فایل صوتی آموزشی حرفه‌ای گری در محیط کار

در دورانی که انسانها روی کاغذ و بر اساس مجوزها و گواهینامه ها و تاییدیه ها، بیش از هر زمان دیگری شبیه یکدیگرند،
اثربخش ترین ابزار متمایز شدن و متمایز ماندن، حرفه ای گری است.

آیا کارت اهدای عضو دارید؟

یکی از وبلاگ‌هایی که معمولاً برای مطالعه‌ی مطالبش وقت می‌گذارم، وبلاگ Marginal Revolution هست. الکس تقی تبرّک و تایلر کوئن که هر دو استاد دانشگاه جرج میسون هستند این وبلاگ رو می‌نویسند.

چند روز پیش مطلبی از الکس تبرک خوندم که ذهنم رو مشغول کرد. موضوع مطلب در مورد اهداء عضو بود. اما احساس کردم در خیلی از زمینه‌های دیگه هم میشه شبیه این نگاه رو داشت.

برای حرف تبرک، میشه اما و اگرهای زیادی گذاشت. اما در کل به نظرم، قابل درک و پذیرشه:

من هر جا به هر کسی می‌رسم، سعی می‌کنم او را تشویق کنم که کارت اهدای عضو بگیرد و به مجموعه‌ی کسانی ملحق شود که حاضرند پس از مرگ خود، اعضایشان را به دیگران اهدا کنند.

البته طبیعتاً من کسی را مجبور نمی‌کنم و صرفاً پیشنهاد می‌کنم.

اما یک نکته همیشه در ذهنم وجود دارد: چرا باید به کسی که خودش کارت اهداء عضو را امضا نکرده، در صورتی که نیاز به عضو دارد، عضوی اهدا شود؟

نمی‌دونم که این حرف تبرک، چقدر ممکنه با مدل ذهنی شما جور در بیاد. اما این رو می‌دونم که فکر کردن بهش، نه فقط در زمینه‌ی اهداء عضو، در خیلی از زمینه‌های اقتصاد و مدیریت و جنبه‌های مختلف زندگی شخصی، می‌تونه الهام‌بخش باشه.

 

+238
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش


29 نظر بر روی پست “آیا کارت اهدای عضو دارید؟

  • معصومه می‌گه:

    ۵ سالی می شود که کارت اهداء عضو دارم و دلایل عضویتم به شرح زیر است:
    ۱- نبودنم هم بتواند مایه حیات موجودی زنده شود. من بر اساس باورها و ارزش هایم به این نتیجه رسیدم که همانطور که در کتاب مقدس مان قرآن اشاره شده است در اموال و دارایی ما، نیازمندان روزی و سهم دارند. پس در نتیجه هر گونه کمکی که با باور، ایمان، عقل، منطق و تجربه خودم مفید تلقی کنم وظیفه و مسئولیت اجتماعی ام می دانم که به نحو شایسته و بی منت باید انجام دهم.
    ۲- فکر کردن به خیر و شر یا خوب و بد بودن تصمیم به اهداء عضو را، به طور واضح و روشن نمی توانم پیش بینی کنم و این انتخاب را به نوعی مدیریت در شرایط ابهام می بینم. تصمیم به انتخاب گزینه اهدا عضو را استفاده مفید تر از شرایط مازاد (اعضائی که دیگر به آن نیاز ندارم) برای مدیریت در شرایط ابهام (اهداء اعضا به فرد نیازمند) می بینم.
    ۳- بر اساس ایمان و باورهای درونی و ارزش هایی که در طول زندگی ام کسب کردم به این نتیجه رسیدم که اهداء عضو وظیفه و مسئولیتی است که برعهده ام است و با توجه به آزادی ای که دارم گزینه مفید و اثربخش (اهداء عضو) را انتخاب می کنم.
    ۴- در زندگی به این باور رسیدم که برای مفید واقع شدن و خوب بودن باید تلاش کنم و امیدوار باشم شاید به نقطه ای برسم که نور امید را در دل حداقل یک انسان روشن کنم.
    ۵- در این دنیا گونه های مختلف موجودات زنده وجود دارد به این باور رسیدم که منصفانه نیست توجیه کننده باشیم و برای کم کاری هایمان، دیگران (حتی انسان هایی که مانع رشد ما می شوند) را متهم کنیم، مقصر بدانیم، دست از تلاش بکشیم و انجام اقدام مفید و موثر را به تعویق بیندازیم یا معامله گرانه برخورد کنیم. برخورد ناشایست و وجود افرادی که خطرآفرین هستند را همچون چاقو یا ابزاری می بینم که به دست مجسمه ساز زندگی بر پیکرم تراشیده می شود تا به عنوان تندیسی از یک انسان شایسته ساخته شوم. ضربه ها و دیدن بدی ها سخت و تلخ است اما توجیه خوبی برای بر هم زدن باورهای ذهنی و درونی ام نیست.

  • معصومه کاپله می‌گه:

    کارت اهدا عضو دارم. وقتی خودمو جای بیمار میزارم،حاضرم اعضاء بدنم به هر شحصی که نیاز داره اهدا بشه.

  • سارا می‌گه:

    سلام به دوستان
    از سال ۸۳ کارت اهدای عضو را دریافت کردم و آرزو کردم حداقل نبودنم بتونه مفیدتر از بودنم باشه.
    به اطرافیانم هم در این مورد تأکید و یادآوری کردم و خوشبختانه این موضوع را پذیرفتند. اما تا قبل از این کامنت به اینکه فرد گیرنده خودش طرز فکری شبیه من داشته یا نه فکر نکرده بودم و شرطی برای ببخششم نگذاشته بودم. ولی تقریباً دو روزه که بعد از خوندن این مطلب هر وقت که شده به دیدگاه آقای تبرک فکر می کنم و با خودم کلنجار میرم. نهایتاً امروز صبح به این نتیجه رسیدم که با مدل ذهنی ایشون در این مورد و موارد مشابه موافق نیستم. فکر می کنم اگه بخواهیم همه چیز را معامله سازی و بده بستون کنیم خیلی چارچوبهامون بسته می شه و ببخششهامون خیلی قاعده مند و رسمی. اگه قراره به فلانی x مقدار محبت کنم پس باید مطمئن باشم x مقدار دریافت می کنم نه x-n ، اگه قراره چیزی به کسی آموزش بدهم قبلش باید اونهم به من چیزی یاد داده باشه یا مطمئن باشم که اینکار رو می کنه و ….
    درسته که تعامل دو طرفه از اصول ارتباطاته ولی شاید اگه اینطور نگاه کنیم که همه ما در یک چرخه هستیم و اگر چیزی به این چرخه اضافه کنیم حتی اگه از مخاطب اصلی دریافتش نکنیم از کسی دیگه یا جایی از این چرخه، نهایتاً منفعتش به ما هم خواهد رسید، احتمالاً کمی دست و دلبازانه تر ببخشیم.

  • سعید فعله گری می‌گه:

    من در مورد این جمله “چرا باید به کسی که خودش کارت اهداء عضو را امضا نکرده، در صورتی که نیاز به عضو دارد، عضوی اهدا شود؟”، به این فکر افتادم که این جمله را در مورد انتقال علم و دانش به کارببرم .
    منظورم اینست که با کسی که تا به حال در مورد موضوعی مطالعه ای نکرده است به بحث و انتقاد در مورد موضوع نپردازم .آن فرد باید برود کارت اهدا عضو خود را ( منظورم مطالعه در مورد آن موضوع ) را امضا کند . یعنی فعلا نیاز به عضو دارد . ( احتیاج به مطالعه )
    از طرفی هم به این فکر افتادم که ای کاش علم من در مورد موضوع هم، به اندازه کیفیت و کارکرد کامل اندام های بدن ، با کیفیت سالم و عمیق باشد . تا در آینده مانند اندام مریضی که اهدا می شود و جان یک نسل بشر را به خطر می اندازد ، نباشد .
    از این به خیلی با دقت خیلی بیشتری به انتقال دانش یا بحث در باره هر موضوعی می پردازم .
    امید وارم عملی و دانشی که من یاد گرفته ام ، خودش از یک اندام مریض نشات نگرفته باشد ، و گرنه هر چه که من به دوستان خودم گفته ام و آنها هم من را در آن موضوع قبول دارند، را مریض نموده ام و باید به فکر درمان هر چه زودتر آن باشم .
    خیلی ممنون از محمدرضای عزیز به این خاطر که این موضوع را به من یاد آوری کرد .

  • رسول فتح پور می‌گه:

    به نظرم میرسه عمل اهدای عضو که من هم مدتیه اونرو تجربه کرده ام و فعالیتهای تعمیم یافته مشابه که دوستان عزیزم در کامنتها به اونها اشاره کرده اند به علت مسری بودن خیر و شر اهمیت داره . منظورم اینه که : اگر این نوع عملها در جامعه فراگیر بشه در کنار مخاطبین سوء استفاده کننده مخاطبین خوب خودش رو هم پیدا می کنه ، همچنین سرایت خوبی و انسان دوستی به دیگران اثرات سوء احتمالی رو کم میکنه.
    شبه داستانی در ذهنم هست که با این پست انطباق کاملی نداره ولی میتونه نوشته خودم رو بهتر منتقل کنه و به یکی از مدیران شهری فعلی ایران نسبت داده میشه : وقتی مدیران و پرسنل زیر مجموعه به ایشون اعتراض میکنند که آقا چقدر ما گل بکاریم و مردم گلها رو بچینند و ببرند ، ایشون با این مضمون جواب داده بود : “اونقدر گل بکارید که دیگه کندن گل بی ارزش بشه و موندگاری فراگیر ”
    در مجموع من با دوستانی که مستقل از طرف گیرنده عضو ، عمل اهدا رو انجام میدن موافقم .
    کاشکی میشد مستقل از نظر و رضایت بستگان درجه یک با همین کارت اهدا انتقال عضو و نسوج انجام بشه.

  • علی می‌گه:

    همانطور که دوستان گفتند، از دیدگاه کسی که میخواد عضوش رو اهدا کنه چندان فرقی نداره که دریافت کننده عضو چه کسی است. اما از دیدگاه “جامعه اهداکنندگان”، اولویت دادن به اعضای جامعه اهداکنندگان برای دریافت عضو، میتونه در بلند مدت منجر به افزایش تعداد اعضای جامعه بشه. اما اگر بجای اولویت دادن، بخواهیم اهدای عضو فقط به دارندگان کارت اهدای عضو صورت بگیره، تاثیر منفی در بقای جامعه اهداکنندگان خواهد داشت.
    این مصداق ها در حوزه های دیگه به ذهن من رسید:
    – کسانی که اهل کمک (مالی) به دیگران هستند، در اولویت کمک های (مالی) خیرین یا وام ها قرار بگیرند.
    – کسانی که اهل آموختن دانسته هایشان به دیگران هستند، در اولویت آموزش قرار بگیرند.
    – جریان نقدینگی را به سمت بازارهایی که اهل تجمع نقدینگی هستند سرازیر نکنیم.
    – ترجیحا به سایت هایی که اهل لینک دادن به دیگران نیستند، لینک ندهیم.
    – در یک سازمان به کسی که اهل تفویض اختیار نیست، اختیاراتی را تفویض نکنیم. تفویض اختیارات به این افراد باعث تجمع اختیارات در بخش هایی از سازمان و مرگ بخش های دیگر خواهد شد.

  • […] وقتی داشتم، با اشتیاق آخرین مطلب روز نوشت های محمد رضا شعبانعلی رو می خوندم ،یک مطلب جالب و مهمی رو گذاشته بود “آیا […]

  • هما می‌گه:

    من فکر می کنم وقتی کسی فوت می کنه چه علت فوتش مرگ مغزی باشه یا نه، بدنش می تونه مورد استفاده قرار بگیره. علت فوت اگه مرگ مغزی باشه، به نظرم می تونه اعضای بدن به هر کسی اهدا بشه چه کسی که کارت عضویت اهدا عضو داره یا نداره. اگه هم علت فوت مرگ مغزی نباشه، چه خوبه که بدنش رو به دانشجوهای پزشکی اهدا کنه. این جوری حداقل بدنش مورد استفاده قرار می گیره.
    پی نوشت: من فکر می کنم در آینده علم به جایی می رسه که اعضای بدن ساخته می شه و این به نظرم می تونه یک تحول بزرگ باشه (لوازم یدکی بدن انسان :-) )

  • سیمین ابراهیمی می‌گه:

    سلام دوستان عزیزم
    چرا باید به کسی که خودش کارت اهداء عضو را امضا نکرده، در صورتی که نیاز به عضو دارد، عضوی اهدا شود؟
    به نظرم بهتره به او هم عضوی اهدا بشه، چون یه درصد درنظر بگیرید که او بعد از گرفتن عضو، ادامه دهندۀ راه کسی باشه که عضوی بهش اهدا کرده.
    مگه خدا وقتی داره نعمتی رو به مخلوقش می ده کم و کسری می ذاره و می گه چون اون بندم، بعدها توی زندگیش خطاکار می شه، عیبی و ایرادی در خلقتش به کار ببرم!
    کارت اهدا عضو مثل یه هدیه است. هدیه ای که اهدا کننده می تونه بعد از مرگش توی این دنیا باقی بذاره تا به درد کسی بخوره. همیشه که نباید بدونیم به چه کسانی هدیه می دهیم و آیا صلاحیت اون رو دارند یا نه؟
    گاهی اینجوری بخشیدن هم لذتی داره. لذتی غم انگیز و دل آرووم.
    امیدوارم همگی سلامت باشید.

  • مهشید می‌گه:

    سلام
    پاراگراف اولی که می نویسم در رابطه با مرگ و جسد هست و ممکنه به مذاق بعضی از دوستان خوش نیاد. پس لطفا ندیده بگیرین و از این قسمت عبور کنین.
    داداش من در قسمت تشخیص هویت آگاهی، دوره سربازیش رو می گذرونه. گاهی من به دلیل علاقه ی شخصی ازش می خوام ماجراهایی رو که دیده برام تعریف کنه. از جسدهایی که تنها چند ساعت از مرگشون گذشته تا اجسادی که دو ماه یا بیشتر کسی از مرگ اونها باخبر نبوده و به حال خودشون رها شدن. از کالبدشکافی هایی که انجام میشه. قصه های مرگ، قتل، خودکشی که حتی اگه من تو فیلم می دیدم، باورش برام سخت بود. شنیدن ماجراهای زیر پوست شهر شنیدنی، تامل برانگیز و وهم انگیزه. زمانی که از نحوه ی متلاشی شدن جسمِ بعد از مرگ می شنوم، جسم و بدنم برام بی اندازه بی ارزش و پوچ میشه.
    من همیشه آرزو داشتم طوری بمیرم که اعضای بدنم قابل اهدا باشه. چند سال قبل با وجود مخالفت خانواده، مثل همیشه کار خودم رو انجام دادم و کارت اهدا رو گرفتم. و همیشه بهشون یادآوری می کنم که تا چه اندازه این مسئله برای من مهمه. البته هر وقت که به این قضیه فکر می کنم، احساس نمی کنم که من کار بزرگی کرده باشم. به دلیل اهمیت و ضرورتی که برای دیگران داره برای من مهم هست. برای اینکه من بعد از مرگ به اعضای بدنم نیازی ندارم. و اوج ارزش و بزرگی زمانی هست که با وجود نیاز، بخشش صورت بگیره.
    قبلا بین دوستان این سوال میشد که آیا حاضریم اعضای عزیزانمون رو اهدا کنیم؟ وقتی به اینجا می رسیم، کار خیلی سخت میشه. حتی فکر کردن بهش هم عذاب آوره.
    در رابطه به اینکه شخص گیرنده چه شخصیتی داره؟ چه استفاده ای از سلامتی بعد از اهدا می کنه؟ فکر می کنم من باید کار خودم رو انجام بدم و به نتیجه فکر نکنم. قسمتی که مربوط به من هست رو به درستی انجام بدم.
    زمانی که این مسئله رو تعمیم میدم، در زمینه های مشابه، احتمالا فقط در صورتی که از ناراستی شخص مقابل مطمئن باشم، به صورت موردی عمل می کنم. و به صورت کلی نظر نمیدم. موارد دیگه ای هم در تصمیم گیری من دخیل میشن.

    سبز باشید و برقرار.

  • علی کریمی می‌گه:

    به نظرم اینکه کسی در مساله اهدای عضو چه تصمیمی می‌گیرد به خود او بستگی دارد. چون انسان در هر زمینه که به او اختیار داده شده می‌تواند “هر” نوع تصمیمی را بگیرد. در ثانی انسان در هر کاری در حد درک و شعور خودش تصمیم می‌گیرد نه کمتر و نه بیشتر. برای یک مساله واحد، من امروز با این سطح از دانش و سواد و نگرش گزینه الف را انتخاب می‌کنم ولی فردی دیگر با نگرش و سواد کمتر یا بیشتر گزینه‌ای ب را و شاید متضاد را. مثلاً کسی می‌خواهد ۵۰۰ میلیون تومان به جامعه کمک کند کسی آن‌را مستقیماً بین فقرا تقسیم می‌کند، فردی دیگر ممکن است دانشگاه تاسیس کند، کسی دیگر هم سایتی مثل متمم تاسیس می‌کند. کار هر سه درست است چون در اندازه درک و شعور خود تصمیم گرفته‌اند نمی‌توان به فرد اول اجبار کرد که تصمیم نفر سوم را بگیرد. فهم او همان قدر است. کسی که مفهوم پیچیدگی را می‌فهمد با کسی که این مفهوم را نشنیده متفاوت تصمیم می‌گیرد ولی این دلیل نمی‌شود که امروز من برای تمام مردم دنیا درس سیستم‌های پیچیده را واحدی اجباری قرار دهم تا آنرا پاس کنند.
    من امروز این گزینه را با درک و فهم x می‌گیرم می‌دانم x خیلی خیلی خیلی خیلی کم است، می‌دانم در آینده شعورم بیشتر خواهد شد، می‌دانم وقتی شعورم بیشتر شد گزینه‌ای دیگری را انتخاب خواهم کرد ولی نمی‌توانم تصمیم نگیرم. چون هیچ وقت سقفی برای درک و شعور انسان وجود ندارد که من بنشینم تا آن روز برسد و بعد به گدای سرکوچه کمک کنم. امروز من کمک می‌کنم یا نمی‌کنم هیچ کدام فرقی نمی‌کند مهم این است که من بایستم، فکر کنم، گزینه‌ای را انتخاب کنم و بروم.
    پی‌نوشت: نمی‌دانم محمدرضا این حرف‌ها ربطی به پست تو داشت یا نه فقط روی دلم سنگینی می‌کرد اینجا نوشتم.

  • مریم. ر می‌گه:

    بعضی سوالات مشابه که میشه مطرح کرد :
    آیا به دوستی که در بحران و مشکل پیش آمده در زندگی من, پشتم رو خالی کرده و منو تنها گذاشته, هنگامی که دچار بحران میشه و از من طلب کمک داره باید کمک کرد؟
    آیا به همکاری که با دیگران همدلی نداره و مسائل و مشکلات بقیه رو جدای از مسائل خودش می دونه و بهشون بی توجه هست, وقتی که به کمک و همدلی نیاز داره باید کمک کرد؟
    شخصی که کمکش رو برای ادامه تحصیل از یک نوجوان و جوان فامیل که کسی رو نداره, دریغ میکنه, آیا همین نوجوان وقتی بزرگ شد و به جایی رسید و اون فرد به کمکش احتیاج پیدا کرد, باید بهش کمک کنه و یا باید نسبت به حالش بی تفاوت باشه؟
    و بسیاری سوالات مشابه دیگه.
    شاید بگیم که آره باید کمک کرد, ولی آیا همیشه وقتی که در این شرایط قرار می گیریم کمک میکنیم؟ به نظرم بهتره کمی تردید کنیم و با قطعیت جواب ندیم.
    سوال آخر با توجه به زندگی واقعی یک شخص برام تداعی شد و اون شخص در کمک کردن تردیدی به خودش راه نداد و به انتقام فکر نکرد.

  • آرام می‌گه:

    بنظر من درسته اگر کسی نمیخواد اعضای خودش اهدا بشه برای خودش هم چنین فداکاری صورت نگیره.

  • محسن سعیدی پور می‌گه:

    سلام
    بچه ها من امروز رفتم اینجا ثبت نام کردم .
    http://ehda.sbmu.ac.ir/
    فکر نمیکنم بعد از مرگم اونقدر زنده باشم که برام مهم باشه که بدونم چه بلایی سر اعضا و جوارحم میاد .
    فقط در زمان ثبت نام ازتون خواسته میشه که کارت رو با خودتون داشته باشید و اطرافیانتون رو مطلع کنید .ظاهرا بعد از مرگ دیگه ما صاحاب هیچی نیستیم.و احتمالا تصور اینکه اعضای بدن شما بعد از مرگ قراره ازتون جدا بشه و به کس دیگه ای داده بشه برای اطرافیانتون زیاد خوشایند نیست.

  • حمید طهماسبی می‌گه:

    بدجوری یاد این عکس نوشته متمم افتادم.
    http://s8.picofile.com/file/8280682392/Screenshot_1.png

  • هیوا می‌گه:

    کسی که برای ادامه حیاتش به یک عضو نیاز داره، کاملاً درک میکنه که اگر کسی حاضر باشه اعضا بدنش زیر خاک تجزیه بشه اما به او حیات نبخشه، در واقع یک قتل منفعلانه مرتکب شده. اما قتلی که هیچ جا حتی توی دادگاه ذهن و وجدان خود فرد هم قتل محسوب نمیشه.
    اما همین شخص در شرایط معمولی(یعنی شرایط کنونی ماها) این سناریو رو طور دیگری می بینه: فکر میکنه اگر تصمیم بگیره عضوش رو بعد از مرگ اهدا کنه، کار بزرگی کرده اما اگر اینکارو نکنه، کاری نکرده. نه خوب، نه بد.
    ما کلاً “کاری نکردن” رو خطا و جرم نمی دونیم برای همین به راحتی با همین کاری نکردن ها، بدترین نتایج رو رقم میزنیم و معمولاً هم ازشون با خبر نمی شیم.
    من که می تونم صدها مصداق برای این موضوع در زندگی روزمره خودم پیدا کنم.

  • لیلا می‌گه:

    چه جالب.
    من همیشه دوست داشتم و دارم که طوری بمیرم تا بعد از مرگم امکان اهداء عضوم فراهم باشد، هیچ وقت هم خانواده ام نگذاشتن کارت اهداء عضو بگیرم، ولی به همشون سپردم که اگر طوری مردم که اعضام به درد کسی خورد، براشون واجب هست که اینکار رو برام انجام بدهند.
    شاید شوق من برای زنده موندن حتی بعد از مرگم، باعث شده همچین تصمیمی بگیرم. اما همیشه یک موضوعی ذهنم رو درگیر میکند، اونم این که اگر عضو من به کسی زندگی دوباره هدیه بدهد، با اون زندگی جدید تو چه مسیری میخواهد باشد و اگر بقیه از بودنش اذیت شوند چی، بخاطر این افکار شاید دلم نخواهد عضو من در بدن هر کسی باشد! یبار یکی بهم گفت مهم نیت تو هست با باقیش کاریت نباشه ولی باز هم ته ذهنم پرونده این مسئله باز هستش.

  • شهرزاد می‌گه:

    محمدرضا. ممنون که این نکته ی عجیب و تامل برانگیز رو باهامون در میون گذاشتی.
    این متن و اون سوال، باعث شد مقداری، از احساسی فکر کردن همیشگی در اینخصوص، فاصله بگیرم و در عینِ داشتن اشتیاق همیشگی به نیکوکاری؛ از زاویه ی دیگری هم بهش نگاه کنم و در ادامه اش، سوال دیگری رو برای خودم مطرح کنم:
    “آیا عضوی از بدن من، پس از مرگ، احتمالاً به “شخص خاصی” اهداء نخواهد شد که از زندگی دوباره ای که به واسطه ی آن عضو، بدست می آورد؛ در جهت ظلم به دیگران یا ادامه دادن به ظلم ها یا رفتارهای ناپسندی که قبلاً داشته و باعث آزار و اذیت برای دیگران میشده، استفاده کند؟ آیا او از آن نوع انسانهای بد و مضرّ به حال دنیا، نخواهد بود که در طول حیاتم، از آنها بیزار بودم؟ و حال، بدون اینکه خود، پس از مرگ، اختیاری در چگونگی اهدای عضوم یا شناختی از آن آدم داشته باشم، یا اصلاً اطرافیانم یا کادر پزشکی هم، شناخت درستی از آن آدم داشته باشند؛ دارم به این واسطه، به ادامه ی حیات یک چنین آدمی، کمک می کنم؟
    خوندن این متن و اون سوال عجیب، که خود، باعث به وجود اومدن این سوال جدیدتر در ذهن من شد، اگرچه به کلیت نیک و مفید بودن این عمل معتقدم، اما موجب شد به موضوع اهدای عضو، (و همچنین به تبعش، مسائل مشابه دیگری در زندگی) پیچیده تر از قبل، و با تردیدی جدید نگاه کنم.

    • علیرضا داداشی می‌گه:

      سلام خانم.
      برایم جالب بود، هم متن جناب شعبانعلی، هم موضوعی که شما بعد از خواندن متن به آن فکر کردی.
      راستش ممنونم که باعث شدی من هم به آن فکر کنم.
      این کامنتی هم که می نویسم، پاسخ به کامنت شما نیست، نتیجه ی فکر کردن من به سوال مورد نظر شماست.
      چند وقت پیش جایی درباره ی خرید از کودکانی که به سختی به دنبال نان در آوردن برای خانواده هستند نوشته بودم، دوستی کامنت گذاشته بود که «من هنوز از مفید و درست بودن کمک به این افراد مطمئن نیستم» و من برایش این گونه توضیح دادم:
      «وقتی به این فکر می کنم که اگر این بیسکوئیت ها را که ۲۵۰۰ تومان قیمت خورده و این کودک ۵۰۰۰ تومان می فروشد از او نخرم، او ممکن است برای تامین خرجی خانواده اش به چه کار دیگری روی بیاورد، ترجیح می دهم از او خرید کنم.
      اگر از او خرید نکنم، ممکن است مثل خیلی کسان دیگر به راه های نادرست و ناشایستی برای تامین معاش روی بیاورد.»
      من، مسئول حل مشکل تمام بشریت نیستم گرچه خیلی دوست دارم این توانایی را داشتم، اما ، در حال حاضر، راه های زیادی برای کمک به این افراد می شناسم که خرید کردن به نظرم – طبق مدل ذهنی من – در این مورد خاص درست است.
      پاسخ دیگری که به خودم دادم این بود:
      وقتی من فردی را ببینم که به کمک من نیاز دارد ، یا حتی نیاز ندارد، ولی من می توانم به او کمک کنم، کمک می کنم. این را وظیفه ی اخلاقی و اجتماعی خودم میدانم و واقعیت اینکه دیگر به این فکر نمی کنم که این فردی که به او کمک کردم در گذشته که بوده و در آینده که می خواهد باشد. یا نمی خواهد ولی ممکن است بشود.
      مدل ذهنی من مرا مجاز به پیگیری این بخش از ماجرا نمی کند . راستش این که از پیگیری چنین موردی منعم هم می کند.
      باز هم از هر دو نفر ممنونم.

      • شهرزاد می‌گه:

        (ببخشید که کامنت دیگری میذارم)
        آقای داداشی عزیز. دوست خوب.
        موضوعی که شما فرمودید، فکر کنم با موضوعی که من عرض کردم، بسیار متفاوت هست. :)
        من هم مثل شما در کمک کردن، به کودکی نیازمند یا هر آدم نیازمند دیگه ای، از آن نوع که شما فرمودید، لحظه ای تردید به دل راه نخواهم داد. شاید هم خیلی احساسی تر از اونچه که بتونید تصورش رو بکنید. (فکر کنم توی این چند سال، در این خونه و متمم و وبلاگ خودم از روی نوشته هام، دیگه من رو تا حدی هر چند اندک، در این زمینه ها شناخته باشید.)
        موضوع صحبت من این نیست که من مسئول حل مشکلات تمام بشریت هستم. من اصلاً نه توانایی و نه شایستگی و نه صلاحیت این کار عظیم رو دارم.
        صحبتم این نبود که حالا که اینطور شد، من هم همین الان میرم و کارت اهدای عضوم رو پاره میکنم و دیگه هم به هیچ کس در هیچ زمینه ای هیچ کمکی نمی کنم.
        موضوع اینه که این متن و سوالی که در پی اون اومده بود، من رو به فکر بیشتری فرو برد و باعث شد موضوع رو باز با طرح سوالی اغراق آمیزتر برای خودم، پیچیده تر از قبل ببینم و بکوشم برای خودم به جواب درست تری برسم.
        و در عین حال به زمینه های مشابه دیگری از زندگی، هم فکر کنم.
        مدل ذهنی شما در اینخصوص، و کمک کردن “در هر شرایطی” به دیگران، برای من قابل احترام است و بخاطر این روح لطیف و نیکوکار خوشحالم.
        اما لطفاً اجازه بدید، گاهی هم کس دیگری، جور دیگری و کمی متفاوت با دیگران فکر کنه و گاهی در مورد معمول ترین و رایج ترین اعمال و افکار جاری در جامعه، کمی تردید رو در خودش تجربه کنه و سعی کنه با طرح سوالهای بیشتری، به جوابهای قابل قبول تری برای خودش دست پیدا کنه.

        • طاهره می‌گه:

          شهرزاد عزیز
          این چیزی که می‌خوام بهت بگم، پاسخ سوالات تو نیست. چون به نظرم قطعا هر کسی خودش باید به دنبال پاسخ به چنین سوالاتی بگرده و یه جواب قانع‌کننده و قابل قبول رو از نظر خودش برسه.
          فقط می‌خواستم بگم من در زمینه کمک کردن به دیگرون چه جوری فکر می‌کنم.
          راستش بعد از نوشته محمدرضای عزیز که خطاب به یک دوست عزیز، مطلبی رو با عنوان «مهمانی در خانه دارم» رو خوندم، خیلی ذهنم درگیر این موضوع شد که من تا به حال چرا تا این حد افق زمانی رو مشخصا در کمک کردن به دیگرون، یا نمی‌دیدم و یا کوتاه مدت اونو در نظر می‌گرفتم.
          یادم میاد یه روز به یه بنده خدایی که کارتون خواب بود و من همیشه از دیدن اون آدم دلم براش می‌سوخت، کمک کردم. شاید برات جالب باشه که چند ساعت بعد که دوباره داشتم از اونجا رد می‌شدم، دیدم که اون آدم نشسته و داره سیگار می‌کشه.
          با خودم گفتم: «بیا. دیدی. بهش کمک کردی تا برای خودش یه لقمه نون بخره و بخوره و گرسنه نمونه ولی اون رفته و با پولی که تو بهش دادی، سیگار خریده و داره سیگار می‌کشه.»
          تا یه مدتی کلا به کسی کمک نمی‌کردم. همش با خودم می‌گفتم از کجا معلوم که کمک من اون شخص رو بدبخت نکنه و به راه بد نکشونه.
          اما بعد دیدم که نمی‌شه. من در وجود خودم نیاز دارم به دیگرون کمک کنم. حالا به هر شکلی که خودم منطقش رو قبول داشته باشم و اون نوع کمک کردن برای من قابل قبول باشه. و همه اینها فارغ از اینه که اون شخص پس از دریافت کمک من، با این کمک می‌خواد چه کار کنه.
          هر چند همیشه با خودم فکر می‌کنم که به چه کسی و چه جوری کمک کنم تا به بهترین و اثربخش‌ترین نتیجه برسم. ولی در عین حال، ذهنم رو هم درگیر این نمی‌کنم که اون فرد با کمک من خوشبخت می‌شه یا بدبخت.
          به نظرم حتی می‌شه این طوری هم نگاه کرد که اهداء عضو من به یه خلاف‌کار یا یه جنایت‌کار و ظالم می‌تونه باعث بشه اون فرد باز هم به کارهای خلاف خودش ادامه بده، اون هم به واسطه کمکی که من ناخواسته و خارج از حیطه تصمیم‌گیری و اختیارم بهش کردم، به همون اندازه این احتمال هم وجود داره که اهداء عضو من به یک انسان خوب باعث بشه که به واسطه کمک من، اون شخص بیشتر زنده بمونه و زندگی کنه و به کارهای خوب خودش در این دنیا ادامه بده.
          پس من با منطق خودم و طبق حساب و کتاب‌های خودم به دیگرون کمک می‌کنم، فارغ از اینکه در آینده دور، این کمک من ممکنه چه اثرات مثبت و منفی، اون هم خارج از کنترل و اختیار من، داشته باشه.
          از طرفی به نظرم جالبه، کمک‌هایی که در طول زمانی که زنده هستیم می‌کنیم باز هم حق انتخاب فرد نیازمند برای ما محفوظ هست ولی در اهداء عضو ما هیچ حق انتخابی در انتخاب فرد نیازمند نداریم.
          البته این مدل ذهنی فعلی من هست و هیچ اصراری ندارم که حتما درست و یا مفید هست و حتی مطمئن هم نیستم تا چند سال دیگه و یا حتی سال دیگه هم چنین نگاهی داشته باشم. ولی در حاضر این مدل نگاه کردن به کمک‌ کردن به دیگرون رو ترجیح می‌دم.

      • محمد تقی امینی می‌گه:

        با سلام
        سوال جالبی است اما اجازه بده سوال محمدرضا که به دلیل خاص بودن شرایط ساده تر است را اول پاسخ بگویم محمد رضای عزیز فکر کنم برای سوال شما :
        ” اما یک نکته همیشه در ذهنم وجود دارد: چرا باید به کسی که خودش کارت اهداء عضو را امضا نکرده، در صورتی که نیاز به عضو دارد، عضوی اهدا شود؟ ”
        به نظر می رسد شما می توانید شرط استفاده کننده از عضو را، ملزم به گرفتن کارت اهدا عضو بکنید و در این حالت یک لوپ مثبت هم در راستای معیار ارزشی مدل خود گذاشته اید .
        اما اجازه بده قبل از ورود به پاسخ شما یک نکته کوچک را تذکر دهم که در رابطه با کمک کردن کامنت دوست خوبمان داداشی عزیز که :
        «وقتی به این فکر می کنم که اگر این بیسکوئیت ها را که ۲۵۰۰ تومان قیمت خورده و این کودک ۵۰۰۰ تومان می فروشد از او نخرم، او ممکن است برای تامین خرجی خانواده اش به چه کار دیگری روی بیاورد، ترجیح می دهم از او خرید کنم.
        فقط بگویم که مدل ذهنی من در این مورد با شما و آقای داداشی متفاوت است به دلیل ” کالیبراسیون خطا ” که محمدرضا عزیز به زیبایی و کامل توضیح داد .
        اما اجازه می خواهم برای پاسخ به شما یک مقداری کرانه مسئله را باز تر کنیم بیایم مسئله را در درمان نگاه کنیم و بگوییم که ما با مدل ذهنی که داریم به این افراد نبایستی خدمات درمانی داد . (چون قاتلندو …)
        من تعمییر کار ماشین بگویم که امکان دارد این ماشین برای کار نادرست استفاده کنند پس من این ماشین را تعمییر نمیکنم .
        دمکراسی و اعتقاد به دمکراسی هزینه خودش را دارد ضمن بهره مندی از مواهب آن باید هزینه آن را بپردازید اصل بر برائت است و بر همین اصل انسان سوگند نامه پزشگی را نوشت و ….
        درمدل ذهنی من و فلسفه زندگی من ، مستقل از اینکه انگیزه رفتار انسان را “لذت جویی” (نگاه فروید ) یا “برتری جویی” (نگاه آدلر )و یا ” انسان در جستجوی معنی” باشد ، حداقل حقوق را بعنوان انسان برای همه انسانها مستقل از مدل ذهنی و باورها ومذهب و… قال هستم .لذا از وقتی کارت اهدا عضو را گرفتم هرگز به این سوال برایم پیش نیامده است . همین مسئله در رابطه با اهدا خون نیز هست چون من از معدود گروه های خونی هستم .

    • علی طاعتی مرفه می‌گه:

      اگر بخواهیم از این نگاه شما به مسائل دیگر هم نگاه کنیم، تصمیم گیری خیلی پیچیده و نگران کننده می شود.
      چند مثال شبیه مثال شما:
      ممکن است کسی که سوار ماشین او می شوم و به او کرایه پرداخت می کنم، با آن پول مواد مخدر بخرد و مصرف کند و در اثر مصرف مواد به نحوی به کسی آسیبی بزند…
      کتابی که می خرم، شاید نویسنده درآمد حاصل از فروش کتاب را در زمینه شر هزینه کند…
      منِ نوعی که به قصد زیارت به کشوری سفر می کنم و دولت آن کشور پولی را که از من بابت اجازه ورود به کشورش دریافت کرده را جهت تامین بودجه نظامی برای جنگ با کشور دیگر هزینه کند…
      حتی کسی که در وبلاگش مطلبی را می نویسد ممکن است (احتمالِ غیر ممکن بودن صفر نیست) به انسانهای بدی در انجام کارهای بد کمک کند…
      ….
      این لیست می تواند تا هزاران مورد ادامه یابد…
      نظر خودم درباره این موضوع، این حدیث می باشد:
      ” إنما الأعمال بالنیّات…”

    • میلاد کا می‌گه:

      سلام
      از بحث هایی که اینجا ایجاد شد استفاده کردم و متشکرم.
      نظر من اینه که از اونجایی که ما معمولا به افرادی کمک می کنیم که شناختی از اون ها نداریم یا شناخت خیلی کمی داریم ابهام حاصل از اینکه با کمکی که بهشون کردیم چه کاری انجام میدن همیشه وجود خواهد داشت. مگراینکه همیشه به یک شخص خاص که شناخت تقریبا زیادی از اون داریم کمک کنیم.
      از طرفی شخص من (این دیدگاه رو به بقیه تعمیم نمیدم) کمک کردن رو بیشتر برای حال خوب خودم انجام میدم و هزینه ای هست که برای حال خوب خودم میدم و همیشه هم امیدوارم که این حال خوش و این کمک من واسطه ی خوبی باشه
      بازهم متشکرم که فضایی برای بیان این مدل های متفاوت ذهنی ایجاد کردید.

      • بهداد می‌گه:

        میلاد عزیز،
        در نظرت از “حال خوب” استفاده کردی. سئوالی که همیشه برای من بوده اینه که اگر “حال بد و زجر و سختی” جایگزین “حال خوب” میشد، باز هم کسی به کسی کمک میکرد؟ راستش من خجالت میکشم که برای به دست آوردن حال خوب، به دیگران کمک کنم. این هم به نظرم شبیه یک معامله میشه. اینجاست که این گرفتن حال خوب باعث میشه که من ترجیح بدم به یک گربه ی زیبا در خیابان کمک کنم نه یک گربه ای که تصادف کرده. یا مثلا به بچه ی خوشگلی که دلم براش سوخته، نه بچه ای که از دود سیاه شده و زشته. یعنی در این کمک کردن، به نظرم “من” مهمتر از “او” خواهم بود.

        • میلاد کا می‌گه:

          بهداد عزیز من از لفظ “حال خوب” استفاده کردم اما برای کمک کردن متر و معیاری از ادم ها یا موجودات در نظر نگرفتم. حال خوب از خود “کمک کردن” میاد نه کمک کردن به یک کودک زیبا ، یا یک گربه ی خونگی رها شده در خیابان.
          “کمک کردن” یک مفهوم کلی هست ، شما میتونی به یک کارگر در بلند کردن وسایل سنگینی که حمل میکنه کمک کنی یا جلوی یک گربه ی ضعیف و صدمه دیده غذا بذاری یا بری خانه سالمندان و در خوردن غذا به افرادی که تواناییش رو ندارن کمک کنی …
          مصداق ها بسیار زیادند و من متر و معیاری برای مصداق ها نگذاشتم. تنها چیزی که بهش اشاره کردم اینه که ابهام اینکه با کمک ما اون فرد یا موجود به چه راهی میره و چه کاری میکنه همچنان وجود داره.
          از توجهت ممنونم.

  • بهداد می‌گه:

    محمدرضا، نمی دونم چرا خیلی از ما برای بعد از مرگ هم حاضر نیستیم خیری به دیگران برسونیم.

    من در مورد قسمتی از متن که bold کردی، نظرم اینه:
    اولا زمانی که فردی که کارت رو امضا نکرده، به عضو نیاز داشته باشه، با هزار قسم و آیه میگه که من کارت رو امضا کردم و پرونده ام گم شده و دولت و حکومت یه بایگانی درست و حسابی نداره و آخر هم جوری پای حرفش می ایسته که همه فکر کنن طرف کارت رو امضا کرده قبلا اما الان اطلاعاتش موجود نیست و عضو رو بهش میدن.;-)

    ثانیا، به نظرم این یک معامله نیست. بر خلاف خیلی مواردی که ما تا جوابی براش نداریم، میگیم خیلی چیزها نسبی هستش، به نظرم در این زمینه هیچ چیز نسبی وجود نداره. در زمان اهدای عضو، اولویت باید حال و روز بیمار باشه، نه اینکه خودش کارت اهدای عضو رو قبلا امضا کرده یا نه.

    من از افرادی که ۱۰۰۰ تومن در راه خدا میدن که خدا براشون ۷۰ برابرش کنه، میترسم. چون اگر اینطور نشه، بندگان خدا باید توعونش رو پس بدن. بذار یه کم کوچکترش کنم. من از افرادی که با نیت خاصی به دیگران کمک می کنند، اگر دیگران قدر این کمکشون رو ندونن و حتی بهشون سیلی هم بزنن، میترسم. میترسم که دیگه به هیچکس کمک نکنن و کمک های انجام شده رو هم پس بگیرن.

    اعتقاد دارم که اگر من کارت اهدای عضوم رو امضا کردم، با هدف و نیت مشخص و شفافی بوده. دیگه برام مهم نیست کسی که عضو من رو دریافت می کنه، خودش کارت رو امضا کرده بوده یا نه. یا اینکه اگر کارت رو هم امضا کرده، آدم سطح بالای جامعه اش باشه یا سارق باشه. فرقی برام نداره.

    اگر معامله هم در نظر بگیریم، اگر کسی که حال و روز خوبی نداره و از نظر مدت زمانی که تا مرگ فاصله داره، در اولویت اهدای عضو قرار بگیره اما قبلا خودش کارت اهدای عضو را امضا نکرده، بهش عضوی داده بشه، فکر می کنم بعدش یکی به امضا کنندگان کارت اهدای عضو، اضافه بشه.

  • طاهره می‌گه:

    من حدودا ۱۰ سالی میشه که کارت اهداء عضو دارم و خیلی دوست دارم اگر قراره بر اثر حادثه‌ای بمیرم، اون حادثه جوری برام اتفاق بیفته که دچار مرگ مغزی بشم و اعضای بدنم رو اهداء کنم.
    چون همیشه با خودم این‌جور فکر می‌کنم که بالاخره بعد از مرگم، جسم من زیر خروارها خاک دفن می‌شه و خوراک لذیذی میشه برای مورچه‌ها و کِرم‌ها. خوب حالا که هم فرصتش هست و هم من می‌تونم انتخاب کنم، ترجیح می‌دم بخشی از اعضای بدنم که قابل انتقال هست، به یک فرد نیازمند اهداء بشه.
    البته بعد از مدتی متوجه شدم حتی اگر به مرگ عادی هم بمیرم، یه سری از اعضای بدنم رو هم می‌تونم اهدا کنم.
    اطلاعات بیشتر در این زمینه رو میشه از سایت واحد اعضای پیوندی بیمارستان مسیح دانشوری بدست آورد.
    از همون روزهای اول به خانواده‌ام گفتم که اگر یه روز واقعا برام یه چنین اتفاقی افتاد، بدون معطلی این کار رو بکنن. چون ظاهرا حتی اگر خودمون به میل و رضایت شخصی هم کارت اهداء عضو داشته باشیم باز هم موقع اهداء نیاز به رضایت وابستگان درجه اول هست.
    البته به این سوال الکس تقی تبرک هم تا به حال فکر نکرده بودم. ولی به نظرم مهم نیست کسی که این اعضاء داره بهش اهداء می‌شه، به شخصه اون هم در این کار پیش قدم بوده باشه.
    در واقع کلا مدل ذهنی من در انجام چنین کمک‌هایی، میل و رضایت‌خاطر خودم هست. اینکه کس دیگری که داره این کمک رو دریافت می‌کنه، آیا اون هم حاضر میشه پیش از اون کمک و یا حتی بعدش، به دیگرون هم چنین کمکی کنه رو اصلا بهش فکر نمی‌کنم.

  • پاسخ دهید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *