Category: حرفهای بی سر و ته

آن آخرین کلام

last-word

هفت نفر. خوب که فکر می‌کنم فقط هفت نفر بوده‌اند. شاید هم با کمی اغماض، هشت نفر. فقط هشت نویسنده بوده‌اند که همه‌ی آنچه را نوشته و منتشر کرده‌اند، خوانده‌ام. البته معیارم صرفاً نشر رسمی است؛ وگرنه بر این باور هستم که بسیاری از نویسندگان آنچه را در میان نوشته‌هایشان از همه دوست‌تر دارند، هرگز منتشر نمی‌کنند. چون همیشه خطر برداشت اشتباه وجود دارد و برای آنها که نوشتن را دوست دارند، بدفهمیده شدن نوشته حتی از بدفهمیده شدن نویسنده، بدتر و دردناک‌تر است. داشتم می‌گفتم که فقط هفت نفر؛ یا شاید هشت نفر بوده‌اند که تمام نوشته‌های رسمی منتشر شده‌ی آنها را خوانده‌ام. نتیجه‌گیری‌ام هم صرفاً بر همین جامعه‌ی آماری کوچک، بسیار کوچک، استوار است. به این نتیجه رسیده‌ام که هر نویسنده‌ای، حرفی دارد. حرفی که شاید بتوان آن را حرف آخر نامید. آخر؛ […]

نبردهای پرصدا، جنگ‌های بی‌صدا

+۱۵۸   رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

برای محمد امجدی: درباره مرز “مربوط‌ها” و “نامربوط‌ها”

پیش نوشت: قبلاً هم دیده‌اید که بعضی پاسخ‌ها را برای بعضی دوستانم، در قالب پست می‌نویسم. عموماً وقتی طولانی می‌شود (یا برایم مهم است) چنین می‌کنم. همان توضیحاتی که در موارد مشابه قبلی داده‌ام اینجا هم صادق است. من مشخصاً با این فرض می‌نویسم که محمد امجدی می‌خواند. همچنانکه هر بار دوستی را خطاب قرار می‌دهم مشخصاً برای او می‌نویسم. اکثر دوستانم را – لااقل آنها را که کامنت می‌گذارند – تا حدی می‌شناسم و گذشته‌ی دوستی و رابطه‌مان بر نحوه‌ی نوشتنم و حرفی که می‌زنم تاثیر می‌گذارد. خوشحال می‌شوم هر کس دیگری این پاسخ‌ها را بخواند. اما امیدوارم اگر جایی بحثی تکراری دید، یا اشاره‌ای دید که مبهم بود، یا توضیحاتی که بیش از حد شخصی بود، توضیح فوق را در تفسیر و قضاوت در مورد نوشته‌ام لحاظ کند. کامنت محمد: محمد رضای عزیز […]

مسئله‌ها همیشه از نزدیک بهتر دیده نمی‌شوند

پیش نوشت یک: روبرت گانتر در کتاب ۵۳ اصل در تصمیم گیری، به ریاضیدانی اشاره می‌کند که مسائل خود را روی کاغذ می‌نوشت و به دیوار اتاق می‌آویخت و خود به انتهای دیگر اتاق می‌رفت و با دوربین، به آن مسئله نگاه می‌کرد و می‌کوشید به راه حل آن فکر کند. وقتی از او دلیل این کار به ظاهر بی‌معنی را پرسیدند، گفت: وقتی کاغذ مسئله دست من است، مسئله‌ی من است. احساسات و هیجانات و تنش حل آن، مضاعف می‌شود و نمی‌توانم به سادگی آن را حل کنم. وقتی آن سوی اتاق است، مسئله‌ی “من” نیست. نوع نگاهم به آن فرق می‌کند و ساده‌تر حل می‌شود. مستقل از اینکه چنین روایتی،‌ تا چه حد واقعیت دارد، این نکته را بسیاری از ما تجربه کرده‌ایم که مسئله‌‌ها، همیشه از نزدیک بهتر دیده نمی‌شوند. گاهی اوقات […]

برای سجاد سلیمانی: درباره زندگی موریانه ها و سیستم های پیچیده

به بهانه‌ی عکسی از خانه موریانه ها، مطلبی بسیار کوتاه درباره زندگی موریانه ها نوشته بودم و در آنجا در پاسخ به سجاد سلیمانی عزیز، گفته بودم که کمی بیشتر (و البته همچنان کوتاه) درباره زندگی موریانه ها و انواع موریانه ها بنویسم. قبلاً هم توضیح داده‌ام که پست نوشتن خطاب به یک فرد مشخص را دوست دارم. معنای این نوع نگارش، آن نیست که مطلب محدود یا متعلق به فرد خاصی است و یا دیگران نباید آن را بخوانند یا اگر بخوانند برایشان جذاب یا مفید نیست. بلکه، در نوشتن برای یک مخاطب مشخص، چون دغدغه‌های او و سابقه‌ی او را می‌دانی، می‌توانی در مورد انتخاب مثال‌ها، توضیحات و حتی تکرار مطالب یا مثال‌ها یا اشاره‌ها، تصمیم بهتری بگیری. اصل ماجرا درباره زندگی موریانه ها: سجاد عزیز. موریانه ها یکی از میلیون‌ها و میلیاردها […]

خیلی کوتاه: درباره زندگی موریانه ها

امروز به صورت خیلی تصادفی، عکس یکی از خانه‌های موریانه‌ها در استرالیا رو دیدم: متاسفانه منبع رو ذکر نکرده بود. اما به هر حال، عکس از خانه های موریانه ها در فضای مجازی خیلی زیاده. کافیه Termite Castle رو سرچ کنید. شاید این عکس هم که یک بنای ساخته شده توسط انسان رو با یک بنای ساخته شده توسط موریانه مقایسه می‌کنه جالب باشه: بحث در این زمینه فراتر از حوصله‌ی خواننده‌ی روزنوشته‌هاست. اما چند تا نکته‌ی خیلی کوچیک هست که با دیدن عکس برام تداعی شد و خواستم براتون بنویسم: نکته‌ی اول اینکه من خیلی وقت پیش، در وبلاگ انگلیسیم یه چیزهایی در مورد موریانه ها نوشته بودم که شاید حوصله کنید و اینجا بخونید. نکته‌ی دوم اینکه یکی از معروف‌ترین کتابهای دنیا درباره‌ی موریانه‌ها، توسط موریس مترلینگ نوشته شده. متاسفانه این کتاب، دقیقاً […]

عشق، ایمان یا امید؟

این قسمتی از راز گل آفتابگردان هست که بهار دو سال قبل نوشتم و خوندمش. دوست داشتم یه بار دیگه بنویسمش: بارها از خود پرسیده ام که کدام مقدس تر است؟ عشق؟ ایمان یا امید؟ عاشقانه ایمان دارم که امید مقدس‌تر است. چرا که درخت امید دیر یا زود میوه ی عشق و ایمان را نیز به بار می‌نشیند، اما ایمان و عشق بی امید، جز زخمی بر روح جامعه بر جا نمی‌گذارد. *** پی نوشت: باید از نرگس رحمانی هم تشکر کنم که برای جمله‌ی “باران و سراب” من، این تصویرسازی رو انجام داده و هنوز، می‌تونم این تصویر رو به دوستانم هدیه بدم.   +200   رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری […]

تجربه‌ی کنکور و درسی برای زندگی

کنکور درس مهمی برای من داشت که هرگز در زندگی آن را فراموش نمی‌کنم: اگر در میان همه‌ی گزینه‌ها، حداقل یک گزینه وجود دارد که از نادرست بودن انتخاب آن مطمئن هستی، حتی انتخاب تصادفی سایر گزینه‌ها هم، بهتر از خالی رد کردن پرسشنامه است. +۲۹۱   رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

حزب کلیک (حرف‌های بی سر و ته)

در فضای حقیقی، حزب‌ها و نگرش‌های مختلف داریم. مجموعه‌هایی که هر کدام، بر اساس منافع و نگرش و دیدگاه‌های خویش، حضور دارند و در تضارب آراء، می‌کوشند همراهان خویش را بیابند. روزنامه‌های کیهان و شرق و همشهری و اعتماد و بهار و …، همگی مصداق نگاه‌هایی هستند که در راه خویش، استوار هستند و بر ادعاها و اصول و ارزش‌های خود، اصرار و استقامت دارند. اما در فضای مجازی، حزب و جناح دیگری موجود است که برایش نه دولت مهم است و نه ملت. نه منافع ایران و هیچ کشور دیگر. اینها فقط به Rank و رتبه فکر می‌کنند: سایت‌های تشنه‌ی کلیک. برای اینها، مهم نیست که ما، آرامش داشته باشیم یا شاد باشیم یا ناراحت یا ناامید. برایشان فقط مهم است که کلیک کنیم. آنها حزب کلیک هستند. حاضرند هر روز، خبری را اعلام […]

انتخاب شغل و مهمترین تصمیم ما

پیش نویس: حرفهای بی سر و ته چه هستند؟ اصل حرف بی سر و ته: معمولاً به صورت صریح و ضمنی، به ما می‌آموزند که مهم‌ترین انتخاب شغلی ما، انتخاب بین کارمندی و کارآفرینی است. اما امروز، بعد از پانزده سال چرخیدن در فضاهای کسب و کار کشور و مدیریت کسب و کارهای مختلف، به این باور رسیده‌ام که مهم ترین انتخاب شغلی ما، انتخاب بین کار کردن در بخش خصوصی و کار کردن در بخش دولتی است. شرکت‌های خصوصی که سهامدار دولتی دارند را هم می‌توان تا حد زیادی، زیر مجموعه‌ی بخش دولتی محسوب کرد. چون ویژگی شرکت خصوصی واقعی، فرد یا افراد سرمایه گذاری هستند که برای بازگشت و رشد سرمایه خود تلاش می‌کنند و انتظار دارند دیگران در برابر این مسئله، پاسخگو باشند. اما در بخش دولتی، سرمایه گذار، انبوه مردمی هستند که […]

حرفهای بی سر و ته

“علی، نباید اون دستگاه قدیمی رو بازسازی می‌کرد. اما کرد. نه به قیمت لوازمش فکر کرد و نه به اینکه لازم هست یا نه. علی دستگاه رو بازسازی کرد. نباید می‌کرد. الان بیست و پنج ساله که دستگاه اونجاست. سوئدی‌ها رفتند. دستگاه موند. اما خوب کرد که بازسازی کرد. به نظرم من هم بودم بازسازی می‌کردم”. این‌ها رو یه پیرمرد مسن، توی یک کارخانه در شهرک قراملک در نزدیکی تبریز می‌گفت. به احترام من و چند نفر دیگه که توی جمع زبان آذری نمی‌دونستیم، فارسی می‌گفت. حدود دو ماه اونجا بودم تا به نصب یک دستگاه سنگ سوپرفینیش کمک کنم. معمولاً وقت چای، دور هم جمع می‌شدیم و گهگاه، پیرمرد بعد از مدتی که سر در استکان چای فرو برده بود، سر بلند می‌کرد و حکایتی، مثل حکایت بالا رو برامون می‌گفت. همکارانش خوشحال نمی‌شدن. […]