فایل صوتی آموزشی ۶۰ نکته در مذاکره

مجموعه ای از نکات کاربردی مذاکره که می‌توانند کیفیت مذاکره های ما را بهبود داده و دستاوردهای ما را افزایش دهند

خرید آنلاین

دسته بندی: قصه کتابهای من

مگاترندها (ابرروندها) در جهان امروز

مگاترند چیست؟ ابرروندها چگونه تعریف می‌شوند؟

پیش نوشت یک: قرار این بود که گه‌گاه هنگام مرور کتاب کانکتوگرافی نوشته‌ی پاراگ خانا، برخی نکته‌ها و خوانده‌ها و حاشیه‌ها را با شما در میان بگذارم. بنابراین آنچه در اینجا می‌خوانید، ادامه‌ی سلسله مطالبی است که در زمینه #کانکتوگرافی منتشر می‌شوند. پیش نوشت دو: قبلاً هم یک بار در مطلبی تحت عنوان راه های موفقیت در آینده دیگر مثل گذشته نیست اشاره‌ای به مگاترند (Mega-trend) یا ابرروند کرده بودم. این دومین باری است که در روزنوشته‌ها به این مفهوم اشاره می‌شود. سایمون آنهولت و پل‌هایی به همه جا پاراگ خانا، هفتمین صفحه از کتابش را با نقل جمله‌ای از سایمون آنهولت آغاز می‌کند: «فکت اصلی و کلیدی عصری که ما در آن زندگی می‌کنیم این است که همه‌ی کشورها، همه‌ی بازارها، همه‌ی بسترهای ارتباطی و همه‌ی منابع طبیعی به یکدیگر متصلند.» سایمون آنهولت را – متاسفانه – قبل از این‌که پاراگ خانا از او جمله‌ای […]

یکپارچگی عمودی در برابر یکپارچگی افقی در جهان پیوسته

زیرساختها و یکپارچگی در دنیای متصل

پیش نوشت: این مطلب در ادامه‌ی معرفی کتاب کانکتوگرافی و مروری بر بخشی از فصل اول کتاب کانکتوگرافی (تحت عنوان: پل‌هایی به جای دیوار) نوشته شده است. پاراگ خانا در ادامه‌ی فصل اول کتاب خود، می‌کوشد تصویری شفاف‌تر از نقش پیوستگی و اتصال در تغییرات دنیای جدید برای ما ترسیم کند. یکی از مفاهیمی که او به آنها اشاره می‌کند «رنگ باختنِ تدریجیِ یکپارچکی عمودی در برابر یکپارچگی افقی است». این نوشته را می‌خواهم به تفسیر همین یک جمله اختصاص دهم. اجازه بدهید اول مفهوم یکپارچگی عمودی در منظومه‌ی ذهنی این نویسنده را بررسی کنیم. فرض کنید در جهانی زندگی می‌کنید که امپراطوری‌های بزرگِ X و Y و Z وجود دارند. هر یک از این امپراطوری‌ها درون خود سازمان‌ها و ساختارها و کسب و کارهای متنوعی دارند. حتی می‌توانیم بگوییم دولت‌های متعددی در درون هر امپراطوری وجود دارند (منظور از دولت، گروه‌هایی هستند که […]

پل‌هایی به جای دیوار (دنیایی متصل‌تر از همیشه)

پل هایی به جای دیوار - مرور فصل اول کتاب کانکتوگرافی نوشته پاراگ خانا

پیش نوشت: این مطلب مرور کوتاهی به بخشی از فصل اولِ کتاب کانکتوگرافی نوشته‌ی پاراگ خانا است که قبلاً آن را معرفی کرده‌ام. خانا برای عنوان نخستین فصل کتابش، عبارتِ From borders to bridges (از مرزها تا پل‌ها) را انتخاب کرده است. فکر می‌کنم در زبان فارسی، پل‌هایی به جای دیوار بتواند مفهومِ پنهان در این عنوان را تا حد خوبی منتقل کند. به محض دیدن این عنوان، یاد جمله‌ی مشهوری افتادم که از نیوتون نقل می‌شود: «ما دیوارهای زیادی می‌سازیم؛ اما به اندازه‌ی کافی پل نمی‌سازیم.» اگر چه پاراگ خانا در این فصل از کتاب به نیوتون و این حرف او اشاره نکرده است، اما می‌توان حس کرد که تمام این فصل، پاسخی به نگرانی نیوتون است. خانا بر این باور است که اکنون – سه قرن بعد از نیوتون – پل‌ها بیشتر و سریع‌تر […]

کتاب کانکتوگرافی پاراگ خانا – نگاه تازه‌ای به جغرافیای جهان

کتاب کانکتوگرافی پاراگ خانا

حرف کتاب کانکتوگرافی در یک جمله خلاصه می‌شود دوستی دارم که تنبلی با تمام وجود در او رخنه کرده است. روزهایی که یک توییت منتشر می‌کند، دیگر در خانه می‌ماند و سرِ کار نمی‌رود. می‌گوید امروز خیلی خسته شدم. این دوست عزیز، معمولاً در مواجهه با کتابها بعد صرف زمان (و انرژی) برای ورق زدن آنها، با نگاهی خسته رو به من می‌کند و می‌گوید: نمی‌شد همین‌ها را در یک جمله توییت کند؟ کلِ حرف این کتاب که یک جمله بیشتر نیست. آن دوست، هنوز فرصت نکرده این کتاب را ببیند. وگرنه فکر می‌کنم آن را یکی از مصداق‌های جمله‌ی طلایی خودش خواهد دانست: کلِ کتاب می‌گوید که دنیا هر روز بیش از گذشته به هم متصل می‌شود. درباره پاراگ خانا پاراگ خانا را نمی‌شناختم – و هنوز هم چندان نمی‌شناسم. راستش را بخواهید کتاب کانکتوگرافی (Connectography) […]

به جای کتاب چه می‌خوانید؟ (یادداشت برداری از حرف دوستانم)

چهار قسمت قبلی این بحث: درباره روش کتابخوانی (ما کتاب نمی‌خوانیم) نکاتی در مورد کتاب و کتابخوانی (روایتی از نکاتی که دوستان عزیزم مطرح کردند) لااقل در مدرسه بمان و بدُزد (چه شد که به هر شکلی از کتابخوانی راضی شدیم) به جای کتاب خواندن چه کاری انجام می‌دهید؟ آنچه در ادامه می‌خوانید، یادداشت‌هایی است که من پس از خواندن نظرات دوستانم نوشته‌ام. الزاماً روایت دقیق حرف دوستانم نیست. اما نکاتی است که هم‌زمان با خواندن حرف آنها ثبت کردم. آنها را اینجا می‌نویسم تا ادامه‌ دادن مسیر نگارش این سلسله مطالب برایم ساده‌تر شود. برخی از ویژگی‌ها و کارکردهای کتاب  فراهم آوردن فضای اندیشیدن در خلوت و به تعبیر دیگر تجربه انفرادی جهان  وادار کردن ما به تفکر است.  یک پیام یک طرفه (منولوگ) انگیزه‌های کتاب‌خوانی  احساس نیاز به تغییر  احساس ندانستن و جهل  به وجود […]

لااقل در مدرسه بمان و بدُزد

نام مدرسه‌ای که کلاس اول تا چهارم دبستان را در آن درس خواندم، شیخ طوسی بود. مدرسه‌ای کوچک و دولتی در جنوب شرق تهران. نزدیک به خیابان هفدهم شهریور و پایین‌تر از جایی که امروز به بزرگراه محلاتی شناخته می‌شود و آن سالها، کوچه‌ای باریک بیش نبود. شاید علت اینکه در میان خیل بزرگان ایران و اسلام، به او کمتر از بسیاری دیگر ارادت داشته‌ام و دارم، این است که شیخ طوسی را بیش از آنکه به واسطه‌ی خدماتش به اسلام بشناسم، به عنوان ساختمانی قدیمی در خیابان مخبر در جنوب شرق تهران به خاطر دارم که بهترین سال‌های کودکی‌ام را – مانند بسیاری از مدارس دیگر در بسیاری از نقاط جهان – بلعید و هرگز پس نداد. میانْ توضیح: همیشه گفته‌ام که کاش بیشتر دقت کنیم که اسم چه کسانی را روی چه چیزهایی […]

کتاب انسان خردمند (یووال نوح هراری)

چند هفته پیش، یکی از دوستانم به من گفت که در حال خواندن کتاب انسان خردمند است. نام نویسنده را پرسیدم و دیدم هراری است. انتظار نداشتم نسخه‌ی فارسی کتاب را ببینم و از این بابت خوشحال شدم. خواهش کردم که اگر کتاب را خواند و از ترجمه راضی بود (یا لااقل ترجمه را قابل تحمل می‌دانست) تصویری از کتاب را برایم ارسال کند تا در روزنوشته‌ها بگذارم. کسانی که اینستاگرام وبمایندست را دنبال می‌کنند، احتمالاً تصویر نسخه‌ی اصلی کتاب را که چند ماه قبل در آنجا قرار دادم به خاطر دارند: کتاب Sapiens را زمستان سال ۹۴ خریدم و چند ماه، هم‌نشین من بود. چون مطالعه‌ی این بحث، اولویت اولم نبود، کمی طول کشید تا جای خود را در میان سایر کتابهایم – که هر کدام چند ماه در صف انتظار قرار داشتند – باز کند. […]

قصه کتابهای من: جعبه سیاه تصمیم های من

هر بار که کتاب‌های جدیدی را به کتابخانه‌ام اضافه می‌کنم، کتابهای قبلی را به کتابخانه‌های فرعی (داخل اتاق‌ها، کمدها، انباری و جاهای مشابه) منتقل می‌کنم تا جا برای جدید‌ترها باز شود. اما دو کتاب هست که به هر زور و زحمتی شده جایی برایشان در کنار دست خودم باز می‌کنم. موقعیت‌شان را به شکلی انتخاب می‌کنم که حتماً با هر بار نگاه کردن به کتابخانه، چشمم به آنها بیفتد:   این کتابها، کتابهای واقعی نیستند. در واقع شابک و ناشر و این جور حرف‌ها ندارند. آن زمان من کلاس مذاکره حرفه ای برگزار می‌کردم و در میانه‌ی کلاس به نتیجه رسیده بودم که بهتر است برخی منابع را در اختیار دانشجوها قرار دهم. از هر کتاب مذاکره چند صفحه برداشتم و آنها را کنار هم گذاشتم و نهایتاً دو کتاب شد که هر کدام سیصد […]

فیلم سینما پارادیزو را ندیدم و هرگز نخواهم دید

پیش نوشت یک- بخشی از نوشته‌‌های من در روزنوشته‌ها، به قصه کتابهایم مربوط می‌شود. کتاب – اگر آن را به دستور مدرسه و دانشگاه و برای نمره آخر ترم نخریم – بخشی از زندگی ما می‌شود. زمان که در مکان فشرده شده و لحظه های گذرای زندگی را ماندگار می‌کند. این نوشته هم از همان سری قصه‌ی کتابهاست. پیش نوشت دو- خدمت یکی از دوستانم بودم. DVD فیلم Correspondence را روی میز گذاشتند و گفتند: هر وقت فرصت کردی ببین. زیباست. اسم کارگردان را که زیر فیلم دیدم، لبخند بر لبانم آمد: جوزپه تورناتوره گفتم: می‌شناسمش. خوب می‌شناسمش. خیلی خوب. فیلم سینما پارادیزو را ساخته. من عاشق سینما پارادیزو هستم. گفتند: پس سینما پارادیزو را دیده‌ای. لحظه‌ای سکوت کردم. شاید در حد چند ثانیه. اما چند هفته (و شاید چند ماه) برایم تداعی شد. گفتم: نه. […]

برای یونا لرر نویسنده کتاب تصمیم گیری- آیا مغز، فریب خورده‌ی یک احساس است؟

 قبلاً در مورد بعضی از کتابهای کتابخانه‌ام و حاشیه‌های آنها، برای شما می‌نوشتم و اسمش را قصه کتابهای من گذاشته بودم. در ادامه‌ی آن سبک،‌این بار می‌خواهم کمی در مورد حاشیه های مربوط به کتاب تصمیم گیری نوشته یونا لرر برایتان بگویم و یا اگر صادقانه بگویم، درد و دل کنم. این کتاب را سال ۹۰ خریدم. امیدوارم استفاده‌ی همزمان از علامت تعجب و سوال برای جمله روی جلد را بر ناشر و ویراستار ببخشید. سنت اشتباهی که به مدد شبکه های اجتماعی، گسترش هم یافته است. همین‌طور استفاده از سه نقطه را. به قول مرحوم ایوبی که در زنگ انشا به خاطراتم از او اشاره کردم: اکثر سه نقطه‌ها زائد هستند. اگر حرفی داری بنویس و اگر نداری، مگر مریضی که سه نقطه می‌گذاری؟ تنها جایی که سه نقطه معنا دارد در مثال زدن […]

آقای پنهان چی و کتاب راهنمای هایدن هاین

دستگاه دوباره کار نمی‌کرد. اسپیندل‌ها می‌چرخیدن و مته دوم، روبروی قطعه کار قرار می‌گرفت. قطعه کار رو جلو می‌کشید. اما قبل از اینکه نوک مته به قطعه برسه، آلارم می‌داد و قطعه کار رو می‌برد عقب و اسپیندل‌ها می‌چرخیدن. چند وقت یه بار اینطوری می‌شد. اگه یکی از بیرون می‌دید احتمالاً فکر می‌کرد برنامه دستگاه مشکل داره. اما برای ما دیگه عادی شده بود. یه لیمیت سوییچ کوچولو بود که گاهی شل می‌شد و با سفت کردنش، همه چیز به حال عادی برمی‌گشت. اما این دفعه، هر چی با لیمیت سوییچ بازی کردیم، مسئله حل نشد. آقای پنهان چی – که البته اسم واقعیش این نبود و ما اونجا به این اسم صداش می‌کردیم – رفت و گاوصندوق رو باز کرد و کتاب راهنمای دستگاه CNC هایدن هاین رو آورد. البته دستگاه ما یه دستگاه […]

خودآموز بنایی با بتن و ماجرای فونداسیون کارگاه

احتمالاً به خاطر دارید که هر از چندگاهی، من قصه‌ها و خاطرات یکی از کتابهای کتابخانه‌ام را برایتان تعریف می‌کنم. اسم این سلسله قصه‌ها را هم گذاشته‌ام: قصه کتابهای من. این بار می‌خواهم قصه‌ی کتاب خودآموز بنایی با بتون را برای شما تعریف کنم. بله. همانطور که می‌دانید من درس عمران نخوانده‌ام و شاید به سادگی نتوانید حدس بزنید که چرا کتاب خودآموز بنایی با بتون در میان کتابهای کتابخانه‌ام وجود دارد. شاید سوال مهم‌تر این باشد که چرا این کتاب در فهرست کتابهای مهم و حیاتی، در کتابخانه‌ی اتاقم است و مانند چند هزار کتاب دیگر که تاریخ مصرفشان گذشته، به انباری منتقل نشده‌اند. سال ۱۳۸۱ بود. شرکت ما – که در میان فعالیت‌هایش نمایندگی فروش دستگاه‌های تراش را هم بر عهده داشت – دستگاهی را فروخته بود و قرار بود دو ماه بعد، کارشناسان خارجی […]

پختستان: روایتی از زندگی همه ما

سوم دبیرستان بودم که به توصیه دوست خوبم علی صدیقیان، کتاب پختستان را خواندم. کتاب متعلق به سه دهه قبل است و توسط یک مدیر مدرسه نوشته شده. داستان کتاب اما، داستانی برای کودکان نیست. داستان، روایت زندگی مردمی است که در یک صفحه‌ی تخت و به تعبیر ادوین ابوت در یک سرزمین Flat زندگی می‌کنند. نام کتاب یعنی Flatland هم از همین مسئله اقتباس شده است. همه در این سرزمین، دو بعدی هستند. مثلث‌ها، دایره‌ها، مربع‌ها، چندضلعی‌ها همه و همه در کنار هم زندگی می‌کنند. با همه ماجراهایی که معمولاً در شهری با چنین تنوعی دیده می‌شود. معمولاً نسل به نسل، تکامل ایجاد می‌شود. سه ضلعی‌ها به تدریج چهار ضلعی و پنج ضلعی و شش ضلعی می‌شوند و نسل اندر نسل به دایره نزدیک‌تر می‌شوند. طبقه بندی اجتماعی کاملاً در پختستان وجود دارد. مربع‌ها […]

کتاب آنتونی رابینز : رویای جوانی‌های ما

اگر به خاطر داشته باشید، زمانی تصمیم گرفتم کتابهای کتابخانه‌ام و خاطرات و حواشی آنها را به تدریج اینجا، در کنار شما مرور کنم. از گنجینه دانستنی‌ها نوشتم که قرار بود با آن دانشمند شوم و از روشنفکران پاول جانسون که تصویر ذهنی مرا از روشنفکران تغییر داد. این بار کتاب دیگری در کتابخانه به چشمم خورد که مرور آن، برای من مرور بخش مهمی از زندگی است: کتاب آنتونی رابینز – نیروی بیکران (از مجموعه به سوی کامیابی) سال سوم دبیرستان بودم که این کتاب را خریدم. یا بگذارید درست‌تر بگویم: قرار بود سوم دبیرستان باشم که این کتاب را خریدم و خواندم. پایان سال دوم دبیرستان، به خاطر نمره‌های کم و معدل خراب، از دبیرستان اخراج شده بودم و هنوز هم مدرسه‌ای پیدا نشده بود که حاضر باشد من را ثبت نام کند. […]