‌های انسان تحصیل‌کرده آموزش حرفه‌ای‌گری در محیط کار



1,230 نظر بر روی پست “باهم در یلدا: قصه گویی از ارتباطات و مذاکره

  • شهرزاد گفت:

    محمدرضا جان.
    به لطف لینکی، بعد از مدتها برگشتم به این پست و همینطور به حال و هوای مهمونی مجازی اون شب یلدای فراموش نشدنی ۹۲٫
    حرفهای خودم رو که داشتم در کنار حرفهای بقیه دوستانم مرور می کردم، با خودم میگفتم: جدی من چقدر پر انرژی بودم اون روزها! (و خیلی از دوستانم هم همینطور)
    بعد به این نتیجه رسیدم که سهم زیادی از این انرژی ها، به خاطر پیدا کردن جایی مثل این خونه با نوشته های منحصر به فردش و مهم تر از اون به خاطر میزبان خاصش – نویسنده ای با قلم و افکار و احساسات و دغدغه های خاص و دوست داشتننی اش – بود؛
    که واقعاً بخاطرش هیجان زده بودم.
    نداشتیم کسی مثل این خونه و مثل خودت رو توی این دنیای وب. جدی میگم.
    حالا چیزی که برام جالب بود، (و ببخش که منو وادار کرد که یه کامنت دیگه بعد از پنج شش سال، دوباره در اینجا بذارم) این بود که متوجه شدم:
    بعد از گذشتِ حدود ۶ سال چقدر در حال حاضر، هنوز هم، به حرفهایی که اونموقع زده بودم اعتقاد دارم. (اگر چه توی این چند سال، خیلی چیزا هم تغییر کرده)
    مثلا این که گفته بودم:
    —————-
    “واقعا خوشحالم که با شما آشنا شدم و هر چی بیشتر شما رو میشناسم بیشتر، از اینکه اوقاتی از روزمو از لابه لای شلوغی های روزانه! بتونم اینجا بگذرونم احساس افتخار و لذت می کنم. ممنون که اینقدرخوبین. ممنون …”
    —————-
    یا این یکی، که گفته بودم:
    —————-
    “می خواستم بابت میزبانی شگفت انگیز امشب، که خاطره بسیار شیرین و دلپذیری رو برای همه ما رقم زد، واقعا ازتون تشکر و قدردانی بکنم و بگم شما برای تک تک ما دوستانتون، عزیز و دوست داشتنی هستین و ما هم جرعه جرعه کلام و صدا و آموزه های شما رو می نوشیم و بهره می بریم.”
    —————-

  • عظیمه گفت:

    سلام به محمدرضا و تمامی دوستان محمدرضا و مخاطبین این سایت
    نمیدونم امسال هم مثل سالهای پیش، جمع گپ و گفتگوی دوستان خواهد بود یا نه؟ اما فرصت خوبیه که محمدرضای ما، برای تک تک دوستانش فراهم میکنه تا ساعات خوش یلدایی هایی رو در کنار هم تجربه کنیم…
    من با اینکه زمان کمی رو در جمع یلدایی دوستان داشتم، اما دلم تنگ شده برای شنیدن حرفهای تک تک دوستان این جمع… 🙂
    امیدوارم محمدرضا عزیز هنوز هم تجربه ساعات یلدایی دیگه رو برای همه ما رقم بزنه
    و کاش میشد حضور تک تک دوستان محمدرضا رو در جمع خودمون داشتییییم… 🙂
    پیشاپیش از محمدرضا، و دیگر دوستان به خصوص سمیه جان و شادی جان ممنون…

  • محسن نوری گفت:

    چقدر خوندن کامنتها و جوابهای شما لذتبخشه…

  • محمدامین گفت:

    سلام خدمت استاد شعبانعلی
    میگم شما که داری انقدر پر قدرت تو سایت نویسی ظاهر میشید چی میشه به کامنت های همه ی مطالبتون پاسخ بدید؟؟؟؟
    نمیدونم این که جواب یک سری خاص از کامنتارو میدید چه نوع طرز فکری پشتشه اما بالاخره ما هم بازدیدکننده ایم دیگه!!!!!
    کامنتایی که در مطلب ” استراتژی ادامه تحصیل ” نوشته شده رو دوست ندارید یا …..؟
    من فکر میکنم شما فقط و فقط جواب اون هایی رو میدید که یه احساس یا یه نظر رو بیان میکنند که از نظرتون جالبه.درسته؟
    سوالات ما هم برامون جالبه ها…یه سری صفحات اصلا جواب کامنت ندارن.
    بازم ممنون از نوشته های اثر بخشتون

  • اکبری گفت:

    چه حیف

    من این شب رو از دست دادم
    ظاهرا خیلی عالی بوده . برای شب عید برنامه ندارید؟…اگه دارید زودتر خبر بدید لطفا …من دوست داشتم باشم . گرچه با این حجم بازدید خوب و مشغله شما ، احتمالا درخواست معقولی نیست ….راستی من از بر و بچه های تربیت مدرس م، راه تون اونورها افتاد خوشحال می شم ببینم تون

  • آوا گفت:

    سلام.شب یلدا فال حافظتون و گوش نداده بودم آقای شعبانعلی.امشب بعد از اینکه کل روز تا همین الان روی پایان نامه م کار کردم و حسابی خسته شدم یادش افتادم.وصف حالم بود.چقدر حس خوبی بهم داد.خیلی خیلی ممنونم ازتون.

  • فاطمه کوشکی گفت:

    متن کامنتم این بود :سلام محمد رضای عزیز .واقعن خجالت میکشیدم بازم بگم جواب ایمیل من چی شد. با خودم گفتم شاید معضوراتی داره که جوابمو نمیده .ولی این اخرین باره که ازت تقاضا میکنم چون مطمعنن دفعه بعد اصلن روم نمیشه.با احترام فراوان
    ۳ دی ماه ۷:۰۴ ب.ظ

  • فاطمه کوشکی گفت:

    محمدرضاجان بعد از ۸ روز حتی کامنتمم تایید نکردی!!!!!!!!!!!!!!

  • ليلا (تبريز) گفت:

    كامنتارو تا صفحه پنج تونستم بخونم،چشام در اومد،خدا قوت به همه دوستان و محمدرضاي عزيز

  • آزاده م گفت:

    سلام و خدا قوت
    ببخشید کامنتهای من از دیروز ناپدید میشن 🙂 چون قبلا گفته بودید یادآوری کنیم، اطلاع دادم. ممنونم

  • آتنا گفت:

    سلام، خسته نباشید، چه حیف که من برای بهره بردن از همنشینی ،دیر متوجه شدم ولی برای گفتن حرفهام ، انگار که خیلی دیر نیست…
    دوران کودکی با این طعنه دوستان سپری شد : ” آخه تو چقدر ساده ای …” دوران نوجوانی با نصیحت دلسوزان :” که یه خرده زرنگ باش، حواست رو جمع کن و از دیگران یاد بگیر…” دوره ۱۹٫٫۲۰ سالگی که دوره مواجه شدن با دنیای واقعی بیرون بود ، تقریبا به این نتیجه رسیده بودم که بهترین حالت من برای دیگران( دوستان و نزدیکان) همین حالت ساده و راستگو و دیگرخواه هستش ولی چیزی که ناراحتم میکرد ، داشتن حس فریب خرده بود ، حس اینکه دیگران از این سادگی و صمیمیت که من به همراه داشتم ، “استفاده” میبردند ولی پذیرا نبودند و این رو به پای بلاهت میگذاشتند ، گرچه همه بر این باور بودیم که انسان ساده-ابله- ( از نظر اوشو کسی که بدون هیچ پیش زمینه آلوده کننده ولو سود آور به دنیا و مسائل مینگرد- البته برداشت من-) هستی رو بیواسطه درک میکند و و کمتر آلوده به منیت و فرافکنی است. ولی در عمل سادگی ارزش شمرده نمیشد. در پی مصاحبه های کاری بعد از گذشت از ننگ “بدون سابقه” که علی رغم توصیه های دوستان توانستم بدون دروغ ، کاری را دسته پا کنم ، هنوز خوب به یاد دارم جمله مدیرم را که نصیحت دوستانه میکرد : ” شما با استعدادی ولی از این سادگی بیا بیرون ، سیاست داشته باش، برای پیشرفت کارت خوبه” مابقی حرفهایش درست یادم نیست چون داشتم به این فکر میکردم که بعضی کلمات چقدر در زندگی “تکرار” میشوند. پس من سعی کردم که سادگی ام را کنار بگذارم و سیاست داشته باشم، سعی کردم آدمها را نه سفید و نه سیاه که خاکستری ببینم و از تمام تهدیدهای کاری فرصت بسازم … من پیشرفت چشم گیری کردم چه در کار و چه در ارتباطات با دیگران و اطرافیانم ولی …من هنگام ساختن پازل های موفقیتم، تکه های پازل روح خودم رو گم میکردم.من هنگام “بازی” با مفهومها ، با کلمات ، با آدمها با … ، “خود بودن ” رو میباختم و شبها که همه مشتاقن برای استراحت ، بین من و وجدانم غوغایی برپا بود ، با خودم میگفتم: ” من که کاری نکردم من هم مثل بقیه عمل کردم ، پیشرفت و موفقیت حق منه ، مگه فقط تو خوبی و دیگران بد و خودخواه هستند ، دست بردار از این جا نماز آب کشیدن ، تو فقط میخوای روی بلاهت و حماقتت سرپوش بگذاری” و در مقابل تمام ادله های منطقی من ، فقط یک جواب از وجدانم کافی بود تا شونه هام از ترس بلرزه :”همه جور میشه زندگی کرد، راحت باش، ولی یادت باشه خدا انسان را “تنها” آفریده و تنها میآیی و تنها هم میری، اون موقع که تنها میری، میپسندی که این جوری زندگی کرده باشی؟؟؟”من تا جایی که “خودم” امانم میداد در شرکتی میماندم و وقتی که دیگه نمی توانستم ، با یک دلیل خیلی شیک ، یک خداحافظی خیلی شیک و حرفهای فرو خورده ، اعتراض ها خفه شده به محل کار جدید میرفتم و وقتی که در اونجا هم “اخلاقیاتم” یقه ام را میگرفت ، “خودم” ، اخلاقیاتم” ،”وجدانم ” و “غرورم” را برمیداشتم و باز هم با یک دلیل شیک و یه خداحافظی شیک رهسپار جای جدید میشدم، واینقدر این نمایش رو خوب اجرا میکردم که آلان هم از محل کار قبلیم دعوت به همکاری دارم ، در مصاحبه های کاری اگر جوابهای “خودم” را میدادم ، من میماندم و چنارهایی که زیر پایم سبز میشد ولی وقتی جوابهایی که دوست داشتند بشنودند، را میگفتم برنده بودم… چه حال بدیه وقتی میمانی که راست بگویی و از دست بدی یا دروغ که نه،شیکتر بگویم با کلمات بازی کنی و چیزی را بگویی که خریدار دارد… این دغدغه بی پایان روزگار من است تا تصمیم گرفتم که دوره اصول و فنون مذاکره ای بیایم که شاید راه صحیحی پیدا کنم ، راهی که باشد که به این جنگ درونی پایان دهد ، راهی که “باشد” و من از آن بی خبر باشم ، البته این “خودم” باز هم پا پیش گذاشت و هشدار داد که:” به دنبال استادی باش ، که “راه درست” را نشان بدهد و نه راه را “درست ” نشان بدهد.استادی که دغدغه ات را بلاهت نشمارد “.سوء برداشت نشود خدای نکرده ، من نمیگویم که من سپیدم و دیگری سیاه، من از یک تمایز صحبت نمیکنم ، از یک تفاوت حرف میزنم ، تفاوتی که من در ارتباطاتم ( با خودم ) دارم ولی دیگران ندارند. گرچه تمام این مسائل از دید دیگران پنهان است و فقط گاهی به عنوان درد و دل آن هم با یک دوست صمیمی گفته میشود.دوستی که از آقای شعبانعلی اسم برد و سایت گوگل مرا به تراست زون لینک داد و فایل عزت نفس را شنیدم ، البته هنوز قسمت اولم … نمیدانم که بیان این ارتباط ،بین آنچه برای من دغدغه است و آنچه که لطف است برای راهنمائی دوستان، جسارت است به شما یا نه … اگر هست لطفا مرا عفو کنید و اگر نه لطفا راهنمائی … سپاسگزارم از “وقتی”که برای شنیدن ، گذاشتید.

    • با دقت و حوصله خوندم آتنا.

      آره. راست می‌گی. ما معمولاً روند آموزش و تربیتمون جوریه که حیله‌گری و سیاست‌‌ بازی رو معادل «هوشمندی» می‌دونیم. دو بار این متن رو خوندم و دیدم دغدغه‌ی خیلی از ماها هست. امیدوارم بهانه‌ای بشه که بیشتر راجع بهش حرف بزنیم…

    • پسرک خامه فروش گفت:

      سلام آتنا عزیز
      واقعا زبونم بند اومده… کلمات رو نمیتونم جفت و جور کنم برای تشکر ازت..
      جملات “دل”م از زبون تو بیان شد! زبون “من” توانایی « فریــاد» این جملات رو نداره! 🙁 نکه نخواد، نمیتونه…

      محمدرضا ! راهنمائی کن! لطفا…
      ما دو تا رو راهنمائی کن..:(

  • دیدگاهتان را بنویسید (مختص دوستان متممی با بیش از ۱۵۰ امتیاز)


    لینک دریافت کد فعال

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *