فایل صوتی آموزشی ویژگی‌‌های انسان تحصیل‌کرده

در "ویژگیهای انسان تحصیل‌کرده"، مسیرِ تبدیل شدن به یک انسان فرهیخته را مرور می‌کنیم


نامه به رها: مراقب سکه‌های تقلبی باش

رهای عزیزم.

این دنیا، دنیای تعادل است.

هر آنچه که یافتی، به «بهایی» یافته‌ای و آنچه گم کردی، بهایی است بر آن چیزی که دیر یا زود، خواهی یافت.

هر سکه‌‌ای که دنیا به محبت در کف دستانت می‌گذارد، بهایی دارد که بر روی دیگر آن،‌ ثبت شده است.

فریب کسانی را نخور که می‌گویند سکه‌ی «عشق و موفقیت و رشد و تلاش و رضایت» تنها یک رو دارد! سکه‌ای که روی دیگر ندارد، تقلبی است.

زمانی که به دیدنیهای دنیا عشق می‌ورزی، بهای اجتناب‌ناپذیر آن، «تجربه‌ی گاه و بیگاه خشم و نفرت» است. خشم برای تمام لحظاتی که معشوق، مالکیت مطلق تو را نمی‌پذیرد و نفرت، برای لحظاتی که می‌بینی، عشق تو با آن تصویر کامل و خیالی که که به خلاقیت در ذهن ساخته‌ای، فاصله دارد.

زمانی که به نادیدنی‌های دنیا عشق می‌ورزی، بهای اجتناب ناپذیر، «ندیدن دیدنیهای دنیا» است! ما به دنیا آمدیم که دنیا را ببینیم و چشم بستن بر روی آنها، گرفتار شدن خودخواسته به بیماری «نابینایی» است. عشق‌های آسمانی، تنهایی و کوری زمینی را با خود به همراه دارند و جز به این بها، برای تو حاصل نخواهند شد.

دنیا، زمانی که هدیه‌ی زیبا و لذتبخش «دلبستگی» را به تو هدیه می‌کند، در همان بسته، «رنج وابستگی» را نیز پنهان کرده است.

دنیا، تمام لحظاتی که «لذت پذیرفته شدن و تحسین شدن» را همچون سرمایه‌ای به تو وام می‌دهد، بهره‌ی انباشته‌ی «طرد شدن و نفرین شدن» را نیز محاسبه می‌کند تا دیر یا زود،‌ به همراه اصل سرمایه به او بازگردانی.

دنیا، برای هر لبخندی بر لبانت، قطره اشکی را در چشمانت ذخیره می‌کند، تا وقتی دیر یا زود نیازمندش شدی، چشمانت خشک و خالی باقی نماند.

دنیا،‌ با هدیه کردن غنا و ثروت، لذت بزرگ شادی‌های کوچک زندگی را از تو می‌گیرد. همینطور لذت درک عمیق زندگی را.

آن سوال‌های عمیق فلسفی‌ و معنوی‌ را که فقیر پاسخ‌اش را با نگاهی به دستان تهی و شکم خالی و چهره‌ی گرسنه‌ی فرزندان می‌فهمد، ثروتمند «به زور کنکور و درس و کتابخانه» با غرق شدن در کتابهای سخت فهم فلسفی، در بهترین حالت، شاید «حدس» بزند!

اینها را نگفتم که اگر فقیر شدی، دلخوش باشی. یا اگر ثروتمند شدی، نگران شوی.

اینها را نگفتم تا لذت لبخند از قلبت پاک شود و ترحمت به اشک‌های دیگران،‌ تعدیل و کمرنگ شود.

اینها را نگفتم تا جستجوی شهرت را به فراموشی بسپاری یا برای کسب پذیرش دیگران تلاش نکنی.

اینها را نگفتم که عاشق نشوی.

تو بهتر از هر کسی می‌دانی که در نگاه من،

نه «عشق به دیدنیها» معیاری از «اصالت طبیعی» است و نه «عشق به نادیدنیها» معیاری از «معنویت انسانی».

فقط می‌خواهم بگویم، هر سکه‌ای که در کف دستت قرار داده می‌شود، روی دیگری هم دارد.

دوست من که می گفت «تعادل در زندگی» بهترین انتخاب است و کمک می‌کند کمترین بها را پرداخت کنی، فراموش کرده بود که چه لذت‌های عمیق و تجربه‌های شگفتی را به عنوان بهای سکه‌ی تعادل، در روی دیگر آن، ثبت کرده‌اند!

آنها که می‌خواهند به تو «موفقیت بدون شکست»، «عشق بدون دلشکستگی»، «مادیت بدون معنویت»، «معنویت بدون مادیت»، «لبخند بدون اشک»، «سوگواری بدون لبخند»، «رنج بدون کسب لذت»، «لذت بدون پذیرش رنج»، «صعود بدون آمادگی سقوط»، «سقوط قبل از لذت صعود»، «لذت زندگی بدون توجه به مرگ»، «توجه به مرگ بدون لذت زندگی» را بیاموزند، یا از «حکمت» بی‌بهره‌اند یا از «انسانیت». یا نمی‌فهمند چه می‌گویند یا همزمان با سکه‌ای که بر دستت می‌گذارند، دستی در جیبت دارند و بیش از آنچه داده‌اند، می‌ستانند. از اینها برحذر باش.

سکه‌های زندگی در دستان تو هستند. همان سکه‌‌هایی که در روی دیگرشان، داستان مرگ را نوشته‌اند!

راحت هزینه‌شان کن و به پای هر کسی و هر چیزی که دوست داری بریز. اما فراموش نکن که در پس هر انتخابی، معامله‌ای نیز پنهان است و بکوش، تا بهترین معامله‌گر باشی. بازی دنیا برخلاف بازارهای دنیا در دست «درهم و دینار و دزد و دولت» نیست. دلت را در دست بگیر و داستانت را آغاز کن…

محمدرضا شعبانعلی

فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال


114 نظر بر روی پست “نامه به رها: مراقب سکه‌های تقلبی باش

  • سهند ماهری گفت:

    وقتی دل در دست می گیری و برای دفعات متوالی شکست می خوری، شجاعت (یا شاید حماقت) می خواهد دل در دست گرفتن دوباره…

  • حمزه دهنوی گفت:

    نوشتتون عالی بود رضاجان
    خواستم اولین نفر باشم دیدگاهمو میفرستم تا بدونی تا لحظه مرگ کنارتم دوست عزیز
    🙂

  • ایگیل | eGil گفت:

    متن حکیمانه ای بود
    سپاس

  • رهایی گفت:

    چه قدر بهش احتیاج داشتم، البته اول تو فیس بوک خوندمش و بعد اومدم اینجا، اینجا خوندنش یه لطف دیگه ای داره…
    دلت را در دست بگیر و داستانت را آغاز کن…

  • فرزاد گفت:

    سلام. من اسم رها رو خیلی دوس داشتم.اما اولین پسرم بچه است میشه یه اسم پسرونه زیبا برام بگی.ممنون

    • مهدی گفت:

      سلام دوست گرامی
      تو اولین نامه ها به رها استاد فرموده بود این اسم به خاطر این انتخاب شده که رها هم اسم پسره هم دختر

      ببخشیدمن به نظرتون رای ندادم ونمی دونم چرا این همه منفی لایک شده

      احتمالا به خاطرحس خوب به محمد رضا از ایشون پیشنهاد اسم خواستید.

    • بیتا گفت:

      اولین پسرم بچه اس ینی چی؟بعدشم رها هم اسم پسره هم دختر.حالا این ملت با چی دارن مخالفت میکنن؟

      • سیمین-الف گفت:

        سلام دوستمون فرزاد

        دو تا تبریک و یا سه تا تبریک بهت می گم.
        اولیش به خاطر وجود کودکت، که یا به دنیا اومده که اینقدر خوشحالی، یا تو راهه. * مبارکه *
        دومیش به خاطر اینکه توی نوشته هات داری داد می زنی که من خوشحالم و این خوشحالیتو با همخونه ایی ها و صاحبخونه تقسیم می کنی. که ازت ممنونیم.
        سومیش هم به خاطر اینکه پیروز شدی و تونستی این همه دکمه قرمز و آبی برات زده بشه.

        پی نوشت: یکی از اون دکمه آبیا رو من زدم.
        راستی اینو نوشتم به خاطر نوشته ی دوست خوبمون هومن کلبادی که حضورش توی این خونه نعمت است و برکت.
        همگی شاد باشیم و تقسیم شادی دیگران را با خودمان جشن بگیریم.

        • هومن کلبادی گفت:

          سیمین-الف جان عزیز
          امیدوارم لیاقت محبت شما و دوستام رو داشته باشم . ممنون از ابراز توجهتون . به خدا وقتی صاحب خونمون انقدر با صفا و با سخاوت هستن ، نمیدونم چطور بعضی از دوستامون انقدر کم لطفی میکنن !
          امیدوارم همۀ هم خونه ایهامون چه موافق و چه مخالف ، سلامت ، آرام ، شاد و پیروز باشن
          ارادتمند همۀ دوستان عزیزم – هومن کلبادی

          • سیمین-الف گفت:

            هومن گرامی
            شما خودتون اینقدر محترم و با محبت هستید که غیر از این هم نمی شه با شما برخورد داشت.

            فکر می کنم ماها هر کدوم، در شرایط خاص خودمون رشد یافته ایم و اینکه همگی شرایط سختی رو از لحاظ زمان جنگ ( چه قبل از آن، چه بعد از آن و چه در آن دوران، گذرانده ایم و اینها تاثیرات مخربی رو روی اجتماعمون گذاشته و حالا هر کدام از ما داریم به نوبه ی خودمون در این دوران- که آن هم شرایط خودش را دارد- از نو ساخته می شیم.
            و این نیاز داره که همه مون صبر و امید داشته باشیم که بهبود یابیم.

            ترشی و شوری و شیرینی با هم خوبه. اگه همش شیرین باشه، دلو می زنه.
            شما اینجوری فکر نمی کنید؟

            دیدگاهتون به مسائل زیباست. امیدوارم این زیبایی مسری باشه و همه بهش “دچار” بشیم.

          • هومن کلبادی گفت:

            سیمین-الف جان عزیز
            کاملاٌ با نظرتون موافق هستم . امیدوارم همه تلاش کنیم که خوب باشیم و به هم محبت کنیم چون همونطور که گفتید ، انقدر در اطرافمون و در دوره ای که توش بزرگ شدیم و زیدگی می کنیم ، بی محبتی و ناهنجاری داریم که نیاز نیست خودمون چیزی بهش اضافه کنیم . مخلص شما و همۀ هم خونه ای های عزیزمون هستم چه موافق و چه مخالف . بازم از ابراز لطفتون ممنون دوستم
            ارادتمند همۀ هم خونه ای های عزیز و صاحبخونۀ نازنینمون – هومن کلبادی

    • هومن کلبادی گفت:

      سلام فرزاد جان
      قدم نورسیده مبارک . امیدوارم پسر عزیزتون زیر سایۀ بابا و مامانش و در کنار عزیزانش سلامت ، آرام و شاد باشه و بتونید این درس های زیبا رو بهش بدید و شاهد پیشرفت و تعالی اون باشید که هیچ لذتی برای پدر و مادر بیشتر از دیدن خوشبختی و سعادت فرزندشون نیست . درسته که شما از محمدرضای عزیز پرسیدید و جالبه که ۲۴ نفر هم به دلیلی که حداقل برای من مشخص نیست باهاتون مخالف هستن ولی محمدرضای عزیز در فایل اول نامه ای به رها نوشتند که به این دلیل اسم رها رو انتخاب کردن برای فرزند نداشتشون که “رها” رو هم برای دخترها و هم برای پسرها انتخاب میکنند و اسمی هست که تابع جنسیت نیست . امیدوارم سلامت و شاد باشید دوستمون
      ارادتمند همۀ همخونه ای های عزیز – هومن کلبادی

    • حمزه دهنوی گفت:

      دوستان و هم خونه ای های عزیز به نظر من واقعا هومن جان حرف خوبی زدن که بی انصافی نکنیم و دلیل کارمون رو از موافقت و مخالفت بودن با پست دوستان بنویسیم..
      هومن جان منبعد من رسما اگه لایک کردم یا دیس لایک با گزینه پاسخ دادن دیدگاهمو میفرستم..
      ممنون از راهنمایی که کردی دوست خوبم

      • شهرزاد گفت:

        راستش حمزه ي عزيز. ما و بعضي دوستان خيلي وقته داريم اينو ميگيم… و ممنون از هومن عزيز و از شما بابت يادآوريش …
        من خودم اگه از حرفي، خيلي خوشم بياد لايك ميكنم. و اگه خوشم نياد بي تفاوت ازش رد ميشم. نميدونم چطوريه كه بعضي دوستان انگار موظفن يا متعهدن!! حتما لايك يا ديسلايك رو بزنن. به نظرم بيشتر از اينكه اينقدررر درگير اين دو تا كليد باشيم!! بيشتر به محتوا و اينكه چگونه ميتونيم از نوشته ها و كامنتها نكات خوبي
        رو استخراج كنيم و ياد بگيريم، فكر كنيم و اگه به درد ما نميخورن رهاشون كنيم…
        بذاريد بعنوان يك عضو اين خونه، صادقانه بگم. من خودم خيلي وقتها نسبت به بعضي ديسلايكهاي كامنتهاي خودم كاملا بي تفاوت رد ميشم چون احساس ميكنم كساني با نظر يا سليقه ي من موافق نبودن.
        اما بعضي وقتها هم شده كه ديدن يك ديسلايك روي كامنت خودم كه نميتونستم واقعا دليل خاصي براش پيدا كنم دلم رو يكهو لرزونده …! جدي ميگم … (حدس ميزنم در مورد خيلي از دوستان هم شايد اين قضيه صدق كنه)
        بعضي وقتها هم از بعضي راي هاي منفي، ناخودآگاه انرژي هاي منفي اي رو دريافت مي كنم كه اصلا حس خوبي نيست… نميدونم … شايد هم من اشتباه ميكنم… ولي چيزيه كه حسش ميكنم و من اصولا به حسها و شهود خودم اطمينان زيادي دارم …!
        هر وقت هم به ندرت، موضوع يا كامنتي به نظر خودم خيلي عجيب و غير قابل هضم! بوده و باعث شده براش ديسلايك بزنم، اومدم و دليلش رو براي نويسنده ي كامنت مذكور گفتم.
        اينها رو گفتم كه بگم با شما و هومن عزيز موافقم …:)

        • هیوا گفت:

          شهرزاد من دو نکته رو بگم
          یکی اینکه به نظرم گرفتن منفی معنی خاصی نداره. میتونه حرفمون خیلی پرت باشه و منفی بگیریم. یا خیلی درست باشه و بازم منفی بگیریم.
          گرفتن مثبت هم تنها معنیش اینه که یه تعدادی از حرف ما خوششون اومده(نه ابنکه حرفمون درسته یا غلط)
          به نظرم اگه همین الان افلاطون یا ماندلا و استیو جابز بیان کامنت جدی بگذارن بیشتر منفی میگیرن 😀

          دوم اینکه من فکر میکنم نیازی نیست واسه مخالفتمون توضیح بدیم مخصوصا در مواردی که در “سیاست های کامنت گذاری سایت” اومده که رعابت بشه. البته مطمئن نیستم. شایدم شما درست میگی و باید دلیل منفی دادن رو توضیح بدیم. الان ۵۰-۵۰ مردد هستم 🙂

          • شهرزاد گفت:

            هیوا جان. جالب گفتی … باهات موافقم… با مردد بودنت هم خیلی موافقم;)
            و خوشحال شدم که اینطوری: 🙂 و اینطوری: 😀 دیدمت!
            امیدوارم همیشه شاد باشی و دنیا برات شیرین و آروم.:)
            راستی نمیدونم چقدر به این بحث ربط داره یا نه ولی الان متنی از کتاب «زیارت» (حالا میگی دوباره پائولوکوئیلو!!) یادم اومد که ازش خوشم میاد و بعنوان”ایجاد یک ارزش افزوده” برای این کامنتم! اینجا میارمش:
            ” یک تهدید هیچ تاثیری ندارد، اگر آن را نپذیریم. وقتی تو در جریان مبارزه ی درست هستی هیچوقت این را فراموش نکن. به علاوه، نباید فراموش کنی که حمله و گریز جزو مبارزه است. آنچه جزو مبارزه نیست از ترس فلج شدن است.”

        • هومن کلبادی گفت:

          چقدر زیبا گفتین شهرزاد جان
          واقعاٌ فکر میکنم اینطوری هم به نظر طرف مقابل احترام گذاشتیم و هم مسئولانه نظر خودمون رو اعلام کردیم چون هیچ الزامی وجود نداره که نظر من نوعی درست باشه چون اگر اینطور بود ، دیگه عضو این خونه نمیشدیم تا از محمدرضای عزیز و دوستای نازنینمون چیز یاد بگیریم .
          ارادتمند همۀ همخونه ای های خوب و مسئول و دوست داشتنی ، چه مخالف و چه موافق

        • حمزه دهنوی گفت:

          ممنون شهرزاد جان منم دقیقا مثل تو حس بدی بهم دست میده
          هرچند به نظرم نباید اینجوری بشه ولی خب میشه
          بازم ممنون از موافق بودنتون شهرزاد جان

      • هومن کلبادی گفت:

        حمزه جان سلام
        از اینکه نظرم مورد نظرتون قرار گرفت خوشحالم . فکر میکنم اینجوری تعامل زیباتری بینمون برقرار می شه و از نظرات هم چیزهای زیادی یاد می گیریم .
        دوستتون دارم و به امید دیدار در آینده ای نزدیک (۶/۶)

  • سارا نعمتی گفت:

    سلام. من تمامی نوشته های شما رو دوست دارم ,ولی «نامه هایی که برای رها » و همینطور پاسخ هایی که برای کامنت مخاطبانتون می نویسید رو بیشتر دوست دارم ,من خیلی بهتر باهاشون ارتباط برقرار میکنم.

  • آیدا2 گفت:

    گاهی شیطان گولم میزنه آرزو می کنم مرد میبودم مثل حالا

  • رسول ایرانشناس گفت:

    محمد رضا جان ، سلام و عرض ادب
    مربی عزیزم تمام حرفات درسته اما یه سئوال برای من پیش اومده :
    در رابطه پدر و پسر (مثل من و پسرم) و یا مهمتر ازآن رابطه عجیب و پراز عشق مادر و فرزندی هم سکه دو رو دارد ؟ با توجه به پست زیبایی که در روز مادر نوشتی چطوریه این روابط ؟

  • محمد گفت:

    یعنی بطور مطلق در پس هر لذتی رنجی هم هست? این مطلقه?

  • پسرک خامه فروش گفت:

    خدا را فرشته ای است که هر روز بانگ می زند بزایید برای مردن و فراهم آورید برای نابود شدن و بسازید برای ویران گشتن.
    نهج البلاغه حکمت ۱۳۲

  • elham گفت:

    رها جان در اين دنيا هر آغازي شمارش معكوس پاياني است

  • مهسا گفت:

    به چی نگاه می کنید؟

  • رها راد گفت:

    موفقيت به اندازه ي شكست خطرناك است.
    آرزو به اندازه ي ترس تو خالي است.
    اين كه موفقيت به اندازه ي شكست خطرناك است يعني چه؟
    چه از پله هاي نردبان بالا رويد يا از آن پايين آييد،
    موقعيت شما متزلزل است.
    هنگامي كه با دو پاي خود روي زمين ايستاده ايد،
    مي توانيد هميشه تعادلتان را حفظ كنيد.
    اين كه آرزو به اندازه ترس توخالي است يعني چه؟
    ترس و آرزو هر دو سايه اند؛
    آن ها از افكار ما به وجود مي آيند.
    وقتي خود را به صورتِ خود نمي بينيم،
    چيزي براي ترسيدن و جود ندارد.
    دنيا را به صورت خودتان ببينيد.
    به چيزها همانطور كه هستند اعتماد كنيد.
    جهان را چون خودتان دوست بداريد
    سپس مي توانيد آن طور كه بايد مراقب همه چيز باشيد.
    …………………………………………………………………………….
    اگر قصد یک ساله دارید گندم بکارید.
    اگر قصد ده ساله دارید درخت قرض بگیرید.
    و اگر قصد صد ساله دارید آدم تربیت کنید
    چقدرخوبه که امثال شما ودکترفیض ها هستید که دغدغه آینده بچه های این سرزمین را دارید.وتمام پیامتون را بایه جمله دادید:”دلت را در دست بگیر و داستانت را آغاز کن…”وهمه ما کم وبیش میدانیم چه بهایی برای تک تک این جملات به ظاهرساده داده اید.پایدارباشید

  • شهرزاد گفت:

    سلام. مطلب فوق العاده ای بود. ممنون.
    با خوندن این نوشته، یاد این جمله از «اگور» شاعر و فیلسوفِ هندی افتادم که میگه:
    “کسی در زندگی موفق است که زندگیش عشقش باشد و عشق زندگیش…
    عشق سه مرحله دارد: ۱- شناختن ۲- سوختن ۳- ماندن … اگر تا آخرش هستی، شروع کن!”

    • محسن رضایی گفت:

      تاگور منظورته یا اگور هم هست؟

      • هیچ صیادی در جوی حقیری كه به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد كرد گفت:

        سلام.آقا محسن رضایی.ببخشید اینجا دارم باهاتون حرف میزنم چندوقته اسمتون انگار کمرنگ تر از بقیه زمانهاس.خواستم بدونید به توصیه شما در مورد خواندن کتاب زن بودن عمل کردم ولی از اونجا که کتاب رو تو شهرم نیافتم و مجبور شدم سفارش بدم دیروز به دستم رسیده حتما میخونمش البته دلیل توصیه شما رو نفهمیدم امیدوارم از خوندن کتاب متوجه بشم.خوشحالم که هستید.

        • محسن رضایی گفت:

          سلام “هیچ صیادی که در جوی حقیری…”:)

          هستم اما خسته و آرام.آرام بخاطر خستگی از حرف.

          آفرین بر تو که پی گیر کتاب بودی.همیشه به فکر همه بچه های اینجا هستم.شهرزاد تو سیمین جدیدا هومن ووو….

          ممنون که “توجه” نمودی.

          بعد که حس گفتگو امد با هم گفتگو خواهیم کرد راجع به کتاب و زندگی هرچند “گفت و گو آیین درویشی نبود…”

          • سیمین-الف گفت:

            خسته نباشی پیر مرد….

            فکر می کنم خاصیت اینجا اینجوری یه که آدم بعد از یه مدتی احساس خموشی بهش دست می ده.
            گاهی این خموشی به دلایل مختلفی هست که مختص اون فرد هست و گاهی علل آن، همه گیره.
            ببین الان کیان،شهرزاد، زوربا، آزاده، داداشی و و و، خیلی خیلی کمتر میان و صحبت می کنن!!!
            هومن هم تازه اومده، تا چند وقت دیگه اونم به این مورد دچار می شه.
            ولی توی متمم با خیال راحت می یای و نظرت رو در مورد اون پست می نویسی و تاثیرش را در آینده در قالب پست مرتبطی می بینی.
            من که دارم ترغیب می شم حضورم رو در آنجا بیشتر کنم . با اینکه مطالب اینجا هم، آموزنده و مهم است.

            پی نوشت: این گفته صرفا یک درد و دل خودمانی با یک دوست است. شما بله شما، می توانی برداشت های متفاوتی از آن داشته باشی و این قرمزه را روزی یک بار برایم فشار دهی.

          • محسن رضایی گفت:

            سیمین خانم یعنی الان فکر میکنی با این حرفت بهت منفی نمیدم؟!! 🙂 آره؟

            منم متمم رو بیشتر دوس دارم تا اینجارو.کلا هم از حرف زدن خوشم نمیاد.هرچند زیاد حرف بزنم.ولی به هرحال …بهرحال!

          • کیان گفت:

            سلام سیمین عزیز
            من همه کامنت ها و همه روزنوشته ها رو میخونم.
            ولی فکر میکنم اگر به نظر محمدرضا شعبانعلی و به سیاست های سایت در مورد نحوه نگارش کامنت احترام نگذاریم
            و با کامنت های طولانی بی محتوا از فضای ایجاد شده، آگاهانه یا ناآگاهانه سوءاستفاده کنیم
            به نظرم به آرمان کسی که تمام زندگیش رو وقف آموزش جامعه ش کرده خیانت کردیم.
            البته متمم هم داره به همین معضل دچار میشه.
            ترجیح میدم اگر حتی یک نفر نظرش نزدیک به من بود به لایک اکتفا کنم .
            از عالی بود و واقعا درسته و شما بی نظیری های تکراری هم واقعا خسته م البته به تازه وارد ها حق میدم چون اونا تحسین شون از مواجه شدن با یه آدم متفاوته ولی اونهایی که هر دفعه تعجب و تشویق میکنند ، احتمالا هنوز به خوبی این آدم و نوشته هاش شک دارند.

          • هیوا گفت:

            حرف دل منو زدی کیان
            اگه یادمون باشه که هر کامنت ما رو ۱۰۰ نفر میخونن، کمتر و به جا کامنت میدیم
            یه صف صد نفره رو تصور کنید که میان حرف مارو گوش بدن، ما هم به هر ۱۰۰نفر میگیم:” وای عالی بود ممدرضا”
            😀
            اینکه تشکر کردن خالی هیچ ارزشی نداره(مخصوصا برای چنین آدمی که وقتش ارزشمنده، اشباع شده از تعریف و تمجید و تشنه های حرفهای کاملاً متفاوتیه) یک تعارف نیست، بلکه یک حرف بسیار جدی و مهمیه.
            به نظر من، اگر حرف مهمی و متفاوتی داریم، که وقت اون صد نفر رو تلف نمیکه ،یا سوال و مسئله خاصی داریم، مطرحش کنیم وگرنه بهتره با سکوتمون چند ثانیه زمان رو به این ۱۰۰نفر هدیه بدیم!
            درضمن من فکر میکنم کامنت دادن زیاد اعتیادآوره، توجه رو از درونمون به بیرون میبره، عمق کامنتهارو کاهش میده و خلاصه معمولاً هیچ دستاوردی نداره

            یادمون باشه ساعتها وقت محمدرضا و تیم متمم و مخاطبهای سایت صرف خوندان هزاران هزار تشکر و کامنت های توخالی دیگه ما(از جمله من) شده 😉

            البته منظور من تعدادی از کامنتهاست نه همه(هیچ شخص خاصی هم مدنظرم نیست). امیدوارم کسی دلخور نشه.

          • سیمین-الف گفت:

            سلام کیان عزیز
            ممنونم از اینکه دیدگاهت رو نوشتی.
            منم میدونم که همه ی شما عزیزانی که اسامی یتان را نوشتم همیشه می آیید و نظر دوستان را می خوانید. فقط منظورم این بود که کمتر کامنت می گذارید.
            نظر شما برایم متین است. فکر می کنم آدم ها با هم متفاوتند. همان طور که استاد در فایل دوشنبه شب گفتند که “من به دهاتی رفتم و می خواستم یک فایل رادیو مذاکره ضبط کنم در مورد پروژه ی عظیم دهاتی و با کمال تعجب آقای پلخوابی همه ی فکر و ذکرش کتابها و جنبه ی فرهنگی آنجا بود.” همین طور در مورد کویر …
            اگر ما نگاهمان تک بعدی باشد احتمالا به موفقیت می رسیم اما خود را از تمامی مواردی که در این مسیر بوده است و شاید همراه شدن با آنها ما را به مقصد بهتری می رساند، محروم کرده ایم.

            احتمالا خیلی از دوستان با نظر شما دوست عزیزم موافق هستند ولی گمان می کنم کسانی هم هستند که با نظر من موافق باشند و فکر می کنم تلفیقی از هر دو نظر با توجه به رعایت تعادل در هر دو مورد منطقی است.
            سپاسگزارم از وقتی که برایم گذاشتی دوست خوبم کیان عزیز.

          • کیان گفت:

            سیمین جان
            فکر کردم لازمه یادآوری کنم که تک بعدی بودن افراد به زعم شما و آرمانگرایی و رویا پردازی به نظر من ،
            بعنوان یک خصوصیت مثبت ذکر شد و نه مانعی برای رسیدن به مقصدی بهتر و نه باعث تعجب ایشان !!

          • سیمین-الف گفت:

            کیان عزیز
            به خاطر اینکه گفتگویمان نیاز به توضیح دارد و من نمی خواهم مزاحم آن صدنفری که هیوا گفت شوم، ترجیح می دهم از طریق ایمیل با یکدیگر صحبت کنیم.
            siminebrahimi50@yahoo.com

          • هیوا گفت:

            سیمین عزیز، با خوندن توضیحات شما و بقیه دوستان الان فکر میکنم اون کامنت من زیادی سخت گیرانه بود. گاهی لازمه به صورت شخصی جواب کسی رو کامنت کنیم(مثل همین مورد شما)
            اون ۱۰۰نفر هم خودسون انتخاب می کنن که وارد این صف بشن.
            مخالفت من بیشتر با کامنتهای خیلی پرت بود که نگذاشتنش به نفع همه ست.

          • کیان گفت:

            سیمین عزیز
            فکر کنم اگه لازم باشه حتما در پست های بعدی راجع به ایهام ایجاد شده شفاف سازی میکنند.
            راستش خودم رو در حدی نمیبینم که بخوام در ایمیل شخصی ات در مورد موضوعی که بهش احاطه ندارم مزاحمت بشم.

          • سیمین-الف گفت:

            سلام به دوستان خوبم همین طور هیوا و کیان عزیز
            پس خیلی خلاصه می گویم:
            کیان، من هم با نظرت که نوشته بودی یک خصوصیت مثبت است موافقم.
            ولی منظورم این نبود که آقای پلخوابی و آقای واقفی (اگه نامشون رو اشتباه نکنم)، تک بعدی هستند، به هیچ وجه.
            اینها به نظر من کسانی هستند که ابعاد مختلف زندگی یشان را دیده اند و از هر کدام تا جایی که مایل بودند بهره برده اند. به طور مثال من فکر می کنم چه خوب، آقای پلخوابی سیستم دهاتی رو دارن و در کنارش اون چیزی رو که باب دلشون بوده و باهاش خوشحال می شدند و راضی شون می کرده رو هم برپا کرده اند. این به نظر من تک بعدی نبودنه.
            آره تو سازمانی رو داری و بعد به دیگه ابعاد زندگیتم می رسی.
            این موضوع رو اینجا آوردم چون من خودم هم دوست دارم و بهش فکر می کنم که میشه یه جاهایی حتی مثل اینجا هم خشک و خالی بیایم و مثل یه انجام وظیفه کامنت شسته رفته ایی رو بذاریم و همه به به چه چه کنن. چه بیرون از این خونه چه همخونه ایی هامون.
            خوبه همه با آغوش باز همدیگه رو پذیرا باشیم.جای دور نریم.حتی تو همین کامنتها هست که دنیامون جای بهتری برای زندگی می شه.
            البته با حفظ یه سری چیزها که خوشبختانه قوانین کامنت گذاری مانع آن می شود .
            منظورم از نگاه تک بعدی همین بود که فکر نکنیم چون یه عده کاملا بر اساس چارچوب عمل می کنن، همه باید اینجوری باشن. آدما با همدیگه خیلی فرق می کنن. من از یه چیزی خوشم می یاد شما از یه چیز دیگه. اگر بی احترامی نشه ، تا حدودی اگه چارچوب کمی انعطاف داشته باشه هم به مرور زمان حد و مرزها بهتر و قشنگ تر و پابرجاتر از قبل خواهند شد. کمی سخت نگیریم.

            پی نوشت:
            اول: اینقدر در دوران دبیرستان می دیدم به خواهرانم سخت می گیرند همین طور خودم ( با اینکه بچه سر به راه و قانونمندی بودم_ یه کمی ازخودم تعریف کنم- حالا بیا و ببین توی مدارس چه به روز همه اومده!!!
            فشار و فشار و فشار. بالاخره طاقت و توان جمعی هم حدی دارد.

            دوم : هیوا انعطاف پذیری تو دوست دارم.

            سوم: سر کلاس کاردستی، وقتی بچه ها رو آزاد می گذارم تا هر آنچه که در توانشون هست اجرا کنن، رضایت رو در کلام و نگاهشون می بینم و مثل همیشه می گویند که کاش شما معلم نقاشی مون بودید، کاش شما معلم فلان درس بودید. همه دوست دارن به حقوقشون احترام گذاشته بشه از کودک تا به بزرگسال، همه و همه.
            دوستتون دارم.

          • سیمین-الف گفت:

            راستی این خلاصم بود.
            لطفا ازم نخواهید بیشتر توضیح بدم. 🙂

          • محسن رضایی گفت:

            ازت نمیخوایم بیشتر توضیح بدی.:)

            من …انتظار!!….دارم الان تو بگی : کاش معلم…ما بودی!!(چون ازت نخواستم بیشتر توضیح بدی .آزادت گذاشتم!)

          • سیمین-الف گفت:

            آقا معلم و دوستان
            این روزها به مدت یک ماه مشغول ویرایش چند سری کتاب هستم.

            احتمالا کمتر به اینجا خواهم آمد. دنبالم نگردید.

            به قول هومن کلبادی: “به امید دیدار همه عزیزان در سمینار ۶/۶ .”

          • هومن کلبادی گفت:

            به امید دیدار در ۶/۶ 🙂

          • آزاده م گفت:

            کیان جان
            نظر شما برای من هم محترمه. ولی میخواستم بهتون بگم کلام شما مثل یه داروی تلخه دوست من. حرفهاتون با اینکه خطاب به شخص خاصی نیست و اما با هر تذکرتون در مورد نحوه کامنت نوشتن ، به من حس مزاحم بودن دست میده. اینجا قبل از کاربر بودن، دانشجو بودن و هم وطن بودن، همخونه هستیم. یکی ۱۸ سالشه یکی ۳۰ ساله ست و یکی ۵۰ ساله یه نفر دانشمنده یه نفر روانشناسه و یه نفر سخنران و …. ولی استاد به همه میگن همخونه ای هم قبیله ای.. براشون هیچ فرقی نمیکنه که کجا زندگی میکنیم و چیکاره هستیم و چه جنسیتی داریم. دارن تلاش میکنن که آدم بهتری باشیم برای خودمون و اطرافیانمون. و چند باری هم خودشون گفتن که اشکالی نداره تو کامنتها با هم حرف بزنیم. که به نظرم شیوه هدفمندی بود. اینجا فضای دوستانه ای بوجود اومد و حالا خیلی دوستانه هم تذکر دادن که به حرفهامون جهت بدیم و سعی کنیم از اطلاعاتی که در طی روز بدست میاریم همدیگر رو مطلع کنیم..
            من حرف شما رو قبول دارم و بهشون فکر میکنم .. ولی من هم مثل شما خسته م.. خسته م از اینکه این روزها مرتب دارین تذکر میدید که چطور کامنت بذاریم.. و حالا برچسب خیانت کردن به آرمان استاد رو هم اضافه کردید..
            من به شخصه برای احترام به نظر شما و استاد عزیزمون و سایر دوستان هم نظر با شما، دارم سعی میکنم کمتر کامنت بی محتوا بذارم..
            لطفا تحمل کنید تا ترک عادت کنم.. ممنونم
            هیوا جان این جمله تون برام تلنگر خوبی بود. ممنونم
            “درضمن من فکر میکنم کامنت دادن زیاد اعتیادآوره، توجه رو از درونمون به بیرون میبره، عمق کامنتهارو کاهش میده و خلاصه معمولاً هیچ دستاوردی نداره”
            سیمین عزیزم
            “اگر ما نگاهمان تک بعدی باشد احتمالا به موفقیت می رسیم اما خود را از تمامی مواردی که در این مسیر بوده است و شاید همراه شدن با آنها ما را به مقصد بهتری می رساند، محروم کرده ایم.”

          • کیان گفت:

            آزاده عزیز
            ببخشید اگه از تلخی کلامم آزرده شدی. میدونم که همه ما که کامنت میذاریم و اون عده خیلی زیادی که خواننده خاموش هستند هر کدام از ظن خود اینجاییم و مطلقا نمیخوام که یکی شویم و حتما اغلب با نیت خیر حضور داریم.
            من به شخصه چون فکر میکنم خیلی ها بهتر از من فکر کردند و شیواتر از من بیان کردند بیشتر نقل قول مرتبط اگر به ذهنم رسیده گذاشتم و البته این نظر شخصی منه، و حتما دوستانی که حرفی برای گفتن دارند به نقل قول اکتفا نخواهند کرد.
            دوست من تصریح کردم کسانی که به سیاست های سایت در مورد کامنت گذاشتن احترام نگذارند ، به قانون گذار خیانت کرده اند و به آرمانش هم و این مدعا ،منطقی تر از آنست که برچسب نامیده شود .
            در ضمن سیاست های کامنت گذاری مربوط به روزهای اخیر نیست و از اواخر زمستان ۹۲ در آخر تمامی پست ها هست.
            ” دیگر از اینهمه سلام ضبط شده بر آداب لاجرم خسته ام، بیا برویم آن سوی هرچه حرف و حدیث امروزست،
            همیشه سکوتی برای آرامش و فراموشی ما باقی ست ، می توانیم بدون تکلم خاطره ای حتی کامل شویم ،
            می توانیم دمی در برابر جهان به یک واژه ساده قناعت کنیم”

          • آزاده م گفت:

            کیان جان
            اعتراف میکنم که سیاست های کامنت گذاری رو فقط همون روزهای اول که پست شده بود خونده بودم. ولی امروز با دیدن کامنتتون دوباره کادر آبی رنگ رو باز کردم و با دقت مطالعه کردم..
            فکر میکنم از ۷ موردی که عنوان شد قانون شماره ۱ بیشتر نظر شما رو جلب کرده و قانون شماره ۳ نظر من رو! 😉 درسته؟ 🙂
            با توجه به تذکر استاد در چند پست قبل، فکر میکنم باید شماره ۳ یکم اصلاح بشه.:(

            کیان عزیز! یکی از کسانی رو که دوست دارم اگر قسمت بود به سمینار اومدم ببینم بی شک شما هستید.:)
            موفق باشید.

          • شهرزاد گفت:

            سلام دوستان.
            من هم مثل آزاده و سيمين (كه هر چي ميگذره بيشتر متوجه ميشم كه در انتخابشون بعنوان دوست اشتباه نكردم و به دوستي شون مباهات ميكنم…)؛ دارم تلاش مي كنم كه از قانون «كمترين كامنت» ! پيروي كنم.
            اما كيان عزيز. يه چيزي رو لطفا بهش توجه كن… بعضي واژه ها و بعضي جمله ها اونقدر بار سنگيني دارن كه اگه قبل از نوشتن خوب روشون فكر نشه و بدون فكر به رشته ي تحرير در بيان، اصلا اثر خوبي بر روي خواننده اش نخواهند گذاشت!
            من تا حدي با حرفات موافقم و همينطور با هيواي عزيز. من خودم خيلي وقتها فراموش مي كنم كه درسته كه ما اينجا رو خونه ي خودمون ميدونيم، اما آدمهاي غريبه اي هم وجود دارن كه زياد از اينجا رد ميشن و شايد بعضي حرفهاي صميمانه مابين اعضاي اين خونه باعث تعجب اونها بشه و شايد حتي باعث آزردگي صاحبخونه نازنينمون بشه كه اونقدر بزرگواره كه هيچوقت چيزي رو صريحا به رومون نياورده و نمياره … سعي ميكنم اينو هميشه به خودم يادآوري كنم…

            اما كيان. فراموش هم نكن كه بعضي ها هم بودند (ولو به تعداد انگشتان دست!) كه گذشته از نوشته ها و محتواي بينظير و منحصربفرد صاحبخونه مون، بخاطر فضاي متفاوت و صميمانه و دوستانه اي كه در اينجا موج ميزنه بيشتر جذب اين خونه شدن و در اون آروم ميگيرن …
            بگذريم….
            ضمن اينكه كيان جان … خسته بودن من ِ نوعي از چيزي، هيچگاه نميتونه چيزي رو تعيين كنه يا چيزهايي رو به ديگران تحميل كنه …
            همونطور كه خودت هم ميدوني روحيات انسانها با همديگر متفاوته …
            يكي ممكنه از صدا و آواز پرندگان در بك گراند مكالمه اي لذت ببره و كيف كنه و ديگري ممكنه نه تنها لذت نبره، بلكه اعصابش هم خورد بشه و …
            يكي ممكنه به شگفتي اومدن و قدرداني از چيزي كه ازش لذت ميبره يا به نظرش شگفت انگيزه، جزو ذات وجوديش باشه و وقتي از نوشته اي يا حسي يا كلامي لذت ميبره نتونه كه ابرازش نكنه و اين حس فوق العاده رو با صاحب اون اثر به اشتراك نذاره و منتقل نكنه … به نظر من بايد بهش اجازه داد كه بتونه ابرازش كنه … و شك دارم كه صاحب اون اثر هم از اين شگفتي و قدرداني به شگفتي نياد و انرژيش براي ادامه و ادامه … افزون نشه …

            ما هيچوقت نميتونيم همه چي و همه ي شرايط رو فقط از دريچه ذهن خودمون ببينيم و براي ديگران هم تعيين كنيم …

            ما همه به اين خونه و به هرچه كه در اين خونه هست عشق مي ورزيم و حتي مثل يك مادر كه به مراحل رشد و بلوغ فرزندش نگاه ميكنه، به مراحل رشد و بلوغ «ساختار و سياستها»ي اين خونه هم با عشق نگاه ميكنيم و بهش احترام ميذاريم و سعي مي كنيم ما هم پا به پاي اين بلوغ، پيش بريم و ما هم بالغ تر و بالغ تر بشيم …

            اما با همه ي اين حرفها يك نكته رو هيچوقت نبايد فراموش كنيم :
            زندگي و تمام ساختارهايي كه در اون شكل ميگيره، در اين دنياي كم و بيش تلخي كه هر روزه از گوشه و كنار كره ي زمين شاهدش هستيم؛ با شگفتي و عشق و دوستي و قدرداني، محل زيباتر و دلنشين تري براي اين مدت ِ كوتاه زنده بودنمون خواهد بود …

          • کیان گفت:

            شهرزاد عزیز
            من فقط نظر خودم رو گفتم و برداشت شخصی م از سیاست ها و حرفهای محمدرضا شعبانعلی که فکر میکنم با شما متفاوته.
            خواستم بدونی که منظورم نه شما بودی و نه هیچ کس دیگه ،من گفتم ، من کمتر کامنت میذارم و من کمتر تمجید میکنم و …
            این به این معنی نیست که کسی رو مجاب کنم که به نظر من رفتار کنه.
            مخاطب من در خسته م سیمین بود و مطمئنا خسته بودن من فقط به خودم مربوطه و هرگز نمیخوام تغییرش بدم.
            و البته فکر میکنم با شگفتی و عشق و دوستی و قدردانی دنیا محل زیباتری نمیشه ، همونطور که با حلوا حلوا کردن ، دهن شیرین نمیشه، با عمل کردن به دانسته ها و درونی کردن اونها و با احترام به نظر کسانی که ذی حق هستند و با پذیرفتن تلخی واقعیت و …. شاید اتفاقی بیافته.
            در ضمن در فضای مجازی آدم غریبه معنی نداره ، چون همه با هم غریبه ایم و شاید من یکی از غریبه هایی که از بعضی کامنت ها متعجب میشم . اگر شما دوستان واقعی در این خانه مجازی دارید ، من به شخصه فقط نویسنده را
            آن هم از روی نوشته هایش میشناسم و می ستایم.
            اشاره به صدای پرنده داشتی! اتفاقا من از کامنت های انتقادی و یا با محتوا بیشتر از کامنت های خنثی لذت میبرم.
            شاید به این دلیل در دو صورت کامنت میگذارم ، اول اینکه آنچه میخوانم مطلبی که جایی شنیده ام و دوست داشته ام برایم تداعی کند و دوم وقتی که سوال یا انتقادی داشته باشم. و امیدوارم روزی به حدی از دانش برسم که بتوانم نظر شخصی ام را برای تکمیل نظر نویسنده ایراد کنم. متاسفانه امروز از آن جایگاه بسیار دورم.
            و از همه مهم تر همیشه تلخ مینویسم و صریح زندگی میکنم و البته حتما به جمله ای که مینوسم فکر کردم و فکر میکنم .
            “همونطور که خودت هم میدونی روحیات انسانها با همدیگر متفاوته …”
            به هر حال از توصیه هات متشکرم. به امید روزهای بهتر برای همه مردم دنیا
            “روزی كه معنای هر سخن دوست داشتن است
            تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی
            روزی كه آهنگ هر حرف، زندگی ست
            تا من به خاطر آخرین شعر، رنج جستجوی قافیه نبرم
            روزی كه هر حرف ترانه ایست
            تا كمترین سرود بوسه باشد “

          • شهرزاد گفت:

            كيان عزيز. جوابي كه برات نوشتم اشتباهي جاي ديگه ي اين پست رفت…
            در هرصورت باز هم بخاطر اينكه زحمت كشيدي و حرف دلت رو در جواب كامنت من گذاشتي ازت ممنونم و برات آرزوي موفقيت و آرزوي زندگي هر جوري كه خودت دوست داري برات مي كنم.
            درضمن در ادامه ش ميخواستم بگم، من هيچ دوستي از قبل در اينجا نداشتم و همه ي اين دوستان خوب رو همينجا باهاشون آشنا شدم و دو اسمي كه ازشون نام بردم بخاطر خوندن كامنتهاشون در همين لحظه و همين مكان بود كه با خوندن كامنتهاشون خيلي احساس نزديكي بيشتري باهاشون كردم و بعنوان نمونه اي از دوستان اينجا گفتم…
            غريبه هم منظورم كساني است كه اتفاقي با سرچ گوگل فقط يكبار به اين صفحات هدايت ميشن و گذري هستن …

          • محسن رضایی گفت:

            ای ول کیان.با احترام به دیگر عزیزان من روحیات خودم رو به شما و هیوا نزدیکتر میبینم و شدیدا از اینکه کسی ازم تعریف کنه و یا کسی از کسی زیاد تعریف کنه صمیمانه بگم….حالم بد میشه! نمیخوام باز کنم بعضی مسائلو ولی زندگی،تغییر، بهتر شدن و چیزایی ازین دست فکر میکنم جدی تر ازین حرفاست که بعضی دوستان میزنند باز نمیخوام بازش کنم چون به نظرم باز کردن بعضی مسائل نیاز به صمیمیت داره و نزدیکی و حضور و اینارو من ندارم (یعنی پیش هم نیستیم تا تناقضات هم رو رو کنیم)

            واقعیت اینه ما همچنان با فرهنگ واقعیمون در فضای مجازی حضور داریم.منظورم از فرهنگ واقعی فرهنگیه که با اون جامعه مون رو ساختیم.

            مثلا اصلا نمیفهمم چرا یکی بهم میگه برادر!! یعنی چی؟ (میدونم یعنی چی.کار من ریشه یابیه اصن!) منظورم اینه بابا بذارید یه کم فضای دیگه ای رو تجربه کنیم.بذارید اصلاح رو به نفع،درستی رو به ترحم وو…ترجیح بدیم.بذارید با جهان همراه بشیم شاید یه کم خواستیم تغییر کنیم….

            بهترین حرفهایی رو که دوست دارم اینه که طرف حرفی که زندگی میکنه و کرده رو بگه بعد رنگی از شعر یا …از شاعری یا…به حرفش بزنه.همین کاری که کیان کرده.حالا تصور کنید بعضیا یه متن طوووولانی کپی پیست میکنن.خب عزیزم اول همون حرفو هم بزنی کسیکه بخواد گوگل زحمتشو میکشه میاره همون جایی که هستی و خودت تنها میبینی…سخن کوتاه باید…

          • هیچ صیادی در جوی حقیری كه به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد كرد گفت:

            سلام باز بر” برادر محترم “جناب آقای محسن رضایی…….جناب رضایی من هم با حرفهای شما هیوا کیان مثل بقیه موافقم ولی …میشه بگید اینجا کجاست ؟؟؟میشه برام ریشه یابی کنید برادر گفتن رو ؟؟؟هیوا جان خواننده محترم خوشحالم که به غیر از حرفهایتان با *محمدرضا خان استاد* انقدر با دوستان خودمانی شدید که با بقیه هم حرف بزنید و مثل من آماتور و کم سواد دنبال حاشیه حرکت کنید…کیان عزیز شما حقیقت رو میگید ولی گفتن حقایق لزومی به وضوح و صراحت آنچنانی به نظر من که فقط نظر منه و ارزش خاصی شاید نداشته باشه نداره…من به حتم از همه شماها کم سوادتر و دورتر از صحنه دنیای مجازی بودم …دوست دارم یه نفر که میدونم میتونه توی بعضی از مسیرهای زندگی و کار راه بلد خوبی باشه ازش راهنمایی با زبون خودم و نگاه عامی خودم داشته باشم …موسی نبی رو خدا بازخواست کرد به خاطر خرده گرفتن بر نوع ستایش چوپان ….عزیزانم خواهر و برادران محترمم اینجا برای من و امثال من شاید فقط مرکز آموزش نباشه شاید اینجا برای ما کسب آموزشهای تجربی به زبان صمیمیت تمجید تعریف ونقد و شاید گاهی حرفهای بی ربط به موضوعی باشه که محمدرضا خان استاد اونروز هدفش نباشه و اون حرف بی ربط دقدقه فکری اونروزه امثال من باشه….ببخشید که نخود این آش شدم و باز حرفی که شاید بی ربط باشه زدم و شاید اصلا جای حرف من اینجا نبوده ….ولی در هر صورت من هم با همه شماها و حرفهایی که تو دلش اصل مطلب وجود داره موافقم…

          • محسن رضایی گفت:

            دیگه جدیدانه ” پاسخ دادن” بالایی جواب میده نه پایینی.حدس میزنم جوابی که میفرستی احتمالا تو زدو خورد با بقیه جوابها جایی میره که دوست داره نه جایی که تو میخوای!! ولی به هرحال ظاهرا باید جوابی که مینویسیم خطاب کنیم مخاطبمون رو.

            آزاده جان الو! خب من احساس میکنم اینجا جای است بهتر از جامعه.یعنی دوس دارم باشه!کسانی که میان حداقل دوس داشتنن بهتر زندگی کنن و شاید بخوان نگاهشون به جهان بهتر باشه و انسانی تر.برادر گفتن رو تو یه خط واست ریشه یابی میکنم.اونم اینکه : چرا میخوای با برادر گفتن امنیت ایجاد کنی؟؟ رها باش اینجا امنه خواهر!(خاهر نخون بخون خ َ وا هر!) منظورت راهنمایی شنیدن با گوشهای خودت بود اره؟ اگه اینجوره من یه راهنمایی دارم : اینقد واسه نزدیک شدنت،قدم برداشتنت و…خود زنی نکن.(من کم سوادتر از شمام،نخود آش، ووو….) یه کمی باما باش عزیز.:)

          • هیچ صیادی در جوی حقیری كه به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد كرد گفت:

            سلام .خودزنی نمیکنم اینا حقایقه.هرکسی نقطه ضعفی داره و هرکسی نقطه قوت.من گفتم کم سوادتر ولی اطمینان دارم کسانی هم هستن که از من کم تجربه تر هستن.من در متن جامعه بودموباهاشون زندگی میکنم من معنی خوشی وبدی رو احساس میکنم و بلد نیستم تو ادبیات جهان امروز جا بدم .من اطلاعات جهانی پایینی دارم ولی اطلاعات احساسی بالایی رو درک میکنم.من برادرم با کلمه برادر دنبال امنیت نیستم دنبال به یاد آوردن و فراموش نکردن محبت تو دنیای مجازیم .من خودم با رفتار و منشم امنیت رو برای خودم تو دنیای خقیقی تضمین میکنم .اینجا بهتر از جامعه نباید باشه اینجا باید جامعه باشه از اینجا باید جامعه و بدیهاش جهت پیدا کنه.اینجا نباید فضا برای من و امثال من باشه.باید قابل لمس باشه.برادرم آقا محسن ممنونتم بابت اینکه همیشه حس خوب داشتن رو حتی توی تلخی کلام به من هدیه میدی ولی بدون من دنبال خودزنی نیستم من دنبال خودم هستم که اگه تو جاده خاکی های دنیا از هویتم دور شدم اگه میتونستم منم مثل خیلی از آدمهای اینجا خوب حرف بزنم ولی نخواستمو نشد امروز فکر نکنم من آزاده دروغی هستم که به بقیه معرفی شدم و خودم نیستم .میخوام هر چی باید میبودم ونشدم از اینجا شروع بشه و بتونم از خود امروزم خود واقعیمو بسازم…باز هم ممنونتم

          • محسن رضایی گفت:

            آزاده عزیز دنبال خود زنی نبودن به معنی خود زنی نکردن نیست.

            همه حرفم این بود که نیاز نیست جنس مخالفی برادرت باشه که بتونی باهاش هم کلام بشی محبت ببینی محبت بکنی و…این طرز تلقی مربوطه به فرهنگی که همه چیش قاطی شده.اسلام و احساس و…حتما حس کردی اینو که وقتی نمی خوای مردی بهت نزدیک بشه با برادر گفتن میخوای جایگاهش رو مشخص کنی وقتی از قیافه کسی نفرت داری و بهت پیشنهاد ازدواج میده بهش می گی “شما جای داداش من هستید!!” وقتی میخوای نگاه پاک رو به طرفت القا کنی و دوس داری طرف هم نگاه بدی نداشته باشه می گی “برادر ” و…

            همه اینا نشان دهنده نوع نگاه مذهبی به اطرافه.به نظر من در فضایی که حدود مشخصند تمدن حاکمه خودسازی فردی صورت گرفته وووو….نیاز نیست برای این مفاهیم به واژه برادر پناه ببریم.چون همینجوری هم نگاه بدی نیست.
            اگه دنبال خودتی باید ضوابطش رو هم رعایت کنی.بعضی وقتا چیزی که میخوای راهش اصرار نیست،لج نیست و…بلکه رها کردنشه.توصیه میکنم متنهای خودتو همیشه بخون(کاری که خودم میکنم با نوشته های خودم) و سعی کن از نگاه کسانی که نقدت میکنن بهشون نگاه کنی ببین اون چیزی که اونا دیدن خودتم میبینی.
            تا جایی که من میدونم آدما در قبال نقدی که میشن دو جورن یه گروه اولین کاری که میکنن دهنشونو باز میکنن گروه دیگه دهنشونو می بندن.گروه اول به احتمال زیاد ذهنشونو میبندن همونجور که گروه دوم ذهنشونو باز میکنن.واسه همینه که تو کلام حکما هم بین زیاد حرف زدن و عقل رابطه معکوسی برقراره.”هرکس سخنش فزونی یابد عقلش میکاهد و…”

            به هرحال خلاصه گفتم ،تا، چه قدر بتونی استفاده کنی.
            ضمن اینکه دنبال حرف خاص حرف زیاد حرف پیچیده و…برای پیدا کردن راهت نباش.شنیدن حرف عمیقی هرچند ساده که با فکر عمیقی همراه باشه بسیار کارگشاتره تا انبار کردن حرفهای قشنگی که به کار نخواهند آمد.

          • محسن رضایی گفت:

            احتمالا کسی دقت نمیکنه ولی ویرایش میکنم : بین میزان حرف زدن وعقل (یا تعقل)رابطه معکوسی وجود داره.

          • هیچ صیادی در جوی حقیری كه به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد كرد گفت:

            راستی محسن یه حرفی زدی دوست دارم الان اذیتت کنم ولی متاسفانه میترسم مثل شوخی های منو امید برای بقیه و من وشما دردسر بشه.من آدم پرحرفی نیستم ولی خدا هم نکنه که به حرف زدن واداشته بشم ولی الان با حرفی که زدی به عقل خودم شک کردم…یعنی اگه حرف نزنم میشه منو به جای محمدرضا خان استاد قبول کنید و همون قدر بهم مثبت بدید و دوستم داشته باشید؟؟؟؟راستی چندروز حرف نزنم میتونم به جای ….باشم؟؟؟راستی نگفتی چرا به من کتاب زن بودن رو پیشنهاد دادی؟؟؟

          • هیچ صیادی در جوی حقیری كه به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد كرد گفت:

            سلام محسن.من با حرفات موافقم البته تو دنیای واقعی نه اینجا.نگاهم محسن مذهبی هست ولی نه اون مذهبی که با احساس قاطی شده.انسان خاصی نیستم که یا سرسختانه دنبال دینم باشم و یا بی بند وبار .شاید از نظر دین و …انسان متعادلی باشم.ولی باید بدونی اینجا فقط ریشه برادر گفتنم ایجاد صمیمیت و احترام بود . دوست نداشتم کلمات رو سخت وجدی ادا کنم و بگم آقا محسن رضایی!!!یا خیلی زود شاید کمی نامحترمانه بگم محسن!!!همیشه یادگرفتم که از بچه یکماه تا انسان ۱۰۰ساله با احترام خطاب کنم .چون یادگرفتم احترام به دیگران احترام به خودمه.تنها دلیل برادر گفتنم صمیمیت همراه با احترام بوده.نه چیز دیگه ای.شاید اگه دنیای خونه محمدرضا مجازی نبود و منو میشناختی متوجه میشدی که من نگاهم اینگونه نیست ولی کاملا بهت حق میدم و تو دنیای واقعی حرفتو قبول دارم.باز ممنونتم بابت دل مهربونت و حرفهایی که شنیدنیست.

          • محسن رضایی گفت:

            آزاده جان سلام.اول بگم که من محسن رضایی هستم.اینکه با چه عنوانی خطابم کنی چیزیه از “جانب” تو و هرچی انتخاب کنی همون “محترمه”.محترم واسه من “تویی” نه چیزی که به واژه بپیچه.منظورم اینه فرق نداره راحت باش.اگه هم برادر گفتنت رو نقد کردم بخاطر “بار” زیادش تو جامعه است و چیزایی که به هرحال ذهن من محدود بود به اونا.و اگه تو اونجوری نیستی خب بهتر.اونجورم باشی طوری نیست فقط خواستم بگم “اونا” (نه تو) اونجورن.همین.

            اینکه گفتم رهاش کن منظورم این نیست که اگه حرف نزنی استاد میشیو….منظورم رها کردن “حس” اصراره.البته ممکنه سکوت جز رها کردن باشه ولی من بیشتر متمایل به این بودم که بیای،باشی،حرف بزنی اما خالی از “حس” اصرار و”انتظار”.

            درضمن بقول شاعر “از خان تا جان یک نقطه فرق است/جهانی اندرین نقطه غرق است” (اصل شعر شیخ محمود شبستریه من تغییرش دادم)

            درضمن شاید خوب باشه بگم من “خیلی” دقیقم.یعنی حواسم به تعارفات محبتها و…هست.اگه ابراز لطفی کردی جوابی ندادم اگه سلامی کردی با سلام شروع نکردم وو…از روی بی توجهی نیست.بذارش پای راحت بودن.

          • آزاده م گفت:

            شهرزاد جان من هم به دوستی با تو افتخار میکنم و بی صبرانه منتظر روزی هستم که در دنیای واقعی ببینمت.:)

          • هومن کلبادی گفت:

            سیمین-الف جان
            نمیدونم چرا ولی واقعاٌ دوست دارم در ۲۴ ساعت شبانه روز ، هر زمان وقت آزاد دارم یا می تونم وقتی رو از برنامه های دیگم کم کنم ، بیام و با چراغ قوه در میون کامنت ها دنبال دوستای خوبم بگردم و باهاشون هم صحبت بشم و لذت ببرم . شاید باورتون نشه ولی از وقتی با محمدرضای عزیز ، خونۀ با صفامون و شما دوستای نازنینم آشنا شدم ، زندگیم یک رنگ و بوی دیگه ای گرفته و امیدوارم مسائل غیر منتظره مانع حضورم نشه چون خودم با تمام توان هستم و مخلص همۀ دوستای گل و محمدرضای نازنین هستم . بعضی وقتا انقدر که جدی تمرین ها رو پیگیری میکنم و تلاش می کنم ترجمه هایی رو از منابعی مثل ویکی پدیا یا جاهای دیگه پیدا کنم و با دوستای عزیزم سهیم بشم که وقتی به خودم میام میبینم ساعت ۳ و ۴ صبحه و واقعاٌ دلم نمیاد برم بخوابم . به امید دیدار همۀ شما عزیزانم در سمینار محمدرضای عزیز ۶/۶

          • هیچ صیادی در جوی حقیری كه به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد كرد گفت:

            سلام .خوشحالم که حضورتونو رو اعلام کردید و امیدوارم همیشه سلامت و شاد باشید….خستگی مفهوم تعریف شده برای همه ماست یه روز خسته جسم یه روز خسته روح و یه روز خسته از کلام ….برادر محترمم مهم نموندن تو این زمانه …چون هیچ چیزی بدتر از خستگی کهنه و مونده نیست…برادرم امیدوارم خدا برات آرامش رو تقدیر کنه…منتظرتون هستم

          • هومن کلبادی گفت:

            مرسی محسن جان
            منم همیشه به یاد همۀ شما دوستای خوب و نازنینم هستم
            سلامت ، آرام ، شاد و سربلند باشید

      • شهرزاد گفت:

        آفرین آقای رضایی
        بله «تاگور» ….
        اشتباه تایپی بود و “ت” اول کلمه حذف شده بود.
        رابیندرانات تاگور، شاعر، فیلسوف و موسیقیدان هندی، و اولین برنده جایزه نوبل از آسیا …
        و یکی دیگر از شعرعای معروف و زیبای او به این بهانه:
        “رنج هست، مرگ هست، اندوه جدایی هست،
        اما آرامش نیز هست، . شادی هست، رقص هست،
        خدا هست.
        زندگی، همچون رودی بزرگ، جاودانه روان است.
        زندگی همچون رودی بزرگ که به دریا می رود،
        دامان خدا را می جوید .
        خورشید هنوز طلوع میکند
        فانوس ستارگان هنوز از سقف شب آویخته است :
        بهار مدام می خرامد و دامن سبزش را بر زمین می کشد :
        امواج دریا، آواز می خوانند .،
        بر میخیزند و خود را در آغوش ساحل گم میکنند.
        گل ها باز می شوند و جلوه می کنند و می روند .
        نیستی نیست .
        هستی هست .
        پایان نیست.
        راه هست.
        تولد هر کودک، . نشان آن است که :
        خدا هنوز از انسان ناامید نشده است.”

    • هیچ صیادی در جوی حقیری كه به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد كرد گفت:

      سلام شهرزاد عزیز و شیرینم …دلم تنگ شده بود واسه جوابهای گرمت..واسه اطلاعات آرومت …الان میگی اطلاعات آروم چیه…بعضی وقتا بعضی آدمها وقتی میخوان خبری بدن یا راهنماییت کنن جوری حرف میزنن که کلا یادگیری یادت میره ولی شما شاید سنگین ترین مطالب رو جوری معرفی میکنی انگار داری داستان شنگول و منگول رو برای خوردی قصه میکنی …به مانند اسم زیبات شهرزاد قصه گوی خونه محمدرضا خانی.

      • شهرزاد گفت:

        آزاده عزیزم. خیلی خیلی از لطفت و اینهمه توصیف قشنگی که میدونم همه اش بخاطر لطفته ممنونم. (…. برات ایمیل میزنم. باشه؟ )
        راستی آذر عزیزم. (امیدوارم اینجا رو بخونی) بخاطر اون کامنت زیبا و پرمهرت که افتخار داشتم یکی از مخاطبهاش، من باشم ازت خیلی ممنونم و خوشحالم که خوبی. و ببخش که اونموقع جوابی ندادم……

    • سمانه گفت:

      شناختن کار ساده ای نیست، چرا که :
      “اگر کسی را دوست نداشته باشیم ، نمیتوانیم او را بشناسیم ،
      و اگر هم کسی را نشناسیم ، نمیتوانیم دوستش داشته باشیم .”
      با این حال ،
      سوختن و ماندن اگر چه دشوار ، اما دلت را که در دست گرفته باشی؛
      می سوزی و میمانی و حظ میبری از ماندنت…
      آنوقت میشود همان قصه ی همیشگی؛
      “نهانی شب چراغ عشق را در سینه پروردن…”
      و من ،
      “چه نامردم اگر زین راه خون آلود برگردم؛ وفاداری طریق عشق مردان است و جانبازان…”

  • حمید رضا گفت:

    بسیابسیار زیبا و قابل تحسین،،، نفست گرم محمد رضا

  • ياسين اسفنديار گفت:

    دمت گرم و سرت خوش باد محمدرضا

  • لاورا گفت:

    دونقطه ستاره حتی،
    به این مرد بزرگ با این نوشته محشرش.
    لذت بردم. جواب خیلی از سوال هایی که این مدت به شدت ذهن من رو اشفته کرده بود رو در این متن پیدا کردم آقای شعبانعلی گرامی.

  • اسفندیار گفت:

    با سلام. من قبلا زندگی را برای خودم به یک بازار مکاره تشبیه کرده بودم که در این آشفته بازار ، ما با هر رفتار خود (در معنای بسیار وسیع و عام آن شامل تمام واکنشهای فیزیکی، عاطفی و ذهنی به پدیده های خارجی) در حال انجام یک معامله هستیم. یعنی به ازاء دریافت هر چیزی، چیز دیگری پرداخت می کنیم و بر عکس. و خنک آنکه به این هشیاری رسیده باشد که در هر لحظه بداند که دارد چه چیزی را با چه چیزی مبادله می کند. شما در این متن زیبا با پختگی و احساس تمام (که معمولا در بسیاری افراد این دو با هم جمع نمی شوند) همین مطلب را برای من تداعی کردید. دست مریزاد. ضمنا من مجموعه جالبی از سخنان و کلمات قصار بزرگان را برای خود جمع آوری کرده ام و با دقت و سخت گیری وسواس گونه ای مطالبی را به آن اضافه می کنم و همین جا باید اعتراف کنم که چند جمله از متن فوق از فیلترهای من گذشتند و آنها را در کنار سخنان بزرگان نوشتم. عمرتان پربارتر و قدم و قلمتان هر لحظه پویاتر.

  • امان گفت:

    من وقتب کتابی رو میخونم دور مطالب جذابترش کادر میکشم تا بعداً اگه خواستم خلاصه تر بخونمش.
    تالیفهای محمدرضا رو بدون یک کلمه بیرون کادر دوست دارم.

  • zoorba.booda گفت:

    از نظر من تعادل هیچ گاه با متوسط بودن یکی نبوده و نیست.
    تعادل باید در نگاه ما باشد برای دیدن روی دیگر سکه، برای دیدن تاریکی که پشت هر نوری نهفته است، برای جلوگیری ار کوری ناشی از نگاه خیره مون به خورشید،برای دیدن تضاد هایی که ندیدنشان نیمی از ماجرا را در نظر ما برای همیشه خفته و تاریک نگه میداره…
    برای مواقعی که غرق بلندای درختی میشیم و از ژرفای ریشه های در خاکش غافل میمونیم
    محمد رضا جنس دل نوشته هات پر از شور زندگیه،پر از تجربه عمیق زندگی…
    خیلی دلم میخواد که حجم دل نوشته هات توی سایت چندین برابر سایر نوشته هات بشه ، چون خیلی آموزنده ست برای زندگی من و شاید خیلی از دوستان دیگه …

  • هومن کلبادی گفت:

    محمدرضا جان سلام
    مثل همیشه بی نظیر . به خدا اغراق نمیکنم . متن های شما به قول آقای سهیل رضایی ، آدم رو مبتلا میکنن . تک تک این جمله ها کوهی از تجربه و درس در خودشون دارن . اینکه دنیا ، دنیای تعادل است و هر چیزی که بدست میاریم ، بهایی براش پرداخت کردیم و هر چیزی که از دست میدیم ، بهایی هست برای چیزی که دیر یا زود بدست خواهیم آورد . اینکه سکه ای که روی دیگر نداشته باشد ، تقلبی است و …
    دوستان عزیزم اگر با نوشته و نظر دوستامون مخالفیم ، با کامنت گذاشتن و ارائۀ نظر و نقد خودمون ، مخالفت خودمون رو نشون بدیم . اینکه صرفاٌ مخالفت میکنیم یعنی تحمل نظر مخالف رو نداریم . کاش به جای مخالفت صرف ، مثل محمدرضای عزیز ، با استدلال و منطق و شفاف سازی ، دلیل مخالفت خودمون رو هم بگیم . شاید نتیجۀ این تعامل ، بسیار سازنده تر از مخالفت یا موافقت در حد like , dislike باشه و اساساٌ اینکه من یا شما با نظر و کامنت دوستامون مخالف هستیم ، دلیل خوبی برای حذف نظر بقیه نیست . بیایم کمی مسئولانه تر رفتار کنیم و اگر مخالفت می کنیم ، مسئولانه و موجه اینکار رو بکنیم و خودمون رو جای طرف مقابل بگذاریم و ببینیم آیا اگر بی دلیل ( زمانی که دلیل مخالفتمون رو بیان نمیکنیم ) با نظر ما مخالفت بشه ، چه احساسی در وجودمون ایجاد میشه ؟
    دوستدار همۀ هم خونه ای های عزیز – هومن کلبادی

  • نی لبک گفت:

    “زمانی که به نادیدنی‌های دنیا عشق می‌ورزی، بهای اجتناب ناپذیر، «ندیدن دیدنیهای دنیا» است! ما به دنیا آمدیم که دنیا را ببینیم و چشم بستن بر روی آنها، گرفتار شدن خودخواسته به بیماری «نابینایی» است. عشق‌های آسمانی، تنهایی و کوری زمینی را با خود به همراه دارند و جز به این بها، برای تو حاصل نخواهند شد.”

    ایکاش میشد هم عشق به دیدنی های دنیا داشت و هم به ندیدنی ها و هر دو رو هم داشت و از هر دو هم لذت برد .
    شاید تعادل یعنی همین
    شاید بهای عشق آسمانی ،گاهی کوری زمینی نباشد …
    شاید بهای عشق آسمانی گاهی کمرنگ شدن اون نفرت و خشم به “دیدنی های دنیا” باشه ،چون دیگه انتظارمون از دیدنی ها کم میشه…

  • کیان گفت:

    این دنیا، دنیای تعادل است.
    “کسی را که به دست نیاورده ام
    از دست نخواهم داد.”
    علیرضا روشن/تو شدن

  • رها_اسفند گفت:

    همه جای دنیا می توان دوروی سکه را دید…….. همه جای دنیا…. سکه زندگی دو رو دارد……..
    این روی سکه، تهران، بهار ۱۳۸۵

    از پیچ خیابان ظفر که می گذرم، دخترکی ۲۰ ساله را می بینم که قلاده سگی را در دست دارد؛ کنارش می ایستم و مصاحبه ای کوچک ترتیب می دهم تا بعدها یک پلان از سناریویی شود که قصد نوشتنش را دارم.

    – اسم سگت چیه؟

    – دن دن.

    – چند سالشه؟

    – سه سال.

    – اونو چند خریدی؟

    – سه سال پیش خریدمش پنجاه هزار تومن… با پول توجیبی که از پاپا می گرفتم؛ اون وقت، قد کف دست من بود و حالا می بینی چه بزرگ شده!

    – این سگ، قیافه اش یه جوریه؛ مدل خاصیّه؟

    – آره، مدل سوسیسیه؛ بدنش عین سوسیس می مونه؛ دراز و کشیده!

    – کسی را نمی گیره؟

    – چرا، صورت خودمو یه دفعه گاز گرفته؛ البته من سالی یه بار می برمش چکاپ؛ واکسن هاری و… بهش می زنن؛ کلی خرج چکاپش می شه!

    – برنامه روزانه هم داره؟

    – آره، سر وقت غذاشو می دم؛ از قصابی محل براش گوشت و استخوان می گیرم؛ هر جا می رم، با خودم می برمش… هر شب هم دندوناشو مسواک می زنم!

    – عجب؛ با چی؟

    – با خمیر دندونی که از خارج برام سوغات آوردن؛ مزه گوشت می ده!

    – دیگه چی؟

    – هر چند وقت یه بار هم می برمش دامپزشکی؛ حمامش می کنن.

    – فکر نمی کنی یه خورده خرجش… چی بگم دنگ و فنگش زیاده!

    – ای آقا! این که چیزی نیست؛ یکی از اقوام ما همین چند وقت پیش سگشو برد بیمارستان و سی صد هزار تومان خرج عملش کرد!

    ***
    آن روی سکه، همین تهران، پاییز ۱۳۸۴

    به نام خدا

    سلام؛ معلم عزیز! خسته نباشید. می خواهم چیزی به شما بگویم. پدر من کار نمی کند؛ چون نمی داند کجا کار کند. ما خرجی نداریم. غذای خوب نمی خوریم. خواهر بزرگ ترم که سوم راهنمایی است، سرش درد می کند و پول نداریم که او را به دکتر ببریم و برادر بزرگ ترم که مدرسه اش کرج است، کرایه ماشین ندارد که به مدرسه برود.

    معلم عزیز و گرامی! از شما خواهش می کنم که به ما کمک کنید. مادر و پدرم هر روز صبح با هم دعوا می کنند؛ برای همین است که نمی گذارند من درسم را به خوبی بخوانم. پارسال درسم خیلی خوب بود و تا حالا درسم این جور نبوده است. از شما خواهش می کنم که به ما کمک کنید؛ دعا می کنم همیشه خوش باشید.

    لطفا به کسی نگویید؛ امیدوار هستم به کسی نمی گویید.

    خدانگه دار

  • مهشيد گفت:

    سلام

    عشق جز خود، نه چیزی می دهد و نه می گیرد.
    نه مالک کسی است و نه مایملک آن،
    عشق تنها برای عشق کافیست.
    .
    .
    .
    آهنگ صدا، دل انگیز است
    ولی طنین قلب، ندایی ناب و بی آلایش است از بهشت.

    (کتاب کوچک عشق و فرزانگی، جبران خلیل جبران)

    +سبز باشید و برقرار

    • مريم گفت:

      رهاي عزيز…من متن شما رو منطقي نميدونم و ميگم که سکه هاي شما تقلبي است.متاسفانه ديدگاه بدي است که فقر در يک جامعه را به ثروت افرادي ديگر متصل کنيم.و اين چه فرهنگ عجيب و خشونت باريست که در ذهن من و شما جاي گرفته است.اگر از شاگردان اين پيج هستي حتما زندگي بزرگان ،استادان و کارآفريناني را در همينجا خوانده و يا شنيده اي.منصفانه اين است که اکثر آنها در فقري شايد سخت تر درگير بوده اند و با تلاش ،پشتکار و حفظ عزت نفس به موفقيت و در نتيجه ثروت دست يافته اند و چه نامنصفانه است که ما اينطور در رابطه با آنها قضاوت کنيم.شايد بخشي از اين فقر به من و تو برگردد.به رفتارها و تفکرات من و تو.آيا قبول داري که رياکاري و خودخواهي که امروز در ميان ما بسيار فراگير شده و به بخشي از آداب اجتماعي ما بدل شده ، خود نيز در شکاف بين ثروت و فقر تاثير دارد؟آيا فکر کرده اي که يک ثروتمند براي بهره برداري از ثروتش در جامعه خود و براي تقسيم آن در بين افراد جامعه اش چه مصايب و تهمت هايي را به جان مي پذيرد؟همين ثروتمندان کساني هستند که چرخ يک جامعه را به حرکت در مي آورند و چه خوب است که من و تو براي تداوم حرکت اين چرخ تلاش کنيم نه اينکه تفکرمان را به سمت حساب و کتاب ثروت انها هدايت کنيم.استاد شعبانعلي در يکي از نوشته هايشان جمله اي گفتند که بسيار بسيار بزرگ است و خود يک کتاب يک جمله ايست:وقتي آدمهاي موفق را ميبينيد به داشته هايشان فکر نکنيد بلکه به داده هايشان توجه کنيد.اگر بتوانيم به جاي خواستن فردي روي خواسته هاي جمعي تمرکز کنيم ،حتما زندگي بهتري را تجربه خواهيم کرد.جمله اي هست که خوب به خاطر نمي اورم اما مفهومش اينچنين است:فقط براي خودت طلب نور نکن.اگر همسايه هاي تو هم نور داشته باشند حتما اطراف تو روشنتر خواهد بود.
      با آرزوي موفقيت به تو دوست عزيز.

      • رها_اسفند گفت:

        به اعتقاد من ما در کل دنیا و البته اینجا صحبت از کشور خودمون ایران میکنیم : ما ۲ دسته افراد ثروتمند داریم :

        یکی اونهایی که توی زمان زنده بودنشون نه تنها به تمامه افراد خانواده خودشون بلکه به نیازمندان هم چه علنی و چه غیر علنی کمک میکنن .
        یه دسته دیگه هم داریم که به قول قدیمیها : تا آخرین روز زندگیشون مشتشون باز نمیشه و توی زندگیشون چیزی به اسم انفاق تعریف نشده و از زندگی فقط ۱ چیز رو یاد گرفتن و اون هم جمع کردنه مال و ثروته و نه خرج کردن و انفاق و احسان و نیکوکاری .
        من نمیخواستم بگم ثروت برخی آدم ها باعث فقر دیگران میشه… اما میخوام بگم بی توجهیشون باعث ثابت شدن فقر حتی تشدید ان می شود… ممنون مریم جان … دوروی سکه باید وجود داشته باشه شاید حتی در این زمینه …تا فقر هم در کنار ثروت و ثروت هم در کنار فقر مثل شادی در کنار غم و غم در کنار شادی و….بخوبی معنا شود…

  • م گفت:

    مثل همیشه از نوشته هاتون لذت میبرم فقط یه آرزو داشتم کاش جواب ایمیلی که سال گذشته براتون فرستادم میدادین شاید در اون موقعیت حال بهتری بهم دست میداد هرچند حالا دیگه برام اهمیت نداره چون وارد یه مرحله ای از زندگی شدم که مهم نیس به کجا برسم و چه تصمیمی میگرم لطفا این دیدگاه رو نمایش ندید صرفا برای آقای شعبانعلی نوشتم اگر فرصت داشتن بخونن. در هر صورت من همیشه از بیان و نوشته هاتون خیلی لذت میبرم و اون لحظه حال خوبی بهم دست میده.موفق باشید

  • هیچ صیادی در جوی حقیری كه به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد كرد گفت:

    سلام به تمام دوستان خوبم .نرفتم همیشه بودم و خواندم .چون سکوت مصلحتم بود.امروز نتونستم ساکت باشم و خواستم به محمدرضا خان استاد بگم جواب ایمیلمو ندادی ولی با این نامه ات آرومم کردی.دیگه برام ارزشهای روز اول که مهمونتون شدم ارزش نیست .امروز آرامش رو جور دیگه تجربه میکنم.امروز آرامش رو تو اوج درد درکش کردم .محمدرضا خان استاد من آزاده اخراج نیستم من امروز تو اوج ……می خندم .چون یاد گرفتم هر اتفاقی قابل حل شدنه حتی اخراج …..استاد دیشب دوباره اشک رو تجربه کردم و بعد مدت زیادی خدا دوباره این موهبت رو بهم هدیه کرد شاید باور نکنید ولی زمانی که خدا حضورشو تو این خورده شیشه های مات و سنگی دلم اعلام کرد ناخودآگاه به یادتون افتادم ….نمیدونم میگن خدا خریدار بندخورده اشه خدا کنه اگه اینجوره هر شادی که دلتون میخواد رو بهتون هدیه کنه…….دوباره بچه ها آزاده اخراج اومده اینبار با نخودی کیشمیش……نگید چرا میگم آزاده اخراج ولی با این اسم جدا از بار منفیش رفیق ترم….همتونو دوست دارم حتی اونایی که شاید گاهی حرفهامو دوست نداشتن و حرفاشونو نخواستم قبول کنم …….استاد دوست دارم یک رها براتون باشم….

    • هیچ صیادی در جوی حقیری كه به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد كرد گفت:

      هرکسی هستی باش عاشق این منفی هستم وقتی منفی دادی احساس وجود کردم.ممنونم دوست خوبم

  • عطیه رضایی گفت:

    حس رها رو میشه با تمام وجود لمس کرد… ممنونم که بهمون فرصت میدید این حس رو تجربه کنیم حتی خیلی زودتر از رها….

  • کیان 2 گفت:

    من شگفتم که برای این قلم جادویی چه بهایی داده ای محمدرضا!

    • رها راد گفت:

      هزینه موفقیت:
      حدود ۲ یا ۳ هزار کتاب خواندن، ۳ زبان زنده دنیا را دانستن، حدود دو سال در بیابان زندگی کردن تا فرصت تفکر و بلوغ فکری پیدا کنی، شبی ۲ ساعت بخوابی و ۲۲ ساعت باقیمانده را کار کنی. روزی ۲ صفحه کتاب بنویسی یا لااقل ترجمه کنی و تنش مدیریت کردن صدها نفر را حدود ده سال تحمل کنی و…………………..
      سلام
      آقای کیان۲ واقعا زیبا تشبیه کردید قلم جادویی.متن بالا پاسخ به ایمیلی است که استاد درسال ۹۱ به دوستی داده اند
      شاید یادآوریش برای امثال من خوب باشه که ازکنار این درس ها به سادگی نگذریم.شایداین درس ها به ظاهربرای ما هزینه ای نداشته باشدولی یادمان باشد که استادانمان برایشان چه بهایی داده اند…….
      این روزها دیگردغدغم ازندانستن ها یم(شایدهم هنوزهیچی نمی دانم شاید لغت بهترخوانده نشده هایم باشد) کمی کمی کم ترشده،نگران اینم که فرصت ولیاقت این را دارم که خوانش هایم را به منش تبدیل کنم!!!!

      • هومن کلبادی گفت:

        رها راد عزیز
        چه یاداوری زیبایی . من هم چون مدام در حال گشتن میان موضوعات قبلی سایت هستم این کامنت رو دیده بودم و خیلی به فکر فرو رفته بودم . درسته که دیر شروع کردم ولی همین که افتخار داشتم و دارم که عضوی از این خونه باشم ، تلاش میکنم تا روزی برسه که همونطور که استاد مسعود حیدری به داشتن شاگردی مثل محمدرضای عزیز افتخار می کنند ، حداقل باعث ناخوشنودی و نارضایتی استادم محمدرضای عزیز نشم . ممنون از رها راد عزیز و کیان۲ محترم

  • علی گفت:

    به ازای هر نوری که به تو می‌تابد، سایه ای تشکیل خواهد شد …

  • ل گفت:

    خیلی زیبا نوشتید ،هر چیزی در این دنیا تاوانی داره حتی بهترینها ،دوست داشتنی ها ،لذت بخشترینها وحتی عشق ،
    با این وجود باز هم ارزش تکرار وتجربه ی دوباره را دارند ❇✴✳

  • ل.س گفت:

    درسته ،حتی دوست داشتنی ترینها ،زیباترنها ،دیدنی ترینها هم تاوان دارند ،
    ولی با این وجود ارزش دوباره دیدن ودوباره تجربه کردن را دارند…

  • احسان م گفت:

    لطفاً صفحه “رادیو مذاکره” سایت را بروز کنید
    http://www.shabanali.com/?page_id=562
    چند تا فایل آخر رادیو مذاکره هنوز به آن اضافه نشده!

  • محمد مهدی مسیبی گفت:

    دروود محمد رضا
    یک سال پیش در چنین شبی ، شب قدرت را با پاسخ دادن به ایمیل هایی که از طرف بر و بچه های این قبیله بوود ، به صبح رسوووندی . درد دل هات را با نوشته ها و به قلم زیبات با ما به اشتراک گذاشتی ، نصیحت های پدرانه ات را در قالب نامه هایی زیبا و از ته دل و پر از رنگ و بوی عطر واقعیت به نام رها ، به گوش جان تک تک ما رسووندی … به قول خودت عوض کردن یک تصمیم یک شب زمان لازم داره و عوض کردن سرنوشت ییییک عمر تلاش ، نمی دونم که توی آن شب چه تصمیمی گرفته ای که اینچنین به تلاش می پردازی ، تلاشی که فقط حاصل این یک سالش متمم بود و رادیو مذاکره های پر بار و دها چیز دیگری که من دانسته و نا دانسته به وجودشان واقفم و خرسند از این که در زمانی زندگی می کنم که می تونم از حضور تک تک آدم هایی که تو را در این راه یاری می کنند بهره ببرم ، و همچنین از وجود دوست مهربانی مثل تو که برای من مصداق أولي الألباب هستی … محمد رضا ، دوست خوبم ممنووون که در این یک سالی که گذشت با نوشته های گاه ملایم و گاه تند و تیز و گاه همرا با خشم خودت به من یاد دادی که راجع به آدمها زود قضاوت نکنم ، گاهی برای ایجاد یک حس خوب در دیگری با او همدلی کنم و …. ممنون از اینکه یلدایی را کنار ما گذرووندی تا حس نزدیک بودن بین ما و خودت را بیش از پیش کنی ممنوون که با به اشتراک گذاشتن یک هدیه حسی وصف ناشدنی و تازه را برایم به ارمغان آوردی . من هم مثل تو از ساعت شنی خوشم آمد و فهمیدم معنای لحظه لحظه زندگی یعنی چی ، روزی معنای این همه تلاشت را نمی فهمیدم اما امروووز می فهمم چون من هم به حد وسع خودم پا توی راهی نسبتا مشابهی گذاشتم …. محمد رضا حرف بسیار است ولی کلماتم توان سخن گفتن را ندارند .. در کل بسیار ممنوونم دوستم 🙂 و از خداوند سلامتی و آرامش برات طلب می کنم .
    ——————————————–
    پ.ن۱ : محمد رضا ببخش که قلم من به شیوایی قلم تو نیست . (البته گفته باشم مال اینه که تازه کارم 🙂 )

    پ.ن۲ : می دوونم که تیم بزرگواری همراهیت می کنند از جانب من از همه آنها تشکر کن
    پ.ن۳ : ان شا الله اگر فرصت عمر اجازه داد در سمینار پیام ها در مذاکره ملاقاتت خواهم کرد . 🙂

    • هومن کلبادی گفت:

      محمد مهدی مسیبی عزیز
      جملات شما بسیار صمیمی و دلی بود و به دل من و اینطور که از like ها مشخصه ، به دل خیلی از دوستان هم نشست . به امید دیدار همۀ همخونه ای ها و محمدرضای عزیز در سمینار ۶/۶

  • مهسا گفت:

    سلام
    عالی بود. دوست دارم بیشتر راجع بهش فکر کنم. ولی یک سوال دارم: مگه تعادل به معنای همین دو روی سکه رو دیدن نیست؟
    ممنون

  • ..... گفت:

    raha jaan, moraghebe adamha bash! emrooz, adamhaye naab, taghalobiand…roozgarist ke del doroogh migooyad, aghli ham dar kar nist, vaghti del dorooghgoo bashad.pas raahat zendegi kon,khodat ra kharje donya v adamhayash nakon…
    bld

  • میم الف گفت:

    رها نماد چی هستش؟
    متنش قشنگ بود. یک نگرش واقع بینانه به دنیا و زندگی. به دور از احساسات ولی با پذیرفتن وجود احساسات در انسان.

  • نرگس آزادی گفت:

    محمد رضای عزیز نوشته ات فوق العاده بود و تفکر برانگیز
    تمام انتخابهای ما توی زندگی دو رو داره و ما باهر انتخابی داریم یه جور معامله میکنیم گاهی این معامله ها به قیمت زندگیمون تموم میشه یا به نوعی داریم سر زندگیمون قمار میکنیم که هزینه اش خیلی سنگینه
    اما عشق های آسمانی شاید تنها شدن زمینی رو به همراه داشته باشه اما کوری زمینی رو هرگز بلکه چشم مارو به دیدن نادیدنی های این دنیا بینا تر میکنه

  • بابک گفت:

    سلام محمدرضا جان مطلبی در نیویورک تایمز خوندم با عنوان “love people , not pleasure” که خیلی لذت بردم و خواستم با شما و دوستای عزیز این خونه شریک شم.
    http://mobile.nytimes.com/2014/07/20/opinion/sunday/arthur-c-brooks-love-people-not-pleasure.html?referrer=

  • مهدی گروسی گفت:

    خواندن متن زیبا و تاثیر گذار برای من مثل نوازش نسیم بر بدنم است. امشب بعد از مدت ها نسیم بر بدنم وزیدن گرفت.

  • shirin گفت:

    عالی بود واقعا همیشه این دیدگاه متفاوتتون رو تحسین می کنم استاد

  • هیچ صیادی در جوی حقیری كه به گودالی می ریزد مرواریدی صید نخواهد كرد گفت:

    سلامی به مانند گویندگان رادیو.و تلویزیون…..سلام به تمام دوستان خوب و بینندگان و شنوندگان محترم…..البته بیننده و شنونده مجازی…..سلام بر صاحب خانه آرام ولی ….میخواستم بگم ولی بمب نوترونی…ولی ترسیدم خوردم ….شماها هم نفهمیدید که…

  • آرام گفت:

    و چه سخته که نتونی هیچ بازی رو آغاز کنی
    و این نتونستن هم هزینه خودش رو داره
    از دست دادن فرصتها
    همانطور که آغاز کردن هزینه هایی که نمیدانی
    و بد ماجرا اونجاست که دل خریدار چندانی نداره
    گرچه مدعیان زیادی داره
    و دل را نزد هرکس نمیتوان برد

    و گاه همه چیز خلاصه در منفعت آنی است
    و بنظرم اینجا رها مجبور میشه دلش رو محکم توی دستش نگه داره
    و داستانی رو آغاز نکنه
    چون عمر کوتاه داستان گاهی به آغاز کردنش نمی ارزه

    شاید بقول سعدی:
    با مردم زمانه سلامی و والسلام…

  • * نیما گفت:

    سلام استاد
    خیلی دلم واسه گفتگوهاتون با رها تنگ شده بود . سعی کردم از خوندنش فقط لذت لحظه ای نبرم .
    ولی چیزی که برای من بسیار خوشایند بود این جمله شماست : “تو بهتر از هر کسی می‌دانی که در نگاه من ….. ” حس خوب اینه که دو طرف مکالمه به قدر کفایت از هم شناخت دارند.
    حال خوب تون مدام و بهجت مضاعف ازآن تان .

  • رها گفت:

    محمد رضای عزیزم
    به من آموختی که این دنیا، دنیای تعادل است.
    برای من که در گرمسیر دنیا زندگی می کنم درک اعتدال آن سخت است
    اما چون تو می گویی چشم بسته می پذیرمش…

    نگران نباش..
    من اشتباه برداشت نکرده ام
    در قلب من هنوز آتش میل به ثروتمند شدن ، جلب توجه کردن ، خندیدن یا حتی عاشق شدن شعله ور است

    به قول تو می خواهم داستان زندگیم را آغاز کنم
    می خواهم سکه های زندگیم را به پای کسی بریزم که خشم و نفرت مرا در وادی عشق برنمی انگیزد و در بازار دنیا با من سر سوداگری ندارد..

    محمدرضای عزیزم
    هم قبیله یی دوست داشتنی من
    من از تو آموختم که مراقب سکه های تقلبی باشم
    از تو آموختم به غنا برسم ، بخندم ، عاشق شوم در حالی که به دنیا و همه دلبستگی هایش وابسته نباشم
    و رهــــــــــــــا زندگی کنم…

  • شهرزاد گفت:

    ممنون كيان عزيز كه برام نوشتي و اميدوارم موفق باشي ….
    و …
    بله … چقدر زيبا گفت احمد شاملو ؛ كه: “روزی ما دوباره کبوتر هایمان را پیدا خواهیم کرد و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت. روزی که کمترین سرود بوسه است و هر انسان برای هر انسان برادریست. روزی که دیگر انسان حماسه نیست و هر شمشیر تیغه ی گاو آهنی شده است. روزی که دیگر در های خانه شان را نمیبندند، قفل افسانه ایست و قلب برای زندگی بس است. روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است تا تو بخاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی روزی که آهنگ هر حرف زندگیست تا من بخاطر آخرین شعر رنج جستجوی قافیه نبرم!
    روزی که هر لب ترانه ایست تا کمترین سرود بوسه باشد. روزی که تو بیایی برای همیشه بیایی و مهربانی با زیبایی یکسان شود. روزی که ما دوباره برای کبوتر هایمان دانه بریزیم و من آنروز را انتظار میکشم. حتی روزی که دیگر نباشم …”

  • zahra گفت:

    همییییییشه تعادل بهترین انتخابه مخصوصا وقتایی که نمی دونیم چه کاری بهتره…
    فکر کنم کلمه همیشه رو فقط در مورد تعادل بشه بکار برد…

  • علیرضا گفت:

    روح شریعتی توی این نامه جاریه…

  • fatemeh.jalali گفت:

    بازی دنیا برخلاف بازارهای دنیا در دست «درهم و دینار و دزد و دولت» نیست. دلت را در دست بگیر و داستانت را آغاز کن…
    عالی بود.

  • طاهره گفت:

    چند روز پیش یه سوالی ذهنم رو مشغول کرده بود. اینکه چرا خیلی از افراد می‌گویند: حقیقت تلخ است.
    با خودم خیلی فکر کردم. به نظرم اومد شاید دلیلش این باشه که ما از حقیقت، تصویری رویایی و یا ناقص رو در ذهنمون می‌سازیم و بعد وقتی با کل حقیقت مواجه می‌شیم، می‌گیم حقیقت تلخ است.
    اما امروز که این متن شما رو خوندم، به این نتیجه رسیدم که فقط یک روی سکه رو دیدنه که باعث می‌شه درک ما از شرایط نصفه و ناقص باقی بمونه.
    اینکه اگر من موفقیت رو بدون شکست و یا لبخند رو بدون اشک و یا لذت رو بدون پذیرش رنج ببینم، باعث می‌شه موقعی که با شکست یا اشک یا رنج روبه‌رو می‌شم،‌ این روبه‌رویی و مواجه رو حقیقتی تلخ بدونم. در حالی که عدم شناخت صحیح از قوانین حاکم بر این دنیا باعث چنین قضاوت نادرستی می‌شه.

  • دیدگاهتان را بنویسید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *