دسته بندی: روزمرگی‌ها

درگذشت یکی از متممی‌ها | لیلی امدادی

لیلی امدادی

در طول نزدیک به دو دهه‌ای که معلمی می‌کنم، دومین باری است که مرگ یکی از بچه‌هایم را تجربه کرده‌ام (اولین تجربه محمدحسن قاسمی‌فرد بود). لیلی تقریباً از اوایل متمم با ما بود (پروفایل لیلی امدادی). اخیراً کمتر کامنت می‌گذاشت. اما هم‌چنان سر می‌زد و درس‌ها را می‌‌خواند؛ فقط کمی با فاصله‌ی زمانی بیشتر. ماه‌های اخیر به دنبال توسعه‌ی کسب و کارش بود و خبر داشتم که شبانه‌روز برای آن تلاش می‌‌کند. آرام آرام کارش را جلو برده بود. از تتوی ابرو تا این روزها که کارش «آرایش دائم» بود. امیدوارم اصطلاح‌ها را اشتباه نگویم: فیبروز و کانتور. خوش‌نام بود و معتبر و افراد بسیاری داخل و خارج کشور او را می‌شناختند. درآمد خوبی داشت. اما دغدغه‌اش درآمد نبود. نزدیکانش می‌دانستند که دوست داشت پول را به دست بیاورد تا آن را برای خوشحالی دیگران […]

پیام‌ها و پیامک‌ها | سومین نمونه

پیامها و پیامکها

برای سومین بار بخشی از پیام‌ها و پیامک‌هایم را برایتان منتشر می‌کنم. محتوای این پیام‌ها ارزش آموزشی یا خبری ندارد. اما بهانه‌ای است برای به‌روزرسانی وبلاگ و نیز دریچه‌ای به فضای شخصی‌تر زندگی من. توضیحاتی را که نخستین بار در توصیف «پیام‌ها و پیامک‌ها» نوشتم، باز هم تکرار می‌کنم. چون بی‌توجهی به آن‌ها ممکن است سوءبرداشت ایجاد کند. همه‌ی ما روزانه ده‌ها و صدها پیام رد و بدل می‌کنیم. بخشی از این پیام‌ها کاری هستند یا به اقتضای ضرورت ارسال می‌شوند. اما بخش بزرگی، به گمان من، صرفاً به نیت حفظ دوستی و ارتباط رد و بدل می‌شوند. از فوروارد کردن یک پیام تا شوخی کردن با نوشته یا پست یا استوری یک دوست در شبکه‌های اجتماعی و شاید هم گاهی، عکس‌العملی به آن‌چه در محیط‌مان می‌گذرد. در آرشیو مکالمه‌های چند هفته و چند ماه […]

پیامها و پیامکها | دومین نمونه

پیامها و پیامکها

این دومین بار است که بخشی از پیام‌ها و پیامک‌هایم را برایتان منتشر می‌کنم. محتوای این پیام‌ها ارزش آموزشی یا خبری ندارد. اما هم بهانه‌ای است برای به‌روزرسانی وبلاگ و هم دریچه‌ای به فضای شخصی‌تر زندگی من. توضیحاتی را که در بخش اول پیامها و پیامکها نوشتم تکرار می‌‌کنم: همه‌ی ما روزانه ده‌ها و صدها پیام رد و بدل می‌کنیم. بخشی از این پیام‌ها کاری هستند یا به اقتضای ضرورت ارسال می‌شوند. اما بخش بزرگی، به گمان من، صرفاً به نیت حفظ دوستی و ارتباط رد و بدل می‌شوند. از فوروارد کردن یک پیام تا شوخی کردن با نوشته یا پست یا استوری یک دوست در شبکه‌های اجتماعی و شاید هم گاهی، عکس‌العملی به آن‌چه در محیط‌مان می‌گذرد. گفتم در آرشیو مکالمه‌های چند هفته و چند ماه اخیر بگردم و برخی از پیام‌هایی را که […]

اگر من بودم

blank

امروز صبح دیدم گروهی از طرفداران آقای رئيسی اسپانسر یکی از پروکسی‌های پرمخاطب تلگرام شده‌اند و مردم را به رای دادن به ایشان تشویق می‌کنند. نمی‌دانم استفاده از این بستر برای تبلیغ،‌ انتخاب ستاد ایشان بوده یا به شکل خودجوش انجام شده است. اما به هر حال، محرکی بود تا کمی درباره‌ی استراتژی انتخاباتی ستاد ایشان فکر کنم. اگر من از طرفداران ایشان بودم (که نیستم) و در ستادهایشان نقش تصمیم‌گیر و سیاستگذار داشتم، در این روزهای آخر استراتژی متفاوتی انتخاب کرده و از افراد و رسانه‌هایی که مردم را به «رأی دادن به آقای همتی» تشویق می‌کنند حمایت می‌کردم (قطعاً به شکل خودجوش، مثل همین کانال تلگرامی. نه به شکل رسمی). انتخابات در هر نقطه‌ای از جهان که باشد، دو هدف دارد. هدف اول که اولویت بالاتری دارد، پیروز شدن است و هدفی که […]

سوگیری‌ها و نفع ذی‌نفعان را فراموش نکنیم | به همراه ۵+۱ نکته

blank

این مطلب را چند روز پیش در اینستاگرام منتشر کردم و گفتم این‌جا هم بیاورم تا بماند. طبیعتاً محدودیت فضای اینستاگرام اجازه‌ی شرح و بسط بیشتر را نمی‌داد و حالا که این‌جا دستم بازتر است، چند پی‌نوشت هم به آن اضافه می‌کنم: مارتین سلیگمن، از بنیان‌گذاران روانشناسی مثبت‌گرا دو سال پیش مقاله‌ای نوشته و در آن، روایت شخصی خود را از شکل‌گیری و توسعه این رویکرد روانشناسی طی دو دهه‌ی گذشته ارائه کرده است. در این مقاله به مقالات متعددی ارجاع داده شده و عملاً‌ سلیگمن کوشیده ضمن بازنگری در برخی مواضع خود، با اتکا به مقالات و تجربیات دیگران،‌ از دستاوردهای این شاخه از روانشناسی در دو دهه‌ی اخیر دفاع کند. اما آن‌چه دوست داشتم به آن اشاره کنم، بخش پایانی مقاله است که در راستای سنت رایج دانشگاهی با عنوان Disclosure نوشته شده […]

پیامها و پیامکها | اولین نمونه

پیامها و پیامکها

مدتی است که کمتر فرصت می‌کنم وقت بگذارم و فکر کنم و با دقت و حوصله، متن یا مطلبی برای روزنوشته بنویسم. از طرف دیگر، آفتی بدتر از به‌روز نشدن هم برای یک وبلاگ وجود ندارد. این بود که نهایتاً فکر کردم شاید در مواقع شلوغی و تراکم کارها بتوانم بدون این‌که زحمت فکر کردن به خودم بدهم، این‌جا را به شیوه‌ای به‌روز کنم. همه‌ی ما روزانه ده‌ها و صدها پیام رد و بدل می‌کنیم. بخشی از این پیام‌ها کاری هستند یا به اقتضای ضرورت ارسال می‌شوند. اما بخش بزرگی، به گمان من، صرفاً به نیت حفظ دوستی و ارتباط رد و بدل می‌شوند. از فوروارد کردن یک پیام تا شوخی کردن با نوشته یا پست یا استوری یک دوست در شبکه‌های اجتماعی و شاید هم گاهی، عکس‌العملی به آن‌چه در محیط‌مان می‌گذرد. گفتم در […]

سرآغازی برای سال ۱۴۰۰

blank

دوست داشتم به مناسبت سال جدید، چند کلمه‌ای این‌جا بنویسم. البته حرف و موضوع ویژه‌‌ای در ذهنم نبود. اما حس کردم نوشتن، بهتر از ننوشتن است. سال ۱۳۹۹ هم گذشت و حالا می‌شود گفت: «ما را به سخت‌جانی خود این گمان نبود.» اگر چه بی‌هزینه نگذشت. از انواع تنش‌ها و فشارها و سختی‌ها – که گفتنش تکرار مکررات است – تا از دست دادن عزیزانی که سال جدید را ناگزیر باید بدون آن‌ها آغاز کنیم. در سال‌های گذشته، آن‌قدر از اهمیت برنامه‌ریزی و یادگیری و رشد و نگاه رو به جلو گفته‌ام که نیازی به تکرارشان نیست. حتی شاید بتوان گفت آن‌قدر که اخیراً تأکید بر «نگاه به آینده» و «برنامه‌ریزی» و «رشد» و «پیشرفت» باب شده، الان بیشتر به کسانی نیاز داریم که اثر این‌گونه حرف‌ها را در ذهن‌مان تعدیل کنند. شاید تنها حرفی […]

حرف هایی که نوشته شد اما خوانده نشد

حرف هایی که نوشته شد اما خوانده نشد

امروز در لابه‌لای کاغذها و مدارک قدیمی، دنبال برگه‌ای می‌گشتم تا پرونده‌ای را برای یک کار اداری تکمیل کنم. در میان کاغذها به دو برگه رسیدم که حدود ده سال از عمرشان می‌گذرد. فکر می‌کنم از حدود سال هشتاد و سه یا چهار اختلاف‌نظرهای من با مدیرم در محل کار بیشتر شد. با تأسیس یک شرکت تازه که مدیرعاملی آن به من واگذار شد، گمان می‌رفت اختلاف‌ها کمتر شود که نشد و بیشتر هم شد. قبلاً در رابطه‌ی «رئیس و مرئوس» اختلاف‌ها و دشواری‌هایی بود و بعد از آن اختلاف‌ها در حوزه‌ی سیاست‌گذاری و اجرا هم خود را منعکس کرد. در تمام آن سال‌ها برگه‌ای را در کشوی میزم داشتم و هر وقت گلایه‌ای به ذهنم می‌رسید و در موضوعی دلگیری داشتم، آن نکته را می‌نوشتم. البته باید بگویم که در سیاست‌گذاری و اجرا، نهایتاً […]

بلوط | خواهر کوکی

بلوط

حدود دو ماه و نیم پیش یا کمی بیشتر، بلوط را در پارک دیدم. مریض بود و به نظر نمی‌رسید که بتواند روزهای زیادی زنده بماند. غذا هم نمی‌خورد. فقط به پایم آویزان شده بود و خودش را به زحمت از تنم بالا می‌کشید. سعی می‌کرد با تمام ناتوانی – که راه رفتن را هم برایش دشوار کرده بود – دنبالم بیاید. تصمیم گرفتم او را پیش خودم بیاورم و کمکش کنم که خوب شود. فرایند ساده‌ای نبود. انواع بیماری‌ها و مشکلات را داشت و مدت درمانش نسبتاً طولانی شد. بگذریم از این‌که در یک فقره از بیماری‌هایش، آنفولانزای پنهانی داشت که در خانه آشکار شد و کوکی را هم گرفتار کرد و بر خلاف نظر دامپزشکان که می‌گفتند کوکی می‌تواند سریع بیماری را رد کند، بیش از یک ماه درگیر ماند و وضعیتی شدیداً […]

چند نکته به بهانه تپسی و آقای مکوندی

آقای مکوندی از تپسی

یکی از خبرهای چند روز اخیر، ماجرای تپسی و آقای مکوندی بود. خبر نسبتاً ساده بود: تپسی در شبکه‌های اجتماعی یک کلیپ صوتی را منتشر کرد که در آن، راننده‌ای از اپراتور پشتیبانی می‌خواهد کرایه‌ای را که به صورت آنلاین پرداخت شده، به مسافر برگرداند. راننده علت این درخواست را فعالیت مسافر در بخش کرونای بیمارستان اعلام می‌کند. کلیپ صحبت راننده با کارشناس پشتیبانی به شکل گسترده در شبکه‌های اجتماعی پخش شد و بازتاب گسترده‌ای هم پیدا کرد. در حدی که رئیس دفتر رئیس جمهور هم به آن واکنش نشان داد و گفت: «آقای مکوندی ما به شما افتخار می‌کنیم.» (+). منتظر بودم چند روزی بگذرد و آب‌ها از آسیاب بیفتد، تا چند نکته را به «بهانه‌»‌ی تپسی و آقای مکوندی مطرح کنم. کلمه‌ی «بهانه» را با تأکید به کار می‌برم. چون حرف‌هایی که می‌خواهم […]