آیا خیریه‌ها کار خیر انجام می‌دهند؟

فصل زمستان شده است و به بهانه‌ی نزدیکی عید نوروز، موسسات خیریه فعالیت‌های گسترده‌ی خود را آغاز کرده‌اند. طی این هفته و هفته‌های آتی در چند برنامه از برنامه‌های خیریه شرکت خواهم کرد. با تعداد زیادی از این نوع موسسات ارتباط دارم و فعالیت و زحمات آنها را تحسین می‌کنم و خودم را نیز عضو بسیار کوچکی از خانواده‌ی آنها می‌دانم. اما مستقل از یک «انسان» به عنوان یک «مشاهده‌گر بیرونی» می‌خواهم با شما در خصوص میزان مفید بودن فعالیت‌های خیریه در ایران صحبت کنم.

بازار کمکهای خیریه در ایران

بدیهی است آنچه در اینجا می‌نویسم صرفاً نظرات شخصی من است و به هیچ وجه منافی زحمات دوستان خوبم در موسسات خیریه مختلف نمی‌باشد. اما احساس می‌کنم نگاه بلند‌مدت تر در این خصوص می‌تواند به بهبود وضع اقتصادی طبقات پایین‌تر جامعه کمک بیشتری بنماید.

در خصوص فعالیت‌های خیریه در ایران ذکر چند نکته ضروری است. امیدوارم شما موارد زیر را بررسی و نقد کرده و در صورتی که نتیجه‌گیری خاصی دارید آن را برای من هم بنویسید:

۱) در ایران به طرز عجیبی با تعدد مراکز خیریه مواجه هستیم. واقعیت این است که اگر من به عنوان یک فرد، حجم پول یا سرمایه‌ی قابل توجهی داشته باشم، به موسسات دیگر اعتماد نمی‌کنم و ترجیح می‌دهم یک موسسه‌ی خیریه‌ی جدید تاسیس کنم تا دقیقاً بر اساس اهداف و ارزشهای من کار کند. نتیجه این می‌شود که بازار کار خیر، دارای ساختار بسیار غیرمتمرکز می‌باشد. کافی است به یک نمایشگاه یا یک کنفرانس خوب بروید و تعداد زیادی غرفه‌های خیریه را ببینید که در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند و هر کدام تلاش می‌کنند شما را به پرداخت کمک مادی، ترغیب و گاهی «وادار» کنند. همیشه با خودم فکر کرده‌ام که کاش فعالیت‌های خیریه در ایران تا حدی تجمیع می‌شد تا ما با تعداد کمتری موسسه، اما با ابعاد بزرگتر و قدرت بیشتر مواجه بودیم. به این شیوه نظارت بر موسسات خیریه نیز کار ساده‌تری بود. اما چه می‌توان کرد که خیریه ها نیز در ایران تابع همان اصول صندوق‌های قرض‌الحسنه و حتی تابع اصول «بقالی» ها هستند. وقتی چند برادر هم با هم بقالی می‌زنند، به محض اینکه درآمدشان از حد مشخصی بیشتر شد، دیواری در آن میان می‌کشند و دو بقالی کوچک‌تر ایجاد می‌شود! حالا هر کس به سلیقه‌ی خود کالا می‌آورد و به سلیقه‌ی خود می‌فروشد.

۲) کمک‌های خیریه در ایران به ساده‌ترین و کوته‌نظرانه ترین شکل ممکن است. همه‌ی موسسات از شما «پول» می‌خواهند. تو گویی که تنها مشکل جامعه نبودن پول است. بسیاری از موسسات خیریه در ایران یک «گدایی سازمان‌یافته» را ترویج داده‌اند. نوعی گدایی که در آن، از افراد و سازمانها و موسسات، پول دریافت می‌شود تا در میان فقرا توزیع شود! این شیوه‌ی گدایی (یا اجازه‌ بدهید بگویم: کار خیر) بد نیست. اما هرگز نمی‌تواند مولد باشد. با این شیوه ۲۰۰ سال دیگر هم در این کشور هم گدا داریم و هم گداخانه و این بازی همچنان ادامه خواهد یافت.

۳) بگذارید شفاف‌تر بگویم. وقتی من یک موسسه‌ی خیریه تاسیس می‌کنم و یقه‌ی مدیران شرکت‌ها را می‌گیرم تا آنها هم با هزار ناز و اطوار و منت، چند میلیون یا چند ده میلیون تومان را به موسسه‌ی من کمک کنند، عملاً از ظرفیت اجتماعی این مراکز و شرکت‌ها استفاده نکرده‌ام. شرکت‌ها هم برای اینکه اعلام کنند «ما خوب هستیم» و «مسئولیت اجتماعی» را می‌فهمیم، با علاقه‌ و استقبال، این فعالیت‌ها را حمایت می‌کنند. دیگر کسی از آنها نمی‌پرسد که این «کار خیر» شما و «مسئولیت اجتماعی شما» چند دهم درصد کل درآمد شماست؟ اما از شرکت‌ها می‌توان کارهای خیر بهتری خواست. کافی است هر شرکت در طول سال، چند ده نفر یا چند نفر یا چند صد نفر را به عنوان کارآموز، در مجموعه‌های خود بپذیرد. حتی اگر این پذیرش رایگان هم باشد و حقوقی به کارآموزان داده نشود تبعات خوبی وجود خواهد داشت: این کارآموز زمانی که از دانشگاه فارغ‌التحصیل می‌شود، به جای گدایی شغل با یک رزومه‌ی خالی پر از مهارت‌های بی‌خاصیت، می تواند مدعی باشد که چند ماه در یک شرکت معتبر کار کرده است. حتی اگر نیروی کار ارزشمندی باشد، از این شانس برخوردار است که در یکی از همین مجموعه‌ها مشغول کار شود. اما راستی چرا این اتفاق نمی‌افتد؟ چرا کار خیر ما، یک کار پیش پا افتاده‌ی سطحی در اندازه‌ی «صدقه‌ دادن» است؟

۴) به نظر من مهم‌ترین دلیل، در دید سطحی جامعه به کار خیر خلاصه می‌شود. هیچ مدیری نمی‌تواند بگوید من به عنوان کار خیر، ۱۰۰ نفر کارآموز را به شرکتم دعوت کردم تا برای من کار کنند. مردم کمتر به این نکته دقت می‌کنند که حضور یک کارآموز حتی بدون دریافت حقوق، برای یک شرکت به معنی «هزینه» است و این هزینه‌ای که شرکت صرف می‌کند در بلندمدت برای جامعه به ارزش تبدیل می‌شود. احتمالاً مردم خواهند گفت: «این سرمایه‌داران زالو صفت را ببین که از جوانان دانشجوی ما هم کار مفت می‌کشند!». چنین می‌شود که مدیر یا مالک یک شرکت، تصمیم می‌گیرد از همان مکانیزمی که در کودکی استفاده می‌کرد و سکه در صندوق صدقات می‌انداخت. در دهه چهارم و پنجم زندگی هم استفاده کند. تعداد سکه‌ها بیشتر شده و صندوق‌ها بزرگتر. اما مدل فکر کردن و کمک کردن، همچنان کودکانه است.

۵) جامعه‌ی ما در نگاه به کار خیر، مشکل دیگری هم دارد و آن اینکه حاضر نیست بپذیرد که کار خیر، «هزینه‌های ستادی» هم دارد. به هر حال باید بپذیریم که یک موسسه‌ی خیریه بزرگ و حسابی، نیازمند «روابط عمومی» قدرتمند است. همچنانکه نیازمند «واحد بازاریابی خوب» و همچنانکه نیازمند «واحد سرمایه‌گذاری قدرتمند و اثربخش». اما افرادی که در این زمینه قدرتمند باشند، حقوق می‌خواهند. حالا با خود فکر کنید که یک موسسه‌ی خیریه، حقوق ماهی چند میلیون تومانی به یک متخصص بازاریابی یا برندینگ یا تبلیغات یا روابط عمومی بدهد. مردم آن موسسه را به عنوان «خائن در امانت» تکفیر خواهند کرد. نتیجه این می‌شود که نیروهای انسانی گرانقیمت و ارزشمند، کار خیر را رها می‌کنند و کسانی در موسسات به «موتور تفکر» تبدیل می‌شوند که از تمام کار خیر، یک «دل پاک» را به ارث برده‌اند. قصد من در این نوشته زیر سوال بردن انسانهای توانمند و ارزشمندی نیست که وقت خود را به رایگان در اختیار موسسات خیریه قرار می‌دهند، من از این انسانها کم نمی‌شناسم. اما حرف من این است که تکیه بر «نیت خیر» برای بنای یک «موسسه‌ی خیریه» کافی نیست. موسسه‌ی خیریه یک سازمان است. مثل هر سازمان دیگری استراتژی می‌خواهد. بازاریابی می‌خواهد. روابط عمومی می‌خواهد. برندینگ می‌خواهد. ساختار سازمانی می‌خواهد. مدیریت ارتباط با مشتری می‌خواهد و  ده‌ها مورد دیگر. مواردی که باید بر اساس «علم» و نه با تکیه بر «نیت خیر» بنا شوند. همچنانکه در تشکیل دادگاه و تنظیم قانون و … نیز فرض بر سالم بودن همه نیست که اگر بود قانونی لازم نبود. ساختار صحیح ساختاری است که انسانها با نیت نادرست هم در آن نتوانند دست از پا خطا کنند. اینجاست که «تعهد» رنگ می‌بازد و «تخصص» می‌تواند مجالی برای عرض اندام پیدا کند.

۶) قبلاً در زمینه‌ی برخی کمپین‌های تبلیغاتی که اخیراً برای موسسات خیریه رواج پیدا کرده است نوشته‌ام و نمی‌خواهم اینجا تکرار کنم. حتی نمی‌خواهم آنها را تایید یا تکذیب کنم. اما اگر کمپین‌هایی را می‌بینیم که از منافع مادی و معنوی، سهم زیادی برای سرمایه‌گذار ایجاد شده و سهم بسیار کمی برای موسسات خیریه می‌ماند، دلیلش ضعف موسسات خیریه در برنامه‌ریزی داخلی و طراحی کمپین‌های اثربخش است. و باز تکرار می‌کنم که موسسات خیریه در این زمینه مقصر نیستند. آنها هم مثل من و شما گیاهی هستند که در خاک فرهنگی امروز ایران، رسته‌اند و از این خاک و از این فرهنگ، در این نقطه از تاریخ و جغرافیا، گیاه بهتری نمی‌تواند رست.

۷) استراتژی تبلیغاتی نهادهای خیریه هم بعضاً رقت انگیز است. تصویر کودکان بدبخت و فلک زده، خانه‌های خراب، نگاه‌های ملتمس و … بهترین شیوه‌ی تبلیغات نیست. برخی از این موسسات را می‌شناسم که مثلاً در فیس بوک یا جاهای دیگر، حضور آنلاین دارند و هر روز تصاویر رقت‌باری از مستمندان و فقیران را نشان می‌دهند و انتظار دارند که من و شما هم صفحه‌ی آنها را «لایک» کنیم. به نظر من لایک کردن صفحه‌ی این نوع موسسات یک نوع «مازوخیسم» محسوب می‌شود که انسان سالم به ندرت، تصمیم به انجام آن می‌گیرد. آیا روش بهتری وجود ندارد؟ واقعیت این است که چرا. ما هنوز به خاطر نسپرده‌ایم که در تبلیغات، باید حداقل ۷۰٪ محتوا آموزشی بوده و حداکثر ۳۰٪ محتوا تبلیغی باشد. ای کاش یک موسسه‌ی خیریه، که به فرض در زمینه‌ی کمک به تحصیل دانش آموزان فعال است، صفحه‌ای درست می‌کرد به نام «اصول تربیت فرزند و ارتباط با فرزند». هر روز عکس و تصویر جوانان و نوجوانان را در بهترین لباس‌ها و پوشش‌ها می‌گذاشت و از متخصصان می‌خواست که چند پاراگراف در خصوص تربیت بهتر فرزند،‌ مطلب بنویسند. در قسمت بالای صفحه هم یک علامت کوچک می‌گذاشت که:‌ «حالا که امکان تربیت و آموزش صحیح فرزند خود را دارید، به کسانی هم فکر کنید که دغدغه‌ های مالی کوچک، مانع فکر کردن به دغدغه‌های بزرگ زندگی» برای آنها شده است. یک شماره حساب ساده می‌توانست پول بیشتری را با رضایت بیشتر و به شکل مولد‌تر برای کودکان بی‌سرپرست یا بد‌سرپرست یا طبقات پایین‌تر جامعه فراهم سازد. «اندوه فروختن» و «ترحم خریدن» ابزاری نیست که در بلندمدت دوام و قدرت داشته باشد.

خلاصه‌ی حرفم، جمله‌ی زیبای ولتر است که در حد یک آیه‌ی آسمانی دوستش دارم آنجا که می‌گوید: «جاده‌ی جهنم را با نیت‌های خیر سنگفرش کرده‌اند…» و جمله‌ی آخر اینکه، همه‌ی حرف‌های بالا و همه‌ی درد و دل‌هایی که گفتم نباید باعث شود که من و شما به «محک» یا «بنیاد کودک» یا «بهنام دهش پور» یا «جمعیت امام علی» و … کمک نکنیم. باید به آنها کمک کنیم و در عین حال به راه‌حلی بیندیشیم که در بلندمدت، «گدایی سازمان‌یافته» تنها راه سیر کردن شکم عزیزترین هم‌وطنانمان نباشد…

+235
  
فایلهای صوتی مذاکره آموزش زبان انگلیسی آموزش ارتباطات و مذاکره خودشناسی آموزش مدیریت کسب و کار (MBA) کارآفرینی کسب و کار دیجیتال


81 نظر بر روی پست “آیا خیریه‌ها کار خیر انجام می‌دهند؟

  • محمد رضا گفت:

    محمد رضای عزیزم سلام و درود،من ابراهیمی فرد هستم از بندر انزلی،مجال این نیست که خودم رو معرفی کنم،قبلا براتون پیام گذاشتم،دوستی در شهرمون که از نظر مالی توی شرایط مناسبی بود،با فروختن چندین دستگاه آپارتمان و ساختن یک مجموعه بزرگ،داره با خرج خودش ،از بیش از ٢۵ کودک بی سر پرست و بد سرپرست نگهداری میکنه،و براشون از هیچ چیز دریغ نمیکنه وبه انواع کلاسهای موسیقی و ورزشی و اسب سواری و تقریبا تمام جشنواره های ممکن میبره،و حتی ایاب و ذهابشون به مدرسه رو هم شخصا انجام میده،من در مورد شما با ایشون صحبت کردم و راغب شد که از شما دعوت کنه که مجموعه ایشون رو ببینین و بهش فقط کمک فکری بکنین،چون من در مورد فرم زندگیتون براش صحبت کردم و ایشون میل داره از شما دعوت کنه.البته من هم شخصا آمادگی پذیرایی از شما رو دارم،به همه مشکلات و بی وقتیهاتون هم واقفم،به هر حال هر روز از من سراغ شما رو میگیره،.از اونجایی که من نظریات شما رو براش تشریح کردم،خیلی دوست دارم براش کاری بکنم،و …ببخشید که اینجا پیام گذاشتم،جسارتا منتظر دستور شما هستم و آمادگی خدمتگذاری دارم،دوست دار همیشگی تون

  • هموطن گفت:

    با سلام به دوستان بخدا من کارمند خیریه بودم این پولارو خرج فقرا نمی کنن به ما میگفتن سی درصد درامد خرج خیریه و کارمندا میشه بقیش برا فقرا ولی بر عکس بود تورو خدا اگه خودتون کسی رو میشناسین کمک کنین .ما اگه تا غروب پول لازم که اونا توقع داشتن رو جمع نمیکردیم کلی سر ما داد میزدن اگه برای مردم فقیره چرا هر تخلیه گری که بیشتر پول میارود جایزه میدادن تا تشویق شه به زور از مردم پول بگیره من از زبان یکی از فقرا شنیدم فقط ماهی ۳۰ هزار بهشون میدادن در حالی که به ما گفتن ماهی ۴۰۰ هزار میدیم حداقل روزی صدمیلیون درآمد داشتن خدا ازشون نگذره که پولی را که مردم برای فقرا میدن میخورن

  • ژیلا گفت:

    دوست عزیز،فرمایشات شما بسیار عاااالی،اما واقعیت خیریه ها در ایران به علت خصوصی بودنشان ، نیات و شعور مؤسسینش است،در جایی که مؤسس خیریه اهداف خاصی را دنبال می کند به تبع آن ،سواد وشعو رش سیستم را در راستای همان اهداف سازماندهی خواهد کرد
    بنده فکر میکنم که دوستان وهمراهانی که احساس مسئولیت میکنند و براشون درستی این فعالیت مهمه اولاً اطلاعاتشون رو در زمینه چگونه کمک کردن به افراد درمانده رو ،بالا ببرند و دوم اینکه بیلان کار خیریه رو البته به صورت عقلانی و ریشه ای ببینند
    برخی از نیات تفکر کار خیر ؛
    دریافت صحیحی از معنای زندگی
    علاقه اجتماعی و عشق به همنوع…
    فرار از وجدان درد وسعی در توجیه وضعیت موجود…
    تجارت آسان جهت کسب منافع مالی در زیر لوای نقاب عامه پسند…

  • الهام سجادی گفت:

    سلام. صحبت هاتون بسیار مفید و به جا بود

    من با یکی از این خیریه های مفید همکاری می کنم

    مایل بودید به سایت سازمان خیریه جامع امام علی (ع) سر بزنید
    http://www.namazan.ir

  • feri گفت:

    می توان به انها سر زد وهزینه یک مهارت اموزی را مستقیما به جایی پرداخت یا در اموزش و کنکور و اموزش یک مهارت برای انها کلاس گذاشت

  • امین گفت:

    با سلام ؛
    جناب آقای شعبانعلی ؛
    نوشتتون همان درد دل افرادی است که در این راه قدمی گذارده اند … لیکن بنده مشاور چندین خیریه بزرگ در کشور هستم اینها نه تنها بدنبال کسب درامد و دریافت هیچگونه وجهی از دیگران نیستند بلکه یک بخشی از درامدشان را بطور منظم وارد خیریه اشان کرده اند و به صلاحدید خودشان هزینه می کنند … ولی همانطور که فرمودید تفکر سیستمی وجود ندارد.
    بنظر بنده صورت مساله اصلی عدم وجود یک بانک اطلاعاتی کامل و ارتباط معنی دار خیریه ها با یکدیگر و ارتباط افراد نیازمند با خیریه های مذکور است. بهر جهت در این مقوله هم کارهایی در دست اقدام است خوشحال میشوم از راهنمایی شما و یا دوستان دیگر بهره مند شویم .
    موفق باشید

  • محمد گفت:

    ایراد گرفتن یا بقولی نقد وقتی مفیده که راهکاری برای تصحیح ارائه بشه وگرنه میشه بهونه لطفا راهکار بدین اجراش با من

  • سجاد محمدزاده گفت:

    با سلام خدمت شما بزرگوار
    از نوشتتون لذت بردم امروز برای اولین با ر سایتتون دیدم واقعاً عالی بود با اجازتون از مطالبتون استفاده می کنم
    ممنون از مطالبتون اگه امکان داره یه نوشته راجب توسعه مراکز خیریه با الگوی بازاریابی را بزاریدد تا آخر عمر ممنونتون می شم .

  • رسول ايرانشناس گفت:

    محمد رضا جان ، سلام و عرض ادب
    بعضی اوقات که شرایط کاری و شخصی اجازه میده دل نوشته هات رو می خونم و ازشون هم لذت می برم و هم درس می گیریم و اما سه نکته درباره این پست :
    ۱- جمله زیبای ولتر رو چند بار در فایل صوتی تفکرسیستمی که امسال در دانشگاه آزاد تولید کردی گوش کرده بودم اما با این پست معنی کاملش رو فهمیدم .
    ۲- شک ندارم که هر انسان آزاده و نوع دوستی مثل خودت و دوستان این خونه کارهای خیرخواهانه رو دوست دارند و تبلیغ می کنند و من مطئنم نقدت به چگونگی انجام این کاره نه چرایی اون .
    ۳- در حال و هوای این روزها ( ماه رمضان ) برنامه های مختلف تلویزیونی برای تبلیغ — گدایی سازمان‌یافته – با حضور افراد سرشناس پخش میشه و به نظرم میرسه به اشتراک گذاشتن مجدد این پست میتونه مفید باشه .
    ۴- اگر خوانندگان کامنت ما رو به ریا کاری وجانبداری با منظور خاص و امثال اینها متمهم نکنند ، روش پیشنهادی برای کمک به تحصیل بچه های مستعد که مشکلات مالی خیلی جدی دارند چیه ؟
    ببخشید کامنتم طولانی شد .

  • نرگس گفت:

    سلام
    این مطالبی که نوشتید مدتیه درگیری ذهنی منم هست
    فقط یه مشکلی که هست اگه یه موسسه ی بزرگ باشه که همه زیر نظر اون باشن بازم مثل بقیه ی سازمانایی که هستن احتمال به فساد کشیده شدن هست،یعنی یه سازمان بزرگ چندتا سرمایه دار میخواد که بالاخره آدمایی توش وارد میشن که منفعت طلبن
    فک کنم مشکل ما اساسی تر از این حرفا باشه…
    به نظر شما این کار عملیه؟خودتون ایده ای در این زمینه دارید که بشه با این اوضاع فعلی جامعه چنین موسسه ای تاسیس کرد؟

  • اکبری گفت:

    سلام

    من همین کار رو دارم می کنم . مربی ورزش م و برای یک موسسه خیره مجانی کلاس گذاشتم

    مختصر و مفید………….

  • محسن سبز گفت:

    گمان می رود خیلی اطلاعات بسته ای دارید، انسان بهتر است با این جسارت در مورد یک موضوعی که شاید خیلی ها باور و اعتقاد به آن دارند، اظهار نظر نکند. ما علی(ع) را با کیسه ی نان و خرما در کوچه های شب می شناسیم.
    می شود ایراداتی به موسسات خیریه وارد کرد اما نمی شود به این صورت نیت خیر آنها را شست و کنار گذاشت.
    ما گاهی به انسان هایی ایراد می گیریم که در مسائلی دخالت می کردند که اصلا سررشته ای نداشتند(مثل آقای مشای….).
    شما هم چرا این قدر تلاش کرده اید که خیر و ناخیر را روشن کنید بهتر هست با همان جملات ولتر لذت ببرید.
    در انتها
    اگه منظورتان از این حرف ها خیر نیست که حرفی باقی نمی ماند اما اگر نیتتان خیر است که مواظب باشید “جاده ی جهنم را سنگفرش نکنید.”

    • دوست من. بعید می‌دانم رابطه‌ی شما با خیریه‌ها خیلی نزدیک‌تر از من باشد (مدیران مهم‌ترین خیریه‌های ایران نزدیک‌ترین دوستان من هستند). همینطور بعید می‌دانم مجموعه‌ی فعالیت‌های من را در حمایت مستمر از خیریه ها ندیده باشید.
      نیت هیچ موسسه‌ای هم نقد نشد (اگر چه فکر کنم متن را تا آخر نخوانده‌اید وگرنه چنین نمی‌نوشتید). اما «راندمان عملکرد» و «نگرش سیستمی و کلان‌نگر» مورد بحث قرار گرفت.

      من امام علی را به کیسه‌ی نان و خرما نمی‌شناسم.
      اون کار شخصی ایشون بوده و به من «هیچ» ربطی نداره.
      خودشون می‌دانند و خدای خودشون.

      من امام علی رو به بنیان‌گذاری حکومت و تفکری می‌شناسم که باور داشت: تا فقر وجود دارد ایمان وجود ندارد و برای حل آن، با استناد «لولا حضور الحاضر و قیام الحجه…» حکومت را به دست گرفت تا «ساختار» ایجاد کند و برای این کار «جان و مال و خون» خود را خرج کرد نه کلماتش را.

      • کیان گفت:

        “در شهر چو من یکی و آنهم کافر
        پس در همه شهر یک مسلمان نبود”
        اگر شما جاده جهنم رو سنگفرش میکنید من با کمال میل در مقابل اینهمه ایثارتون در زندگی
        همون راه سنگفرش رو انتخاب میکنم.
        و تقدیم به شما آقای شعبانعلی عزیز:
        “جز با چشم دل نمی توان خوب دید.آنچه اصل است از دیده پنهان است. ارزش گل تو به قدر عمری است که به پایش صرف کرده ای”

      • عباد گفت:

        سلام جناب اقای شعبانی من اولین باری است که نام وسایت شما را دیده وشنیده ام واز مطالبتان که بسیار به واقعیت نزدیک است استفاده میبرم حقیر تا کنون به چند موسسه مراجعه ویا تلفن کرده ام وتقاضا نموده ام حاضرم برای رضای خدا همراه با خودرو شخصی یک روز در هفته بصورت افتخاری کار کنم اما متاسفانه بعد از ۳سال هنوز موفق نشده ام خوشبختانه موسسات انقدر نیرو دارند که هنگام این پیشنهاد تعجب میکنند ومتاسفانه نبازشان را فقط واریز وجه میدانند .بااحترام مرادی

  • سیمین-الف گفت:

    سلام استاد عزیز
    شما بزرگ ترین “خیری “هستین که من می شناسم.
    چرا که همه ی کسانی که با شما در تماسند؛از دانشجویان،همکاران ،دوستان ،اساتید تون ،چه بسا راننده آژانس تون ،اهالی این خونه،حتی اونایی که مخالف عقایدتون هستن،دارن از وجود نازنینتون بهره مند میشن.
    براتون سلامتی و شادی و امید آرزو دارم.
    پایدار وبرقرار باشید.

  • علی گفت:

    سلام. در مطلب پیشین ذیل همین پست نوشته بودم میانگین مطالعه‌ی ما ایرانی‌ها “یک‌سی‌ام ” ژاپنی‌ها و انگلیسی‌هاست. باتوجه به اینکه گفته شده است ژاپنی‌ها روزانه ۹۲ دقیقه و انگلیسی‌ها ۹۰ دقیقه مطالعه می‌کنند و ما ۲ دقیقه، “یک‌سی‌ام” را به “یک‌چهل‌وپنجم” تصحیح می‌کنم.

  • سید جواد حسینی گفت:

    سلام مهندس
    من مقاله تون رو خوندم و فکر می کنم روش شما بهتره ولی دوست داشتم عنوان این تیتر این گونه بود.
    کار خیر خیریه ها میتواند بهترین از این باشد؟

    بهر حال این روشی نشات گرفته از پیشوایان دینی هم هست.

  • فرزاد حسینی گفت:

    جناب آقای شعبانعلی
    بنده هم یکی از هم دانشگاهی های شما هستم
    و هم یکی از اعضای جمعیت امام علی
    البته صحبت های شما را خواندم و بخشی از پیشنهادهای شما در خصوص روش های تبلیغی را حتما در جمعیت به کار می گیریم
    اما در خصوص اینکه در پایان صحبت های تان جمعیت را در کنار سه موسسه خیریه دیگر قرار داده اید تعجب می کنم
    شاید شما وبسایت جمعیت امام علی را به طور دقیق نخوانده اید http://WWW.SOSAPOVERTY.ORG
    همین طور بروید در فیسبوک صفحه های این سه خیریه را با صفحه جمعیت مقایسه کنید.
    جمعیت همیشه گفته است که یک سازمان خیریه نیست و بسیاری از خیریه ها را هم بخاطر اینکه خانواده های تحت پوشش را بدعادت کرده اند، مذمت کرده است.
    جمعیت امام علی یک نهاد ان جی اوی فعال اجتماعی با هدف آگاهی بخشی در جامعه برای بهبود زندگی قشر آسیب پذیر است که کار خیر هم به عنوان الگوسازی در جامعه انجام می دهد و تمرکز خدمات امدادی آن هم بر آموزش و کارآفرینی استوار است و سند این عملکرد نیز تعداد بسیار کودکانی است که در جمعیت بزرگ شده اند و حتی امروز دانشجو هستند و در حالی که در بدترین محله های غربت زندگی می کردند.
    اما آنقدر این بخش الگوسازی کار امدادرسانی بزرگ است که گاهی افراد از بیرون نگاه می کنند فکر می کنند جمعیت هم یک سازمان خیریه است مثل سایر سازمان های خیریه در کشور.
    از سوی دیگر هستند خانواده هایی که تحت حمایت جمعیت می باشند ولی در همین زمان از سازمان های دولتی و غیردولتی دیگر خیریه نیز کمک مالی دریافت می کنند. ما این مسائل را می دانیم و می بینیم و برای همین در حال حاضر کمک مالی مستقیم به خانواده ها نداریم و کمک های ما در قالب آموزش و یا تغذیه رایگان و انبوه خدمات امدادی رایگان در محل برای کودکان و فرزندان این خانواده ها با هدف ارتقای سطح فرهنگی آنها می باشد.
    در جمعیت همه اعضای فعال همگی داوطلب هستند
    و جمعیت هیچگاه از مردم نخواسته است کمک مالی بکنند مگر برای پروژه های خاص و در زمان های خاص در طول سال
    جمعیت امام علی همیشه به مردم گفته است که حضور آدمها در محله های معضلخیز را دنبال می کند نه جمع آوری پول مردم را.
    ما یک طرحی پیشنهاد دادیم به نام «خداحافظی با بخاری های نفتی در مدارس ایران» و هر کس خواست برایش پول بدهد گفتیم فعلا به پول نیازی نیست. آدمهایی را می خواهیم برای شناسایی تمام روستاهای کشور داوطلب شوند. متاسفانه هرگز هیچ کس داوطلب نشد که پای کار بیاستد و فعالیت کند و ما فقط در حد توان مان چند منطقه تحت پوشش خود را در این طرح وارد کردیم. در حالی که اگر مردم کشور داوطلب یک حرکت اجتماعی می شدند پس از فاجعه شین آباد مطمئن باشید که میشد در یک سال بدون نیاز به دولتمردان بی کار و پر ادعا کل مدارس کشور را ایمن کرد. اما مردم ما فقط می خواستند پول بدهند و بعد با خیال راحت بگویند ما هم کمک کردیم.
    ما حتی وقتی یک خیر به جمعیت می آید به او می گوییم بیا و کمک مالی خودت را با دست خودت و البته زیر نظر مددکاری جمعیت به خانواده و کودکان برسان و از نزدیک ببین چه وضعیتی هست
    هدف از این کار هم درگیر کردن مردم و آگاهی بخشی در جامعه نسبت به آنچه که جامعه به آن خدر شده است می باشد.
    اگر شما سری به اخبار سایت جمعیت بزنید می بینید که بسیاری از خبرهای سایت ما در خصوص آگاهی بخشی از وضعیت اسفبار اجتماعی در کشور است و دایم داریم توجه می دهیم که مردم باید نسبت به مسائل بی تفاوت نباشند
    اطلاع داشتن از وضعیت اسفبار اجتماعی کشور یک «مازوخسیم» نیست. بلکه یک آگاهی است که برای انسان وظیفه اجتماعی و حرکت کردن برای ساختن بهشت از جهنم دنیا را می طلبد.اما مردم وقتی مطالب را می خوانند یا می خواهند شماره حساب بگیرند و پول بدهد و یا فقط یک آه ساده می کشند و می روند و علی می ماند و حوضش…
    جمعیت تنها گاهی که برای یک مورد خاص خواسته است هزینه کند در همان زمان از مردم کمک خواسته و بلافاصله هم گزارش دقیق مالی آن را بر روی سایت ما منتشر کرده است.
    حالا شما علاوه بر همه اینها باید عنایت داشته باشید که وقتی مثلا ما در فیسبوک مان مطلب آگاهی بخشی می زنیم اتفاقا می بینیم که متاسفانه اقبال کمی به مطالب می شود ولی وقتی برای یک خانواده درخواست کمک می دهیم انبوه مردم استقبال می کنند و این به ما نشان می دهد که شاید دیگر موسسات خیریه همکار که رویکردی مشابه گفته شما دارند، هم بخاطر فرهنگ جامعه به این سمت رفته باشند. آگاهی مسئولیت دارد و مردم نمی خواهند زیر بار مسئولیت دانستن بروند. چون ما در جمعیت امام علی فهمیده ایم که دانستن درد دارد و رنج همراه دارد. برایش باید بها پرداخت. شاید آن مدیران شرکت ها هم که اشاره کرده اید بخاطر همین مسئله است که ترجیح داده اند پول بدهند و بروند دنبال کار روزمره شان. ما در جمعیت امام علی داریم می بینیم که کار با حتی یک کودک آسیب دیده اجتماعی چقدر سخت و مشقت بار است. حالا یک مدیر بی خیال که فقط به زندگی خودش و خانواده اش و شرکت اش فکر می کند چطور می تواند حتی دقیقه ای از زمانش را برای حتی یک کودک آسیب دیده بگذارد؟ پس به خودش می گوید پول می دهم و مسئولیت از دوشم سلب می شود در حالی که این طور نخواهد بود و او و همه مردمی که در سکوت شان کودکی کودکان سرزمین ایران دارد می سوزد و از بین می رود، قطعا روزی جوابگو خواهند بود. در همین زندگی شان هم جواب خواهند داد. ایران خانه هم ایرانی هاست. آتشی که در گوشه ای از این خانه افروخته شود، به یقین دامن همه اهالی خانه را خواهد سوخت.
    آقای شعبانعلی ما در کشوری زندگی می کنیم مردم برای کار خیریه بدون بررسی و تحقیق به شماره حساب های شخصی افراد که در فضای مجازی منتشر شده است، کمک مالی واریز می کنند. جامعه ما می خواهد که وضعش این طور باشد. این خواسته برآیند کلی مردم کشور ماست.
    من خودم بارها دیده ام پیج جمعیت امام علی به افرادی که به این پیج مراجعه کردند و گفته اند می خواند ماهیانه کمکی برای بهبود زندگی یک بچه بکنند گفته است پول ما کمکی به زندگی این بچه ها نمی کند و بهتر است شما حضور فعال در محله های معضلخیز در کنار این کودکان داشته باشید.

  • علیرضا گفت:

    محمد رضا ی عزیز؛
    عمق مطلب شما را متوجه شدم، با این حال و شاید به جهت دلخوشی، بدانید خیریه هایی هستند که به طور کاملا خصوصی و به معنای واقعی کلمه دارند بسیار عالی عمل میکنند.
    یکی از آنها را که من میشناسم صندوق قرض الحسنه و خیریه الزهرا (س) است. آنها نه تبلیغ میکنند و بازاریابی .. بیشتر فکر میکنند و عمل. به هیچ وجه یک ریال کمک دولتی را نمی پذیرند. گردش مالی آنها بسیار بالاتر از موسساتی همچون محک است. بیش از ده ها برابر.. تعدادی کارخانه دار، بازاری و اشحاص خیر بدون هیچ سر و صدا و حاشیه ای. آنها در حد گسترده نیاز مردم نیازمند را با وام های بدون بهره و کارمزد راه می اندازند. از رفع مشکل ازدواج دختران نیازمند تا درمان بیماری بیماران و هزاران مورد دیگر .. در شهر ها و استان های مختلف فعالیت های فرهنگی گسترده انجام میدهند. ماهنامه “وام” توسط موسسه فرهنگی آنها به رایگان در تمامی صندوق های قرض الحسنه توزیع می شود. بیش از دویست هزار جلد کتاب را به رایگان در کل ایران و برخی کشور های منطقه چاپ و توزیع کرده اند. در شهر های مختلف مشغول ساخت درمانگاه، آموزشگاه و زائر سرا هستند. به هیچ توقع دریافت کمک های مردمی نیستند و انتظار آنها از سایرین این است تا مانع فعالیت آنها نشوند.
    افراد واقعا خیر و دلسوزی هم هستند که شاید ما آنها را به خوبی نمی شناسیم و درگیر تبلیغات گشترده ی برخی از موسسات خیریه شده ایم.
    صرفاً جهت دلشخوشی 🙂

  • sardarjoon گفت:

    سلام
    جناب مهندس
    بهتر بود که بجای «صدقه‌ دادن» در این جمله “یک کار پیش پا افتاده‌ی سطحی در اندازه‌ی «صدقه‌ دادن» است” از کمک مالی یا پول دادن استفاده می کردی. صدقه مجموعه ای از کارهای عام المنفعه را شامل می شود.
    از برداشتن یک سنگ از محل تردد تا ایجاد یک وبسایت رایگان بمنظور ارتقاء دانش دیگران و انتقال تجربیات بدون هیچ چشمداشتی، همه زیر مجموعه صدقه محسوب می شوند.
    بنده منکر اهمیت آموزش توربافی و ماهیگیری نیستم اما نباید بذل ماهی را کم ارزش و پیش پا افتاده‌ وانمود کرد.
    موفق و موید باشی
    یاعلی

    • سلام.

      با حرفت موافقم. فقط یک مشکل دارم.
      اگر همه‌ی مردم ما مفهوم صدقه دادن رو به معنای «کار عام المنفعه» میدونستند فکر می‌کنم امروز ایران کشور دیگری بود.
      مردم ما تا جایی که من می فهمم فکر می‌کنند:

      صدقه = پول دادن آن هم به میزان کم (بیشتر بدهند میگن: کمک خیر!)
      روزه = گرسنگی (اگر دروغ نگویند می‌گن: تقوا داریم.)
      عبادت = نماز (اگر آموختن علم رو انجام بدهند دیگه می‌گن: دانشجو هستیم!)

      ما تخصص عجیبی در کوچک‌ کردن و محدود کردن مفاهیم داریم و اینجا فکر می‌کنم باید با ادبیات مردم حرف زد.

      یکی از همین مردم ظاهراً مسلمان، چند وقت پیش از من پرسیده‌ بود که نماز می‌خونی یا نه!
      من براش نوشتم که من کلاً فقط نماز می‌خونم و عبادت می‌کنم چون وقتی برای کار دنیا ندارم.
      نفهمید!!

      • ارامش گفت:

        سلام. من اولین باره کامنت میزارم، با شما هم به تازگی آشنا شدم و از فایلهاتون و نوشته هاتون استفاده میکنم و افتخار میکنم که به اشنایی باشما
        درمورداین کامنتتون هم فوق العاده کلمات و باورهای ساخته شده در ذهن من و دیگر مسلمانان رو تشریح کردین

  • رضا شیوا گفت:

    در رابطه با این بحثی که شما مطرح کردید یک ایده ای دارم و این که موسسات خیریه یا با یک سری کارآفرینان جوان در زمینه ایده هایشان سرمایه گزاری کنند البته این ایده ها و ابداعات پیشنهادی بایستی تایید شده باشد (البته این خودش یک بحث مفصلی که چه جوری تایید شده باشد) وواقعا این ابداعات قابلیت تجاری شدن داشته باشه در این میان به یک اعتماد متقابل هم نیاز مند هستیم البته این کار یک مقدار ریسک دارد ولی خوب ریسک شرط هر کسب و کار است

  • محقق گفت:

    با سلام.بحث ایجاد کار واقعا معضل هست اونم در کشور ایران.متاسفانه خانواده های مد جو هم اغلب دنبال کار کردن نیستند.خیریه ها هم متخصص ایجاد شغل نیستند.خلاصه بنده از این جهت هنگ کردم

  • مژده کریمی گفت:

    سلام. هزینه ای که من به موسسات خیریه می پردازم شاید در مقایسه با خیلی های دیگر اندک باشد اما همین موضوعات کم و بیش دغدغه ذهنی من نیز هست. قبلاً به این موضوع فکر می کردم که ای کاش نیرویهای متخصص مدیریتی عمل خیر خود را به شکل صرف وقت و راهنمایی و مشاوره به این موسسات انجام می دادند. خودم هم سعی کردم دانش و تجربه بسیار اندکم را در اختیار یک یا دو موسسه خیریه و حتی فرهنگی قرار دهم. اما این موسسات اکثراً چنان با مسائل ناشی از عدم مدیریت صحیح درگیرند که با وجود مشکلات عدیده خیلی از این حضور استقبال نمی کنند.(البته در ظاهر اینطور نیست) یا اصلاً به اهمیت اصول بازاریابی معتقد نیستند و راحت ترند که شیوه بقیه را بی کم و کاست تکرار کنند…

  • سید حامد موسوی گفت:

    با سلام خدمت محمد رضای عزیز
    ما یه طرحی رو تو شرکتمون داریم پایلوت می کنیم که فکر کنم هم راستای بحث شما باشه .
    شرکت ما یه کارخونه تو تهران راه انداخته در زمینه تولید دیوار های سبک ساختمانی . ما یکی از مهمترین خط هامون رو از بچه های ناشنوا استفاده کردیم و الان در مرحله آموزش هستن . شاید باور نکنی ، نیروهای دیگه انگشت به دهن موندن از این همه استعداد و انگیزه اینها .
    و ما در مرحله بعد برنامه داریم مدیران کارخونه ها رو دعوت کنیم تا از خط ما بازدید کنن و کار بچه های ناشنوا رو ببینن و برای بکار گیری اونا ترغیب بشن تازه تو واحد تحقیق و توسعه شرکت یه پروژه تعریف کردیم که مشاغلی که ناشنواها در اون نسبت به بقیه مزیت دارن رو شناسایی کنن و داستان ادامه داره …
    خیلی دوست دارم کارا که رو روال افتاد یه بار بیای خط رو ببینی آدم واقعاً انرژی میگیره .
    ارادت – موسوی

  • عبدالحمید خسروی گفت:

    سلام
    جناب آقای شعبانعلی
    من نیز مانند شما دربرخی جلسات خیریه شرکت می کنم وخواستم نظراتم راجهت کامل شدن نکاتی که شما اشاره زیبایی نمودید جهت انتقال تجربیات جهت بکارگیری دوستان ارائه کنم
    دراین خیریه که به عنوان یک عضو افتخاری نه بخاطر وضعیت مالی بلکه به خاطر دانش نسبی هستم فعالیت های توسط اتاق فکر وکمیته های تخصصی شکل گرفته که ارائه میکنم.وبسط این موارد درسایرخیریه ها می تواند کمک به توزیع این فرهنگ باشد.

    ۱- برای اولین بارما سعی کردیم جهت خیریه را علاوه بردریافت کمک های نقدی به ایجاد سرمایه گذاری مولد به کمک دوستان هدایت کنیم ودرآینده نزدیک شاهد سرمایه گذاری یک خیریه درایجاد منابع درامدی صحیح وتوسعه فعالیت خیریه خواهیم بود.کارسختی است همه فکرمی کنند درآمد خیریه یعنی قبض وکمک نیکوکاران و…

    ۲- سعی کردیم که یک ارتبا ط جامع وتعاملی بین خیریه ها ایجاد کنیم (تفکرسیستمی) وبا پوشش خدماتی خود بتوانند خدمات موثرتری به افراد ارائه کنند.خیریه ها رقیب هم نیستند.همکارسینرژیک هم هستند

    ۳- این خیریه درزمینه درمانی فعالیت می کند وهمانقدرکه روی تامین تجهیزات مرتبط به بیماران کارمی کند روی موضوعات پیشگیری وفرهنگی درمان کارمی کند.جلسات آموزشی برای خانوادگان بیماران که مراقب باشند وپیشگیری کنند
    حتی درمجالس عزاداری که محل سخنرانی علما وگریه وشیون دنیوی است متخصصان خبره وپزشک درحد مختصر نکات اساسی راجع به پیشگیری ارائه می نمایند.
    به نظرم خیریه ها می توانند ماهیگیری یاد بدهند نه ماهی فروشی
    مختصر اطلاعاتی بود که فکرکردم به عنوان تجربه منتقل کنم.
    موفق باشید

  • ل. گفت:

    سلام، من تجربه ای که در نزدیکی خودم دیدم رو اینجا میگم، پدر و مادر هم مثل شما این دغدغه ها رو داشتند و دو سال پیش تصمیم گرفتند خودشون دست بکار بشن و خونه ای رو در اختیار چند نفر انسان خیر گذاشتن و با کمک اونها اونجا رو تبدیل کردن به مرکز کار برای خانمهایی که احتیاج به کمک داشتند . یک قسمت چند تا دار قالی و یک قسمت پاک کردن و آماده کردن و بسته بندی سبزی و یک قسمت هم پخت غذا و در کنار اینها کلاسهای خود شناسی و حالا به جای اینکه هر ماه ماهی براشون بفرستن ماهی گیری رو یادشون دادن و عزت نفس و سربلندی رو بهشون هدیه دادن و خدماتی رو که میگیرن از دسترنج خودشونه و نه صدقه . به امید روزی که همه انسانها با شرافت زندگی کنند و دیگه کسی محتاج صدقه گرفتن نباشه. الهی آمین

  • مرضیه گفت:

    سلام محمدرضا
    من هنوز کامنت های بالا را نخوندم ولی خواهم خواند چون موضوع دقیقا چیزیه که من چند ماهه دارم روش فکر می کنم و اخیرا هم تلاش کردم سیستماتیک اطلاعات جذب کنم از خیریه های داخل ایران…
    مشکلی هم که من همیشه داشتم نگاه به فقر این موسسات هست و نه “فقرزدایی” یا “توانمندسازی”
    در مقابل من در کانادا که ساکن بودم در این چند سال گروه هایی دیدم که با گرفتن وام تونستند در حوزه ی توانمندسازی(مثلا توانمندسازی زنان در کشورهای توسعه نیافته) کار کنند. معمولا این گروه ها کاملا مردم نهادند و کسی از آنها سود مالی کسب نمیکنه.
    من با مشاهدات کنونی و با توجه به باور و علاقه ی عمیقم به آموزش و با توجه به اینکه خودم هم آدم شوقی ای هستم به برگشتن به ایران و ایجاد یا همکاری در چنین پروژه هایی با هدف توانمند سازی و توسعه فکر می کنم و ایده هایی هم دارم و لینکهایی در اینجا منتها اصل سوالم همین هست که آیا امکان کار تمام وقت در چنین موسساتی با رویکردی چنین وجود داره؟ شغلی که به هر حال به کارکنانی چون من باید در حد برآورده کردن نیازهای نرمالشون حقوق بده…
    الان هم ذوق زده شدم که این پست رو اینجا دیدم و هم از اینکه شما با سابقه ی حضور در کسب و کار نمونه ای که کار مشابهی رو کرده باشه دست کم در اینجا مثال نزدید…
    به شدت به این موضوع علاقه مندم و نمی دونم آیا شما کسی رو سراغ دارید که بتونم باهاش تو ایران ارتباط بگیرم برای مشاوره؟

  • Ebi گفت:

    با عرض پوزش موقع ارسال با خطا مواجه شدم محض احتیاط یبار دیگه میفرستم :
    با سلام اول بگم بنظر من دیر تایید شدن با جواب، بهتر از تایید بی جواب هست :-))
    مورد اول تا حدودی مربوط به پست هست: سوالی هست خیلی وقته درگیرشم….در مورد خرید های شخصی، فرض کنیم با xتومن حقوق خب ادم میگه مثلا خرید یه سیستم صوتی ۳x تومنی خوب هست اما ممکنه ۳x تومن چک یکی باشه که تو زندانه یا خرج یه مریضی چیزیه … سیستمه باشه خب خوبه اما نباشه هم میشه زندگی کرد…یک شخصی با سیستمه بیشتر کیف میکنه یکی هم اینکه پولشو بده به اون موارد…ایا ما اخلاقا مجازیم مثلا بریم سراغه سیستمه یا نه؟خب مرزش کجاست؟یکی حقوقش ۴x باشه چی مرز جابجا میشه؟(یاد حرف استاد کریمی برای خرید ماشین در پست شب بیاد ماندنی افتادم ) تو خرید مثلا فرش و تخت و… خب تا حدودی این فکر ازار دهنده نیست اما مثلا سیستم صوتی یا تزیینات ماشین خصوصا در سن جوانی موقع خرید فکرش میاد تو ذهن ادم و میترسم فراموش کردنش عزت نفسو خراب کنه… حالا مرزش کجاست میتونید راهنمایی کنید؟
    مورد دوم در رابطه با تفکر سیستمی(رفتم تو متمم دیدم نظر گذاشتن سخت و ثبتنامی شده لذا اینجا میپرسم):
    در جامعه ای که اکثر افراد سیستمی فکر نمیکنن و عمل میکنن ایا یه نفر سیستمی عمل کنه تو ظاهر قضیه به ضررش نیست؟بقیه سو استفاده نمیکنن؟مثلا دیدم میگن طرف ساده لوحه… و یه جورایی اجازه میدن حقشو بخورن…یه مثال ساده: مردم شهر “ابی اباد” همه افتضاح رانندگی میکنن و لاین چپ همیشه ترافیکه و باید از لاین راست هی حرکت کرد تا به قفل نخورد، ادم چند ماه میتونه تو “ابی اباد” درست رانندگی کنه؟اگه خوب رانندگی کنه هرروز همه میپیچن جلوش و هی راه میگیرن…. اگرم مشابه اونا برونه ممکنه عزت نفس خراب شه…هی باید جلو خودشو بگیره و خوب و با حوصله برونه؟چجوری (با چه هنری) باید عمل کرد تا هم عزت نفس خراب نشه و هم حق گرفته شه؟
    ممنونم که وقت میذارین اقای مهندس

    • عزت نفس اولین پیش نیازش اینه که نظر دیگران و زندگی دیگران و نحوه ی سودجویی دیگران و قضاوت دیگران راجع به خودتون براتون مهم نباشه.

      من و شما مسئول زندگی خوب و رفتار خوب خودمون هستیم. همین و بس.

  • Ebi گفت:

    با سلام اول بگم بنظر من دیر تایید شدن با جواب، بهتر از تایید بی جواب هست :-))
    مورد اول تا حدودی مربوط به پست هست: سوالی هست خیلی وقته درگیرشم….در مورد خرید های شخصی، فرض کنیم با xتومن حقوق خب ادم میگه مثلا خرید یه سیستم صوتی ۳x تومنی خوب هست اما ممکنه ۳x تومن چک یکی باشه که تو زندانه یا خرج یه مریضی چیزیه … سیستمه باشه خب خوبه اما نباشه هم میشه زندگی کرد…یک شخصی با سیستمه بیشتر کیف میکنه یکی هم اینکه پولشو بده به اون موارد…ایا ما اخلاقا مجازیم مثلا بریم سراغه سیستمه یا نه؟خب مرزش کجاست؟یکی حقوقش ۴x باشه چی مرز جابجا میشه؟(یاد حرف استاد کریمی برای خرید ماشین در پست شب بیاد ماندنی افتادم ) تو خرید مثلا فرش و تخت و… خب تا حدودی این فکر ازار دهنده نیست اما مثلا سیستم صوتی یا تزیینات ماشین خصوصا در سن جوانی موقع خرید فکرش میاد تو ذهن ادم و میترسم فراموش کردنش عزت نفسو خراب کنه… حالا مرزش کجاست میتونید راهنمایی کنید؟
    مورد دوم در رابطه با تفکر سیستمی(رفتم تو متمم دیدم نظر گذاشتن سخت و ثبتنامی شده لذا اینجا میپرسم):
    در جامعه ای که اکثر افراد سیستمی فکر نمیکنن و عمل میکنن ایا یه نفر سیستمی عمل کنه تو ظاهر قضیه به ضررش نیست؟بقیه سو استفاده نمیکنن؟مثلا دیدم میگن طرف ساده لوحه… و یه جورایی اجازه میدن حقشو بخورن…یه مثال ساده: مردم شهر “ابی اباد” همه افتضاح رانندگی میکنن و لاین چپ همیشه ترافیکه و باید از لاین راست هی حرکت کرد تا به قفل نخورد، ادم چند ماه میتونه تو “ابی اباد” درست رانندگی کنه؟اگه خوب رانندگی کنه هرروز همه میپیچن جلوش و هی راه میگیرن…. اگرم مشابه اونا برونه ممکنه عزت نفس خراب شه…هی باید جلو خودشو بگیره و خوب و با حوصله برونه؟چجوری (با چه هنری) باید عمل کرد تا هم عزت نفس خراب نشه و هم حق گرفته شه؟
    ممنونم که وقت میذارین اقای مهندس

    • Ebi گفت:

      اگر با من نبودشان هیچ میلی،چرا نظر های بعد من رو تایید و پاسخ دادند ولی نظر١٣ روز پیش من تو این پست رو جواب ندادن و تایید نکردن؟
      به هر حال ما که هر روز سعی میکنیم چک کنیم شاید این هفته پاسخ امد شاید…..
      (جناب مهندس میدونم علت اصلیش زیغ وقت جناب عالی هست اما من نوعی حتی یک کلمه هم نظر بنویسم برام مهمه بازخوردش چی بوده یا اگه پرسشی میپرسم واقعا برام مساله بوده و…. تو نظرات قدیمی خوندم پاسخ نظرات حالت رندم داره تقریبا، خواهش میکنم یه فکر سیستمی بفرمایید یا حداقل تو یه تاپیک این قانون نانوشته رو اعلام کنید که ” نظرات دوستان قدیم و پا ثابت برای تایید و پاسخ اولویت دارند و شخص جدید الورود خیلی رو پاسخ حساب باز نکنه”:دی ایمیل هم که فکر کنم پاسخ فرد به فرد دادنش از محالاته!!!! اگر نظراتی که احتیاج به پاسخ دارند رو زود به زود به صورت یک متن جدا براتون حاضر کنم( انگار بشه یه پرسشنامه)یا یه همچین چیزی اونجوری کار راه میافته؟
      ممنون

      • میشه شما سیستمی پیشنهاد کنید برای پاسخ دادن به روزی ۳۰۰ کامنت و روزی ۲۰۰۰ پیامک و روزی۲۵۰۰ ایمیل؟

        عادلانه ترین روش پاسخ تصادفیه.
        چون اگر این نباشه باید یک مکانیزم پیچیده‌ی امتیازدهی به کاربران بگذاریم…

    • شما در مورد اینکه من براتون وقت نگذاشتم اعتراض دارید. در یکی از پست‌ها گفتید در متمم باید پروفایل تعریف می‌کردم تا بپرسم سختم بود.

      ثبت پروفایل برای کامنت گذاری در متمم هزینه‌ی مادی نداره. فقط ۳۰ ثانیه وقت می‌خواد.

      شما برای اینکه پروفایل متمم تشکیل بدید حاضر به صرف ۳۰ ثانیه وقت نیستید.

      اما احتمالاً چون فکر می‌کنید وقت من کم‌ارزش‌تر از شماست، انتظار دارید که ۳۰۰ ثانیه برای پاسخ دادن به شما وقت بگذارم.

      این حس خوبی به من نمی‌ده. کاش اون توضیح رو نمی‌دادید.

  • مینا گفت:

    یاری انـدر کـس نـمی بـینم یـاران را چـه شد دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
    کـس نمـیگویـد که یـاری داشـت حـق دوستی حـق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد
    شهـریاران را بـود خـاک مـهربـان ایـن دیـار مهـربـانـی را چه آمد شهر یاران را چه شد
    صـد هـزاران گـل شکفت و بانگ مرغی برنخاست عـندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد

    مدعی هستیم که مسلمانیم و پیرو علی…
    اما کمک هایمان را در بوق و کرنا می کنیم!!!
    با ماهی ۱۰هزارتومان قیم کودکی می شویم آنهم با امید به کسب خیر و برکت، سلامتی …برای خودمان و هفت جد بعد از خودمان به قیمت آبروی یک انسان…
    برای بچه های کار و کودکان خیابانی اشک تمساح می ریزیم و ۲۰۰ تومانی کهنه را باز هم به عنوان صدقه در دستان کودک می نهیم!!!

    کمی آنسوتر
    دلالان دارو و مواد جیب مرفهان بی درد را پر می کنند
    تفکر سیستمی بر این جامعه حاکم است!!! مواد برای خواب کودکان خیابانی و غلیان احساسات انسانهایی که نیاز به فروکش وجدان درد خود دارند لازم است
    حق السکوت ، حق حساب ، زیر میزی، پول چایی و هزار اسم بی مسمای دیگر
    در دالان های عریض و طویل ادارات دولتی! مراجع قضایی! لب مرز، آنور مرزو…..
    خیر چیست؟ این که سراپا شر است
    امید به چه بسته اید؟
    به اندک بهایی ، به فیمت فروش آبروی انسانهایی که از بد روزگار در مقابل ما قراردارند، با خدا بر سر بهشتش معامله می کنید؟
    وای بر ما…

  • شهرزاد گفت:

    سلام. (لطفا تایید نکنین).. اگرچه پیام قبلی ام هم الان دیدم که تایید نشده .. 😉 خوب حتما دلیلی داره. می خواستم بابت همایش امروز (بازاریابی موفق) بهتون خسته نباشید بگم. 🙂 تبلیغش دیروز بصورت ایمیل برام اومد و خیلی دلم میخواست میتونستم شرکت کنم ولی چون اصفهان بودم نتونستم. ولی به جای خودم، دوستم رو که تهران بود تشویقش کردم که شرکت کنه. نصف هزینه اش رو هم من براش پرداختم که حتما بیاد. 🙂 خیلی خوشش اومده بود و از صحبت های شما مخصوصا خیلی لذت برده بود… امیدوارم همیشه موفق و پرتوان باشید.

    • چقدر حیف که نتونستی بیای و چقدر خوب که دوستت اومد و سر زد. امیدوارم فرصتی بشه و خودت هم سر بزنی.

      ضمناً شهرزاد. تعداد کامنت ها به شکل تصاعدی در حال زیاد شدنه و دو تا انتخاب دارم:
      به سرعت تایید کردن بدون پاسخ (که این چند روز انجام دادم)
      و یا کندتر کردن سرعت تایید تا بتونم به تدریج به کامنت ها پاسخ بدم.

      فعلاً وسط ماجرا هستم! نه این سمت طیف و نه اون سمت طیف! از اونجا که تعداد کامنت‌ها زیاده و روی همه‌ی پست ها پخش شده اگر کامنتی تایید شه دیگه برای همیشه شانس اینکه دوباره پیداش بکنم و براش جواب بنویسم صفر می‌شه که اصلاً این رو دوست ندارم.

      • مهران گفت:

        سلام

        یک پیشنهاد داشتم:

        در انتهای هر پست بنویسید تعداد کامنتها در حال زیاد شدنه و دوستان باید برای تأیید کامنتها صبر کنند.

        برخی دوستان نحوه تأیید کامنتها را نمیدونن و وقتی کامنتشون تأیید نمیشه در ذهن خودشان سناریو مینویسند

        و …. .

  • بهاره گفت:

    استاد شما کتاب خشنونت (پنج نگاه زیر چشمی) اثر ژیژک رو خوندین؟ به نظرم نظرات جالبی داره در خصوص فعالیت های خیریه و عام المنفعه

    پی نوشت: من به هیچ عنوان ادعایی مبنی بر احاطه و تسط بر نظریات ژیژک ندارم، همین کتابش رو هم به سختی! و با کلی تلاش متوجه شدم :))

  • شیوا گفت:

    سال پیش برای پروژه درس بازاریابی، یه پایان نامه می خوندم در مورد «استراتژی های بازاریابی در موسسات غیرانتفاعی» که تمرکز کرده بود بر خیریه ها و در ۲ خیریه مطالعه موردی انجام داده بود
    تو مرور ادبیات، یه بخشی نوشته بود :

    «مخالفت های موجود با بازاریابی در بخش غیر انتفاعی :
    بازاریابی ضروری نیست (کار غ.ا گرانبهاست و کمک برایش زیاد است)
    بازاریابی به حریم خصوصی افراد حمله می کند (قسمت هایی از زندگی فرد را هدف می گیرد که شاید تمایل به آشکارشدنش نداشته باشد)
    بازاریابی کیفیت ادارک شده از خدمات خیریه را می کاهد (امروزه این انتقاد کمرنگ تر است زیرا بازاریابی چیزی بیشتر از تبلیغات است)
    بازاریابی غیر اخلاقی است (این انتقاد به دلیل نبود درک صحیح از تفاوت بازاریابی و فروش مطرح می شود)
    بازاریابی نوآوری را سرکوب می کند (تلاش برای تطبیق خدمات با نیازها و پروفایل مشتریان، سبب کاهش نوآوری می شود)»

    یه نکته جالب دیگرش هم اتحادهای استراتژیک غیرانتفاعی ها با موسسات انتفاعی (خلق یک برند مشترک) بود که به سود هر دو تموم میشه
    خلاصه پایان نامه رو براتون می فرستم. شاید مفید باشه

    یه نظری هم در مورد (۲) داشتم. فکر می کنم بیشتر خیریه های ما فقط پول طلب می کنند چون جامعه ما فقط حاضره با دادن پول کار خیر بکنه. دست کم به نظرم این طور میاد. از ده نفر اطرافیان ما چند نفرشون حاضرن وقتی رو صرف کنن برای عضویت در خیریه و کمک دادن معنوی به اونها و چند نفر فقط دلشون می خواد یه پولی بدن و دردسرهای بعدش رو تجربه نکنن؟

    • طیبه گفت:

      سلام
      شیوا جان من کارمند روابط عمومی یکی از مؤسسات خیریه تهران هستم که comment شما رو خوندم و مشتاق شدم تا من هم به اون پایان نامه ای که اشاره کردی دسترسی پیدا کنم. اگه لطف کنی اطلاعات بیشتری در اختیارم بذاری و یا فایل پایان نامه رو برام ارسال کنی ممنونت میشم. متشکر.

  • مژده گفت:

    پس نظر من کووووووووووووووو!!!!!!

  • حسن گفت:

    عالی بود خوشحالم که بجای شکوه، راه حل هم می‌دهید
    موفق باشید

  • علیرضا شوشیان گفت:

    اگر در کسی انتقاد پذیری رشد نکنه باید به نیت های خیرخواهانه اش شک کرد(اسپینوزا) شاید جمله ولتر اقتباسی از همین جمله باشد.به هر حال آقای شعبانعلی شما مصون از نقد و انتقاد نیستید.تمجید بی جا و تحقیر کمترین کالاهایی هستند که در سبد زندگی من جا دارند.
    این عدم انتقادپذیری شما من رو ناامید کرد که دیگه به این سایت بیام.چون شخص برای من مهمتر از جمله هاشه.

    • دوست عزیز من.
      شما خواستار تایید کامنت نیستید. شما می‌خواهید «بالاتر از همه» باشید و زودتر از همه تایید شوید.
      به نظر هم می‌رسد هر بار می‌آیید فقط تایید کامنت‌های خودتان را چک می‌کنید. اگر حرف دیگر دوستان این خانه‌ی مجازی برایتان مهم بود و دیگران را هم «انسان» حساب می‌کردید و نظراتشان را می‌خواندید می‌فهمیدید که در حد یک هفته تاخیر در تایید کامنت اینجا عادی است و می‌خواندید که قبلاً نوشته‌ام که کامنت‌هایی که سوال در آنها هست دیرتر تایید می‌کنم که همزمان با پاسخ منتشر شوند.
      چه کنم که همچون «نارسیس»، نه من را می‌بینید و نه صد هزار نفر دیگری که اینجا هستند. حرف خودتان را می‌نویسید و مدام چک می‌کنید که منتشر شده یا نه و بعداً قضاوت هم می‌کنید.
      در مورد ترجیح «شخص» به «جمله» هم به نظر می‌رسد مخالف نظر مستقیم و صریح امام علی(ع) هستید که می‌گویند «ما قال» از «من قال» مهم‌تر است. شما از بزرگترین انسانهای جهان (امام علی)‌ تا این کوچکترین (من) هیچکس را قبول ندارید و سبد زندگی خودتان را به رخ ما می‌کشید.
      در مورد سر زدن به سایت یا سر نزدن هم مسئله‌ی شخصی مربوط به شماست. فکر نکنم دلیلی داشته باشد که به من اطلاع دهید. نه آمدنتان را و نه رفتنان را.
      خوش باشید و زندگی کنید با سبدی که در دست دارید 🙂

      • سمانه گفت:

        سلام صابخونه 🙂
        نه ببخشید ! سلام اهالی قبیله ی من 🙂

        خوبی محمدرضا ؟خیلی دلم برای این خونه تنگ شده بود این چند وقت .حواسم از دور به خونه و قبیله بود ،با اینکه خیلی اینجا نبودم .
        کلی سوال دارم وکلی راهنمایی میخوام واسه شروع یه کاری محمدرضا .
        نمیدونم هنوزم یه شاگرد خوب هستم که استادم باشی یا نه .امیدوارم دانشجوی ستاره دار نشده باشم فقط 😉
        فقط اومدم که اگه اجازه بدید سر کلاسام حاضر بشم دوباره.اجازه هست یا نه ؟

        نمیدونم چرا ناخوداگاه با شنیدن «سبدی در دست »،یاد این قسمت از نوشته های پائولو کوییلو افتادم:
        انسان ها به شیوه ی هندیان بر سطح زمین راه می روند. با یک سبد در جلو و یک سبد در پشت. در سبد جلو، صفات نیک خود را می گذاریم. در سبد پشتی، عیب های خود را نگه می داریم. به همین دلیل در طول روزهای زندگی خود، چشمان خود را بر صفات نیک خود می دوزیم و فشارها را در سینه خود حبس می کنیم. در همین زمان، بی رحمانه، در پشت سر همسفرمان که پیش روی ما حرکت می کند، تمامی عیوب او را می بینیم. بدین گونه است که درباره ی خود بهتر از او داوری می کنیم؛ بی آنکه بدانیم کسی که پشت سر ما راه می رود به ما به همین شیوه می اندیشد.

  • سید رضا گفت:

    روزنامه شرق :بیش از ۲۰هزار صندوق خیریه با جریان‌های نقدی چندصدمیلیاردی در کشور فعالیت می‌کنند که هیچ مقام ناظری بر فعالیت مالی آنها نظارت ندارد. فقط تصور کنید ۱۰درصد این صندوق‌ها یا نهادهای خیریه را افراد سودجو با نیت‌های سوءراه‌اندازی کرده باشند، حساب افراد خیرخواه که شایستگی مدیریت وجوه را ندارند به کنار!

  • علیرضا شوشیان گفت:

    با سلام
    ی موضوع بی ربط البته با عرض معذرت
    “کامنت های من چرا تایید نمی شن؟”
    🙂
    در صورتی که فقط سوال هستند!!!
    و موضوع اصلی البته اگه تایید بشم:
    در سال های دانشجویی در این موسسات کار می کردم چیزی که همیشه منو می رنجوند نگاه مساوی به مستحقین هست و اینکه بین کمک های مردمی و این قشر فیلتری هست که به عنوان مدیریت کمک ها قرار دارند.بسیار اتفاق افتاده که باور به مساوی کمک کردن باعث شده آنکس و یا خانواده ای که نیاز بیشتر و یا اضطراری داره تنها پاسخ بهش این باشه که توان ما در همین حد هست در صورتیکه مازاد هم از نظر پول و هم از نظر کالا وجود داشته.این مازاد باعث سرمایه گذاری هایی می شه که همین موضوع نگاه خیرخواهانه ای را که در ابتدای خدمت دارید خدشه دار می کنه و راه هایی مثل اعتراض و استعفا و پذیرش می ماند که من موارد اول و دوم را تجربه کردم. نظر شخصی من درباره ی این موسسات همانند بنگاه های املاک هست که عدم اعتماد باعث رونق بازارهای آنها شده.قطعا مزایایی هم دارند اما بی عیب هم نیستن.در پایان آقای شعبانعلی اگر سوال های من شمارو رنجونده عذر می خوام.اما چه کنم که اینقدر دغدغه و درد دارم که واقعا گپ و گفت یادم رفته و دوستان و فامیل نزدیک هم شاکی هستند.

  • aseman گفت:

    خیلی دوست داشتم.ببخشید ولی بنظرم بعد از مدت ها مطالب کاملا با روحت یکی بود

  • زهره گفت:

    سلام وقت بخیر
    کاملا باحرفهای شماموافقم

    من دوسه ماهی هست که بعنوان مدیرفرهنگی وارد یه مجموعه فرهنگی شدم( کار اصلی این مجموعه امورخیریه بوده وهست)
    اما خب تصمیم گرفتن که مسیررو عوض کنن درکنار برنج وگوشت ولباس و… دادن به افراد تحت پوشش شون بیان و یه سری کلاس ودوره براشون برگزار کنن اما خب چون اکثرافراد داخل این موسسه سررشته ای نداشتن من این مسئولیت روقبول کردم

    حالا هم داریم در فاز اول اجرا یه سری کلاسهای آموزشی از قبیل کامپیوتر،رباتیک،نقاشی،خوشنویسی،قالیبافی،زبان انگلیسی درسطوح مختلف… وکلاسهای مهارتهای زندگی وکارآفرینی وآشنایی بابورس و شهروندالکترونیک و… برگزارمیکنیم از یه سری ازدوستان هم قول همکاری گرفتیم که این نیروها که آموزش دیدن براشون کارمتناسب باتخصصشون روفراهم کنن وازشون داخل شرکتهاوکارخونه هاشون استفاده ببرن( ناگفته نماند که تابه حال هم از خانواده های تحت پوشش برای کارهایی که لازم بوده باحقوق مناسب استفاده کردیم)
    من سن کمی دارم وتجربه ناکافی اما قدم تووی راه گذاشتم…
    البته به قول شما همه این نیروها نیازمند حقوق و.. هستن که من از روز اول بیان کردم درسته که ماکلاسهارو رایگان برگزارمیکنیم اما اساتیدی که تدریس میکنن کاملا حقوق خودشون رودریافت میکنن.
    تفکرمون هم این بوده که نگرش منفی که از خیریه ها وجودداره رو از بین ببریم و روزی برسه که خانواده ی تحت پوششی نداشته باشیم وخودشون خودکفاباشن و اون مفهوم گداپروری از بین بره.
    ماخیلی کارهاباهزینه های بعضاخوب هم انجام دادیم مثل طراحی یه سایت قوی،خرید امکانات وتجهیزات لازم برای برگزاری دوره ها…
    الان که هنوز اینجای راه هستم میبینم که خیلی کارسختیه امیدوارم خدا بهمون کمک کنه وشماهم برامون دعا کنین

    آقای شعبانعلی من از مخاطبین سایت شمابودم تاحالا، البته به صورت خاموش!همیشه مطالبی که میذاشتین برام خوب ومفیدبودن، ازتون ممنونم

  • آتنا گفت:

    وقتی به “نیازمند شدن “فکر میکنم ، در پس تمام اتفاقهای ناخوشایندی که ممکنه برام پیش بیاد، تمام دغدغه هایی که دیگه فقط ذهن منو مشغول نمیکنه بلکه قراره نفسم رو ببرره، یک دلیل بنیادی وجود داره و اونم حداقل برای من به عنوان یه انسان ، مسئله از دست دادن عزت نفسم ، ترک برداشتن غرورم و ناتوان دیدن خودم در برابر افراد هم سن خودم در سطح اجتماع هستش ، میخوام بگم مهمتر از کمبود های مالی و اجتماعی ، “کم بینی ها و کم انگاریهای که فرد در مورد خودش ” متصور هست و “ناتوان تصور شدن فرد در دید دیگران ” آن فرد رو نیازمند “نگه میداره” ، برای همین بعضا میبینیم که گاهی نیاز مالی برطرف میشه ولی ” نیازمندی” در افراد باقی میمونه، اگر این مسئله رو در نظر بگیریم شاید دیگه اصلی ترین روش موسسات خیریه ، جذب سرمایه و پول نقدی نباشه ، من هم کاملا با شما در مورد ارائه خدمت به صورت جذب کارآموز موافقم چرا که اینطوری هم فرد در آینده رزومه پربار تری خواهد داشت و به تبع اون امکان احراز شغل موثرتری رو برای اون میتوان متصور شد و هم اینکه با “حضور موثر و مفید” فرد در اجتماع ، خودش رو در موقعیت برابر با دیگر افراد غیر نیازمند میبینه و در واقع “فرصت ” شکوفایی را به اون بخشیدیم ، نه تنها از کانالهای ” کمک پنهانی” آنرا به گوشه ای از اجتماع نبردیم ، بلکه شخصیتش رو تکریم کردیم و با به اجتماع آوردن آن از طریق کانالهای ” حمایتی ” زمینه رشد و خود باوری را برایش فراهم کردیم ، اینجوری دیگه اون فکر نمیکنه که اگر بذل و بخشش فلان خیر نبود ، اون “هیچی” تو زندگی نمیشد ، گاهی ما آدمها فقط نیازمند ،”سکویی ” برای پرواز هستیم ، اینجوری دیگه گدا پروری نکردیم ، اینجوری دیگه برخی نیازمندان جامعه ما ، حس خود کم بینی ، حس حقارت ندارند ، اینجوری اونها از یک جائی به بعد خودشون راه را برای خودشون هموار میکنن …. به نظر من شاید نشه براحتی عادت دریافت وجوه نقدی را در موسسات خیریه ارزشمند تغییر داد و یا جلوی تعدد و گسترش روز افزون موسسات خیریه ارزشمند رو گرفت ولی میشه برای بکار گیری وجوه جمع آوری شده ، یک سازمان یکپارچه گذاشت ، سازمانی که این ” دریافتی” رو به سرمایه بدل کنه و از ماحصل بکار گیری این سرمایه ، کمک نقدی به نیازمندان داشته باشه ، شاید بشه کسب و کارهای کوچکی راه انداخت ( در زمینه فعالیتهای شرکتهای خیر) و از اونها برای راه اندازی ،آموزش و سازماندهی اون کسب و کار کمک گرفت ، مثلا جای اینکه از یک شرکت درب و پنجره ساز و یک شرکت تولید کننده پروفیل های یوپی وی سی و شرکتهای پیمانکاری نصب ، وجود نقدی جهت کمک دریافت کنیم ، بخواهیم در راه انداری و آموزش و تامین مواد اولیه و… برای یک کسب و کار کوچک در این زمینه کاری ” کمک ” کنند، از یک کارآفرین به جای دریافت پول، بخواهیم که آموزش راه اندازی و چالشهای در پیش رو رو یاد بده، ، من اگر توانایی انجام کاری در این زمینه را داشتم ، یک شرکت “راه اندازی کسب و کار” تاسیس میکردم که از موسسات خیریه سرمایه اولیه دریافت کنم و با نیروی کار ( که میتواند همان افراد نیازمند باشند،) در زمینه توانمندیها و دانشها و مهارتهایی که دارند و با کمک و مشاوره شرکتهایی که میتوانند و میخواهند کار خیر انجام دهند ، فعالیت و کسب و کاری را راه اندازی میکردم که وقتی به حد ” اطمینان ” رسید ، به مدیرانش واگذار میکردم و سرمایه بعدی و کسب و کار بعدی … البته این ایده بسیار خام و خوشبینانه است ول خیلی دو دوتاهایش ۴ تا نشود ولی به نظر من باید از پتانسیل ها استفاده کرد، پتانسیل نیروی کار، پتانسیل دانش و مهارت افراد نیازمند ( خب همه آنها که پیر و یا از کار افتاده و یا کودک نیستند ، جوانان با انرژی و فعال و با انگیزه هم درمیان این عزیزان هست که نیازمند سکو و استارت هستند) ، پتانسیل آموزشی و غیره شرکتهایی که قصد کمک دارند و هزاران فارغ التحصیل ام بی ای که فرصتی برای بکار گیری دانششان ندارند و…
    امیدوارم از این همه خط که نوشتم ، یکیش ارزش خوانده شدن را داشته باشد چرا که من فقط “نیت ” خیر را داشتم …

  • Ta Ro گفت:

    خوب نوشتید و موافقم
    اما به نظر من «گدایی سازمان‌یافته»‌ای که گفتید در تفکر جمعی مردم در بسیاری از زمینه‌ها وجود دارد و اون‌قدر ریشه‌هاش تو وجودمون عمیقه که گاهی نمی‌فهمیم در حال بازتولید سیستم «گدایی» هستیم.
    وقتی از یه استاد نمره می‌خوایم ما گدایی می‌کنیم استاد گدا می‌سازد, وقتی برای مقداری اضافه حقوق بیشتر پیش مدیرمون به صدها روش فک می‌کنیم اما همون فکر رو برای انجام دادن بهتر کارمون استفاده نمی‌کنیم
    گدایی می‌کنیم و مدیر گدا می‌سازد, وقتی بچه‌مون با التماس و گریه از ما چیزی می‌خواهد داریم به او یاد می‌دهیم گدایی کند. گویا برای التماس خلق شده‌ایم
    نمونه‌های فراوانی از این تفکر در ما وجود داره

  • جام طلا گفت:

    خیلی مطلب خوبی بود. مدتها بود که فکر منو مشغول کرده بود ولی خوب قلمی مثل قلم شما میخواد که چنین مطلبی بدون پراکندگی و ارائه خوب به مخاطب عرضه بشه.
    البته در مورد بند ۵ من کمی اختلاف نظر دارم. فکر میکنم خیلی جاها این هزینه های ستادی بالا لازم نیستند. در مورد نیروی انسانی نمیگم ولی در مورد ساختمانهای ستادی خیریه ها که عموما در محلات گران قیمت شهر هستند، انتقاد دارم. نمیشه هزینه این ساختمانها را کمتر کرد و در یک محله متوسط شهر (نمیگم ساختمان درب و داغان یا جای درب و داغان) ساختمان گرفت تا منابع بیشتری رو بشه در راستای اهداف خیریه استفاده کرد؟
    تفاوت کارکردی بین ساختمان در گرانترین محله با یک محله متوسط چند درصد است؟ اما از آنطرف با توجه به قیمت بالای ملک، تفاوت منابع صرف شده چقدر است؟
    نکته دوم من در مورد روشهای جایگزین پول دادن است، این بسیار حرف درستیه. بقول معروف اگه میخوای به کسی یکبار کمک کنی بهش ماهی بده اما اگه میخوای بهش همیشه کمک کنی، بهش ماهیگیری یاد بده.
    البته در مورد جنبه دیگه خیریه، یعنی مردم به عنوان کمک کنندگان هم نکته هایی در ذهنم دارم که حالا سرفرصت اینجا یا جای دیگه سعی می کنم بنویسم.

  • شمسی گفت:

    تفکر بلندتان را میخوانم خوشحال میشم که فرهنگ اصیل ایران وانسانیت از نو داره جوانه میزند …
    همت بلند ما مردم ایران زمین را میخواهد که از این جوانه ها مراقبت وحمایت کنیم تا تنومند بشوند تا گدائی جایگاهشو با رشد وشکوفائی انسانیت عوض کنه

  • میترا گفت:

    من هیچوقت فکر نمیکردم افراد تحت پوشش موسسات خیریه دانشجو باشند. نمیدونم دقیقاً چرا؟ شاید تصورم این بوده وقتی بالای ۱۸ سال میشن از پوشش موسسه بیرون میان یا زمانی که دانش آموز هستن آنقدری روشون سرمایه گذاری نمیشه که دانشگاه برن.

    چند وقت دیگه میخوام با یکی از این موسسات همکاری آموزشی داشته باشم . . .

  • علیرضا شوشیان گفت:

    با سلام

    ی موضوع بی ربط البته با عرض معذرت

    “کامنت های من چرا تایید نمی شن؟”
    🙂
    در صورتی که فقط سوال هستند!!!
    و موضوع اصلی البته اگه تایید بشم:

    در سال های دانشجویی در این موسسات کار می کردم چیزی که همیشه منو می رنجوند نگاه مساوی به مستحقین هست و اینکه بین کمک های مردمی و این قشر فیلتری هست که به عنوان مدیریت کمک ها قرار دارند.بسیار اتفاق افتاده که باور به مساوی کمک کردن باعث شده آنکس و یا خانواده ای که نیاز بیشتر و یا اضطراری داره تنها پاسخ بهش این باشه که توان ما در همین حد هست در صورتیکه مازاد هم از نظر پول و هم از نظر کالا وجود داشته.این مازاد باعث سرمایه گذاری هایی می شه که همین موضوع نگاه خیرخواهانه ای را که در ابتدای خدمت دارید خدشه دار می کنه و راه هایی مثل اعتراض و استعفا و پذیرش می ماند که من موارد اول و دوم را تجربه کردم. نظر شخصی من درباره ی این موسسات همانند بنگاه های املاک هست که عدم اعتماد باعث رونق بازارهای آنها شده.قطعا مزایایی هم دارند اما بی عیب هم نیستن.در پایان آقای شعبانعلی اگر سوال های من شمارو رنجونده عذر می خوام.اما چه کنم که اینقدر دغدغه و درد دارم که واقعا گپ و گفت یادم رفته و دوستان و فامیل نزدیک هم شاکی هستند.

  • طاهره جلیلی گفت:

    قضیه یه جورایی شبیه ماهی دادن و ماهیگیری یاد دادن به آدم گرسنه است… هر چند که یه وقتایی فکر میکنم نشون دادن راه برکه به کسانی که میخوان ماهی بگیرن یا حتی وصف مشخصات برکه هم میتونه مهم تر از همه چی باشه…

  • سمانه گفت:

    استاد عزیز یه وقتایی مثل امروز خیلی دلم میگیره، چرا مردم ما و حتی خود من انقدر از لحاظ فکری دچار مشکلیم؟؟؟

  • لیدر گفت:

    با متنی که نوشتین موافقم مخصوصا با نکته دوم،اگه مدیران سازمانها و ارگانهای ما این کار رو انجام بدند شاید خیلی از مشکلات اجتماعی ما هم حل بشه، به قول شما حداقل مهارتهای زندگی تو این موارد آدم یاد میگیره و یه جاهای تو زندگی خودش بکار میبره. علی رغم این که باید کمکهای مالی هم در حد توان و بضاعت خودمون انجام بدیم.ممنون استاد

  • آساره گفت:

    من بارها به این موضوع فکر کردم و خیلی ناراحت می شوم وقتی می بینم دانشجویانی در بنیاد کودک هستند در لیست انتظار یک همیار… با خودم فکر می کنم که چرا نباید این دانشجو یه حرفه ای یاد بگیره در کنار درسش که بتونه خرج خودش یک نفر رو در بیاره….
    خوب بود بنیاد کودک که دستی در این کار داره یه فکر می کرد. من که نمی دونم فلان دختر بیست و سه ساله در فلان شهرستان امکان یادگرفتن چه حرفه ای رو داره. ولی شاید اگه اعلام می شد که این جوان برای آموزش قبل از کار نیاز به این مبلغ پول داره، حداقل ما به جای داشتن دانشجویانی که یاد گرفتن مسایل سخت ریاضی و فیزیک حل کنند دانشجویانی داریم که درکنار درسشان یاد گرفتن خیاطی کنند یا نجاری کنند یا مکانیک های خوبی هستند یا استاد زبان در یک آموزشگاه هستند.بالاخره یک درامدی دارند….

  • zoorba.booda گفت:

    سلام محمد رضا
    تو این مسئله از صفر تا صد شو باهات موافقم
    و اون راه غلطی رو که داری میگی کاملا تجربه کردم!

  • عليرضا داداشي گفت:

    سلام استاد
    متاسفانه نه فقط در کار خیریه که در هر کجای دیگر هم که پای محبت و دوستی وسط است، مردم عادت به پول خرج کردن پیدا کرده اند.
    هنوز لذت عیدی های بچگی که یک اسکناس کوچک شاید بی ارزش بود، زیر دندانم هست ولی یادم می آید که در همان سالها هم به این نتیجه رسیده بودم( بودیم) که وقتی کسی به ما کتاب یا بازی فکری یا کاردستی نیمه آماده هدیه می دهد،‌ یعنی خیلی ما را با کلاس در نظر گرفته ضمن اینکه خودش هم آدم فرهنگی ای چیزی بود که می توانستیم از روش او الگو بگیریم.
    اما الان هر سال رقم عیدی ها و هدیه های بچه ها بزرگتر و بزرگتر می شود و این در حالی است که کمتر کسی به آنها یادآوری می کند که پول برای استفاده کردن است حال یا سرمایه گذاری -که بچه های امروز خوب می فهمندش – یا برای لذت بردن. موضوع شده فقط پول دادن به بچه توسط بزرگترها و جمع کردن آن پول توسط بچه ها بی هیچ هدفی. به نظرم طبیعتاً‌ باید از ادامه این روش تربیتی اوضاعی بدتر از امروز را برای فردا انتظار داشت.
    وقتی مهربانترین فرد فامیل کسی است که به من پول بیشتری هدیه می دهد،‌من هم در آینده از این روش برای مهربانتر بودن استفاده خواهم کرد. حال یا خیریه یا فرزندم یا هر کس دیگری.
    حتماً همه ما دیده ایم که وقتی از کسی بپرسی چنانچه پول زیادی برنده شوی با آن چه کار خواهی کرد_ چه بچه، چه آدم بزرگ- اکثراً‌ می گویند: به نیازمندها کمک خواهم کرد ….. تازه یک کم بهتر کسانی هستند که می گویند جایی برای کمک به نیازمندان راه اندازی خواهم کرد که باید گفت باز به این ها.
    در جایی که به یاد ندارم کجا بود خواندم که آن قدر پول دادن برای ما اهمیت پیدا کرده که برای دعا کردن هم احساس می کنیم هرچه پول بیشتری نذر کنیم،‌ زودتر حاجت می گیریم شاید چون این طوری خدا در رو در بایستی بیشتری قرار می گیرد یا نمک گیر می شود و برای حاجت ما فکر اساسی خواهد کرد.
    استاد موافقید که باید خانه را از پای بست آباد کنیم؟
    ببخشید که طولانی شد.
    برقرار باشید

  • حامد گلچین گفت:

    وسطاش که بودم حس کف زدگی داشتم از اینکه
    محمدرضا چه قدرررررررررررررر فکر کرده !!!
    خودم از دور دستی به قلم دارم
    باسه همین درک میکنم که حداقل بالای ۱۰۰ ساعت فکر پشت این کلمات بوده
    بازم به خودم افتخار کردم باسه داشتن همچین استادی

  • مجید گفت:

    چند روز پیش در خبر آنلاین یک مصاحبه با جوانی را خواندم که در بهزیستی بزرگ شده بود.در این مصاحبه نکته ای عنوان شده بود که من از کودکی به آن فکر می کردم.(مهارت آموزی) این سیستم بهزیستی-و البته بطریق اولی بقیه بنیادها با نیت خیر- بقدری ضعیف و غیر حرفه ای عمل می کند که انسان برای سرنوشت این بندگان خدا کاری جز دعا نمی توانیم بکنیم. ایشان عنوان نموده بودند که از کودکی تا سن ۱۸ سال بدون آموزش تخصص و مهارتی بچه ها را نگهداری نموده و در پایان سن ۱۸، با ارایه مبلغ ۷ میلیون تومان، این بندگان خدا را به امان خدا میفرستند. این جوان بدون تجربه می بایست در زمانی که جوان در اوج بحران جوانی است، به مسکن، شغل و … فکر کند، بدون آنکه آموزشی دیده و یا والدینی برای حمایت داشته باشد.
    خلاصه ماهیگیری به کسی یاد داده نمی شود و با دادن چند ماهی برای آخرت خود دلخوشی و برای آن بنده خدا آینده نا معلوم تر به ارمغان می آوریم.
    من از کودکی آرزوی راه اندازی مرکزی داشتم تا علاوه بر جذب و نگهداری کودکان بد سرپرست و یا بی سرپرست، با ارایه آموزشهای خوب به ایشان برای داشتن یک زندگی مناسب آموزشهای عملی و علمی مناسبی تدارک دید.
    البته با شما نیز موافقم که کمک به این موسسات و کمک به تقویت آنها، هرچند کوچک، بهتر از نبود آنها ست.
    به امید روزهای روشن …

  • فائزه گفت:

    ۱٫سالها کمیته امداد به صورت متمرکز فعالیت کرد و نتیجه مثبتی مشاهده نشد. مردم ترجیح دادن که خودشون دست به کار بشن و ظاهرا روند کارها بهتر شده. متمرکز شدن دوباره این خیریه های کوچک شاید نتایج منفی گذشته رو به دنبال داشته باشه.
    ۲٫از اونجایی که نیازهای افراد متفاوته ، کمک نقدی میتونه موثرتر باشه. خیلی از خانواده ها با این کمک های نقدی در روستاها برای خودشون کسب و کار کوچک راه انداختن و امروز به نوعی کارآفرین به شمار میان.
    ۳٫شاید بشه افراد کمی رو از این طریق مشغول کار کرد.
    ۴٫این دلیل که شما آوردید میتونه درست باشه در مورد بعضی از مدیران. البته عده ای هم هستند که برای انجام کار خیر نیت خودشون براشون مهمه و نه حرف مردم و با حقوق پایین و با هدف آموزش از این طبقه استفاده می کنند. تو فیلم و سریال این مورد رو زیاد دیدم : )
    ۵٫نظری ندارم
    ۶٫ضعف موسسات خیریه در اینه که فضای رقابتی بینشون حاکم نیست.
    ۷٫افراد کمی مثل شما فکر میکنند و تجربه سالها کار به موسسات خیریه آموخته که بهترین روش برای دریافت کمک تحریک احساسات مردمه.

    • فائزه جان.
      ۱) دلیل عدم موفقیت کمیته امداد، تمرکز اون نبود. دولتی بودن اون بود و اینکه تابع نظر مدیرانش بود نه مردمان.
      ۲) کمک نقدی وقتی موثره که طرف مقابل درک هزینه کردنش رو هم داشته باشه. یارانه‌ها چقدر بیکاری ایجاد کرد و چقدر کارآفرینی؟ روستا رو که فراموش کن. در شهر هم به مردم پول بدی به جای کارآفرینی می‌روند و یک ماشین قسطی می‌خرند. ضمن اینکه ایجاد کار تقریباً فقط به یک عامل احتیاج نداره و اون هم پوله.
      ۴) :))

      • سيد محسن گفت:

        سلام، من عموما خیلی موافق تمرکز نیستم؛ مخصوصن توی کارهای فرهنگی و اجتماعی.
        شاید از رشته ام سرچشمه گرفته؛ اما ب نظرم خیلی جاها ک ما با مردم و فرهنگ سر و کار داریم اتفاقا این یک شکل نبودن خیلی بهتره. در اروپا مزار سربازان کشته شده در جنگ خیلی منظم و مرتب و خیلی هم شیک است؛ برخی مدیران برناکشیده – ب قول دکتر منصوری- رفتند و دیدند و الان مزار شهدای ما ک برخی از سنگ نوشته هاش واقعن ی نمونه از فرهنگ مردم این کشور بود و فضای فکری شهید و خانوادش؛ شده یک شکل و یک اندازه و یک سان.
        اصولن کارهای مردمی هر قدر متنوع تر بشن بهتره. مکانیکی و ماشینی شدنش را نمی پسندم.
        مثل لهجه های مردمان. در دنیا هم مثلا قبل تر ها میرفتن ی نیروگاه میزدن ۱۰۰۰ مگا وات؛ الان همون رو می کنن ۱۰۰ تا ۱۰ مگا واتی و موضوعی ب نام Distributed Grid کم کم شکل می گیره!

        از یک طرف ب نظرم اینکه موسسه های خیره بخش سرمایه گزاری داشته باشن خوبه (مثل علی و حسین همدانیان اصفهان: بزرگترین خیریه خاورمیانه!) و از طرفی هم ب نظرم این کار می تونه باعث بشه کار خیر تبدیل به یک فرایند سیستماتیک و بروکراتیک بشه ک با وجود مزایایی ک داره ایرادهاش زیاده. در این صورت مثلا مردم هم کم کم این رو یک وظیفه از «برخی» خواهند دید. این درست نیست. البته اینجا نظرم ی کم هم دینی است و البته شخصی. باید ی تعادلی بین این کارها باشه. مثلا ب نظرم خیلی خوبه ک مسجد محل دو سه تا مغازه داشته باشه ک هزینه خودشو دربیاره، اما خوب! این باعث میشه ک مردم ک صاحبای مسجد هستند مثلا کاری به آب و برق مسجد نداشته باشند و کم کم مسجد فرقش با اداره این بشه ک اولا همه پیرمرد هستن و ثانیا دستگاه کارت زنی نداره!!

      • آذر گفت:

        سلام استاد عزیزم
        اصلا فکر نمیکردم کامنتم تایید نشه!!
        خب شاید نباید تایید میشده دیگه منم چه فکرایی مکنم 🙂
        ای بابا:)

  • فاطمه ندا گفت:

    محمدرضای عزیز سلام
    بارها گفتم که من هنوز از تو درس تفکر سیستمی نگرفتم و از این بابت ناراحتم. چون می دونم خوب بلدی و موضوع مهمیه
    الان که این متن رو خوندم تا حدی به نظرم اومد مربوط به همون تفکر سیستمی باشه. اگر اون باشه خوشحالم که در حد مثال هم که شده داری آموزش می دی.
    شاگردِ تو

  • دیدگاهتان را بنویسید (مختص دوستان متممی با بیش از 150 امتیاز)

    لینک دریافت کد فعال

    دیدگاهتان را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *