فایل صوتی آموزشی حرفه‌ای گری در محیط کار

در دورانی که انسانها روی کاغذ و بر اساس مجوزها و گواهینامه ها و تاییدیه ها، بیش از هر زمان دیگری شبیه یکدیگرند،
اثربخش ترین ابزار متمایز شدن و متمایز ماندن، حرفه ای گری است.

Category: اجتماعیات

چگونه رقابتهای سیاسی را برای یادگیری خودمان به خدمت بگیریم؟

پیش نوشت: ای کاش می‌شد این مطلب را به عنوان یکی از درس‌های مجموعه آموزشی تسلط کلامی در متمم منتشر کنم.

اما با توجه به اینکه سیاست ما در متمم این است که هرگز درسی که حتی شائبه‌ جهت‌گیری سیاسی دارد در آنجا منتشر نشود، این مطلب را در روزنوشته منتشر می‌کنم.

البته قاعدتاً کسی که من را می‌شناسد، می‌داند که دغدغه‌ی اول زندگی‌ام آموختن و آموزاندن است و چندان ساده نیست که نیت خیر من را به مقصد و مقصود دیگری تعبیر کنند، با این حال به تعبیر پیامبر: اتقوا مواضع التهم (مناسب است از موقعیت‌هایی که ممکن است ما را در معرض اتهام قرار دهند دوری کنیم).

اصل مطلب: این تصویر که می‌بینید کتابی است که در سال ۸۴ (ترم اول ورود به دانشکده مدیریت در مقطع ارشد) خریدم.

استراتژی توسعه صنعتی کشور

کتاب توسط اساتید بزرگواری تنظیم شده که به جز دو مورد، طی سال‌های قبل و بعد از هشتاد و چهار افتخار حضور در کلاس درس باقی آن بزرگواران را داشته‌ام (دکتر مسعود نیلی، دکتر حسن درگاهی، دکتر طبیبیان، دکتر کیمرام، دکتر مدرس و دکتر نجمی).

کتاب، یک سند هفتصد صفحه‌ای است که برای مخاطب عام مثل من که سررشته‌ای از اقتصاد نداشته و ندارد، بسیار خسته‌کننده بود (و هست).

با این حال نشستم و آن را کلمه به کلمه خواندم و در مورد واژه‌هایی که نمی‌فهمیدم، کمی جستجو کردم (نه خیلی عمیق، گاهی در حد جستجو در وب یا معنی ساده‌ی آنها در واژه‌نامه‌ها).

در آن زمان به نتیجه رسیده بودم – و هنوز هم بر همان باور هستم – که گستردگی دایره لغات و دامنه واژگان فعال، می‌تواند نقش مهمی در رشد و موفقیت داشته باشد. در یک مقاله خوانده بودم که درآمد هر فرد با دایره‌ی واژگان او رابطه‌ مستقیم دارد و این نکته هم بر انگیزه‌ام می‌افزود.

از سوی دیگر، مسیر شغلی خودم را در مذاکره تجاری می‌دیدم و احساس می‌کردم که هر چه بیشتر، واژه‌های کلان اقتصادی و استراتژیک را بدانم و بتوانم در صحبت‌هایم به کار ببرم، مسیر موفقیت در جلسات برایم هموارتر است.

امروز فهمیده‌ام که اشتباه نمی‌کردم. اطلاعات و داده‌های آن کتاب، قدیمی شده و امروز به جای یک برنامه اقتصادی،‌ یک سند تاریخی است. اما قبل از نوشتن این مطلب، چند صفحه از آن را مرور کردم و اگر بخواهم منصف باشم باید بگویم که حس می‌کنم سهم آن کتاب در مسیر زندگی من (اگر فرض کنیم مسیر مثبتی بوده) بیش از آن چیزی است که قبلاً فکر می‌کردم.

اینها را گفتم که بگویم در چند روز اخیر، روحانی برنامه پیشنهادی دولت دوازدهم را در قالب یک فایل PDF حدوداً ۲۰۰ صفحه‌ای منتشر کرده است.

ضمن علاقه‌ای که به آقای روحانی دارم و فکر می‌کنم مشخص است که به عنوان احدی از آحاد ملت ایران، نظرم به نظر ایشان نزدیک‌تر است، اگر بخواهم صادقانه بگویم، برنامه های دوران انتخابات را چندان جدی نمی‌گیرم. چون می‌دانم که در کشور ما الزاماً نمی‌توان در اجرا به چنین سند‌هایی چندان وفادار ماند.

می‌فهمم که ارائه‌ی برنامه در شرایطی که رقیبان نتوانسته‌اند برنامه‌ی جدی ارائه کنند، یک مزیت رقابتی مهم و ارزشمند است و حاوی پیام مهمی برای مردم است، اما به شخصه در انتخابات – به شکلی که در کشور ما برگزار می‌شود – ترجیح می‌دهم بر اساس تفکر‌ها و مدل‌های ذهنی تصمیم بگیرم و رای بدهم و نه برنامه‌های رسمی (کمتر کسی را می‌شناسم که به خاطر برنامه‌ی مکتوب ارائه شده توسط کاندیداها، نظرش را له یا علیه کسی تغییر دهد).

با این اوضاع، چنین برنامه‌ای چه کاربردی می‌تواند داشته باشد؟

این نوع برنامه‌ها، توسط کارشناسان ارشد وزارتخانه‌های مختلف تنظیم و تدوین می‌شوند. به خاطر حساسیت‌شان، وزرا آنها را می‌خوانند. کاندیداها آن‌ها را بررسی می‌کنند. خلاصه اینکه از لحاظ متن (مستقل از محتوا) مجموعه‌ای غنی از واژه‌ها و اصطلاحات و عباراتِ وزینِ کارشناسی هستند.

فکر می‌کنم برای کسی که می‌خواهد نوشتن و حرف زدن در حوزه‌ی اقتصاد و مدیریت را تمرین کند، جزوه‌ی آموزشی خوبی محسوب می‌شوند و می‌توانند کاربردی مشابه کتاب استراتژی توسعه صنعتی – چنانکه به آن اشاره کردم – داشته باشند.

دوستانی که روزنوشته‌ها را دنبال می‌کنند می‌دانند که من همواره این جنس برنامه‌ها را دنبال می‌کرده‌ام و به عنوان ابزار آموزشی برای خودم استفاده می‌کردم. چنانکه در دوران انتخابات آمریکا هم سند A Better Way (برنامه پیشنهادی جمهوری‌خواهان) را می‌خواندم و معرفی کردم که متاسفانه الان به خاطر اینکه دسترسی به آن از طرف ما مسدود شده به آن لینک نمی‌دهم (این هم از طنز روزگار است که هر پیوندی قطع می‌شود، در نهایت به سایتِ پیوندها می‌رسی).

اجازه بدهید حرفم را در چند جمله خلاصه کنم:

رقابت‌های انتخاباتی می‌آیند و می‌روند. مردم سرنوشت خودشان را تعیین می‌کنند. می‌گویند چه می‌خواهند و چه نمی‌خواهند. کاندیداها بر پایه‌ی اخلاق یا بی‌اخلاقی با هم رقابت می‌کنند. جامعه به پیش می‌رود و دیر یا زود روزگار رقابت را فراموش می‌کند.

اما با چشم تیزبین، می‌توان در میانه‌ی این غبار برخاسته‌ در میدان رقابت هم، فرصت برای یادگیری را جستجو کرد و مورد استفاده قرار داد.

پی‌نوشت: بعدها که بیشتر و دقیق‌تر مطالعه کردم، دیدم که آن مقاله ظاهراً آن نکته در مورد رابطه دامنه واژگان و درآمد را از خودش درآورده بوده و در این زمینه تحقیقی دقیق و شفاف و گسترده وجود ندارد.

چقدر خوشحالم که آن موقع، اعتبارسنجی مقاله‌ها را نمی‌دانستم و نمی‌فهمیدم. وگرنه ممکن بود آن توصیه‌ی درست اما غیرعلمی را جدی نگیرم.

امروز، دیگر در این زمینه به نتیجه‌ی تحقیق‌ها کاری ندارم. سال‌ها نشستن پشت میز مذاکره‌های داخلی و خارجی، من را به این باور رسانده است که دایره لغات و مجموعه واژگان فعال، نه تنها درآمد که گاهی سرنوشت ما را می‌سازند.

+308
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

در جستجوی رای ندهنده

یکی از دوستانِ دوست‌داشتنیِ من در کانادا، پیام جالبی در اینستاگرام گذاشته بود که حیفم آمد اینجا با شما به اشتراک نگذارم.

البته ظاهراً – آن طور که اشاره کرده – ایده‌ی خودش نیست و دیگرانی هم هستند که چنین روشی را به کار برده‌اند.

اما به هر حال، هم ایده برایم ارزشمند بود و هم تلاش این دوست برای استفاده از حق خود.

چون اکانت خصوصی بود، حس کردم بهتر است اسم را محو کنم تا حریم شخصی صاحب اکانت حفظ شود:

elections

+299
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

حسابداری جنگ – هزینه جنگ عراق برای آمریکا چقدر بوده است؟

اخیراً سرگرم مطالعه‌ی کتاب جنگ سه هزار میلیارد دلاری هستم.

کتاب توسط ژوزف استیگلیتز و لیندا بیلمز نوشته شده است. استیگلیتز، اقتصاددان آمریکایی برنده جایزه نوبل است که در نیویورک زندگی می‌کند و در دانشگاه کلمبیا درس می‌دهد. او به مدت چهار سال، اقتصاددان ارشد بانک جهانی هم بوده است. بیلمز هم استاد دانشگاه هاروارد است.

هر دو نفر از اقتصاددان‌های نامی هستند و در این کتاب، سیاستهای جنگ طلبانه آمریکا را به نقد کشیده‌اند.جنگ عراق - آمریکاادعای آمریکا از ابتدا این بود که جنگ عراق حدود ۵۰ میلیارد دلار هزینه خواهد داشت. اما استیگلیتز و همکارش بر این باور هستند که محاسبه‌ی هزینه‌ی جنگ، صرفاً با محاسبه‌ی استهلاک تجهیزات نظامی و حقوق نیروهای نظامی کاری ناقص و نادرست است.

جنگ هزینه‌های دیگری هم ایجاد می‌کند که باید همه‌ی آنها مورد توجه قرار بگیرند.

آنها در نقد جنگ‌طلبی آمریکایی با محاسبه‌ی دقیق و مستدل توضیح می‌دهند که اگر هزینه‌های پنهان جنگ را محاسبه کنیم، هزینه‌ی حضور نظامی آمریکا در عراق تا کنون بیش از سه هزار میلیارد دلار بوده است و این رقم هنوز هم در حال افزایش است.

استیگلیتز توضیح می‌دهد که کشورهایی مثل آمریکا که علاقمند به فعالیت‌های نظامی هستند باید حسابداری جنگ را بیاموزند و هزینه‌های مستقیم و غیرمستقیم جنگ را محاسبه کنند تا بتوانند در مورد منطقی بودن جنگ تصمیم بگیرند.

بر اساس نظر این دو اقتصاددان، اگر دولت آمریکا هزینه‌ی جنگ عراق را در داخل کشور خود صرف توسعه و رشد اقتصادی می‌کرد، الان آمریکا بسیار جلوتر از نقطه‌ی فعلی بود.

استیگلیتز از منتقدان جدی دونالد ترامپ هم بوده و هست. مقالاتی مانند ابهام ترامپی و چگونه در دوران ترامپ زنده بمانیم و اقتصاد آمریکا چه انتظاراتی از ترامپ ندارد از جمله مقالات او هستند.

نگرانی اصلی استیگلیتز این است که ترامپ با ساختار اقتصادی که ایجاد کرده، اگر بخواهد آمریکا را از رکود فعلی در بیاورد، تنها گزینه‌ی روی میزش راه‌اندازی جنگی در مقیاس جهانی خواهد بود. البته ترامپ برای این‌کار به شرکایی هم نیاز دارد تا کمک کنند که آتش جنگ برافروخته شود.

استیگلیتز و اقتصاددانان همراه او، می‌کوشند با آموزش روش محاسبه‌ی واقعی هزینه‌های جنگ، احتمال چنین تصمیمی را از سوی دولت ترامپ کاهش دهند و به آنها یادآوری کنند که هزینه‌های هر جنگی، بیش از آن چیزی است که روی کاغذ محاسبه و مطرح می‌شود.

+209
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

مرگ گاهی در می‌زند، گاهی فریاد

انفجار در معدن زغال سنگ
انفجار در معدن زغال سنگ استان گلستان، آخرین خبر تلخی است که همه‌ی ما را غمگین و ناراحت کرده است.

بسیاری از مردم هم، موضع نسبتاً مشابهی دارند. اینکه سال با تلخی آغاز شده. اینکه تلخی‌های سال قبل ادامه یافته. اینکه ظاهراً روز به روز و هفته به هفته، خبرهایی هست که کام ما مردم را تلخ و عمر شادمانی‌هایمان را کوتاه می‌کند.

همان‌طور که قبلاً هم گفته‌ام، گسترش پلتفرمهای اجتماعی باعث شده است که خبرها، زودتر و زیادتر نشر و بازنشر شوند. معمولاً روند این است که خبرهای خوش، عمق و گستره‌ی نفوذ کمتری دارند و خبرهای تلخ، انعکاس گسترده‌تری دارند. چنانکه معمولاً مرگ‌ها در هر خاندانی، انعکاس و اثری عمیق‌تر از تولدها دارند. یا سقوط اتوبوسی که همه‌ی مسافرانش زنده بمانند، برای اکثر مردم به اندازه‌ی تصادف اتوبوسی که برخی از مسافرانش بمیرند، جذابیت خبری ندارد.

ادامه نوشته

+376
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

آیا شغل معلمی منقرض می‌شود؟

پیش نوشت: در ایران سنت است که ما روز دوازدهم اردیبهشت را به یاد دکتر ابوالحسن خانعلی و استاد مرتضی مطهری به نام روز معلم می‌خوانیم و آن را بهانه‌ می‌کنیم تا از کسانی که شغل معلم یا نقش معلم یا صفت معلم را بر خود و در خود دارند، قدردانی کنیم.

خوشبختانه در زمان‌های مختلف و به بهانه‌های متفاوت، از معلمانی که در خدمت‌شان بوده‌ام قدردانی کرده‌ام و در آینده هم – اگر نعمت و فرصتش باشد – این کار را خواهم کرد.

بنابراین، حس کردم شاید بتوانم از فرصت این روز استفاده کنم و به سوالی که سال‌هاست ذهنم را مشغول کرده، بپردازم.

البته دوستان عزیزی که حرف‌های من را در اینجا و متمم و سایر نشریات و رسانه‌ها و کلاس‌ها شنیده‌اند، هم با صورت این پرسش آشنا هستند و هم کمابیش فضای ذهنی و تلاش‌های منظم من را در جستجوی پاسخ آن می‌دانند و می‌شناسند.

با این حال، احساس کردم که شاید هنوز ارزش داشته باشد مطلبی را در روزنوشته‌ها به آن اختصاص دهم.

اصل بحث: آیا شغل معلمی منقرض می‌شود؟

اگر بخواهیم این سوال را به شکلی دقیق و علمی بررسی کنیم، باید بین معلم و شغل معلمی تفکیک قائل شویم.

ادامه نوشته

+164
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

درباره‌ی این راهِ ناهموارِ ناگزیر

این مطلب را به صورت موقت در اینجا نوشتم. در آینده آن را از اینجا برمی‌دارم.

امسال قصد کرده‌ام که در ارتباط با سیاست، تا حد امکان چیزی ننویسم.

چه آنکه ظاهراً انتخابات آمریکا در سال گذشته را به عنوان عبرتی برای ما برپا کرده بودند و تصویری تمام عیار بود از اینکه حضور کمرنگ در پای صندوق‌های رای، حتی اگر در حد یک یا دو درصد واجدین شرایط باشد، می‌تواند مسیر یک جامعه را برای مدت طولانی – و اگر دقیق‌تر بگوییم، برای همیشه – دگرگون کند.

البته مرور کوتاهی بر تاریخ طولانی و پرماجرای دموکراسی، نشان می‌دهد که عمده‌ی آن مردمی که در مقطعی از عمر اجتماعی خویش، به بهانه‌ی تحریم یا بی‌توجهی یا اعتراض، از تلاش برای دخالت در تعیین سرنوشت خود سرباز زده‌اند، چگونه تبعات آن را در کوتاه مدت، میان‌مدت و بلندمدت تحمل کرده‌اند.

علت دیگری هم وجود دارد که میلی به نوشتن ندارم و آن اینکه، امسال لااقل برای من، هیچ نوع انتخاب و تصمیم سیاسی جدی وجود ندارد. ما مردمی هستیم که کسانی مثل آقای ا.ن. را برای هشت سال تحمل کرده‌ایم، پس چه معنا دارد که برای رئیس جمهور فعلی که حتی مقایسه‌اش با آن آقا جفا به عقل و شعور و انسانیت است، در میانه‌ی راه هشت ساله در تصمیم خود تجدید نظر لازم باشد؟

برای انتخابات امسال، همان‌قدر فکر می‌کنم که برای تمدید گواهینامه یا گذرنامه یا شناسنامه. فقط روز انتخابات را به آن اختصاص می‌دهم تا تصمیمم را تمدید کنم.

به همین علت هم هست که در مواردی که دوستان، نامه‌ها و پیام‌هایی را خطاب به نامزدهای انتخابات تنظیم کرده‌اند، از امضای آنها سر باز زده‌ام. چرا که حرفی با نامزدهای دیگر ندارم و حتی قصد ندارم مناظره‌های صدا و سیما را ببینم و گوش دهم. وقتی می‌دانم مستقل از بحث‌ها، تغییری در انتخاب نهایی‌ام (و در واقع: تصمیم گذشته‌ام) حاصل نمی‌شود، به نظرم هر کار دیگری در زمان پخش مناظره‌ها، برای سلامت روح و جانم بهتر است.

نمی‌توانم خوشحالی‌ام را از شنیدن خبر تایید نشدن صلاحیت آقای ا.ن. از سوی همان‌هایی که صلاحیت و سرنوشت سیاسی و اجتماعی خود را به صلاحیت او گره زده بودند انکار کنم.

اگر چه می‌دانم که این شادمانی‌ها کوتاه‌مدت است و زخم آن انتخاب نادرست، چندین دهه (و اگر دقیق‌تر بگویم: برای همیشه‌ی تاریخ) بر پیکر این نقطه از جغرافیا باقی خواهد ماند.

به هزار بیان شنیده‌ بودم که می‌گفتند: دموکراسی یک سیستم احمقانه است. اما متاسفانه بهترین سیستم موجود برای تعیین سرنوشت ملت‌هاست.

این را می‌فهمیدم. اما هر سال که از زندگی‌ام گذشت، بیشتر و بهتر برایم به یقین تبدیل شد.

جامعه‌ی ما سال‌هاست هزینه‌ی تصمیم و انتخاب نادرست کسانی را می‌دهد که در سال  ۸۴ (تاکید می‌کنم، ۸۴ و نه ۸۸) از یک انتخاب ساده‌ی واضح و بدیهی (در  حد انتخاب عدد بزرگتر از بین ۱۰ و ۱۰۰) ناتوان ماندند.

منطق حکم می‌کند آنها که در آن سال آن انتخاب اشتباه را انجام دادند تا آخر عمر، از حق رای دادن محروم باشند.

اما احساس – که دموکراسی بر پایه‌ی آن بنا شده – به تعبیر شریعتی می‌گوید که هر رأس یک رأی و تلخ‌تر اینکه، می‌دانیم این راهکار احساسی، از نظر منطقی بهترین راهکار پیش رو برای جوامع انسانی است.

چنین است که در ذهن خود، به جای واژه‌ی بیگانه‌ی دموکراسی و معادل ناساز مردم‌سالاری، تصویر یک راهِ ناهموارِ ناگزیر را تصور می‌کنم.

پی نوشت یک: امسال با کسانی که می‌گویند رای بدهیم یا نه، حتی یک جمله هم بحث نمی‌کنم. چون فهم این نکته دشوار نیست که چنین انتخاب‌هایی، چه تاثیراتی بر سرنوشت ما دارند. کسی می‌گفت در میان نامزدها، هیچ کدامشان سلیقه‌ی من نیستند. باز هم جواب ندادم. چون فکر کردم احتمالاً نامزد را با «همسر بالقوه» اشتباه گرفته. وگرنه انتخابات، با هدف انتخاب یک فرد برگزار نمی‌شود. بلکه با هدف تاثیرگذاری بر روی سهم و قدرت هر یک از سناریوهای محتمل برای آینده‌ی یک جامعه برگزار می‌شود.

پی نوشت دو: قبلاً در مورد بوم سازی و بومی سازی زیاد نوشته‌ام. گفته‌ام که ما موبایل و تلویزیون و خودرو و هواپیما را هرگز نفهمیدیم. چون در فرهنگ ما زاده نشدند و اصلاً دغدغه‌ی ما نبودند. چنان نگاه خیره بر آسمان افکنده بودیم که نخست زمین از دست‌مان رفت و سپس آسمان هم درهایش را به رویمان بست. حاصل هم این شد که برای هر اختراع بیگانه، نامی آشنا نهادیم تا از این نازایی و نازیبایی خود کمتر رنج ببریم. مناظره انتخاباتی هم صرفاً نامی فارسی برای یک محصول غربی (Presidential Debate) است. گفتگو بین نامزدها، ابتکار و اختراع ما نبوده است. اصلاً نامزد و نامزدبازی برای اختیارداری حکومت، دستاورد فهمِ شرقیِ ما نبوده. ما رابطه‌مان با حاکمان، همواره از جنس ازدواج بوده است. بدون طلاق. یک بار برای همیشه (برخی مثل کوروش و داریوش، چنان با تاریخ‌ و سرنوشت‌مان ازدواج کرده‌اند که هنوز هم خاطرات‌شان گریبان برخی از ما را رها نمی‌کند).

این شکل تعیین سرنوشت را ما از غرب یاد گرفتیم (از یونان و روم تا اروپای غربی و آمریکای شمالی). اما آن را بومی سازی کردیم و در این میان، نفهمیدیم که مناظره با امکان مشاهده‌ی زنده‌ی آن معنا پیدا می‌کند و اگر آن را حذف کنیم، چیزی جز مذاکره باقی نمی‌ماند. اگر ساعت ساز و ساعت شناس نباشی، بعید نیست که در هنگام بومی سازیِ ساعت، از آن دو عقربه‌ی کوچکِ بی‌اهمیت که جلوی دایره‌ی زیبای صفحه‌ی ساعت را گرفته‌اند، صرف نظر کنی. صرف نظر کردن از زنده بودن مناظره، در همین حد خنده‌دار است و البته شاید بیشتر.

پی نوشت سوم: همیشه برایم سوال بود که چطور برخی منتقدان، این همه عمل در دولت فعلی را نادیده میگیرند و آن را “دولت حرف” می خوانند.

بعد از اینکه اعلام شد برخی نامزدها از مناظره ناتوانند و تنها میتوانند “حضور مرده” داشته باشند به آنها حق دادم.

ذهن و زبان ناقص منتقدان باعث شده که حتی توانایی حرف زدن دیگران هم بر ایشان گران باشد. اینجاست که میتوان جایگاه آنها را با آقای اَ.ن مقایسه کرد که اگر ذهنش کار نمیکرد لااقل زبانش در کار بود.

+486
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

مارک بنیوف: وزارتخانه‌ای برای آینده

مدتی است در حال مطالعه‌ی حرف‌ها و مصاحبه‌ها و کارهای مارک بنیوف (Marc Benioff) بنیان گذار و مدیر شرکت Salesforce هستم.

امروز به سخنرانی او در اجلاس داووس ۲۰۱۶ رسیدم. موضوع سخنرانی، این بود:

آینده‌ی رشد: تکنولوژی به عنوان موتور محرک، انسان به عنوان محور

بنیوف لابه‌لای حرف‌ها، نکته‌‌ی جالبی مطرح کرد که احساس کردم ارزش فکر کردن دارد: کشورها، به وزارتخانه‌ای تحت عنوان وزارت آینده نیاز دارند.

نه تنها بنیوف، بلکه بسیاری از مدیران و متفکران معاصر معتقدند که کشورهایی که تمرکز خود را بر زمان حال و بدتر از آن بر زمان گذشته معطوف کرده‌اند، سهمی از آینده‌ی جهان نخواهند داشت.

هیچ‌کس منکر آن نیست که باید به آینده فکر کرد. اما فکر می‌کنم تاکید بر در نظر گرفتن آینده به عنوان بخشی از ساختار اجرایی دولت‌ها در زمان حال، می‌تواند یک گام در جهت عملی‌تر شدن این نگرش باشد.

به عنوان یک نظر شخصی، معتقدم امروز در دنیا کشورهایی وجود دارند که بهتر است به جای دغدغه‌ی بقا برای آینده، صرفاً هدف خود را بر حفظ نام‌های خود در کتابهای تاریخ آینده متمرکز کنند. چرا که این هم خود هدف بزرگی است و هر قومی، شایسته‌ی این سرنوشت نیست. چنانکه در گذشته نیز اقوام زیادی بوده‌اند که نامی از آنها در خاطره‌ها باقی نمانده است.

مارک بنیوف و وزارت آینده

پی نوشت: وجود وزارت‌خانه‌هایی با نام‌های نامتعارف یا کمتر شنیده شده، چندان غیرمنتظره نیست. امارات، دو وزارتخانه به نام‌های تساهل و سعادت دارد که اتفاقاً نقش برجسته‌ای در سیاست‌گذاری‌های این کشور ایفا می‌کنند.

+192
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

درباره تفاوت شاعر و ترانه سرا

پیش نوشت یک: به بهانه‌ی تبریک گفتن به بعضی دوستان و پاسخ دادن به تبریک برخی دوستان دیگر، این چند روز کمی بیشتر از حالت متعارف، به پلتفرم های اجتماعی سر زدم.

به همین علت، بحث‌ها و موضوعات زیادی به چشمم آمد که می‌تواند خوراک وبلاگ نویسی یک سال آینده را تامین کند.

البته واضح است که من از این ها صرفاً به عنوان بهانه‌ای برای گپ زدن استفاده می‌کنم و اگر نبود هم بهانه‌ی دیگری پیدا می‌کردم.

درگذشت نابهنگام افشین یداللهی عزیز، یکی از آخرین اتفاق‌های تلخ اجتماعی سال گذشته بود که من هم در حد یک مطلب به آن پرداختم.

به علت علاقه‌ام به بحث #موضع گیری، کمی در شبکه های اجتماعی جستجو کردم تا ببینم افراد مختلف به این مسئله چگونه اشاره کرده‌اند و چه کسانی اشاره کرده‌اند و نکرده‌اند. خصوصاً با توجه به نزدیکی دو اتفاق تلخ درگذشت علی معلم و افشین یداللهی، ترکیب عکس‌العمل نشان دادن به این دو رویداد می‌تواند جالب باشد.

اینکه چه کسانی یکی از این دو رویداد را دیده‌اند و چه کسانی هر دو رویداد را دیده‌اند و چه کسانی هیچ یک از دو رویداد را ندیده‌اند و اینکه بر این اساس، ببینیم آیا می‌شود داده‌ی جدیدی برای کامل‌ کردن بیشتر اطلاعات در مورد انسان‌ها و قضاوت بهتر در مورد مدل ذهنی آنها دست یافت؟

پیش نوشت دو: در گشت و گذارها، دیدم یک نفر افشین یداالهی را چنین توصیف کرده بود: «او جزو ده نفر شاعر برتر ایران معاصر است». با وجودی که چنین توضیحاتی برای دوستان فرهیخته‌ی من لازم نیست، اما صرفاً با هدف به روز شدن وبلاگ، خواستم این جمله را بهانه کنم و به چند نکته اشاره کنم.

اصل بحث:

ما تعریف دقیقی از شعر و ترانه در دست نداریم. به عبارتی، به سادگی نمی‌توان مرز دقیقی بین این دو مشخص کرد.

این مسئله در حدی است که برخی این دو واژه را مترادف و هم‌معنا فرض می‌کنند و شاعر و ترانه سُرا را به جای یکدیگر به کار می‌برند.

با این حال، غالب جامعه، بین این دو مفهوم تمایز قائل می‌شوند و حتی شکل گیری مجموعه‌هایی مانند خانه ترانه و از سوی دیگر انجمن های شعر و کسانی که به مدیریت و هدایت هر یک از این دو نوع مجموعه برگزیده می‌شوند، نشان از این دارد که این دو ساختار، تا حد زیادی در ذهن ما تفکیک شده‌اند.

البته کسانی که بخواهند این دو مفهوم را به هم نزدیک کنند یا در تفکیک آنها تشکیک ایجاد کنند می‌توانند به سراغ برخی تعاریف رایج بروند.

مثلاً اگر تعریف شعر را به شکلی که دکتر شفیعی کدکنی در کتاب موسیقی شعر مطرح می‌کنند بپذیریم، شاید تفکیک شعر و ترانه چندان ساده به نظر نرسد.

ایشان شعر را حادثه‌ای می‌دانند که در زبان روی می‌دهد. حتی ترجیح می‌دهند وارد تعیین معیارها – حداقل در نخستین صفحات کتابشان — نشوند. چنانکه می‌گویند‌: شعرِ حقیقی، شعرِ ابدی، شعری است که علتِ تمایزِ آن از زبان مبتذل و معمول، در تمام ساحات، قابل تعلیل و تحلیل نیست.

ایشان جایی به سبکی دوست‌داشتنی توضیح می‌دهند که احتمالاً وقتی کسی از لوبیای چشم بلبلی حرف می‌زند، ما هیچ احساس شاعرانگی پیدا نمی‌کنیم. چون به این واژه عادت کرده‌ایم و با آن زندگی کرده‌ایم. اما بی گمان، کسی که نخستین بار این نام را بر این لوبیا نهاده، نگاه شاعرانه‌ی عمیقی داشته است.

با این حال، اگر بقیه‌ی کتاب ایشان را تا آخر بخوانیم و به تاکیدی که ایشان بر مفاهیمی مانند رستاخیز کلمات دارند توجه کنیم، می‌بینیم به راحتی نمی‌توان مرز بین شعر و ترانه را هم نادیده گرفت.

لااقل باید مراقب باشیم که حذف کامل دیوار بین این دو مفهوم، حافظ شیرازی و امیر تتلو و یا سعدی و سندی را در یک گروه قرار ندهد که این هر دو، اگر چه قابل احترامند، اما از یک صنف نیستند و بعید می‌دانم خود هم چنین ادعایی داشته باشند.

معمولاً می‌گویند که ترانه، برای موسیقی سروده می‌شود. موسیقی البته اینجا صرفاً به معنای سازها و آلات موسیقی نیست. بلکه کلام آهنگین را هم شامل می‌شود.

البته می‌دانیم که بسیاری از اشعار شاعران بزرگ ما توسط بزرگان موسیقی مانند استاد محمدرضا شجریان، استاد شهرام ناظری و دیگران خوانده شده‌اند. اما همچنان آنچه خوانده شده شعر بوده است و نه ترانه.

 شاید بتوان گفت: شعر، اصالت خود را در شکل خود می‌یابد. به عبارتی، شعر حافظ روی کاغذ، کاملاً اصالت دارد. اگر کسی آن را با آواز نخواند، هیچ چیز از شعر حافظ کم نمی‌شود. اگر هم کسی آن را با آواز می‌خواند، به خود اعتبار می‌دهد و نه شعر حافظ.

اما اصالت ترانه، در خوانده شدن در قالب موسیقی و آواز است. خواه در کوچه و خیابان به شکل ترانه های خیابانی و خواه در استودیوهای مدرن امروزی.

ترانه، سروده می‌شود که بر روی موسیقی بنشیند و حتی کم نیستند ترانه‌هایی که ترانه سرایان، می‌گویند آنها را پس از شنیدن یک موسیقی، سروده‌اند. به عبارتی، موسیقی بوده و کلام بر روی آن نشسته است.

این تفاوت شعر را به زنجیری از کلمات برای نگاشتن و خوانده شدن نزدیک می‌کند و ترانه را به خلق نوعی موسیقی با واژه‌ها برای سروده شدن و شنیده شدن.

شعر به ادبیات نزدیک‌تر می‌شود و ترانه به هنر.

طبیعی است که این تفاوت، تفاوت‌های دیگری هم می‌زاید. مثلاً کلمات در ترانه معمولاً ساده‌تر انتخاب می‌شوند. چون ترانه معمولاً شنیده می‌شود و روی کاغذ خوانده نمی‌شود.

پس باید شنونده به خوبی آنها را تشخیص دهد و از این رو، نمی‌توان سراغ کلمات ثقیل رفت. ضمن اینکه مخاطب ترانه هم عام‌تر است و باید واژه و مفهوم در حد مخاطب، نازل شود (نازل را اینجا با بار معنایی منفی نمی‌گویم. بلکه منظورم تطبیق با نیاز و ترجیح مخاطب است).

در کل، حرفم این است که الزاماً شعر گفتن از ترانه سرودن دشوارتر نیست و حتی شاید نتوان آن را فاخرتر هم دانست. اما قطعاً دو کار متفاوت است و دو قوم متفاوت در گذشته و حال، دست اندرکار این دو حرفه‌ی متفاوت بوده‌اند.

بنابراین، قاعدتاً اگر قرار است افشین یداللهی را در فهرست Top Ten بگنجانیم (که این هم  خود، سبکی نامتعارف برای نگاه شرقی ماست و رواج چندانی در فرهنگ ما ندارد) و به فرض که بتوانیم بگوییم صاحب معیارهایی برای سنجش هستیم و خود هم قاضی مناسبی برای قضاوت در این زمینه و اساساً بپذیریم که این نوع فهرست سازی‌ها در این مقوله بحث‌ها جایگاهی دارد و قابل دفاع است، باز هم منطقی است که افشین یداللهی را در فهرست ترانه سراها قرار دهیم نه شاعران.

ضمن اینکه وقتی از معاصر حرف می‌زنیم،‌ منظور زندگان نیستند. بلکه کسانی هستند که هم‌عصر ما بوده‌اند و گاهی می‌گویند در قرن ما زندگی کرده‌اند. چنانکه در تاریخ هم، وقتی تاریخ معاصر را می‌گوییم،‌ دکتر مصدق را هم که امروز در میان ما نیستند شامل می‌شود و معاصر بیشتر در مقابل واژه‌ی کهن قرار می‌گیرد.

در چنین نگاهی، فهرست شاعران معاصر، کسانی از ملک الشعرای بهار تا نیما و اخوان و شاملو و دکتر کدکنی و هوشنگ ابتهاج و فروغ فرخزاد و سهراب سپهری و قیصر امین پور و صدها نفر دیگر را در برمی‌گیرد و احتمالاً به سادگی نمی‌توانیم هر کسی را در فهرست ده شاعر معاصر بگنجانیم.

حتی تنظیم فهرست ده ترانه سرای معاصر هم چالش‌ها و پیچیدگی‌های خود را دارد که مانند بقیه‌ی حرف‌های خارج از موضوعی که تا اینجا گفتم، فراتر از دانش و تخصص و دغدغه‌ی من است (به هر حال به سادگی نمی‌توان کسانی مانند ایرج جنتی عطایی، اردلان سرافزار، منصور تهرانی، سیاوش قمیشی، شهریار قنبری را فراموش یا حذف کرد و اساساً اگر کسی فهرست ده ترانه سرای برتر را اعلام می‌کند باید لااقل نام صد ترانه سرا را حفظ باشد).

فکر می‌کنم بعضی از ما، ناخواسته با سطحی نگری‌های خود، باعث تخریب دیگران می‌شویم.

اعطای بی‌حساب و کتاب لقب‌های بزرگ به بزرگان، باعث می‌شود دیگران، به جای اینکه به تایید بزرگی آنها بپردازند، در پی نقض تعریف و نکوهش تحسین باشند و به این شیوه، عملاً به بزرگان‌مان هم خیانت کرده‌ایم.

+191
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

اصغر فرهادی در کنار استیون اسپیلبرگ، کلینت ایستوود و فرد زینه مان

اصغر فرهادی دریافت کننده جایزه اسکار برای جدایی نادر از سیمین

خبر دریافت اسکار برای فیلم فروشنده، خبر خوشحال‌کننده‌ای بود و اگر چه اهل هنر و سینما نیستم و تخصصی در این زمینه ندارم، اما فکر کنم در حد تبریک گفتن منطقی بود که پست کوتاهی رو به این خبر خوب اختصاص بدم.

خصوصاً اینکه اخیراً در مورد #موضع گیری در فضای دیجیتال مطالبی منتشر کردم و الان موضع گرفتن یا نگرفتن – حداقل در وبلاگ خودم – می‌تونه جدی‌تر و فکر‌شده‌تر تلقی بشه.

بنابراین، فکر می‌کنم باید در مورد اینکه به حرف‌ها و نظرات و رویدادهای مربوط به چه افرادی می‌پردازم یا نمی‌پردازم، کمی دقیق‌تر باشم.

در این راستا و با توجه به اینکه مشخصه چه کسانی در مقابل این اتفاق خوب، موضع نمی‌گیرند، تبریک نگفتن یا حرفی ننوشتن ممکنه ناخواسته باعث شه در گروه اونها تلقی بشیم.

خوشحالم که اصغر فرهادی با دو بار دریافت اسکار در کنار کارگردانهای بزرگی مانند اسپیلبرگ و ایستوود و زینه مان و سایر بزرگانی قرار گرفت که تعدد جوایزی از این دست رو در کارنامه خودشون دارند. شاید جایزه‌ی اصغر فرهادی از این جهت ماندگارتر بشه که بسیاری از رسانه‌های جهان، وادار شدند از تصویر او هنگام دریافت اسکار فیلم جدایی نادر از سیمین، برای تزیین خبر جدیدشون استفاده کنند.

شاید جملات پایانی پیام ویدئویی اصغر فرهادی به برنامه‌ی UTA که جمعه عصر برگزار شد، پایان مناسبی برای این تبریک باشه:

I hope this unity will continue and spread to fight other injustices.

Filmmakers can break stereotypes around the world by turning their cameras to capture shared human qualities.

امیدوارم این اتحاد ادامه و توسعه پیدا کند و مبارزه با سایر بی‌عدالتی‌ها را هم در بربگیرد.

فیلمسازان با استفاده از دوربین‌هایشان و ثبت اشتراکات انسانی، می‌توانند سایر استریوتایپ‌های موجود در سراسر جهان را نیز بشکنند.

***

جا داره یادی هم بکنیم از عباس کیارستمی و اجازه ندیم که به عادت رسانه‌ها، خاطره‌های دیروز زیر غبار خوشی‌های امروز مدفون بشن.

عباس کیارستمی هم سالها، در زمانی که فضای رسانه‌ای جهان، نگرش چندان مثبتی به ایران نداشت، با دوربینش اعتبار و حال خوب رو به هموطنانش هدیه می‌داد.

عباس کیارستمی

+241
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

بیل گیتس و صنف اتومبیل کرایه هم‌صدا و هم‌داستان با هم

پیش نوشت یک: این مطلب یک مقاله‌ی تحلیلی طولانی نیست. صرفاً اشاره به نکته‌ای است که به نظرم ارزش فکر کردن دارد.

پیش نوشت دو: من قبلاً در جایی از بیل گیتس و ملیندا گیتس با احترام و به صورت بسیار مثبت تحت عنوان مومنان عصر بی‌ایمانی یاد کرده‌ام. در مورد اسنپ و تپسی هم، یک بار در مطلبی تحت عنوان اسنپ یا تپسی؟ مسئله این نیست، کمی نوشته‌ام. در مورد چالش اخیری که بین شرکت‌های اسنپ و تپسی با کسب و کارهای سنتی وجود دارد هم، به نظرم مطلبِ اسنپ آمریکایی اعدام باید گردد در عصر ایران، مطلب خوبی است. اگر هم کامل نباشد، نقطه‌ی شروع خوبی برای فکر کردن محسوب می‌شود.

بنابراین، اینجا صرفاً نکته‌ی کوچکی را  که در ذهن داشتم مطرح می‌کنم و قصد ندارم نگاهی همه جانبه به این چالش و این نوع چالش‌ها داشته باشم.

اصل ماجرا:

صنفی که در زمینه‌ی اتومبیل کرایه فعالیت می‌کنند، در اعتراضات اخیر خود به کسب و کار اسنپ و تپسی و سایر کسب و کارهای مشابه (که تقریباً مدلی از نسخه‌ی رایج و بین‌المللی Uber محسوب می‌شوند) بر این نکته تاکید داشته‌اند که ما با تکنولوژی مخالف نیستیم. با تداخل صنفی مخالفیم.

البته قاعدتاً کسانی که این صحبت‌ها را مطرح کردند، معنی واژه‌ی تکنولوژی را نمی‌دانسته‌اند. گلایه‌ای هم بر آنها وارد نیست. قاعدتاً اگر معنی این واژه را می‌دانستند،‌ صنف دیگری بودند و به شغل دیگری مشغول بودند. تخصص صنفی آنها حمل و نقل و اتومبیل کرایه بوده که مشخصاً عملکردشان در همان حوزه‌ای که تابلوی آن را بر سر دارند هم قابل دفاع نیست.

وقتی می‌گویند با تکنولوژی موافقیم، اما با تداخل صنفی مخالفیم. احتمالاً تکنولوژی را ابزاری برای انجام دادن سریع‌تر و ارزان‌تر همان کار غلط سابق می‌دانند و نه زیرساختی برای متحول کردن الگوی کسب و کار.

درست مثل مخترع گیوتین که معتقد بود که با اختراع گیوتین، می‌تواند مرگ سریع‌تر و ساده‌تری را ایجاد کند و به اجرای آرام‌تر و دوست‌داشتنی‌تر همان فرایند اعدام، کمک کند. این نوع استفاده از تکنولوژی، تحول محسوب نمی‌شود.

دردناک‌تر، صحبت‌های آقای بیل‌گیتس است که چند روز پیش در مصاحبه‌ای با کوارتز مطرح کردند و مشخص می‌شود که ایشان اگر در ایران بودند، احتمالاً در بهترین حالت می‌توانستند روبروی مجلس به اسنپ فحش بدهند.

بررسی جزئیات حرف های بیل‌گیتس، فرصت دیگری می‌طلبد. شاید اگر وقت اضافه داشتید و هیچ چیز علمی‌تری پیدا نکردید، خواندن آن ارزش داشته باشد.

بیل گیتس در مورد توسعه روبوتیک، از Robotax دفاع می‌کند. مفهومی که چند سال پیش در اروپا هم مطرح شد و حتی در الگوی سنتی تفکر اروپایی هم تصویب نشد.

او توضیح می‌دهد که منطقی است برای روبوت‌ها، مالیات وضع شود. چون افراد زیادی را از کار بیکار می‌کنند.

ایشان در تکمیل حرف خود، منطق دیگری هم به کار می‌برند که دانشجوی ترم اول اقتصاد هم نادرستی و سطحی بودن آن را می‌فهمد.

بیل گیتس به متوسط حقوق یک کارگر اشاره می‌کند (۵۰۰۰۰ دلار در سال) و توضیح می‌دهد که این ارزش که قبلاً توسط کارگر ایجاد می‌شده، حالا توسط روبوت ایجاد می‌شود و می‌توان همین را مبنایی برای محاسبه‌ی مالیات در نظر گرفت.

حرف‌های بیل‌گیتس آنقدر سطحی هست که ارزش نداشته باشد در موردش حرف بزنیم.

همان‌طور که صنف اتوموبیل کرایه در تهران، معنی تکنولوژی را نمی‌فهمد و احتمالاً آن را با کامپیوتری کردن دفترهای قدیمی و نصب مانیتور روی میز مدیر آژانس یکسان می‌گیرد، بیل گیتس هم که از نظر میانگین سنی در حد همین دوستان است، روبوت را وسیله‌ای در نظر می‌گیرد که شبیه انسان است. بازوهای مکانیکی دارد. چند سروو-موتور دارد. به جای انسان می‌تواند در خط تولید کارخانه بهتر و سریع‌تر جوشکاری کند.

البته این تصور برای آن سن صحیح است. اما یادمان نرود که در دنیای امروز، روبوت با آن دست‌ها و پاها و شکم فلزی و سرِ گرد و آنتنی بر سر که چراغ چشمک زن هم دارد شناخته نمی‌شود. روبوت، به عنوان ابزاری که می‌تواند میزان اتوماسیون را افزایش دهد تعریف می‌شود.

در واقع، اولین روبوت‌های نرم افزاری را مایکروسافت عرضه کرد.

با عرضه شدن خانواده‌ی آفیس و وورد و اکسل، منشی‌های زیادی از کار بیکار شدند. مدیران زیادی نامه‌هایشان را خودشان تایپ کردند. دفترهایی که چند منشی داشتند به دفترهای تک منشی تبدیل شدند.

همچنان که موبایل‌ها هم سهم قابل توجهی از کار نیروهای ستادی را بر عهده گرفتند.

فقط فکر کنید که آقای بیل گیتس با توسعه‌ی نرم افزار Microsoft Outlook و پلتفرم‌های ایمیل مثل Live، باید به چند هزار نفر پست‌چی مالیات بدهد.

البته آقای بیل گیتس هرگز به کسی به خاطر توسعه‌ی اتوماسیون و بیکار شدن دیگران مالیات نداد. اشتباه هم نکرد.

اما فراموش کردن خاطرات جوانی و گرایش به «زهدِ پیری» دردسری است که در تاریخ علم و فرهنگ و سیاست‌گذرای، ریشه‌ای قدیمی دارد.

بیل گیتس که ما متحول شدن دنیای خود را تا حدی به او بدهکاریم و البته بیکار شدن افراد زیادی هم حاصل توسعه‌ی تکنولوژی توسط کسب و کار اوست، امروز که خود درگیر پشه‌های آفریقایی و کارهای خیر است، الگوهای توسعه در تکنولوژی را فراموش کرده یا لااقل در سال‌های پیری ترجیح می‌دهد به جای چهره‌ی یک تکنوکرات، چهره‌ی یک پیرمرد دوست داشتنی سوسیالیست را بگیرد که برای کارگران دل می‌سوزاند.

اگر چه بیل‌گیتس در بخشی از مصاحبه موضع خود را کمی تعدیل می‌کند و توضیح می‌دهد که ممکن است این مالیات‌ها در بلندمدت حذف شوند، اما اصل ایده‌ی او خطرناک است.

نباید انتظار داشته باشیم که آیندگان به گذشتگان، به خاطر عقب افتادگی فکری، ذهنی‌ و اقتصادی‌ گذشتگان مالیات بدهند. منظورم از مالیات، فقط پول نیست. هر چیزی از جنس پرداخت هزینه به کسانی است که خواسته‌اند عقب بمانند.

این مالیاتی است که همواره در شکل‌های مختلف و به اسم‌های مختلف پرداخت شده و منطقی نیست که نسل جدید، این روند اشتباه و پرهزینه‌ی تاریخی را ادامه دهد.

با الهام از نویسنده‌ی مقاله‌ی عصر ایران، ما که بیست سال یک مسیر ثابت را با تاکسی سرویس رفتیم و کرایه‌ی ثابت ندادیم و نفهمیدیم که نرخ آن چقدر است،‌ امروز با اعلام کرایه‌ی ثابت روی نرم افزار (مستقل از اینکه گران‌تر یا ارزان‌تر از عرف باشد) خوشحال می‌شویم.

آن صنف هم – که به هر حال در آینده وجود نخواهند داشت – لازم بود در این چند دهه به بی‌سر و سامانی و بی‌عدالتی‌ها در فعالیت اقتصادی خود فکر کنند.

پی نوشت یک: امیدوارم نگویید که نفس محمدرضا از جای گرم بلند می‌شود. احتمالاً می‌دانید که پدر من راننده‌ی تاکسی هستند و من نان همین صنعت را خورده‌ام. اما اگر حفظ شغل گذشتگان و دفاع از آن ارزش محسوب می‌شد، الان همه‌ی ما باید به شکار و صیادی مشغول بودیم.

پی نوشت دو: خطای هاله‌ای، خطای شگفتی است. همان خطایی که احساس می‌کنیم بنیان‌گذار یک شرکت در حوزه‌ی نرم افزار، باید اقتصاد تکنولوژی را هم بفهمد. یا اینکه یک فعال ثروتمند در صنعت املاک (ترامپ) باید بتواند در مقیاس ملی هم ثروت آفرین باشد. مثال‌های دیگری هم از این جنس اثر هاله‌ای در ذهنم هست، که نمی‌نویسم.

پی نوشت سه: من الزاماً از تکنولوژی‌های مبتنی بر اقتصاد مشارکتی یا Sharing Economy صرفاً به خاطر جدید یا مدرن بودن دفاع نمی‌کنم. این کسب و کارها هم چالش‌ها و مشکلات و نقاط ضعف استراتژیک، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خودشان را دارند و قطعاً برای تکامل نیازمند مرور زمان هستند.

کافی است مشکلات امروز Uber را ببینید تا بتوانید مشکلات فردای اسنپ و تپسی را حدس بزنید.

اما حرفم این است که ما الان باید از عقب‌افتادگی خود در تکنولوژی استفاده کنیم و حالا که دیگران جلوتر از ما هستند، چالش‌های آنها را ببینیم و چاره‌اندیشی کنیم.

نه اینکه برای کسب و کاری که دیر یا زود به کتاب‌های تاریخی خواهد پیوست، دلسوزی و ترحم به خرج دهیم.‌

پی نوشت: حدود یک ماه پس از این مصاحبه، بیل گیتس مصاحبه‌ی دیگری انجام داد و موضع خود را تغییر داد (تعدیل نکرد. کاملاً تغییر داد). در این زمینه مطلب کوتاهی تحت عنوان بیل گیتس و روبات‌ها نوشته‌ام.

+224
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش