فایل صوتی آموزشی حرفه‌ای گری در محیط کار

در دورانی که انسانها روی کاغذ و بر اساس مجوزها و گواهینامه ها و تاییدیه ها، بیش از هر زمان دیگری شبیه یکدیگرند،
اثربخش ترین ابزار متمایز شدن و متمایز ماندن، حرفه ای گری است.

هنر کامنت نویسی (پیشنهادهای شاهین کلانتری)

دوست متممی عزیزمان شاهین کلانتری، در وبلاگش مطلبی تحت عنوان قدرت کامنت گذاری منتشر کرده است که البته بخشی از یک راهنمای بزرگتر برای توسعه فردی است (در مسیر پیشنهادی شاهین، ششمین گام محسوب می‌شود. او در گام‌های قبل، به موضوعات دیگری از جمله  خوب گوش دادن و داشتن یا نداشتن گوشی هوشمند و راز تحسین کردن پرداخته است).

من از نکاتی که در مورد کامنت نویسی مطرح کرده بود، چیزهای خوبی یاد گرفتم و به خاطر نمی‌آورم که جایی فهرستی چنین جامع دیده باشم. در وبلاگش گشتم و ندیدم که بازنشر مطالب را منع کرده باشد و حدس زدم که مخالفت جدی با این کار نداشته باشد. اگر چه هر لحظه اعلام نارضایتی کند، با عذرخواهی این مطلب را برمی‌دارم.

وبلاگ شاهین را مثل وبلاگ های سایر دوستان متممی منظم می‌خوانم. اما حیفم آمد که این مطلب آموزنده، دائماً پیش رویم نباشد. این بود که آن را در اینجا تکرار می‌کنم.

لینک مرتبط: توضیحات شاهین کلانتری در معرفی خودش

چند جملهٔ پراکنده در اهمیت کامنت نویسی:

۱

کامنت: نوعی از نویسندگی دیجیتال که می‌تواند مهم و مؤثر باشد.

۲

با کامنت گذاشتن برای محتوای موردعلاقه‌مان، از محتواهای مفیدی را که در اینترنت می‌بینیم حمایت می‌کنیم و از این منظر می‌توانیم در توسعهٔ کیفیت محتوای دیجیتال سهیم باشیم.

۳

کامنت‌نویسی یکی از بهترین تمرین‌ها برای نوشتن و اظهارنظر است. کامنت‌نوشتن قوهٔ استدلال ما را قوی‌تر می‌کند. گاهی لازم است برای نوشتن یک کامنت حسابی عرق بریزیم و لای چند تا کتاب را باز کنیم.

۴

بهتر است ساختار مشخصی را برای کامنت‌هایمان در نظر بگیریم و سعی کنیم نظرمان مقدمه، بدنه و نتیجه‌گیری داشته باشید. حتی به‌مرورزمان در جنس نوشتن و نوع اظهارنظر و ساختار کامنت می‌توانیم به سبک کامنت‌نویسی خودمان برسیم و مخاطبانی را بیابیم که زیر پست‌ها دنبال کامنت های ما می‌گردند.

۵

کامنت یکی از روش‌های کم‌هزینه و عالی برای شبکه‌سازی و برقراری رابطه‌های دوستان و حرفه‌ای است. پیشرفت در اینترنت و پذیرفته شدن در دنیای آنلاین، مانده هر دوستی و رابطهٔ رو به رشد و ارزشمندی، نیازمند تلاش است.

۶

یک کامنت خوبی گاهی می‌توان مفیدتر از اصل پست باشد، کامنت را نباید زائده‌ای اضافی و کم‌اهمیت بدانیم.

۷

مهارت در کامنت‌نویسی و تداوم در آن می‌تواند نقش به سزایی در ایجاد برند شخصی ما در فضای دیجیتال داشته باشد.

۸

با کامنت‌نوشتن جسارت ما برای اظهارنظر و ارتباط بیشتر و بیشتر می‌شود.

۹

عاملی اصلی موفقیت در کامنت گذار ارزش‌آفرینی است. کامنت باید ارزش‌آفرین و مفید باشد. کامنت ما باید ارزش تازه‌ای را به مطلب اضافه کنند و باعث بهبود آن پست شود. کمک به تولیدکننده اثر و دیگر مخاطبان آن پست فقط با ارزش‌آفرینی ممکن می‌شود و ارزش‌آفرینی و کمک به دیگران رمز موفقیت است.

۱۰

سعی کنیم در کامنت از تجارب شخصی و مصداق‌هایی که در زندگی تجربه کرده‌ایم بنویسم. نقل داستان‌های شخصی‌مان کامنت‌هایمان را خواندنی‌تر می‌کند. یک کامنت‌نویس حرفه‌ای باید قصه گوی خوبی باشد.

۱۱

بهتر است قطعی نظر ندهیم، سعی کنیم قبل از هر اظهارنظری از کلمات و جمله‌هایی مانند «شاید»، «احتمالاً»، «من فکر می‌کنم» و «به گمان من» استفاده کنیم.

۱۲

تا جایی که می‌توانیم با دقت و حوصله کامنت بگذاریم. بهتر است حداقل یک‌بار پیش‌نویس اول کامنت را مرور کنیم. سعی کنیم جمله‌هایمان را سلیس رو روان کنیم، برای خواندنی‌تر شدن کامنت‌هایمان بهتر است شکسته ننویسم.

۱۳

هیچ عیبی ندارد اگر برای نوشتن یک کامنت دو روز فکر کنیم و بعد بیایم آن را بنویسم، اگر در نوشتن کامنت شتاب‌زده عمل نکنیم و زمان بیشتری برای نگارش هر کامنت بگذاریم به طرز مشهودی نسبت به دیگران متمایز می‌شویم.

۱۴

اگر استراتژی مناسبی برای کامنت‌نویسی داشته باشیم پس از مدتی به یک نظر قابل‌پیگیری تبدیل می‌شویم و کامنت‌هایمان نقش تعیین‌کننده و مهمی پیدا می‌کنند.

۱۵

در گذاشتن لینک و نقل منابعی که در کامنت‌هایمان گذاشته‌ایم امساک نکنیم. یک از ویژگی‌های کامنت‌های ارزش‌آفرین معرفی منابع معتبر است، اگر محتوای مفید دیگری را به نویسنده پست و مخاطبان معرفی کنیم آن‌ها ما را هرگز فراموش نمی‌کنند.

۱۶

کانال‌های تلگرام به دلیل برخوردار نبودن از امکان ثبت کامنت بازگشتی کامل به دورهٔ عقب‌افتادهٔ مونولوگ محسوب می‌شوند، مابقی شبکه‌های اجتماعی و پلتفرم‌ها هم اوضاع بهتری ندارند. در چنین فضاهایی کامنت‌ها اگر فحش و توهین نباشد عبارت‌های بی‌رنگ‌وبوی کوتاهی مثل «خوب بود» و «عالی بود» و… هستند.

۱۷

با نام و نام خانوادگی کامل خودمان کامنت بگذاریم، در این صورت با دقت و سختگیری بیشتری می‌نویسیم.

۱۸

سعی کنیم کامنت‌هایمان ملموس باشند، از مثال‌های بیشتری بهره بگیریم و بخش‌های انتزاعی را کم‌تر کنیم.

۱۹

فقط به «خوشم آمد» و «بدم آمد» اکتفا نکنیم و سعی کنیم دلایل موافقت یا مخالفت خودمان را تبیین کنیم.

۲۰

نوشتن کامنتی ارزش‌آفرین کم‌اهمیت‌تر از نوشتن یک یادداشت نیست. با کامنت گذاشتن می‌توانیم برند شخصی‌مان را بسازیم، ارتباطات مؤثری ایجاد کنیم و رأی و نظر خودمان را به شکل بهتری مطرح کنیم.

۲۱

اگر وبلاگ یا سایت داشته باشید اهمیت و جایگاه کسانی که کامنت‌های مفید و خوب می‌گذارند بهتر می‌فهمید. ما با کامنت گذاشتن خودمان را در ذهن دیگران جا می‌اندازیم.

۲۲

کامنت‌نویسی یک تمرین عالی برای تولید محتوا است، پس بهتر است جوانب مختلف آن را از دیدگاه مخاطب بسنجیم و فکر کنیم در حال نوشتن پستی برای وبلاگ شخصی خودمان هستیم.

۲۳

سؤالات تازه‌ای را مطرح کنیم، گاهی مطرح کردن سؤالات تازه‌ای که باعث فکر کردن به جنبه‌های دیگری از پستی که در آن کامنت گذاشته‌ایم از هر نوع اظهارنظری مفیدتر است.

۲۴

سعی کنیم قبل از نوشتن کامنت تمام کامنت‌های قبلی آن پست را بخوانیم.

۲۵

اگر مطلبی را سرسری خوانده‌ایم کامنت نگذاریم.

۲۶

اهمیت مرتبط بودن کامنت با محتوای پست موضوعی بسیار جدی و مهم است.

۲۷

موضوعات شخصی را با ایمیل یا از طریق بخش تماس با ما با تولیدکننده محتوا در میان بگذاریم.

۲۸

کامنت نویسی یک روش عالی برای یادگیری بهتر و تثبیت دانسته‌ها در ذهن است.

۲۹

به نظر می‌رسد در سال جدید بهتر است زمان بیشتری را صرف تقویت مهارت کامنت نویسی‌مان کنیم. کامنت‌گذاری از مهارت‌های مفیدی که روی مهارت‌های دیگر ما از جمله نگارش تحلیل و برند سازی تأثیر جدی می‌گذارد.

۳۰

شاید تعجب کنید و بگویید این‌همه دستورالعمل برای نوشتن چیز ساده‌ای مثل کامنت؟

بله اگر می‌خواهیم کامنت‌های تأثیری فراتر از نظرات بی‌رنگ‌وبو داشته باشد باید به آن‌ها به شکل اثرانگشتی ببینیم که برای همیشه در دنیای اینترنت می‌ماند آن‌وقت شاید نگاه دیگری به کامنت نویسی پیدا کنیم.

گام عملی:

از ابتدای سال به جدول رفتارهای روزانه‌ام این گزینه را افزوده‌ام و هرروز سعی می‌کنم تیک بخورد:

«روزی ۱ کامنت»

+141
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

درباره‌ی این راهِ ناهموارِ ناگزیر

این مطلب را به صورت موقت در اینجا نوشتم. در آینده آن را از اینجا برمی‌دارم.

امسال قصد کرده‌ام که در ارتباط با سیاست، تا حد امکان چیزی ننویسم.

چه آنکه ظاهراً انتخابات آمریکا در سال گذشته را به عنوان عبرتی برای ما برپا کرده بودند و تصویری تمام عیار بود از اینکه حضور کمرنگ در پای صندوق‌های رای، حتی اگر در حد یک یا دو درصد واجدین شرایط باشد، می‌تواند مسیر یک جامعه را برای مدت طولانی – و اگر دقیق‌تر بگوییم، برای همیشه – دگرگون کند.

البته مرور کوتاهی بر تاریخ طولانی و پرماجرای دموکراسی، نشان می‌دهد که عمده‌ی آن مردمی که در مقطعی از عمر اجتماعی خویش، به بهانه‌ی تحریم یا بی‌توجهی یا اعتراض، از تلاش برای دخالت در تعیین سرنوشت خود سرباز زده‌اند، چگونه تبعات آن را در کوتاه مدت، میان‌مدت و بلندمدت تحمل کرده‌اند.

علت دیگری هم وجود دارد که میلی به نوشتن ندارم و آن اینکه، امسال لااقل برای من، هیچ نوع انتخاب و تصمیم سیاسی جدی وجود ندارد. ما مردمی هستیم که کسانی مثل آقای ا.ن. را برای هشت سال تحمل کرده‌ایم، پس چه معنا دارد که برای رئیس جمهور فعلی که حتی مقایسه‌اش با آن آقا جفا به عقل و شعور و انسانیت است، در میانه‌ی راه هشت ساله در تصمیم خود تجدید نظر لازم باشد؟

برای انتخابات امسال، همان‌قدر فکر می‌کنم که برای تمدید گواهینامه یا گذرنامه یا شناسنامه. فقط روز انتخابات را به آن اختصاص می‌دهم تا تصمیمم را تمدید کنم.

به همین علت هم هست که در مواردی که دوستان، نامه‌ها و پیام‌هایی را خطاب به نامزدهای انتخابات تنظیم کرده‌اند، از امضای آنها سر باز زده‌ام. چرا که حرفی با نامزدهای دیگر ندارم و حتی قصد ندارم مناظره‌های صدا و سیما را ببینم و گوش دهم. وقتی می‌دانم مستقل از بحث‌ها، تغییری در انتخاب نهایی‌ام (و در واقع: تصمیم گذشته‌ام) حاصل نمی‌شود، به نظرم هر کار دیگری در زمان پخش مناظره‌ها، برای سلامت روح و جانم بهتر است.

نمی‌توانم خوشحالی‌ام را از شنیدن خبر تایید نشدن صلاحیت آقای ا.ن. از سوی همان‌هایی که صلاحیت و سرنوشت سیاسی و اجتماعی خود را به صلاحیت او گره زده بودند انکار کنم.

اگر چه می‌دانم که این شادمانی‌ها کوتاه‌مدت است و زخم آن انتخاب نادرست، چندین دهه (و اگر دقیق‌تر بگویم: برای همیشه‌ی تاریخ) بر پیکر این نقطه از جغرافیا باقی خواهد ماند.

به هزار بیان شنیده‌ بودم که می‌گفتند: دموکراسی یک سیستم احمقانه است. اما متاسفانه بهترین سیستم موجود برای تعیین سرنوشت ملت‌هاست.

این را می‌فهمیدم. اما هر سال که از زندگی‌ام گذشت، بیشتر و بهتر برایم به یقین تبدیل شد.

جامعه‌ی ما سال‌هاست هزینه‌ی تصمیم و انتخاب نادرست کسانی را می‌دهد که در سال  ۸۴ (تاکید می‌کنم، ۸۴ و نه ۸۸) از یک انتخاب ساده‌ی واضح و بدیهی (در  حد انتخاب عدد بزرگتر از بین ۱۰ و ۱۰۰) ناتوان ماندند.

منطق حکم می‌کند آنها که در آن سال آن انتخاب اشتباه را انجام دادند تا آخر عمر، از حق رای دادن محروم باشند.

اما احساس – که دموکراسی بر پایه‌ی آن بنا شده – به تعبیر شریعتی می‌گوید که هر رأس یک رأی و تلخ‌تر اینکه، می‌دانیم این راهکار احساسی، از نظر منطقی بهترین راهکار پیش رو برای جوامع انسانی است.

چنین است که در ذهن خود، به جای واژه‌ی بیگانه‌ی دموکراسی و معادل ناساز مردم‌سالاری، تصویر یک راهِ ناهموارِ ناگزیر را تصور می‌کنم.

پی نوشت یک: امسال با کسانی که می‌گویند رای بدهیم یا نه، حتی یک جمله هم بحث نمی‌کنم. چون فهم این نکته دشوار نیست که چنین انتخاب‌هایی، چه تاثیراتی بر سرنوشت ما دارند. کسی می‌گفت در میان نامزدها، هیچ کدامشان سلیقه‌ی من نیستند. باز هم جواب ندادم. چون فکر کردم احتمالاً نامزد را با «همسر بالقوه» اشتباه گرفته. وگرنه انتخابات، با هدف انتخاب یک فرد برگزار نمی‌شود. بلکه با هدف تاثیرگذاری بر روی سهم و قدرت هر یک از سناریوهای محتمل برای آینده‌ی یک جامعه برگزار می‌شود.

پی نوشت دو: قبلاً در مورد بوم سازی و بومی سازی زیاد نوشته‌ام. گفته‌ام که ما موبایل و تلویزیون و خودرو و هواپیما را هرگز نفهمیدیم. چون در فرهنگ ما زاده نشدند و اصلاً دغدغه‌ی ما نبودند. چنان نگاه خیره بر آسمان افکنده بودیم که نخست زمین از دست‌مان رفت و سپس آسمان هم درهایش را به رویمان بست. حاصل هم این شد که برای هر اختراع بیگانه، نامی آشنا نهادیم تا از این نازایی و نازیبایی خود کمتر رنج ببریم. مناظره انتخاباتی هم صرفاً نامی فارسی برای یک محصول غربی (Presidential Debate) است. گفتگو بین نامزدها، ابتکار و اختراع ما نبوده است. اصلاً نامزد و نامزدبازی برای اختیارداری حکومت، دستاورد فهمِ شرقیِ ما نبوده. ما رابطه‌مان با حاکمان، همواره از جنس ازدواج بوده است. بدون طلاق. یک بار برای همیشه (برخی مثل کوروش و داریوش، چنان با تاریخ‌ و سرنوشت‌مان ازدواج کرده‌اند که هنوز هم خاطرات‌شان گریبان برخی از ما را رها نمی‌کند).

این شکل تعیین سرنوشت را ما از غرب یاد گرفتیم (از یونان و روم تا اروپای غربی و آمریکای شمالی). اما آن را بومی سازی کردیم و در این میان، نفهمیدیم که مناظره با امکان مشاهده‌ی زنده‌ی آن معنا پیدا می‌کند و اگر آن را حذف کنیم، چیزی جز مذاکره باقی نمی‌ماند. اگر ساعت ساز و ساعت شناس نباشی، بعید نیست که در هنگام بومی سازیِ ساعت، از آن دو عقربه‌ی کوچکِ بی‌اهمیت که جلوی دایره‌ی زیبای صفحه‌ی ساعت را گرفته‌اند، صرف نظر کنی. صرف نظر کردن از زنده بودن مناظره، در همین حد خنده‌دار است و البته شاید بیشتر.

پی نوشت سوم: همیشه برایم سوال بود که چطور برخی منتقدان، این همه عمل در دولت فعلی را نادیده میگیرند و آن را “دولت حرف” می خوانند.

بعد از اینکه اعلام شد برخی نامزدها از مناظره ناتوانند و تنها میتوانند “حضور مرده” داشته باشند به آنها حق دادم.

ذهن و زبان ناقص منتقدان باعث شده که حتی توانایی حرف زدن دیگران هم بر ایشان گران باشد. اینجاست که میتوان جایگاه آنها را با آقای اَ.ن مقایسه کرد که اگر ذهنش کار نمیکرد لااقل زبانش در کار بود.

+442
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

لحظه نگار: زغال و ماشین

خوبی لحظه نگار اینه که آدم مجبور نیست برای انتشار عکس‌ها در ایجا فکر کنه و علتی مطرح کنه (چنانکه خوبی شبکه های اجتماعی اینه که آدم کلاً مجبور نیست فکر کنه).

بنابراین، با یک توضیح کوتاه و بدون بهانه سازی و توجیه آوردن، دو تا عکس زیر رو اینجا می‌ذارم.

عکس اول مال زغاله که مثل همیشه اومده بود دنبال ماشین من بیرون که من رو بدرقه کنه و برگرده. اما چون دیر رسید و فرصت نداشت از روی دیوار بیاد بیرون، از لای در پارکینگ اومد بیرون و بین دو لنگه‌ی در اتومات گیر کرد.

مجبور شدم بچه‌ رو یه شب بیارم بالا پیش خودم که مطمئن شم استخوان‌ها و بدنش سالمه. البته اتفاق خاصی نیفتاد. بالا اومد و همه جا رو چرخید و روی لباس من – که بوی من رو می‌داد – کمی ناله کرد و خوابش برد. الان چند روز گذشته و سرحاله.

عکس دوم هم مربوط به ماشین مدله. یه مدت فکر می‌کردم کلکسیون ماشین‌های مدل خیلی خوشحالم کنه. اما بعد از خریدن دو سه تای اول، انگیزه‌ام رو از دست دادم. یکی از ماشین‌ها رو کادو دادم به آقایی که تعویض روغن ماشین رو انجام میده. چون هم به کارش بیشتر ربط داره و هم خودش چند تا از این ماشین‌ها داشت و دکور مغازه‌اش رو زیباتر می‌کرد.

زغال - گربه شعبانعلی

***

car-model-shabanali

+212
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

جبر جغرافیایی و روزهای تلخ غرب و شمال غرب

سال جدید هم مانند سال قبل و سال‌های قبل‌تر و در ادامه‌ی آنها، با خبرهای تلخ خود از راه رسیده و در کنار ما جا خوش کرده است.

اتفاق بد می‌افتد. مثل اتفاق‌ خوب و ظاهراً باید وجود آنها و روی‌دادن آنها را پذیرفت.

اما بعضی اتفاق‌های بد، بدتر از برخی دیگر هستند. اتفاق‌هایی که احساس می‌کنیم بیش از آنکه به تصمیم‌های نادرست ما بازگردند، به جبر جغرافیایی باز می‌گردند.

سیل در آذربایجان و بخش‌های دیگری از غرب و  شمال غرب کشور، از این جنس است. از اقلیتی که در حال سلفی گرفتن و تجربه‌ی هیجان، فوت کردند بگذریم، اکثر کسانی که از دست دادیم، نه به علت تصمیم یا رفتار اشتباه‌شان، بلکه صرفاً به علت موقعیت جغرافیایی‌شان قربانی این حادثه شدند.

خیلی چیزها در زندگی قابل تغییرند. خیلی چیزها هم نیستند. یا به سادگی نیستند. این حرف تلخی است که شاید به مذاق خیلی‌ از سخنرانان انگیزشی خوش نیاید. اما چندان هم قابل انکار نیست.

چنانکه کسی که در ژاپن به دنیا می‌آید، قرار است ده سال بیشتر از کسی زندگی کند که در ایران به دنیا آمده است. مهاجرت‌ها هست. سوانح هست. مرگ‌های زودرس و دیررس هستند. اما هم‌چنانکه اهل آمار می‌گویند، امید به زندگی تفاوت دارد و این امید زندگی از نقطه‌ای به نقطه‌ی دیگر تغییر می‌کند.

کم نبودند ایرانیان عزیزی که در سیل اخیر، تاریخ زندگی‌شان صرفاً به خاطر موقعیت جغرافیایی‌شان به پایان رسید.

همچنانکه در این روزها، انفجارهای مکرر تلخ در سوریه هم، با قربانیان غیرنظامی آن، کام ما را تلخ می‌کند. ساکنان فوعه و کفریا که در انفجار تروریستی احرارالشام کشته شدند، شاید صرفاً به خاطر تولد در آن روستا قربانی شدند و اگر در نقطه‌ی دیگری از سوریه یا جهان به دنیا می‌آمدند، سرنوشت دیگری در انتظارشان بود.

جبر جغرافیایی واژه‌ی تلخی است. دلم می‌خواهد با همه‌ی آن چیزی که یاد گرفته‌ام، وجود آن را انکار کنم. اما جدی‌تر از آن است که بتوان آن را پنهان کرد.

در افسانه‌های قدیمی سومر آمده که هر وقت بلایی نازل می‌شد، همه‌ی مردم شهر گرد هم جمع می‌شدند و فریاد می‌زدند: آیا ما به گناه نیاکان‌مان مجازات می‌شویم؟

این هم هست. اما گاهی – بدون اینکه علتی شفاف در ذهن داشته باشم – احساس می‌کنم که تاریخ هم عموماً انتقام جغرافیا را پس می‌دهد. خاک خاورمیانه، همواره چنان آغشته‌ی تلخی‌ها بوده که به قول یک دوست، حتی وعده‌ی حضرت موسی هم مهاجرت بوده است.

+290
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش