گفتگو با یک دوست: حسن جان! من و تو متهمیم!

یکی از دوستان خوبم به نام حسن، در زیر نوشته‌ی «خبرهای زرد، تیتر‌های سیاه» برایم نامه‌ مانندی، نوشته بودند که به دلیل دقیق بودن و طولانی بودن و وقتی که صرف نوشتن‌اش شده بود، وظیفه دارم، پاسخ کامل‌تری بنویسم.

بدیهی است آنچه می‌نویسم، نظر شخصی من است و اعتبار بیشتری ندارد. ابتدا حرف‌های دوستم را نقل می‌کنم:

ســـلام دوباره

ممنون از همه نظرات موافق و مخالف

عزیزان منی که اینجا نظر میگذارم نه تنها نماینده خودم بلکه نماینده پدرم ،مادرم،خواهرم،برادرم و حتی شهرم هستم! و هر کار و کنش زشتی شما از من مشاهده کنید نا خود اگاه دید منفی شما به سمت خانواده و تربیت بنده خواهد رفت!

چرا در تبلیغات لباس،شامپو،و…. از شخصیت های معروف استفاده میکنند؟

همانطور که سید سهیل رضایی در رادیو مذاکره گفت برای اینکه بقیه افراد جامعه نیز اون پوشش رو داشته باشند و به قولی پول تو جیب شرکت ها بره

استاد عزیز شما رو همیشه به عنوان یک الگوی مناسب رفتاری شناختم اما ایا افرادی که شامپوی موی فلان بازیکن معروف، یا لباس فلان هنر پیشه را خریداری میکنند (مـــوجود خظر ناکی هستند که با فساد های مختلف میمیرند؟)

شاید سیگاری شدن من دلایل مختلف داشته باشه اما شما قبول کنین که افراد گاهی بی اراده دست به تقلید میزنند

نگاهی به راه رفتن جوانان در خیابان کرده اید؟ همه شان تقلید از مدل های ماهواره ای و مانکن ها!

لباس های پاره و کلیپس های دختران را دیده اید؟ چقدر از موازین اسلام دور هستیم؟

ایا موجود هستند؟ ایا با فساد های مختلف میمیرند و بد نام؟

پس این مبحث راجع به تقلید

مبحث دوم اینکه اقایان و خانمها الگوی های رفتاری جامعه ما که جوانان پوشش و مدل حرف زدنو شیوه زندگیشان را الگو برداری میکنند از صحت رفتاری قابل قبولی برخوردار هستند؟

اگر تقلید نمیکنند چرا قریب صد ها نظر در پی شیوه زندگی استاد شعبانعلی در سایت گذاشته شد که شیوه زندگیتان را در سایت بیاورید، غیر از این است که میخواستند شبیه محمد رضا شعبانعلی زندگی کنند؟

ان کسی که میگفتمناجات دست نویس خودرا برای ما هم بگذارید به احتمال حتم میخواست دعا خواندن شمارا تقلید کند دیگر خودش نرفت سمت اینکه نیایش بنویسد!

میخواست همانند شما شود! پس تقلید امری غیر قابل انکار است! و بعضا غیر ارادی!

در مورد موزیک ویدیو هپی

اشکال اینجاست که خواهران و برادران روشن فکری را در چار چوبی خارج از مرز های اسلام جستجو میکنند و فکر میکنند هر کس به این گونه چیز ها رای مثبت دهد حتما روشن فکر هست

اقای شعبانعلی خبر دارید چند جوان بخاطر تبلیغ اینگونه چیز ها و روابط به سوی رابطه مدل غربی گونه با جنس مخالف رفتند و در اخر با شکستی تلخ دست به خود کشی زدند!
گناهش گردن کیست؟ غیر از من و شما که اینگونه چیز هارا عادی میپنداریم؟

غیر از این است جوانی که این موزیک ویدیو را میبیند دوست دارد جای دختر یا پسر درون ان باشد؟ و فردا میخواهد طور دیگری ارضا کند و این ارضا کردن را در پوشیدن لباس های افراد درون ان موزیک ویدیو انجام میدهد!

سبک زندگی غربی روشن فکری نیست دوستان عزیز!

اسلام راه پاسخگویی به همه نیاز های انسان را قرار داده و از چیزی فروگذاری نکرده!

چرا خود ما اسلام هراس راه می اندازیم؟ چرا قبول نمیکنیم باید قوانین دین را قبول کرد و بوسیدن فرد نا محرم مخالف موازین اسلام هست را؟

و در اخر استاد ارجمند احترام خاصی برای شما قائل هستم اما اینکه ندانسته من را به موجود و فساد ربط دادید از شما کمی دلزده شدم

مسئله خوارج مسئله ای نیز خارج از این موضوع میباشد و هر کس به راهی غیر از تقلید میتواند راه حق را از باطل تشخیص دهد

استاد میدانید بوسیدن و دست دادن جوانان هم سن نا محرم چقدر در مجالس ما زیاد شده؟ و زیاد تر خواهد شد و این بوسه این خانم میتواند شروعی باشد بر زیاد شدن اینگونه رفتار ها

چه بسا فردا هزاران هزار سبک غربی دیگر تبدیل شوند به امری عادی!

پس رهبر فرزانه انقلاب برای چه امسال را سال_ (فرهنگ) نامیدند؟

و میدانید چقدر سبک زندگی غربی و موزیک ویدیو هایی مانند هپی سرنوشت چند هزار نفر جوان را تباه کرده؟

پس اندکی بیندیشیم و بنگریم که ما نه مسئول خود بلکه مسئول تمام درو وری هایمان هستیم

اگر امروز به بوسیدن یا رقص و پایکوبی چند بی حجاب بی اعتنا باشیم پس فردا چه میشود؟

در اخر تضمین میکنم به حدیثی که میفرماید (هر که شب بخوابد و در فکر امت اسلامی نباشد مسلمان نیست!)

من و شما مسئول رفتار خودمان و حتی دیگران هستیم دوستان عزیز

اسلام هیچوقت بوسیدن گونه نا محرم، رقص و پایکوبی جوانان بی حجاب _ را مجاز اعلام نکرده!

پس مهم و غیر مهم ندارد _ ممنوع است:) __ تـــ ــمام!

حسن جان سلام.

یک دنیا برای تو حرف دارم و حیف که این فضای تنگ مجازی، مجال حرف زدن را نمی‌دهد. دلم می‌خواست به تعبیر زیبای موسی،‌ با رب اشرح‌ لی شروع کنم و «حل عقده از لسان خودم» را از خداوند بخواهم. چه کنم که این هم امکان پذیر نیست. که موسی آن را در برابر فرعون زمان می‌گفت و من در برابر دوست خود ایستاده‌ام.

اما از خدا می‌خواهم بتوانم آن چیزی را که در دل دارم برایت بیان کنم.

تا کنون جایی به این صراحت ننوشته بودم. اما این بار لازم است چند نکته را یادآوری کنم. من هم مثل تو مسلمانم. من هم در خانواده‌ای مذهبی بزرگ شده‌ام. من هم تمام سالهای جوانی و نوجوانی‌ام را مکبر مسجد بوده‌ام. حاج سید مهدی طباطبایی را شاید تو بشناسی. امام جماعت مسجد موسی بن جعفر در حوالی میدان خراسان. مردمی که سالها پشت او نماز خوانده‌اند، تکبیرهای مرا خوب به خاطر دارند.

نخستین باری که نماز شب خواندم، نه سالم بود. خواندن مفاتیح را همان سالها آغاز کردم. نهج البلاغه را هرگز از روی میزم کنار نگذاشتم و قرآن را هرگز روی میزم نگذاشتم. چون تمام آن را حفظ بوده و هستم.

با کتابهای مطهری و شریعتی زندگی کرده‌ام. همیشه گفته‌ام که شاید اگر آن حجم نامه‌ها و کارنامه‌ها و ویزاها و پذیرش‌ها که در کشوهای میز من انبار شده، در دست بسیاری از دوستان دیگر بود، حاضر نمی‌شدند حتی لحظه‌ای در این خاک بمانند. اما من به امید آبادی وطنم ایستاده‌ام. نه برای مردم. نه برای ثواب. نه برای هیچ چیز دیگر. بلکه به آرزوی تجربه‌ی حال خوبی که شاید سالها بعد، از دیدن حال خوب مردم این سرزمین نصیبم شود.

از اسلام گفتی. از تقلید. از محرمات. از الگو شدن یک بازیگر. از بی توجهی مردم به دین و اخلاق.

چه کسی است که بتواند حرف‌های تو را تکذیب یا انکار کند.

اما دوست من…

باید بپذیریم که اسلام، «یک توصیه» نیست. «یک انتخاب» است. تو اگر تقلید می‌کنی،‌ انتخاب کرده‌ای که تقلید کنی. و اگر مرجع تقلیدی داری، او را انتخاب کرده‌ای. و فردا روز قیامت، اگر مشخص شود که مرجع اصلح را انتخاب نکرده‌ای، تو هم مسئولی. نمی‌توانی بگویی نمی‌فهمیدم. نمی‌توانی بگویی گمراهم کردند. نمی‌توانی بگویی ناخواسته بود. تقلید، اجبار تو نیست. انتخاب توست.

دین هم چیزی از جنس انتخاب است. نمی‌توان دین را به اجبار به مردم تحمیل کرد. اگر چنین کنیم، آنچه می‌ماند پوسته دین است نه اصل دین.

تو به درستی گفتی و من هم قبول دارم که دین و دینداری،‌ انتخاب اول جوان امروز نیست. بگذار بیشتر متاسفت کنم و بگویم بعد از دیدن ده‌ها کشور در جهان، می‌توانم بگویم که دین و به طور خاص اسلام، در بسیاری از نقاط جهان، شانس بیشتری برای انتخاب شدن دارد تا در ایران. آیا میشود این واقعیت را انکار کرد؟

آیا دیده‌ای که عنکبوت‌ها طعمه‌های خود را چگونه می‌خورند؟ آنها از درون، شکم مگس‌ها و پروانه‌ها را خالی می‌کنند و آنچه می‌ماند لاشه‌ی تهی حشره بر روی تور است.

آیا چیزی که از اسلام در میان بسیاری از ما مانده است چیزی بیش از همان لاشه‌ی تهی است؟

اگر جوامع را بر اساس دروغ‌گویی فهرست کنیم، جای ما مسلمانان در کجای جهان است؟

اگر ماشین تو خراب باشد، بین تعمیرکار مسیحی و مسلمان کدام را انتخاب می‌کنی؟

اینها مثالهای خرد است. من حرف دیگری دارم. دین در میان ما دینداران، از درون تهی شده و به تعدادی رفتار تکراری بی‌معنی «نازل» شده است. با گفتن نام «امام حسین» زیارت عاشورا تداعی میشود اما «خطبه‌ی منا» را کمتر کسی خوانده و شنیده است.

از پیامبر، یوم المرحمه را فراموش کرده و شعار یوم الملحمه را پرچم قیام اسلامی خود کرده‌ایم.

گفته بودند که «من لا معاش له، لا معاد له» و امروز می‌گوییم: معاد را جدی بگیرید تا در آن دنیا، معاشتان تضمین شود.

حسن جان.

اسلام و عبادت و اطاعت، به انتخاب معنا پیدا می‌کند نه به اجبار.

اگر اطاعت الهی از روی اختیار نبود، چه فرق بود بین من و تو و آن فرشتگانی که عصیان نمی‌توانند؟ همان فرشتگانی که بر پای ما سجده کرده‌اند. ما نباید از انسانها فرشته بسازیم. از همانها که علامه مجلسی در بحارالانوار می‌گوید بعد از هر غسل جنابت، در هر قطره‌اش ۴۰ هزار تا از این فرشتگان به زمین می‌ریزند!

ارزش انسان بودن به انتخاب است. ملائک ما را سجده کردند چون ترکیبی از شیطان و فرشته‌ایم. چون می‌توانیم از خاک تا افلاک مرتبت خود را انتخاب کنیم.

ما می‌توانیم کالانعام بل هم اضل باشیم یا لولاک لما خلقت الافلاک.

اما نمی‌توانیم همه را به اجبار تا درب بهشت بدرقه کنیم.

اگر جوانی امروز، اصول اسلام را رعایت نمی‌کند،‌ انتخاب کرده است که چنین کند. ما باید انتخاب او را تغییر دهیم…

اگر من و تو به اجبار او را به اجرای اصول و تعهد به اصول وادار کنیم، ترویج اسلام نکرده‌ایم. بلکه ترویج نفاق و دورویی کرده‌ایم. آیا پیامبر وظیفه من و تو را گسترش منافقین قرار داده بود؟ آیا ما امروز جز تثبیت فرهنگ نفاق کاری انجام می‌دهیم؟ آیا پیامبر نگفته بود که منافقین از کفار بدتر هستند؟ جز اینکه ما هر کافری را می‌جوییم و به اجبار به منافق تبدیل می‌کنیم؟

اسلام از جنس «ذکر» بود. و دستور پیامبر، «مقاومت». خداوند گفته بود که: «وستقم کما امرت». اما امروز ما مسلمانان به اجبار دیگران را وادار به رعایت شعائر می‌کنیم و استقامت که وظیفه‌ی پیامبران بود،‌ عادت مخالفان ما شده است.

آیا امام علی در شقشقیه نگفت که: «لولا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر؟». و تنها پس از آن از پیمان با خداوند گفت؟ آنجا هم که گفت، از «گرسنگی مظوم» گفت و «سیری ظالم».

امر به معروف و نهی از منکر اصل اسلام است. چه کسی می‌تواند اصل را به فراموشی بسپارد؟ اما جز این است که وقتی فساد اقتصادی جامعه را فرا می‌گیرد و بیکاری و گرسنگی، دغدغه‌ی مردم می‌شود و کودکان خیابانی گرسنه می‌مانند و ۲۵٪ آنها طبق آمار، به بیماری‌های مهلک مقاربتی گرفتارند، آیا نهی از منکر در حد رقص و دست و بوسه، اجرای حکم اسلام است؟

من این را بیشتر فریادهای بلندی می‌دانم که می‌کوشند صدای رسای پیامبر اسلام را که از آزادی و انتخاب و عدم اکراه در دین می‌گفت در لا به لای دست و رقص و بوسه گم کنند؟ آیا ما مجریان حرف پیامبریم؟

من هم مثل تو مسلمانم.

اما نمی‌روم از ایمان دیگران بپرسم.

می‌کوشم چنان زندگی کنم که دیگران بپرسند؟ ایمانت چیست؟ کدام دین بود که تو را به زندگی سالم و صداقت و پیشرفت و حمایت از انسانها ترغیب کرد؟

آن روز، با افتخار می‌گویم که مسلمانم و اسلام چنین خواسته بود.

به نظر من، در اقتصادی که ورشکسته است و تورم در آن بیداد می‌کند و فقر و فساد افزایش یافته است، اگر می‌خواهی به پیامبر خدمت کنی، اگر از من و تو پرسیدند بر چه دینی هستی؟ شاید شاید شاید بهتر باشد بگوییم تا کنون اسم محمد (ص) را نشنیده‌ایم و بر کفر هستیم! این چنین آبروی آن بزرگوار بهتر حفظ خواهد شد.

بیا چشممان را به روی دیگران و زندگی شخصی آنها ببندیم. بیا چشممان را چنان به زندگی خود باز کنیم که الگوی دیگران شویم.

و یادمان باشد،‌ چه در انتخاب دین، چه مرجع تقلید و چه الگو، نهایتاً ما مسئول هستیم و نه آنکس که به عنوان الگو انتخاب کرده‌ایم.

حسن جان.

دین برای شکم گرسنه و مرد بیکار و زن بی پول سرپرست خانوار، بیشتر به درد موضوع انشا می‌خورد تا دستورالعملی برای زندگی.

ضمناً مهم‌ترین فسادها در درون ذهن شکل می‌گیرد نه در رفتارهای ساده‌ی روزانه.

آنها که رفتارهای ساده‌ی روزانه را در بوق و کرنا می‌کنند، از آشکار شدن کثافت‌های روح خویش هراس دارند…

پی نوشت: آنکس که امروز، رعایت نکردن اصول دین را انتخاب می‌کند، رفتار من و توی دیندار را دیده است. به ازاء هر بی میلی به اسلام، باید ما مسلمانان را بازخواست و بازجویی و سرزنش کرد… این شروع واقعی نهی از منکر است. به ازاء هر بوسه و رقص،‌ من و تو متهمیم که مفاهیم دین را فراموش کردیم و تصویری نازیبا از اسلام ساختیم. نه آنکس که بوسیده و رقصیده.. آیا من و تو مسئولیت خودمان را در بی‌میلی مردم به اسلام می‌پذیریم؟ گفتی که ما مسئولیم. در قبال خود و دیگران. آیا کاری کرده‌ای که کسی با دیدن تو یا حرف زدن تو یا دوستی با تو، عاشق پیامبر اسلام شود؟

به عنوان یک مسلمان معتقد، در راستای نهی از منکر، اعلام می‌کنم هر کس در این کشور موازین اسلام را رعایت نکرد، بیایید و در گوش من مسلمان سیلی بزنید که می‌دانم سهمی از آن رفتار بر عهده‌ی من است… آیا تو هم حاضری مثل من به عنوان عاشق پیامبر، سیلی بخوری؟ یا بیشتر برای سیلی زدن آماده شده‌ای؟

فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال ویژگی‌های انسان تحصیل‌کرده آموزش حرفه‌ای‌گری در محیط کار


124 نظر بر روی پست “گفتگو با یک دوست: حسن جان! من و تو متهمیم!

  • افروز گفت:

    تا حالا همچین تعریف زیبایی از اسلام و مسلمانی نشنیده بودم
    بسیار زیبا بود لذت بردم
    مرسی
    همین

  • شیرین گفت:

    بی نظیرید.

  • حسین گفت:

    سلام
    اسلام به ذات خود ندارد عیبی و همه ی عیب های ما از مسلمانی ماست انداخت.چقدر این جمله درست است؟
    جواب محمدرضا از جنس دلنوشته است،یا شبیه یک سخنرانی انگیزشی(مثل حرف های شریعتی!)،از دیدگاه خودش اولویت ها را میگوید،انگار بعضی مسائل را نمی خواهد اینجا ببیند.
    اسلام خود را با معیار های اخلاقی خودمان میسازیم،در پایان آیا اسلام معیاری می ماند؟
    آیا هر ایدئولوژی ای می تواند بگوید ایدئولوژی ما به ذات خود عیبی ندارد و تمام مشکل از پیروان این طریق است؟
    تیتر این مطلب این بود:حسن جان! من و تو متهمیم!
    سوال من از شما این است:آیا فقط من و تو متهمیم؟من و تو چقدر متهمیم؟

  • محسن گفت:

    سلام به همه. منم حرفی برای گفتن داشتم.

    نگاه کاریکاتوری و صفر و یکی به مسئله دین باعث خیلی از مشکلات و سوء برداشت هامون شده.

    برای بعضی از ما اسلام فقط در همین احکام ظاهری خلاصه میشه. هرکه ریشش بیش دینش بیش!

    برای بعضی از ما، اسلام منهای احکام و اخلاق منهای شریعت، به عنوان اسلام مترقی معنا پیدا میکنه. وقتی بعضی از ما میگیم: ” می بخور منبر بسوزان مردم آزاری نکن” یا می گیم ” به غرب رفتم اسلام دیدم، مسلمان ندیدم و بالعکس در بلاد اسلامی”

    برای بعضی از ما، اسلام امده تا فقط دنیای ما رو آباد کنه، شکم سیر کنه، کار ایجاد کنه و …

    برای بعضی از ما دین فقط اومده اخرت خوبی برامون به ارمغان بیاره و برنامه ای برای زندگی دنیوی خوب نداره.

    بله، دین هم ظاهر داره، هم باطن.
    هم پوسته داره همه هسته.
    هم اخلاقیات داره ، هم شرعیات و احکام.
    هم حق الناس داره، هم حق الله.
    هم آتنا فی الدنیا حسنه و هم فی الاخره حسنه

    هر بار بعدی از دین کاریکاتوری میشه و بعد دیگه مغفول میمونه. البته کسانی با دامن زدن به این صفر و یک بندی، دنبال اهدافی هستند و بعضی از ما بی خبریم.

    اما فراموش کردیم صراط مستقیم یعنی صراط اعتدال. یعنی امت وسط. یعنی هم پوسته هم هسته …

    برای بعضی از ما دین تا زمانی که حرفی مخالف میل و رفتار ما نزده خوبه و وظیفه دین تایید و ایجاد وجدان راحت برای کارهای ماست.

    بعضی از ما دین رو اونقدر تنزل دادیم به فقط تامین اقتصاد خوب، که فراموش کردیم که بیشتر زندگی ما بعد از این چند سال زندگیست. و بعضی اصلا دین رو یه مقوله معنوی و شخصی میدونیم که به ما آرامش بده.

    اینها همه از اینه که ما بدون سوال آموختیم و هرکسی بعدی که خودش بیشتر می پسندیده رو به ما دیکته کرده.

    باید تک بعدی و تک عاملی نبینیم.

    نباید فراموش کنیم که ما مسافر سفری بی نهایتیم ، و دین باید همه چیز رو پوشش بده، اگر واقعا روشی برای زندگیست

  • علیرضا گفت:

    چه آرامشی بهم داد این نوشته.سپاس
    کاش اینجا گزینه ی اشتراک گذاری در شبکه های اجتماییو داشت…

  • محمد نظری گفت:

    امیدوارم حسن این نامه را با نگاه باز ،واقع بینانه و بدون تعصب بخواند
    ممنون از جواب زیبای شما

  • بهروز گفت:

    حكايت نهي از منكر به روش غيرمستقيم

    يك پيرمرد بازنشسته، خانه جديدي در نزديكي يك دبيرستان خريد. يكي دو هفته اول همه چيز به خوبي و در آرامش پيش مي رفت تا اين كه مدرسه ها باز شد. در اولين روز مدرسه، پس از تعطيلي كلاس‌ها سه تا پسر بچه در خيابان راه افتادند و در حالي كه بلند، بلند با هم حرف مي زدند، هر چيزي را كه در خيابان افتاده بود شوت مي‌كردند و سر و صداي عجيبي راه انداختند. اين كار هر روز تكرار مي شد و آسايش پيرمرد كاملاً مختل شده بود. اين بود كه تصميم گرفت كاري بكند.

    روز بعد كه مدرسه تعطيل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا كرد و به آنها گفت: «بچه ها شما خيلي بامزه هستيد و من از اين كه مي‌بينم شما اينقدر نشاط جواني داريد خيلي خوشحالم. من هم كه به سن شما بودم همين كار را مي‌كردم. حالا مي خواهم لطفي در حق من بكنيد. من روزي ۱۰۰۰ تومن به هر كدام از شما مي دهم كه بياييد اينجا، و همين كارها را بكنيد.»

    بچه ها خوشحال شدند و به كارشان ادامه دادند. تا آن كه چند روز بعد، پيرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: « ببينيد بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگي من اشتباه شده و من نمي‌تونم روزي ۱۰۰ تومن بيشتر بهتون بدم. از نظر شما اشكالي نداره؟»

    بچه ها گفتند: « ۱۰۰ تومن؟ اگه فكر مي‌كني ما به خاطر روزي فقط ۱۰۰ تومن حاضريم اينهمه بطري نوشابه و چيزهاي ديگه رو شوت كنيم، كور خوندي. ما نيستيم.»
    و از آن پس پيرمرد با آرامش در خانه جديدش به زندگي ادامه داد.

  • زری گفت:

    این زیباترین جواب نامه ای بود که خوانده ام
    تمم وجودم لرزید ،ای کاش میشد درخیابان های مرکزی تمام شهرهای ایران به جای تلبلوی تبلیغات بی نوشت زیبای آفای دکتر را حک میکردیم تا همه به خود بیایم و بفهمیمم چه رسالتی در دین و اسلام داریم
    میخوام متن این جوابیه رو حداقل واسه دوستام بفرستم
    ممنون آقای دکتر

  • مینا ب گفت:

    سلام
    به امید روزی که همه ما سهم خودمون رو از مشکلات بپذیریم وبه جای زیر میکرسکوپ بردن سهم دیگران نظری بر خود بیندازیم

  • nadia kian nasab گفت:

    سلام استادم.خسته نباشید.هر روز بیشتر از شما می آ آموزم.عالی بود.کاش همه یاد می‌گرفتیم قبل از تحلیل دیگران، اول بررسی کنیم ببینیم خودمون کجای این دنیا ایستادیم و جایگاهمان چیست!!! به شما به خاطر رسالت بزرگی که دارید غ بطه می خورم.پاینده باشید.

  • معصومه گفت:

    سلام استاد.
    متن قابل تامل و خواندنی بود…کاش پیش از ان که دیر بشود یاد بگیریم و بفهمیم.
    ممنون استاد.

  • مرجان گفت:

    راستش من ۷ خرداد متن رو که باز کردم تا نامه رو خوندم و چند خط اول پاسخ تو رو گفتم این محمد رضا هم که به نظر من همیشه صادقانه مینویسه درگیر شعار شده . احساس کردم ظرفیت خواندن کل مطلبت رو ندارم اگه تو هم مثل بقیه شعار بدی .خلاصه از انجایی که ته قلبم باور داشتمت امروز که ۱۵ خرداد است ظرفیت م را بالا بردم تا بتونم بدون قضاوت متن پاسخت رو تا اخر بخوانم و بسیار خوشحالم از این که در رواج اندیشه صحیح نقش پر رنگی خواهی داشت.حالا حرف هات مثل همیشه برای من بسیار جای فکر گذاشت.ممنون از راهنماییهات

  • مرجان گفت:

    بسیار صریح و روان و شیوا می نویسی.من کاملن باهات موافقم.اگر ان ادم های دیندار درست رفتار کنند همه بدون جبر ترغیب میشوند که به همان مسیر گرایش یابند.ممنون محمد رضای عزیز پاسخ بی نظیری بود.

  • رها -اسفند گفت:

    (: از نوشته و روح بزرگتان لبخندی بر لبانم می نشیند و از عمق فاجعه و نا اگاهی خودم تلخی ای در درونم ……):

  • زهرا گفت:

    چقدر نوشته شما حالم رو خوب کرد، نوشته ای که خرسند شدم از اینکه هستند افرادی که زاویه نگاهشون هنوز از اصل و اهمیت دغدغه های اصلی منحرف نشده.. دوست بزرگوار، دلگیرم از اینکه می بایست در درون درد بکشیم و دردی تلخ و جانفرسا..دلگیرم از اینکه از همه آنچه اصول واقعی و درست بوده است شعاری بیش باقی نمانده است.. دلگیرم از اینکه چشم ها بسته شده و گوش ها ناتوان از شنیدن هستند..دلگیرم از اینهمه اندوه..دلگیرم از اینکه اصولی ترین و ریشه ای ترین اصل ها شکسته شده و هیچ کس احساس خطر نمیکند اما به حاشیه ترین مسائل فریادها سر میدهند..دوست بزرگوار خوشحال شدم از نوشته ات و به قول فرمایش خودت که بهار با رویش نخستین گل شروع میشود، این تحلیل جامع و درست شما را بر پایه همین سخنت میگذارم و در دلم امیدوارم روزی برسد که دین برایمان راهگشا باشد نه گریزگاه.. دین برایمان ارمغان بهشتی باشد که امتداد بهشت همین دنیا باشد نه چیزی دیگر.

  • رضا گفت:

    خیلی ملت جالبی هستیم خداییش واقعا متمدن ولی نمیدانم چرا وقت رانندگی گردنمونو دراز میکنیم اینطرف اونطرف بمحض اینکه از نبود بزرگترین دشمنمان! پلیس مطمئن شدیم گاز میدیم تو خیابان یکطرفه و عبور ممنوع و …

  • مرجان گفت:

    استاد عالی بود. با اینکه هر روز این متنو می خونم هنوزم واسم تازگی داره. ممنون که درست فکر کردن را بهمون یاد میدید.

  • رعنا گفت:

    یعنی عاااااااشقتم استاد…من الان از خوندنش به وجد اومدم.این روزها کار روزانه ایی که بهم انرژی میده خوندن مطالب شماست.دمت گرم و سرت خوش باد

    • مجید گفت:

      دوستان توضیحی که قبلاً در رابطه با کامنت گذاری داده شده رو فراموش نکنیم.
      توضیح فلسفه لایک در پایین پستها: با توجه به اینکه قرار شده سایت، محل بحث و گفتگو باشد و زیر کامنتها کمتر تعاریف و تحسین عمومی داشته باشیم، امیدوارم علامت لایک در پایین پست ها، باعث شود دوستان، برای ابراز لطف، مجبور به ثبت کامنت نشوند. همان علامت لایک، برای خوشحال شدن من کافی است!

      به این شکل، میتوانیم در کامنتها، بحث های کامل تر و بهتری داشته باشیم و کمتر به تعریف و تمجید مشغول شویم.

  • ایرانی..مسلمان گفت:

    اصولا جناب محمدرضاخان عادت دارن هرکی باهاشون مخالف بود با نقد خالی ازاخلاق شخصیت طرف…نقدشخصیت.نه دیدگاه…اورابرانند…حسن جان از برچسبها نرنج…

    • فاطمه ش گفت:

      متاسفم براتون آقای ایرانی ..مسلمان شمادلتون ازجای دیگه پره، اینجاکسی به حسن برچسب نزد

    • ali گفت:

      ايراني مسلمان
      الان اين به قول شما نقد شخصيت براتون پذيرفته نيست هرچند كه مطلب شعبانعلي نقد شخص نيست! حالا فرض كن نقد دين كند كسي! اما به نظر من بايد تا اطلاع ثانوي اعلام برائت از شما مسلمانان كرد!

  • بهروز گفت:

    سلام استاد !
    خيلی وقته كه در سكوت می آموزم اما ديگه نتونستم جلوی خودمو بگيرم.
    دمت گرم …..! آقای شعبانعلی.

  • جلال گفت:

    با سلام به عزیز دلم، محمدرضا شعبانعلی و حسن و بقیه دوستان.
    حرفهای خوبی بود، از هر دو عزیز.
    دوست دارم من هم حرفی بزنم، ولی بیشتر دوست دارم که راجع به این حرفها بیشتر فکر کنم !
    به قول خود محمدرضای عزیز، اینها فقط نظر خود شخص هستند و اعتبار بیشتری ندارند، ولی با ارزش و تامل برانگیزاند.
    و مهم تر از اون نشون دهنده سطح فکر و دغدغه مندی افراد.

    با تشکر و آرزوی موفقیت برای همه

  • شکوفه گفت:

    با سلام

    من از خواندن این مطلب خوشحال شدم چه خوبه که همه اینطور فکر کنند

    تا حدودی نظرم نسبت به شما عوض شد تا قبل از این شما را فردی ریا کار می شناختم اما فکر کنم این نوشته شما از خودنمایی و خود ستایی فاصله داشت و امیدوارم توان تفهیم این موضوع و ایستادگی در برابر انها را داشته باشید

  • معصومه گفت:

    سلام خیلی جالب بودوخواندنی
    بااینکه طولانی بود دومرتبه خوندمش این مسائل دغدغه منم هست ازاینکه جواب آقای حسن روبه این خوبی دادین خوشحالم
    ولی داشتن این دغدغه روبرای اقای حسن نهی نمیکنم چرا که خود داشتن این فکر شروعی هست برای تغییروپیگیری….
    موفق وموید باشین

  • مائده ابوحسینی گفت:

    سلام به محمدرضا و اهالی این خونه
    بعد از خوندن این مطلب یاد شعر جنتی عطایی افتادم برای همین شعرش رو اینجا براتون گذاشتم (یه جورایی هرچی می خواستم بگم تو این شعر بود).
    آنكه همرنج تو نیست
    سیر و شاداب و تنومند ،
    با تو همدین است
    او همدین با تو، همرنج اما، نیست – همرنج تو، نیست پس :
    وضویش را خواهد ساخت
    و نمازش را خواهد خواهند
    و دعایش را خواهد كرد
    و تفنگ همسودش را برخواهد داشت
    و تو را ،خواهد كشت آنكه همرنج تو نیست .
    آنكه همگنج تو نیست
    هر كسی, همرزمی, همخشمی, همرنجی ، دارد .
    هر كسی , همبزمی, همدستی, همگنجی ، دارد .
    آنكه با تو “همرزم” است ،می خواهد :
    با تو پیروز شود بر دشمن ،
    آنكه با تو “همخشم” است ،می خواهد :
    با تو فریاد كند: “حق با ماست” .
    آنكه با تو “همرنج” است ،
    می داند چه كسی رنج تو را می خواهد .
    آنكه اما ، نیستی همبزمش ،خون فرزند تو را می نوشد .
    آنكه اما ،نیستی همگنجش می گوید :
    رنج تو گنج من است
    تو اگر تن خسته،من آبادم
    تو اگر پا بسته،من آزادم .
    آنكه “همگنج ” تو باشد
    اما می پرسد :
    ” رنج تو – گنج چه كس باید باشد- جز تو ؟ ”
    رنج ما- گنج كه می باید باشد جز ما ؟
    و تو سلاحی خواهی ساخت از غرور و كینه
    و به همرزمت خواهی گفت :
    ” رزممان پاینده،خشممان سوزنده،گنجمان آینده .

  • نیلوفر گفت:

    عاااالی بود. خیلی دوست داشتم من هم بتونم جواب دوستانی مثل حسن رو اینجوری بدم 🙁

  • k گفت:

    من بیشتر با حسن موافقم

  • زهرا گفت:

    خیلی خوبه که یه نفر همچون شما هست که توجیه کردن دوست گرامی آقای حسن و بقیه مردم، براش اهمیت داره و اینقدر زیبا و پر معنی به نوشته طولانی ایشون پاسخی طولانی تر و در واقع بهترین پاسخ رو دادید، واقعا تامل برانگیز بود…

  • الهه گفت:

    استاد عزیز،بسیار زیبا نوشتید،و آدم رو به سکوت و تعمیق درون می کشونید والبته تغییر.
    با سپاس.

  • مجید گفت:

    سلام
    با خواندن مطالب فوق به یاد “پدر و مادر ما متمیم” دکتر شریعتی افتادم
    که به زبان مشابه درد امروز و دیروز ما را بیان میکند.
    محمد رضا عزیز ما هم از این درد نالانیم و گریان ولی چه افسوس گریه ما را تعبیر دیگریست
    و شوق سرکوب شده مان را همچنین.

  • مهدی گفت:

    پاسخ شما یک واقعیت تلخ شرایط فعلی جامعه ما می باشد که بنظر من باید آنرا قبول کرد و برای بهبود این شرایط ، همانطور که شما هم بخوبی به آن اشاره فرمودید
    ” باید چنان زندگی کنیم که دیگران بپرسند؟ ایمانت چیست؟ کدام دین بود که تو را به زندگی سالم و صداقت و پیشرفت و حمایت از انسانها ترغیب کرد؟
    آن روز، با افتخار می‌گویم که مسلمانم و اسلام چنین خواسته بود. “

  • اشرف گفت:

    خود خدا گفته ” لا اکراه فی الدین” آقایون هز خدا هم سبقت گرفته اند!

  • محسن گفت:

    الحق که در این موضوع تشخیص درد انجام گرفته ولی درمان بسی مشکل است مشکل

  • میثم گفت:

    سلام
    بدی ماجرا آنجاست
    که هم شما درست می گوئید
    و هم دوستمان…

  • داریوش گفت:

    چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید…

  • ثنا گفت:

    ممنون محمد رضای عزیز

  • tayebeh گفت:

    خدا خیر دنیا و آخرت را به شما عنایت بفرماید. بی نهایت سپاس از پاسخ شما

  • مرضیه گفت:

    بسیار عالییییی بود اقای حسن جناب شعبانعلی تمام وکمال پاسخ شما رو دادند تمامی پدران و مادران ما در گذشته مسلمان بودند ما هم هستیم حل کردن مشکل ناشی از تورم و فساد و اختلاس های نجومی به گرفتن سریع السیر یک عده جوان به جرم رقص و پایکوبی ارجعیت داره و نمیشه هیچ رقمه توجیحش کرد کاش در رسیدگی به همه این موارد اسلام در نظر گرفته شود .

  • حمیدرضا گفت:

    ه عنوان یک مسلمان معتقد، در راستای نهی از منکر، اعلام می‌کنم هر کس در این کشور موازین اسلام را رعایت نکرد، بیایید و در گوش من مسلمان سیلی بزنید که می‌دانم سهمی از آن رفتار بر عهده‌ی من است… آیا تو هم حاضری مثل من به عنوان عاشق پیامبر، سیلی بخوری؟ یا بیشتر برای سیلی زدن آماده شده‌ای؟

  • رامین گفت:

    زبونم قاصر هستش از بیان جمله ای درباره نوشتت فقط وفقط باید خوند و فکر کرد باید فکر کرد

  • تارا مستر گفت:

    واقعا لذت بردم از نوشته قشنگتان

  • نفيسه گفت:

    خيلي ممنونم از اين جوابتون

  • داوود گفت:

    وقتی دیدم برای استخدام پیمانی آموزش و پرورش، از خانمي كه مشخص بود علاقهٔ چندانی به دین و دینداری نداشت خواستن رساله حفظ کنه و امتحان شفاهی بده و سؤال‌های بی‌ربط رو تو مصاحبه پاسخ بده… به مفهوم و منظوری شبیه حرف‌های شما رسیدم استاد…. من مسلمان فکر می‌کنم اسلام گفته به کاردانی و شایستگی فردی که برای عهده‌داری امور مسلمین استخدام می‌کنید فکر کنید نه نمازش… حضرت امام علی (ع) تو نامه‌ها به استاندارهاشون از چه مسایلی می‌پرسیدند؟ جالب این که خود من هم که دوست دارم مقید باشم به احکام، رساله رو حفظ نیستم به جز مسایل اصلی روزمره و برای باقی چیزها مراجعه می‌کنم به رساله 🙂

    ما راه نيكي رو بستيم… از اصل بازمونديم و به فرع چسبيديم… دين‌دار‌نماهاي رانت‌خوار با دين ما چه كرده‌ان؟

    اما اصلاً فكر مي‌كنم ما تو تصميم‌سازي نقش كم‌رنگي داريم و خيلي نمي‌تونيم وضع رو تغيير بديم…

    مشتاق ديدار از نزديک استاد…:)

  • کیان 2 گفت:

    به تجربه دیده ام، عده ای خود را در زمره ی “مومنان حقیقی” جای داده اند و با استناد بر اینکه خودشان مومن حقیقی اند و شمارشان “اندک” است خود را حق می دانند و دیگران را باطل. چه اگر بنشینیم و با این ها، با دلیل و مدرک و مسند سخن بگویم و حرف از آمار و ارقام و استناد های علمی بزنیم، راه به جایی نخواهد برد، چون که از قبل بر ما مهر گمراهی و حرکت در راه پوچی خورده است. اینها همان هایی اند که نه جسمت را بلکه روحت را با سایشی سخت فرسوده می کنند.

  • دانشجو گفت:

    نظر منم بااقای شعبانعلی همراهه
    اصلا مشکل ما اینه که طرفی که رفتم شیعه شده فکر میکنه که دیگه همه ا شتباه میکنن و فقط خودش درست میگه در حالی که شاید این چنین نباشه

  • منیراحسان گفت:

    خانه ای که پدر با دستان خالی درباز میکند شیطان هزاردستان است.

  • حسین گفت:

    سلام
    حرفهای حسن ، نقد خیلی از ماها بود و حرف های محمد رضا بیان حرف دل خیلی دیگر از ما . خوب است که این دغدغه ها بدون جنگ و جدل و دوستانه بیان شوند و دغدغه ها و حرفهای مخالف را با منطق باسخگو باشیم .
    نوشته محمد رضا قبلا در نوشته ماهاتما گاندی و شریعتی به شکلی دیگر و خلاصه شده خوانده بودم و اینجا تکمیل و تشریح شد . بسیار ممنونم

    *من به کسانی که از مذهب خود با دیگران سخن می گویند و تبلیغ می کنند مخصوصاً وقتی که منظورشان این است که آنها را به دین خود در آورند هیچ اعتقاد ندارم. مذهب و اعتقاد با گفتار نیست بلکه در کردار است و در این صورت عمل هر کس عامل تبلیغ خواهد بود .* ماهاتما گاندی
    *آنان که «عشق» را در زندگی «خلق» جانشین «نان» می‌کنند، فریبکارانند، که نام فریبشان را «زهد» گذاشته‌اند.* شریعتی

  • پریسا گفت:

    چقد زیبا نوشتید… من همیشه نوشته هاتوونو میخوونم و لذت میبرم .

    موفق باشید 🙂

  • پریا گفت:

    استاد بزرگوار متن زیبایتان باز قطره ای در کام تشنه ی من گشت
    جامعه ی امروز ما معناهارو فراموش کرده، معنای انسان، معنای همنوع و معنای اینکه همه در این سفر همسفریم. سست و شل از غرورهای گذشته مان می گوییم و می بالیم اما یکبار هم نمیگیم این کشور با این سابقه ی درخشان چرا امروز باید در جهان سوم طبقه بندی بشه؟ چرا آمار و ارقامش در مسائل حیاتی گاه به قدری نگران کننده است که به مثال کبک به زیر برف میریم و به قطره ای از دریای مشکلات می پردازیم که کودک وار و خود فریبانه یادآور بشیم که ریشه ی مشکلات در رفتار فلان خانم یا آقا که یک عنصر بسیار بسیار فرعی با رفتاری فرعی تر هست در حالی که چرخ کشور در بخش های مختلف اقتصادی، فرهنگی، میان برخوردی و آداب و معیشت و خیلی مسائل دیگه اساسا لنگ می زنه… فراموش می کنیم که در درون هر انسانی خدایی هست و بنده ی فرشته خوئی که قربانی ظلم ها و گرسنگی های جسمی و روحی میشه! افتخار می کنیم به زرنگ بازی و سر همنوع خودمون رو کلاه گذاشتن و جاده ی سیاه جهالت و تنگ چشمی خود را طولانی تر کردن و بعد هم در وصف بزرگان داد سخن میدیم. ما اکثرا ملتی هستیم پر غرور و تهی از شادی و سرور واقعی، گمشدگانی طلبکار و پر ادعا که البته انگار برای پوشاندن درون غمگین و ارضا نشده مون لازمه! کاش فقط می فهمیدیم که دینی که دستاویز توبیخ هامون شده برای پرورش همه بعدی انسان ها و آفرنش آرامش و رضایت در کنار همدیگه هست نه باز کردن راه کوته بینی و سلب مسئولیت کردن. فراموش میکنیم وقتی شعور و فهمیدگی و نیازهای قشر جوان و به طور کل مردم رو رو دست کم می گیریم و انواع فشارها و کمبودها رو با اتخاذ تصمیمات کلان نادرست بهشون تحمیل می کنیم سخن گفتن از راه جهنم سخت بیهوده است. چرا که به چشم خود دروزخ را در این دنیا دیده اند! باید به آنها که نچشیده و چشم بسته راه تعیین می کنند گفت شما بهشت را به عینه برای مردم ترسیم کنید خود آنگاه انتخاب خواهند کرد و این معنای اسلام واقعی است، برامده از فطرت و در جهت رستگاری… اما ما یه خصوصیت خوب هم داریم اینکه در هر شرایطی هیچگاه نومید نیستیم و این نقطه ی قوت ماست و امیدوارم روزی بتونیم آزادی واقعی رو در کنار انتخاب درست درک کنیم…
    از همه ی نوشته های فکورانه و گرمابخشتون سپاسگزارم استاد

  • فرزان گفت:

    استاد عزيز سلامت و مانا باشيد .

  • علیرضا گفت:

    من تا زمانی که بیمارستانی برای پسر بچه ای پا شکسته وجود ندارد نمی توانم به خدا فکر کنم : چگوارا

  • علی گفت:

    سلام جناب شعبانعلی عزیز
    چند وقته به قول مامان نازنین زهرا خواننده خاموش مطالب سایتتون هستم و از تفکرات و تحلیل هاتون تو زمینه های مختلف لذت می برم. ولی در مورد این مطلبتون دیگه نتونستم چیزی ننویسم. چون موقع خوندنش چشام از اشک پر شد و بغض گلومو گرفت. واقعا عالی گفتید.

  • sanam گفت:

    دست مریزاد. مو به تن آدم سیخ میشه. آنچه از دل برآید لاجرم بر دل نشیند.

  • هیوا گفت:

    در این جوابیه عالی که تاکید اصلی روی انتخاب و مسئولیت فردی آدم ها بود با یه جمله مشکل جدی دارم:
    “… آنکس که امروز، رعایت نکردن اصول دین را انتخاب می‌کند، رفتار من و توی دیندار را دیده است….”
    هم من، هم شما آدمهای بسیاری رو(از اطرافیان گرفته تا بزرگان جهان) میشناسیم که معیار انتخابشون (تقریباً)مستقل از رفتار دیندارها بوده است.
    فکر کن که چنین جمله ای(که نقلش کردم) رو در مورد نیچه و ولتر و فروید بگیم!.
    فکر نمیکنم خودت هم به چنین مسئله ای باور داشته باشی.
    احتمالاً به دلیل تاکیدت روی مسئولیت شخصی خودمون و مخاطب خاصت، اون قسمت بحث رو درنظر نگرفتی.

  • حمیده گفت:

    “معما این است که چرا اکثر مردم بسیار بد زندگی می کنند،شریرانه نه،بلکه بسیار پوچ
    بی رحمانه نه که بسیار احمقانه
    درمیان مردمی که در فرهنگ ما برجسته هستند چیزهای اندکی قابل ستایش و پیروی وجود دارد
    ما افراد مشهور داریم اما قدیس نداریم
    هنرمندان معروفمان ملتی بی خواب و ملال زده را سرگرم می کنند
    مجرمان گمنام،پرخاش محجوبانه پیروان کلیسا را به عمل می گذارند.
    ورزش کاران گستاخ و اسد به نمایندگی و برای تماشاگران تن اسا وبی حال بازی می کنند
    مردم بی هدف و دل زده خودرا با چیزهای مبتذل و بی ارزش سرگرم می کنند
    ماجراهای نیک و پیروی از حقانیت در خبرهای اصلی و مهم جایی ندارند
    تام هاروارد می گوید:
    انسان امروزی یک امر دلگیر است
    ما با سرافکندگی کشف می کنیم که بیانیه استقلال به وسیله افرادی آزاده اعلام نشده است بلکه به دست نژادی نوشته شده است که شعرا و نمایشنامه نویسان آن را به عنوان نژادی خسته آشفته عصبی تلخ وگریان شرح داده اند.
    آدم کشان و هواپیماربایان می کوشند جهشی عظیم از گمنامی به سوی شهرت بیابند،ان هم به وسیله کشتن شخصی مشهور یا با به خطر انداختن زندگی مسافران یک هواپیما که اغلب موفق می شوند.رسانه های سخنان و اعمال آنان را گزارش می دهن.نویسنده ها با یکدیگر بر سر تحلیل انگیزه های آنها رقابت می کنند و شرح حالی روانشناسانه از آنها ارائه می دهند.
    هیچ فرهنگی این چنین مشتاق پاداش دادن به ابتذال یا شرارت نبوده است….”
    صفحه ۷۱ و ۷۲ کتاب ” چرا حال انسان امروزی خوب نیست” به نقل از یوجین پترسن تحلیلگر فرهنگ امریکایی

  • مهسا گفت:

    واقعا” عالی بود ، لذت بردم

  • م.گازر گفت:

    محمدرضا جان عالی بود و شیوا و دلنشین مخصوصاً آنجا که فرمودی : “به عنوان یک مسلمان معتقد، در راستای نهی از منکر، اعلام می‌کنم هر کس در این کشور موازین اسلام را رعایت نکرد، بیایید و در گوش من مسلمان سیلی بزنید که می‌دانم سهمی از آن رفتار بر عهده‌ی من است… ”
    می دونم کل این نوشته یک صد هزارم و بل بیشتر دردلی است که در باب دین و متدین داری…

  • حسن سهرابي گفت:

    سلام
    چقدر خوب نوشتيد . “من هم مثل تو مسلمانم.

    اما نمی‌روم از ایمان دیگران بپرسم.

    می‌کوشم چنان زندگی کنم که دیگران بپرسند؟ ایمانت چیست؟ کدام دین بود که تو را به زندگی سالم و صداقت و پیشرفت و حمایت از انسانها ترغیب کرد؟

    آن روز، با افتخار می‌گویم که مسلمانم و اسلام چنین خواسته بود.”

  • حسن بهرامی گفت:

    سلام
    گاندی : بیشترین فاصله ، فاصله حرف تا عمل است.
    آقای شعبانعلی عزیز در مورد این فاصله بین انواع خواندن و انواع عمل نکردن ها صحبت کنید
    با تشکر

  • احسان گفت:

    با سلام و تشکر از مطالب بسیار مفیدتون
    استاد تقاضامندم از شما حالا که تسلط در زمینه دین و اسلام را دارید؛ بیایید و مطالب زیبا و دقیق علمیتان را تا حد امکان با مطالب و دستورات دینی توامان بیان نمایید ؛ تا شاید گوشه ای از انزوای اسلام و محجور بودن آن که به دست ما به اصطلاح مسلمانان ایجاد شده پرده بردارید ؛ و این دستورات الهی دقیق که در حال فراموشی است جان تازه ای در میان جامعه بگیرد ومنطبق بودن آن با اصول علمی روشن گردد. با تشکر فراوان از شما

  • kia گفت:

    متن بسیار زیبایی بود.

    اما ….بهتر است دید جوانان را به تنوع فرهنگی باز کنیم نه انکه با یه فرهنگ خاص به دیگر فرهنگ ها بتازیم . همه فرهنگ ها قابل احترام هستند . چه فرهنگ دورویی در شیعه و چه فرهنگ رک گویی در غرب.به عنوان مثال چه کسی است که از تعارفات روزمره خوشش نیاید و از رک گویی در سرزمین های غربی دلشکسته نباشد.

    در کل خیلی تشکر که حق انتخاب را و احترام به انتخاب دیگران را شرح دادید و روشن کردید

  • علیرضا طائی گفت:

    دین برای شکم گرسنه و مرد بیکار و زن بی پول سرپرست خانوار، بیشتر به درد موضوع انشا می‌خورد تا دستورالعملی برای زندگی.

  • احسان گفت:

    آقای شعبانعلی
    این مطلب هم در راستای نوشته شماست:

    آیا جوانان ما دین گریز شده اند؟!
    http://alef.ir/vdcd5j0xkyt0xx6.2a2y.html?228275

  • faeqe گفت:

    چقدر خوب پاسخ دادین..کلامتون دلنشینه

  • Hassan 3 ensani گفت:

    استاد عزیز صحبت های شما من رو یاد کتاب (پدر و مادر من و شما متهمیم از دکتر شریعتی) انداخت

    صحبت های شما بی شک چراغ تازه ای رو در زندگی من روشن کرد

    و من شما رو به عنوان یک معلم واقعی دوست میدارم

    باز هم ممنون بابت همه چیز<3

    • شهرزاد گفت:

      چقددددررر از خوندن این پیام خوشحااااال شدم. (هرچی میخوام کمتر پیام بذارم چرا نمیشه خدایا! …:) )
      و مخصوصا از این جمله چقدر لذت بردم:
      “صحبت های شما بی شک چراغ تازه ای رو در زندگی من روشن کرد.”
      ممنون حسن عزیز، بخاطر روح حقیقت جویی که دارید.
      و بینهایت ممنون محمدرضای عزیز که از وجودت، وقتت و انرژی ات مایه میذاری تا چراغ تازه ای رو برای دوستانی مثل حسن، روشن کنی… ممنون.

    • سیمین-الف گفت:

      دوست عزیز بهتون تبریک می گویم.
      امیدوارم در راهی که پیش رویتان است روشنگرانه قدم بگذارید و با چراغ آگاهی و تفکر پیش بروید.
      اینجا در این خونه پر است از اتاقهایی که اگر درش را باز کنید، مطالبی در برابر خود می بینید که عمیقتر به زندگی یتان نگاه خواهید کرد.
      موفق باشید.

  • محمد گفت:

    سلام
    به نظرم جمله ی”آنکس که امروز، رعایت نکردن اصول دین را انتخاب می‌کند، رفتار من و توی دیندار را دیده است. به ازاء هر بی میلی به اسلام، باید ما مسلمانان را بازخواست و بازجویی و سرزنش کرد…” نادرست است.
    یادمه به یک بنده خدایی میگفتم چون فلانی اون رفتارو داشته من دیگه از حزبش خوشم نمیاد اما جواب قانع کننده ای شنیدم که این دلیل نمیشه که وقتی عضوی از گروه خطایی کرد پای حزب و گروهش نوشته شود باید اصول و عقاید حزب و یا دین و یا … را قبول داشته سپس حزب و دین و… انتخاب کرد تا با رفتار اشتباه یک و حتی همه ی اعضا به انتخابت شک نکنی, اسلام دین کاملی است و نباید برای شناختش به مسلمانان و کشورهای اسلامی متوسل شد بلکه قران و معصومین ملاک است .
    اما این جمله ” آیا کاری کرده‌ای که کسی با دیدن تو یا حرف زدن تو یا دوستی با تو، عاشق پیامبر اسلام شود؟ ” را هم قبول دارم و باید همه ی ما اینگونه رفتار کنیم ولی نه این که فلانی چون از دستورات دینی پیروی نمیکنه رفتار من مسلمان(حتی مسلمان نما)را دیده و من مسئولم و باید سیلی بخورم را قبول ندارم چون ملاک مشخص است و حتی افرادی که درست هم عمل میکنند هنوزم هست پس چرا به انها توجه نمیکنند.
    سیلی خوردن شرایط دارد و سیلی زدن هم کار هر کسی نیست.
    اما اینکه چرا مسلمانان به خصوص ایرانی ها برخی رفتار خلاف دین انجام می دهند بحث دیگریست …

  • آزاده م گفت:

    سلام
    استاد خوشحالم که حرفهاتون رو میخونم و میشنوم.
    من دوستی دارم که حتی برای ۵دقیقه دیرکردن سر قرار بهم گوشزد میکنه که مسلمان بدعهدی نمیکنه ولی زمانیکه حدود یک ماه دنبال آلبوم باران توئی گروه چارتار میگشتم و نبود (بالاخره پیدا کردم)، میگفت چرا دانلود نمیکنی!
    می بینید؟ من مسلمانی رو در رعایت حق الناس میدونم و او در خوش قولی و دیگری در دروغ نگفتن و …! که اینها کامل نیست..

  • آزاده اخراج!!! گفت:

    با صاحب این خونه حرف زیاد داشتم ولی نمیشه بزنم چون ایشون آدم مثل من اطرافش زیاده خودشون هزار دقدقه دارن.ولی امروز با این بیوگرافی که از خودشون دادن منو به مطلق بودن نه به اینکه اگه زیاد با ساز دنیا رقصیدم امروز باید خوشحال باشم که نگاهم رنگ واقعیت داره میتونم به تجربیاتم بیشتر اعتماد کنم.من از صاحب این خونه ممنونم که اگه مشغله هم داره باز این خونه رو خریده تا مسلمان های متهم جایی برای اقرار داشته باشن.عزیزان حاضر ما مسلمانیم حتی اگه فرصت انتخاب به ما ندادن مثل انتخاب پدر و مادر که بعضی وقتها دلشونو با حرفامون به درد میاریم که چرا من مثل فعلانی پدر و مادر اونجوری ندارم ولی وقتی از دستشون میدیم هزاران بار در حسرت نبودنشون آه میکشیم.اسلام یعنی همه چیز با هم و داشتن همه چیز با هم یعنی سختی .پس اگه امثال من دلشون میخواداز خودشون راضی باشن حداقل اگه محمد رضا نیستن جای پای راههای رفته محمد رضا رو دنبال کنند.من به حرمت عفت نگاه استاد محمد رضا اومدم و خدا کنه مسلمان پر خطایی مثل من فقط حرف نزنه.برام دعا کنید و هر که دلش میخواد از این خونه برا مسلمونیش دست پر بره بیرون مثل من یه آمین بگه و برا موفقیت هر چه بیشتر صاحبخونه که باعث سرافرازی ما هم هست یه صلوات بر محمد و پیروان پاکش هدیه کنه.حتی اگه فکر میکنه روزای مسلمونیت خاطره شده.

  • آزاده اخراج!!! گفت:

    دوستان خوبم از خدا سی سال عمر گرفتم سی سال شاید کم باشه برای تجربه کردن ولی زیاد سختی دیدم و کشیدم شاید از پایین ترین طبقه آدمها از نظر ماها که فقر دسته بندی کرده و ما یه جا رو دیگه آخرش میدونیم و با مارک کمیته امدادی بودن بهشون نسبت میدیم تا بالاترینهای که من دستم رسیده ببینمشون که وزارت خونه ها و نهادهای بالاترشه.رفتم باهاشون زندگی کردم کوچیک بودن و بزرگ بودنو تحقیر شدنو وبالا بودنو با گوشت و پوستم درک کردم…..از با حجاب بودنو به روز شدنو و….تجربه کردم و هزاران درد و خوشی ناقابل رو چشیدن سی سال عمرم گذشته .و تو تمام این روزها شاید حداقل یک چیز رو بهتر یاد گرفتم و اون شناخت بهتر آدمهای اطرافمه .خوبی و پاک بودن رو تشخیص دادنه.گرگ و بره بودن رو تمییز دادنه.دوستان خوبم نمیدونم و مطلق حرف نمیزنم چون آدمیزاد هستم و….ولی تا الان فهمیدم پاکی یک نگاه یعنی عین مسلمانیت.عین انسانیت .من در این جا حضور دارم به خاطر صداقت در نگاه پاکی که احساس کردم میشه الگوی رفتاری یک مسلمان پر از اشتباه باشه .من یک آدم آماتور در کار هستم و نیازمند راهنمایی .من یک انسان دور از پیشرفت و عقب از علم هستم ولی به خاطر اعتمادم به یک حس وارد این خونه شدم.البته انسانم و مطلق نمیتونم حرف بزنم

  • آزاده اخراج!!! گفت:

    سلام.و باز سلام.وقتی دو روز پیش نظر استاد در مورد بوسه و رقص را مطالعه کردم به خاطر اعتقاداتم بی اعتنا و بدون نظر دور شدم انگار تو نوشته ها از محمد رضا خانی که من تو یک نگاه خواستم بیشتر بشناسمش چیزی نمی دیدم از نوشتن گذشتمو رد شدم.امروز که نوشته حسن آقا رو مطالعه کردم وهنوز به جواب استاد نرسیده بودم با خودم گفتم الان دیگه نظر میدم و به این حسن آقا رای موافق میدم .ولی تو جواب محمدرضا خان استاد دوباره گمشده خودم تو نوشته های رقص و بوسه رو پیدا کردم.استاد محمدرضا شایدآقای حسن هم مثل من توی اون نوشته شما رو گم کرده بوده و ناخواسته وندانسته یکطرفه حرف دلشو نوشته .استاد شاید سماجتهای من در نامه های قبلیم بابت اعتقادهایی بود که من در نگاه شما دیدم.استاد محمدرضا دلیل بودن من در این خونه نه وقت پرکردن بوده و نه بررسی مشکلات زیاد جامعه که هرکدومش ریشه در یکجا داره و من آدم حرف زدن بابت سیاست و اقتصاد و ….نیستم .من یک مسلمان پر خطا هستم و خودم رو جستجو میکنم.از این لحظه تا پایان نامه با شما حرف نمیزنم با آدمای حاضر در این خونه حرف دارم

  • زهرا گفت:

    زیبا بود.. بخصوص این جملتون :
    به عنوان یک مسلمان معتقد، در راستای نهی از منکر، اعلام می‌کنم هر کس در این کشور موازین اسلام را رعایت نکرد، بیایید و در گوش من مسلمان سیلی بزنید که می‌دانم سهمی از آن رفتار بر عهده‌ی من است… آیا تو هم حاضری مثل من به عنوان عاشق پیامبر، سیلی بخوری؟ یا بیشتر برای سیلی زدن آماده شده‌ای؟

    امیدوارم روزی به قول یکی از دوستان این نگاه والدانه و کنترلگرایانه نسبت به اعتقادات دینی سایر افراد رو در خودمون اصلاح کنیم . به قول ظریفی:

    هر که بدین سرای در آمد…… نانش دهید و از ایمانش مپرسید. پاینده باشید

  • شهرزاد گفت:

    محمدرضای عزیز، ضمن اینکه باز هم از تمام نگاه های موشکافانه، دقیق و عمیق ای که دارید و دیگران رو دمی به تفکر بیشتر وا میدارید، واقعا تشکر میکنم،
    میخوام تصور و اعتقادی که نسبت به دین (هر دینی) دارم رو باهاتون درمیون بذارم و اگه اشتباه می کنم لطفا منو تصحیح کنین…
    به نظر من دین و مذهب یک مسیر اولیه است که باید توش قدم بذاریم. مسیری که راه تاریک و پرابهامی که در پیش داریم رو برای ما روشن می کنه، باعث هدایت ما میشه و راه درست رو به ما نشون میده …
    توی این راه قدم میذاریم تا بتونیم به اعماق درونمون دست پیدا کنیم و خداوند و قدرت مشیت الهی و هرچه خوبی هست رو درک کنیم ، لمس کنیم و عاشقش بشیم.
    و حالا به نظر من مســـیر اصــــــلی تازه از اینجا شروع میشه…
    « از درون »
    درونی که برای هر کس کاملا شخصیه
    کاملا شخصی
    و میتونه راه رو براش روشن کنه
    و فقط خودش میتونه درکش میکنه
    و حالا دیگه از این مسیر حرکت می کنه،
    تا به رشد و تعالی برسه
    و بتونه صفات پروردگار رو در خودش متجلی کنه
    و به معنای کامل کلمه، «انسان» بشه. انسانی که هدف اصلی پروردگار عالم از آفرینش ماست …

  • ح. ن گفت:

    استاد عزیزم… چقدر این جمله آخزت زیبا بود.. انصافاً به یاد قلم جادویی معلم شهید دکتر شریعتی افتادم.. این جمله ات رو تو گوشی موبایلم ذخیره می کنم و تا با همه وجودم حفظش نکنم، هر روز تکرارش می کنم :

    “به عنوان یک مسلمان معتقد، در راستای نهی از منکر، اعلام می‌کنم هر کس در این کشور موازین اسلام را رعایت نکرد، بیایید و در گوش من مسلمان سیلی بزنید که می‌دانم سهمی از آن رفتار بر عهده‌ی من است… آیا تو هم حاضری مثل من به عنوان عاشق پیامبر، سیلی بخوری؟ یا بیشتر برای سیلی زدن آماده شده‌ای؟”

    خداوند حافظت باشه استاد شعبانعلی

  • zoorba.booda گفت:

    حقا كه هر دين ،ايدئولوژي يا تفكري كه به انسان ياد ندهد كه مركز كنترلش را از بيرون به درونش منتقل كند
    چيزي جز بدبختي (از همه مدلش: اجتماعي،اقتصادي،فرهنگي،فردي و …) براي پيروانش به همراه نخواهد داشت.

    محمد رضاي عزيز انقدر جامع و زيبا گفتي كه منو بردي به روزهاي مسلمانيم (روز هايي كه دلم ميخواست به مسلمانيم افتخار كنم ولي به اين نتيجه رسيدم اگر هم مسلماني ميكنم بهتره اسمشو رو خودم نذارم تا مبادا لطمه اي به اين اسم بزنم يا با مسلماناني اشتباه گرفته بشم كه نامسلمانتر از هر ملحدي هستند)

  • جابر گفت:

    ظاهرا به خاطر لحن انتقادی یک جمله از متنم نظرم تایید نشد و دوباره این متن رو نوشتم اما بدون اون جمله ! 🙂
    به نظر من نگاه متفاوت نسبت به دین منشا مشکلات و اختلافات مسلمانها بوده. نگاه سطحی و ظاهر بینانه و نگاه مسئولانه و متفکرانه به دین.
    حسن جان….. با این نگاهت کاملا مخالفم که گفتین “من و شما مسئول رفتار خودمان و حتی دیگران هستیم دوستان عزیز″.
    این نگاه والدانه نسبت به مردم نگاه دین نیست.
    شما مسئول رفتار خودتی نه دیگران. این امکان حتی از پیامبر خدا هم سلب شده که خداوند در قران می فرمایند “فذکر انما انت مذکر لست علیهم بمصیطر” (پس تذکر ده که تو فقط تذکر دهنده ‏اى. تو سلطه گر بر آنها نیستى که بر ایمان مجبورشان کنى)
    وظیفه ی پیامبر هم جز انذار و تذکر نبود چون اختیار مردم به پیامبر سپرده نشده بود… مسئله ی دین مسئله جبر و زور نیست …. مسئله ی بیداری روح و جان مردم از طریق دعوت و بشارته.

  • آزاده گفت:

    متنتون رو دوست داشتم. زیبا و دلسوزانه و معتدل، به جز قسمت آخر پی نوشت. فکر می کنم افراط بده.در هر شکلش!

  • مونا گفت:

    استاد واقعا زبانم قاصره در مورد این نوشته !!! و نمیدونم چطوری ازتون تشکر کنم !!!!!!!؟و از خداوند میخوام که شما رو در پناه خودش حفظ کنه ….من نگرانتونم :((((((((((((((((((((((((((((

  • شهاب گفت:

    سلام
    من میخوام یک سیلی بزنم کجا بیام؟
    شاید بهانه خوبی برای چهره به چهره شدن باشه …

    • آزاده م گفت:

      شهاب عزیز
      ولی من حاضرم سیلی بخورم از استاد به بهانه چهره به چهره شدن !
      شوخی خوبی نبود..

      • شهاب گفت:

        آزاده عزیز
        محمدرضا عزیز را نمی توان به این راحتی پیدا کرد. و مطمئن باش برای سیلی زدن بهت نگاه هم نمی کنه البته شاید برای پشت کمرت کوبیدن نمیدانم …
        این روشی برای تحریک او ( شاید) بود، برای دیدارش،
        خودش میداند من و امثال من چه ارادتی به او داریم
        خودش بخوبی می داند من حاضرم تمام سیلی هایی که قرار است بخورد، بخورم ، هم بجای او هم بجای خودم

        • آزاده م گفت:

          ولی من و امثال من هر روز و هر لحظه که اراده کنیم ایشان را می بینیم و حرفهایشان را می خوانیم و می شنویم و حتی به همراه ایشان پذیرای مهمان هایشان هم می شویم.
          اینجا خانه اوست..
          باز هم می گویید نمی توان ایشان را به راحتی پیدا کرد؟
          ارادت از شناخت میاد..

  • kahtmayan گفت:

    سلام معلم پرکار ، خوش فکر و عاشق
    چند وقته واقعا نمیدونم چجوری نظر بدم وقتی این همه قدرت و تسلط تو رو در نوشته ها میبینم . ولی الان حرفی میزنم که بخاطر گفتنش تو سربازی بد بلایی سرم اومد و اون حرفم این بود که منم بچه هیئتی بودم منم قرآن خون بودم ولی وقتی خیلی از این مومنان بزرگ رو دیدم از اسلام زده شدم و دوست داشتم مسیحی یا یهودی یا زرتشتی بودم و بارهای بار از اینکه بخوام بگم بچه مسلمونم شرم داشتم
    با این جملت خیلی حال کردم محمدرضا کاش خیلیا این جمله رو آویزیه گوششون کنن : “به عنوان یک مسلمان معتقد، در راستای نهی از منکر، اعلام می‌کنم هر کس در این کشور موازین اسلام را رعایت نکرد، بیایید و در گوش من مسلمان سیلی بزنید که می‌دانم سهمی از آن رفتار بر عهده‌ی من است… آیا تو هم حاضری مثل من به عنوان عاشق پیامبر، سیلی بخوری؟ یا بیشتر برای سیلی زدن آماده شده‌ای؟”

  • آيدا2 گفت:

    با اين همه استدلال چه كساني ايمان مي آورند؟
    چه كساني ايمان نمي آورند؟
    شايد بعضي از روي تعصب و بعضي از روي ترس
    و انتخاب آزادانه چقدر شيرين و لذت بخش هست حتي اگر آگاهانه نباشد

  • مریم گفت:

    فقط میتونم بگم عالی بود… کونوا دعاة الناس بغیر ألسنتکم…

  • نرگس ف گفت:

    ممنون كه اينقدر مشفقانه ما را راهنمايي مي كنيد

  • پریسا گفت:

    من اول متن قبلی و بعد این متن رو خوندم و نظرم راجب هر دو متن رو در همینجا خلاصه میکنم:
    این حرفتون درسته که ما نباید دیگران رو قضاوت کنیم و بطور کلی از هر آدمی در زمینه دانش تخصصیش بهره بگیریم و جنبه‌های دیگه زندگیش رو bold نکنیم. ولی این حرف یک آدم خردمنده که در عقاید مذهبیش استوار و محکمه و عقایدش دستخوش حوادث روزگار نمیشه و تو زندگی اهداف مشخصی برای خودش داره…ولی افراد باری به هر جهتی که تو سطح جامعه بیشمارن، یا حتی نوجوان‌ها و جوانهایی که هنوز به شناخت دقیقی از هدفشون تو زندگی نرسیدن نگاهشون به این قضیه متفاوته! حتما خوب میدونید که امروزه خیلی از آدمای اطراف ما صرفا الگو برداری میکنن. از سوی دیگه مشهور بودن سبب میشه رفتار انسان در نگاه مردم پررنگ و برجسته بشه. این هم خاص جامعه ما نیست و همه جای دنیا همینطوره(همونطور که کمکهای خیرخواهانه آنجلینا جولی انقدر در سطح جهان بازتاب داده میشه درحالیکه اگر یک آدم معمولی بود چنین بازتاب چشمگیری نداشت.)
    نمیخوام بگم مردم ما بوسیدن و …. رو توی جای دیگه ندیدن و الان چشم و گوششون باز شده، نه! ولی این یک چیز بدیهی است که اگر بخوایم یه رفتار (چه مثبت چه منفی) رو سریع‌تر، راحت‌تر و با هزینه کمتر شایع کنیم، استفاده از شهرت افراد ما را با سرعت بیشتری به هدف می‌رساند.
    همچنین درسته که جامعه ما اسم اسلامی بودن رو داره ولی در عمل رفتار اسلامی نمیبینیم…اما این دلیل نمیشه که اگه جایی رفتار نادرستی میبینیم ازش بی‌تفاوت رد شیم. اصلا همین بی‌تفاوت رد شدن‌ها باعث شده فساد اقتصادی و حق مردم رو خوردن و خون مردم رو تو شیشه کردن انقدر عادی و ریشه‌دار بشه.
    من به افرادی که با دین میونه‌ای ندارن کاری ندارم، روی صحبتم با شماست که دغدغه دین دارید: من این رو با تمام وجودم حس کرده‌ام که اگر کار خطایی صورت گیرد و تقبیح نشود، قبح آن عمل نادرست به تدریج از بین خواهد رفت و به یک رفتار عادی و هنجار تبدیل خواهد شد.

    • عظیمه گفت:

      پریسا جان، سلام. حقیقتش را بخواهی، برای اینکه این بحث زنجیروار ادامه پیدا نکند و حساسیت ها بیشتر نشود خواستم که ننویسم. اما این موضوع آنقدر اهمیت دارد که باید میگفتم.
      آبرو برای انسان از جنس انسانیت اش هست و جان انسان، حیات انسان. اگر انسانیت را از او بگیری، زندگی را از او گرفتی و اگر آبرویش را، جان را از او گرفتی. مراقب باشیم هر حکمی که برای انسانی میدهیم، آبرویش را از او نگیریم…
      انسانیت را انسان میتواند از خویش سلب کند؛ اما آبرو را انسان از دیگری سلب میکند.
      اینها حرفهای خواهرانه بود. حرف دل که ممنونم هم دل میشوی…

  • محمد م گفت:

    محمدرضا وقتي اينقدر خوب نوشتي من با كدوم كلمات ميتونم تشكر كنم؟؟؟
    فقط يه جمله ي كوتاه : اگه درست ياد باشه انگار يه جايي خوندم كه حضرت علي فرموده اند:
    وقتي فقر وارد خانه اي شود ايمان از آنجا خواهد رفت…

  • کیانوش گفت:

    من از نوشته های استاد چنین برداشت کردم
    بیشتر وقتها نیت ها خیر است ولی روش ها بر اساس شرایط دوره و زمان ممکن است
    نادرست باشد و نتیجه خیر نشود و یا برعکس جواب دهد
    بازی ها لایه ها ی پیچیده ای دارد و روی این لایه ها فکر شده نمی شود بی فکر و بی برنامه برخورد کرد
    اینکه در شرایط موجود چه بر خوردهایی درست است ممکن است چه باز خوردهایی بگیریم و چه به نفع است دور اندیشی و تصمیم و انتخاب درست می طلبد من از نوشته های استاد چنین برداشت کردم

  • کیوان گفت:

    چقدر دوس داشتم نوشتتو
    و چقدر حالمو خوب کرد

  • مهدي گفت:

    حقا؛معلمي

  • li@ گفت:

    قابل توجه «يك دوست(؟)»
    “ترسم نرسي به كعبه اي اعرابي
    كين ره كه تو مي‌روي به تركستان است”

  • ليلا(تبريز) گفت:

    محمدرضا خواستم احساسم رو از خوندن اين نامه اينجا بنويسم ولي احساسم تو جمله جا نشد،بغضم گرفت…

  • مرضیه7 گفت:

    سلام
    واااای بر من که همیشه سیلی زدن آماده ام….

  • رهایی گفت:

    راجع به دروغگویی مسلمون ها گفتید

    تو یکی از برنامه های کوهنوردیم با یه اقای امریکایی-اسپانیایی هم مسیر شدیم میگفت شما مسلمون ها میگید دروغگو دشمن خداست ولی خیلی دروغ میگید ( تو ایران کار میکرد ) !
    نکته ی جالب برام این بود وقتی که خداحافظی کردیم دستشو نیاورد جلو که باهم دست بدیم، در صورتی که تو خود ایران در مقابله با همنوردهای مرد ایرانی وقت خداحافظی دستشون رو می یوردن جلو که دست بدن!

    سید جمال الدین اسدآبادی: به اروپا رفتم اسلام بود مسلمان نبود ،

    به ایران آمدم همه مسلمان بودند ولی اسلام نبود!!!

    محمد عبده مصری : رفتم به غرب اسلام را دیدم ولی مسلمان ندیدم.

    برگشتم به شرق مسلمان دیدم اما اسلام ندیدم.

    و دکتر شریعتی : مملکت غربی مسلمان ندیدم ولی مسلمانی دیدم ،

    در ملل اسلامی مسلمان دیدم ولی مسلمانی نه

  • سارا نعمتی گفت:

    سلام. امروز این نوشته شما یاداور و تثبیت کننده درسهایی بود تا به امروز ازشما یاد گرفتم. زمانی شما گام های موفقیت را برای ما معرفی کردین و سومین مورد ان , تقلید کردن راه دیگران و بلافاصله در چهارمین مورد به شیوه ی خود عمل کردن بود.
    و یک زمانی در پاسخ به کامنت یکی از مخاطبان سایت نوشتید که , تطبیق پذیری را= باهوش میدانید و عصیان را= شعور
    , وتمایز انسان را با سایر حیوانات و موجودات در شعور یا همان عصیان دانستید نه در هوش و تطبیق پذیری.
    فکر میکنم , همگی ما ماجرای تغییر قبله ی پیامبر راکه در قران امده رو به خاطر داریم , که پیامبر بایک کنایه قبله خود راتغییر داد اما بر باور و ایمانش پایدار و پابرجا ماند . امروز اکثر ما مسلمان که مسلمانی را «تقلید» کرده ایم , قبله یمان پابرجاست , اما ایمانمان همچون «بیدی » با اندک بادی میلرزد. مرز بین شناخت حق از باطل بسار باریک است , نمیدانم مشکل از با ایمانان هست یا بی ایمانان , من فکر میکنم , مشکل خود منم , یعنی سارا نعمتی. شما چطور فکر میکنید؟

  • سعید گفت:

    فوق العاده بود.
    منم باید سیلی بخورم!

  • رهایی گفت:

    عالی بود میتونم بگم بهترین مطلبی بود که از شما خوندم اشک تو چشام حلقه زد

  • فرناز گفت:

    ممنون از شما بابت این متن قوی
    حرفی که از دل بربیاد به دل هم مینشینه. ممکن بود این حرف ها رو هر کس دیگه ای بزنه ولی مطمینا انقدر شیوا و فصیح نبود
    یک موردی توی متن دیدم جایی گفته بودین”اگر جوانی امروز، اصول اسلام را رعایت نمی‌کند،‌ انتخاب کرده است که چنین کند. ما باید انتخاب او را تغییر دهیم…” به نظرم اومد که شاید اشتباه تایپی باشه فک کنم منظورتون این بوده که ما نباید انتخاب اون جوونو تغییر بدیم.
    پیروز باشید

    • آوا گفت:

      سلام فرناز عزیز.اشتباه تایپی در کار نبوده.یعنی اگه ما مسلمان واقعی هستیم باید آنقدر عالی و نمونه باشیم و تصویر عالی از اسلام ارائه بدیم که اون جوون به میل خود رعایت اصول اسلام را “انتخاب” کند نه اینکه مجبور باشد.

  • شهرزاد گفت:

    از همان روزی که دست حضرت قابیل
    گشت آلوده به خون حضرت هابیل
    از همان روزی که فرزندان آدم
    صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی
    زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
    آدمیت مرد
    گرچه آدم زنده بود

    از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
    از همان روزی که با شلاق و خون دیواره چین را ساختند
    آدمیت مرده بود

    بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب گشت و گشت
    قرن ها از مرگ آدم هم گذشت
    ای دریغ ، آدمیت برنگشت …

    قرن ما
    روزگار مرگ انسانیت است
    سینه دنیا زخوبی ها تهی است
    صحبت از آزادگی پاکی مروت، ابلهی است
    صحبت از موسا و عیسا و محمد، نابجاست
    قرن موسی چمبه ها است

    من که از پژمردن یک شاخه گل
    از نگاه ساکت یک کودک بیمار
    از فغان یک قناری در قفس
    از غم یک مرد در زنجیر
    حتی قاتلی بر دار
    اشک در چشمان و بغضم در گلوست
    وندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست
    مرگ او را از کجا باور کنم؟

    صحبت از پژمردن یک برگ نیست
    وای جنگل را بیابان می کنند

    فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
    فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
    فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
    در کویری سوت و کور
    در میان مردمی با این مصیبتها صبور

    صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق

    گفتگو از مرگ انسانیت است.

    از : «اشکی در گذرگاه تاریخ» _فریدون مشیری

  • محمدعلی گفت:

    یکی از بهترین پست هات بود محمدرضا جان!
    یک سال است که با تو و روزنوشته هایت آشنا شده ام و با این مطلبت بالاخره تو یکی از چند معلم اصلی زندگی من شدی.
    و من تو را «انتخاب» کردم
    و چه زیباست این کلمه ی « انتخاب »

    پ ن : قصد دارم طی روزهای آینده کل آرشیو وبلاگت رو بخونم و جاهای مهمش رو توی یک فایل word ذخیره کنم تا هر چند وقت یک بار مرور کنم تا برایم یادآوری شود

    مرسی

    • مهدي گفت:

      سلام

      حالا كه مي خواهيد زحمت بكشيدو خلاصه روز نوشته هاروتهيه كنيدبا اجازه صاحب خونه توي همين خونه بگذاريد ممنون ميشويم.

    • مهدی گفت:

      لطفا اگر این کار رو عملی کردید و آقای شعبانعلی موافق بودند فایل رو در اختیار همه ی دوستان بگذارید

      سپاس

      • رعنا گفت:

        ولی به نظر من این فولدر کاملا شخصی و فراخور حال هر کسی باید تهیه بشه.شاید جمله ایی که منو زیر و رو کنه برای خیلی ها فقط یه جمله ی ساده باشه.پس دوتای خوبم زحمت تهیه فولدر رو خودتون بکشید به سلیقه ی خودتون

  • سیمین-الف گفت:

    سلام و خدا قوت

    فقط می توانم بگویم در دستان شما حلقه ی اتصال بین آدم ها و تمام خصلت های نیکی هست که بزرگان دینمان در آن راه می کوشیدند.
    امیدوارم هر یک از ما بتوانیم، سهمی در “پیوند و اتصال” این حلقه داشته باشیم نه، “انفصال” آن.

  • انصار رضائی گفت:

    این جمله فوق العاده بود:
    آیا کاری کرده‌ای که کسی با دیدن تو یا حرف زدن تو یا دوستی با تو، عاشق پیامبر اسلام شود؟

    در مورد دین اسلام که اساسش براساس تقلیده، لطفا معیار صواب و خطا بودن این تقلید با اون یکی که این دوستمون ذکر کرده رو اعلام کنید.
    در ارتباط با انتخاب و اختیار هم آیه داریم که میگه: لا اکراه فی الدین، قد تبیین الرشد من الغی. پس لطفا بزارید که مسیر رشد خود را خودمان انتخاب کنیم که بعدا مسئولیتش رو هم بپذیریم

    من به شخصه دلیل بی علاقگیم به اسلام رفتارهای نابجا از کسانی بوده که بسیار بیشتر از بقیه کباده ی اسلام و درست کاری رو می کشیدند.
    به قول شاعر: عالمی دگر بباید ساخت و از نو آدمی

    • محسن رضایی گفت:

      دوست عزیز اساس اسلام اگه همون اصول دین باشند در اصول دین تقلید جایز نیست.

      پس نمیشه گفت اساسش بر تقلیده.

      روایت هست که میگه : از هرجا دین رو بگیری از همون جاهم احتمال رفتنش هست.پس بهتره دین رو ازریشه گرفت نه از میوه های پلاسیده.که بیم زدگی دین وقتی از ریشه بگیریش شایداحتمالش صفر باشه.

  • پژمان گفت:

    خوش به حالتون ….
    چه قدرت بیانی دارید .. خیلی سخته تو این مواقع آدم بتونه مدیریت کلام کنه … من که رسما به فوش دادن میوفتم ..
    یک جنبه خوب دیگه هم اینه که خودتونم ماشا الله قرآن اینا خوندید و با اسلحه مناسب وارد شدید …
    ..
    واقعا حسودی دارم نسبت به شما … موفقیب .. شهرت .. قدرت … قدرت بیان .. همه چیزای خوب رو شما تو زنگیتون دارید …
    خوش به حالتون ….

  • علیرضا داداشی گفت:

    سلام.
    اینکه کامنت بسته نیست یعنی مجازم نظرم را بگویم.
    در طول زمان خواندن این نوشته چندبار بغض گلویم را گرفت.دلم می خواست می توانستم و فریاد می زدم.
    کودکی و نوجوانی من هم که همان حوالی می زیسته ام ، پر است از صدای کسانی که بارها و بارها گفته اند “خدا خودش راه پیشرفت اسلام را هموار کرده.” ولی یکبار نگفته اند وظیفه ی ما چیست.
    از خودم بیزارم که برای گسترش عملی دامنه دینی که دوستش دارم و بارها انتخابش کرده ام ، هیچ اقدامی نکرده ام.هیچ کس با دیدن من نه به یاد مسلمانی می افتد نه حتی به یاد دین و دینداری.
    شرم بر من.
    خوشحالم که مانده اید.خوشحالم که هستید و می نویسید. دعا می کنم بمانید و بنویسید.
    پاینده باشید.

  • پسرک خامه فروش گفت:

    ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺷﻨﯿﺪﻡ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻮﻣﻦ ﺍﺳﺖ .
    ﻧﻤﺎﺯﺵ ﺗﺮﮎ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ .
    ﺯﯾﺎﺭﺕ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﺪ .
    ﺭﻭﺯﻩ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ .
    ﻣﺴﺠﺪ ﻣﯿﺮﻭﺩ … ﺧﯿﻠﯽ ﺧﺪﺍﯾﯿﺴﺖ …
    ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﺩﻟﻢ ﮔﺮﻓﺖ …
    .
    .
    ﺩﺭ ﺩﻝ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺯﺩﻡ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻨﯿﺪ ﻣﻦ ﻫﻢ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ
    ﻧﻤﺎﺯ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻧﻢ ﻭﻟﯽ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺭﻭﯼ ﻟﺒﻬﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﺑﻪ ﯾﺎﺩﻡ ﻣﯿﺎﻭﺭﺩ …
    ﺩﺳﺘﻬﺎﯼ ﭘﯿﻨﻪ ﺑﺴﺘﻪ ﭘﺪﺭﻡ ﺭﺍ ﺩﺳﺘﻬﺎﯼ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ …
    ﺯﯾﺎﺭﺕ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻧﻢ ﻭﻟﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﯾﺘﯿﻤﯽ ﺩﺭ ﺩﻟﻢ ﻋﺎﺷﻮﺭﺍ ﺑﺮﭘﺎ ﻣﯿﮑﻨﺪ …
    به صندوق صدقه پول نمی اندازم ﻭﻟﯽ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﻓﺎﻝ ﻓﺮﻭﺵ ﻓﺎﻟﯽ ﺭﺍ ﻣﯿﺨﺮﻡ ﮐﻪ ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﻧﻤﯿﺨﻮﺍﻧﻢ …
    ﻣﺴﺠﺪ ﻣﻦ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭﮒ ﭘﯿﺮ ﻭ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺩﯾﺪﻥ ﻣﻦ ﮐﻠﯽ ﺩﻟﺶ ﺷﺎﺩ ﻣﯿﺸﻮﺩ …
    ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ ﺩﻭﺳﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻏﻤﻬﺎ ﺗﻨﻬﺎﯾﻢ ﻧﻤﯿﮕﺬﺍﺭﺩ …
    ﺑﺮﺍﯼ ﻣﻦ ﺗﻮﻟﺪ ﻫﺮ ﻧﻮﺯﺍﺩﯼ ﺗﻮﻟﺪ ﺧﺪﺍﺳﺖ ﻭ ﻫﺮ ﺑﻮﺳﻪ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺗﺠﻠﯽ ﺍﻭ …
    ﻣﺎﺩﺭﻡ؛. ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ ﻭ ﺧﺪﺍﯼ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﯾﮑﯿﺴﺖ . ﻓﻘﻂ ﻣﻦ ﺟﻮﺭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﯿﺸﻨﺎﺳﻢ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﻡ …
    ﺧﺪﺍﯼ ﻣﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﺳﺖ ﻧﻪ ﭘﺎﺩﺷﺎﻩ ﺁﻧﻬﺎ.

    “فریدون فرخزاد”

  • احسان گفت:

    چقدر مطلب خوبی بود
    آره مشکل خیلی از ما این است که در حد حرف ادعای مسلمانی داریم ولی جایی که منافع‌مان با زیرپا گذاشتن و خوردن حق دیگران و ظلم به دیگران تامین شود هم حاضریم!

    مطالعه سیره پیامبر و ائمه با آنچه در جامعه شاهدش هستیم واقعاً آدم را دچار تعارض میکند که اگر مسلمانی آن بود ما چطور جرات میکنیم که خود را پیرو و شیعه آن بزرگواران بدانیم

    حرف در این باره زیاد است اما جرات گفتن‌اش کم شده است چون گفتن حقیقت در این روزگار هزینه‌های زیادی دارد

  • هاشم گفت:

    به غير از تلاش و تلاش وتلاش حرف ديگرى ندارم

  • فاطمه خ گفت:

    اشک اجازه نوشتن بهم نمیده. می دونید این قضاوت های آدم ها داره منو دیوونه می کنه. اینکه هر بار باید خودتون رو برای کسانی که به سادگی دست به قضاوت نادرست می زنند اثبات کنید برای من ای که چند مدتی است خواننده این صفحه هستم و مطالب زیادی از شما و بسیاری از مخاطبان خوبتون آموختم آزار دهنده است. این جملتون که چندبار هم تکرار کردید که من مسلمانم، من رو یاد مظلومیت حضرت علی انداخت که باید ثابت می کرد نماز می خونه. کاش فقط فقط یک نکته رو از نوشتتون یاد بگیریم که آن قدر سرگرم زندگی خود باشیم که وقت سرک کشیدن به زندگی دیگران رو نداشته باشیم.