Tag: مریم میرزاخانی

کیمیا علیزاده و هلی کوپتری که همیشه دیر می‌رسد!

پیش نوشت صفر: می‌گویند سالها پیش، در جایی از این دنیای بزرگ ما، شهر کوچک و دورافتاده‌ای بود که به علت شرایط  خاص آب و هوایی و کوهستانی بودن و گونه‌های حیوانی در اطراف آنجا، سانحه خیز بود.

با همکاری چند سازمان بین المللی، یک هلی کوپتر امداد با خلبان آموزش دیده به این شهر کوچک اختصاص داده شد.

تیم امداد هم از میان مردم همان شهر تشکیل شد و قرار شد که با این سرمایه‌ی ارزشمند، به کسانی که در این شهر و شهرهای کوچک هم‌جوار، محتاج کمک بودند کمک رسانی شود.

هلی کوپتر مدرن بود و خلبان آموزش دیده.

اما به هر حال، تیم امداد، از مردم همان شهر کوچک و دورافتاده بود و آنها چندان با شیوه های جدید و علمی امداد آشنا نبودند.

یک بار سانحه روی می‌داد و اعضای تیم امداد خواب بودند و دیر می‌رسیدند.

یک بار، سانحه روی می‌داد و ابزارهای امداد را گم کرده بودند.

یک بار، سانحه روی می‌داد و لباس امداد پیدا نمی‌شد.

یک بار، سانحه روی می‌داد و هلی کوپتر سوخت نداشت.

به هر حال، چون تیم امداد وظیفه شناس بود، همیشه به محل سانحه می‌رسید. اما همیشه دیر!

یا فرد سانحه دیده با کمک افراد محلی خوب شده بود و یا جان خود را از دست داده بود.

تنها دستاورد حضور هلی کوپتر، عکس‌هایی بود که پس از سانحه ثبت می‌شد و همیشه در قاب آن، یک هلی کوپتر هم بود.

مردم هم دیگر، به این دستاورد راضی بودند و گاهی پس از حل و فصل مشکل و رفع سانحه، منتظر می‌ماندند تا هلی کوپتر برسد و عکس‌های یادگاری را بگیرند و هر یک به سراغ کار و زندگی خود بروند.

پیش نوشت یک: من از ورزش سررشته‌ای ندارم. اخبار آن را هم پیگیری نمی‌کنم. مگر وقتی که به اجبار و لطف دوستان، وادار می‌شوم اخبار ورزشی را در قالب پیامک‌هایشان بخوانم.

دوری از ورزش نه کلاس دارد و نه پرستیژ می‌آورد که بخواهم به این مسئله و اقرار کردنش، مغرور باشم.

اما به هر حال، هر کس در زندگی خود اولویت‌هایی دارد که در فهرست اولویت‌های من، ورزش و تلویزیون قطعاً  جایی ندارند.

دوستی یک بار در پاسخ به این توضیح من می‌گفت: محمدرضا! پس سلامت چه می‌شود؟

مجبور شدم دوباره برایش توضیح بدهم که هر کس در زندگی خود فهرست اولویت‌هایی دارد و ممکن است زندگی، خود در صدر فهرست اولویت‌ها نباشد!

پیش نوشت دو: با وجود همه‌ی بی‌خبری از دنیای ورزش و المپیک و بحث‌های حاشیه‌ای آن، اینکه خبر مدال گرفتن کیمیا علیزاده را نشنوی چندان ساده نیست.

حتی اگر به ورزش هم بی‌علاقه باشی، نمی‌توانی بزرگ بودن کار او در کسب مدال برنز تکواندو را انکار کنی.

لااقل در نگاه من، دستاورد هر انسانی، معادل مجموع شادی و شادمانی است که در دنیا آفریده و خواهد آفرید.

هر حرکتی، در نقطه‌هایی از زمین و زمان، غم می‌آفریند و در نقطه‌های دیگری از زمین و زمان شادی. و اگر برایند دستاوردهای یک حرکت، از این لحظه تا‌ ابدیت، مثبت باشد می‌توان شاد بود که دستاوردی ارزشمند ایجاد شده است.

مدال کیمیا علیزاده به احتمال زیاد به شادی کل دنیا اضافه کرده است.

اگر چه رقابت، ناگزیر از برد و باخت هست، اما با مقایسه‌ی مردمی که این مدال را به دست آوردند و مردمی که این مدال را از دست دادند، می‌توان حدس زد که مردم ما – به ده‌ها دلیل – بیشتر نیازمند این مدال بودند و در مقایسه با ناشادی که در نقطه‌های دیگری از دنیا ایجاد شده، شادمانی بیشتری را کسب و تجربه کرده‌اند.

اما در این میان، نکته‌ای باعث دلگیری شده که انعکاس‌اش را در بعضی رسانه‌ها (مثلاً ایسنا یا خبر آنلاین) می‌توان دید و آن، حضور نداشتن مسئولان دولتی در زمانی است که کیمیا علیزاده با افتخار با پرچم ایران در اطراف سالن می‌دویده است و البته سوال پرسیدن از اینکه مسئولان در آن موقع کجا بودند و چرا نبودند و بحث‌هایی از این دست.

اصل حرف من:

دولت‌ها، هلی کوپترهایی هستند که همیشه دیر می‌رسند.

این نه اختصاص به دولت‌های امروز دارد و نه اختصاص به دولت‌های دیروز یا فردا.

نه اختصاص به ایران دارد و نه اختصاص به آسیا یا آمریکا.

دولت‌ها، همیشه دیر می‌رسند. هر یک به قد و قواره‌ی خودشان.

دولت‌های اروپایی در شرایطی دعوای آنتی تراست را با گوگل و فیس بوک شروع کردند که شناخت بسیار کمی از فضای دیجیتال داشتند.

حالا باید مدام، حرف‌های غیرتخصصی و نادرستی را که در سالهای قبل گفته‌اند ماستمالی کنند.

از جمله درخواست‌های آنها این بود که گوگل، الگوریتم اولویت بندی خبرها را به اتحادیه اروپا تحویل دهد. مدت‌ها طول کشید که مفهوم یادگیری ماشینی برای این دوستان تفهیم شد و متوجه شدند که الگوریتم، شکلات نیست که در بسته بندی و با احترام، به آنها تحویل داده شود.

اوباما هم که بارها به سو استفاده شرکتهای تکنولوژی محور از سواد کم دولت در حوزه‌ی تکنولوژی اشاره کرده است و خلق شرکتهایی مثل پالانتیر و یا تلاش اوباما برای فعال شدن در حوزه‌ی تکنولوژی پس از دوران ریاست جمهوری‌اش (که نوعی ارتقاء شغلی برای او محسوب می‌شود!) تاییدی بر این مسئله است.

هر جای دنیا دغدغه‌ای دارد و بر اساس همان دغدغه و معمولاً در زمینه‌ی همان دغدغه، دولت‌ها عقب هستند و دیر می‌رسند!

آیا این خبر بدی است؟

به نظرم خوب یا بد بودن، صفت مناسبی نیست و اساساً آن سوال، سوال خوبی نیست.

بخشی از این کُند بودن، به ویژگی ذاتی (Inherent Characteristic) دولت‌ها باز می‌گردد.

ربطی هم به بزرگ یا کوچک بودن، متصدی یا ناظر بودن، چپ یا راست بودن، رادیکال یا محافظه کار بودن ندارد.

دولت در ذات تعریف خود (به مفهوم کلاسیک آن از زمان لویاتان تامس هابز تا امروز) یک نهاد کُند و محافظه کار است.

رادیکال‌ترین سیاستمداران، از محافظه کارترین مدیران کسب و کارها، محافظه کارتر هستند و این هم ایرادی نیست.

هر شخص (حقیقی یا حقوقی)‌ در ساختار جامعه، کارکردی دارد. کارکرد دولت هم همین محافظه کاری است تا شالوده‌ی اجتماع را حفظ کند.

همچنانکه در حوزه‌ی خبر و رسانه، کارکرد شبکه های اجتماعی، نشر سریع و غیردقیق اخبار است و کارکرد رسانه های کلان، نشرِ کُند و مصلحت اندیشی شده‌ی اخبار بر پایه‌ی اصول و ارزش‌ها و ارزیابی‌ها.

در بسیاری از نقاط دنیا هم، وقتی پروژه‌های مورد حمایت دولت‌ها و پروژه‌های موفق و بزرگ را می‌بینیم، الزاماً این دو دسته با هم، هم پوشانی ندارند.

اگر هم پروژه‌ی بزرگی را می‌بینید که دولت‌ها به آن لبخند می‌زنند، ابتدا پروژه بزرگ شده و سپس دولت به آن لبخند زده است (از گوگل و اریک اشمیت بگیرید که امروز، عضو ارشد مشاوران پنتاگون است تا پروژه‌ های اقتصادی و فنی داخلی و شرکتهای موفق دانش بنیان ایرانی).

فکر می‌کنم کیمیا و کیمیاها، در ورزش و اقتصاد و صنعت و دانش و آموزش، باید بیاموزند که هلی کوپتر امدادی در کار نیست.

آنها به اتکای خودشان و با دیدن همه‌ی سختی‌‌ها تلاش کنند. بکوشند و رشد کنند. تا روزی دیده شوند و دولت‌ها و مردم (که دولت، عصاره‌ی نگاه و منش آنان است) آن‌ها را جدی بگیرند.

البته در میان دوستان و بستگان، تعدادی از عاشقان ورزش قهرمانی را دیده‌ام و فضای آنها را می‌شناسم وحدس می‌زنم که کیمیا علیزاده، این‌ها را بسیار خوب می‌فهمیده که امروز در این جایگاه است. چون بسیاری دیگر، قبل از اینکه کیمیا شوند، به همین بهانه‌ها (نبودن حمایت و امکانات و …)‌ دست از بازی کشیده‌اند و امروز نام آنها را نمی‌شنویم.

اما به هر حال، خبر خوب این است که عموماً – و البته نه همیشه – هلی کوپتر می‌رسد. حتی اگر شده تنها برای عکس یادگاری!



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+242
  

نامه‌ای به مریم میرزاخانی: مریم جان! ما را جدی نگیر

نامه محمدرضا شعبانعلی به مریم میرزاخانی

پیش نوشت: زمانی که در اردوی تابستانی مرکز المپیاد، برای المپیاد فیزیک شرکت می‌کردم، مریم میرزاخانی هم آنجا بین ما بود. همه می‌دانستند دانش آموز مستعدی است. با دانش آموزان دیگری که آنجا بودند به طرز معناداری فاصله داشت. پسرها آن روزها بین خودشان، او را «میم – میم» صدا می‌کردند و برایش جوک میساختند. البته زیبا و مودبانه و معمولاً با تاکیدی بر هوش خوبش.

حدود صد نفر در اردوی تابستانی در رشته‌های مختلف حضور داشتند که قرار بود از میان آنها تیم های هفت نفره برای هر یک از رشته‌ها انتخاب شود. آن روزها، هر کدام از ما در ساده‌اندیشی کودکانه خود، فکر میکردیم یک نابغه‌ایم. فکر می‌کردیم قرار است سرنوشت کشور را عوض کنیم! بعد از عبور از چند مرحله آزمون های مختلف،‌ باورمان شده بود که با بقیه جامعه فرق داریم.

یک روز در حیاط مرکز، یک نیسان آبی رنگ، در حال حرکت به سمت عقب بود. با چند نفر از بچه‌ها ایستاده بودیم و سرگرم گفتگو بودیم و نیسان را ندیدیم. یادش بخیر آقای تولا و هر جا هست آرامش و شادی همراه زندگیش باشد که درست‌ترین آموزه‌ی آن تابستان را او به ما منتقل کرد. ما را صدا کرد و به کناری کشید تا زیر نیسان له نشویم. بعد هم با لحنی آمیخته به شوخی گفت: «خودتان مواظب خودتان باشید! شاید شما فکر کنید آدمهای خاصی هستید. اما ما مثل شما زیاد دیده‌ایم. می‌آیند و می‌روند و بخشی از آمار می‌شوند! ما شما را جدی نمی‌گیریم. خودتان باید خودتان را جدی بگیرید».

اصل نامه:

مریم جان سلام.

امیدوارم حالت خوب باشد.

جایزه‌ات هم مبارک باشد. حتماً خوشحال شدی که جایزه‌ی فیلدز را گرفتی و حتماً خیلی تعجب نکردی که این جایزه را گرفتی. چرا که جایزه‌های بزرگ کم نگرفته‌ای و پس از این هم کم نخواهی گرفت. به خاطر این می‌گویم حتماً زیاد شگفت‌زده نشده‌ای که توانمندی‌های خودت را می‌دانی. راستش را بگویم ما هم که تو را می‌شناسیم، خبر جایزه‌ی فیلدز را خیلی راحت خواندیم و از آن عبور کردیم. مثل همه‌ی خبرهایی که در آن تابستان داغ، از کلاس مجاور می‌شنیدیم که تو، بسیاری از مسئله‌ها را سریع‌تر و زیباتر از دیگران حل می‌کنی.

اما فردای آن روز، انگار دنیا تغییر کرد. تصویر تو، در رسانه‌ها دیده شد. راستی! زیباتر از آن سالها شده‌ای. اگر چه اینجا چهره‌ی دانش‌آموزهای دختر دبیرستانی، همه مثل هم است و تو هم یکی مانند دیگران بودی.

این‌بار، حتی ما هم که استعداد زیاد تو را می‌شناختیم و به موفقیت‌های متناوب تو، عادت داشتیم، کم کم باور کردیم که باید خبر «فیلدز» را جدی گرفت.

حالا دیگر همه ما تو را جدی گرفته‌ایم.

همکلاسی‌هایت به همه یادآوری می‌کنند که مستقیم یا با یک یا دو واسطه، دوست تو بوده‌اند.

وبلاگ‌نویس‌ها – همچنانکه من هم یکی از آنها هستم – از تو می‌نویسند.

توییتری ها، از تو «توییت» می‌کنند و بحث داغی دارند که کدام هشتگ، برای پوشش اخبار تو مناسب‌تر است.

در سایر شبکه‌های اجتماعی، درباره تو حرف می‌زنند.

موافقان سیاسی، عکس‌های سابقشان را با تو منتشر می‌کنند تا نشان دهند که چه نقش مهمی در پرورش تو و امثال تو داشته‌اند.

مخالفان سیاسی، بحث می‌کنند که تو اگر ایران بودی، با پراید خود در جاده چپ می‌کردی یا هواپیمای تو هنگام پرواز،‌ سوراخ می‌شد!

زنان، لبخند می‌زنند که یکی از همجنس‌هایشان، رشد کرده و موفقیتی بزرگ به دست آورده و این را دستاویز بحث‌های خود درباره تبعیض جنسیتی قرار می‌دهند.

سیاستمداران، از تو به خاطر کمک به بهبود تصویر کشور تشکر می‌کنند.

حتماً از چند روز دیگر، در وایبر هم، جملات حکیمانه‌ای از تو نقل خواهیم کرد. درست مثل کوروش و شریعتی و دکتر حسابی و پروفسور سمیعی.

اما مریم جان.

حرف آن روز آقای تولا را – که تو نبودی بشنوی و من به عنوان آخرین مطلب آموزشی آن اردوی تابستانی اینجا برایت نقل می‌کنم – جدی بگیر: ما تو را جدی نمی‌گیریم!

ما هنوز معنی جایزه فیلدز را نفهمیده‌ایم. البته می‌گویند در حد نوبل است. راستی! خود ما خود نوبل را هم درست و حسابی نمی‌شناسیم. شنیده‌ام که می‌گویند خیلی سیاسی است!

مریم جان. ما را جدی نگیر. ما حتی در خبرها، خیلی کاری نداریم که روی چه موضوعی کار کرده‌ای.

نه اینکه نخواهیم بفهمیم، اما خوب خواستیم بفهمیم و نشد.

دانشگاه استنفورد در گزارشش نوشته است تو برای درک Symmetry of Curved Surfaces تلاش زیادی کرده‌ای و سهم بزرگی در آن داشته‌ای. ما خواستیم بفهمیم که تو چه کار کرده‌ای اما ظاهراً آن طور که به زحمت از روی لغت‌نامه‌ها فهمیدیم، تو برای درک «تقارن سطوح منحنی» تلاش کرده‌ای! اصلاً فراموش کن. به ما چه که تو برای چه تلاش کرده‌ای. تو الان جایزه‌ی فیلدز را گرفته‌ای که چیزی شبیه نوبل است.

مریم جان. ما را جدی نگیر. تو برای ما چیزی بیشتر از یک تیتر خبری نیستی.

همان‌هایی که امروز نسبت خودشان را با تو یادآوری می‌کنند و نسب خودشان را به تو می‌رسانند، اگر کوچکترین خبر بدی از تو در رسانه‌ها منتشر شود، هر چه فکر کنند رابطه‌‌ای بین خودشان و تو به خاطر نخواهند آورد.

ما وبلاگ نویس‌ها هم، از چند روز دیگر، مجبوریم راجع به خبرهای دیگر بنویسیم. آخر می‌دانی. مطالبی که درباره تو نوشته می‌شوند، «تاریخ مصرف دارند». برای رتبه‌بندی‌مان در موتورهای جستجو خوب نیست که یکی دو هفته دیگر درباره‌ی تو بنویسیم. باید به دنبال خبر دیگری بگردیم.

توییتری‌ها هم، از چند روز بعد، هشتگ‌های دیگری را پیدا خواهند کرد و به «جهادهای ۱۴۰ کاراکتری» ادامه خواهند داد و در جنگی مجازی، در جبهه‌ای جدید، به نبرد حق علیه باطل مشغول خواهند شد. تو هم چیزی هستی شبیه مرزبان‌ها که امروز در خط خبرها نیستند. مثل هواپیمای مالزی که آخرین تصویرش را هشتادهزار بار در یک ساعت در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشتیم و هشتاد ساعت بعد، برای همیشه فراموشش کردیم. تو هم چیزی هستی شبیه هواپیمای ایران ۱۴۰ یا ببخشید اشتباه گفتم: آنتونوف ۱۴۰ که از چند روز دیگر، پیامک‌ها و کاریکاتورهایشان را کناری میگذاریم و اجازه می‌دهیم داغداران و بازماندگان، طعم تلخ باختن را در تنهایی خود تجربه کنند.

موافقان سیاسی، در پی شمارش موفقیتها هستند و نه یک موفقیت خاص. تو همین الان جزو آمارها شمرده شده‌ای  و بیشتر حرف زدن از تو، کاربردی ندارد. زیاد هم نباید روی خبرهایی مثل تو صبر کنیم. ممکن است حرف‌های دیگری بزنی که به مذاق ما خوش نیاید. همین یکی دو روز بالای روزنامه‌ها و سایت‌ها را هم، با ترس و لرز تحملت‌کردیم.

مخالفان سیاسی هم، هر روز به گلوله های جدیدی برای حمله و نقد فکر می‌کنند. تو گلوله‌ای هستی که دیگر شلیک شده‌ای! پوکه‌ی این گلوله را هم، کناری خواهند انداخت و سلاح بعدی را به دست خواهند گرفت.

وایبری‌ها هم حکیم تازه‌ای خواهند یافت. اینجا حکیم بودن هم تاریخ مصرف دارد و امثال تو،‌ زودتر از خیلی از حکیمان دیگر، منقضی می‌شوید.

البته شاید ماجرا در مورد زنان، همچنانکه تو در مصاحبه‌ات برای «دانشمندان زن جوان» آرزو کردی، کمی فرق کند. جامعه مرد صفت، در طی این چند قرن اخیر، دست آنها را از دنیا کوتاه‌ نگه داشته و آنها احتمالاً قدر کسانی چون تو را بیشتر و برای مدت طولانی‌تر خواهند دانست.

اما به هر حال…

مریم عزیز. ما را جدی نگیر. قبل از آنکه ما فراموشت کنیم، تو فراموشمان کن. اینطوری حس خود ما هم بهتر است…



رادیو مذاکره مذاکره تجاری یادگیری زبان انگلیسی
افزایش عزت نفس دوره MBA پاراگراف انگلیسی
افعال پرکابرد انگلیسی مدیریت زمان رادیو متمم
استراتژی محتوا زبان بدن صفات پرکاربرد انگلیسی
+600