با متمم تا عید نوروز – گام اول

همه‌ی ما با اثر ذهنی روزهای آغاز آشنا هستیم.

اول هر سال، تصمیم می‌گیریم که به انسانی متفاوت تبدیل شویم. سال متفاوتی داشته باشیم. زندگی دیگری را شروع کنیم. همه چیز تغییر کند. کاری کنیم که این سال، دیگر مثل سالهای قبل نباشد.

معمولاً این سرمستی هم، یک روز یا یک هفته یا یک ماه طول می‌کشد و به زودی، می‌بینیم در میانه‌ی سالی هستیم که تفاوت جدی با سالهای قبل ندارد. همچنان گرفتار روزمرگی‌ها و گذراندن امروز به امید فردایی که بهتر از امروز است یا لااقل با تلاش برای اینکه فردا بدتر از دیروز نباشد.

همین مسئله به شکل کوچکتری در ابتدای هر هفته هم وجود دارد.

و حتی به شکل ساده‌تری در ابتدای هر روز.

این همان بحثی است که دو سال پیش، در ابتدای فایل صوتی نقطه شروع هم به آن اشاره کردم.

فکر می‌کنم حدود شش یا هفت سال پیش بود که مدیر من، پیشنهاد جالبی داد و من هم آن را امتحان کردم و خیلی وقت‌ها، زمانی که با خودم خلوت می‌کنم، احساس می‌کنم شنیدن آن جمله، یکی از فرصت‌های خوب در زندگی من بوده است.

مدیر من – که بسیار هوشمند، کاریزماتیک، سخت‌گیر و دوست نداشتنی بود – می‌گفت:

خیلی زیبا است که انسان در روزهای نخستین سال، برای تمام سال خود هدف گذاری می‌کند. اما وقتی علم و تجربه اثبات کرده‌اند که اکثر انسانها، نمی‌توانند به چنین برنامه‌هایی متعهد باشند، این شکل از برنامه ریزی به نوعی اتلاف وقت تبدیل می‌شود و معمولاً بعد از چند بار برنامه ریزی، از نفس کار برنامه ریزی هم ناامید می‌شویم.

او پیشنهاد کرد: هفتاد روز به سال نو، برنامه تغییر را شروع کن. مهم نیست که هدف‌هایت چقدر کوچک و ساده باشد. مهم این است که برای محقق کردن آنها تلاش کنی و روز اول سال، زمانی که همه دارند با خوش بینی، برای سالی خوب برنامه ریزی می‌کنند، تو با “واقع بینی” برای روزهای خوبی که پشت سر گذاشته‌ای، جشن بگیری.

او معتقد بود که این شیوه رفتار، به تدریج، لذت برنامه ریزی و “باور به برنامه ریزی” را به ما بازمی‌گرداند و کم کم این عادت برنامه ریزی و اجرا و ارزیابی و کنترل، تمام سال را پوشش می‌دهد.

امروز، وقتی به سالهای گذشته بازمی‌گردم، می‌بینم مدیرم – که تحصیلات رسمی روانشناسی و مدیریتی نداشت و مهندسی صنایع خوانده بود – پیشنهادی کاملاً علمی و اجرایی داشته است و اثر آن کار را، در عادتهای رفتاری امروزی‌ام می‌بینم.

تصمیم گرفتم در روزنوشته‌ها، در کنار سایر مطالبی که همیشه می‌نویسم و منتشر می‌کنم، فضایی ایجاد کنم که طی حدود ۳۰ سی گام، با دوستانی که علاقمند هستند، چنین تجربه‌ای را تکرار کنیم.

کارهای کوچکی انجام بدهیم و برنامه ریزی‌های ساده‌ای انجام دهیم و خلاصه، کارهایی بکنیم که در لحظه تحویل سال، تحولی را – هر چند کوچک – در خود و زندگیمان تجربه کنیم و در کنار امیدواری به امید آینده، شادمانه، رفتارهای خوب گذشته‌ خود را جشن بگیریم.

حالا باید توضیح بدهم که چرا عنوان این مطلب و این سلسله مطالب، “با متمم تا عید نوروز” است:

مثل همیشه، این حرف‌ها، از لحاظ “موضوعی”، می‌توانستند در متمم منتشر شوند. اما فضای متمم رسمی است و همچنانکه قبلاً هم بارها گفته‌ام، فضای نوشتن و کامنت گذاری بسیار رسمی و علمی است و آنجا نمی‌توان هر حرفی زد و حرفها باید “حسابی” باشد و بعضی از حرف‌هایی که می‌خواهم بزنم، اگر چه از نظر خودم درست است، اما آنقدر محکم و قطعی نیست که در فضای معتبر آموزشی مانند متمم مطرح شود.

طبیعتاً به دلیل نزدیکی محتوایی این بحث‌ها به نگاه متمم، بارها و بارها لازم خواهد بود به متمم ارجاع بدهم تا مجبور نشوم که برخی حرف‌ها را که در متمم به صورت زیبا و ساده مطرح شده و نظرات ارزشمند دوستان متممی هم به آن افزوده شده، در اینجا تکرار کنم.

احساس کردم بهتر است از همین ابتدا، تکلیف را مشخص کنم و فرض کنم که خوانندگان این سلسله بحث‌ها، متممی‌ هستند. به این شیوه، دیگر در انتخاب لینک مطالب و درس‌ها، وسواس نخواهم داشت که کسی که اینجا را کلیک می‌کند، آیا متممی هست یا نه. آیا حامی متمم هست یا نه. من حرفم را می‌زنم و رد می‌شوم و می‌دانم که کسی که عنوان را دیده، می‌داند که بارها و بارها، به متمم ارجاع داده خواهد شد.

اگر این را از ابتدا مشخص نمی‌کردم، در میانه‌ی بحث، بعضی خوانندگان غریبه (که اخلاق من و مقام والای متمم و متممی‌ها را نمی‌شناسند) ممکن است بگویند: پس لابد اینها را گفت که وسط بحث که درگیر ماجرا شدیم، مجبور شویم به متمم خوانی هم بپردازیم!

از آنجا که متمم را بی نیاز از تبلیغ می‌دانم و اساساً هویت متمم امروز بزرگتر از آن است که فرد کوچکی مثل من، بتواند برای آن اعتبار آفرین یا مخاطب آفرین باشد، برای جلوگیری از این شائبه – که البته احتمال بروز آن بسیار کم است – گفتم تکلیف را مشخص کنم که در آینده، با دیدن عنوان همراه با متمم، دوستانی که متممی نیستند، بتوانند به سرعت، از روی تیتر عبور کنند و به مطالعه سایر مطالبی که به جنس “روزنوشته‌ها” نزدیک‌تر است، بپردازند.

تا عید نوروز، حدود سی مطلب از این سلسله بحث‌ها منتشر خواهم کرد و امیدوارم که اگر عمر و فرصتی بود من هم بتوانم در کنار دوستان متممی خودم، با مرور گذشته، شادمانی را تجربه کنم و نوروز را جشن بگیرم.

Stage-2

فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال ویژگی‌های انسان تحصیل‌کرده آموزش حرفه‌ای‌گری در محیط کار


115 نظر بر روی پست “با متمم تا عید نوروز – گام اول

  • اکبر انارکی مطلق گفت:

    محمدرضا سلام، این نوشته شما را هر ساله به رسم انکه بدانم بهش متعهد بوده و هستم دوباره میخوانم . خب طبیعتا نزدیک عید . ولی همیشه دوست داشتم این نوشته ات را کامل میکردی و آن رد پاها (که خیلی ایده دوست داشتنی ام هست )‌ تا آخر بروم. اگه این فرصت امسال فراهم شد از تو ممنون تر خواهم بود.

  • […] پیش رویم آمد. همچنین مجموعه محتوایی که با عنوان “با متمم تا عید نوروز” در روزنوشته ها بیان شده بود برایم تداعی […]

  • […] پیش‌نوشت دو. طبیعتا خواندن این اینفوگرافی، به خودی خود و بدون مطالعه اصل آن چند ده هزار کلمه‌ و کامنتی که محمدرضای عزیز نوشته‌اند نه تنها سودی نخواهد داشت، که حتی ممکن است به بدفهمی یا کج‌فهمی منجر گردد. پس اگر اصل نوشته‌ها را نخوانده‌اید، ابتدا آنها را بخوانید: لینک گام ۱ با متمم تا عید نوروز. […]

  • لیلا گفت:

    سلام.
    برنامه ی ۷۰ روز قبل از سال جدید، پارسال برای من خیلی خوب بود، دوست داشتم جهت یادآوری برای خودم و باقی دوستان، بیاد صفحه اول : )

  • Pouya.sheikh_hasani گفت:

    محمدرضا سلام، تصمیم جدیدم این است که در مد صفر به محمدرضاخوانی بپردازم، مد صفر، نه تحلیل هست نه پذیرش و دریافت، مد فکر کردن با خود هست، اگرچه انتظاری ندارم این تصمیم اهمیت چندانی برای شما داشته باشد و‌ بنظرم نباید هم داشته باشه، توجه شما جاهای خیلی مهمتری میتواند صرف شود، من از وسط میدون دنبال کردن و بطور کلی اخبار مالی و بورس و حتی اقتصاد فاصله گرفتم و از دورتر نگاه کردم تا بتونم تاثیر محیط و برنامه ریزی های رقابتی را از خودم دور کنم، استاد کنکور ارشدی داشتیم که واقعا و استثنائا استاد هم بود، میگفت با بچه های mba صحبت کنی چندتا بازی مثل مارکتینگ و استراتژی و فروش و برندینگ و تبلیغات و الخ بلدند که درگیرت میکنه، ولی تو بازی صنایعی ها بری دیگه بیرون نمیای و این بازی تموم نمیشه، بنظرم توسعه فردی از این هم پیچیده تره، اصلا ذات بازیش با تکرار نامحدوده، البته بنظرم، همچنان یا لااقل برای من اقیانوس یک سانتی از دریاچه عمیق تمایز بیشتری ایجاد میکنه، داشتم فکر این یادگیری و توسعه بجز آموزش چطور ایجاد میشه، صحبتهای ارزشمند شما در قوانین یادگیری رو مرور کردم، این نظرم کاملا شخصی است، اگرچه فکر‌ کنم به خود شما گفتم، بهر حال من در مورد شما “یک آدم قفلی” هستم، گیر میدم، شاید این پازل را در خصوص بعضی مفاهیم این سایت انقدر بازی کرده ام که دلم برای مرور نکردن قطعات قبلی پازل رضایت نمیدهد، اتفاقا بنظرم اینجا جون حرف ها به نقل از خود شما در اینجا آنقدرها محکم و دقیق نیست و از زبان شخصی با مایندست شما نگارش میشود، دقیقا اعتبار علمی واقعی دارد حتی نسبت به متمم،‌ توی همون فایل خنر شاگردی کردن هم تلویحا بنظرم اشاره شد، مثل همان مثال منابع انسانی رابینز.
    اتفاقا دقیقا اینجا تجربه و شهود است و حرفا روی زمین است نه کاغذ.
    من نه اینجا نه متمم را تفریحی نمیخوانم، دنیا کوتاه تر از آن است که زنگ خوش صدای تفریح داشته باشد، ضمن اینکه اگر قصد تفریح باشد، شاید تفریحات کم خطر دیگری وجود داشته باشد. به عنوان یه خواننده کوچک یک پیشنهاد کوچک داشتم که بنظرم اثرات بزرگی خواهد داشت، ارزش آفرینی و تولید ثروت فعالیت شخصی بنظر میرسد، و برای من توسعه فردی که تولید ثروت ندارد خیلی منطقی بنظر نمیرسد،‌ گفتم اگر صلاح دونستید، از نمونه ها و قصه ها و داستانها و الگوهای بومی که به تولید ثروت واقعی و ارزش افزوده اقتصادی منجر شده اند و بنظرتان مناسب و‌ مفید میرسد، بنویسید.

  • محسن نوری گفت:

    محمدرضا این سلسله نوشته های سی گام برای من خیلی کاربردی و مفید بود. تو این چند هفته منتظر گامهای بعدیش بودم. امیدوارم فرصتش رو داشته باشی که ادامه اش بدی

  • محمدرضا عابدی گفت:

    سلام محمدرضا؛
    امروز تازه متوجه این طرح شدم و در واقع این موضوع، نیازی بود که امسال با آن مسئله داشتم. موضوعی که این روزها افراد زیادی را میبینم که مشکل دارند و حتی کلی هزینه می پردازند و کلاس های هدف گزاری و برنامه ریزی سال جدید بیایید تا به خواسته هایتان در ۷ روز برسید و … می روند. از طرفی ناراحت هستم افرادی به وجود امده اند که پدر برنامه ریزی و پدر رسیدن به خواسته ها و … شدند ( شاید به دلیل اینکه سرعت رشد علم و دانش زیاد است تأثیری گذاشته بر پدر شدن افراد در مهارت هایی از این دست که هر روز یک پدر با کلی رزومه تحصیلی به وجود می اید. در حالی که سن این افراد را محاسبه کنی و حتی فرض کنی کل دوره های تحصیلی را جهشی درس خونده باشند و شاگرد اول دانشگاه و … باشند، چنین چیزی امکان نداره این همه مدرک گرفته باشند.) مردمانی را به کلاس هایشان می آورند که با حرفایی ساده لوحانه و بی علم و منطق سعی در معجزه کردن برای رسیدن مخاطبانشان در کلاسهایشان می باشند، و مردمان شرکت کننده هم با علم اینکه در کلاس پدر …. شرکت کردند و دیگر بالاتر از پدر که وجود نداره، می روند تا نسخه ی پدر …. را پیاده سازی کنند ولی بعد از گذشت یک هفته یا کمتر متوجه می شوند کلا باید یا پدر…. کنارشان باشند یا اصن این نسخه ای که گرفتند، نتیجه ای در بر ندارد و علاوه بر اشفتگی های ذهنی گذشته، سخنان پدر … نیز باعث تشدید اشفتگی های ذهنیشان شد.
    در حالی که فردی همانند تو با اینکه اندازه سن این افراد کتاب مطالعه کردی و کلی تجربه داری ولی نه تنها از هیچ کدام از این پسوند و پیشوندها استفاده نمی کنی بلکه چنان صادقانه مطالب و دانسته هایت را به اشتراک می گذاری که هر فردی از ( پدرها …. ) کلی هزینه می گیرند تا یکی از دستور العمل هایی که شما به رایگان اشتراک می گذاری را به افراد یاد بدهند.
    محمدرضا به خاطر همه ی مطالبی که به اشتراک می گذاری ممنونم.

  • زهرا مشیری گفت:

    خلاصه چند نکته که در متن فوق به اونها اشاره شده:
    نگاهی به سرنوشت احتمالی برنامه ریزی های آغاز یک دوره ی زمانی
    پیشنهاد طراحی ساختاری برای عمل قبل از برنامه ریزی
    چشیدن طعم لذت برنامه ریزی و باور به برنامه ریزی با تکرار این شیوه رفتارِ (پیشنهادیِ مدیرِ آقای شعبانعلی)
    نوید همراهی سی گام با متمم تا عید نوروز

  • علی گفت:

    جناب شعبانعلی سلام
    جدا از اینکه من خودم شخصا شما و کارتون رو میپسندم و حتی تا حدودی هم نسبت به شما حسادت هم دارم (اما نه از نوع منفی ش بلکه حسادتی که به شکلی مشوقم باشه تا بیشتر بخونم و بیشتر بدونم)
    اما انتقادی که شدیداً بهتون دارم و فکر میکنم اون بخش تو سایه قرار گرفته وجودتون هم باشه اینه که به حرفها و کامنتها و قضاوتهای اطرافیان خیلی اهمیت میدید و من این رو بارها چه تو پستهای وبلاگ و چه تو صفحه شخصیتون تو اینستاگرام دیدم.
    جملات پایانی شما در این پست واقعا غیر ضروری بود، چرا که کاربران و خوانندگان همیشگی شما کاملا شما رو میشناسن و میدونن که متمم، تراست زون و روزنوشته ها هر سهزیر نظر شما اداره میشه و از هم جدا نیستند.
    و برای کاربران تازه وارد هم بیشتر به جای اینکه داستان رو رشن تر کنه، نوعی دافعه ایجاد میکنه.
    به نحوی که شما مستقیم اونها رو نشونه گرفتید و برای اینکه پیش داوری نشید، اونها رو پیش داوری میکنید.
    به نظرم این مشکل وقتی ایجاد میشه که نوشته ها رو خیلی خیلی شخصی میکنید و مجبور میشید توضیحات اضافی بدید درصورتیکه هدف از نوشتن مقاله چیز دیگه ای بوده.
    پیشنهادم اینه که اعتبار نوشته هاتون رو به اعتبار خودتون گره نزنید (هرچند که هر دو از هم اعتبار میگیرید)
    و دوم اینکه گاهی چشمانتون رو ببندید و از کنار برخی اظهار نظر ها عبور کنید!
    برادر کوچکتر شما – امامی

  • لیلا گفت:

    سلام
    خدای مهربون رو شکر می کنم که اینجا هستم. امیدوارم که با راهنمایی آقای شعبانعلی و همراهی دوستای خوبی که اینجا هستن منم بتونم راه و روش برنامه ریزی رو یاد بگیرم و برای یه بار هم که شده توی عمرم یه برنامه ریزی درست رو از اول تا آخر به سرانجام برسونم.

  • رضا گفت:

    خیلی وقت هستش که از ایران و ۹۸ درصد مردم ایران و طرز فکرشون خسته شدم!(شاید مشکل از من باشه که توی ای فضا نمیتونم Thrive داشته باشم!!!). تا اینکه تابستون امسال ب طور کاملا اتفاقی وارد http://www.shabanali.com/
    شدم و از اون لحظه به بعد “متمم” شد تفریح اینترنتی من و الان احساس میکنم که تمام اساس و پایه های فکریم فرو ریخته. قبلا زیاد رمان میخوندم ولی الان “متمم” میخونم چون کاملا ب شما اعتقاد دارم و دنیا رو از چشم شما تماشا میکنم

  • نسرين گفت:

    سلام و درود بر آقاي شعبانعلي
    همين که وارد سايت شدم با ديدن اين سرفصل به وجد اومدم چون تو فکرش بودم که تحولي را در خودم
    ايجاد کنم و اميدوارم با کمک شما به هدفم برسم . از اينکه صميمانه به فکر پيشرفت ما هستين و تجربه هاي خودتونو در اختيار ما قرار ميدين کمال تشکر را دارم .

  • شهرزاد پاک گوهر گفت:

    سلام.
    این دومین باره یا شاید هم بیشتر که دارم این مطلب رو میخونم. اولین بار همون ۱۷ ام یا ۱۸ ام دی بود که این نوشته شما رو خوندم. نمیدونم چرا مثل سایر دوستان اون هیجان رو در من به وجود نیاورد. من از اون روز دارم درباره این مطلب شما فکر میکنم، این که آیا من هم باید این گامها رو بردارم یا نه. و امروز به این نتیجه رسیدم که من هم میخواهم و هم نیاز دارم که با شما و همه دوستان عزیز متممی همراه باشم.
    دوست دارم در اینجا یکی ازتجربیات شیرین زندگی ام که به موضوع برنامه ریزی مربوط میشه، بیان کنم. من دو سال پیش در کلاس برنامه ریزی دکتر فیض بخش شرکت کردم. یکی از بهترین نکاتی که از این استاد بزرگوار آموختم این بود که برنامه ریزی یک پیش نیاز مهم داره. اول از همه باید بدونی از زندگی ات چی میخوای و برای چی داری زندگی میکنی. برای من ۱ سال طول کشید تا فهمیدم از زندگی ام چی میخواهم. نمیدونم ۱ سال وقت گذاشتن برای پیدا کردن هدف زندگی زمان طولانی ای هست یا زمان کوتاه. ولی با قاطعیت میتونم بگم که اون ۱ سال فکر کردن باعث شد زندگی من متحول بشه. باعث شد که بتونم چارچوب زندگی ام رو پیدا کنم و بعد از اون یک معیار داشتم برای سنجش خواسته ها و اعمال ام.
    با شناختی که در این یک سال و نیم از شما و متمم پیدا کردم، مطمئن هستم ۳۰ گام فوق العاده در کنار هم بر خواهیم داشت. من هم برای داشتن یک سهم کوچک در طلایی تر شدن این دوران، فایلی را که دکتر فیض بخش در کلاس برنامه ریزی برای ما تدریس میکردند، برای شما ایمیل میکنم. امیدوارم ام همه مون یک زمستون خاطره انگیز رو به بهار برسونیم.
    پیروز باشید

  • مرتضی گفت:

    سلام خدمت استاد بزرگوار و دوستان گرامی
    من تازه به جمع دوست داشتنی متممی ها پیوستم
    نیم ساعت پیش لینک این نوشتار را از دوستی به عنوان هدیه دریافت کردم
    و بسیار خوشحال از اینکه میبینم افرادی هستند که در مسیر توسعه پیش میروند و دیگران را هم با خود همراه میکنند
    سوالی که در حال حاضر تو ذهنم هست اینه که:
    چطور میشه از زحمات شما تشکر کرد؟

  • جواد زاهدی گفت:

    سلام آقای شعبانعلی
    یه مطلبی رو دوست دارم براتون بنویسم.
    شما اینجا حال مارو خوب می کنید به فکر ما هستید. من اینجا ذره ای احساس نمیکنم که کسی برام فیلم بازی می کنه یا دنبال تبلیغ کردن خودش و دنیای خودشه. حس می کنم کسی اینجا به فکر ماست … به فکر کمبود های ما …. کمبود مهارت های ما…
    روایتی هست که مضمونش اینکه خدا مشکلات مردم رو به دست کسایی که دوستشون داره حل میکنه.
    پیامبر جای دیگه ای میفرمایند که حاجت مردم رو قبل از اینکه ازتون درخواست کنن برآورده کنین.
    فکر میکنن کسایی که میان اینجا یا متمم همه دارن نیازهاشون رو به نحوی برطرف میکنن… و این یه جورایی یعنی هر کلیک مساوی اینکه حاجت یک نفر برآورده میشه ، البته شاید هر چنتا کلیک یه حاجت…
    نیاز مبرم ما جوون های این دوره زمونه مهارته که اینجا به خوبی بهمون مهارت یاد میده … نه مهارت کسب و کار که مهارت زندگی…
    حالمون رو خوب میکنه اینجا… اینجا برای من مثل یه رفیق شدهبرنامه ریزی میکنم که چه تایم هایی با متمم یا این سایت باشم و فکر میکنم خیلی های دیگه هم اینجوری باشن… بیشتر از من حتی…
    من ازون تیپ آدم ها نیستم که یکی بزرگ کنم …شاید همون جور که ما شما رو دوست داریم و باهاتون از راه دور رفیق شدیم ، شما هم همین احساس ها رو راجب تک تک ما داشته باشین که حتمن دارین… الانم فقط جخواستم بگم که من قدردان هستم …
    و وظیفه دارم از شما به عنوان رفیق و استاد تشکر کنم…
    ممنون همه جوره

  • غزاله گفت:

    سلام محمد رضا
    خسته نباشی مرد
    من پارسال از فایل نقطه شروع این کارو کردم و روز اول عید کلی خوشحال بودم کلی عالی بود امسال هم این کارو میکنم
    همیشه خدا رو شکر کردم بابت این که خیلی اتفاقی با تو آشنام کرد
    متمم و روز نوشته ها سهم بزرگی تو زندگی من داشته
    مرسی ازت بابت همه مهربونیات و تلاشت برای رشد آدم ها

  • مریم گفت:

    سلام استاد شعبانعلی.ایده جالب وعملی هست.ازتون تشکر میکنم که در این سایت شخصی صادقانه تجربه هاتون رو در جهت رشد دیگران ، در اختیار قرار میدهید.من پیشنهاد میکنم اگر به اهداف شون پایبند بودند و برنامه شون رو دنبال کردند در کنار اینکه نوروز تعهد شون به برنامه یا اهداف جشن میگیرند ، برای خودشون عیدی یا هدیه هم بخرند.من معمولا این کار رو انجام میدم بعد از اینکه به یک هدف رسیدم برای خودم هدیه می خرم.خیلی لذت بخش هست.این هدیه میتونه یه کتاب خوب باشه یا مسافرت یا هر هدیه ای که شما دوست دارید و براتون تقویت کننده هست.همینکه شما برای خرید یک هدیه برای خودتون به دلیل متعهد بودن به یک برنامه ریزی یا رسیدن به هدف ، بیرون می روید خیلی لذت بخش هست.حتی من اگه قرار بوده که مثلا گوشی موبایلم یا لپ تاپ یا ماشینم رو عوض کنم این کار رو به تعویق می انداختم تا وقتی که بعد از چند ماه به یک هدف از قبل تعیین شده برسم و بعد به خودم اونها رو پاداش یا هدیه می دادم.دوستان میتونید امتحان کنید.من یکی از بزرگترین لذت های زندگیم این هست که برم خیابون انقلاب و توی کتاب فروشی ها بگردم و برای خودم یک یا چند کتاب خوب هدیه بخرم.خیلی حس خوبیه.موفق باشید

  • مرضیه گفت:

    سلام
    فوق العاده عالیه
    مثل همیشه چه زمانی که به متمم سر می زنم و چه به اینجا
    برای پیام تازه ای هست باعث گرفتن انرژی و گام برداشتن جلو می شه
    همیشه سلامت و پایدار باشید
    منتظر ۲۹ گام دیگر هستم

  • مریم گفت:

    عالیه.

  • shirin گفت:

    چه کار خوب و جالبی
    ممنون آقای شعبانعلی 🙂

  • نگین گفت:

    از این تصمیم شما خیلی خوشحالم جناب شعبانعلی.
    من هیچ روزی به این موضوع فکر نکرده بودم، که از نوروز برای این قضیه استفاده کنم.
    همیشه میدونم که برنامه ریزیام تا یه مدتی عملی میشن و روزام خوب پیش میرن، و با حرفای اون استاد کاریزماتیکتون مطمئن شدم که تنها من اینجور نیستم تو برنامه ریزی
    مشتاقانه منتظر رده پای سبزه دیگه ای هستم 🙂

  • مجید امیداله گفت:

    سلام بر مرد شریف
    نامرتبط
    دوشنبه بیست یکم دی ماه بالاخره موفق به طور تصادفی نصیب من شد و محمد رضا جان شما را در برنامه شهر ایران را دیدیم و کلی ذوق کردم طوری که صدای تلویزیون را تا ۸۰ زیاد کرده بودم و اگر خانواده نبودند تا آخر.
    مرتبط
    من الان در شرایطی بحرانی قرار دارم این ایده شما و موضوع آن برایم علاوه بر شادی ، راه رسیدن به امید را هم تقویت کرد.
    مرسی که هستی محمد رضا

  • فاطمه گفت:

    چقدر جالب. من قبل از خواندن این مطلب هفتاد روز تا سال نو رو برای خودم برنامه ریزی کرده بودم. اما این هماهنگی رو به فال نیک میگیرم. به خاطر مطالب مفید و سازنده تون ممنونم

  • فواد انصاری گفت:

    سلام به همگی
    در مورد خودم اگر بگم هیچ احساسی به اول و آخر سال ندارم و ممکنه از امروز یا از بهار یا نقطه ای دیگری برنامه ریزی کنم از یک ماه پیش شروع کردم به یادگیری یک تخصص جدید درحوزه برنامه نویسی و از ۲ ماه پیش برنامه ریزی کردم برای زندگی شخصی و ارنباط عاطفی خودم از ۷ ماه پیش هم منظم ورزش میکنم بر خلاف سابق که قطع و وصل میشد و در زمینه شغلی هم ۵ ماهی میشه که یک ایده را در کنار کارهای شرکت شروع کردیم . اینجوری میخوام بگم که بعضی کارهام رو زودتر و بعضی کارها رو دیرتر و هر وقتی که لازم بوده شروع کردم و اول سال یا آخر سال یا اینکه بخوام همه کارها وبرنامه هام رو در یک پکیج برنامه ریزی کنم برام مهم نیست . ازتون ممنون بابت این کار ارزنده و منتظر پست های بعدی هستم .

  • الناز خالق خواه گفت:

    سلام و روز بخیر. متشکرم از مطلب بسیار جالبی که بسیار هم ترغیب کننده بود. من به شخصه منتظر ادامه مطالب هستم و تصمیم گرفتم برنامه ریزی برای شروع سال آینده رو شروع کنم با این امید که اهدافم امسال محقق شود و بتونم تجربه ی تحقق اهدافم رو سال آینده همین موقوع با شما در میون بذارم.

  • آرزو گفت:

    من هم در این برنامه لذت بخش حضور خواهم داشت

  • بهار امیری گفت:

    منتظر گام اولیم.

  • homa گفت:

    من هم امیدوارم تو این ۳۰ گام با شما همراه باشم. ایده بسیار عالی ایه . متشکرم از تون

  • رضا سبحاني گفت:

    سلام..
    ممنون از توجهي كه به ما داري محمدرضا..
    شادباشي

  • انصار گفت:

    همي سپاسگزارم معلم عشق وتغيير
    به شخصه نقش موثر تمامي حرفات و توصيه هات رو تو زندگيم مي بينم، از ته مانده ي سيگاري كه از خودرو نبايد بيرون بندازم كه ابتداييه تا مراقبت از سكه هاي تقلبي كه تو حساس ترين تصميمات زندگيم با صداي دلنشينت تو گوشم مرور ميشه و خيلي چيزاي ديگه كه لازم به يادآوري نيست…

  • مهدی گفت:

    سلام به همه
    اتفاقا الان یاد کاری افتادم که واسه عید سال قبلم کردم.
    از چند هفته مونده به سال تحویل، روز «سیزده به در» رو انتخاب کردم واسه روز جشنم.
    و مقدمات اون کارم، به طرز کاملا جالبی پشت سر هم چیده شد:
    – از یک ماه قبل، برنامه های تلویزیونی به صورت کاملا تصادفی درباره موضوع و مسئله من برنامه داشت!
    – حوادث زندگی، من رو به سمت برنامه‌ام نزدیک کرد و همه چیز برام شبیه یه معجزه انجام شد.
    حالا کاری که کردم چی بود:
    من از ابتدای دانشگاه با انتخاب دوست بد رفتم سراغ سیگار و تا مقطع ارشد و سال اول ازدواجم هم سیگار میکشیدم.
    اما با پررنگ شدن این مسئله در ذهنم و دریافت تاییدیه های مختلف در زمان‌های مختلف خیلی راحت و جالب دیگه سیگار نکشیدم و جشنم رو در دل طبیعت گرفتم. سیگارنکشیدنم طوری شد که هر وقت اون رفقای! قدیمی، منو میبینن با تعجب میگن واقعا تو چطوری سیگار رو گذاشتی کنار؟ کسی که روزی یک بسته دود میکرد الان لب نمیزنه؟
    منم حرفی ندارم که بگم چون فقط اولش یه مسئله شد برام و ذهنم درگیر شد باهاش و خیلی هم براش برنامه دقیق هفتگی نذاشتم. فقط چندتا توصیه یه برنامه تلویزیونی و یه کتاب که اونم نصفه خوندم و همونایی رو که خوندم اجرا کردم و خودم رو گول نزدم.
    با این کارم فهمیدم واسه انجام دادن یه کار، اول باید روز موعود خودت رو مشخص کنی سپس مرحله به مرحله شروع کنی و اون روز موعود، باید روز جشن موفقیتت باشه
    دعا کنیم واسه همدیگه تا بتونیم همه ما یه تغییر کوچیک توی زندگی خودمون بدیم.

  • مریم گفت:

    سلام من هم یکی از همانهایی هستم که نهایتا تا اردیبهشت برنامه ریزیم رو انجام میدم و بعدا فراموش میشه مثلا برای امسال سه تا هدف داشتم هر سه تا رو هم با کمیک و کاریکاتور پرینت گرفتم و رو دیوار اتاقم نصب کردم ولی اصلا تا الان موفقیت امیز نبوده. امیدوارم که حداقل این پیشنهاد شما مثمر ثمر باشه

  • پوريا گفت:

    یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار
    یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال

    آمد بهار جان‌ها ای شاخ تر به رقص آ
    چون يوسف اندرآمد مصر و شکر به رقص آ
    ای شاه عشق پرور مانند شير مادر
    ای شيرجوش دررو جان پدر به رقص آ
    آمد بهار جان‌ها ای شاخ تر به رقص آ
    ای شاخ تر برقص آ جان پدر برقص آ، جان پدر برقص آ
    از پا و سر بريدی بی‌پا و سر به رقص آ، ای خوش کمر برقص آ
    …..
    …..
    …..

  • زهرا گفت:

    با سلام به همه دوستان متممی عزیز

    تا امروز ما گام های زیادی رو برداشتیم درست یا نادرست، که بازگشت وجبران آنها امکانپذیر نیست اما هیچ وقت برای شروع دیر نیست.امیدوارم بتونم این تغییر را در زندگیم پیاداه کنم .پیش به سوی برداشتن این گام ها…

  • زهرا گفت:

    سلام…
    بسیار عالی…
    به پیشنهاد دوستی با پیج تون آشنا شدم…خوشحالم و موافق این ایده ی ناب…

  • محمد علي هشيار گفت:

    محمد رضا
    يك خواننده ي عادي كه بر حسب نيازهاش متمم و اين سايت شخصي تو رو دنبال ميكنه
    چند سال از خودت عقب تر هست؟

    هميشه محمد رضا
    احساس ميكنم تو مثل يك ستاره ي دنباله دار هستي كه مطالبي كه به اشتراك ميگذاري و ما دنبال ميكنيم با يك اختلاف فاز هست ، محمد رضا ميشه يك هولوگرام ذهني از محمد رضا ببينيم .

    محمد رضا اين بحث رو براي اين ميپرسم كه بدونم فضاي فكري تو تحت تاثير مثلا تحريم ها تقدم تاخر پيدا ميكنند يا نه ؟ و مثلا در حوزه ي مذاكره بعد از رد شدن ايران از تحريم ها و باز شدن پاي شركت هاي خارجي چه قدر احتمال داره اون ها به سمت فضايي برن كه با بهره برداري و شيوه هاي نو برند و گيميفيكيشن و… بتونن طيف و تفكر غالب رو به سمت خودشون و جيب خودشون عوض كنن .

    محمد رضا به نظر تو همچين اتفاقي ممكنه براي ايران رخ بده ، از جهت اينكه كمتر اقتصاد بالقوه ي خيلي قوي مثل ايران در جهان وجود داره ، مي خواهم دغدغه ي اين روز هاي تو هم اين مسائل هست ؟؟؟

  • آتوسا گفت:

    مدت ها بود که منتظر همچین چیزی بودم ولی خودم هم نمیدونستم دقیقا چی میخوام
    با خوندن این مطلب واقعا شگفت زده شدم
    من هستم.
    امیدوارم در انتهای ۳۰ گام یه فایل نهایی پی دی اف داشته باشیم
    بدرود

  • معصومه گفت:

    به شدت و با اشتیاق منتظر این سی گام هستم تا در کنار شما و سایر دوستان طی کنم.

  • مریم مکوندی گفت:

    “انسان در روزهای نخستین سال، برای تمام سال خود هدف گذاری می‌کند. اما وقتی علم و تجربه اثبات کرده‌اند که اکثر انسانها، نمی‌توانند به چنین برنامه‌هایی متعهد باشند، این شکل از برنامه ریزی به نوعی اتلاف وقت تبدیل می‌شود و معمولاً بعد از چند بار برنامه ریزی، از نفس کار برنامه ریزی هم ناامید می‌شویم.”
    با تمام وجود تجربش کردم و بدترین حسش اینه که نسبت به خودت بی اعتماد میشی.
    منتظرم و امیدوارم بتونم همراه خوبی برای برنامه ها باشم.

  • ابراهیم نکیسا گفت:

    سلام به همه ی دوستان عزیز و خصوصا محمدرضا جان
    در خصوص موضوع مطرح شده من هم در ابتدای هر سال فهرستی از برنامه های سال را تهیه می کنم و الان که به آنها نگاه می کنم می بینم بیشتر آنها را انجام داده ام اما در آن سالی که برنامه ریزی کرده ام بلکه زمان بیشتری اجرای آن طول کشیده است .
    ان شاله با پیگیری این دروس بتوانم برای این اهمال راهی پیدا کنم .
    مرسی

  • زهره اعظمی گفت:

    با سلام و احترام ویژه و خدا قوت به معلم خوبم و همکاران پرتلاش تان.
    الحمدلله که خداوند این فکر و مسیر ارزشمند را به شما هدیه داد .
    و شما هم مثل همیشه ما را در یادگیری ها و شادی های تان شریک دونستید. سپاسگزارم.
    انشااله خداوند به همه ی ما توفیق انجام کار درست را عنایت کند. و بتونیم یک قدم موثر در جهت رشد مون برداریم.
    براتون آرزوی سلامتی و بهروزی میکنم.

  • فهیمه گفت:

    منم منتظر این سلسله مباحثم

  • فرزاد قوام گفت:

    سلام
    ایده جالبیه
    من هستم
    ——————————-
    آقای شعبانعلی مثل اون صفحه ۳۰ روزه توو تلگرام ، نمیشه واسه این ایده هم یه صفحه بزنید؟
    اینطور فضا از حالت خشکی خارج میشه و مزایای زیادی داره.

  • رشید گفت:

    سلام محمد رضا
    همیشه به ما یاد دادند و تأکید کردند که باید شروع کنی یاعلی بگی و بلند شی اما خیلی وقت ها فراموش میشه که این یک نماد برای شروع کارهاست و اگر از قبل ، آمادگی شروع کردن ، برنامه و هدف و استراتژی ادامه مسیر را نداشته باشی به دام شروع های دوباره و دوباره و چندباره که عملا بی فایده اند می افتی . شاید این حرکت شما را بتوان آمادگی برای نقطه شروع ، تیز کردن تبر و یا حتی شروعی فارغ از استرس ها و هیجانات محدود به زمان های شروع دانست که یک بار هم که شده به معنای واقعی کلمه شروع کردن حقیقی و نه نمادین را تجربه کنیم و به مانند خانه تکانی های شب عید که از مدتها قبل از شروع سال آغاز و افراد را درگیرخود می کند این خانه تکانی و آمادگی را از همین الآن در خودمان ایجادکنیم و در روز اول سال با لذت از این رفت و روب اصلی و دلی و بستر حقیقی ایجاد شده برای رشد و شروع ، تولد نطفه پرورش یافته شروع حقیقی و متولد شده در عید نوروز را جشن بگیریم و بعد از آن نوزاد متولد شده را پرورش دهیم نه اینکه تازه در آرزوی بودن آن باشیم .

  • محمد گفت:

    سلام خدمت محمدرضای عزیز و دوست داشتنی
    این نوشته , خاطره ی یکسال پیش و تصمیم گیری من برای برنامه ریزی , زنده کرد.
    به طبع همیشه دنبال شنبه ها و شروع ماهها و حتی سال جدید برای انجام برنامه های ریز و درشتم می گشتم.
    کمال گرایی هم معضلی شده بود که به تاخیر بیشتر , دامن می زد.
    خیلی از حوزه های مورد نظرم را به صورت ناقص و نصفه رها کردم.
    شاید تنها جمله ای که در آن دوران کمکم کرد , وصل شدن به اولین ثانیه ها پس از تصمیم گیری بود.
    بعد از آن هرگز به دنبال مناسبتها و شنبه ها و … نرفتم.
    الان که فکر میکنم به این نتیجه میرسم که فاصله میان تصمیم و عمل , به نوعی منجر به سردشدن و دست کشیدن از کار می شود.

  • محمد مهدی فلاح گفت:

    سلام
    محمد رضای عزیز
    بی صبرانه منتظرم تا بتونیم با هم این برنامه ریزی را انجام بدیم.

  • سید احسان حسینی گفت:

    سلام محمدرضای عزیز.
    این بهترین پیشنهادی هست که کلاف پیچیده و پر از گره ذهنم برای برنامه‌ریزی رو میتونه تا حدود زیادی باز کنه. کمترین دستاورد همراهی با این برنامه این هست که خیلی از این گره‌ها در آستانه سال نو باز شدن و خیلی از تصمیمها تبدیل به اقدام شدن.

  • omid گفت:

    سلام و خدا قوت
    ممنون از زحماتتون
    جالب اینجاست که من الان سربازم و چند تا سفارش کار دارم که به خاطر نداشتن وقت خیلی سرعت کارم پایینه ، بعضی اوقات خسته میشم. نا امید ، اما باز ادامه میدم و جالب تر اینکه تا اخر سال خدمتم تموم میشه و بعد تعطیلات باید بگردم دنبال کار.
    اینا رو خواستم بگم تا بدونید بی صبرانه منتظرم تا با این برنامه شما و اون انگیزه ای که ایجاد میکنید ، عید رو واقعا جشن بگیرم. یه جشن تاریخی
    سربازتونم . امید

  • زهرا گفت:

    بسیار عالی

  • مهدي ز گفت:

    سلام
    عاشق اون راهيم كه همسفرش تويي

  • محمود گفت:

    سلام ممنونم ازت فدات بوس بوس

  • تسنیم گفت:

    سلام
    خیلی عالی و متفاوت، بی صبرانه منتظر گام های بعدی هستیم.
    لحظه هایتان مهنا

  • مهری گفت:

    سلام محمدرضای عزیز ،
    یکی از استعدادهای بالقوه ی شما انتخاب موضوعاتی ناب وجالب برای گفتگوست ،
    راستش من همیشه نزدیکه آخرهای سال یه جوری دلگرمی همراه با هیجان به سر اغم میاد ،که خیلی هم گذراست ،
    که اگه نبود ،منظورم گذراست ،شاید منبع خیلی از تصمیمهای مهم می شد
    ولی حالا با این جهتی که شما در برنامه ریزی برای روزهای گذر پیشنهاد دادین ،افق جدیدی در دیدگاه من پیدا شد،
    که امیدوارم خیلی دور دست نباشه ،
    پایدار باشید وپر امید

  • ابراهیم هستم گفت:

    یاد برنامه های کنکور افتادم.

  • Zarei P گفت:

    سلام
    بی صبرانه منتظرم با خود جدیدم نوروز ۹۵ رو جشن بگیرم
    محمدرضای عزیز خوبه که دوست باسوادی مثل تو دارم تا باعث شه کمی بزرگتر فکر کنم

  • مرضیه گفت:

    خیلی عالیه
    آقای شعبانعلی من شنبه ها با خواندن پیام هفتگی انرژی دوباره می گیرم و دقیقا زمانی که مسئله ای ذهنم را درگیر کرده جوابش را در پیام های شما می یابم
    و این بار دقیقا مصداق جانا سخن از زبان ما می گویی بود
    امیدوارم تا پایان این سی گام با شما همراه باشم

  • فائزه گفت:

    محمدرضا ی گرامی
    از شما ممنونم مثل همیشه پیشنهاد غافلگیر کننده و نشاط اوری دارید. الان احساسم شبیه اول مهرهای دوران دبستان که ذوق مدرسه رفتن رو دارم. یه انگیزه خیلی خیلی قوی در من ایجاد کردید و از پیشنهاد شما و رئیس دوست نداشتنی سابق شما خیلی سپاسگذارم و خیلی هم استقبال می کنم. بعلاوه اینکه بنده از ۷ دی ماه یک قرارداد جدید کاری بستم بعد از سالها کار در حوزه خدمات حالا وارد حوزه محصول شدم . پیشنهاد شیرین شما انگزیه کاری ام رو بیشتر کرد. خیلی متشکرم به امید خدا تا عید همراهی تون می کنم تا نتایج تلاشهامون رو با هم شریک باشیم. ارادتمند

  • محمد زرافشان گفت:

    واقعا مشتاقم ببینم که ادامه این بحث به کجا میرسه.

    اتفاقا من دارم موضوع جدیدی رو امتحان می کنم بلکه به این روش یه مقدار نزدیک تر به برنامه هایی که می ریزم حرکت کنم، گرچه معتقدم چیزی که حرف اول و آخر رو در اجرای هر برنامه ای میزنه انگیزه است ( صرفا تجربه شخصیه البته )
    یه موضوعی که تو برنامه ریزی معمولا آزار دهنده میشه اینه که وقتی حجم کار رو می بینیم یهو می ترسیم و فقط با دیدن اون حجم خسته میشیم ( توی صحبت محمدرضا و سهیل رضایی خیلی خوب به این موضوع اشاره کردن ) برای همین تصمیم گرفتم وقتی تسک های یک پروژه رو خرد می کنم روزی حداقل یک تسک رو انجام بدم. در کل فعلا سیاستم اجرای حداقلیه، شاید اینجوری یواش یواش بتونم حجم کارام رو بالاتر ببرم.
    عذر می خوام اگه یه مقدار بی ربط بود به بحث ! :))

  • پوريا گفت:

    اميد…
    انگيزه…
    روحيه…
    نشاط…
    تلاش…
    هدفمندي…
    اينها چيزهاييست كه با شكست همه برنامه هاي قبلي و بدي شرايط به شدت در برخي از ما تضعيف شده…
    لطفا در صورت صلاحديد، ابتدا با نگاههاي زيبايتان، نسخه ( نسخه هايي ) جهت بازگشت اين موارد بپيچيد…
    سپس برنامه ريزي براي تغيير و اتخاذ تصميمهاي جديد را شروع فرماييد…

  • عادله گفت:

    محمد رضای عزیز سلام
    امیدوارم با این سی گامی که قرار است اینجا مطرح بشه سال خوبی رو شروع کنم…چرا که من هرسال روز اول فروردین با یه اندوه و حسرتی سال جدیدمو شروع میکنم
    امروز ۱۹ دی ماه سالروزه تولدمه
    وقتی یکی از دوستام به من تبریک گفت و از من پرسید خوشحالی؟دلم گرفت…حسرت روزهایی که بی برنامه گذشت رو خوردم
    حسرت روزهایی که میتونستم بهترین استفاده هارو داشته باشم
    امروز که اومدم خونه و سراغ متمم و روزنوشته …خوشحال شدم لااقل با شما و گروه خوبتون آشنا شدم و امیدوار هستم با مطالعه مطالب و انجام تمرینها تغییراتی در زندگی ایجاد کنم

    • علی گفت:

      تولدتان مبارک…همه ما کم وبیش این حس را تجربه کرده ایم.وهمین که نسبت به آن آگاهی داریم مغتنم است تادیگرتکرارش نکنیم.و فردا را و روز اول نوروز را روشن سازیم…

    • سعیده گفت:

      تولدت مبارک عادله خانوم…
      ان شاء الله ۱۹ دی ماه امسال آغاز اون سبک زندگی ای باشه که خودت میخوای…:)

    • نسرین گفت:

      تولدتان مبارک و شادباش برایتان بهترین ها را از خداوند خواهانم و با این سی گام امیدوارم سال خوبی را همراه باهم شروع کنیم

  • بهروز گفت:

    سلام
    بعد از مدتها برنامه ریزی و هدف گذاری شخصی و کاری بصورت از پیش تعیین شده ، بعد از dead line ها بازخورد که میگیرم می بینم اولا” خیلی از اهداف و برنامه هایم عملی نمی شوند . دوما” گاهی انقدر درگیر رسیدن به ضرب العجل هایم بوده ام که عملا فرصت های پیش آمده در مسیر را از دست داده ام و من پادرهوا و گیج می مانم که چه کار باید بکنم ؟
    یه مدتی برنامه ریزی را کنار میگذارم و باری به هر جهت می شوم ، ولی دوباره میبینم انگار برنامه داشتن از برنامه نداشتن بهتره ! دوباره همین مشکلات و احساس ها تکرار و تکرار میشن . به یه مقوله ای برخوردم به اسم Emergent Strategy ولی درست نمی فهمم چه جوری این نوع استراتژی با برنامه ریزی کنار هم قرار می گیرند و به هم لینک میشوند .
    گیج شده ام ، نمی دانم. آیا کلا” برنامه ریزی را کنار بگذارم وصرفا برای خودم جهت (Attitude) تعریف کنم ؟
    لطفا راهنمایی کنید

    • رضا گفت:

      دوست عزیز برنامه ریزی باید واضح و مشخص و واقع بینانه و بر اساس توانایی ها و ظرفیت ها باشد.
      هرهفته سه کار مهم و حیاتی را روی کاغذ بنویس و سپس اولین کار مهم را در همان روز انجام بده و خود را ملزم کن انجام بدهی اگه به هر دلیل نتوانستی انجام دهی در ان هفته خود را بیشتر ملزم کن انجام دهی فقط یادت باشد که فقط سه کار را در یه هفته انجام دهی نه کمتر نه بیشتر چون اگه زیاد باشد حوصله ات نمی گیرد اگه کمتر از سه تا باشد میگویی یک هفته وقت دارم باز هم بعد یک هفته انجام نداده ای.

  • Kimia گفت:

    سلام
    خواستم فقط بدونم چرا۷۰؟ مثلا چرا یه عدد دیگه نه!
    البته فقط یه کنجکاویه از این جنس که آیا انتخاب خود عدد ۷۰ هم دلیل خاصی داره یا نه؟ یا این که فقط یه شروع باشه و این که یه تعهدی ایجاد کنه که اولین قدم رو برداریم؟

  • شیرین شجاعی گفت:

    سلام
    واقعا بابت این نوشته ها و این پیشنهاد و درس بزرگ ازتون ممنونم … خیلی ذوق زده شدم …
    دقیقا من هم از اون دسته هستم که از خود برنامه ریختن هم نا امید شده ام … اما این کار یه نور و امید تازه است…
    حتما انجامش میدم و منتظر گام بعدی …

  • امیر گفت:

    سلام بر استاد عزیز
    مثل همیشه کاربردی، ساده و پرمحتوا
    بی صبرانه منتظر مطالب گام به گام شما هستم

  • احمد گفت:

    سلام و تشکر
    این سلسله مباحث شباهت زیادی به کانال موقت قبلی در تلگرام دارد. من دوست دارم که این سلسله مباحث را در تلگرام هم منتشر کنید. واقعیت اینکه روزی ۳۰ دقیقه صرف تلگرام میکنم و ترجیح میدهم مطالب پراکنده را کمتر بخوانم و این لطف شما باعث خواهد شد این ۳۰ دقیقه مفیدتر باشد.

  • حامد گفت:

    اولین کاری که کردم تعداد رد پاها رو شمردم که خیالم راحت بشه ۳۰ تا هست :))
    منم هستم

  • جلال 246شیراز گفت:

    سلام
    اولین باری که به سایت شما مراجعه در خصوص همین مسئله تغییر بود و اینکه هرسال تجربه جدیدی در این خصوص بدست اوردید تا اینکه بهترین تغییر را تغییر مدل ذهنی دانستید .این مطلب رو چند بار خواندم و لذت بردم و سعی بر عملی کردن آن داشتم .
    بنظرم این مطلب در ادامه همان مطالب باشد و پیگیری آن لذت بخش وشیرین باشد .البته در ذیل مطالب ارزشمند شما باید عرض نمایم که تغییری مفید به حال ماست که بعداز گذشت یک عمر وقتی به عقب نگاه می کنیم ببینیم از زمان و لحظات به زیباترین شکل ممکن استفاده شده ولذت بردیم .واز تمامی ظرفیتهای آن استفاده کرده باشیم .

  • عبدالمجید گفت:

    متن بالا رو که دیدم انگار یه بارقه امیدی تو زندگیم روشن شد. خیلی لذت بردم از اینکه نظرات بکر و عملی خودتون رو در اختیار مخاطبین قرار می دید. شما حتی روزنوشته هاتون هم عملی و به درد بخوره.
    امیدوارم راهتان مستدام باشه.

  • محسن گفت:

    سلام
    من هم هستم.
    کاملا با ایده مدیر دوست نداشتنی ات موافقم.
    در هر موقعی از سال می شود برای چند هفته و ماه بعد برنامه ریزی کرد.
    اصلا سال و فصل و ماه و هفته و روز پر است از آغاز و پایان. باید نگاه هدفگذار و برنامه ریز داشته باشی!
    “هر شب، شب قدر است؛ اگر قدر بدانی!”
    کاشکی از دوستان می خواستی هدف هایشان را و برنامه هایشان را در متمم و … جایی جلوی چشم دیگران بنویسند و من خودم دوست دارم این کار را بکنم یعنی دیگرانی برنامه ام و پیشرفتم را ببینم و کم و کیفش را به من گوشزد کنند و من هم بتوانم در پیشرفت برنامه دیگران کمک کنم.
    شاد و پیروز باشید.
    محسن

  • رضا گفت:

    سلام محمد رضا جان
    یه خواهش دارم ممنون میشم در این مطالبی که با متمم تا عید نوروز می خواهی بنویسی یک کمی هم از روش و نحوه کسب و کار و پول بدست اوردن بنویسی روشهای درست و با اخلاقی را معرفی کنی که بتوان هم برای خودمان و هم برای دیگران پول بدست بیاورد.
    در هر سایتی درمورد جادوی کسب پول یا راز بهترین ثروتمند شدن را می نویسند صحبت از بیل گیتس و زاکربرگر می زنند و هزار شخص را میگویند من انسان معمولی در خانواده معمولی و در شهر و کشور معمولی و شاید هم کمتر بزرگ شدم نمیتوان گفت چون فلان شخص در فلان حرفه ثروتمند شد پس من هم در همان فلان حرفه موفق می شود یادم میاید پدرم میگوفت برو مهندسی مکانیک بخون بعد از ناسا میان میبرنت من مکانیک خوندم ولی با کلی گشتن و مصاحبه رفتن و مهارتی که کسب کردم در یه کارگاه خصوصی مشغول شدم که مو را از ماست جدا میکند.
    قطعا شما که مکانیک خوندی درک میکنی و سن و سال شما هم خیلی بیشتر از من است مخصوصا وقتی یه نقشه ای از قطعه ای را می کشم و درهمان حین صاحب کارخونه با ان شکم کنده اش می اید نقشه های من را می بیند و با لحنی کنه امیز و تمسخر امیز می گوید به به مهندس چه نقاشی قشنگی می کشی می گوید و می رود و من با خود میگوید من چرا باید برای این اقا نقاشی بکشیم و او که نمیتواند تشخیص دهد نقاشی چیست و قطعه چیست . درست است که من طراحی حرفه ای مانند خارجی ها هم نمیکنم خب ان خارجی ها نقاش را در جای نقاش استفاده می کنند و طراح را جای درست در طراحی و نقشه کشی را در جای درست نقشه کشی و معمار در جای درست در معماری می گمارند پیش خودم گفتم خب اگه او به نقاش نیاز داشت چرا مکانیک استخدام کرد می رفت یه نقاش را می اورد و یه نقاشی از شکم گنده اش می کشید شاید بیشتر میتوانست پول بدست بیاورد تا از تولید قطعات خودرو .
    من به او خورده نمی گیرم و ناراحت نمی شوم چون هرکس به اندازه فهم و درک خودش صحبت می کند.
    شاید بهتر باشد من بروم تا راحت تر بتواند نقاش استخدام کند.

  • مریم گفت:

    سلام
    چقدر جالب من هم اتفاقاً از ۸۰ روز مانده به عید برای خودم برنامه گذاشتم (یعنی دو تا ۴۰ روز). اولش هم دوباره فایل نقطه شروع شما رو گوش دادم.
    البته با اشتیاق برنامه شما رو هم دنبال می کنم. مرسی

  • میلاد کا گفت:

    سلام

    الان برای دومین بار این مطلب رو خوندم. این مسئله یادم افتاد که پارسال برای نوروز فایل گفت و گوهای دشوار رو هدیه گرفتیم ، هدیه ای ارزشمند و بسیار کاربردی.
    ظاهرا امسال زودتر از تحویل سال هدیه می گیریم و این مطلب و این برنامه ریزی نه تنها ۷۰ روز باقی مانده رو به خوبی میسازه بلکه لحظه ی تحویل سال رو هم متفاوت میکنه.

    خوشحالم. هم به خاطر این برنامه – که مطمئنم تاثیرگذار خواهد بود – و هم به خاطر عضویت در متمم.

    بی صبرانه منتظر قدم های بعدی هستم. شاد و سلامت باشید

  • الهه گفت:

    سلام
    باتوجه به حرف دوستمون مرتضی منم حسی مشابه بعد از خوندن گوسفندنگری داشتم.اینکه چیزی که من به عنوان “فکرکردن” ازش میگم دربرابر افکار شما و سایر دوستان شبیه تیله بازیه.و این فقط یک جنبه شه.
    برمیگردی گذشته خودت رو، تصمیماتت رو، زمانی که از دست دادی رو نگاه می کنی…و بدتر اینکه وقتی میخای حالت رو برای اطرافیانت توضیح بدی در جوابت میگن “تو خیلی سخت میگیری” …اما این هم میدونم اینکه میتونم بقیه سال های خوب جوونیم رو تریپ افسرده بگیرم یا اینکه شروع کنم.
    جالبه که این روزا هر چیزی که درگیرش هستم به فایل ها و متن های شما مرتبط میشه اول فایل استعفا حالا هم برنامه ریزی.
    روزهای شاد و پرامید و دوستان خوب روزیتان.خیلی ممنون.

  • شراره ش گفت:

    من هم مثل خیلی از دوستان با دیدن تیتر روز نوشته ذوق زده شدم. این پیشنهاد خیلی عالی هستش. هدفی را برای خودم تعیین کردم و مادرم هم یک هدفی را برای خودش تعیین کرد. سپاس.

  • سعیده گفت:

    سلام جناب شعبانعلی
    خیلی ذوق زده شدم از دیدن این پست
    نیاز شدید دارم به تغییر و همین طورکمک
    ان شا الله به لطف شما و دوستان سال ۹۵ با احسن الحال شروع میشه

  • امیر صیادی گفت:

    سلام، این اولین باری هست که بعد از ۶ سال که باهات آشنا شدم میخام به خودم اجازه بدم و به اسم کوچیک صدات کنم. هرچند که همیشه توی کلاسا خودت دوست داشتی به اسم کوچیک صدا زده بشی. فقط میخوام بگم:
    “دوست دارم محمدرضا”
    خدا حفظت کنه مرد دوست داشتنی

  • ایمان نظری گفت:

    سلام محمدرضا
    چرکنوشته‌های امسالت گفته بودی از دگرخواهی هوشمندانه می‌گی، این اواخر تونستم یه تدتاک از «پیتر سینگر» پیدا کنم که سر صحبت مبحثی به نام «دگرخواهی موثر» رو باز می‌کرد. حس کردم از نظر محتوا باید به «خودخواهی هوشمندانه»ی مورد نظرت نزدیک باشه.
    یه مطلبی در این مورد نوشتم، همه‌ی لینک‌ها هم همون‌جا هست. اگه مایل بودی خوش‌حال میشم بهش سر بزنی 😉
    http://abokh.ir/altruism
    راستی،این سومین کامنتم با محتوای «دگرخواهی» هستش، دیگه خودم هم میدونم که شبیه کسایی شدم که فقط چکش(ـِ دگرخواهی) دستشونه :))

  • مائده گفت:

    ممنون از این پیشنهاد خوبتون، فقط خواهشم اینه بر خلاف نظر دوستمون نازنین خانم بی خیال این شبکه های اجتماعی بشین

  • آنت گفت:

    سلام به محمدرضای عزیزمون و همه متممی های دوست داشتنی
    اول دلم میخواد یه کلمه رو با صدای بلند بگم: آخجووووووون!
    باور کنید این اولین واکنش من بعد از دیدن عنوان این پست بود! نخونده معلوم بود که چی در انتظارمونه!
    خب حالا با آرامش میتونم ادامه بدم:)
    اولا خیلی ممنون از این پیشنهاد عالی.
    بعد اینکه منم از یک ماه پیش برنامه خودمو شروع کرده بودم. جالب اینکه با تغییر کارم و شروع به کار رسمی از اول دی ماه، یه برنامه ریزی داشتم تا پایان زمستون. اولین و مهمترینش تسلط نسبی به کارم هست. بعدشم یکی دوتا فعالیت شخصی شامل برنامه های ورزش روزانه و یادگیری زبان که هردو رو شخصی کار میکنم. (بدون شرکت تو کلاس و باشگاه).
    البته نمی دونم مدل برنامه ریزی گام به گامی که محمدرضا گفته به چه صورتی هست. امیدوارم (و تقریبا میشه گفت مطمئنم) بهتر از اون چیزیه که من برای خودم تدارک دیدم. آخه توی همین یکی دو ماهه خیلی از متمم دور افتادم و حضورم کمرنگ شده و خداکنه با این سی گام مجددا به متمم عزیزم برگردم!
    با آرزوی نوروزی نیک برای همه متممی ها!

  • مجتبی گفت:

    سلام
    محمدرضای عزیز میخوام اینجا یه اعترافی کنم و اون اینکه،یکی از مسائل اساسی من شده متمم.نمیدونم چرا نمیتونم گام به گام جلو برم و تمرینارو حل کنم.حس میکنم حضورم تو متمم فرسایشیه.امیدوارم این سلسله مطالب کمک کنه تا این موضوع برطرف بشه.

  • پوريا گفت:

    پيشنهاد:
    جناب مهندس شعبانعلي عزيز، لطفا شما با تمام تجربه و توان و دانش تئوري و عمليتان
    يك كارگاه بزرگ توليد عيد در كارخانه وجودمان راه بياندازيد…
    ما ( همه ي خانواده ي بزرگ دوستان مهندس شعبانعلي) نيز قول ميدهيم كه:
    بر سر سفره هفت سين عيد نوروز امسال و هر سالمان، هفتمين سين را قرار دهيم: ( شعبانعلي ) …

  • دانشخواه گفت:

    سلام وقت بخیر
    حوالی دوهفته ست با گوش کردن فایل نقطه شروع ،به یه سری اهداف که تا پایان سال محقق بشه فکرکردم و شروع به انجام، بسیار خوشحالم که دراین راه همراه شما خواهم بود

  • پوريا گفت:

    اگر اميد به پيشرفت و تغيير و زيباتر بگويم اميد به توسعه فردي، خانوادگي و اجتماعي به هر دليلي در ما كشته شده باشد، به سختي ميشود با دلي خوش، به برنامه ريزي و تغيير و تحول و همه اينجور كليشه هايي كه خودتان نيز فرموده ايد، حتي فكر كرد…
    لطفا با در نظر گرفتن همه شرايط و خصوصا وضعيت امروز، نسخه هاي ( گام هاي ) ساده تر، عملي تر، اميدبخشتر، جزئي تري براي بي ماران بي شادماني و بي روحيه و بي برنامه و بي پول و بي كار و منفعل و … بنويسيد… به جاي حرفها و نگاههاي كلي كه خودتان بهتر ميدانيد…
    نسخه هايي كه محرك باشد… و يا لااقل قلقلك حركت و بلند شدن و اميد را در هر يك از ما با دنياها و نگاههاي متفاوتمان ايجاد نمايد…
    نسخه هايي كه نه مسكن، بلكه درمان تدريجي دردها و رنج ها و آلاممان باشند…

  • Miladink گفت:

    سلام.
    آقای شعبانعلی یه چیزی حس من رو کمی در مورد روزنوشته ها بد کرده اونم این هست که مباحثی مطرح میشن اما بعدش که فضای بحث و گفت و گو پیش میاد تموم میشن مثلا بحث گوسفندنگری!الان دوستان کلی اون جا کامنت بی جواب دارن!و با توجه به اینکه اکثر تعامل ها با شماست و من کاملا قبول دارم که شما وقت ندارین به هر نوشته ای که اولش میگه سلام آقای شعبانعلی جواب بدین!اما میخواستم ازتون بخواهم که اگر صلاح میدونید موضوعات در جریان رو در یه حداقلی قرار بدین که فضای بحث و گفت و گو باز بمونه نه اینکه صرفا یه جرقه بزنه!مثلا بحث گوسفند نگری در ذهن من یه جرقه زد! اما وقتی با یه سری مشکلات درش مواجه شدم و‌ خواستم روش کار کنم و استفاده اما متاسفانه فضای بحث روی اون موضوع و کاربرد هاش و مشکلاتش بسته شده تقریبا! ذهن من هم درگیر بود ولی دیگه این بحث و گفت و گو متوقف شد سر اون موضوع و …
    البته به من ربطی نداره این موضوع و خوب شما هم گفتید آدم برای راضی کردن مخاطب گاهی خودش پسرفت میکنه و شاید اینجا هم باید حرف من رو در نظر نگیرید!اما من فکر میکنم که آیا صرفا بهتر نیست که موضوعات در جریان تو روزنوشته ها یکمی کمتر باشن تا واقعا بشه لااقل یه مورد دو مورد رو عمیق و درست بحث کرد؟
    در نهایت جسارت من رو ببخشید.روز نوشته ها هر جوری باشه باز هم بودش خیلی بهتر از نبودشه و من همیشه از آشنا شدن با سایت شما خوشحال بودم اما فکر کردم جای پیشرفت داره و وظیفه خودم میدونم که اگر ایده ای برای بهتر شدنش دارم اعلام کنم.

  • فاطمه گفت:

    چقدر عالی و جالبه که من دیشب داشتم به تغییر توی زندگیم تاعید فکرمیکردم و امروز این مطلب و دیدم و بهترمیتونم بانحوه تغییرو برنامه ریزی اشناشم، ممنون واثقعا

  • شاهین کلانتری گفت:

    سلام
    این طرح قدم ها که زیر پست گذاشتید فوق العادست،حس خوبی به آدم میده،بی صبرانه منتظر مطالب بعدی هستم و آماده ی طی کردن این قدم ها به همراه بقیه دوستان عزیز متممی،ممنون از زحمات شما

  • لیلا گفت:

    سلام
    خیلی خوشحال شدم، من این برنامه رو شروع کردم البته حدود دوهفته ازش میگذره و امروز برای بقیه ماه برنامه ام رو روی کاغذ آوردم و تا آخر بهمن و اسفند هم وضعیتم رو تو ذهنم مشخص کردم و جدول برنامه اش رو آماده کردم البته بدون نوشتن اینکه چه کارهایی باید انجام بدم، تا قبل عید بتونم به برنامه هام برسم دیگه کم کم هم عادت میکنم هم ادامه راه برام آسانتر میشه و تقریبا دیگه به سختیهای مسیر عادت میکنم
    خوندن این مطلب خوشحال و مصمم ترم کرد
    ممنونم 🙂

  • نازنین گفت:

    سلام. مرسی. فوق العاده است.
    اجازه می خوام ازتون که همزمان بتونیم این پستها رو هم توی فضای مجازی و گروههای تلگرام پخش کنیم. البته با رفرنس دادن به اینجا و متمم. فکر می کنم بعضی از دوستاانم به این موضوع نیاز شدید دارند.
    مرسی.

    • سلام نازنین جان.
      راستش رو بخوای، من هم خوش بین هستم به چنین کاری.
      همیشه دغدغه‌ی مفاهیمی رو دارم که خیلی زیاد تکرار میشن و به تدریج مثل دستمال مستعمل و کهنه‌ای به گوشه‌ای می‌افتن.
      وضعیت مفهوم “برنامه ریزی” و “تغییر” الان تقریباً به این شکل شده و شنیدن حرف از “تحول” معمولاً باعث “تهوع” میشه.
      بلایی که در کشور ما سر بسیاری از مفاهیم اومد. در رشته‌ی من، مدیریت تقریباً به چنین وضعی کشیده شده. گربه‌های مدارس کسب و کار هم، این روزها به جای میو میو، لغت‌های “استراتژی” و “مذاکره” و “استارت آپ” رو تکرار می‌کنند، اما در عمل، می‌بینی افرادی که درس این حوزه‌ها را می‌خوانند، جرات ندارند کوچکترین گامی بر اساس آموخته‌هایشان بردارند. یا اینکه شنیدن دائمی این مفاهیم، باعث شده که احساس کنیم آنها را می‌دانیم.
      (یک بار به شوخی، به دوستی که پنج سال بود، مشاوره‌ی استراتژی می‌داد، گفتم:‌ می‌تونم بپرسم توی حساب بانکی شما چقدر پوله؟ پرسید برای چی؟ گفتم می‌خوام عمق دانشتون رو بدونم.
      چون قاعدتاً استراتژی کسب و کار، چیزی از جنس اخلاق و معنویت نیست که قضاوت در موردش، به بعد از مرگ موکول بشه. چنین دانشی، مشخصاً ارزش آفرین و درآمد آفرینه و باید الان بشه گزارش عمق دانش شما رو از بانکتون دریافت کرد!).
      به هر حال، به عنوان یک اعتراف صادقانه، می‌دونم که وارد شدن به بحث در مورد چنین مفاهیم مستعمل و کهنه‌ای، کمی ریسک داره و شاید خیلی شیک و باکلاس‌تر باشه که من ژست بگیرم و در مورد آخرین روندهای استراتژی محتوا و یا آخرین تحولات دانش Complexity و یا فلسفه اطلاعات حرف بزنم.
      اما به نظرم، وقتی می‌دونیم که گیرمون کجاست، اینکه با حاشیه رفتن و حرف‌های “مجلسی”‌ زدن، دنبال موقعیت خوب و حس و پرستیژ باشیم، چندان قابل قبول نیست.
      مشکل به همین سادگی است: برنامه ریزی و تغییر، برای بسیاری از ما، آنقدر که انتظار داشته‌ایم، اثربخش نبوده.
      به هر حال، مطمئنم اینجا به دلیل اینکه فضای گفتگو و تعامل برقراره (بر خلاف بحث مدل ذهنی در تلگرام که این فضا نبود)‌ و محدودیت‌ هم به اندازه‌ی متمم زیاد نیست، به نظرم می‌تونه کمک کنه که کمی ساده‌تر و راحت‌تر و خودمونی‌تر به این موضوع فکر کنیم و در موردش صحبت کنیم.

      در مورد اطلاع دادن به دیگران هم، طبیعتاً این یک لطف بزرگه. وقتی داره یه کاری انجام میشه چقدر بهتر که آدمهای بیشتری در اون مشارکت داشته باشند. احتمالاً تعامل بهتری شکل می‌گیره و میشه نتایج بهتری رو هم انتظار داشت.

      فقط می‌دونم که می‌دونی نقل کردن مطالب از روزنوشته‌ها، همیشه و به هر شکل، من رو خوشحال می‌کنه. اما در مورد متمم، به دلیل بحث مالکیتش و اینکه به مدل درآمدیش لطمه می‌خوره و الان عملاً فرزندی با چند هزار پدر و مادر محسوب میشه که خرجش رو دارن می‌دن، ما خودمون هم، همیشه از نقل مطالب متمم در شبکه‌های اجتماعی،‌ دوری می‌کنیم.
      خصوصاً اینکه خوندن متمم بدون انجام دادن تمرینش، عملاً بی فایده است.
      من هنوز هیچ درکی از فعالیت آموزشی بدون انجام تمرین ندارم. به نظرم حرف زدن یک طرفه و از سوی دیگر، یک طرفه گوش دادن و “به دروغ یا به جهل، ادعای فهمیدن کردن” خیلی نادرسته.
      فکر کنم اینجا محیط انقدر صمیمی هست که بتونم این حرف رو بگم:

      در جمع صمیمی‌تر دوستانم، بر اساس ده سال سابقه‌ی آموزش مستمر، آموزش بدون تعامل و انجام تمرین رو، به شوخی به س. ک.(س) با مُرده تشبیه می‌کنم 🙂

  • زینب دستاویز گفت:

    محمد رضای عزیز
    هر لحظه کنارت بودن لحظه تحویل سال است، لحظه تحول و تعمق و تامل.

  • نادر آرین گفت:

    “و کم کم این عادت برنامه ریزی و اجرا و ارزیابی و کنترل، تمام سال را پوشش می‌دهد.”
    محمدرضا من هم دقیقا اینطور تجربه ای دارم. اینطور تجربه ای رو با ماه رمضون چند سال پیش رقم زدم. به جای ایجاد تغییرات آنی و یک روزه، در طول ۳۰ روز ماه مبارک تغییرات رو ایجاد کردم. اون سال رو من تا آخر با حس خوبی ادامه دادم و وارد سال جدید شدم… ضمن اینکه نگاه من به فلسفه ماه رمضون هم عمیق تر شد. بطوریکه که چند سال بعد، با کمک روزه گرفتن(حدود نصف سال) مشکلاتی رو پشت سر گذاشتم. هنوزم فکر کردن به اون لحظات حالم رو خوب میکنه. در واقع من خوشحال موندم:-)
    محمدرضا، حس خیلی خوبی دارم که قراره یک بار دیگه اینطور تجربه ای رو تکرار کنم. خصوصا حالا که در حال فراگیری دروس متمم هستم و در کنار تو!

  • رویا حسینی گفت:

    «احسن الحال» با تو، ای بهترین، ای گرامی.

  • یاسمن گفت:

    خیلی هم خوب .
    مشتاقانه منتظرم ..
    ممنون بابت همه ی زحماتی که دلسوزانه میکشید .

  • وحید گفت:

    چقدر حالم خوبه. احساس می کنم از کورسوی زندان تاریک نور باریکی می تابد.
    ممنونم محمدرضا

  • مرتضی گفت:

    خیلی وقتها که میام اینجا ،دلم میگیره و احساس میکنم الانه که گریم بگیره.زندگبمون به عنوان یه نوجوون یا جوون ۲۱ ۲۲ ساله داره رد میشه و هیچ که هیچ.(شاید مثلا دو تا کتاب الکی بخونم و خودمو با اینا شاد کنم اما)به عنوان یه جوون وقتی که هیچ ایده ای واسه اینده نداشته باشم ،خیلی سخته.نمیدونم اما احساس میکنم شما همچین حسیو تجربه نکردین.
    بعد خودمو با تو مقایسه میکنم که مثلا سال اول دانشگات تاریخ تمدن میخوندی و من ترم اول مشغول مسخره بازی بودم.(بعد به فکرم میاد که ادمایی مثل تو ، از اول و از بچگی با ماها فرق داشتین؟)
    به نظرت ،از کی و چجوری قراره زندگی رو شروع کنیم؟حداقل این که خودمونو حتی یک ذره بشناسیم.

  • پوريا گفت:

    لازم است كه بيانديشيم، بياموزيم و بدانيم كه:
    از خود چه ميخواهيم؟
    از خود چه بخواهيم؟
    از خود چه بايد بخواهيم؟
    از خود چطور بخواهيم؟
    از امروز خود…
    از فرداي خود…
    از دنياي خود…
    از عقبي خود…
    از خداي خود…
    از اطرافيان خود…
    از خود خود خود…
    ( لطفا در اين سي گام، در صورت صلاحديدتان، راجع بهش بيشتر بنويسد)

  • عطیه گفت:

    واقعا با این مشکل بزرگ رو به رو می شوم. و هر سال انرژی و اعتماد به نفس کمتری برای برنامه ریزی نسبت به سال گذشته دارم.
    هر بار دیدن حجم کارهای کوچک و بزرگ از دست رفته، اهدافی که با انگیزه شروع و نیمه سال لا به لای روزهای تکراری گم می شوند، بدترین تلخی روزهای آینده است…
    ممنونم محمدرضای عزیز

  • ثمانه گفت:

    چقدر عالی٬ اجرا شدن این برنامه به صورت جمعی مطمئنا انرژی مضاعفی به هممون میده.
    تصویر انتهای متن هم بسیار الهام بخشه٬ مخصوصا که قدم اول به رنگ متمم نمایان شده 😉

  • پوريا گفت:

    يكي از مهمترين چيزهايي كه ما را از ركود خارج مينمايد توليد انگيزه فردي است/ ( لطفا راجع بهش بيشتر بنويسيد.)
    سپس برنامه ريزي و …./
    در نهايت ترقي توليد ملي…/.

  • محسن گفت:

    دمت گرم، ایول همینه همینه این چیزیه که من خیلی دوست داشتم .
    ببخشید که جوزده حرف زدم ولی کاملا حرف دلم بود.

  • علی گفت:

    سلام محمد رضا جان
    تا امشب به خاطر علاقه به حرف های تو که اثر مثبتی تو زندگیم داشت ،روزنوشته ها رو میخوندم ، فایل های صوتی و تصویری که می ذاشتی رو میشنیدم و میدیدم و عضو متمم بودم.اما از امشب تصمیم میگیرم اثر اموزش هات رو
    تو روند زندگیم کم کم جاری کنم و رفتارم رو تغییر بدم .
    نمیدونم چرا اینو مینویسم ،اما میگم چون کلی فکر کردم
    تو یه معلمی و مثل یه راهنما راه رو نشون میدی و مت تا الان به راهنما زل زده بودم.
    یکی از تصمیم هام از امشب اینه که هیچ درسی از علاقه هام تو متمم رو نخونم مگر اینکه بعدش تحقیق کنم و کامنت بزارم تا کاملا بفهم.

  • آرام گفت:

    ممنونم. چه نکته خوب و دوست داشتنی رو مدیر دوست نداشتنی شما افشا کردند.
    درد مزمن برنامه های اجرا نشده شاید خیلی وقتها آزاردهنده ترین بخش زندگی باشه. با این نگاه جدید امیدوارم تغییرات خوبی رو شاهد باشیم تا به اصطلاح سینماییش، در نوروز “فلش بکهای” زیبایی رو داشته باشیم و با خود، از خود و از نوروز لذت بیشتری ببریم. ما بشدت منتظریم.

  • مرضیه گفت:

    سپاسگزارم محمدرضای عزیز این روزها من شروع به کاری کردم که اگه درس های متمم یا فایل های صوتی شما برای تغییر مدل ذهنی من نبود شاید هیچ گاه این اتفاق نمی افتادودر کنار شما ومتمم سهیل رضایی عزیز.

    • آنت گفت:

      منم بعد از یه سال آشنایی، دو ماهه این حسو دارم. شاید یه روزی به طور مفصل برای معلم عزیزم توضیح بدم. البته ظرف من در مقابل این باران پربرکت خیلی کوچیک بود. در حال تلاشم که ظرفهای بزرگتری رو بسازم.

  • مرتضی (بنفش) گفت:

    سلام
    حدود ۳ ماهی میشه که خیلی نامنظم به روزنوشته ها سر میزنم. خوشحالم که شب اول این ۳۰ گام رو اینجا هستم.
    اولویت های زندگی ام بطور تدریجی در حال تغییرند و این روزها تغییر اولویت ها رو بشکل محسوسی دارم درک می کنم. خدا کنه متمم و روزنوشته ها رو تو این تغییرات گم نکم.