فایل صوتی آموزشی ویژگی‌‌های انسان تحصیل‌کرده

در "ویژگیهای انسان تحصیل‌کرده"، مسیرِ تبدیل شدن به یک انسان فرهیخته را مرور می‌کنیم


متمم یکساله شد (تشکر و قدردانی)

یکسال پیش، در دوم بهمن ماه سال ۹۲، متمم به صورت رسمی آغاز به کار کرد. پروژه‌ای که در ابتدا خود را محدود به «محل توسعه مهارتهای من» می‌دانست و امروز خوشحال است که می‌تواند ادعا کند، مجموعه‌ای فعال با توانمندی تولید محتوای اصیل فارسی است. این روزها، روزنامه‌ها، خبرگزاری‌ها، سایت‌های مختلف و وبلاگ‌ها و شبکه های اجتماعی ، از متمم نقل قول میکنند. نوشته‌های متمم عموماً با نام و گهگاه بدون نام یا حتی به نام دیگران، در رسانه‌های مختلف منتشر می‌شود و ما خوشحالیم که سرچشمه‌ای هر چند بسیار کوچک و جوان برای افزودن محتوای فارسی به فضای وب فارسی زبانان باشیم.

جدای از اینکه مطالب متمم،‌ در بسیاری از موارد در زبان انگلیسی هم اصیل محسوب می‌شوند و ما افتخار داریم که امروز ایرانیان بسیاری از نقاط دیگر جهان و از دانشگاه‌ها و مراکز علمی معتبر، همراه ما هستند.

سال پیش، من در معرض اتهام بودم که عموم فعالیت‌هایی که در فضای آنلاین آغاز کرده‌ام، نیمه کاره رها شده یا سرعت توسعه آنها کند شده است. جدای از پذیرش این اتهام، من دغدغه‌ی دیگری هم داشتم و آن اینکه نه تنها من، هیچکس نمی‌تواند تمام سرمایه زندگیش را به عنوان خدمت، به حراج بگذارد و همه کسانی که چنین کرده‌اند، جایی در این مسیر، از ادامه حرکت بازمانده‌اند  و یا به صورت ناخواسته،کیفیت را قربانی بقا کرده اند.

در آن زمان، ما از دوستانی که دغدغه‌ی آموزش تخصصی، متمایز، فراگیر و در عین حال کم هزینه را داشتند، خواهش کردیم که با ما همراه شوند و هزینه‌های اجرای چنین پروژه‌ای را تامین کنند. متمم با این شرایط آغاز به کار کرد. در ابتدا زیرمجموعه‌ای از سایت شعبانعلی دات کام بود به نام Shabanali.com/pd

آن زمان باور نمی‌کردیم که متمم فرزند مستقلی شود و  روزی قدش از پدرش هم بلندتر شود. اما با حمایت معنوی و مادی دوستانمان این اتفاق افتاد. معنوی را عمداً جلوتر از مادی می‌گویم چون، این دوستان، عموماً با من و همکارانم صحبت می‌کردند و به ما امید می‌دادند و از نوزاد زشت و ضعیفی که نیازمند لبخند و نوازش اطرافیان بود، با محبت استقبال می‌کردند.

آن زمان پرداخت هزینه‌ی ماهیانه‌ی ۱۲ هزارتومان – بر خلاف الان که معتقدیم حجم محتوای متمم ارزشی بسیار فراتر از اینها دارد – صرفاً معنای حمایتی داشت.

آن زمان روی سایت متمم، مطلب زیادی نبود. اگر هم بود مطالب کوتاهی بود که خودم نوشته بودم و هنوز وضع مالی ما چنان نبود که هر نویسنده‌ای از هر سطحی را با هر قیمتی از سراسر جهان به خدمت بگیریم.

شاید در هر سه روز یک مطلب کوتاه منتشر می‌شد و حتی کسی نبود کامنت‌ها را ببیند و تایید کند!

آن روزها خبرنامه‌ی ایده‌ی متمم، نبود و قرار نبود هر هفته، خبرهای دیروز و اتفاقات فردا را به کاربرانش گزارش کند.

آن زمان، لاگین کردن در سایت، زمان زیادی می‌برد و کاربر ویژه شدن به دلیل واسط کاربری ضعیفی که داشتیم، به سطح هوشی بالاتر از عامه مردم نیاز داشت. البته ما می‌دانستیم چه می‌کنیم و به همین دلیل امیدوار بودیم و گوشمان به دلگرمی آن حامیان مانند الان، به همه‌ی نقدهای ناامیدکننده ناشنوا بود. اگر چه می‌دانستیم و بعدها در متمم هم نوشتیم که حتی اگر گوگل،‌ امروز واسط کاربری ساده‌ای دارد، این ناشی از استراتژی شگفت انگیز آنها – بر خلاف روضه‌های متخصصان UX که برای هر چیزی، فلسفه‌ای نامربوط می‌بافند! – نبوده. بلکه بنیان گذاران گوگل، زبان برنامه نویسی را کامل بلد نبودند و حتی نمی‌توانستند دکمه Submit را در صفحه بگذارند. ما می‌دانستیم که همزمان با شرکتهایی مثل گوگل، کسان زیادی بوده‌اند که متخصص گذاشتن دکمه Submit بوده‌اند و الان هم فقط همان تخصص را دارند. چنین بود که ، با بی اعتنایی کامل به منتقدان و همه متخصصان(!)، کار خودمان را کردیم و هنوز هم به رغم تمام ایرادهایی که وجود دارد، به مسیر خودمان ادامه داده‌ایم و می‌دهیم.

آن زمان، هزینه‌های اولیه کار خیلی زیاد بود و هماهنگی‌ها زمان زیادی می‌خواست. من حدود پنج ماه، تمام فعالیت‌های دیگرم را به حالت تعلیق درآوردم. نه کار آموزش فیزیکی انجام دادم و نه به کسب و کار و تجارت و حوزه‌های شغلی خودم پرداختم. همه زندگیم صرف زندگی آنلاین شد و صرف شنیدن ابراز نگرانی‌های دوستان نزدیکم که معتقد بودند این کارها، بزرگترین اشتباه استراتژیک من است.

حامیان متمم و کسانی که در آن زمان همراه ما شدند، کسانی هستند که هرگز از ذهن ما فراموش نمی‌شوند. اگر امروز متمم از لحاظ رتبه و ترافیک و بازدید، یکی از فعال‌ترین سایتهای مدیریتی ایران است و روزانه صدها هزار نفر از آن بازدید می‌کنند و گوگل در بسیاری از واژه‌ها، متمم را به عنوان نخستین پیشنهاد، مطرح می‌کند،‌ اگر متمم به عنوان سایتی که دسترسی به محتوای آن محدود است و متخصصان می‌دانند که کسب رتبه بالای ترافیک ، آن هم در یک سال برای چنین سایت‌هایی ساده نیست، امروز در حوالی رتبه ۱۶۰۰ الکسا در ایران (جلوتر از عمده‌ی مراکز آموزشی ومدیریتی ایران)، قرار داد و اگر متمم هرگز مجبور نشد در سایت دیگری تبلیغ بدهد یا اینکه به خریدن حامی در شبکه‌های اجتماعی بپردازد، به لطف و حمایت آن حامیان اولیه بود که نه فقط با پرداخت مادی برای دریافت خدمات، بلکه با پرداخت مالی بدون دریافت خدماتی شایسته و درخور در آن روزهای نخستین، ایستادند و به ما روحیه دادند تا متمم جلو برود.

همکاران من، فهرستی از دوستانی که در ده روز نخست، برای ثبت نام در متمم اقدام کردند، تهیه کرده‌اند. متمم، در آن زمان سایتی بود که محتوا نداشت و آرزو داشت تولیدکننده‌ی محتوای اصیل مدیریتی و مهارتی باشد، پول پرداخت کردند و می‌دانستند که حمایت، محدود به لایک زدن و فالو کردن و نوشتن جملات محبت آمیز نیست و هر فعالیتی،‌ اگر قرار است مانا و پویا باشد، به حمایت مادی هم نیازمند است.

فهرست این دوستان را در پایین این نوشته می‌آورم و دست‌شان را به نشانه‌ی قدردانی از لطف و حمایتی که کرده‌اند می‌بوسم و خوشحالم که امروز زیاد شرمنده‌ی آنها نیستیم و آنها هم می‌توانند به ثمره‌ی تصمیم آن موقع و حمایت مادی و معنوی خود که این نوزاد را زنده نگه داشت، افتخار کنند.

خوشحالیم که امروز متمم، مستقل از من و تک تک افرادی که در آن و برای آن فعالیت می‌کنند، هویت دارد و با ما یا بدون هر یک از ما، به مسیر رشد و توسعه خود ادامه می‌دهد. خوشحالیم که هر کسی در هرجایی از کشور، می‌تواند به مطالب روزآمد در حوزه‌ی مهارت و مدیریت، دسترسی داشته باشد و گامی هر چند کوچک در توسعه عدالت آموزشی برداشته‌ایم.

و البته فراموش نمی‌کنیم که امروز، متمم هزاران حامی دارد که بدون حضور و حمایت آنان، متمم باقی نخواهند ماند و ما اگر با غرور، از دوام و بقای متمم می‌گوییم، در واقع صرفاً به اتکای حمایت آنان است و نه صرفاً امید و انگیزه‌ی خودمان.

ما از روز اول، شعار ندادیم و برخلاف عرف، چشم انداز و ماموریت و مستندات شگفت انگیز دهان پرکن بی هویت منتشر نکردیم. اما اکنون احساس کردیم زمان آن است که پاراگرافی را که سال پیش نوشته بودیم و در پیش نویس‌های متمم مانده بود تا در آینده منتشر شود را در اینجا بیاوریم:

  گروه متمم، منتقد جدی فرهنگ آموزشی حاکم بر کشور ماست. فرهنگی که رفاه و آسایش را به عنوان هدف اصلی آموزش و پرورش در میان دغدغه ی ایجاد و خلق ثروت به فراموشی سپرده است. و ایجاد و خلق ثروت را به عنوان پیش نیاز انکارناپذیر رفاه و آسایش، در میان شور و شوق دانش گرایی و تقدیس علم، ناپاک پنداشته و فراموش کرده است. و یادگیری و رشد علمی را در رقابت بی معنای کسب مدرک و مدارج دانشگاهی فراموش کرده و کسب مدرک و مدارج دانشگاهی را عامل مستقیم کسب ثروت و موقعیت اجتماعی و نه ابزاری برای خلق ثروت و رشد اجتماع در نظر گرفته است.

راه کوتاهی را رفته‌ایم و راه درازی پیش روی ماست. ایرادهای زیادمان را می‌دانیم و می‌دانیم که سال بعد، باید به سبک امسال از کسانی که در این روزها همراه ما بوده‌اند و با چشم پوشی از ضعف‌های امروز، راه فردای ما را هموار کرده‌اند،‌ تشکر کنیم. امیدواریم که روزی متمم، بتواند کمک کند تنها مانع قابل تصور برای رشد و یادگیری و توسعه برای هر ایرانی، ضعف و تنبلی و سستی باشد و نه محدودیت محل سکونت و یا نداشتن هزینه‌های میلیونی برای آموزش‌هایی که گاه حتی تغییری کوچک هم در سطح کیفیت زندگی و   میزان درآمد ما ایجاد نمی‌کنند.

در پایان، دوستان عزیزی را که در ده روز نخست، از متمم حمایت کردند به همان ترتیب ثبت نام، می‌آوریم و مجددا از آنها و همه‌ی کسانی که تا امروز کمک کردند متمم زنده بماند تشکر می‌کنیم.

۱- مهدي خانی

۲- سامان عزیزی

۳- هیوا شم

۴- نیکی کیانی

۵- علیرضا محمدی

۶- سمانه داجر

۷- حامد تولا

۸- صلاح الدين قوی پنجه

۹- کامیار مهرپور

۱۰- مینا صادق

۱۱- علیرضا اشکان

۱۲- رضا واعظ زاده

۱۳- امیرصادقی

۱۴-  رضادلوری

۱۵-  سید رضا میرمعینی

۱۶- زهرا محمدی

۱۷- عباس جناب

۱۸- سجاد حسین زاده

۱۹- ایمان محمدی

۲۰- مهدی عسگری

۲۱- محمد تقی امینی

۲۲- ابوالفضل عبداللهی

۲۳- سعید هاشمی

۲۴- عادل طالبی

۲۵- شایان عالمیان

۲۶- محمد حاتمی

۲۷- جعفر میرزایی

۲۸- مهدی شاهسوند

۲۹- سهیلا حاجی اسفندیاری

۳۰- محمد حسن زابلی نها

۳۱- فاطمه هاشمی نیاری

۳۲- محمد مهدی مسیبی

۳۳- حسین رئیسی

۳۴- آرام آخوندی

۳۵-عظمیه حسن زاده

۳۶- فهمیه یزدانی

۳۷- رضا کبیری

۳۸-سید اشکان میرحسینی

۳۹- ندامفاخری

۴۰- شهرزاد راسخ

۴۱- آرش وکیل زاده

۴۲- بابک یزدی

۴۳- مهشید افشایی

۴۴- مثیم حیدری

۴۵- وحید وهابی

۴۶- شیوا صالح نیا

۴۷- مریم هومن

۴۸- محمد پیام بهرامپور

۴۹-سمانه هرسبان

۵۰- انصار رضایی

 

 

فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال


99 نظر بر روی پست “متمم یکساله شد (تشکر و قدردانی)

  • شهرزاد گفت:

    سلام.
    نمیدونیید چقدر امروز خوشحالم. چون امروز تولد یکسالگی متمم هستش.
    و چقدر خوشحالم که یک سالِ تمام، هر روز و هرساعت در کنارش بودیم…
    چند ساعت پیش، توی خودِ متمم، تولد یکسالگیش رو تبریک گفتم ( که البته تا این لحظه هنوز تایید نشده;) ) و همونطور که اونجا هم نوشتم، امیدوارم تولد ۱۲۰ سالگیش رو ( یعنی ۱۱۹ سال دیگه!!:) ) به امید خدا، همگی با هم جشن بگیریم.:)
    ( به عنوان مادربزرگها و پدربزرگهای متمم)… 😉
    تا اونموقع هم به امید خدا کنارش خواهیم موند … !:)
    و خیلی ممنون از این پست زیبایی که گذاشتید و ممنون که افتخار دادید تا در این مدت یکسال، با متمم و تمام مطالب شگفت انگیزش همراه باشیم …..

  • هیوا گفت:

    محمدرضای عزیز، حدود ۱۷-۱۸ ماه پیش که در کامنتها در مورد اینکه چنین طرحی در ذهن داری صحبت میکردی، آرزو میکردم که هرچه زودتر این اتفاق بیفته.
    این اتفاق خیلی فراتر از انتظار و تصور ما افتاد و یکی از بهترین اتفاقهایه که در این یک سال برای خیلی ها از جمله من افتاده.

    از این پست بسیار یاد گرفتم(مخصوصاً بین خطوط این نوشته ها!). . .

    راستی به نظرم متمم بعدها الگوی بسیاری از حرکتهای سازنده مشابه بوِیژه در زمینه تولید محتوای ارزشمند خواهد بود.

    مرسی آقا معلم …

    حتی در بیابان خشک هم قلمی که ازباران می نویسد مقدس تر از قلمی ست که سراب را تصویر می کند

  • الهام گفت:

    تولدش مبارک:)

  • كيان گفت:

    من فكر نميكردم پست اختصاصي بذارين ، واسه همين زير يه پست قبلي تبريكم رو نوشتم ؛

    “افتخار میکنم که از روز اول با متمم همراه بودم .
    برای ایده ی ارائه ی محتوای فارسی با این حجم مطالب عالی بهتون تبریک میگم .
    تولد یک سالگی متمم به تمام متممی ها مبارک …
    ایمان دارم که روزهای باشکوه تری رو برای متمم رقم خواهید زد .”

  • علی شورابی گفت:

    متمم عزیز تولدت مبارک
    البته فک کنم ماها عمو ،عمه متمم به حساب بیایم پدرش که محمدرضاست و جالبه بدون مادر به دنیا اومده ادم یاد فیلم مریم مقدس میفته;-)
    اما احساسم به محمدرضا و متمم را دوست دارم با شعری از شکسپیر (البته با کمی ویرایش )بیان کنم
    و چون فکر میکنم شاید این احساس با سایر دوستانم مشترکه ضمیر جمع به کار میبرم

    تاج ما بالای سرمان نیست
    تاج ما در قلب های ما جای دارد
    که از الماس و فیروزه ان را نیاراسته اند
    و از دیده ها پنهان است
    تاج ما خرسندی ماست …
    خرسندندی از با تو بودن
    خرسندی از متممی بودن
    چیزی که به ندرت پادشاهی را از ان بهره داده اند
    محمدرضا به وجودت افتخار میکنیم

  • علیرضا داداشی گفت:

    سلام.
    افسر سلطان گل، پیدا شد از طرف چمن
    مقدمش یارب مبارک باد بر سرو و سمن

    در زمان شروع به کار «متمم»، بیش از یک سال از افتخار آشنایی من با استاد بی بدیلم «محمدرضا شعبانعلی» می گذشت.
    استادی که امروز در همه جا، دنبال بهانه ای هستم تا بگویم :«دوست و استاد عزیزم …» و آن وقت از کلام و روش و منش ایشان برای آدم ها نقل کنم.
    آن روزها، خیلی به اینترنت دسترسی نداشتم. فکرش را بکنید من که روزی حداقل ۱۱ ساعت در محل کار هستم (بدون احتساب کلاس ها)، اگر می خواستم زمان در خانه بودن را هم پای اینترنت بگذرانم، کمی بی انصافی در حق دیگران بود.
    آن روزها، علی رغم اینکه آدم خوش بینی هستم، سابقه ی کارهای تقریبا متوسطی که می دیدم شروع می شود و نیمه کاره رها می شود، مرا به این نگرانی انداخته بود که «چطور استاد دارد این اندازه توقع را ایجاد می کند؟ او که آدمی نیست بی گدار به آب بزند. یعنی در ایران می شود؟» و در دل دعا می کردم که «خدا کند بشود. خدا کند این یکی بشود.»
    اما از همان گام های اول، مثل روزی که در پستی از روزنوشته ها از دوستان خواستند اگر ایده ای برای آموزش مجازی دارند، آموزشی نه شبیه آموزش از راه دور دانشگاه ها یا آموزش غیر حضوریِ صرفاً تئوریک، آن ایده را بنویسند؛ http://www.shabanali.com/ms/?p=3178 کمی مطمئنتر شدم که نه، انگار حتی شروع این ایده هم با بقیه ی آنها که می شناختم فرق دارد. آن روز رفتم کنار دست تعدای از دوستانم که مجازی آموزش دیده بودند و این حوزه را کم و بیش می شناختند نشستم و از آنها اطلاعات جمع کردم بلکه بتوانم کمکی هرچند کوچک به پیشبرد این ایده بنمایم…
    … حالا هر چه روزهای عمر این فرزند بیشتر می گذرد، آینده ی روشن آن برای من و بقیه دوستانم مشخص تر می شود. هر روز از شکل ظاهری سایت گرفته تا محتوا و هر تغییر دیگری که فکرش را هم نمی کردم، در این طفل نوپا بروز کرده و من خوشحالم که مانند فرزندم روز به روز این تغییرات را دیده ام و هر چه می گذرد باعث افتخار و سربلندی بیشتری است که من هم عضو «متمم» هستم.
    آنهایی هم که تنها یک روز است عضو متمم هستند می دانند که اغراق نیست که بگویم :
    «آنچه در این یکسال از متمم و در این حدود سی ماه از محمدرضا شعبانعلی آموخته ام از همه ی آنچه بعد از یادگیری حروف الفبا آموخته ام ، مفیدتر، کاربردی تر و به روزتر بوده ست.»
    از محمدرضا شعبانعلی، شادی قلی پور، سمیه تاجدینی و همه ی کسانی که در پیشبرد این امر مهم همکاری می کنند، و دوستانی که امید روزهای اول بوده اند، از صمیم دل تشکر می کنم.»
    آنچه از شما آموخته ام (بدون قصد انتفاع مادی) به دیگران آموزش داده ام و خواهم داد.
    ممنون.

    خاتم جم را بشارت ده به حسن خاتمت
    کاسم اعظم کرد از او کوتاه دست اهرمن
    روزگار عزتتان مستدام.

  • مریم .ر گفت:

    باورش سخته که متمم که ابتدا به صورت تمرینهای هفتگی برامون ارسال می شد, و من هنوز اون تمرینها رو دارم, امروز اینقدر رشد کرده و قوی شده, خیلی فراتر از انتظار بود اینهمه پیشرفت در این یکسال. و این نشون دهنده ی یک تیم قوی و متخصص هست. و امروز بسیار افتخار میکنم که عضو این سایت وزین هستم. و تا همیشه مدیون محمدرضای عزیزم هستم.
    همیشه پایند باشید گروه عزیز متمم:)

  • الی گفت:

    سلام ای باورم نمیشه توی همچین روزی منم امروز متمی شدم به فال نیک میگیزم .. تولدش هزاران بار مبارک . تولد همه ی متممی هاهم مبارک . همه ی اونایی که اسمشون هست . با متمم زندگی دیگه ایی رو تجربه میگنی . استاد ادرس بدین بیایم دور هم کیک بخوریم اخه خشک و خال که نمیشه ؟

  • zoorba.booda گفت:

    تولد بک سالگی متمم بر همه متممی ها و همه کسانی که دغدغه آموزش همگانی وصحیح رو دارن(و ممکنه هنوز از وجود متمم با خبر نباشن) مبارک.
    همونطور که محمد رضا هم اشاره کرد برای من هم باعث افتخاره که جزو همراهان این طرح بودم و هستم و باید اعتراف کنم که از متمم بیشتر از هر کلاس درسی که تا الان دیدم آموختم…
    این جمله رو از هیوا به امانت میگیرم که باهاش خیلی موافقم: “این اتفاق خیلی فراتر از انتظار و تصور ما افتاد و یکی از بهترین اتفاقهایه که در این یک سال برای خیلی ها از جمله من افتاده.”
    از نظرم متمم توی مسیر خیلی خوبی قرار گرفته و شک ندارم که با هوشمندی و درایت تیم پرتلاشش به قله های والاتری هم خواهد رسید (ان شالله)
    رسالت متمم که : هر کسی در هرجایی از کشور، بتواند به مطالب روزآمد در حوزه‌ی مهارت و مدیریت، دسترسی داشته باشد، رسالت بسیار ارزشمندیه که برای همیشه قابل دفاعه…
    امیدوارم موتور متمم انقدر پرکار بشه که هر ۱۰۰۰ کیلومتر مجبور بشیم یه سرویس کاملش کنیم،امیدوارم قطارش انقدر پرطرفدار بشه که مجبور باشیم هرروز واگن های جدید بهش اضافه کنیم!…

    محمد رضای عزیزم برای ساختن این واجه ی بی نظیر ازت ممنونم و افتخار میکنم که از این باغ زیبا بهره بردم (واقعاً فکر نمیکنم غیر از بهره و لذت بردن از متمم کاری براش کرده باشم)

  • الی گفت:

    برای من بهترین اتفاق زندگیم توی سال ۹۳ اشنایی با استاد عزیزم و طرح متمم و با همه ی دوستان دیگر مجازیم در این فضای مجازی اما حقیقیتر از حقیقی….

  • باران گفت:

    مبارک…تقریبا پنج ماهی هست که با این سایت اشنا شدم…و خیلی خوشحالم …امیدوارم همیشه موفق باشید و پایدار استاد گرامی

  • آزاده م گفت:

    سلاام دوستان متممی خوبم
    تولدت مبارک متمم عزیزم. ایشالا ۱۰ سالگی و ۲۰ سالگی و … رو جشن بگیریم..
    منم عمه کوچیکه ی متمم هستم گفته باشم 😉
    خیلی خیلی خوشحالم که اسم دوستان خوبم رو در لیست دیدم. امیدوارم همیشه در همه کارهای خوب پیشقدم باشند و ازشون ممنونم که همراه تون بودند.
    استاد عزیزم از شما از سمیه و شادی عزیز و همه دوستان خوبتون ممنونم که هستید و بودنتون رو با ما شریک میکنید.
    امروز بر شما مبارک.
    سلامت و شاد باشید.
    راستی اگه شمع یکسالگی رو فوت کردید عکسش رو هم به ما نشون بدید لطفا 🙂

    • سیمین-الف گفت:

      سلام بچه ها
      من تولد به این بی سرو صدایی نه دیدم و نه شنیدم. 🙂
      شما چی؟؟

      عمه کوچیکه می شه بگی اون آدمک چشمک زن رو چه جوری کشیدی؟
      من فقط خندون و ناراحتشو بلدم.
      شهرزاد جون از اون پایین بیا بالا پیش ما، کمی شاد باشیم آخه! 🙂
      درسته تولد متمم جانه و طبیعی یه که یه کم تولدش خشک باشه، ولی ما نباید بذاریم اونقدرم جدیِ جدی باشه. 🙂

      *** تولد تولد تولدت مبارک ****
      *******مبارک مبارک تولدت مبارک. ******* 🙂

      • شهرزاد گفت:

        (با عرض معذرت از همه ) …
        سیییمییییین … :))))
        چقدر دلم برای شیطونی هات تنگ شده بود … 😉 راستی wink عبارت است از ; و )
        “از اون پایین بیا بالا پیش ما …” خیلی خوووب بووود جمله ت سیمین …
        اومدم …
        عمه کوچیکه :))) … آزاده جونم. پس خوش بحال متمم که عمه کوچیکه ی به این خوبی و مهربونی داره و البته اینهمه عمه و عموی خوب و مهربون 😉
        آره راست میگی سیمین جون. تولد متمم عزیزمون باید شادتر از اینها باشه. ممنون از تو دوست خوبم.
        سیمین و آزاده و مریم.ر و ( هر کی دیگه دوست داره بیاد 🙂 ) … بیاین کیک تولد خیلی خوشگل و خوشمزه ی متمم رو که محمدرضای عزیز (بزرگ خاندانِ متمم) 🙂 ، شمعش رو فوت کرده، اینجا تصور کنیم و بریم کمک میزبان خوبمون و همینطور سمیه جون و شادی عزیزمون؛ و از دوستان و متممی های خوبمون با این کیک های خوشمزه پذیرایی کنیم تا کامشون رو برای تولد متمم شیرین کنن. 🙂
        بادکنک های رنگارنگ رو هم بیاریم بدیم دست دوستانمون تا بترکونن و ییشتر شاد بشن … 😉 🙂
        بعد هم همگی با هم آواز تولدت مبارک رو براش بخونیم و براش آرزو کنیم که روز به روز شاداب تر و موفق تر باشه…. 🙂

        • آزاده م گفت:

          شهرزاد جونم خوب بلدی جشن تولد بگیریها 🙂
          راستی خواهر یواشکی بگو کادو چی گرفتی؟ 😉
          من شنبه میخوام به خودم عضویت یکساله هدیه بدم.خوبه به نظرت؟ متمم خوشحال میشه؟ 😉
          سیمین جونم فکر کنم شهرزاد ساده تر توضیح داد. 🙂

      • آزاده م گفت:

        سلام سیمین عزیزم
        راستش منم ندیدم همچین تولدی رو 🙂 میدونی سیمین متمم خیلی جدیه..آدم گاهی ازش میترسه..یه دو روز که به هرعلتی بهش سر نزنی یه دفعه میبینی کلی قد کشیده و بزرگ شده:)
        عمه کوچیکه قربونش بره. شنیده بودم برادر زاده شیرینه ولی نه تا این حد 😉
        آدمک چشمک زن رو از پسرک خامه فروش یاد گرفتم. ببین من اولش زبان رو انگلیسی میکنم. بعد دکمه ; رو میزنم. بعدش هم که – و بعدش هم ) ببین این شکلی ; – ) البته بدون فاصله. 😉
        ببخش من فقط ریاضی رو میتونم معلمی کنم. اگه خوب توضیح ندادم خودت یجوری یاد بگیر دوستم..
        تولد متممونم مبارک.. 🙂

        • سیمین-الف گفت:

          سلام دوستان مهربونم دوباره اومدم. 😉
          آزاده و شهرزاد عزیزم ممنونم که به گفتۀ من توجه کردید و اومدید که این شادی رو تو شب تولد متمم عزیزمون بیشتر کنید. 🙂
          فکر می کنم این علامتو یاد گرفتم. 😉 🙂
          ممنونم از شما و ممنونم از استاد بزرگ پسرک خامه فروش که از روز سمینار دیگه کمتر به این خونه اومده.
          خدارو چه دیدیم، شاید امشب برای تولد متمم، دوست خوبمون هم بیان. 😉

          • علیرضا داداشی گفت:

            سلام.سلام.
            برید کنار ببینم عمه های شیطون! اگه یه نگاه به مشخصات همراهان متمم بندازید، همه تون تصدیق می کنید که من عمو بزرگه ی متمم جان هستم.
            حالا به سبک عمو بزرگها می خوام یه خواهشی بکنم: اگه تو کامنتهایی که اینجا یا تو متمم گذاشتم باعث ناراحتی و رنجش ولو کوچولویی در دل کسی شدم، اگه میشه من رو ببخشه.اگه هم نمیشه، حاضرم به شکل مقتضی قصاص بشم.
            قربان همگی/ عمو بزرگه ( به قول عمه سیمین: علیرضا خان! )

          • هومن کلبادی گفت:

            سلام به سیمین جان ، آزاده م عزیز و شهرزادِ عزیز و کلیۀ بستگانِ نسبی و سببیِ متمم
            همیجا قول میدم ، تولدهایِ بعدیِ متمم رو ، یه جورایی ، خودمون میزبانی میکنیم و شرایطی رو برایِ تیمِ محترمِ متمم ، به خصوص ، محمدرضایِ عزیز (به قولِ شهرزاد جان ، بزرگ خاندانِ متمم) فراهم می کنیم تا عمیقاً درک کنن که چقدر برامون ، با ارزشن و قدرشون رو میدونیم . اگه یه سِری هم فکر می کنن داریم خودشیرینی می کنیم ، میگم که “آره رفیق ، داریم خودشیرینی می کنیم ، امری بود ؟” . و یه جشنی براشون میگیریم که خستگیِ یکسالشون رو ، یکجا به در کنن .
            راستی آزاده م عزیز ، من ۳ هفته پیش به خودم عضویتِ یکسالۀ متمم رو هدیه دادم و کلی کیف کردم و همینجا قول میدم که در اولین فرصت ، پولِ تمامِ محصولاتی رو که همون روزای اول ، دانلود (رایگان 🙁 ) کردم ، بپردازم . الان هم میخوام یه حقِ عضویتِ یکسالۀ دیگه پرداخت کنم که به متمم و همخونه ایهایِ عزیزم بگم : برای من ، پرداختِ حقِ عضویت ، مثلِ اهدایِ خون هست و اون شعارِ زیباش که میگه “اهدایِ خونِ خوب و سالم = اهدایِ زندگی” . به نظرِ من ، واقعاً این کمترین کاری هست که ما میتونیم برایِ پایایی و ماناییِ این خونه بکنیم .
            به امیدِ دیدارِ همۀ متممی هایِ عزیز ، به زودیِ زود ، شاید هم در مهمانیِ تولدِ ۲ سالگیِ متمم عزیزمون

          • سیمین-الف گفت:

            سلام دوستان خوب و با ارزشم
            علیرضا خان و هومن عزیز
            ما قبولتون داریم عمو بزرگۀ مهربون ما. هممون هم می دونیم که دلتون چقدر همراه و همدل بچه های این خونه اس. 😉
            آقا هومن نبودین، ما هوای متمم جان یه سالمونو در حد وسعمون داشتیم و هر چی صدا کردیم دوستانمون رو، برامون لایک زدند و نیومدن وسط. 😉
            به نظرم همۀ اینا بهانه ای یه برای با هم بودن و به قولتون سیستمی فکر کردن.
            ما همه اینجاییم که یاد بگیریم و در نهایت بتونیم کمی به دیگرانی که باهاشون در تعاملیم از آموخته هامون یاد بدهیم.
            چه خوبه که همۀ اینا با همدلی و شادی و یکدیگه رو دیدن و با دل هم راه اومدن، همراه باشه که در این صورت، آموختن لذت بخش تر و سهل تر می شه و اینم در نظر داشته باشیم که این عمر به یه چشم برهمزدنی، هر جور که بگذرونیمش سریعتر از اونی که فکرشو بکنیم در گذره. 🙂
            شاد و امیدوار و رضایتمند باشید دوستان عزیزم .

          • هومن کلبادی گفت:

            سلام به کلیۀ بستگان نسبی و سببیِ متمم به خصوص عمه هایِ محترم
            من به نوبۀ خودم و به عنوانِ یکی از بستگانِ ذکورِ متممِ عزیز ، از همۀ عزیزان ، اعم از صاحبخونه ، همخونه و منفی باز ، قدردانی می کنم که با حضورِ خودشون در کنارِ ما ، باعثِ دلگرمی و ایجادِ انگیزۀ ادامۀ مسیرِ لایتناهیِ آموختن در ما میشن ، کمالِ قدردانی خودم رو اعلام می کنم و دستِ همۀ بانیان (به خصوص محمدرضای عزیز) ، همراهان و حامیانِ متمم رو میبوسم و ممنونم که هستید و سوختِ لازم برایِ به حرکت درآوردنِ این لوکوموتیوِ وزین و بی نظیر ، به سمتِ سرمنزلِ مقصود رو فراهم میکنید .
            قدرِ همتون رو میدونم و ممنونم که تحملم میکنید

          • شهرزاد گفت:

            هومن جان و علیرضای عزیز.
            ممنون که شما هم برای پذیرایی، اومدین کمک ما عمه ها.:)
            چقدر خوشحالم از بودنِ تون …
            و چقدر لذت بردم از خوندن تک تک کامنتهای دوستان خوبمون.
            کاش همه ی بچه ها، عمه ها و عموهایی به این خوبی داشتن. نه؟ 😉
            همیشه شاد باشید دوستان خوبم.:)
            ———-
            راستی … سمانه عبدلی عزیز، دوست خوبمون.
            ناراحت نباش…. باشه؟:)
            تو یه کار بزرگ کردی که یادمون نمیره… تو پست های قبلی محمدرضا توی روزنوشته ها رو با عشق، جمع آوری کردی و در قالب یک دونه فایل پی دی اف در اختیار کسانی گذاشتی که دلشون میخواست تمام نوشته ها رو یکجا داشته باشن و بخونن.
            مطمئنم تو هم اونقدر متمم رو دوست داری که هر کاری که به نفع متمم باشه انجام میدی و مثل همه ی ما دلت نمیخواد ذره ای آسیبی بهش برسه ….:)

          • هومن کلبادی گفت:

            سلام به دوستایِ عزیزم
            یه سوال ؟
            دیدم جو خانوادگی شده گفتم یه سوالی بپرسم :
            چند وقتیه از بعضی از اعضایِ خانواده ، بی خبریم 🙁
            پسرکِ خامه فروش ، آزاده اَمِ محترم ، بهار نارنج عزیز و زینب جان ، بعضی از دوستایِ دیگمون 🙁
            شما خبری از خودشون و حالشون دارید ؟

  • سمانه عبدلی گفت:

    میخواستم اعترافی رو در سایت متمم ثبت کنم که با دیدن این پست تصمیم گرفتم همینجا بنویسمش .
    سال گذشته که متمم شروع به فعالیت کرد با همه ی وجودم دوست داشتم _علاوه بر فرستادن متن ها و خبرنامه های متمم برای دوستان دور و نزدیک _ از نظر مالی هم در کنار دوستانم باشم . اما شرایط به گونه ای که میخواستم نبود.
    مدت ها منتظر موندم تا برای اولین بار به عنوان حامی ویژه متمم وارد سایت بشم .اون موقع اولین چیزی که بهش احتیاج داشتم دانلود فایل نقطه ی شروع بود .هرچند قبل از اون هم میشد یک سری از مطالب رو بخونم و پیگیری کنم ، اما با خودم شرط کردم تا زمانی که هزینه ای پرداخت نکردم ، یک سری از مباحث رو مطالعه نکنم و هنوز هم تا همیشه سر این قول و قراری که با خودم گذاشتم میمونم.
    من اعتراف میکنم که برخی از فایلهایی که از متمم و سایت تراست زون خریدم ، به صورت رایگان به دوستان و اطرافیانم دادم تا اونها رو گوش بدن. نمیدونم کار درستی کردم یا نه ، چون احساس میکنم ممکنه دوباره این کار رو تکرار کنم ! به خاطر شنیدن دیالوگی که در ادامه مینویسم:
    “سمانه هر وقت محمدرضا رو دیدی حتما از ایشون تشکر کن ، اگر اون روز” فایل نقطه ی شروع ” رو به من نمیدادی تا گوش بدم ، امروز اینجا نبودم ” .

    در آغوش کشیدن و شنیدن صدای نفس های زهرا تو اون لحظه برای من ی نعمت بزرگ بود .و این تنها نمونه از شنیدن چنین حرفی نیست .
    به خاطر لذت شنیدن این مدل حرف ها هم که شده ، چه این کاری که انجام میدم اخلاقی باشه یا نباشه ، دست از این کار برنمیدارم .امیدوارم دوستان متمم بر من ببخشن. من سر قولی که به خودم دادم میمونم و تا امروز همیشه سعی کردم سهم خودم رو به موقع پرداخت کنم ، اما قول میدم سهم هر تعدادی که پرداخت نمیشه رو زمانی که بتونم پرداخت کنم ، حتما پرداخت میکنم …

    ممنونم محمدرضا .ممنونم که همیشه هستی
    ممنونم از همه ی کسانی که بودن و هستن و خواهند بود
    و ممنونم از همه ی کسانی که بودن و دیگه نیستن ، کسانی که با رفتنشون باعث شدن تا ما یادبگیریم که بمونیم و باشیم…

  • سپیده گفت:

    منم تولد متمم رو تبریک می گم. مدتهاست دوست دارم کاربر ویژه بشم ولی تا الان شرایطش فراهم نشده بود چون دسترسی به اینترنت محدود داشتم. از سال دیگه منم ان شاالله کاربر ویژه میشم.
    دست تمام کار آفرینان ایران زمین رو می بوسم. آرزو دارم یک کارآفرین بزرگ در کشورم بشم و چند نفر از اساتیدم پیش بینی کردن میشم!!! قطعا متمم من و کمک می کنه به آرزوم برسم.

    • مجید گفت:

      سلام

      اینکه آرزو دارید به یک کارآفرین بزرگ تبدیل بشید فارغ از هر نتیجه ای ، قابل ستایشه و امیدوارم که مقدمات رسیدن به این هدف براتون فراهم بشه .
      —————————————-
      درباره متمم :
      جشن تولد یک سالگی متمم را تبریک میگویم , سایتی که کاربر هایش از جنس آرامشند , کاربر هایی که با بودنشان ، بودن سایت را رقم زدند و با سورنای هواداریشان هوادار محمدرضا شعبانعلی ماندند و هواداری کردند و این شد که اکنون جمعمان یک لشکر هوادار ساخته است . آرزویی که بذرش از ۲ بهمن ماه سال ۱۳۹۲ کاشته شد ، بذری که دنیایی از ذرات بود .

      برای تمامی کاربران محترم متمم و دوستداران و شخص آقای شعبانعلی ، بهترین ها را آرزو میکنم .

      همیشه استاندارد باشید
      مجید حسین زاده

  • هومن کلبادی گفت:

    سلام به همۀ همخونه ای های عزیزم و صاحبخونۀ عزیز و باصفامون
    به عنوانِ یکی از اعضایِ این خونه و متمم که از ۹۳/۳/۱۱ افتخارِ عضویت در این دو خونه ، نصیبم شد و به عنوانِ فردی که در بسیاری از جاهای این خونه ، متهم به مجیزگویی و تقدیسِ محمدرضایِ عزیز و این ۲ خونه شدم و میشم ، میخوام قویاً از موضعِ خودم دفاع کنم و با کمالِ افتخار و سربلندی ، اعلام می کنم که دستِ محمدرضایِ عزیز و تک تکِ افرادی که برای پایایی و ماناییِ این خونه ها ، بی وقفه تلاش می کنند رو میبوسم و با تمامِ وجودم افتخار می کنم که عضوی از اعضایِ این دو خونۀ با ضفا و بی نظیر هستم .
    اولین سالگردِ تولدِ متمم رو به محمدرضایِ عزیز و تیمِ محترمِ متمم و همۀ هم خونه ای هایِ عزیزم که با حمایتِ معنوی و مادیِ خودشون ، به پایداری این خونه ها کمک کردند ، تبریک می گم . امیدوارم همونطور که تا به امروز ، متمم ، هر روز از روزهایِ قبلش ، پر محتوا تر ، پر مغزتر ، وزین تر و پربارتر شده ، همین روندِ صعودی رو تا به آخر ادامه بده و مطمئناً این امر به حمایتِ همه جانبۀ همۀ ما بستگی داره .
    امیدوارم قَدرِ محمدرضایِ عزیز ، تیمِ محترم و زحمتکششون (به خصوص شادی جان و سمیه جان) و تک تکِ همخونه ایهامون رو بدونیم (تاکید می کنم که منظورم «فعل اول شخصِ جمع» هست) و به جایِ گرفتنِ انرژی و توانِ همدیگه ، با نقدهایِ غیرِ عادلانه و غیر منصفانه ، تلاش کنیم با حمایتِ همه جانبۀ خودمون ، به عنوانِ قسمت هایِ مختلفِ یک سیستم ، با یک تفکرِ سیستمیکِ سازنده ، موجبِ پدید آوردنِ نوعی سینرژی و هم افزایی در متمم و دانسته هایِ خودمون و دوستانِ همخونه ایمون بشیم .
    ارادتمندِ صاحبخونۀ عزیزمون و همۀ همخونه ای هایِ عزیزم – هومن کلبادی

    • امید گفت:

      هومن جان سلام، خوبی هم کلاسی عزیز؟
      میدانم یا امیدوارم که با من هم عقیده باشی که اینجا یک مدرسه است، متمم کلاس درس و روز نوشته ها حیاط مدرسه.
      البته این مدرسه دو تا زنگ تفریح داره ،تو کلاس که شیطنت موقوفه و تو حیاط مدرسه یا همان “روزنوشته ها”
      البته این مدرسه مدیر و ناظم سخت گیری هم داره با سیاستهای خودشان ( ;
      ……..
      اینجاست که رفاقتها شکل می گیره، کودکانه از هم می رنجیم ، بی رحمانه یکدیگر را نقد می کنیم و….
      ……..
      میدانی تو مدرسه بچه تنبلها از شاگرد زرنگهایی که جواب همه سوالها را می دهند لجشان می گیره . باور کن هومن بعضی از ما فقط شناسنامه را مستهلک می کنیم اما همان بچه کوچک و شیطان باقی می مانیم .
      تو این مدرسه از بچه های لوس و اتوکشیده خبری نیست و خودت دیدی که هر کس نتوانسته تاب بیاره رفته. در این مدرسه برای تمام آنهایی که تشنه دانستن هستند بازه، حتی شاید اخراجی مدرسه های دیگه ،چون مدیر عاشق این مدرسه مطمئنه آنها یک روز معلم بی نظیری میشوند…
      پ.ن. باید بگویم هیچکس از این مدرسه فارغ از تحصیل نمیشه( :

      • آزاده م گفت:

        سلام امید و هومن عزیز
        این جمله رو دوست داشتم. “هیچکس از این مدرسه فارغ از تحصیل نمیشه”
        و همینطور این رو “میدانی تو مدرسه بچه تنبلها از شاگرد زرنگهایی که جواب همه سوالها را می دهند لجشان می گیره . باور کن هومن بعضی از ما فقط شناسنامه را مستهلک می کنیم اما همان بچه کوچک و شیطان باقی می مانیم .”
        شاد و سلامت باشید.

      • سیمین-الف گفت:

        سلام امید عزیز
        لحن نوشته هات زیباست و همیشه مثل همۀ کامنتا می خونمش و لذت می برم، ولی انگار نقاشیت خوب نیست. 🙂
        اوایل منم اصلا بلد نبودم آدمک بکشم ولی با حمایتهای 😉 دوستام تونستم آدمکارو خوب ترسیم کنم.
        فکر کنم یه جاهایی فاصله می ذاری و یه جاهایی نه که این شکله درست در نمی یاد. 😉
        شاد باشی.

        • امید گفت:

          سیمین جان،
          ممنون از اظهار لطفت. این خانه برای من مثل یک گالری نقاشی است و من مسحور زیبایی های آن. برای من که حتی تصور دنیای یکی از این نوشته ها مثل یک رویاست ، شکلک ها جذابیتی نداره.مهم اینه که نقاش چیره دست و دوستان خوبی مانند تو حس آن لحظه من را متوجه میشوید. بازم ممنون از توجهت ( :

      • هومن کلبادی گفت:

        امیدِ عزیز و دوست داشتنی ، سلام
        مثلِ همیشه ، از خوندنِ کامنتِ عمیق و پر مفهومت ، لذت بردم . این رو قلباً میگم که قدردان و مدیونِ محمدرضایِ عزیز و تیمِ محترم و زحمتکشِ پشتیبانی و تدارکاتِ متمم هستم که برایِ ما ، این مدرسه رو فراهم کردن و امکانِ حضور در این مدرسه رو برایِ ما پدید آوردن و دوستانی بهتر از آبِ روان رو در این وانفسایِ صداقت و یکرنگی ، به ما معرفی کردن و با صبوری و سعۀ صدر ، پذیرایِ همۀ ما هستن .
        قدرِ تک تکتون رو میدونم
        به امیدِ دیدارِ همۀ دوستایِ عزیزم ، به زودیِ زود

  • سیمین-الف گفت:

    سلام دوستان عزیزم
    سلام محمدرضای عزیز، شادی و سمیه جونم و گروه پر تلاشی که برای درخشیدن بیش از پیش متمم در تلاشید.
    این روز رو به همگی تبریک عرض می کنم.
    تولد متمم، تولد تک تک ماست. چرا که با او، روز به روز، و به قدر همت خویش، بزرگ و بزرگتر می شویم.
    ممنونم از همۀ شما عزیزان و همۀ دوستان و همراهان خوبم که از تک تک کامنتهای شما عزیزان می آموزم.
    همگی شاد، امیدوار ، پایدار و برقرار باشیم.

    * متمم جونم تولدت مبارک. * 🙂

  • سعید عباسپور گفت:

    سلام .. خوشحالم ..
    (بیش از) یک سال برای تیم متمم و آقای شعبانعلی و ثمره‌ای به این بزرگی تحسین برانگیزه و تبریک میگم قدم بزرگی که برداشتید هرچند به قول خودتون در ابتدای راهه اما خیلی زود به مرز پختگی رسیده و مسیر تکامل رو قوی داره طی میکنه … خوشحالم که بزرگترین اتفاق آموزشی من در ده سال اخیر بودید و خواهید بود و خوشحالم از اینکه آقای شعبانعلی را شناختم و دیدگاه‌های ایشون رو مطالعه کردم و خوشحالم از اینکه استاد بزرگی دارم و خوشحالم از اینکه متمم برای من هست و قدرتمندتر شده و خوشحالم از اینکه آموخته‌های من رو گسترش دادید و دیدگاهم رو به خیلی مسایل در جهت مثبت تغییر دادید ..
    بیش از ۱۵۰روز اوقات من یا با مطالعه هدفمندتر پر شده یا با پادکست‌ها و مصاحبه‌های آقای شعبانعلی و خوشحالم که بیش از ۹۰ روزه که متمم رو شناختم و توانمندی‌هام رو گسترش دادم و اینجا با دوستان خوبی هم آشنا شدم و از این بابت هم خوشحالم ..
    همه جا گفتم (چه در کامنت‌هام و چه در بین دوستان و افراد خانواده) متمم مهمترین اتفاق آموزشی این روزهای منه و خوشحالم که دانشجوی این دانشگاه هستم … متمم برای من یک معنی خاص در زندگی و افکارم ایجاد کرد مفهوم دقیقی به معنی توسعه و رشد .. و از این بابت …… خوشحالم ..
    .
    پاینده باشید …

  • عظیمه گفت:

    سلام محمدرضا، سمیه و شادی جان و دیگر دوستان و همراهان متمم که از بودنشان متمم نیز هست و خواهد بود…

    هرگز از خاطرم نمیرود چرخش روزگار را که بعد از مدتها ماموریت کاری به شرکتم بازگشتم و داشتم فایلهای آموزشی مدیریت در مناقصات را گوش میدادم و مدیرعامل ام با لحنی ناامیدانه! به من گفت: حالا که این همه به یادگیری و مدیریت علاقه داری ، یک سری فایل صوتی در مورد ارتباطات و مذاکره دست دوستان هست که بیشتر به کارت میاد، به جای این فایلهای مهندسی و مناقصات اونها رو گوش کن…
    شاید اگر آن روزها آن گفتگوها پیش نمی آمد، امروز اینجا نبودم که بگویم و بنویسم
    خدا رو شاکرم که اول با معلم بزرگی چون محمدرضا شعبانعلی آشنا شدم و افتخار حضور در کلاس ها و یادگیری از آموخته های ایشان را دارم.
    و یادم نمیرود روزهای سختی که شبانه روز برای ماندن نوزاد متمم فکر میکردید…
    و گروه متمم سرسختانه و امیدوارانه ایستاد تا تولد یک سالگی اش را جشن گرفت…
    خوشحالم که هنوز هستم و امیدوارم به عنوان شاگردی از این جمع، جشن تولد سالهای ۵۰ و ۶۰ متمم را باشم و تبریک بگویم.
    “متممی ها تولد یک سالگی تون مبارک” 🙂

  • مهدي خاني گفت:

    سلام استاد گرامي
    براي برشمردن انچه ازمتمم واز شما ياد گرفتم زبانم قاصراست
    به جرات ميشه گفت متمم از هردانشگاهي مفيد تراست
    دست شمارو ميبوسم
    تولد متمم بر فارسي زبانها مبارك

    • هومن کلبادی گفت:

      مهدی عزیز سلام
      جملۀ آخرتون بسیار زیبا و جامع بود . مطمئنم روزی میرسه که تمامِ فارسی زبانان ، متمم رو به عنوانِ بهترین مشاور و راهنما ، برای تمامیِ ابعادِ زندگیِ خودشون ، انتخاب می کنن چرا که به این باور میرسن که در متمم ، پر محتوا ترین ، اصیل ترین ، دقیق ترین و قابل اعتماد ترین مطالب و محتوا ها رو پیدا خواهند کرد
      باید اعتراف کنم که بعر از آشنایی با روز نوشته ها و متمم ، ۹۵ درصدِ زمانی که در اینترنت صرف می کنم ، به حضورِ در این دو خونه و لذت بردن و زندگی کردن در این فضایِ بی نظیر می گذره . من هم واقعاً به دلیل مشغله هایِ بسیار زیاد ، اصلاً اهلِ مطالعه نبودم ولی در این ۷ ماهۀ آشنایی با محمدرضای عزیز و تیمشون و همخونه ایهام ، چندین جلد کتاب مطالعه کردم و از تک تکِ کامنتهای دوستایِ عزیزم در هر دو خونه ، درس هایِ بسیار زیادی گرفتم . درس هایی در همۀ زمینه ها . از همتون ممنونم و قدرتون رو با تمامِ وجود میدونم

      • مهدي خاني گفت:

        سلام هومن عزيز ودوستان گرامي
        من معتقدم به زودي يكي از شرايط استخدام نيروي انساني در بازار كارسالم مطالعه متمم خواهد بود
        اين موضوع رو به همه جوانان جوياي كار كه ميشناسم گفتم كه متمم بخوان اگه كار افرين نشدي با رقباي متمايز ميشوي

  • الهه ربیعی گفت:

    تبریکات صمیمانه ی منم بپذیرید متممی های عزیز، ایشالا که همیشه موفق و شاد و سربلند باشید
    اگر چه یه ماهه با کوچولوتون آشنا شدم، ولی باید اعتراف کنم که خیلی کوچولوی دوست داشتنی ایه، نمیتونم نمونم و نبینم و دعا نکنم واسه ی بزرگتر شدن و برازنده تر شدن هر چه بیشترش
    تولدت مبااااارک متمم عزیزم

  • انصار گفت:

    فک کنم دقیقا روز ۱۰م ثبت نام کردم، چقد خوش شانس بودم که تو لیست قرار گرفتم
    الان که اسمم تو لیست اومده یخورده احساس نزدیکیم به خودت و تیم بیشتر شد. بهتره از زبان مادری ام استفاده کنم… 😀
    کاک محمد رضا
    اون روزی که کرج بودیم، دفتر مدیران ایران، خیلی با آب و تاب توضیح میدادی که برنامه چیه و به چه شکله، چقد زود گذشت این یک سال. البته فک کنم از زمان متمم دات او آر جی شد یکسال.
    مرسی که از حامیان تشکر کردی و در ارتباط با اون کسایی که سنگ جلو پات می انداختن و ناامیدت می کردن حدیث داریم که حضرت مولانا میگه:

    ای سلیمان در میان زاغ و باز / حلم حق شو، با همه مرغان بساز
    مرغ جبری را زبان جبر گو / مرغ پر اِشکسته را از صبر گو

    من که مطالعات آنلاین غیر از حوزه کاریم تو متممه و بس. واقعا پاسخگو هستش و ممنونم و بگم که بیشتر از هزینه ای که کردم دارم از متمم سود می برم، کاش میشد به صورت های دیگه هم تو کار مشارکت کرد.

    پ.ن۱: من همچنان منتظر پاسخ اون ایمیلم 🙂 شادی خانم در جریانه.

    پ.ن۲: کاش اپلیکیش موبایلی، به صورتی که بشه مطالب رو به صورت آفلاین دریافت کرد بزارین. با RSS میشه اما مطالب کاربر ویژه رو لازم هست حتما اینترنت داشته باشی.

  • امید گفت:

    سنگ بنای این خانه را معلم عاشقی گذاشت که به نظام آموزشی حاکم نه گفت…
    اوثابت کرد آگاهی ودانش وردی بر زبان نیست و نمی توان آن را در کاغذ پاره ها ، بر روی دیوار جای داد.
    محمدرضا به ما یاد داد تا هویتمان را از القاب و عناوین رنگارنگ بازپس بگیریم.
    او به ما اعتماد کرد و ماحصل تمامی مطالعات و شب زنده داریهایش را به رایگان در اختیارمان گذاشت.
    برای او نتیجه مهم بود، آگاهی مردمی که سزاوار زندگی بهتر در هوایی تازه هستند.
    به خود می بالم که عضوی از خانواده متمم هستم و شاگردی استادی را میکنم که توسعه مهارتهای مردم دغدغه اوست.
    به قول علی معلم ” دوستدار معلمی هستم که اندیشیدن را به من آموخت نه اندیشه ها را”

  • kahtmayan گفت:

    تولد متمم تولد شروع یک فرایند بی نطیر و بی همتا در آموزش کشوریه که تقریبا تمامی ما از نوع آموزش سلب و خشک و بی خاصیتش به ستوه اومدیم
    یادم نمیره وقتی تو وقت استراحت بین کلاسهای مذاکره درباره متمم صحبت میکردی و آرزوهایی که داشتی
    من اون زمان مدت کمی بود که با شما و تیم خوبتون آشنا شده بودم ولی برقی که توی چشمانت بود و خواستنی که تو رفتار و گفتارت بود مطمئن بودیم که این یه انقلاب عظیمی خواهد بود
    برای من که کاملاً یه انقلاب بود ، دیگه روزام کلا به بیهودگی تو شبکه های اجتماعی نمیگذشت وقتی کامپیوترم روشن میشد شروع میکردم به خوندن مطالبی که واقعا تکونم میداد و تلنگری بود برام ، بعد از تولد متمم ساعات مطالعه عمومیم بالا رفت و اگه تا قبل اینکه با متمم آشنا بشم سالی یکی دوتا کتاب میخوندم الان هر دو سه هفته یه کتاب میخونم .
    خلاصه که متمم به ما نشون داد میشه جنس آموزش جور دیگه ای باشه و برامون لذتبخش تر باشه
    من که کلی از تیم متمم به خاطر تمام تلاششون ممنونم
    و کلی تبریک میگم تولد این اتفاق خوب و عزیزو
    ( من نوشتم خیلی بده مثل حرف زدنم امیدوارم منو ببخشید اگه خستتون کردم با این نگارش)

  • پروانه گفت:

    متمم سایت محبوب من تولدت مبارک
    محمدرضای عزیز بخاطرنوشته هایت دراین یکسال،بخاطر هر واژه ای که نوشتی سپاسگزارم.

  • sakineh گفت:

    سلام
    تولد یک سالگی متمم را به محمدرضای گرامی و تک تک اعضای گروه پرتوانشون و همه دوستان متمی تبریک میگم.
    به امید روزی که این سایت نه تنها یکی از بهترین سایتهای پر محتوای فارسی زبان ، بلکه گستردگی و فراگیریش به خارج از مرزها هم برسه.
    چون همیشه پرتوان باشید واستوار

  • محمد معارفی گفت:

    متمم دارم فکر میکنم برای تولدت چی میتونم هدیه بگیرم!؟تو که کیک ندادی به ما,اما هدیه ت پیش ما محفوظه 😉
    امروز چه روز فوق العاده ای بود…سمیه,شادی,محمدرضا و همه ی بچه های پشت صحنه تشکر فراوون… 😉

  • Hassan-3-ensani گفت:

    تولدت مبارک متمم عزیزم! ایشالا صد ساله شی!

    و به امید تولدی دیگر برای تراست زون!

  • خسرو گفت:

    سلام.
    خیلی کوتاه و مختصر تبریک میگم.
    توی فضایی که در مدارس رسم کار و کسب رو یاد نمی گیریم و در کتابهای درسی آنچه باید رو پیدا نمی کنیم، پیدا کردن جاهایی مثل متمم میتونه راهکار خیلی مناسبی باشه برای رفع معایب. بگذریم از اینکه در این فضای مجازی حس و حال دوستانه ای هم حاکمه و رفاقت های شکل گرفته تو این خونه(یا شاید هم مدرسه به قول” امید “) لحظه های این با هم خوندن رو شیرین تر میکنه.
    و تشکر ویژه از تیم متمم( چه دوستانی که اسمشان را می دانم و چه آنها که نه) .

    پ.ن: الان که داشتم جمله آخر رو تایپ می کردم یاد محبوب ترین شعر روزگار بچگیم افتادم. ناصر کشاورز توی کتاب بوی گردوهای کال( که از محبوبترین کتاب های منه! ) در وصف قالیباف نوشته بود:
    “او به تعریف از خودش لب وانکرد/ پای قالی اسم هم امضا نکرد “

  • Mah گفت:

    يكسالگي متمم رو به تيم عزيز و مهربان متمم تبريك ميگم.
    ممنونم كه هستيد براي ساختن آينده اي بهتررر…
    “حسرت نبرم به خواب آن مرداب
    كارام ميان دشت شب خفته است
    درياييم و نيست باكم از طوفان
    دريا همه شب خوابش آشفته است..”(.دكتر شفيعي كدكني)
    زندگي لبريز شادي و مهر اصيل را برايتان آرزومندم…

  • مهشید گفت:

    سلام محمدرضای عزیز
    خوشحالم از اینکه بالاخره در حوزه آموزش مسیری رو پیدا کردم که یک سال تمام هر روز و روزی چند بار بهش سر زدم و دغدغه جا ماندن از مطالب خوبش رو داشتم. من تمام دوران تحصیل از آموزش صلب و بی روح منزجر بودم و هیچوقت یادم نمیاد اینقدر منظم و پیگیر دانش آموخته باشم. افتخار میکنم که شاگرد متمم و معلم دلسوزی چون تو هستم. پاینده باشی و برقرار.

  • حبیب شعبانی گفت:

    میخوام بدونید که اگه یه روز به این سایت سر نزنم اون روزم رو یه روز از دست رفته میدونم.
    حتی الانم نمیدونم با جمله ای که از ته قلبم گفتم تونستم حق مطلب رو ادا کنم یا نه!
    از همه زحمتهای محمدرضای عزیزم که حس میکنم یکی از نزدیکترین دوستانم و یکی از بهترین اعضای خانوادمه و همچنین از بقیه اعضای خانواده ی دومم گروه متمم سپاسگزارم.
    اولین تولد خانوادمون رو تبریک میگم و امیدوارم سال دیگه دوستان و خانواده ی خیلی بزرگتری داشته باشم.

  • علی گفت:

    سلام خدمت محمدرضای عزیز .
    یکساله شدن ثمره ی تلاش تیمتان و حمایت دوستان عزیز را از صمیم قلب تبریک میگویم.
    دوست دار تو علی

  • صلاح الدين قوي پنجه گفت:

    در روزگاري كه كار درست و أساسي كه هدف روشن و صحيح داشته باشد به ندرت يافت مي شود وجود شما به همراه أفكار نو و از همه مهمتر عمل به ان غنيمت است و حد اقل كار ما حمايت و قدرداني است و بكار بردن اموزش ها و انتقال و تثبيت ان وظيفه . اميدوارم همواره موفق و رو به جلو باشيد.

  • صلاح الدين قوي پنجه گفت:

    در روزگاري كه كار درست و أساسي كه هدف روشن و صحيح داشته باشد به ندرت يافت مي شود وجود شما به همراه أفكار نو و از همه مهمتر عمل به ان غنيمت است و حد اقل كار ما حمايت و قدرداني است و بكار بردن اموزش ها و انتقال و تثبيت ان وظيفه . اميدوارم همواره موفق و رو به جلو باشيد.

  • سمیه امینی گفت:

    سلام و درود. یکساله شدن متمم عزیر رو به شما، گروه متمم، حامیان متمم و تمامی خوانندگان محترم تبریک می گم! با شوق ذوق اسم ها رو یکی بعداز دیگری طی کردم و امیدوارم بودم من هم جزو افرادی باشم که در ۱۰ روز اول ثبت نام کردند! نبودم اما! عیبی هم نداره. اما من از حامیان جدی و قوی متمم هستم!
    پیروز باشید

  • سپید گفت:

    دوست دارم مثل جشنهای شروع سال مثل “نوروز مبارک” مثل “کریسمس مبارک “بگم “متمم مبارک” چون برا خیلی از ماها شروع یجور شکوفایی بود شروع دوره ای جدید مثل یه بهار آموزشی،متشکرم محمدرضا و متشکرم از همه ی عزیزانی که تو تنظیم مطالبش و پشت صحنه متمم تلاش کردن و متشکرم از همه ی حامیها که که هواشو داشتن.
    “متـــــمـــم مبــــــــارک” 🙂

  • محمد تقی امینی گفت:

    با سلام و تبریک به مناسبت اولین سال تولد گروه متمم
    ضمن خسته نباشید به تمام همکاران گروه متمم و محمد رضای عزیز
    پیامهای بسیار زیبای عزیزان را دیدم . و هر کس به طریقی احساس خودش را بیان و به همه انرژی میداد اما گفتم شاید خالی از لطف نباشد که برای تمامی اعضا متمم و حتی همکاران خوب متمم یک نکته را یادآوری کنم : گر چه حاصل کاشتن سالها اندیشه امروز کودک یکساله است که برایمان بسیار دلگرم کننده است اما چه تلاشها که نشد ” باری یادم می اید که زمانی که ماشین را از جلو صدا و سیما برده بودند و آن یادداشت محمد رضا که چه زیبا و استوار ایستاده بود ” . و گاهی که خسته از پاسخ به سوالات تکراری آنانکه فقط مشکلشان آگاهی دادن به مردم بود….
    لذا به همه دوستان و حامیان یادآوری می کنم که گرچه این دستاورد بزرگی است اما سختی های زیادی در پشت آن بود و امروز مراقبت دوچندان از این نهال برای تبدیل به درخت شدن وظیفه همه ماست .
    آرزوی قلبی دارم که روزی شاهد برتری متمم در رقابت با دیگر سایتهای که هدفشان واقعا” اگاهی مخاطبانشان است باشیم و آن وقت بزرگان جامعه به این همت و تلاش محمد رضای عزیز و همکارنشان پاسخ در خور داده شود . و ما در چنین جشنی شادمانی دوستان را به نظاره بنشینیم .

    • شهرزاد گفت:

      سلام دوست عزیز. آقای امینی. ممنون از شما … چقدر خوب گفتید و خوب نوشتید. ازتون ممنونم.
      راستش نتونستم در برابر تایید گفته های خوب شما مقاومت کنم و نیام ننویسم. چون چیزهایی که شما فرمودید، در ذهن من هم بود…
      راستش دیروز اونقدر از این اتفاق یکسالگی متمم خوشحال و ذوق زده بودم که فقط می خواستم زود بیام و خوشحالیم رو ابراز کنم.
      ولی تمام چیزهایی که شما گفتید هم همونموقع و همیشه در ذهنم هست و بهشون فکر میکنم و مطمئنم تمام دوستان خوب دیگرمون هم همینطور …
      می دونید … به نظر من این پست، در واقع، تشکر و قدردانی ما از متمم هستش.
      اگرچه محمدرضای عزیز (که به نظر من، بزرگ خاندان فوق العاده ی متمم هستش:) )، اومد و از ما تشکر و قدردانی کرد!
      تولد یکسالگی متمم، خیلی چیزها رو به یاد ما میاره …
      تمام تلاشها و فعالیتهای مصمم و شبانه روزی محمدرضا در دقیقه دقیقه ی این یک سال رو به یاد ما میاره …
      و تمام تلاشهای او برای تحقق یک رویا!
      تحقق رویایی که رویای مشترک و دور تمام کسانی است که دغدغه ی داشتن دنیایی بهتر و زیباتر رو برای زندگی خودشون، زندگی اطرافیانشون و زندگی تمام کسانی دارند که میشناسند و نمی شناسند …
      واقعا مثل تمام دوستان خوبم، خوشحالم که تمام تلاشهای او و تمام عزیزانی که او رو در این راه و در طول این مدت همراهی کردند و می کنند، تا به اینجا به ثمر نشسته و میتونه تحقق این رویا رو تا به اینجا با عنوان “متمم یکساله شد” اعلام کنه.
      جمله ی : “متمم یکساله شد” ؛در حالیکه در حال حاضر متمم ده ها هزار بازدید کننده و دانشجویی داره که به اون و آموزشهاش و تمام چیزهایی که در او هست، عشق میورزن؛ یه موفقیت بسیار بزرگه و باعث خوشحالی و مسرت تمام کسانیه که خودشون رو عضو کوچکی از متمم میدونن.
      و همه ی ما با همون مراقبتی که شما فرمودید کنار متمم می مونیم تا هر سال رشد کنه و بزرگتر و بزرگتر بشه.
      و امیدواریم که دقیقا به همون جایی که محمدرضای عزیز میخواد برسه …
      (راستی … یه توضیح در مورد کامنت اولیم… در مورد جشن ۱۲۰ سالگی متمم که به امید خدا جشن هم گرفته خواهد شد، می خواستم بگم اونوقت ذوق زده بودم و گفتم ما هم در اون جشن شرکت کنیم! 😉 ولی خوب، حیف که ۱۱۹ سال دیگه، ما دیگه نیستیم!… ولی امیدوارم اونهایی که اونموقع، جشن تولد این متمم بزرگ و باتجربه ی ۱۲۰ ساله رو جشن میگیرن، جای ما رو هم خالی کنن و بدونن که وقتی بچه و بعدا نوجوون و جوون (انشاله حداقل دوره ی جوونی ش رو ببینیم;) ) بود، ما چقدر دوستش داشتیم ….:) )

      • هومن کلبادی گفت:

        محمد تقی عزیز و شهرزاد جان و تمام دوستایِ عزیزم ، سلام
        تویِ این پُست (هم) متاسفانه بازم نتونستم جلویِ زبونِ دلم رو بگیرم و بازم زبونِ دلم ، روده درازی کرد .
        انقدر از تک تکِ جملات و تعاریف و توصیف هایِ دوستانِ نازنینم لذت بردم و ذوق کردم که قابلِ توصیف نیست ؛
        فقط می خواستم یک نکته رو به گفته هایِ دوستانم اضافه کنم :
        به نظرِ من ، لوکوموتیوِ متمم ، با تدبیر و تفکرِ صحیحِ لوکوموتیو رانِ عاشقش (محمدرضا جان) ، به درستی ، رویِ ریلِ جاودانگی قرار گرفته و به سمتِ سر منزلِ مقصود ، حرکت میکنه . البته قطعاً کشیدنِ خطِ آهنِ موردِ نیاز برای رسوندنِ این قطار از مبدا (جامعۀ امروز) به سمت مقصد (تعالی و تکامل و بهروزی) ، در کوه ها ، دشت ها ، گردنه ها ، کوره راه ها و . . . مستلزمِ مطالعاتِ گستردۀ تیمی متخصص و حرفه ای تحتِ مدیریتِ یک مدیرِ عاشق (محمدرضای عزیز) بوده و حاصلِ چندین سال تلاش ، زمینه سازی ، بستر سازی ، کارهایِ زیربنایی شاملِ تسطیحِ مسیر ، تونل سازی و ریل گذاری بوده و ما امروز ، این افتخار نصیبمون شده که به عنوانِ مسافرینِ این قطارِ ابدی ، سوارِ کوپه هایِ این قطارِ عظیم و شکیل بشیم .
        تیمِ محترمِ پشتیبانی و تدارکاتِ این قطار ، برای اینکه مغز و روحِ ما در مسیرِ این سفر به سمتِ تعالی ، بهرۀ بهتر و لذتِ بیشتری ببَرن ، مدام در تلاش هستن که غذایی مغزی تر و پر مغزتر (محتوایِ ناب و اصیلِ فارسی) ، برامون تهیه کنن و تا به امروز هم از هیچ تلاشی در این مسیر ، فروگذار نکردن و هر روز تغییراتی رو در کوپۀ قطاری که ما بلیطش رو تهیه کردیم ، ایجاد می کنن که ما دچارِ عادت و سِر شدگی نشیم .
        سرآشپزِ عاشقِ قطارِ متمم (محمدرضایِ عزیز) و تیمِ محترمِ پشتیبانیِ متمم (شادی جان ، سمیه جان و تیم تامینِ محتوایِ متمم) مدام و مستمر ، با در نظر گرفتنِ ذائقۀ تک تکِ مسافرانِ این قطار و حتی مسافرینی که در ایستگاه هایِ پیشِ رو منتظرِ سوار شدن بر این قطار هستن ، در حالِ تهیۀ بهترین پیش غذاها ، غذاها و دسرها (محتوایِ بی نظیرِ متمم) برای ذهن و روح و فکر و مغزِ ما ، در طیِ این مسیرِ طولانی هستن و هر جا هم که احساس کنن اشتهایِ ذهنمون کم شده ، اشتها آورهایِ بسیار بدیع (Appetizer) به ما پیشنهاد میکنن که ولعِ ذهن و روح و مغزمون رو برایِ خوردنِ غذاهایِ خوشمزه ای که برامون آماده کردن یا قراره آماده کنن ، بیشتر کنن و از سِرشدگی و بی تفاوتیِ ما نسبت به خودمون ، اطرافیانمون ، جامعمون و انسانیت ، جلوگیری کنن
        این قطار (قطارِ متمم) ، یک قطارِ ابدی هست و قراره جاودانه بشه و مایۀ افتخارِ همۀ فارسی زبانان در سراسرِ دنیا . مطمئنم روزی خواهد رسید که مطالب و محتوایِ متمم ، به چندین زبان ، برای استفاده و بهره بردنِ همۀ انسانها ، منتشر خواهد شد
        ارادتمندِ لوکوموتیو رانِ عاشقِ قطار متمم (محمدرضای عزیز) و تیم محترمِ پشتیبانی و تدارکات و تک تکِ مسافرینِ فعلی و آیندۀ این قطارِ بی نظیر و بی بدیل (همخونه ایهای عزیزم)

    • محمدتقی عزیز.

      از لطفت ممنونم.
      راستش اون خاطره ای که راجع به ماشین گفتی رو، یادم رفته بود. البته دزدیدن ماشین رو یادم نمیره! اما اینکه بلافاصله بعدش برنامه بود.
      بعضی اصول و قواعد برای آدم انقدر درونی میشه که خودش یادش میره داره اونها رو رعایت میکنه.

      یادمه وقتی که توی مشهد، دما بیست و هفت درجه زیر صفر بود و روی سبد در حال کابل کشی بلوار وکیل آباد بودیم، همکار اتریشی من میگفت در این دما نمیشود کار کرد. پرسیدم: ایراد تکنیکی دارد و کشش اضافی در کابل ایجاد میشود یا سردت است؟ گفت: سرد است. گفتم متوسط دمای اتریش از ایران خیلی کمتر است و تحمل ما در سرما کمتر. با هم کار میکنیم هر وقت من نتوانستم کار کنم، میرویم! ما به کارفرما تعهد داده ایم. یادم میآید که از سرما، کفشم به کف سبد فلزی چسبیده بود!

      فردای آن روز، گفت: واقعا کارفرما از من و تو انتظار دارد که در آن سرما کار کنیم؟ گفتم نمی دانم!
      اما من از من و تو انتظار دارم که در این سرما کار کنیم. این پروژه ها تمام میشود اما ما یادمان میماند که سرما قدرتی بیشتر از ما داشت.

      یک بار دیگر هم که به لطف دوستان، پایم در چند نقطه شکسته بود، یادم هست که نتوانستیم یک روز زودتر به دانشجویان اطلاع دهیم و من ایده ام این بود که سر کلاس برویم بهتر است. رفتم و کلاس هم به سختی برگزار شد. اما خاطره خوبی ماند: یکی از دانشجویانم گفت: محمدرضا. تنها جلسه ای بود که حرفت را فهمیدم. دیگر نمیتوانستی مثل پاندول، از این سمت تخته به آن سمت تخته بروی و برگردی و سر من گیج برود.
      درد پای شکسته تمام شد. اما حال خوب آن روز عصر، هنوز هم برای من تمام نمیشود.

      یادم هست که وقتی وارد استودیو شدم و به بچه های آنجا مسئله را گفتم و با لبخند پشت میکروفون رفتم. یکی از دوستان آنجا، آرام – طوری که معتقد بود من نمیشنوم – به نفر کناری خود گفت: این دزدی ها صوری است. ماشینش را داده ببرد از بیمه بدنه پول ماشین نو بگیرد. و گرنه اگر ما بودیم، گور بابای این مخاطبهای رادیو. میرفتیم دنبال ماشین!
      آن روز من بعد از پایان برنامه تازه رفتم و پرونده سرقت ماشین را در نیروی انتظامی پر کردم. بیمه بدنه هم نداشتم. فکر نکن وضعم هم در آن لحظه خوب بود و به نظرم نیامده. ماشین را که مدتی بعد پیدا شد، برای صافکاری و تعمیر سپردم و چون پول نداشتم بدهم تا مدتها نتوانستم بروم و بگیرم!

      امروز که تو اشاره به این داستان کردی که از ذهن خودم هم رفته بود، احساس کردم که چقدر کارهایم برایم جدی است. چقدر مخاطبهای نادیده ام را دوست دارم. چقدر بچه های اینجا را دوست دارم. چقدر دوست دارم اگر کاری میکنم به اندازه توانم انرژی بگذارم و شرمنده خودم نباشم.

      داشتم فکر میکردم که وقتی میگویم انتقاد نمیشنوم و دیگران غلط میکنند انتقاد کنند، منظورم بی احترامی به دیگران نیست. آنقدر خدمت کردن به صدها هزار نفر مخاطبانمان را دوست دارم که احساس میکنم شنیدن نقدهای بی پایه چند نفر ممکن است مانع کار و خدمت ما شود.
      چنانکه عموما آنها که از نقدپذیری و نقدشنیدن میگویند، آن را طعمه ای برای شکار مخاطب قرار داده اند و نه ابزاری برای کار بیشتر.

      البته این را هم بگویم که کار کردن سختی های خودش را دارد. من همیشه ترسیده ام. همیشه نگران بوده ام.

      از افراد نادان و بیماری که خود کاری نمیکنند و از اینکه دیگران هم کاری کنند آزرده میشوند.

      و بیشتر از آن از دوستان ساده ای که با محبت بیش از حد و با تعریفهای عجیب و اغراق آمیز و جملات مریدانه، ناخواسته ما را به چیزی که نیستیم فریب میدهند.

      من تعریف کردن از متمم را دوست دارم. اما وقتی تعریفهای تکراری برخی دوستان از خودم و همکارانم میشنوم، احساس خوبی ندارم هر چند که ظاهرا عادت رفتاری، چیزی نیست که به گلایه هایی بدین حد غیر مستقیم، تغییر کند.

      قربانت
      محمدرضا

      پی نوشت برای برخی دوستان: امیدوارم بین نقدپذیر نبودن امثال من با نقدپذیر نبودن برخی دوستان، تفاوت قایل شوید. فعال بخش خصوصی با سیاستمداران تفاوت دارد. سیاستمدار وقتی میگوید من در حال خدمتم و با نقد کردن مانعم نشوید، احتمالا میخواهد جایگاه و موقعیت و قدرتی را کسب کرده است، حفظ کند و بعید نیست که تشنه قدرت باشد و نه شیفته خدمت (این دو تعبیر را از شهید دکتر بهشتی به وام گرفتم).
      اما فعال بخش خصوصی، به رای کسی نیامده که به استیضاح کسی برود. اگر نقد کسی به موفقیت کند و صلاح بداند گوش میدهد و اگر هم بخواهد گوش ندهد، پذیرفته است که سود و زیان این تصمیم بر عهده خود اوست و کسی نمیتواند این ویژگی را برچسب ارزشی مثبت یا منفی بزند.

      • علیرضا داداشی گفت:

        سلام.
        ولی من تغییر می کنم. دیگر پا روی دلم می گذارم و جلوی تعریف کردنم را می گیرم. بلکه شما ناراحت نشوید.
        یکبار وقتی تازه سیاست های کامنت گذاری را منتشر کرده بودید، در متنی که با نام«همکاری ایرانی‌ها با گروه تروریستی جیش‌العدل» گذاشته بودید، کامنت گذاشتم و از شما تشکر کردم. یک تشکر خشک و خالی. این تشکر حذف شد و زیر کامنتم نوشتند:
        [قسمت‌هایی که کامنت نویس‌ها به نویسنده سایت ابراز لطف می‌کنند حذف می‌شود 🙂 ]
        http://www.shabanali.com/ms/?p=3805&cpage=1#comments
        آن روز قرار گذاشتم دیگر مراقب نوشته هایم باشم. ولی انگار دوستان راست می گویند که نمی توانم احساسی ننویسم گرچه این از ارادت قلبی من به شماست.
        خودم هم معتقدم تعریف بیش از حد مانع پیشرفت آدم ها می شود. حداقل در مورد خودم این نگرانی را دارم و تقریبا هیچ وقت از کسانی که از من تعریف می کنند چندان خوشحال نمی شوم.
        چشم. پا روی دلم می گذارم .
        برای متممن آرزوی روزهای بهتر دارم.
        موید باشید.

      • نگاه گفت:

        با سلام به محمدرضای عزیز و همه همکاران تیم متمم و همه دوستان تولد یکسالگی متمم را به همگی خصوصا محمدرضا تبریک می گویم و امیدوارم که همیشه پایدار و پیروز باشین و سالیان سال شاهد رشد و بالندگی و شکوفایی روزافزون متمم.
        محمدرضا جان همین جدیتتان در کار هست که باعث شده بتونین کار به این بزرگی را با این سرعت جلو ببرین و فکر می کنم علاقه قلبی و عمیق شاگردان و دوستانتون در اینجا بازتاب همان علاقه تان به خدمت به دیگران هست که گفتین. ( اینو که به حساب تعریف تکراری نمیذارین ؛-) ) واقعا دست شما و همکاران و همه حامیان متمم درد نکنه و خسته نباشین. شادباشین

      • شهرزاد گفت:

        سلام
        محمدرضای عزیز … کاملااا حرفتون رو قبول دارم. به نظرم این خیلی طبیعیه…
        فکر می کنم بیشتر ما آدما اصلا همین طور باشیم …. اگه تعریفهایی که بخواد ازمون بشه، بخواد از یه حدی خارج بشه و حالت تکراری به خودش بگیره، حالمون بد میشه …!
        من هم عذر میخوام اگه ناخواسته، گاهی جزو اون آدم هایی بودم که گفتی …
        بعضی وقتها آدم دلش میخواد یه جوری … یه طوری … از آدمهایی که در نظرش بدجوری تاثیرگذار هستن تشکر کنه…
        ولی چشم…
        من هم به نوبه ی خودم سعی می کنم دیگه بیشتر مراقب باشم …
        من همینجا، عنوان “بزرگ خاندان متمم” رو هم از بین صحبت هام پس میگیرم و دوست دارم هر چیزی که خودت دوست داری و میپسندی همون باشه….:)
        ازت خیلی ممنونم که برامون نوشتی و حست رو در اینخصوص باهامون در میون گذاشتی …

      • امید گفت:

        محمدرضا جان.
        وقتی از خودت می گی، از خودم نا امید می شم.
        تو حق داری نقدی را نپذیری،
        تو حق داری خودت را دوست داشته باشی،
        اما حق نداری ما زا نادیده بگیری…
        … متمم ” ش” شعبانعلی است.

      • هومن کلبادی گفت:

        سلام به همۀ دوستایِ عزیزم به خصوص محمدرضای عزیز
        قلباً با شناختی که ازتون (محمدرضایِ عزیز) پیدا کردم ، باور دارم که در سخت کوشی و احترام به مخاطبتون ، مثال زدنی هستید و مطمئنم این جملاتی که گفتید ” احساس کردم که چقدر کارهایم برایم جدی است. چقدر مخاطبهای نادیده ام را دوست دارم. چقدر بچه های اینجا را دوست دارم. چقدر دوست دارم اگر کاری میکنم به اندازه توانم انرژی بگذارم و شرمنده خودم نباشم. ” ، باورِ قلبیِ شماست و به تک تکِ جملاتتون ، اعتقاد دارید .
        اما در نهایتِ احترام به شما ، دوست دارم درسی رو که از خودتون گرفتم ، در اینجا ، بازگو کنم
        در پُستِ «از این رفتارها دست برندار» که از طریقِ لینکِ http://www.motamem.org/?p=6799 قابلِ مطالعه هست ، این پاراگراف ، به نوعی ، حرفِ زبانِ دلِ من هست :
        “به ارزشها و اصول خود باور داشته باشیم. زندگی گاه در لحظاتی سخت و دشوار، ما را با وسوسه ترک باورهایمان می آزماید. مهم نیست به چه چیزی ایمان داریم. به خوبی انسان. به دنیایی رو به رشد و پیشرفت. به مهربانی یا به اعتماد. به زمین یا به آسمان. مهم این است که بدانیم انسانی که در نبرد زندگی، باورش را زمین میگذارد و صحنه دشواری را ترک می کند، بخشی از خود را برای همیشه در میدان نبرد جاگذاشته است. بر روی اصول و باورهای خود بمانیم و بدانیم که در نبرد بین انسانهای سخت و روزگار سخت، این انسانهای سخت هستند که می مانند.”
        وقتی برایِ من ، قدردانی و سپاسگزاری از درس ها ، آموزه ها ، خاطرات و تک تکِ پُست هاتون که با ما سهیم میشین ، جزوِ باورها و ارزش ها و اصولم هست ، نقدهایِ مستقیم و غیر مستقیم ، تاثیرِکمتری در راستایِ تغییرِ نگرش و رویکردِ من (به طورِ خاص) نسبت به شخصِ «محمدرضا شعبانعلی» داره و بر خلافِ علیرضا داداشیِ عزیز و شهرزاد جان ، ترجیح میدم بر اصول و عقایدم ، پافشاری کنم .
        لطفاً «من» رو همین طور که هستم بپذیرید چون اگر قرار بود اونطور که دیگران می خواستن ،باشم ، قطعاً ، خوب یا بد ، دیگه «هومن کلبادی» نبودم .
        به قولِ سعدیِ بزرگوار :
        شکرِ نعمت ، نعمتت افزون کند. کفر ، نعمت از کَفَت بیرون کند
        من قلباً معتقدم ، که (من) وظیفه دارم ، وظیفه دارم و وظیفه دارم ، برایِ تک تکِ مطالب ، پست ها و معلوماتی که با ما سهیم میشید ، قدردان و سپاسگزار باشم و این ، رویکردِ من ، نسبت به هر فردی هست که به من محبت می کنه و داشته هاش رو با عشق و مناعتِ طبع و بدونِ چشمداشت ، با من سهیم میشه . این کارِ من ، تقدیری از انسانیت و اخلاق مداریِ شما و طبعِ بلندتون هست معلمِ عاشقِ من و (با نهایتِ احترام به دوستانِ منفی باز) خیلی برام مهم نیست که از رفتارِ من (سپاسگزاری و قدردانی از شما) ، به خودشیرینی و مجیزگویی ، تعبیر کنن .
        محمدرضایِ عزیز و تیمِ محترمِ متمم و تمامِ هم خونه ای هایِ عزیزم ، از همتون ممنونم که هستید و به من فرصتُ حضور در این خونه و متمم (در کنارِ خودتون) دادید
        ارادتمند – هومن کلبادی

        • شهرزاد گفت:

          سلام هومن جان. خوبین؟:)
          هومن عزیز، خودتون هم میدونین که چقدر برای همه ی ما عزیز هستین.
          و چقدر مهربونی ها، قدرشناسی ها و محبت هاتون نسبت به همه ی کسانی که در این خونه هستند برای همه ی ما قابل تحسین و قابل احترام هستش و چقدر از داشتن دوستی مثل شما به خودمون می بالیم.
          خیلی برام سخت بود که بخوام در جواب صحبت های “هومن کلبادی”، کسی که اینقدر همیشه به من هم مثل بقیه لطف داشته، چیزی بنویسم. اما دلم میخواد با هم کمک کنیم که این موضوع روشن تر بشه…

          هومن جان. به نظر من، موارد فوق، ارتباطی به اصول یا عقاید و باورها نداره …
          موضوع سر چیز دیگری است، به نظر من …
          قدرشناسی ها، محبت ها، سپاسگزاری ها و تحسین ها، همه به جای خودش محفوظه و ذره ای ازشون کم نمیشه …
          «فقط صحبت، بر سرِ شیوه ی بیان این محبت ها و قدرشناسی ها و تشکر هاست…»
          من هم خیلی خودم رو شبیه شما میدونم. وقتی تحت تاثیر خوبی ها و تاثیرگذاری کسی قرار میگیرم، نمیتونم سکوت کنم و واقعا دلم میخواد بیانش کنم و به نحوی ازش قدردانی کرده باشم. و کلا آدم احساساتی هستم…
          اما یک جایی که متوجه بشم این موارد داره از حد معمول خارج میشه و موجبات ناراحتی شخص مقابلم رو فراهم میکنه، خوب سعی می کنم تعدیلش کنم و بیشتر مراقب باشم …
          فکر کنین مثلا من یه بچه ی کوچولویی رو خیلی دوست دارم و هی هر دقیقه بگیرم و محکم ببوسمش تا جایی که اون بچه به مرز جنون برسه و با شیون، ازم بخواد که دیگه اینکار رو نکنم و من میگم حرف نزن، برام مهم نیست که تو چه حالی داری، مهم اینه که تو خیلی دوست داشتنی هستی و من خیلی دوستت دارم و میخوام اینطوری محبتم رو بهت نشون بدم…!
          هومن جان. درست میگین که ممکنه برداشت دیگران برامون مهم نباشه، اما حس و آرامش و خواسته ی اون کسی که دوستش داریم، چطور؟ … اون که دیگه باید برامون مهم باشه … مخصوصا که به طور غیر مستقیم هم گفته باشه که با موضوع خاصی! از طرف ما، راحت نیست …
          همین الان به یاد جمله ای از فایل “اتیکت” افتادم که محمدرضا خودش در اون فایل، چنین چیزی میگه: اتیکت رو به طور کلی میشه اینطوری تعریف کرد که وقتی دیگران در کنار ما هستن حالشون خوب باشه…
          هومن جان، من فکر میکنم اگه بتونیم یه کوچولو زاویه ی نگاهمون رو در هر زمینه ای تغییر بدیم و سعی کنیم مسائل رو از دید کسانی که دوستشون داریم و آسایش و آرامششون برامون مهمه هم ببینیم، همه چی حله …:)
          منو ببخش هومن عزیز…
          و میدونین که مثل همیشه برای من یک دوست و آشنای فوق العاده و قابل احترامین …:)

          • هومن کلبادی گفت:

            سلام به شهرزاد عزیز
            شهرزاد جان ، ممنون از ابرازِ لطف و محبتتون نسبت به خودم .
            اول باید عذرخواهی کنم . شاید منظورم رو خوب بیان نکردم و باعث شد ، سوء برداشت بشه . الان که کامنتتون رو دو بار خوندم ، برگشتم و کامنتِ محمدرضایِ عزیز رو هم خوندم و یک جملشون ، بدجوری برجسته شد برام :
            ” من تعریف کردن از متمم را دوست دارم. اما وقتی تعریفهای تکراری برخی دوستان از خودم و همکارانم میشنوم، احساس خوبی ندارم هر چند که ظاهرا عادت رفتاری، چیزی نیست که به گلایه هایی بدین حد غیر مستقیم، تغییر کند. ”
            باید بگم که با توجه به همون فایلِ اتیکت که گفتید و برایِ اهمیت دادن به حالِ دلِ بقیه ، به خصوص محمدرضایِ عزیز ، من هم تغییرِ رویه میدم و سعی می کنم به قولِ علیرضا جان “من تغییر می کنم. دیگر پا روی دلم می گذارم و جلوی تعریف کردنم را می گیرم. بلکه شما ناراحت نشوید”
            شهرزاد عزیز اینکه گفتین ” یک جایی که متوجه بشم این موارد داره از حد معمول خارج میشه و موجبات ناراحتی شخص مقابلم رو فراهم میکنه، خوب سعی می کنم تعدیلش کنم و بیشتر مراقب باشم …” کاملاً باهاتون موافقم و نهایتِ تلاشم رو می کنم که رعایت کنم .
            فقط یه نکته باید بگم : اینکه گفتین “ممکنه برداشت دیگران برامون مهم نباشه، اما حس و آرامش و خواسته ی اون کسی که دوستش داریم، چطور؟ … اون که دیگه باید برامون مهم باشه ” باید بگم که برداشتِ دیگران برایِ من مهمه ولی سوء برداشتِ دیگران و اینکه تلاش می کنند سوء برداشتشون رو ملاکِ قضاوتِ ناعادلانۀ خودشون قرار بدن و دیگران رو متهم کنن ، برای من پذیرفته نیست .
            ممنون از اینکه من رو به خوندنِ دوبارۀ کامنتِ محمدرضایِ عزیز ترغیب کردین . قول میدم ، مراعات کنم.
            پی نوشت : باید اعتراف کنم که دقت نکردم که این بار ، فردِ معترض ، خودِ محمدرضایِ عزیز هستن . چشم قربان . از این به بعد ، تویِ دلم ازتون تعریف می کنم و دیگه به زبون نمیارم . به قولِ علیرضایِ عزیز ” بلکه شما ناراحت نشوید ”
            شهرزاد جان ، در پایانِ عرائضم میخوام بگم که قلباً به داشتنِ دوستانِ نازنین و فرهیخته و با احساسی مثلِ شما ، افتخار می کنم و قدرتون رو میدونم 🙂
            به امیدِ دیدار

  • کمال گفت:

    به خودم و به شما صمیمانه تبریک میگویم.

  • فواد انصاری گفت:

    خوشحالم که خونه خودم رو پیدا کردم و از بودن کنار شما و حامیان عزیز لذت میبرم .

  • Kimia گفت:

    سلام استاد عزیز و تیم زحمتکش متمم
    منم تبریک میگم یکسالگی متمم رو
    به عنوان کادوی تولد متمم، نسبت به تمدید اشتراکم اقدام کردم.
    امیدوارم همه ی عزیزان دلسوز تیم متمم در این مسیر مقدس سالم و سرافراز و موفق باشند.
    با احترام

  • آنت گفت:

    سلام به محمدرضای گران قدر، تیم پرتلاش متمم و همه متممی های عزیزم
    منم به عنوان خاله ریزه متمم(آخه ازش کوچیکترم D: ) میخوام تبریک بگم تولدشو..

    متمم جانم!

    الهی صد ساله شی
    نه صدوبیست ساله شی
    نه صدوبیست سال کمه
    همیشه زنده باشی!

    *****
    فکر می کنم دور نیست اونروزی که “متمم خوانی” بشه افتخار و اعتبار و خط اول رزومه همه ایرانیان موفق!

  • آیدا گفت:

    برای من شیرین ترین درس متمم درسی از یک قاچاقچی بود،
    موثرترین درس هم فایل صوتی تفکر سیستمی بود
    لازم ترین درس هم مطالب تصمیم گیری هست،
    متمم یادگیری رو برای من منسجم کرده
    و کلا نتیجش در زندگی شخصیم اینکه کمتر عصبانی میشم و حرص میخورم،مدیر و خانوادم هم از دستم راحت شدن من هم از دست اونها

  • محمدرضا سربیون گفت:

    سلام محمدرضای دوست داشتنی 🙂
    شما و گروه خوبت به این جمله معنای واقعی و دادید :
    « بگذار عشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی ! »

    به امید دیدار شما
    بسیار مشتاق دیدار شمام …. بسیار
    امیدوارم این تیم بقدری بزرگ بشه که تمام مدیران ، و تمام کسانی که مدیریت خواندن و علاقه ای به مدیریت دارن ، همه و همه عضوی از این گروه باشند …. راهی بسی طولانیست … اما بدون شک دست یافتنی

    تبریک ما را هم برای این تلاش بی وقفه یکساله پذیرا باشید
    اراتمند

  • یاسین اسفندیار گفت:

    سلام به محمدرضای عزیز و گروه معظم متمم
    سلام به همه دوستان متممی، همه دوستان دوست
    یک سالگی متمم را به صاحب این خانه امید تبریک میگم
    یک سالگی متمم را به همه اعضای متمم تبریک و تهنیت میگم
    یک سال از آشناییم با محمدرضا می گذرد. فکر میکنم اگر با محمدرضا، سایت شعبانعلی و سایت وزین متمم آشنا نشده بودم. الان چه حالی داشتم. به جرات میتوانم بگویم اکثر زمانهایی که در اینترنت هستم به خواندن مقالات متمم میگذرد.
    خوشحالم که در این جمع و گروه وزین عضو هستم
    خوشحالم که معلمی به معنای واقعی معلم، بنام محمدرضا شعبانعلی دارم.
    خوشحالم در جمع دوستان و همکلاسیانی هستم که از نظر رتبه و علم و سواد از من بالاتر هستند و این تلاش من را صد چندان می کند.
    خوشحالم خوشحالم خوشحالم
    به امید دهمین و بیستمین سالگرد تولد متمم.
    خداوند صاحب این خانه عزیز، محمدرضای عزیز را در پناه خود محفوظ نگاه دارد.
    آمین.

  • مائده گفت:

    سلام به گروه متمم
    خسته نباشید میگم به همه تون مخصوصا محمد رضای عزیز
    تولدتون مبارک

  • داریوش گفت:

    سلام
    خدا قوت پهلوانان، لازم است متتم کمی عمیق تر شود( حجیم تر نه، عمیق تر). یکی از اصلی ترین ضعف های ما در ایران نداشتن فلسفه در حوزه های مختلف از جمله مدیریت است بدون فلسفه فقط می توانیم میوه چینی کنیم …

    • سلام داریوش جان.

      من هم به حرف شما اعتقاد دارم و البته الان هم اعتقاد دارم که حداقل از محیط های آکادمیک رسمی ایران عمیق تر هستیم.
      اما عمق و ایجاد عمق زمان میخواهد. ما فرض میکنیم که کسی که همراه متمم میشود حدود ۴ سال همراه متمم میماند و ما چهار سال مهلت داریم حداقل هایی از دید و نگرش را در او ایجاد کنیم.
      مطمئن هستم که میدانید ادعای چهار سال، خود ادعای بزرگی است. چنانکه نظام آموزشی رسمی، پس از دوازده تا بیست سال تلاش، عموما جهل مجسم تولید میکند (مهندسهای بی سواد و مدعی. دکترهای عقده ای که از شنیدن اسمشان بدون اسم مدرکشان دلگیر میشوند. تکنیسین های بی مهارت و گرسنه و طلبکاران اجتماعی. البته ما به این گروه ها، تحصیل کرده هم میگوییم که از طنزهای روزگار است!).

      بر این باورم که کمتر کسی در ایران، به اندازه من نگاه عمقی به یادگیری دارد و جدای از فعالیتهای اقتصادی و آموزشی بیرونی من، نوشته های این وبلاگ در طول سالهای اخیر هم میتواند دلیلی بر این مدعا باشد.

      اما تلاش شتابزده برای ایجاد نگاه عمقی، حاصلی جز فرو رفتن به توهم ندارد.
      من هم به میوه چینی راضی نیستم. اما وقتی نهال دانش و معرفت هنوز لایه های نخستین خود را طی نکرده، ترغیب به نگاه در عمق، ما را به «خاک و کود» می رساند.

      کسی که قرار است طراح خودرو شود، باید ده ها مدل خودرو سوار شده باشد. کسی که قرار است هواپیما بسازد و به آسمان بفرستد، باید راه رفتن روی زمین را آموخته باشد.

      متمم، قرار نیست تجربه های ناموقق گذشته کشور در حرکتهای شتابزده شبه عمیق را تکرار کند. ما خروجی میخواهیم و نه اسم و عنوان.
      انتظار حرکت به سمت نگاه عمقی در نخستین گامهای آموزش، به نظرم به ترویج سطحی نگری با نقابی مدرن منجر خواهدشد.

      پی نوشت:
      راستش بار منفی موجود در کلمه میوه چینی را دوست ندارم. یاد حرفهای ناپخته سالهای قبل تحت عنوان خودکفایی می افتم. میوه نخوردگان گرسنه را به سمت پرورش میوه بردن، چیزی کم از ترویج گرسنگی ندارد.
      من فکر می کنم عمقی فکر کردن، از تشخیص موقعیت جاری آغاز می‌شود.
      شما نگاهی به دغدغه‌های استراتژیست‌های هفتاد سال قبل دنیای توسعه یافته بینداز:
      http://www.motamem.org/?p=7095
      شما و آشنایانتان را نمی‌دانم. من به سواد خودم و دوستان مدیرم که نگاه می‌کنم، درک دغدغه‌های هفتاد سال قبل جهان، در ده سال آینده‌ در ایران، چیزی نزدیک به میوه‌ای دست نیافتنی و از جنس رویاست.

      میوه چینی، آنقدرها که به نظر می‌رسد بد نیست. آنهم برای ما که قدی کوتاه داریم و خرما در دور دست‌ها بر نخیل آویزان است!
      میوه چینی را محکوم نکنیم. و بپذیریم که گرسنگانی هستیم که فعلاً طعم میوه را هم ندیده ایم و آنکس که میوه و دسترنج دیگران را نخورده باشد و مستقیم به سمت تولید و توزیع میوه برود، تفاوت گرد و گردو را نخواهد فهمید.

      بیایید آرزو کنیم که میوه چینی، مهارت سالهای آینده ما باشد و پس از تجربه طعم میوه و ثمره دانش دیگران، رویای بلندپروازانه‌ی کشت میوه را در سر بپرورانیم.

      • علیرضا دورباش گفت:

        سلام خدمت محمدرضای عزیز و همچنین تمام اعضا و همکاران پرتلاش و با انگیزه ی متمم! زادروز یک سالگی سایت فاخرتان فرخنده! همواره مشوق دوستان و آشنایان به خواندن سایت متمم بوده ام و هستم
        با محمدرضا خان موافقم که نمی شود یک باره مطالب طولانی و عمیق مدیریتی را ایجا انتشار داد و انتظار داشت که مخاطبان زیادی جذب شوند چرا که فضای وب لااقل برای شروع و جذب اولیه مخاطب و علاقه مند کردن وی به هر دسته مطلبی جای مناسبی نیست و مطالب به طور تدریجی نسبتا به خوبی توسعه یافته است
        به نظرتان بهتر نیست که در آخر مطالبی که ناشی از خواندن و مختصر کردن چند کتاب (عمدتا به زبان انگلیسی) است علاوه بر ذکر منابع تاکید شود و به گونه ای جملاتی در انتهای مطالب سایت شما ذکر شود که خواننده ترغیب شود برود و کل کتاب مرجع را نیز بخواند و یا لااقل فکر نکند که با خواندن این مطالب، در آن موضوع استاد شده است؟
        در نهایت محمدرضای خیرخواه و بلندنظر! فکر نمی فرمایید آوردن چندین “من” در این متن تان
        (بر این باورم که کمتر کسی در ایران، به اندازه “من” نگاه عمقی به یادگیری دارد و جدای از فعالیتهای اقتصادی و آموزشی بیرونی “من”، نوشته های این وبلاگ در طول سالهای اخیر هم میتواند دلیلی بر این مدعا باشد.
        اما تلاش شتابزده برای ایجاد نگاه عمقی، حاصلی جز فرو رفتن به توهم ندارد.
        “من” هم به میوه چینی راضی نیستم. اما وقتی نهال دانش و معرفت هنوز لایه های نخستین خود را طی نکرده،) هرچند به احتمال زیاد از سر سرشلوغی و تسریع در نوشتن این متن بوده در صورت جایگزینی با “ما” با استراتژی ارزش اعتبار بخشی که شما در نوشته هایتان بر آن بسیار تاکید داری بسیار هماهنگ تر باشد؟
        باز هم موفقیت این پروزه را صمیمانه تبریک می گویم به تمام تیم متمم!
        در آخر هم باز به یک ناروانی انشایی که در متن دیدم اشاره می کنم که این نیز خود به نظر من گواه بر تعجیل در نوشتن این متن بوده :
        “دیگران” با “دیگر” جایگزین گردد در جمله:
        امروز ایرانیان بسیاری از نقاط دیگران جهان و از دانشگاه‌ها و مراکز علمی معتبر، همراه ما هستند.

        • آفرین گفت:

          سلام.
          ببخشید من نفهمیدم جملاتی که از اقای شبانعلی نقل کردین چه طور دیگه ای میتونستن جایگزین بشن! وقتی ایشون دارن در مورد نظر(خودشون) صحبت میکنن، باید ضمایر دیگه بیارن؟!! من اصلا فکر نمیکنم که از سر سرشلوغی و تسریع نوشتن باشه، فکر میکنم از سر نوشتن طبیعی یک نظر باشه که طبعا شخص وقتی میخواد نظر خودش رو بده با من شروع میکنه نه با ما یا آن ها! چرا مثلا باید بنویسن:
          ( ما ) هم به میوه چینی راضی نیستیم؟! بعد برای خواننده این سوال پیش نمیاد که این (ما) کی هست و محمدرضا از کجا از نظر همه با خبر بودن؟

          یا مثلا ایشون به صورت دسته جمعی فعالیت اقتصادی میکردن و درس میدادن که بجای استفاده ضمیر (من) بنویسن :جدای از فعالیتهای اقتصادی و آموزشی بیرونی “ما”؟!

          (در اخر اگر اجازه بدین من هم به یک ناروانی املایی و گرامری اشاره کنم،که هر دو احتمالا نتیجه تعجیل در نوشتن بودن البته. در خط سوم (اینجا) رو (ایجا) نوشتین . این جملات تون هم از نظر ساختاری و گرامری چندان روان و مفهوم نیستن:
          به نظرتان بهتر نیست که در آخر مطالبی که ((ناشی ))از خواندن و مختصر کردن چند کتاب است علاوه بر ذکر منابع تاکید شود (متمم جمله؟ علاوه بر ذکر منابع به چی تاکید شود؟)و به گونه ای جملاتی در انتهای مطالب سایت شما ذکر شود که خواننده ترغیب شود برود و کل کتاب مرجع را نیز بخواند.)

  • فاطمه گفت:

    سلام.
    خیلی دوست دارم بدونم دیدگاهتون نسبت به دین چیه.
    اگر ممکنه مطلبی در این مورد بنویسید و کتاب هایی در این مورد معرفی کنید.

  • فرازی گفت:

    سلامی گرم به تمام دوستان عزیزم
    صمیمانه تبریک میگم به همه ی عزیزان به خصوص محمد رضای عزیز
    آشنایی من با متمم، از طریق روزنوشته های محمد رضا ی عزیز بود.
    هنوز آن حس شیرین اولین روز را در قلبم دارم،حس اشتیاق یادگرفتن و شوق وصف نشدنی که با خوندن مطالب متمم بهم دست داد و حالا ۷ماه میگذرد از حضور من در این خانواده ی بی نظیر و هنوز همون اشتیاق و ذوق را به من می بخشه که این کاری است بزرگ که تنها از انسان های بزرگی مثل محمدرضای عزیز بر می آید.
    متمم بی اغراق شیوه ی زندگی کردن من را تغییر داد
    متمم فکر و ذهنیت من را نسبت به همه چیز روشن کرد
    متمم باعث دو رویداد بزرگ در زندگیم شده که قادر به وصفش نیستم
    من خودم را مدیون محمدرضای عزیز و همکاران عزیزش میدونم.
    مطمئن باشید همیشه دعای خیر تمام اعضای متمم پشت شماست.
    پاینده باشی متمم ،پایدار باشی محمدرضای عزیز
    به قول شهرزاد عزیز ان شاالله جشن ۱۲۰ سالگی متمم

  • آرام گفت:

    سلام و تشکر بسیار از شما و تیم ارزشمند متمم بابت اینهمه تلاش
    باعث افتخار بوده و هست که چنین ایده زیبا و خلاقی رو در کشورمون به ثمر رسوندید
    و ضمن تشکر بی اندازه از ابراز لطف به حامیان عرض میکنم بسیار خوشحالم و مفتخر که همراه این حرکت بودم…و بی تعارف از متمم انرژی و و نوعی از امنیت رو دریافت میکنم…
    به واقع باور دارم آنچه پرداخت شده واقعا در برابر آنچه دریافت میشه ناچیز هست.
    با آرزوی سربلندی و توفیق بسیار برای شما و همه تیم متمم …

  • مهسا گفت:

    متمم بهمنی تولدت مبازک :))
    امیدوارم هر روز سبز تر از دیروز باشی .

  • شیوا گفت:

    برای من آشنایی با سایت شما و طرح متمم یکی از بهترین اتفاقای زندگیم بوده
    از صمیم قلب خوشحالم که اسمم در این لیست هست و یه حامی کوچک این طرح بودم. گرچه من جزو شاگرد تنبل های متمم محسوب میشم و نرسیدم واقعا تمرین ها رو درست انجام بدم و الان خیلی نصفه و نیمه میتونم سر بزنم بهش ولی با همه این ها باز هم خیلی چیزها ازش یاد گرفتم و بابت این یادگیری خیلی ممنونم. هم از تیم متمم و هم از کاربرهای فعالش (شاگرد زرنگ هاش:)) که با خوندن کامنت هاشون خیلی نکات رو بهتر یاد گرفتم
    ان شاءالله در سال دوم متمم قراره کارام سبک تر شه و از این شاگرد تنبل بودن در بیام که دیگه با چهره سرخ شده از خجالت, اسمم رو تو این لیست نبینم
    برای همگی آرزوی سربلندی روزافزون و پیروزی دارم

  • پدر موژان ده ساله گفت:

    سلام محمد رضای عزیز. یکساله شدن متمم بر شما و متممی های گرامی مبارک.متمم که روزی رویایی بود امروزه تحقق رویا ها را با صدایی بلند نوید میدهد در این یک سال لحظه به لحظه اموختیم و همانگونه که به زیبایی بیان نمودید امید به کاربستن وبه توانایی رسیدن را داریم.سخنانتان در مورد مهارت مهارت اموزی و پرتفوی مهارتی و عصرT همچون گذشته بسیار راهگشا و دلنشین بود.به امید دیدار

  • بهزاد گفت:

    بخت يارم شد آن زماني كه به لطف پروردگارم با معلمي دلسوز آشنا شدم كه عاشقانه هر آنچه در توان داشت در طبق اخلاص گذاشت.
    معلمي كه معناي زندگي را به من آموخت . به من آموخت كه نقطه اي بگذارم انتهاي احوالم و به سر خط برم. خطي كه آغاز زندگي دوباره بود.
    امروز كه او را موفق تر از ديروزش مي بينم خدا را هزاران بار شكر ميكنم و لحظه لحظه از او سلامتي و پيروزي اش را طلب مي كنم.
    و ايمان دارم روزي مي رسد كه بر قله ترقي و موفقيت پرچم اش را مي كوبد.
    محمدرضا ي عزيز سال روز تولد متمم ات مبارك.

  • محمود گفت:

    سلام به محمد رضای عزیز ؛ تیم متمم
    و همه دوستانی که از نظراتشون استفاده کرده ام .
    آشنایی با سایت متمم بزرگترین و مهمترین نقطه عطف در زندگی من بود .
    نمیخام احساسم و همچنین تغییراتی که در زندگیم داره اتفاق میفته رو در این چند سطر بنویسم ولی بر خلاف
    نظر دوست عزیز – آرش – مفاهیم ومحتوایی که در متمم ارایه میشه به اندازه کافی عمیق و متنوع هست که
    برای کسانی که از سیستم بیمار آموزش رسمی ؛ سرمایه مادی واز آن مهمتر سرمایه عمر شان را از دست داده اند
    متمم ؛ مرجعی علمی و واقعا کم هزینه است . علت ، نود درصد تضاد هایی که در ذهنم وجود داشت و مرا واقعا زجر میداد
    اکنون برایم حل شده است . حالا میدانم که چه کارهایی (تمرینهایی ) باید انجام بدهم و چه کارها و ” چیزهایی ” را نه !.

    الان و در این یک سالگی متمم به همه دست اندر کاران متمم و بخصوص محمد رضای عزیز تبریک میگم و بدونید که نه هر روز ؛ بلکه هر لحظه ( واقعا هر لحظه )براتون دعا میکنم . سالم و شاد و سر بلند باشید

  • s گفت:

    تبریک می گم. خسته نباشید.

  • مریم و گفت:

    با درود
    با با کمال افتخار و خوشحالی زادروز متمم را شادباش میگم و از اینکه همراه آن هستم به خودم می بالم.
    راستش فکر میکردم جزو نفراتی که درده روز نخست ثبت نام کردن بوده ام! چون با دیدن مژده چنین مسیری و خواندن هدف آن مشتاقانه و به سرعت اقدام کردم . در هر حال چه جزو آن عزیزان باشم و چه نباشم افتخار میکنم و به خوبی ارزش اینهمراهی را می دانم .
    گاهی با خواندن برخی از مطالب , لحن محمدرضای عزیز در گوشم طنین انداز میشه و خود را در جلسات گروهی می بینم گاهی با خواندن کامنتهای دوستان چو این جلسات گروهی و مباحثه های آن پررنگ تر میشه .
    امیدوارم که در این راه که میدانم چندان هموار هم نیست و خارهای مغیلان هم ممکنه سرزنش هایی داشته باشند , همچنان شاد و پر انرژی و پایدار باشی.

  • نرگس گفت:

    بهترین هستید با آرزوی موفقیت روزافزون

  • نادره گفت:

    سلام دوستان عزيزم تولد متمم بر همگي ما مبارك باشه .
    خدارو شكر مي كنم كه قبل از يك سالگي متمم با اين مجموعه آشنا شدم
    و دست تك تك شما رو براي رسالتي كه داريد مي بوسم
    و بخصوص براي محمدرضاي عزيز آرزوي سلامتي و سربلندي روزافزون دارم
    تولدتون مبارك

  • آتبین مقصودی گفت:

    درود
    تشنه بودیم و تو بر عطشمان افزودی و سپاس از تو که ذائقه مسموم مان را درمان نمودی.
    محمدرضای دوست داشتنی تصور می کنم زمان بال گشودن است. پیشنهاد توسعه پورتفولیو می دهم.
    سپاس

  • آشنا{اورجینال} گفت:

    مطالب متمم واقعا مفیده وهمیشه از خوندنش لذت می برم .پراتیکه حتی برای منی که هیچ سررشته ای از مباحث مدیریت وبازاریابی و… ندارم.

    تولد متمم را به محمدرضا وهمه همکارای محترمش تبریک می گم.

  • محسن ملك پور گفت:

    سلام و درود خدمت شما و تيم متمم كه بي وقفه در حال توسعه اين محيط هستند و بايد گفت دست مريزاد و خدا قوت.
    يكسالگي متمم رو به همه عزيزان تبريك ميگم و اميدوارم كه مثل هميشه موفق و پيروز باشيد.

  • نيلوفر گفت:

    ممنون و موفق باشيد.

  • عطیه گفت:

    سلام

    به استاد عزیز و گروه با ارزش متمم خسته نباشید میگم.

    امیدوارم یک روز بتونم عمق زحمات شما رو درک کنم و سهم کوچکی برای حمایت از همه ی دوستانی که بی دریغ برامون وقت میگذارند داشته باشم.

  • عادل طالبی گفت:

    شرمنده فرمودید اسم من رادر لیست گذاشتید. من که روی هوا کاری را نکردم. کلی از شما یاد گرفته بودم و با اعتماد به شما این کار را کردم و وظیفه خود را انجام دادم.

    به هر حال، سه سال پیش کتاب فنون مذاکره شما با امضای خود شما در مدرسه علامه طباطبایی به دست من رسید و راه تغییر در زندگی برای من آغاز شد و تا کنون، بسیار از شما آموخته ام.

    ممنونم به خاطر همه چیز.

  • رضا سیاحی گفت:

    سلام بر محمد رضا ی عزیز و همه دوستان محترم
    و با عرض تبریک فراوان و آرزوی موفقیت بیشتر

  • دیدگاهتان را بنویسید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *