فایل صوتی آموزشی حرفه‌ای گری در محیط کار

در دورانی که انسانها روی کاغذ و بر اساس مجوزها و گواهینامه ها و تاییدیه ها، بیش از هر زمان دیگری شبیه یکدیگرند،
اثربخش ترین ابزار متمایز شدن و متمایز ماندن، حرفه ای گری است.

Category: روزمرگی‌ها

تعامل با جهان و تقابل با جهان، هم‌زمان امکان‌پذیر نیست

قاعدتاً بیشتر و بهتر از من، اخبار مربوط به اجلاس G20 را پیگیری می‌کنید.

رسانه‌ها هم، از فرصتی که برای نشر و بازنشر خبرهای جدید (از اصل و حاشیه‌ی اجلاس) به دست آمده به سادگی صرف نظر نمی‌کنند.

با این حال – و با وجودی که احتمالاً این عکس‌ها برای شما تازه نیست – دلم می‌خواست سه عکس از این اجلاس را برای شما بازنشر کنم.

منبع عکس اول که مشخص است. منبع عکس دوم و سوم هم نشریه تلگراف است که علاقه‌ی خاصی به اخبار حاشیه‌ای (و عموماً زرد) دارد.

ترامپ در اجلاس جی ۲۰

زمانی که ترامپ سیاست America First را مطرح کرد، شاید این مسئله را چندان جدی نگرفته بود که در دنیای در هم گره خورده‌ی امروز، وقتی می‌توانیم منافع ملی خود را در اولویت قرار دهیم که منافع ملی دیگران را هم به رسمیت بشناسیم.

به رسمیت شناختن، صرفاً یک جمله یا عبارت زیبا نیست که سیاستمداران آن را به کار ببرند و بعد، هر کاری خواستند انجام دهند.

اگر منافع هر ملتی با هیچ ملت دیگر در تضاد نبود، احتمالاً اصلاً‌ واژه‌ی منافع ملی درست نمی‌شد.

معنای احترام به منافع ملی دیگران این است که بپذیریم وقتی منافع ملت ما با منافع ملل دیگر در تضاد است، همه حق دارند به حفظ منافع ملی خود فکر کنند.

قرار نیست همه‌ی منافع ما (یا هر ملت دیگری) تامین شود. بلکه قرار است هر کس، به تامین بخشی از منافع مشروع خود راضی شود (طبیعی است این وقتی معنا دارد که طرف مقابل هم حاضر شود از بخشی از منافع خود چشم‌پوشی کند).

خلاصه اینکه، منافع ملی وقتی در اولویت قرار می‌گیرد که منافع ملل در اولویت قرار بگیرد. اگر فقط به منفعت خودمان فکر کنیم، حاصل وضعیتی می‌شود که در تصویر فوق به شکل نمادین مشخص شده است.

این وضعیت شاید برای ترامپ و کسانی مانند ترامپ که هنوز معنای تعامل در دوران جدید را درک نکرده‌اند، درس ارزشمندی باشد.

تصویر زیر نشان می‌دهد که گوشه افتادن و تک افتادن ترامپ، یک اتفاق تصادفی نبوده و ظاهراً به روندی واضح و مشخص تبدیل شده  است.

البته می‌توانیم بگوییم که به هر حال، هر عکسی، گوشه‌ای هم دارد و به هر حال، کسی باید در گوشه بایستد و در چنین تصاویری، وسط و گوشه چندان معنایی ندارد (شاید یادتان باشد که در عکس مشابه اوباما در سال گذشته، اوباما هم وسط نبود و یکی دو نفر با مرکز عکس فاصله داشت).

اما این را هم می‌دانیم که احتمالاً انتخاب و ترجیح ترامپ، ایستادن در آن گوشه نبوده است (در فیلم‌ها بهتر می‌توان این وضعیت را درک کرد).

دونالد ترامپ در اجلاس جی ۲۰

اما در این میان، زیرکی مکرون را هم نباید فراموش کرد. او که جای خود را در عکس انتخاب کرده بود، با دیدن ترامپ در گوشه‌ی کادر، بلافاصله جابجا شد و در کنار او قرار گرفت.

مکرون به اندازه‌ی کافی ترامپ را نقد کرده است. حتی تعبیر Let’s make the planet great again مشخصاً اشاره‌ای تلویحی به شعار انتخاباتی ترامپ دارد.

اما به هر حال، احتمالاً مکرون روحیه‌ی ترامپ را هم می‌شناسد.

ترامپ بخش مهمی از تسویه حساب‌های شخصی خود را از منابع ملی و موقعیت ریاست جمهوری انجام می‌دهد (درست همان‌طور که در میانه‌ی اجلاس، در حال توییت کردن و نقد رقبای انتخاباتی خود بود).

قاعدتاً ترامپ (که سیاست Trump First را حتی از America First هم جدی‌تر می‌‌داند) به خاطر خواهد سپرد که مکرون در آن لحظه چه کرد و احتمالاً مکرون در موقعیت مقتضی، آن را به امتیازی برای فرانسه تبدیل خواهد کرد.

دونالد ترامپ در اجلاس رهبران کشورهای صنعتی

پی نوشت: ضمناً گفتگویی از ترامپ دیدم که خاطرات قدیمی را برایم زنده کرد.

ترامپ در گفتگوی مشترک با رییس جمهور لهستان، با اشاره به قیمت LNG صادراتی آمریکا به لهستان، اشاره کرد که البته کمی هم جا داشت که این گازها را گران‌تر بدهیم. اما مهم نیست.

و در آنجا رییس جمهور لهستان مجبور شد به او یادآوری کند که آقای ترامپ. معامله‌ی گاز بین دو شرکت خصوصی در دو کشور صورت گرفته و قاعدتاً دولت‌ها در مورد جزئیات توافق‌های شرکت‌های خصوصی مذاکره نمی‌کنند.

ما هم بنده خدایی را به یاد داریم که در گرمای عسلویه، بعد از کمی عرق کردن در یک سخنرانی گفته بود دستور می‌دهم به همه‌ی شما خانه بدهند. به ایشان یادآوری کردند که اینجا حوزه‌ی فعالیت شرکت‌های خصوصی است. لطفاً دقت داشته باشید که دستورات شما در حوزه‌ی خودتان لازم‌الاجراست.

+278
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

شریعتی، فاوست و خالد العطیه (پراکنده از همه جا)

چند روزی تراکم کاری‌ام زیاد بوده و کمتر فرصت نوشتن دست داده است. فقط با هدف اینکه این وبلاگ خالی نماند و به روز شود، گفتم چند مطلب پراکنده بنویسم. اگر ویژگیِ «فضاپرکن بودن» این سه نوشته را کنار بگذارید، ویژگی مشترک دیگری ندارند.

باز هم ۲۹ خرداد و شریعتی

طی سال‌های اخیر به بهانه‌های مختلف از دکتر علی شریعتی نوشته‌ام. تعداد و تنوع آن نوع نوشته‌ها زیاد است و عنوان‌های زیر، تنها نمونه‌هایی از آنهاست:

 شریعتی و درس‌هایی از درون گور

 شریعتی – بیست سال پیش از نخستین آشنایی

 شریعتی – روشنفکری که انتخاب کرد پیشرو نباشد

 حرفهای شریعتی با مخاطبهای آشنا

شریعتی در مقطعی از زمان، چنان ذهن من را به خود مشغول کرده بود که در متن دلبستگی و وابستگی، وقتی خواستم از دلبستگی مثال بزنم، به کتابهای شریعتی روی میزم اشاره کردم.

البته گویا همان روزها، عده‌ای از شریعتی عبور کرده بودند و از همین رو، ترجیح دادند در نوشته‌ی من، شاملو را به جای شریعتی قرار دهند و پیامم را – به نام خودم یا خودشان – پیامک کنند.

این گذار از نام‌ها و انسان‌ها، البته داستانی طولانی است. چنانکه بعداً عده‌ای نام شاملو را هم در نوشته‌ی تغییریافته‌ی من نپسندیدند و ترجیح دادند تنها مثال دلبستگی، همان کاکتوس باشد. چنین شد که آن نوشته چنان از هویت گوینده خالی شد که به سرزمینی دیگر مهاجرت کرد و در دهان نلسون ماندلا فرو گذاشته شد.

سرنوشت یک نوشته مهم نیست. اما اگر از سرنوشت کتابهایی که در آن نوشته به آنها اشاره شده بود می‌پرسید، باید بگویم که فعلاً در انباری خانه‌ام به سر می‌برند. جایی در کنار تاریخ تمدن دورانت‌ها (ویل و آریل). البته انباری من، کتابهای مطرود نیستند. بلکه کتابهایی هستند که کاربرد روزانه‌ی کمتری دارند و معمولاً آنها را نگه می‌دارم تا اگر روزی جایی در نوشته‌ای خواستم به آنها ارجاع بدهم، بتوانم آدرس دقیق مطالب را درونشان بیابم.

رایج است که خوب و بد انسان‌های اثرگذار را بر اساس اثری که گذاشته‌اند می‌سنجند. چنین است که بسیاری از ما خوب و بد دوران معاصر خود را تمام و کمال به شریعتی و دیگرانی که مانند او بر تاریخ ما اثرگذار بوده‌اند منسوب می‌کنیم و بر همین اساس، آنها را مورد قضاوت و ارزیابی قرار می‌دهیم.

همیشه گفته‌ام که در چنین قضاوت‌هایی، باید مراقب باشیم که انسان‌ها – به علت عمر محدود خود – همواره یک پروژه‌ی ناتمام هستند. حداقل انسان‌های بزرگ – که دغدغه‌ای فراتر از نان و فیش حقوقی پایان ماه را دارند و روزها را در انتظار بازنشستگی نمی‌گذرانند – تا واپسین روز زندگی تلاش می‌کنند و ناگهان به جبر طبیعت یا تاریخ یا جامعه یا قوای حاکمه یا همه‌ی با هم، بر زمین می‌افتند و می‌میرند.

چنانکه علی مطهری فرزند استاد مطهری – که اتفاقاً از منتقدان دکتر شریعتی هم بودند – امروز محبوب مردم هستند و با رای بالا به مجلس رفته‌اند. اما اگر چند سال قبل در مجلس هنگام پخش پاورپوینتِ ساپورت پوشان‌، سکته می‌کردند، تاریخ به کلی تصویر متفاوتی از ایشان را به خاطر می‌سپرد. جالب اینجاست که علی مطهری در طول این چند سال، تغییرات فکری چندانی هم نداشته است. او بیشتر کوشیده آنچه را که حق می‌داند – مستقل از قضاوت دیگران – مطرح کند. به عبارتی، یک اصل فکری بدون اینکه تغییر جدی داشته باشد در بستر زمان، فرزندانی بسیار متفاوت را زاییده است.

بگذریم از اینکه در طول زمان، اصول فکری ما نیز خود دچار تحول و تطور می‌شوند.

فکر می‌کنم متفکران، روشنفکران، رهبران فکری و مصلحان، تخم افکار و ایده‌ها و ایده‌آل‌ها را در خاک می‌کارند و خود در نخستین روزهای سربرآوردن گیاه از خاک و حتی شاید قبل از رویش گیاه از خاک، سر بر خاک می‌نهند و می‌میرند.

ایده‌ها و افکار و دیدگاه‌‌ها و اقدام‌ها، دهه‌ها و قرن‌ها و گاه هزاره‌ها زندگی می‌کنند و مانند یک گیاه، بی حضور باغبان به بقای خود ادامه می‌دهند.

به همین علت، شاید از شریعتی بتوان در مورد کمیت و کیفیت تخمی که کاشت، سوال کرد. اما قاعدتاً در مورد کمیت و کیفیت گیاهی که به بار آورده است اطلاع چندانی ندارد و همچنانکه اگر امروز او را از گور بیرون بیاوریم، این ما هستیم که باید شریعتیسم را به شریعتی بیاموزیم. همچنانکه مارکس هم پس از نبش قبر، به صورت جدی نیازمند یادگیری مارکسیسم است و یونگ هم، چاره‌ای ندارد جز آنکه سال‌ها سر کلاس بنشیند تا یونگین شود (دو مثال اخیر را خود شریعتی مطرح کرده است).

این را در مورد متفکران و مصلحان دیگر تاریخ هم می‌توان گفت. آنها همه نیاز دارند تا مکتب خود را بیاموزند. آنها باغ‌بان بودند و نه گیاه‌شناس. عمر فکر بیشتر از عمرِ متفکر است و البته یک سوگیری تاریخی جدی وجود دارد که خوبی و بدی‌های متفکر را به فکر و دستاوردهای نیک و بد فکر را به متفکر نسبت دهیم.

بگذریم. خواستم در مورد شریعتی، هم نوشته باشم و هم ننوشته باشم. مردی که لااقل میل به نوشتن را، تمام و کمال به او مدیونم.

دکتر علی شریعتی - محبوب روزهای دور

درو فاوست و هاروارد

مدت‌هاست پیگیر درو فاوست (Drew Faust) هستم. تنها زنی که در طول عمر ۳۸۰ ساله‌ی دانشگاه هاروارد، بر مسند ریاست این دانشگاه تکیه زده و البته عمر ریاستش هم بیشتر از عرف روسای قبلی است (حدود یازده سال).

ادامه نوشته

+251
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

آزمون ساده‌ تفکر نقادانه

امروز، چشمم در فضای مجازی به این جمله‌ها افتاد:

تفکر نقادانه

داشتم فکر می‌کردم که کاش به جای انبوهی درس‌های بی‌خاصیت که در مدرسه و دانشگاه یادمان داده‌اند، کمی – فقط کمی – تفکر نقادانه یاد گرفته بودیم.

در باب این سالاد کلمات که در اینجا به عنوان توصیه‌های اخلاقی نقل شده است، ساعت‌ها می‌شود نوشت و گفت و گریست.

اما من به چند نکته‌ی ساده بسنده می‌کنم:

جمله‌ی آغازین متن، مربوط به اسکار وایلد است و نه داستایوفسکی.

البته نسبت دادن حرف‌های اسکار وایلد به داستایوفسکی و کسانی مانند او تازگی ندارد. اسکار وایلد جملات بسیار زیبا و لااقل تامل برانگیزی دارد. اما منظومه‌ی فکری او به فکر و فرهنگ امروز ما ایرانیان چندان نزدیک نیست. بنابراین، زیاد می‌بینید که حرف‌هایش از دهان دیگرانی که کمی در فضای ما پذیرفته‌ترند نقل شود.

بگذریم.

وقتی جمله را از یک متن بیرون می‌کشید و جداگانه به بحث می‌نشینید، درست مانند سلولی که از بدن جدا کرده‌اید، دیگر با یک مرده طرف هستید. حالا در این بزمِ مرده‌خواری، هر پیامی را می‌توانید به گوینده‌ی پیام نسبت دهید:

هر قدیسی گذشته‌ای دارد و هر گنهکاری آینده‌ای. پس قضاوت نکن.

چگونه از گزاره‌ی اول، گزاره‌ی دوم نتیجه گرفته شده است؟

حرف اسکاروایلد در فضای دیگری و در شرایط دیگری گفته شده. اما نقل کننده، این پیام را استخراج کرده که اگر کسی امروز پاک است،‌ ممکن است قبلاً ناپاک بوده باشد و اگر کسی امروز گنهکار است بعداً ممکن است توبه کند. پس امروز هیچ تفاوتی بین قدیس امروز و گنهکار امروز نیست.

یعنی اگر انسانی امروز کار درست یا نادرستی انجام می‌دهد، من حق ندارم روی کار او ارزش‌گذاری کنم؟ آیا ارزش کار امروز انسان‌ها، الزاماً تابع زندگی گذشته و آینده‌ی آنهاست؟

اگر امروز یک نفر، کسی را کشت، ما حرف نزنیم و قضاوت نکنیم؟ چون گذشته‌اش را نمی‌دانیم؟ یا چون شاید در آینده توبه کند؟ اگر کسی امروز کار خوبی کرد، تحسینش نکنیم چون ممکن است قبلاً کار بدی کرده باشد؟

اصلاً ایجاد این زنجیره از اعمال چه معنایی دارد؟ اینکه عمل را باید در بستر (Context) سنجید یک بحث معقول و قابل دفاع است. اما اینکه به خاطر گذشته و آینده‌ی انسان‌ها، نمی‌توانیم در مورد اعمال فعلی و وضعیت فعلی انسان‌ها قضاوت کنیم، به چه معناست؟

گوینده (یا بهتر است بگوییم مونتاژکننده) در ادامه‌ی افاضات خود می‌فرمایند:

می‌دانم اگر در مورد کسی قضاوت کنم، دنیا تلاش خودش را می‌کند تا من را در وضعیتی قرار دهد که به من ثابت کند اشتباه کرده‌ام.

دوست من. حاضر شده‌ای تصویری خودساخته و قضاوتی غیر قابل اثبات در مورد کل دنیا بسازی، فقط برای اینکه من را از قضاوت در مورد دیگران بترسانی؟

دنیا تمام تلاشش را می‌کند.

این نوع نگاه‌های آنتروپومورفیستی (انسان‌انگارانه) آفت تفکر هستند. دنیا، یک سیستم است. سیستم فعالیت می‌کند. نه تلاش می‌کند. نه تنبلی. حالا اینکه آیا در این سیستم، چنین مکانیزمی تعبیه شده است یا خیر، بحث دیگری است که قطعاً از مقوله‌ی فلسفه و نظریه سیستم‌هاست و نه ادبیات.

ضمن اینکه دنیا، نوکر و بنده‌ی من و تو و دیگری نیست که با هر اقدام درست و اشتباهی، راه بیفتد و تمام تلاشش را بکند که من و تو تربیت شویم.

ما در اینجا فقط با یک قضاوت ایده آلیستی از دنیا مواجه هستیم. می‌توان حدس زد که گوینده، جایی در شرایی مورد قضاوت قرار گرفته. حرصش درآمده. از خودش نتوانسته دفاع کند. عرضه هم نداشته فراموش کند. حالا آرزو می‌کند که دنیا تمام تلاشش را بکند تا قضاوت کننده در موقعیتی قرار  بگیرد که متنبه شود.

قطعاً هر کس حق دارد آرزوهای خودش را داشته باشد. اما اولاً دنیا کاری به آرزوهای ما ندارد. دوم هم اینکه اگر آرزوهای خودت را داری چرا آنها را با قطعیتی در حد قوانین نیوتون می‌نویسی و برای من و دیگران می‌فرستی؟ در خلوت خودت، با آنها خوش باش.

در تاریکی ما شبیه یکدیگر هستیم.

این هم جمله‌ای ادبی است که تلاش شده با استفاده از آن توضیح داده شود که وقتی همه چیز آشکار شود، تفاوت‌ها آشکار خواهد شد.

ربط این استدلال ادبی را به جملات قبل و بعد، نمی‌توانیم به سادگی کشف کنیم.

قبلاً هم گفته‌ام استدلال‌های ادبی بر خلاف استدلال‌های منطقی، هیچ خاصیتی ندارند و بر پایه‌ی وزن کلمات و جهل مخاطب بنا شده‌اند:

در ناامیدی بسی امید است، پایان شب سیه سپید است.

چون پس از تاریکی روشنی می‌آید، پس از ناامیدی هم امید خواهد آمد. اگر این‌ها را به عنوان یک جمله‌ی ادبی بپذیریم، شاید بتوان از کنارشان عبور کرد. اما اگر منطق و استدلال و اخلاق و نصیحت بر پایه‌ی این «شعر»‌ها بنا شود، سنگ روی سنگ بند نخواهد شد.

در ادامه هم توضیح داده شده که در قضاوت دیگران محتاط باشیم.

اما استدلال جالب است: چون از فردای خودمان خبر نداریم.

به عبارتی، اینکه من در مورد شما قضاوت نمی‌کنم، صرفاً‌ مبتنی بر یک ترس است. ترس از اینکه ممکن است فردای خودم مانند تو یا بدتر از تو باشد.

به عبارتی، به این دوستان اگر امنیت دهید که فردایتان خوب و خیر است و عاقبت‌تان به خیر، دیگر ترسی از قضاوت در مورد دیگران نخواهند داشت.

این نوع اخلاق مبتنی بر ترس و مجازات سطحی‌ترین شکل اخلاق است و جامعه‌ای که بر اساس آن بنا شود، یک جامعه‌ی میان‌مایه و بلکه فرومایه خواهد بود.

یادم هست زمانی که در کارگاه کار می‌کردم، سرپرست کارگاه به من گفت: محمدرضا. هرگز وقتی آچار کم داری،‌ آن را از جعبه ابزار اتاق دیگر بر ندار. این کار خیلی بد و خطرناک است.

چون ممکن است همان موقع که رفته‌ای آچار برداری، کسی بیاید و یک آچار و ابزار دیگر را از جعبه‌ی تو بردارد.

من هم از این نصیحت اخلاقی به این نتیجه رسیدم که وقتی می‌خواهم آچار از کارگاه دیگری بدزدم، حتماً ابتدا جعبه‌ی ابزارم را قفل کنم.

همین و نه بیشتر.

پی نوشت- دیالوگ اصلی که جمله در آن به کار رفته:

LADY HUNSTANTON:  Now I am quite out of my depth. I usually am when Lord  Illingworth says anything. And the Humane Society is most careless. They never rescue me.  I am left to sink. I have a dim idea, dear Lord Illingworth, that you are always on  the side of the sinners, and I know I always try to be on the side of the saints, but that is as far as I get. And after all, it may be merely the fancy of a drowning person.

LORD ILLINGWORTH: The only difference between the saint and the sinner is that  every saint has a past, and every sinner has a future.

LADY HUNSTANTON:  Ah! that quite does for me. I haven’t a word to say. You and I, dear Mrs. Arbuthnot, are behind the age. We can’t follow Lord Illingworth. Too much  care was taken with our education, I am afraid. To have been well brought up is a great  drawback nowadays. It shuts one out from so much.

MRS. ARBUTHNOT: I should be sorry to follow Lord Illingworth in any of his opinions.

LADY HUNSTANTON:  You are quite right, dear.

+252
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

دلم برای روزهایی که رییس جمهور نبودم تنگ شده

دونالد ترامپ در کاخ سفید

همچنانکه از لوگوی ثبت شده روی عکس مشخص است، تصویر بالا را رویترز [حدود چند ساعت قبل] منتشر کرده است (خبر در رویترز).

دلم برای رانندگی کردن تنگ شده [حالا او همیشه راننده دارد و به دلایل امنیتی، نمی‌تواند خودش رانندگی کند].

مثل کرم ابریشم داخل پیله شده‌ام.

این کار خیلی سخت است.

زندگی قبلیم را دوست داشتم. چقدر کارهای مختلف می‌کردم.

این سبک زندگی خیلی سنگین‌تر از قبل است؛ فکر می‌کردم ساده‌تر باشد.

من در زندگی قبلی‌ام هم حریم شخصی نداشتم. به آن عادت کرده بودم. اما  الان تازه می‌فهمم حریم شخصی نداشتن، یعنی چه.

***

مشکل اصلی سیاست در دنیای امروز این است که شیفتگان قدرت، بدون اینکه فرصتی داشته باشد تا توانایی‌های خود را بسنجند و بیازمایند، می‌توانند به سادگی در لباس تشنگان خدمت، برای رسیدن به اتاق رییس جمهور، این اتاق هوس انگیز، تلاش کنند و حاصل هم، در ابراز تاسفی خلاصه می‌شود.

البته باز هم می‌توان ترامپ را تحسین کرد که صادقانه، می‌گوید تصویر ذهنی دقیقی از این موقعیت نداشته. در نقاط مختلف دنیا کسانی را می‌شناسیم که هشت سال در چنین اتاق‌هایی زندگی کرده‌اند و حتی بعد از بیرون رفتن هم، حاضر نشده‌اند به تصویر ذهنی اشتباه خود اعتراف کنند. یا اینکه اگر در مدیریت اتاق‌های کوچک‌تر ناموفق بوده‌اند، مشکل را در ابعاد اتاق دید‌ه‌اند و جامه‌ی قبلی را بر تن خود تنگ احساس کرده‌اند و برای تصاحب اتاق‌های بزرگ‌تر وارد بازی شده‌اند.

+406
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

درباره گردهمایی متممی‌ها (۲۶ مرداد ماه)

قاعدتاً از هفته‌‌ی آینده، خبرنامه‌ی گردهمایی متممی‌ها برای دوستانی که ایمیل خود را برای دریافت خبرنامه‌ی گردهمایی ثبت کرده‌اند ارسال می‌شود و آن خبرنامه را باید معیار و منبع رسمی اطلاع رسانی دانست.

بنابراین، آنچه در اینجا می‌بینید بیشتر در قالب گزارش دوستانه است تا خبر و پیام رسمی.

خبر اول اینکه با وجودی که بررسی‌های اولیه‌ی ما، این اطمینان را ایجاد کرده بود که استقبال بسیار زیادی از گردهمایی خواهد شد، اما باید اعتراف کنم که همچنان، آنچه در عمل روی داد، فراتر از حد انتظار بود.

ما در ایمیل هفتگی، راه افتادن سایت گردهمایی (motamempdp.com) را اطلاع رسانی کردیم و قبل از اینکه بیست و چهار ساعت نخست بگذرد، حدود دو برابر ظرفیت سالن (شهید بهشتی)، برای دریافت خبرنامه ثبت نام کردند (روند ثبت نام خبرنامه و رابطه‌ی آن با ثبت نام نهایی نشان می‌دهد که تقریباً همین الان از حد ظرفیت سالن فراتر رفته‌ایم.

اگر چه همچنان تصمیم ما این است که ثبت نام خبرنامه، جز دریافت اخبار (و البته اعلام ساعت دقیق شروع ثبت نام) هیچ مزیت دیگری برای دوستانی که خبرنامه را دریافت می‌کنند ایجاد نکند.

ادامه نوشته

+232
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

اطلاع رسانی: در مورد متمم و روزنوشته

دوستان خوبم.

احتمالاً دقت کرده‌اید که در بیست و چهار ساعت گذشته، تغییراتی در متمم و روزنوشته در حال ایجاد است (از جمله اینکه روزنوشته چند ساعتی داون بود و سرعت متمم هم نوسانات زیادی دارد و زیر کامنت‌های روزنوشته‌ هم نمی‌توانید لایک بزنید).

فقط خواستم اطلاع بدهم که این تغییرات، چیز بدی نیست و خبر خوبی است.

ما اخیراً ترافیک زیادی در متمم و روزنوشته داریم (و رتبه‌های الکسای آنها در پایین‌ترین نقطه‌ی تاریخ خودشان است: متمم ۳۹۶ و روزنوشته ۹۶۴). به همین علت در حال ارتقاء نرم افزارها و سرویس‌ها هستیم.

احساس کردم بد نیست گزارش کوتاهی اینجا بدهم.

این مطلب را یکی دو روز دیگر پاک می‌کنم.

+203
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

درباره جابجایی بین طبقات اجتماعی

امروز تمرین یکی از درس‌های متمم را انجام دادم که از جمله بحث‌های زیرمجموعه دعوت به گفتگو بود.

در این درس، یک جمله مطرح شده بود که باید در موردش بحث می‌کردیم و نظر می‌دادیم.

متمم معمولاً جملاتی را برای این بحث انتخاب می‌کند که به صورت مطلق درست یا نادرست نیستند و از این رو، فرصت بیشتری برای بحث و گفتگو ایجاد می‌کنند.

من تمرین خودم را آنجا انجام دادم (لینک تمرین و بحث Mobility).

اما احساس کردم بد نیست اینجا پستی را به آن اختصاص دهیم تا در فضایی غیررسمی‌تر، اگر بحث‌های بیشتری قابل طرح بود، مطرح کنیم.

اصل جمله‌ای که متمم از کاترین وایت هورن نقل کرده و به بحث گذاشته این است:

قانون مهم ثروت این است که

با افرادی که خیلی بیشتر یا خیلی کمتر از تو پول دارند، در مورد پول صحبت نکنی.

+192
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

حرفه ای گری مصداق‌های خیلی ساده هم دارد

پشت صندوق یک غرفه‌ی فروش غذا در یک مجموعه‌ از غذافروشی‌ها (به قول امروزی‌ها فودکورت)  ایستاده بود.

پول خوراکی ۱۸۵۰۰ تومان می‌شد.

گفتم: می‌شود کارت بکشم؟ یک بار امتحان کرد و نشد. گفت اگر اشکال ندارد پول نقد بدهید. از صبح چند مورد بوده که دو بار از حساب‌شان برداشت شده. من شرمنده می‌شوم.

بیست هزار تومان دادم.

هزار تومان در صندوق داشت و داد. اما ۵۰۰ تومانی نداشت. در جستجوی ۵۰۰ تومان بود. گفتم: مهم نیست.

اما کیف پول شخصی‌اش را از جیب درآورد و ۵۰۰ تومان از آن پیدا کرد و داد.

گفتم: نباید از پول شخصی بدهید. گفت: این مشکل شما نیست که کارت‌خوان کار نمی‌کند و صندوق هم پول خرد ندارد. مشکل من است.

بعد از اینکه خوراکی را با لذت فراوان – به خاطر این برخورد خوب او – خوردم. به نزدیک‌ترین کتابفروشی رفتم. گزینه‌ها محدود بود. اما چندان مهم نبود. دو کتاب و یک مجموعه خودکارهای رنگی (نمی‌دانم. شاید اسمش خودکار نیست. اصلاً مهم نیست) با یک ساک مقوایی کوچک خریدم و اول یکی از کتابها برایش نوشتم که: غذا هر چقدر هم خوشمزه باشد، برای همیشه در یاد نمی‌ماند. اما رفتار حرفه‌ای همیشه در یاد می‌ماند. لذت دیدن شما وقتی از داخل کیفتان به دنبال پیدا کردن بقیه‌ی پول بودید، همیشه ماندگار است.

نمونه ساده حرفه ای گری

پی نوشت: امسال با همکارانم در متمم قرار گذاشته‌ایم جاهایی که نمونه حرفه ای گری و رفتار حرفه ای می‌بینیم، حتماً قدردانی کنیم. حتی اگر در همین حد ساده و کوچک باشد. به این شکل، اهمیت این کار در ذهن خودمان هم بهتر ماندگار می‌شود.

گاهی هم برای شما بعضی از اینها را تعریف می‌کنم. البته قاعدتاً برای اینکه تمام روزنوشته به این بحث اختصاص پیدا نکند از هر چند ده مورد، یکی را نقل می‌کنم.

+401
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

برای اینکه دیده شوی، دورتر شو

پیش نوشت: از بین #زنگ تفریح‌های متمم (حداقل در هفته‌های اخیر)، زنگ تفریحی که به عکس‌های عنکبوت‌ها پرداخته بود برای من دوست داشتنی (و شاید تداعی کننده‌تر از بقیه) بوده است.

دلم می‌خواست مطلبی در موردش بنویسم. اما چون فعلاً در متمم چند تا از کامنت‌های من در قسمت کامنت‌های امتیاز بالا هست، برای اینکه اونجا رو شلوغ‌تر نکنم اینجا می‌نویسم.

اصل حرف:

ریچارد داوکینز، در سال ۱۹۹۱ در انجمن سلطنتی علوم در لندن یک سلسله سخنرانی چند روزه به نام Growing up in the universe (بزرگ شدن / رشد کردن در هستی) داشت.

این سخنرانی یکی از زیباترین سخنرانی‌های علمی هست که من تا امروز دیده‌ام. لحن ساده و در عین حال پایه‌ی علمی قوی این سخنرانی به عنوان یکی سخنرانی علمی-عمومی، مثال زدنی هست.

در بخشی از این سخنرانی، داوکینز به پدیده‌ی عادت کردن و انتظارات دوردست می‌پردازه.

به اینکه ما انسان‌ها، به شگفتی‌های محیط اطراف خودمون عادت می‌کنیم و برامون هیجان انگیزه که در نقاط بسیار دور، شگفتی‌هایی رو کشف کنیم.

داشتم با خودم فکر می‌کردم که اگر فقط یکی از این عنکبوت‌ها وجود داشت (نه میلیون‌ها و میلیاردها) و اگر به ما می‌گفتن که این عنکبوت، تنها موجود زنده‌ای هست که در یکی از سیاره‌های دور (مثلاً زحل)‌ وجود داشته و توسط یک کاوشگر (مثلاً کاسینی)   به زمین آورده شده، ما چگونه با اون مواجه می‌شدیم؟

موجودی هست که هشت چشم داره.

پاهاش با سیستم هیدرولیک کار می‌کنه.

(احتمالاً می‌دونین که ماهیچه عنکبوت فقط می‌تونه پاهاش رو جمع کنه. به عبارتی Extensor Muscle یا ماهیچه‌های بازشونده نداره. برای اینکه پاهاش رو باز کنه، مایعی رو تحت فشار داخل پاهاش پمپ می‌کنه. به همین علت وقتی میمیره، پاهاش جمع میشه چون فشار هیدرولیک این سیستم از بین می‌ره).

می‌تونه سی تا چهل برابر قدش بپره.

و خلاصه خیلی ویژگی‌های عجیب داره. تار درست می‌کنه و …

به نظرم اگر چنین چیزی گفته می‌شد، احتمالاً دولت‌ها بودجه‌های میلیارد دلاری برای حفظ این تک نمونه می‌گذاشتند و شاید هم سازمان‌های عریض و طویل (بزرگ‌تر از ناسا) تشکیل می‌شد تا روی این مطالعه کنند و افکارش رو بفهمن و مدل مغزش رو درک کنند و سیستم عصبیش رو تحلیل کنند و ژنومش رو تحلیل کنند و هر روز (خصوصاً روزهایی که خبرهای مهم‌تری وجود داره) صدا و سیمای ما یک ساعت از اخبار شامگاهی رو بهش اختصاص می‌داد.

اما الان این موجودات شگفت‌انگیز، دارن کنار ما زندگی می‌کنن و ما اون‌قدر که باید از دیدنشون هیجان زده نمی‌شیم. منظورم فقط عنکبوت‌ها نیستند. بسیاری از موجودات اطراف ما هستند.

داوکینز – یادم نیست در اون سخنرانی یا جای دیگه – جمله‌ی جالبی داره و می‌گه: انسان‌ها احتمالاً عمق فضا و کهکشان‌ها را سریع‌تر از اعماق اقیانوس‌های روی زمین، کشف خواهند کرد.

داوکینز بخشی از زندگینامه خودش رو هم که منتشر کرده، براش عنوانی انتخاب کرده که به نظرم به تنهایی به اندازه‌ی یک کتاب ارزش داره:

An appetite for wonder – ذائقه‌ای برای شگفت زده شدن (Wonder رو می‌شه به چیزهای دیگه هم ترجمه کرد. اما تم کتاب نشون می‌ده که احتمالاً بهترین ترجمه همینه).

فکر میکنم خیلی از ما (و شاید همه‌ی ما) این ذائقه‌ی شگفت زده شدن رو تا حد زیادی از دست دادیم. نمی‌تونیم به سادگی از دیدن دنیای اطرافمون شگفت زده بشیم.

حتی یک عنکبوت ریز، برای اینکه دیده بشه باید میلیون‌ها کیلومتر از ما دورتر بشه تا به چشم بیاد.

+301
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

یک پیشنهاد برای مدیریت بهتر زمان: حذف ساعت‌های رُند

ما به بهانه های مختلف در متمم در مورد مدیریت زمان و #نظم شخصی صحبت کرده‌ایم.

با این حال، دلم می‌خواست یک عادت کوچک را که از سال پیش شروع کردم و نتیجه های فراتر از انتظار برایم داشت با شما هم به اشتراک بگذارم.

عادتی که هم در خانه هم در محیط کار و جلسات شرکت‌ها، قابل اجراست و آن‌قدر ساده است که به سختی می‌توان آن را ترک کرد.

پیشنهادم این است که شما هم این کار را امتحان کنید و اگر آن را اثربخش دیدید به دیگران هم پیشنهاد بدهید:

با خودمان قرار بگذاریم که از ساعت‌های رُند برای زمان بندی و قرار گذاشتن و شروع جلسه و خلاصه در تمام جنبه های رفتار روزمره استفاده نکنیم.

به این معنا که مثلاً ساعت‌هایی مانند:

  • هشت
  • هشت و ربع
  • یازده و نیم
  • یک ربع به یک

را از دامنه واژگان فعال‌مان حذف کنیم.

اگر می‌خواهیم با دوستانمان در ساعت هشت و نیم قرار بگذاریم، قرار را به ۸:۲۹ یا ۸:۳۱ یا ۸:۲۸ یا ۸:۳۳ تغییر دهیم.

اگر قرار است جلسه‌ای رأس ساعت ۹ در شرکت شروع شود، ساعت جلسه را تغییر دهیم و در تمام نامه ها و ایمیل‌ها و پیام و پیامک‌ها ساعت ۸:۵۸ یا ۸:۵۸ یا ۹:۰۱ یا ۹:۰۳.

امیدوارم نتایج این تغییر، همون‌قدر که برای من و دوستانم اثرگذار بوده برای شما هم اثرگذار و محسوس باشه.

+259
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش