استعفای محمدعلی بهمنی – نمونه‌ی دیگری از چالش پایش و پالایش

درباره استعفای محمدعلی بهمنی

  خبر استعفای محمدعلی بهمنی از ریاست شورای ترانه دفتر موسیقی وزارت ارشاد در میان انواع خبرهای سیاسی و اقتصادی که این روزها خوراک بحث‌ها و نُقل مجالس و زغال کوره‌ی سایت‌های خبری هستند، گم شد و چندان که باید و شاید، به آن پرداخته نشد. در حالی که این خبر، اگر چه در ظاهر به حوزه‌ی هنر مربوط است، اما اگر از دورتر و در قابی بزرگ‌تر به آن نگاه کنیم، بخشی از چالش بزرگی است که در حوزه‌های اقتصادی و سیاسی و اجتماعی، نمونه‌های فراوانی از آن می‌بینیم و من نامش را چالش پایش و پالایش می‌گذارم. نمی‌دانم برای توصیف این استعفا چه تیتری مناسب است. آیا باید آن را استعفای یک مدیر دولتی بخوانیم یا استعفای یک شاعر از یک پست مدیریتی دولتی. وقتی می‌گوییم استعفای مدیر دولتی، بر این نکته تأکید داریم که اصالت با جایگاه است […]

به بهانه‌ی فیلم فراری (به کارگردانی علیرضا داوودنژاد)

فیلم فراری علیرضا داوودنژاد

چند شب پیش، یکی دو ساعت وقت خالی لابه‌لای کارهایم پیدا شد و به پیشنهادِ یکی از سرویس‌های پخش آنلاین فیلم، نشستم و فیلم فراری کارِ علیرضا داوودنژاد را دیدم. حتماً برای شما هم پیش آمده که هنگام مشاهده‌ی فیلم، تئاتر یا هر اثر هنری دیگری، وارد دنیای ذهنی خودتان بشوید و موازی با اثر هنری، به گشت و گذار در خاطرات و خطورات ذهن خود بپردازید. برای من هم چنین شرایطی پیش آمد و در دنیای خودم فرو رفتم. بنابراین آن‌چه در ادامه می‌بینید نه ارتباط چندانی به روایت فیلم فراری دارد و نه نقد فیلم محسوب می‌شود؛ بلکه صرفاً تداعی‌هایی است که در هنگام مشاهده‌ی این فیلم در ذهن یک بیننده شکل گرفته است. در عین نامربوط بودن نوشته‌ی من، شاید اگر قصد داشته باشید فیلم را ببینید، بهتر باشد این نوشته را بعداً […]

نقش کمیت در کنار کیفیت؛ درباره شکست استارت آپ ها و ناکامی‌های دیگر

درباره شکست استارت آپ ها

این نوشته، حرف چندان تازه‌ای ندارد. تکرار حرف‌های قدیمی است؛ به بهانه‌ای جدید. هفته‌ی گذشته، گروهی از دوستانم که سال پیش – تقریباً همین فصل – استارت آپ کوچک خود را راه‌اندازی کردند، دور میز کافی‌شاپ نشستند. کافی‌شاپی که هفته‌ای یک‌بار در آن‌جا جلسات‌شان را برگزار می‌کردند. اما موضوع این آخرین جلسه‌ کاری، بحث تصفیه و انحلال تیم‌شان بود. مهم‌ترین چالش جلسه هم، نه بررسی علت ناموفق ماندن آن تلاش‌ها، بلکه شیوه‌ تقسیم و سرشکن‌کردن هزینه‌هایی بود که در این یک‌سال انجام شده بود. ماه گذشته، دوستی که دو سال بود برای تبدیل شدن به یک مشاور حرفه‌ای تلاش می‌کرد و شبکه های اجتماعی را از عکس و آرزوهای خود پر کرده بود، پس از این‌که نتوانست موفقیت مورد انتظار خود را به‌دست بیاورد، با استناد به رزومه‌ای که در آن هیچ اشاره‌ای به دو […]

دشواری‌های رابطه‌ی چهارلایه‌ای

رابطه چهارلایه‌ای

به نیتِ به‌روز شدنِ روزنوشته‌ها و با هدف تأکید مجدد برای این‌که در هر وضعیت و در کنار هر رویدادی، هنوز هم فرصت یادگیری و مدلسازی وجود دارد، گفتم چندخطی در این‌جا بنویسم. آن‌چه می‌نویسم، نه علمی است و نه مستند. بلکه صرفاً حاصل چیزی است که در طول سال‌های گذشته، در انواع رابطه‌ها از دوستی و خانوادگی، تا اقتصادی و سیاسی، تجربه کرده‌ام و به عنوان یک الگو – هر چند غیردقیق یا حتی نادرست – در ذهنم ثبت شده است. برای حرف‌هایم شکل هم ترسیم کرده‌ام تا بیانش ساده‌تر باشد: بر این باور هستم که این مدل را بیشتر می‌توان برای رابطه عاطفی به‌کار برد. البته در این‌جا معنای گسترده‌تر رابطه عاطفی را مد نظر دارم که اگر چه شامل رابطه‌های عاشقانه می‌شود، اما به آن محدود نیست. هر رابطه‌ای که در آن سرمایه‌گذاری […]

سرنوشت همه‌ی دیوارهای جهان

پیش نوشت: تا‌کنون چند مرتبه به روایت بخش‌هایی از کتاب کانکتوگرافی پاراگ خانا پرداخته‌ام که همه‌ی آن‌ها برچسب #کانکتوگرافی دارند و به سادگی می‌توانید مجموعه‌شان را ببینید. این را هم بگویم که ابایی نداشته‌ام تا هر از چندگاهی، کانکتوگرافی را بهانه کنم تا به حاشیه‌های مهم‌تر از متن – البته بر اساس قضاوت خودم – بپردازم و به همین علت، با وجودی که تا این لحظه، در این‌باره، کم ننوشته‌ام، هنوز از صفحه‌ی ۱۰ این کتابِ ۴۵۰ صفحه‌ای رد نشده‌ایم. این بار هم، حرف‌هایم را با مقدمه‌ای خارج از متن آغاز می‌کنم و سپس به سراغ کتاب می‌رویم. سرگرمی لحظه‌های استراحت هر یک از ما، برای لحظات استراحت خود، کارها و سرگرمی‌هایی داریم که ممکن است در نگاه دیگران، پوچ و بی‌اهمیت، یا عجیب و بی‌خاصیت جلوه کنند. یکی از سرگرمی‌های اوقات فراغت من، پیگیری […]

شاخص های موفقیت حداقلی | درباره‌ی پشتکار کور

شاخص های موفقیت حداقلی

پیش نوشت: مطلبی که در این‌جا مطرح می‌کنم، نه تازه است و نه پیچیده. ضمن این‌که همه‌ی ما به شکل‌های مختلف با آن برخورد کرده‌ایم. اما صرفاً به علت اهمیت آن، و نیز این‌که مصداق‌های متعددی از آن را طی ماه‌های گذشته مشاهده و تجربه کردم، گفتم شاید بد نباشد در این‌جا به آن اشاره کنم تا کمی بیشتر به آن فکر کنیم. پشتکار خوب است پشتکار یا همان Persistence (یا به قول عرب‌‌زبان‌ها: اصرار) ، صفت مثبتی است که همه‌ی ما درباره‌اش بسیار شنیده و خوانده و نوشته‌ایم. بعید می‌دانم بتوان فرد موفق و رشدیافته‌ای را پیدا کرد که نقش پشتکار را در موقعیت و جایگاه و دستاوردهایش،‌ کوچک و کم‌اهمیت بشمارد. تصویر کسی که مدام می‌بازد و زمین می‌خورد و دوباره برمی‌خیزد و ادامه می‌دهد، بخشی از تصویر ذهنی ما از کارآفرینان و قهرمان‌های بزرگ کسب […]

کمی هم درباره‌ی مسائل روز

تذکر: متن نزدیک به ۵۳۰۰ کلمه است. حرف خاصی هم در آن نیست. از کلمات صریح و تند هم استفاده شده و کسانی که عادت به خواندن متن‌های پاستوریزه با احترام بیمارگونه به مخاطب دارند، از صراحت آن لذت نخواهند برد. ضمناً ادیت هم نشده و اگر می‌خواستم توصیه‌ی قتل کلمات را به کار ببرم، به نظرم نصف آن قابل حذف است. ترجیح من این بوده که درباره‌ی مسائل این روزها چیزی ننویسم. نه برای این‌که شرایط را نمی‌بینم یا برایم مهم نیست که اتفاقاً بسیار نزدیک‌تر از بسیاری از دوستانم، سختی‌ها و تلخی‌ها و درد‌ها و دردسرهایش را تجربه می‌کنم؛ اما عادت نداشته‌ام که آن‌ها را با کسی به اشتراک بگذارم. ضمن این‌که راستش را بخواهید، تقریباً در هیچ مقطعی از زندگی، آسانی را چندان تجربه نکرده‌ام که این روزها را دشوارتر از متوسط مسیر […]

لحظه‌نگار: عکس بی‌خاصیت

محمدرضا شعبانعلی

با توجه به این‌که اخیراً عکسی از بعضی سبزیجات و علوفه‌های روی زمین منتشر کردم (ریحون‌ها)، حس کردم انتشار یک عکس از خودم هم منطقی باشه. البته علت دومش هم مثل همیشه، بهانه‌ای برای به‌روز کردن وبلاگه؛ در وقت‌هایی که حرفی برای گفتن ندارم، یا حرف‌هایی که دارم گفتنی نیستند.

رزومه نویسی و اهمیت پشت برگه رزومه

مهارتهای پشت رزومه در رزومه نویسی مهم هستند. حتی اگر روی کاغذ نیایند

هنوز مهر قرارداد استخدامم خشک نشده بود. یک پروفرما از شرکت آلمانی – که شرکت ما نماینده‌اش بود – رسیده بود و قیمت در آن نادرست تایپ شده بود. باید اسناد مناقصه آماده می‌شد و فرصت هم نبود تا اصل پروفرما دوباره ارسال شود. آقای مدیر صدایم کرد و گفت: آهای. بیا تو حمال. این رو وقتی می‌گفت که توی یه چیزی، مثل یه چیزی گیر کرده بود. همه‌مون می‌دونستیم. رفتم و پروفرما رو انداخت جلوم گفت: اون آشغال داده، این عوضی هم امضا کرده، اون گاو هم فرستاده بدون چک کردن. منظورش از آشغال مدیر فروش شرکت آلمانی بود. عوضی هم معاون مدیرعامل بود که اسناد رو امضا می‌کرد. گاو هم، خانم منشی اون شرکت بود. گفتم: دوباره پرینت بگیریم؟ گفت: تابلو میشه. گفتم بذارید یه کم تلاش کنم. اسکنر و پرینتر لیزری جوهرافشان […]

درباره الکسا و کلمات کلیدی موتورهای جستجو در آن

درباره رتبه الکسا

مدتی پیش، در ادامه‌ی گفتگوهایی که با یاور مشیرفر داشتم، مطلبی نوشته بودم تحت عنوانِ سرویس های وبلاگ نویسی و توافق ضمنی حضور در پلتفرم‌ها. در آن‌جا به بحث کلمات کلیدی جستجو (Top Keywords from Search Engines) در گزارش الکسا اشاره‌ای داشتم. این‌ها کلماتی هستند که وقتی به سایت الکسا مراجعه می‌کنید و رتبه الکسای یک وب‌سایت را می‌بینید، برای شما نمایش داده می‌شوند. مثلاً در لحظه‌ای که این مطلب را می‌نویسم، کلمات کلیدی که الکسا برای متمم نمایش می‌دهد این‌ها هستند: فواد و سعید، در زیر اون مطلب به این نکته اشاره کرده بودند که گاهی اوقات کلمات کلیدی که الکسا معرفی می‌کنه خیلی ربطی به کار ما نداره. یا واقعاً پرورودی‌ترین کلمات ما نیست. من چند تا نکته‌ در ارتباط با این مسئله (و وابسته به این مسئله) به ذهنم رسید که گفتم […]

لحظه نگار: قطعه کوچکی از خاک

گیاه ریحون

این روزها کمی تراکم کارها بیشتر از همیشه است و به همین علت، کمتر برای به‌روزرسانی روزنوشته‌ها فرصت پیدا می‌شه. به همین علت، تصمیم گرفتم چند تا عکس آرشیوی رو به عنوان #لحظه نگار منتشر کنم تا این‌جا به روز بشه. اگر کامنت‌های بچه‌ها در متمم رو پیگیری کنید (و من هم جزو کسانی باشم که کامنت‌هام رو می‌خونید) احتمالاً توضیح من رو درباره پرورش گیاهان و به طور خاص کاشت ریحون (یا به شکل رسمی‌تر: ریحان) دیدین. در گذشته‌های دور، خاک یکی از داشته‌های مهم انسان‌ها محسوب می‌شد. این روزها هم البته، کسانی که در روستاها و شهرهای کوچک زندگی می‌کنند، هنوز از این نعمت برخوردار هستند. اما زندگی در شهرهای بزرگ، معمولاً ما رو از خاک دور می‌کنه و دغدغه‌ی خاک، بیشتر می‌مونه برای سیاست‌مدارها تا به بهانه‌ی اون، مردمشون رو به جنگ با مردم […]

درس‌هایی از جام جهانی برای درک بهتر تفکر سیستمی

جام جهانی - مهدی طارمی

وقتی مربی پرتغال گفت یکی از چالش‌هاشون بازیکن شماره‌ی بیست تیم ملی بوده، سوالِ «بازیکن شماره بیست تیم ملی کیست» بلافاصله به ترند سرچ گوگل تبدیل شد. اما من منظور مربی رو خیلی راحت متوجه می‌شدم. چون بیش از این‌که اسم بازیکن‌ها رو بلد باشم، شماره‌هاشون رو می‌دیدم و به خاطر می‌سپردم. می‌دونید که اهل فوتبال دیدن نبودم و نیستم. اما دو تا بازی آخر جام امسال رو دیدم. بازی با اسپانیا برام خیلی سخت بود. چون باید مدام در اینترنت، کلمه‌هایی مثل آفساید و کورنر و پنالتی رو سرچ می‌کردم ببینم چیه دقیقا. البته معنی اوت رو خودم حدس زدم. اما در بازی پرتغال، اوضاع کمی بهتر بود. جز این‌که چون گزارش رو اینترنتی می‌دیدم، صدا و تصویر سینک نبود و حدوداً بیست ثانیه اختلاف داشت. بنابراین ممکنه حتی برداشت من، با برداشت بقیه […]

سیب در برابر سیب (سزار هیدالگو)

سزار هیدالگو

سزار هیدالگو (César Hidalgo) کتابی دارد با عنوانِ چرا اطلاعات رشد می‌کند (Why Information Grows). این کتاب می‌تواند برای علاقه‌مندان به مبانی نظریه اطلاعات (به زبان بسیار ساده) و نیز کسانی که به درک بهتر سیستم های پیچیده علاقه‌ دارند، بسیار آموزنده و جذاب باشد. تلاش و کوشش او برای ساده کردن مطلبی که هم در اسم و هم در محتوا، پیچیده است، ستودنی است. هیدالگو در شیلی متولد شده و اصالتاً شیلیایی است. شیلی کشوری است که بر پایه‌ی فروش منابع زیرزمینی اداره می‌شود و از این رو، حرف‌ها و دیدگاه‌هایش برای ما چندان ناآشنا نیست. او در بخشی از کتاب بحثی مطرح می‌کند که من مضمون آن را – صرفاً بر اساس آن‌چه در ذهنم مانده – نقل می‌کنم: Apple به عنوان میوه‌ای که می‌خوریم، و Apple به عنوان محصول دیجیتالی که می‌خریم، تفاوت‌های بسیاری دارد. یکی از تفاوت‌های […]

گندم

گربه ای به نام گندم

داشت سر کوچه از چند تا گربه‌ی دیگه کتک می‌خورد که بهشون رسیدم. معمولاً گربه‌ها وقتی بهشون می‌رسم، دیگه دعوا نمی‌کنن و آروم می‌شینن. در تفسیر خودخواهانه و خودمحورانه، می‌تونم بگم که به احترام من – که بهشون غذا می‌دم – جلوم دعوا نمی‌کنن. اما واقعیت اینه که با دیدن من، فکر می‌کنن غذا از روش‌هایی ساده‌تر از جنگیدن هم به دست میاد (این یکی از اون نکاتی هست که انسان‌ها هنوز به صورت کامل متوجه نشدن. به خاطر همین جنگ‌ها و جنگ‌افزارها هنوز بین‌شون رواج داره). اما ظاهراً این گربه‌ی کوچیک، فهمیده بود که پیش من جای امنیه. اینه که از توقف گربه‌های دیگه استفاده کرد و دنبال من چند صد متر راه اومد تا به خونه رسیدیم. دلم نیومد بذارم پشت در بمونه. گذاشتم باهام بیاد بالا. نه من اصرار خاصی کردم و نه […]