فایل صوتی آموزشی حرفه‌ای گری در محیط کار

در دورانی که انسانها روی کاغذ و بر اساس مجوزها و گواهینامه ها و تاییدیه ها، بیش از هر زمان دیگری شبیه یکدیگرند،
اثربخش ترین ابزار متمایز شدن و متمایز ماندن، حرفه ای گری است.

دریا و سنگریزه

سنگریزه فکر میکند، دریا با تمام قوا بر سر او ریخته تا او را خفه کند

غافل از اینکه دریا هنوز نفهمیده که سنگریزه ای در او فرو افتاده است…

sea

+97
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش


13 نظر بر روی پست “دریا و سنگریزه

  • reyhaneh می‌گه:

    دریا همچون سیلی ویرانگر سنگریزه ها را که در کنار ساحل به تماشای غروبی زیبا نشته اند با خود به اعماق میبرند.و سنگریزه فکر میکند که حتما خواهد مرد.و تمام دنیا در برابر دیدگانش تیره و تار میشود.نه امیدی و نه روزنه ای به سوی روشنایی.تاریکی محض.همان طور که به اعماق میرود چشمانش را میبندد. ودیگر به هیچ فکر نمیکند و در خلائی کامل فرو میرود.آن هنگام که بر بستر دریا جا خوش میکند در قفسی دیگر گرفتار میشود و با خود میگوید چه عیب!این نیز بدبختی دیگری است و به خواب فرو میرود و سالیان بعد هنگامی که دوباره همان غروب دل انگیز را میبیند با خود فکر میکند که چه رخ داده؟و دردستان ماهیگری که او را به سمت خورشید گرفته تا زیبایی را بر انداز کند.لحظه ای خودش را میبیند.آری حال تبدیل به مرواریدی زیبا شده است.بعضی وقت ها باید رها کرد تا بگذارید سرنوشت آن طور که هست شما را به جلو براند.گاهی باید مرارت ها را تحمل نمود -پا فشاری نمود نگذاریم که اسیر چنگ نا امیدی شویم.

  • دریا و سنگریزه ها می‌گه:

    سنگریزه اگر بداند، با نوازش آب صیقل دیده،
    دوباره ساخته میشود؛
    جان میگیرید…
    تا سخت بودنش، به تحملش معنا شود؛
    و دریا در کنار سنگریزه‌هایش، نمی خروشد،
    تا آرامش و تلألو زیبایی شان را جلوه گر شوند؛
    دریا و سنگریزه‌ها باهم، چه معانی زیباتری دارند…

  • ناشناس می‌گه:

    درد این روزهای مرا فریاد کرده ای…بهترین

    چه میتوان کرد با دریای بزرگ و مواجی که خروش و صدایش نمیگذارد صدای ضعیف سنگریزه کوچک شنیده شود…
    سنگریزه خیالش با این خوش است که جزیی از دریا شود…
    اما چه سود…

    آ. آ

  • ص.شویکلو می‌گه:

    چه قدر عمیق بود… خوب. من حالا کدامم…

  • ریحانه می‌گه:

    حرف های شما فقط به درد فیلم های احساسی می خوره.وقتی همه مثل دریا وسنگریزه فکر می کنند همان بهتر است که دریا باشی.

  • رها(اسفند) می‌گه:

    همیشه با خواندن نوشته هایتان بغض میکنم … بغـــــــــــــض…

  • ش می‌گه:

    سنگریزه فکر میکند دریا با تمام قوا بر سر او ریخته تا او را خفه کند
    اما دریا می داند که همه جوش و خروشش را از سنگریزه ها هدیه گرفته است
    و من گمان میکنم …

  • سمانه می‌گه:

    نوشم آمد من از این جام و خیالم که تو هم هیچ ندانی
    که چرا آمده ای ،یا که چرا مستم از این آمدنت
    نوش کن ،نوش کن ،هر دم اگر میگذری …
    من زتو هیچ نبینم ،من زتو هیچ ننوشم
    مستم از باده و از می
    که هنوز هیچ ننوشیده چنین مستم و از خود به درم …

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *