Category: اجتماعیات

عبور از واقعیت‌: پدیده‌ی اجتماعی-سیاسی سال‌های اخیر جهان

در سال ۲۰۱۶ میلادی،‌ لغت Post-truth توسط آکسفورد به عنوان لغت سال انتخاب شد. البته این عبارت قدمتی بیش از ده سال دارد و رالف کیز در عنوان کتاب The Post-truth Era از آن استفاده کرده است. قبل از آن هم گاهی در نوشته‌ها از این تعبیر استفاده می‌شده و معمولاً منظور اشاره به دورانی بوده که حقیقت‌ها آشکار می‌شده و به قول خودمان، ماه از پشت ابر بیرون می‌آمده است. همان یوم تبلی‌ السرائر معروف. اما طی یکی دو سال اخیر، این اصطلاح معنای کاملاً متفاوتی پیدا کرده و به مفهومی کلیدی در گفتمان سیاسی و اجتماعی جهان تبدیل شده است. تعریف Post-truth در‌ دیکشنری آکسفورد را می‌توانید در بالای همین نوشته ببینید. اما چون این اصطلاح از مقالات و نوشته‌های معاصر وارد دیکشنری شده است، جستجوی کاربرد آن در مقالات، می‌تواند تصویر کامل‌تری از‌ آن در […]

من از توییتر، و فرهنگِ توییتری می‌ترسم. خیلی می‌ترسم.

پیش نوشت: ندارد. اصل بحث: عادت دارم نوشته‌هایم را با پیش‌نوشت آغاز کنم. در پیش‌نوشت‌ها به نکات مختلفی اشاره می‌کنم که خواننده‌های دائمی نوشته‌های من به نوعی آنها را حفظ هستند. معمولاً اشاره می‌کنم که این حرف‌ها بیشتر از جنس سلیقه است و شاید هم درست نباشد و البته هر کس نظری دارد و من هم از سر بیکاری آنها را نوشته‌‌‌ام و نخواندید هم چندان مهم نیست و حرف‌هایی از این دست. اما این‌بار، احساس کردم که نوشتن هیچ کدام از آن حرف‌ها – چه مثل عموم وقت‌ها که واقعاً صادقانه و از ته دل آن‌ها را می‌گویم و چه حتی معدود زمان‌هایی که به عنوان تعارف می‌گویم – صحیح نیست. این است که بدون پیش‌نوشت بحثم را شروع کردم. امروز در راس قدرتمندترین اقتصاد جهان، فردی مانند ترامپ نشسته که واقعاً موجب نگرانی […]

چگونه رقابتهای سیاسی را برای یادگیری خودمان به خدمت بگیریم؟

پیش نوشت: ای کاش می‌شد این مطلب را به عنوان یکی از درس‌های مجموعه آموزشی تسلط کلامی در متمم منتشر کنم. اما با توجه به اینکه سیاست ما در متمم این است که هرگز درسی که حتی شائبه‌ جهت‌گیری سیاسی دارد در آنجا منتشر نشود، این مطلب را در روزنوشته منتشر می‌کنم. البته قاعدتاً کسی که من را می‌شناسد، می‌داند که دغدغه‌ی اول زندگی‌ام آموختن و آموزاندن است و چندان ساده نیست که نیت خیر من را به مقصد و مقصود دیگری تعبیر کنند، با این حال به تعبیر پیامبر: اتقوا مواضع التهم (مناسب است از موقعیت‌هایی که ممکن است ما را در معرض اتهام قرار دهند دوری کنیم). اصل مطلب: این تصویر که می‌بینید کتابی است که در سال ۸۴ (ترم اول ورود به دانشکده مدیریت در مقطع ارشد) خریدم. کتاب توسط اساتید بزرگواری […]

در جستجوی رای ندهنده

یکی از دوستانِ دوست‌داشتنیِ من در کانادا، پیام جالبی در اینستاگرام گذاشته بود که حیفم آمد اینجا با شما به اشتراک نگذارم. البته ظاهراً – آن طور که اشاره کرده – ایده‌ی خودش نیست و دیگرانی هم هستند که چنین روشی را به کار برده‌اند. اما به هر حال، هم ایده برایم ارزشمند بود و هم تلاش این دوست برای استفاده از حق خود. چون اکانت خصوصی بود، حس کردم بهتر است اسم را محو کنم تا حریم شخصی صاحب اکانت حفظ شود: +۳۰۹   رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

حسابداری جنگ – هزینه جنگ عراق برای آمریکا چقدر بوده است؟

اخیراً سرگرم مطالعه‌ی کتاب جنگ سه هزار میلیارد دلاری هستم. کتاب توسط ژوزف استیگلیتز و لیندا بیلمز نوشته شده است. استیگلیتز، اقتصاددان آمریکایی برنده جایزه نوبل است که در نیویورک زندگی می‌کند و در دانشگاه کلمبیا درس می‌دهد. او به مدت چهار سال، اقتصاددان ارشد بانک جهانی هم بوده است. بیلمز هم استاد دانشگاه هاروارد است. هر دو نفر از اقتصاددان‌های نامی هستند و در این کتاب، سیاستهای جنگ طلبانه آمریکا را به نقد کشیده‌اند.ادعای آمریکا از ابتدا این بود که جنگ عراق حدود ۵۰ میلیارد دلار هزینه خواهد داشت. اما استیگلیتز و همکارش بر این باور هستند که محاسبه‌ی هزینه‌ی جنگ، صرفاً با محاسبه‌ی استهلاک تجهیزات نظامی و حقوق نیروهای نظامی کاری ناقص و نادرست است. جنگ هزینه‌های دیگری هم ایجاد می‌کند که باید همه‌ی آنها مورد توجه قرار بگیرند. آنها در نقد جنگ‌طلبی آمریکایی با محاسبه‌ی دقیق […]

مرگ گاهی در می‌زند، گاهی فریاد

انفجار در معدن زغال سنگ استان گلستان، آخرین خبر تلخی است که همه‌ی ما را غمگین و ناراحت کرده است. بسیاری از مردم هم، موضع نسبتاً مشابهی دارند. اینکه سال با تلخی آغاز شده. اینکه تلخی‌های سال قبل ادامه یافته. اینکه ظاهراً روز به روز و هفته به هفته، خبرهایی هست که کام ما مردم را تلخ و عمر شادمانی‌هایمان را کوتاه می‌کند. همان‌طور که قبلاً هم گفته‌ام، گسترش پلتفرمهای اجتماعی باعث شده است که خبرها، زودتر و زیادتر نشر و بازنشر شوند. معمولاً روند این است که خبرهای خوش، عمق و گستره‌ی نفوذ کمتری دارند و خبرهای تلخ، انعکاس گسترده‌تری دارند. چنانکه معمولاً مرگ‌ها در هر خاندانی، انعکاس و اثری عمیق‌تر از تولدها دارند. یا سقوط اتوبوسی که همه‌ی مسافرانش زنده بمانند، برای اکثر مردم به اندازه‌ی تصادف اتوبوسی که برخی از مسافرانش بمیرند، […]

آیا شغل معلمی منقرض می‌شود؟

پیش نوشت: در ایران سنت است که ما روز دوازدهم اردیبهشت را به یاد دکتر ابوالحسن خانعلی و استاد مرتضی مطهری به نام روز معلم می‌خوانیم و آن را بهانه‌ می‌کنیم تا از کسانی که شغل معلم یا نقش معلم یا صفت معلم را بر خود و در خود دارند، قدردانی کنیم. خوشبختانه در زمان‌های مختلف و به بهانه‌های متفاوت، از معلمانی که در خدمت‌شان بوده‌ام قدردانی کرده‌ام و در آینده هم – اگر نعمت و فرصتش باشد – این کار را خواهم کرد. بنابراین، حس کردم شاید بتوانم از فرصت این روز استفاده کنم و به سوالی که سال‌هاست ذهنم را مشغول کرده، بپردازم. البته دوستان عزیزی که حرف‌های من را در اینجا و متمم و سایر نشریات و رسانه‌ها و کلاس‌ها شنیده‌اند، هم با صورت این پرسش آشنا هستند و هم کمابیش فضای ذهنی […]

درباره‌ی این راهِ ناهموارِ ناگزیر

این مطلب را به صورت موقت در اینجا نوشتم. در آینده آن را از اینجا برمی‌دارم. امسال قصد کرده‌ام که در ارتباط با سیاست، تا حد امکان چیزی ننویسم. چه آنکه ظاهراً انتخابات آمریکا در سال گذشته را به عنوان عبرتی برای ما برپا کرده بودند و تصویری تمام عیار بود از اینکه حضور کمرنگ در پای صندوق‌های رای، حتی اگر در حد یک یا دو درصد واجدین شرایط باشد، می‌تواند مسیر یک جامعه را برای مدت طولانی – و اگر دقیق‌تر بگوییم، برای همیشه – دگرگون کند. البته مرور کوتاهی بر تاریخ طولانی و پرماجرای دموکراسی، نشان می‌دهد که عمده‌ی آن مردمی که در مقطعی از عمر اجتماعی خویش، به بهانه‌ی تحریم یا بی‌توجهی یا اعتراض، از تلاش برای دخالت در تعیین سرنوشت خود سرباز زده‌اند، چگونه تبعات آن را در کوتاه مدت، میان‌مدت […]

مارک بنیوف: وزارتخانه‌ای برای آینده

مدتی است در حال مطالعه‌ی حرف‌ها و مصاحبه‌ها و کارهای مارک بنیوف (Marc Benioff) بنیان گذار و مدیر شرکت Salesforce هستم. امروز به سخنرانی او در اجلاس داووس ۲۰۱۶ رسیدم. موضوع سخنرانی، این بود: آینده‌ی رشد: تکنولوژی به عنوان موتور محرک، انسان به عنوان محور بنیوف لابه‌لای حرف‌ها، نکته‌‌ی جالبی مطرح کرد که احساس کردم ارزش فکر کردن دارد: کشورها، به وزارتخانه‌ای تحت عنوان وزارت آینده نیاز دارند. نه تنها بنیوف، بلکه بسیاری از مدیران و متفکران معاصر معتقدند که کشورهایی که تمرکز خود را بر زمان حال و بدتر از آن بر زمان گذشته معطوف کرده‌اند، سهمی از آینده‌ی جهان نخواهند داشت. هیچ‌کس منکر آن نیست که باید به آینده فکر کرد. اما فکر می‌کنم تاکید بر در نظر گرفتن آینده به عنوان بخشی از ساختار اجرایی دولت‌ها در زمان حال، می‌تواند یک گام در جهت […]

درباره تفاوت شاعر و ترانه سرا

پیش نوشت یک: به بهانه‌ی تبریک گفتن به بعضی دوستان و پاسخ دادن به تبریک برخی دوستان دیگر، این چند روز کمی بیشتر از حالت متعارف، به پلتفرم های اجتماعی سر زدم. به همین علت، بحث‌ها و موضوعات زیادی به چشمم آمد که می‌تواند خوراک وبلاگ نویسی یک سال آینده را تامین کند. البته واضح است که من از این ها صرفاً به عنوان بهانه‌ای برای گپ زدن استفاده می‌کنم و اگر نبود هم بهانه‌ی دیگری پیدا می‌کردم. درگذشت نابهنگام افشین یداللهی عزیز، یکی از آخرین اتفاق‌های تلخ اجتماعی سال گذشته بود که من هم در حد یک مطلب به آن پرداختم. به علت علاقه‌ام به بحث #موضع گیری، کمی در شبکه های اجتماعی جستجو کردم تا ببینم افراد مختلف به این مسئله چگونه اشاره کرده‌اند و چه کسانی اشاره کرده‌اند و نکرده‌اند. خصوصاً با توجه به […]

اصغر فرهادی در کنار استیون اسپیلبرگ، کلینت ایستوود و فرد زینه مان

خبر دریافت اسکار برای فیلم فروشنده، خبر خوشحال‌کننده‌ای بود و اگر چه اهل هنر و سینما نیستم و تخصصی در این زمینه ندارم، اما فکر کنم در حد تبریک گفتن منطقی بود که پست کوتاهی رو به این خبر خوب اختصاص بدم. خصوصاً اینکه اخیراً در مورد #موضع گیری در فضای دیجیتال مطالبی منتشر کردم و الان موضع گرفتن یا نگرفتن – حداقل در وبلاگ خودم – می‌تونه جدی‌تر و فکر‌شده‌تر تلقی بشه. بنابراین، فکر می‌کنم باید در مورد اینکه به حرف‌ها و نظرات و رویدادهای مربوط به چه افرادی می‌پردازم یا نمی‌پردازم، کمی دقیق‌تر باشم. در این راستا و با توجه به اینکه مشخصه چه کسانی در مقابل این اتفاق خوب، موضع نمی‌گیرند، تبریک نگفتن یا حرفی ننوشتن ممکنه ناخواسته باعث شه در گروه اونها تلقی بشیم. خوشحالم که اصغر فرهادی با دو بار […]

بیل گیتس و صنف اتومبیل کرایه هم‌صدا و هم‌داستان با هم

پیش نوشت یک: این مطلب یک مقاله‌ی تحلیلی طولانی نیست. صرفاً اشاره به نکته‌ای است که به نظرم ارزش فکر کردن دارد. پیش نوشت دو: من قبلاً در جایی از بیل گیتس و ملیندا گیتس با احترام و به صورت بسیار مثبت تحت عنوان مومنان عصر بی‌ایمانی یاد کرده‌ام. در مورد اسنپ و تپسی هم، یک بار در مطلبی تحت عنوان اسنپ یا تپسی؟ مسئله این نیست، کمی نوشته‌ام. در مورد چالش اخیری که بین شرکت‌های اسنپ و تپسی با کسب و کارهای سنتی وجود دارد هم، به نظرم مطلبِ اسنپ آمریکایی اعدام باید گردد در عصر ایران، مطلب خوبی است. اگر هم کامل نباشد، نقطه‌ی شروع خوبی برای فکر کردن محسوب می‌شود. بنابراین، اینجا صرفاً نکته‌ی کوچکی را  که در ذهن داشتم مطرح می‌کنم و قصد ندارم نگاهی همه جانبه به این چالش و این نوع چالش‌ها […]

به احترام ۴۴ نفر از ۴۵ نفر!

در آمریکا، سومین دوشنبه‌ی ماه فوریه به عنوان روز رییس جمهورها نامیده می‌شود و تعطیل رسمی نیز محسوب می‌شود. این روز هم به تولد جورج واشنگتن نزدیک است و هم آبراهام لینکلن. این روز امسال برای بخشی از مردم آمریکا، احساسات متفاوتی را برانگیخته است: به احترام ۴۴ نفر از ۴۵ رییس جمهورهایمان، ۲۰ فوریه تعطیل هستیم. عکس از رسانه‌های رسمی برداشته نشده و غیررسمی است. +۲۱۰   رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

جشن فتح و زمزمه‌ای در گوش فاتحان

در روم باستان و دوران قبل از میلاد مسیح، وقتی فرماندهان بزرگ جنگی در نبردهای مهم و استراتژیک پیروز می‌شدند، برای آنها جشن فتح برگزار می‌کردند. کالسکه‌ای طلااندود آماده می‌کردند و در تمام شهر می‌گرداندند و مردم کنار معابر برای فرمانده فریاد شادمانی و سپاس سر می‌دادند. در جلوی کالسکه‌ی فرمانده، سربازان راه می‌رفتند و در پشت آن بردگان حرکت می‌کردند. نخستین پارچه نویسی‌ها در تظاهرات‌های تاریخ را از این دوران به خاطر داریم. بردگان، گروه گروه، پلاکاردهایی را در دست می‌گرفتند که روی آنها، نام سرزمین‌هایی که فرمانده تا آن لحظه فتح کرده بود نوشته شده بود. این مراسم گاه یک روز تمام به طول می‌انجامید تا نهایتاً با قراردادن تاجی از طلا بر سر فرمانده به پایان برسد. تاجی که معمولاً تمام حفره‌هایش با مروارید پُر می‌شد. همواره دو نفر سوار کالسکه دیده می‌شدند. […]