هدیه شرکت روزنه ارتباط برای همایش مذاکره

دوستان خوبم تورج جمشاسب و علیرضا داداش، از شرکت روزنه ارتباط، لطف کردند و یک کلیپ ویدئویی سه دقیقه‌ای را برای نمایش در همایش، تولید و به تیم اجرایی ما هدیه کردند. گفتم این کلیپ را اینجا هم بگذاریم تا دوستانی که در همایش نبودند، بتوانند آن را ببینند. نمیدانم برای آشنایان دوری که چنین کلیپی را می‌بینند، چقدر احساس خودشیفتگی تداعی می‌شود. اما برای من، تک تک تصاویر و ثانیه‌های این کلیپ، یادآور روزها و ماه‌ها و سالهایی است که مانند امروز و شاید بیشتر از امروز، انرژی و روحیه داشتم و برای رویاهای بزرگی که در سر داشتم، تلاش می‌کردم.

هدیه شرکت روزنه ارتباط

لینک دانلود فایل



57 نظر بر روی پست “هدیه شرکت روزنه ارتباط برای همایش مذاکره

  • هادی گفت:

    خیلی بیشتر از اینا هستی محمدرضا جان
    دوست داریم 🙂

  • كيان گفت:

    پروفسور حيدري پدر مذاكره ايران :
    ” هرجا در مذاكره مي مانم ،ميبينم كه آقاي شعبانعلي چه حكمي داده و چه ميگويد.
    آقاي شعبانعلي يكي از سربازان آينده مذاكره ايران است .”

  • mina90 گفت:

    استاد این روزا توی این بیابون خشک فقط قلم شماست که از بارون مینویسه.
    مرسی که ویدیو رو با هم به اشتراک گذاشتید. به امید بارون.

  • محمد گفت:

    سلام به محمدرضا و بچه های روزنه ارتباط
    از دیدن این کلیپ جدا لذت بردم.این کلیپ ته امید بود,ته روحیه دادن…این که ما همه میتونیم مثل محمدرضا تاثیرگذار باشیم…اصلا دلیل اصلی ای که من محمدرضا و تیمش,دکترشیری و… دوست دارم اینه که در کنار انتقادی که به مشکلات دارن فضا رو به شدت پرانرژی نگه میدارن.یعنی انتقاد همراه با حرکت رو به جامعه تزریق میکنن…
    راستی محمدرضا شاگردات هم درساشونو خوب بلدنا.این کلیپ یه جورایی یه تبلیغ هوشمندانه برای روزنه ارتباط هم محسوب میشه ها…و چقدر لذت بخشه دیدن و درک این هوشمندی…مرسی بچه ها…کلی حس خوب منتقل کردید…
    ارادتمند
    محمد معارفی

  • شهرزاد گفت:

    مبيناي عزييزم …:)
    وقتي بهت گوش مي دادم احساس مي كردم دارم به خودم در ۱۱ سالگي گوش مي كنم…
    خيلي لذت بردم …
    چقدر سادگي و معصوميت… و اينكه چقدر زيبا تلاش مي كردي در مقابل اين سوالهاي سخت! پا به پاي محمدرضا پيش بري و اينقدر قشنگ در بحث شركت داشته باشي و با اون صدا و لحن قشنگت به سوالات جواب بدي.
    وقتي اسم “تام ساير” رو بردي، چه حس قشنگي بهم دادي و منو بردي به همون روزهايي كه هم سن تو بودم.
    و به حال و هواي داستانهاي هاكلبري فين، اوليورتويست، ماهي سياه كوچولو، كودك سرباز دريا، كتابهاي والت ديسني … و … كه هنوز طعم شيرينشون زير زبونم هست!
    و به قول محمدرضاي عزيز، الان حسرت خيلي كتابهاي ديگه اي رو هم دارم كه مخصوص اون رده ي سني بود و نميشناختم كه در كودكي يا نوجواني بخونم و الان واقعا مجال و فرصتش و از همه مهمتر اون روحيه زيبا و ساده و پاك دوران كودكي كه باهاش از خوندن اون داستانها بتوني سرمست بشي و توي حال و هواي غيرقابل توصيفي به پرواز در بياي، ديگه وجود نداره…
    مبينا جان… تو الان يك بوم سفيد و خالص و پاك در اختيار داري كه ميتوني زيباترين و شگفت انگيزترين نقش ها رو با ذهن روشن و زيبا و تلاش و پشتكار خودت و با كمك و ياري هوشمندانه و آكنده از عشق اطرافيانت، بر روي اون بكشي … تا هم خودت و هم ديگران از ديدنش لذت ببرين …
    وقتي محمدرضاي عزيز از اهميت دوستهاي خوب و همراه مي گفت يادم به اين جمله افتاد كه خيلي دوستش دارم:
    “وقتی پیروز می شی من به همه میگم: هی این دوست منه ، اما وقتی شکست می خوری کنارت میشینم و بهت میگم: هی من دوست توام.”:)
    بابت اين مصاحبه و اينكه اين امكان خيلي خوب براي چنين گپ و گفتگويي برات فراهم شد بهت تبريك ميگم و مطمئنم وقتي بزرگ شدي اين فايل صوتي، يكي از ارزشمندترين دارايي هاي زندگيت خواهي بود.
    در آخر يه خواهش ازت دارم. اينكه هميشه سادگي و خلوص كودكانه رو در خودت حفظ كني … حتي در همون ۷۵ سالگي!
    دلم ميخواد اين متن زيبا رو از «اوشو» يكي از فيلسوفان هندي معاصر برات اينجا بذارم:
    ” آدم‎ها برای انجام هر کاری دلایل خاص خودشان را دارند. در این میان، حتی خندیدن هم گونه‌ای معامله شده و جنبه‎ی اقتصادی و سیاسی پیدا کرده است. خنده دیگر ناب نیست؛ خلوص آن از بین رفته است. تو دیگر نمی‎توانی خالصانه و بدون آلایش، مثل یک کودک، بخندی. انسان زمانی که دیگر نتواند با خلوص بخندد، پاکی و معصومیت خویش را از دست می‎دهد.
    یک کودک را نگاه کن. خنده‎اش را ببین که چه‌قدر ژرف است و چه‌‌گونه از کنه قلبش سرچشمه می‎گیرد. اولین فعالیت اجتماعی‌‌ای که کودک فرا می‎گیرد لبخند زدن است ـ البته استفاده از واژه‎ی «فرا گرفتن» صحیح نیست، زیرا لبخند چیزی است که در وجود کودک به ارمغان نهاده شده و او در حقیقت آن را با خود به این دنیا می‎آورد.”
    اميدوارم هميشه كودكانه بخندي و قلب پاكت هميشه سلامت و شاد باشه و به تمام آرزوها و روياهاي قشنگي كه داري يا خواهي داشت، برسي …:)

  • مجتبي گفت:

    سلام
    شما رو نمي دونم ولي خودم با ديدن اين كليپ كلي احساس غرور كردم

  • rezaA گفت:

    اقا خیلی قشنگ بود..دوست داشتم..

  • عطیه رضایی گفت:

    من تقزیبا تمام این عکس ها و فایل های تصویری رو قبلا به صورت جداگانه دیده بودم ولی دیدن دوباره اش در این فایل ساده و صمیمی حس دیگری داشت.
    دوباره یادم انداخت در این گذر آشنایی با شما با چه شخصیت فوق العاده ای روبه رو بودم و هستم.

  • پویا ودایع گفت:

    بهترین قسمت این فیلم عکسی که من از تو محمدرضا گرفتم اردیبهشت ماه فکر کنم تالار الغدیر . روی زمین نشسته ای و داری برای یک نفر موضوعی توضیح می دهی ..

    من ازت ممنونم که دعوت کردی و خیلی لذت بردم .

  • حسن گفت:

    نمیدونم برای اینکه امروز مورد تمجید افرادی همچون پروفسور مسعود حیدری، پروفسور علی اکبر فرهنگی و … قرار بگیرین
    چه خون دلهایی خوردین
    از چه شیب های تندی تو مسیر زندگیتون عبور کردین
    از چه چیزایی گذشتین و به چه چیزایی پشت کردین
    چه شبایی رو به سختی به صبح رسوندین
    و…
    درک کاملش برام امکان پذیر نیست

    برام قابل تحسینه
    از اینکه برای تغییر اول از خودتون شروع کردین
    و از این حسن ظن به وجود اومده افرادی با شوق و اشتیاق دوشادوشتون ایستادن
    که لذلت متفاوت رفتار کردن رو دارن حس میکنن

    و چه قابل احتراما
    افرادی که برای رشد جامعه پیرامونی شون هم ایده دارن، هم پشتکار.

    و چه ستودنیه
    از اینکه از ته دلشون به کاری که دارن میکنن باور دارن.

    و چه حس خوبیه
    از اینکه شرمنده کلماتی که تو این چند سطر نوشتم نیستم. چون فکر میکنم که بجا استفاده کردم.

  • رها_اسفند گفت:

    به پهناي صورت اشك شوق ريختم ………. ((:

  • بی ربط هست نوشتم به این موضوع( کمک به نادیده گرفتن و نخوندن حرف هام) گفت:

    سلام. ( لطفا تایید نکنید نوشتم رو)
    اولین پیامم هست بهتون.
    لازم نیست که مثل همه ازتون تعریفو تمجید کنم که حوصلتون سر بره! پس از این تعارفات بگذریم…
    من واقعا ناامید شدم از همه چی…
    امسال کنکور mba شرکت کردم و رتبم زیر ۵۰ شد ( بخاطر تاثیر معدل ۱۲٫۱۶ صدمیم – وگرنه باید رتبم حدود ۲۰ میشد)
    ولی اونقدر خوب نشد که بتونم شریف(شبانه/روزانه) قبول شم و دانشگاه تهران قبول شدم…
    الان به حدی دپرس هستم که دانشگاه تهران رو تو عمرم ندیدم ولی ازش متنفر شدم…. حتی دو دل بودم که ادامه ندم…
    بعد از گوش دادن به فایل صوتی ۱۱ تصمیم گرفتم یه جوری باهاتون ارتباط برقرار کنم نمی دونم چرا…
    شاید حرف زدن با یه روان شناس بهتر باشه واسم…
    اصلا الان چی کی خوام از شما خودمم نمیدوم!
    به هر حال بجای پاک کردن این پیام ، میفرستمش بازم نمیدونم چرا…

  • امید گفت:

    شاید آشنایان دور گمان برند او یک خودشیفته بیش نیست!!!
    شاید آشنایان نزدیک گمان کنند هیچ چیز به اندازه سخنان استادت حق مطلب را ادا نکرد.
    اما…
    آنچه تو در وجود تک تک شاگردانت به امانت گذاشتی تا در لحظه لحظه زندگی چراغ راهشان کنند، به حرف و سخن و تماشا نمی توان نشست.
    هیچ چیز نمی تواند شور و هیجان تو را در انتقال بی دریغ دانشت نشان دهد،
    هیچ چیز نمی تواند برق چشمان تو را هنگامی که شاگردانت بر گردت حلقه می زنند نشان دهد،
    هیچ چیز نمی تواند در کنج چادری در کویر، غم درون تو را از هرآنچه هست که نباید باشد نشان دهد….
    هیچ چیز نمی تواند فروتنی تو را در برابر تمامی ستایش ها نشان دهد،
    هیچ کس نمی تواند بی توجه به نام و اعتبار خود اینگونه صادقانه بگوید،
    محمدرضا را نمی توان به درس و کلاس و مذاکره و….محدود کرد،
    او محمدرضا شعبانعلی است.همین. نه کمتر. نه بیشتر

    • محسن رضایی گفت:

      ترجیح دادم ذیل پیام قشنگ امید اینو بنویسم تا پیامی جداگانه :

      اوایل شب دلم گرفت…به تپه ای پناه بردم و چه حال خوشی داشتم…چه حال خوشی…

      برای معلمینم کسانیکه ازشون چیز یاد گرفتم و میگیرم.دکتر هولاکویی نازنین محمدرضا وهمه دعا کردم.شاید کم باشه ولی دلی که بشکنه و صاف بشه برای من بیشترین چیزهاست.و من با تمامیت دلم برای همه عزیزانم توفیق خلوص و بهتر بودن میکنم.

  • مینا رسولی گفت:

    حتی دیدن چهره عزیزایی مثل محمدرضا و شیری، خستگی رو از تنم جدا می‌کنه و امید رو توی دلم زنده می‌کنه. به نظرم وجود این افراد برای جامعه تشنه ما مثل “آب” می‌مونه. 🙂
    سپاس از اینکه موندید و امید به تغییر و بهبود رو توی دلهای ما زنده کردید… ؛)

  • عطیه گفت:

    سلام استاد عزیز

    خیلی دلم میخواست که تو این همایش شرکت کنم ولی نتونستم.
    با دیدن این هدیه ی با ارزش خیلی خوشحال شدم خیلی…اونقدر که نتونستم جلوی اشکامو بگیرم.
    بابت لطفتتون ممنونم، و از دوستانی که زحمت کشیدن هم خیلی متشکرم.
    بودن شما به من انرژی میده،
    بودنی که هر روز و هر ثانیه ش برای من عین واقعیتیه که هر چی بیشتر میفهمم مطمئن تر میشم که هیچی از بودن نمیدونم و فقط فکر میکردم که دارم میفهمم…
    استاد ممنونم که هستید.

    • سیمین-الف گفت:

      سلام عطیه جون
      شما همون عطیه ای هستید که در متمم هستید.
      من در روز سمینار منتظرتون بودم. اما متاسفانه ندیدمتان.
      امیدوارم به زودی شما رو ببینم عطیه عزیزم.

      • عطیه رضایی گفت:

        سلام سیمین عزیزم
        منم خیلی خیلی بیشتر مشتاق دیدارت هستم
        امیدوارم هر چه زودتر این اتفاق بیفته…

        • سیمین-الف گفت:

          سلام ممنونم عطیه جونم
          من هم امیدوارم و از خدا می خواهم.
          عطیه عزیزم با گفتگوی قبلی که با هم داشتیم، می دانستم با وجود اشتیاقتان به آمدن، نمی توانید در این سمینار حضور داشته باشید.
          منظور من دوست دیگری است که هم نام شماست.
          به امید دیدار دوست خوبم.

      • عطیه گفت:

        سلام سیمین عزیز

        نه عزیزم.
        اما همیشه شما رو دنبال میکنم و از این که تو این خونه با دوستایی مثل شما آشنا شدم خیلی خیلی خوشحالم.
        از این که هستید و حضورتون انقد باعث صمیمیت این خونه میشه ممنونم.
        همیشه آرزو میکنم این فضا و آدم های خوبش در کنار استاد عزیزمون برقرار بمونه…

        • سیمین-الف گفت:

          سلام عطیه جون
          ممنونم که پاسخ منو دادید.
          خوب با این حساب من با سه عطیه دوست داشتنی آشنایم.
          از لطفتم ممنونم. شاید یکی از کارهایی که بشه برای این خونه انجام داد، گسترش مهرو دوستی و حسن رابطهء انسانی است.
          موفق و شاد باشی.

  • مجتبی مهاجر گفت:

    سلام محمدرضا جان
    ایوان کلیما نویسنده ی کتاب روح پراگ در بخشی از کتاب مطلبی رو داره با این مضمون که«با نوشتن میشود به ناشناخته ترین سرزمینها سفر کرد،به گذشته ی غیر قابل دست رس،حتی میشود هرآنکه را که دوست میداری به میهمانی خود دعوت کنی»
    من هر از گاهی اینکارو میکنم و این بار میهمان من تو بودی.زمانی این میهمانی آغاز شد که بارها و بارها این کلیپ زیبارو دیدم و شنیدم،به رسم همیشه قلم در دست گرفتم که پذیرای میهمان عزیز تر از جان باشم،تا چند کلامی را هم صحبت من باشد،عیش و نوشمان کلمات باشند و ساقی و واسطه،قلم.
    همه چیز آماده بود تا میهمانی آغاز شود،اما این بار واسطه را سکوتی بر لب بود به تلخی زهرو سنگینی کوه که شکستنش کفر بودو حاصلش بدنامی،سحرایی بود مخوف،که منشاء خوفش همچون قلم،تمامی از عزیزانم بودند.
    سکوت بودو سکوت…
    تمامی حروف و کلمات،تن به اسارت خط تیره ها داده بودند،که مبادا فضا پر شود از آوای خوش ترانه ای،جمله ای،حرفی و حدیثی ویا آه برخواسته از غم هجرانی.
    دادگاهی برخواسته بود که قلم بازی میکرد،تمام نقشهای شاکی و شاهد،موکل و قاضی،و هرآنچه برای متهم شدن یا تبرعه کردن لازم بود،زبانم را به سقف دهانم دوخته بودندو دستانم افسار به قلم سپرده بودند.
    عاقبت آغاز کرد…
    روزهایی را روایت کرد که تمام فکرم متوجه فایلهای صوتی معلمم بود و شبیه اژدهایی شده بودم که کارش بلعیدن فایلهای جدید،حرف های نو و نکته ی زیبا بوده.
    از روزهایی گفت که به درد تنهایی ات نخوردم و لحظه هایی که برای من شاگرد تلاش کرده ای و حاصلت تنها تار موهای سفید بوده.
    از شب هایی که سرمست از باده ی آگاهی و توانایی ناشی از تو،سر را زمین میگذاشتم و تا صبح،عطش انتظارت،گرمای اشتیاقت،سنگینی پلک های به بیداری متهمت را برای روشن ماندن چراغ این خانه،لحظه ای هم خواب از چشمانم نگرفت.

    مرا متوجه تمام عکسها و لحظه هایی کرد که هرچه به جلو میرفتیم،در چشمانت آینده ای نمایان بود که تو دلسوزش بودی و نگران.
    در تمام تصاویر،ابهامی را،پرسشی را با خود داشتی که وسعتش به اندازه ی تمام کتابها و مطالعه ها و تحقیق هایت بود که حاصلش برای من اطمینان بوده و اعتماد به نفس…

    از فریادهایی که درونت را متلاتم می کرده و روانت را آزرده،اما خاطره ام از تو تنها لبخند بوده و شادی.

    از گذشت هایت گفت:گذشتن از لذت و ثروت و آرامش زندگی آن طرف،همینطور گذشتن و ندیدن اشتباهات شاگردانت.
    من بودمو فریادهای قلم…

  • مهدی گفت:

    کلیپ زیبایی بود…
    امیدورام همیشه موفق باشید و این انرژی سرشاری که دارید هر روز بیشتر و بیشتر بشه…
    و امیدوارم که این کشور قدر سربازایی مثل شمارو که بهش شدیدا نیاز داره رو بدونه…
    و امیدوارم که هیچ وقت برای بهتر شدن اوضاع مملکت دست از تلاش نکشید و ناامید نشید…:-)

  • *نیما گفت:

    دوستان عزیزم آقایان تورج جمشاسب و علیرضا داداش سلام ، بخاطر ذوق وسلیقه ای که در تهیه این هدیه زیبا به خرج دادید تبریک میگم و البته تشکر می کنم .
    .
    .
    سلام استاد
    ممنونم، بینهایت سپاسگزارم که این هدیه فوق العاده رو سخاوتمندانه به اشتراک گذاشتید . موسیقی و متن و چیدمان تصاویر و حتی فرمایش بزرگان در مورد شما رو تفسیر و قضاوت نخواهم کرد اما
    محمدرضا شعبانعلی عزیز از صمیم قلب آرزو می کنم که بتونیم / بتونم به عنوان شاگرد شما ،تلاش و اهداف والای شما رو ” درک ” کنم . امیدوارم وجود و عمل من روزی ، جایی حس تنهایی ، رسوب خستگی ، غمگینی ناشی از درک نشدن و فهمیده نشدن رو برای شما تداعی نکنه .
    محمدرضا شعبانعلی عزیز برند
    محمدرضا شعبانعلی عزیز سرباز ملی میدان مذاکره آینده ایران ، معلم من است .
    من مفتخر به شاگردی معلمی هستم که معلم بودن رو اینگونه دوست تر داره :
    معلم بودن نه یک کلمه بیشتر نه یک کلمه کمتر ………
    همیشه سرفراز باشید:-)

  • مهدی گفت:

    ایشالا روحیه و انرژیتون هم مثل قبل میشه

  • ياسين اسفنديار گفت:

    باسلام به همه دوستان مخصوصا محمدرضا جان
    اين فايل رو همين الان ديدم فقط مي تونم بگم
    به قول استاد؛
    دمت گرم و سرت خوش باد.

  • مسعود گفت:

    سلام خدمت استاد همواره با محبت. من و دوستانم بی صبرانه منتظر سمینار روز پنجشنبه در شیراز هستیم. به امید دیدار شما

  • علیرضاداداشی گفت:

    سلام.
    واقعا حس خوبی ایجاد می کرد.
    دستشون درد نکنه.

  • محمد فرازي گفت:

    سلام محمد رضاي عزيز
    داشتن زيباست…
    مرسي كه براي همه ي ما اينجا ايستادي و هستي…

  • نوری گفت:

    سلام .
    من چند ماه اخیر فقط فایل های صوتی مذاکره رو گوش کردم و دیروز تونستم در جایی ازش استفاده کنم.خودم هم باورم نمیشد که با اون قدرت صحبت کردم و نتیجه گرفتم.واقا ازتون ممنونم اقای شعبانعلی عزیز.

  • سید رضا گفت:

    باسلام
    امید است همیشه سرحال و پر انرژی باشید
    و همه برای توسعه خود و افکار و اندیشه های زیبا بکوشیم و از بزرگان و دوستان پر تلاش و اندیشمندی چون شما الگو بگیریم
    خداوند نگهدارتان

  • سمی گفت:

    واقعا نمی دونم چطوری این حسم رو بنویسم. تمام وجودم لبریز از افتخاره. لبریز از شکرگزاری. هیچ اثری از خودشیفتگی و یا تملق تو این کلیپ نبود هر چی بود عشق بود و عشق بود و عشق. استاد شما اولین کسی بودین که سبک زندگی منو (و مطمئناً خیلیای دیگه رو) عوض کردین . ازتون یاد گرفتیم هر لحظه هرلحظه باید در حال یاد گرفتن و یاد دادن باشیم. می شه همه ابعاد زندگی رو با هم داشت. می شه غر نزد و فقط شاهد بود و یاد گرفت و لذت برد. اینکه همیشه به همه چیز می شه جور دیگه ایی نگاه کرد. همه دنیا همین چهار تا آدم دورو برمون نیستن که دنیامونو بر اساس اونا بسازیم. می شه عاشقانه و بدون هیچ چشمداشتی برا آدمایی که حتی نمی دونیم کی ان تلاش کرد و امیدوار بود به تغییرات مثبت. … از همون لحظه اول سر سفره افطار که تو برنامه ماه عسل بودین جسارت تغییر رو بهم دادین. وقتی وسط غذا از سر سفره بلند شدم تا سرچ کنم و از شما بیشتر بدونم مطمئن بودم اون لحظه، دارم پاداش یه کار خوبمو می گیرم. ببخشید از زیاده و پراکنده گوییام. ممنون از آقای داداشی عزیز و آقای تورج جمشاسب بابت این حس عالی و این یادگاری زیبا.
    در پناه خدا زندگیتون همیشه پر از شادی و سرشار از آرامش استاد معظم

  • محمد جواد مقومی گفت:

    ممنون که هستید استاد.به شاگردی شما افتخار می کنم.

  • شهرزاد گفت:

    …نمي دونم موقع ديدن اين فيلم؛ همنوايي اون ويلون و موزيك هاي زيبا با اون تصاوير بود كه اشك منو در آورد
    يا حرفهاي دكتر حيدري دوست داشتني، وقتي مي گفتند:”هر جا در مذاكره مي مانم، مي بينم كه آقاي شعبانعلي چه حكمي داده و چي ميگه. شعبانعلي يكي از استاداني است كه من به وجودش افتخار مي كنم. محمدرضا شعبانعلي، يكي از سربازان راه مذاكرات مربوطه به آينده ايران است”
    يا اون عكسي كه احتمالا از خستگي، در حال نشسته روي زمين در حال امضا دادن بود
    يا وقتي اون صداي آشنا از ظهور اولين راديو مذاكره به عنوان آغاز يك راه ارزشمند سخن مي گفت
    يا وقتي دكتر شيري نازنين در يك برنامه تلويزيوني از ايشون تعريف ميكردن و مي گفتند:” يكي از مدرساني كه حضور جدي در فضاي جديد ارتباطي داره يعني اينترنت. و من كه توي اينترنت مي نويسم اعتقاد دارم كسي مثل محمدرضا تغيير ايجاد كرده تو اين موضوع”
    يا اون عكس در حال تفكر معني دار! در شب سرشت و سرنوشت
    يا اونكه روي زمين نشسته بود و با لپتاپ احتمالا در حال تنظيم اسلايدهاي سميناري بود
    يا اون تصاويري كه نشون از صميميت زيباي استادي با شاگردانش داشت…
    يا وقتي پروفسور علي اكبر فرهنگي عزيز در موردشون مي گفتند:” آقاي مهندس شعبانعلي از يك نقطه اي شروع كردند و بعد از ساليان سال زحمت و تدريس و نگارش و خيلي خيلي رهنمودهايي كه به جامعه دادند و برنامه هايي كه داشتند رسيدند امروز به آقاي مهندس شعبانعلي و اين شده برند.” يا …
    هر چه كه بود، اين كليپ اونقدر به زيبايي هر چه تمام، در سه دقيقه و نيمي كه فرصت داشت، انساني مثل محمدرضا شعبانعلي رو به تصوير كشيد كه خيلي دشوار بود كه آدم نگاه كنه و تحت تاثير قرار نگيره …
    ممنون كه اين كليپ زيبا رو با ما هم به اشتراك گذاشتيد و ممنون از عزيزان روزنه ارتباط … بخصوص از آقاي داداشي عزيز كه با ديدن اسم ايشون در قسمت تهيه كنندگان اين كليپ، واقعا سورپرايز شدم:) … و ازشون قدرداني مي كنم.

    • علیرضاداداشی گفت:

      سلام.
      ولی من سورپرایز نشدم . چون این آدم را از راه نه چندان دور می شناسم.البته ا ین شناخت را هم مدیون “متمم” هستم.چه جوری؟ بماند.
      ولی به جای سورپرایز، من بیشتر غبطه خوردم. کاش من در تهیه ی این ویدئو نقش داشتم.خوش به حال علیرضا داداش که این قدر از من جلوتر است و به استاد نزدیک تر.
      برقرار باشید.

    • یاسین اسفندیار گفت:

      سلام شهرزاد خانوم
      حس خوبي فايل صوتي بهم داد و نوشته هاي شما تكميلش كرد
      اين فايلو كه ديدم، ياد اولين ديدارم با محمدرضاجان در همايش گرگان افتادم
      متفاوت با همه اساتيدي كه تا به اون روز ديده بودم.
      از منش و وقارش
      از سادگي و افتادگيش
      با اون حال خستگيش، هر كي ميخواست عكس بگيره با ايشان . همراهي ميكرد باهاش. دست روي شانه هاش ميگذاشتي ، دست روي شانه هاتت ميزاشت.اين شخص با اين متانت، يكي از بزرگترين اساتيد مذاكره در ايران بود.
      استاد شعبانعلی
      خوشهالم، خوشهالم از زماني كه با ايشان آشنا شدم . هر روز و هر روز من، پربارتر از ديروز و روزهاي قبلم شده
      وقتي ميرم توي اينترنت بجاي سايتهاي وقت سوز . مستقيم ميرم به سايت متمم تا اطلاعاتم رو بروز كنم – تمريناشو حل كنم.
      خوشهالم ، خوشهالم از اینکه خانم تاجدینی و سمیه خانم در کنار محمدرضاجان هستند. خیلی تعریف ها خواندم از شما دو بزرگوار که مانند پروانه ای دور محمدرضا جان می گشتید.
      محمدرضا جان؛
      با روزنوشته هات با سايت تراست زونت – با راديو مذاكره ات با سايت معظم متممت. ديد ديگري به ما دادي – دری به دنيايی ديگر بر روي ما گشودي
      چه بگويم، كه هر چه بگويم كم است در مقابل اين همه عشق و ارادتت. اين همه ايثار و فداكاريت .
      همه جا و هميشه شاد و خندان باشي

      • شهرزاد گفت:

        عجب ….. دوباره سوتي دادم؟؟!! 😉
        اينم شد مثل ماشين سانگ يانگ نيو اكتيون پسرك خامه فروش …!!:))
        ميدونيد چيه؟ اين چند تا دليل داشت…
        يكي اينكه اين موضوع رو از آقاي داداشي خودمون اصلا بعيد نمي دونستم و بهشون ميومد چنين كاري بكنن.
        يكي ديگه اينكه گفتم احتمالا “ي” آخر فاميل توي تايپ نخورده.
        يكي ديگه اينكه از قبل توي ذهنم مونده بود كه يه جايي تو متمم خونده بودم آقاي داداشي گفته بودن از هدفهاي آينده شون اينه كه كارهاي هنري تبليغاتي انجام بدن… درست ميگم؟ … يا نكنه ايشون هم همون اوشون بودن!!;)
        يكي ديگه هم اينه كه وقتي آدم يه اتفاقي براش خيلي خوشايند و قشنگ به نظر مياد، ميره تو حالت انكار!! يعني وقتي كلي فكر منطقي مياد توي سرش كه شايد اينطور نباشه.. اما آدم بهشون بي توجهي مي كنه …
        ( من كه اينطوريم … و آره … ميدونم خوب نيست! )
        در هرصورت به قول سيمين عزيزمون، هيچ فرقي نمي كنه …:) و تازه چه خوب. الان دو نفر به شكل فرمول مقابل= [ (عليرضا داداش) به توان ۲ + ي ] داريم كه هر دوشون برامون عزيز هستند.:)
        آقاي ياسين عزيز. ممنون دوست خوب خونه ي ما. خيلي خوشحالم كه حس خوبي كه از ديدن اين كليپ زيبا داشتيد با خوندن اون نوشته ها تكميل شد.:)
        و اينكه فرموديد: “دست روی شانه هاش میگذاشتی ، دست روی شانه هات میگذاشت.”
        تازه اين كه چيزي نيست!! من يكي رو ديدم كه محمدرضا جان محكم مي زد پشت شونه ش، در حد درد گرفتن به گمونم…;) … اميدوارم خدا نصيب شما هم بكنه … چون فكر كنم اون ديگه اوج صميمت و محبتش رو به اون آدم نشون ميده…:)
        بازم ممنونم ازتون و ممنون كه اينقدر خوب هستيد.

        • عليرضا داداشي گفت:

          سلام.
          اول- من از اين شباهت راضي ام.
          دوم- در متمم درست خوانده اي، ‌چنين خيالاتي دارم.
          سوم- در مورد فرمول. گفتم از شباهت راضي ام،ولي خواهش مي كنم ما را تفكيك بفرماييد- البته نه مثل اصغر فرهادي- چون اگر تفكيك نكنيد اين منم كه تو اين معادله حذف خواهم شد. وي‍ژگي هاي مثبت ايشان مرا حذف خواهد كرد. بگذاريد يك جايي اين حوالي داشته باشم خب.
          چهارم- من و ايشان برادراني داريم كه نام آن ها هم يكي است. (صرفا جهت اطلاع).
          زنده باشيد

          • عطیه رضایی گفت:

            سلام آقای داداشی
            منم مثل خیلی دیگه از بچه ها فکر کردم شما در تهیه کلیپ نقش داشتید.
            ولی اشکال نداره به قول سیمین الف عزیزم شما برای ما همیشه علیرضا داداشی موفق و پر تلاشی هستید که دیدن و خوندن نظراتتون همیشه ارزشمنده….

  • zoorba.booda گفت:

    سلام
    براي هيوا : آره هيوا جان محمد رضا براي منم همين معني رو ميده .كسي كه راهشو خودش انتخاب كرده و اونو ساخته.كسي كه شهامت اينو داشته كه به زندگي دسته حمعي! (…) و ارزش هاي كذايي اون شك كنه و فارغ از اين معيارهاي ارزيابي راه خودشو بره
    “خنك آن قمار بازي كه بباخت هر چه بودش // بنماند هيچش الا هوس قمار ديگر ”

    براي آقاي مجري… : گيرم پدر تو بود فاضل // از فضل پدر تو را چه حاصل

    براي گروه روزنه ارتباط : كليپ زيبايي بود- من كه از ديدنش لذت بردم

    براي محمد رضا : همونطور كه براي مريم ميرزا خاني نوشته بودي “ما را جدي نگير” منم همينو به خودت ميگم. هرچند كه راه تو راه پايدارتريه ولي بازم اگه بخواي ما رو جدي بگيري از راهت باز مي موني و ما اينو نميخوايم

    • علیرضاداداشی گفت:

      سلام.
      تو را به خدا نگو.
      بگذار از ایشان بخواهیم مارا جدی بگیرد. چون واقعا ایشان را جدی گرفته ایم و قصد داریم همیشه جدی بگیریم. استاد شعبانعلی جدی ترین واقعیت زندگی من است. قول می دهم به هیچ وجه جلوی مسیرش را نگیرم. حتی اگر لازم باشد تادوردست های افق کنار بروم، گرچه خیلی سخت است ولی می روم تا او باز نماند.
      فقط بگذار ما را جدی بگیرد.
      ممنون.

  • علی قشقایی A.GH گفت:

    استاد محمدرضای عزیز
    میخواستم بگم کار خیلی خوبی کردی که این کلیپ رو برای ماهایی که در سمینار نبودیم اینجا قرار دادی

    “نمیدانم برای آشنایان دوری که چنین کلیپی را می‌بینند، چقدر احساس خودشیفتگی تداعی می‌شود”
    راستش برای من یکی تنها احساس خوب و افتخار تداعی شد…افتخار به شاگردی استادی همچون شما

    امیدوارم در آینده ای نزدیک فرصت دیدار شما از نزدیک برایم فراهم بشه
    مرسی بابت بودنت و تمام خوبی هات

    + راستی واسم جالبه اگه دوست داشتی داستان عکسی که در زمان ۱:۰۵ به نمایش در میاد بعد سخنان دکتر حیدری رو واسمون تعریف کنی

  • محسن نوری گفت:

    به به این همون علیرضا داداشی خودمونه که جاش خالی بود تو کنفرانس؟

    • علیرضا داداشی گفت:

      سلام عزیزان دلم.
      نه. متاسفانه من نیستم. ایشان آخر فامیل شان، یای نسبت ندارد و این تنها فرق ما نیست.من پش تر با شرکت روزنه ی ارتباط تماس گرفته ام.اتسان های فرهیخته و توانمندی تو مجموعه شان دارند که طبیعی است من نمی توانم جزوشان باشم.
      همنامی با ایشان باعث خوش وقتی بنده است.
      سلامت باشید.

      • سیمین-الف گفت:

        شکسته نفسی می کنید جناب داداشی.
        چه شما این کلیپ رو تولید می کردید و چه نه، در نظر ما -دوستانتون- همون علیرضا داداشی پرتلاش و استاد موفق، در حیطه کاری خود هستید.
        سربلند باشید.

  • هومن کلبادی گفت:

    سلام به همۀ دوستای عزیزم
    هر بار که این کلیپ زیبا و صمیمی رو می بینم ، به داشتن چنین معلمی افتخار می کنم و هر بار ، حس ۶/۶ در وجودم تازه میشه و باید اعتراف کنم که اشک توی چشام جمع میشه . محمدرضا جان ، میدونم خیلی درگیر هستید و با مشغله ای که شما و تیم محترمتون دارید ، اینکه ازتون بخوایم وقت بیشتری رو به صورت حضوری با ما مشتاقان و شاگردانتون صرف کنید ، ولی قلباً بخوام بگم ، یه جورایی خودمون رو سهام دارِ وجودِ نازنینتون می دونیم و (توقعِ بیجا) دوست داریم بیشتر از نزدیک ببینیمتون . همینجا هم از شادیِ عزیز و سمیه جان خواهش می کنم هر جوری که صلاح میدونن ، به هر عنوان ، امکانی رو ایجاد کنن که این دیدارها با فاصلۀ زمانیِ کمتری اتفاق بیفته . در پایان از اعضای شرکت روزنه هم که این هدیۀ با ارزش رو به ما دادن ، بی نهایت سپاسگذارم
    ارادتمند همۀ دوستای عزیزم و به امید دیدار به زودیِ زود

  • محمد جعفری گفت:

    سلام بر محمدرضای عزیز خواننده ی خاموش کامنت ها.

    واقعا بسیار زیبا بود.از علیرضا داداشی و تورج جمشاسب تشکر می کنم.موسیقی متن بسیار زیبایی هم انتخاب شده بود 🙂 .

    محمدرضا دو هفته پیش توی سایت زدی که ۱۳م (پنجشنبه )شیراز سخنرانی داری.در گذشته عرف بود که وقتی به شهرستان میرفتی از بچه های سایت هم برای دیدن دعوت می کردی .می خواستم بدونم توی این سفر هم امکان دیدارتون هست ؟؟دقیقا از کی شیراز هستین و زمان سخرانیتون چه طوری تنطیم شده ؟
    به هر حال برای ما که فرصت حضور برای سمینار مذاکره ۶ شهریور نشد حداقل شیراز شما رو ببینیم.

  • افشین گفت:

    این کلیپ پر از حس دوستی و لمس مهربونی بود. ممنون از دوستانی که زحمت کشیدن. سپاس از شما که به یاد همه‌ی ما هستید.

  • هیوا گفت:

    توی سمینار، حسی رو که موقع خوندن زندگینامه آدمهای بزرگی که مسیر “خودشون” رو رفتن و نه زندگی تهوع آور معمولی و مثلا اجتماعی، با دیدن این کلیپ پیدا کردم.
    شاید معنای محمدرضا برای من همینه. زیستنی که ارزش رنج زندگی رو داشته باشه. مسیر خود را ساختن و طی کردن و سرانجام ترک این میز قمار، ساختن واحه ای زیبا در این بیایان خشک لعنتی…

  • سیمین-الف گفت:

    سلام استاد عزیز
    دیدن دوباره این کلیپ برای من هم تداعی روحیه و تلاش و انرژی در شماست، که قابل ستایش است.
    عمرتان پربرکت و ادامهء راه درخشانتان پر انرژی باد.
    ممنونم از دوستان خوبمان در “روزنه ارتباط”، که باعث شدند زحمات شما به تصویر کشیده شود.

  • محمد صادق اسلمی گفت:

    محمد رضا عزیز سلام
    نمیدونم اینجا جاش هس بگم یا نه .من تا حالا افراد زیادیو با وبلاگت اشنا کردم.به هر کس میخوام بگم بیاین اینجا میگم روز نوشته هاشو بخونیین تا بفهمین دید محمد رضا چیه. محمدرضا واسه کسایی که تازه اومدن اینجا دنبال کردن روز نوشته ها سخته مثلا خودم ی مطلب تو صحفه ۵۰ دیدم حالا میخوام دوباره بخونم با این که ارزش داره ولی وقت میبره .اگه بتونی کاری بکنی که شماره صحفه رو بزنی بیاد.یا حتی بجای صحفه اولو اخر تعداد صحفه های بیشتری نشون بده که بشه انتخاب کنی خیلی خوب میشه.یا حق

    • ایمان گفت:

      سلام دوست عزیز
      شما اول وارد صفحه ی روز نوشته ها بشید بعد برید صفحه ی دوم. اگه به نوار آدرس دقت کنین همچین چیزیو میبینید
      http://www.shabanali.com/ms/?paged=2
      حالا به جای اون عدد ۲ شماره صفحه ای رو که میخواید وارد کنید و کلید enter رو بزنید

      • محمد فرازي گفت:

        منظور من تعداد صفحه مورد نمايشه!
        مثلا من تا صفحه ۲۰مطالب رو دنبال كردم،حالا اگر بخوام امروز ادامه بدم بايد چندباري بزنم تا به صفحه مورد نظر برسم.
        چون بازه اي كه تعريف شده ۳صفحه بيشتر نيست،دچار مشكل ميشم.
        ممنون

        • ایمان گفت:

          برای اینکه شما برید صفحه ی ۲۰ کافیه اول برید صفحه ی ۲ بعد توی قسمت آدرس به جای ۲ بنویسید ۲۰ تا مستقیما از صفحه ی ۲ برید صفحه ۲۰

    • محمد فرازي گفت:

      سلام
      محمد رضاي عزيز ،منم دقيقا همين مشكل رو دارم
      خيلي سخته!
      اگه لطف كنيد درستش كنيد ممنون ميشم