فایل صوتی آموزشی ویژگی‌‌های انسان تحصیل‌کرده

مسیرِ تبدیل شدن به یک انسان فرهیخته چیست و در این راه، باید به چه نکاتی دقت کنیم؟


معیارهای انتخاب شغل

انتخاب شغل

نوع مطلب: گفتگو با دوستان خطاب به: مصطفی خودمانی موضوع: مصطفی زیر مطلبی که با عنوان شاخص های موفقیت حداقلی نوشته بودم، پیشنهاد کرده بود شاخص هایی درباره‌ی انتخاب شغل و ورود به بازار کار بنویسم (و البته تأکید کرده بود که حرف‌هایی مثل انتخاب میان شغل دولتی و خصوصی و رویاهایت را چند می‌فروشی را خوانده است). پیش‌نوشت: مصطفی. می‌دانم که روزنوشته‌ها را به دقت می‌خوانی و پیگیر درس خواندنت در متمم هم هستم. به همین علت، این را هم می‌دانم که حرف تازه‌ای ندارم که پیش از این، جایی نگفته یا ننوشته باشم یا تو ندیده و نخوانده باشی. این را هم می‌دانم که می‌دانی پاسخ مناسب به بحث معیارهای انتخاب شغل را صرفاً با یک کار چارچوب‌دار و نظام‌مند می‌توان پیدا کرد. به این معنی که فرد یا افرادی بنشینند و وقت‌ بگذارند و با […]

زنجیره تأمین – زیربنای قدرت در دنیای امروز

اهمیت زنجیره تأمین

از دورانی که گاه و بی‌گاه، بخش‌هایی از کتاب #کانکتوگرافی پاراگ خانا رو نقل می‌کردم مدت نسبتاً زیادی (در حدود یک‌سال یا بیشتر) می‌گذره. برای کسانی که اون سلسله مطالب رو یادشون نیست، عنوان مطالب قبلی رو دوباره تکرار می‌کنم: نگاهی تازه به جغرافیای جهان پل‌هایی به جای دیوار یکپارچگی عمودی و یکپارچگی افقی آمادگی برای زندگی در جهانی با یکپارچگی افقی مگاترندها (ابر روندها) در جهان امروز سرنوشت همه‌ی دیوارهای جهان بحث کانکتوگرافی از این نظر برای من جذاب بود و هست که ساختار جهان جدید رو بهمون یادآوری می‌کنه. عمداً از اصطلاح «یادآوری» استفاده می‌کنم. چون فکر می‌کنم همه‌ی ما به نوعی تغییرات ساختار قدرت و حاکمیت در جهان رو تجربه کرده‌ایم و می‌کنیم؛ اما گاهی لازمه نویسندگان و متفکرانی پیدا بشن و این تغییرات رو به شکلی شفاف و چارچوب‌دار، دوباره در […]

کوتاه به بهانه‌ی کتاب پوست در بازی – نسیم طالب

کتاب پوست در بازی - سعید رمضانی و هادی بهمنی

پیش نوشت: این مطلب را در پاسخ متنی که سعید رمضانی زیر بندبازی زندگی درباره‌ی انتشار ترجمه کتاب Skin in the Game نوشته بود می‌نویسم. ابتدا می‌خواستم حرف‌هایم را در قالب کامنت بنویسم، اما گفتم شاید نوشتن آن به شکل یک مطلب مجزا، باعث شود دوستان بیشتری متوجه انتشار این کتاب بشوند. اصل حرف‌ها: سعید جان. کتاب پوست در بازی به دستم رسیده و مشغول خوندنش هستم. قاعدتاً در متمم هم باید به شکل مستقل معرفی بشه. اگر چیزی درباره‌اش ننوشتم به این علته که خوندنش به پایان نرسیده بود؛ نه این‌که ازش بی‌اطلاع باشم. چند مورد در ذهن داشتم که خواستم این‌جا برات بنویسم. مورد اول اینه که خسته نباشی. امیدوارم تو و همه‌ی کسانی که به نوعی کمک کردند تا این پروژه‌ی ترجمه بتونه با موفقیت به پایان برسه، از نتیجه‌ی کار راضی باشید و […]

همه بندبازانی هستیم با تماشاچیانی چشم‌انتظار سقوط

قسمتی از کتاب چنین گفت زرتشت

چند ماهی است که اتفاق‌های مختلف و چالش‌هایی که برای افراد و کسب و کارها به وجود می‌آید، مرا بیش از پیش به باوری که سال‌هاست در پس ذهنم دارم و آن را هر روز به خودم می‌گویم، مطمئن‌تر می‌کند. نه فقط مسئله‌ی دکتر نجفی – که من دِینِ شخصی هم به ایشان دارم – و نه مسائلی مانند ماجرای اسنپ که هر دو اردوگاهِ درگیر، در دفاع از عقیده‌ی خود، تحریم پلتفرم را درخواست می‌کنند؛ مثال‌ها از این دست بسیارند و هر روز، نمونه‌های مختلفی را می‌بینیم و می‌شنویم و هر کس در زندگی شخصی و شغلی خود نیز، مصداق‌های فراوانی از این جنس را تجربه می‌کند. همیشه هر وقت هر یک از دوستانم در زندگی شخصی یا کسب و کار خود، در حال رشد و پیشرفت است و لبخند و تشویق دیگران، چشم  […]

توصیه هایی برای مراقبت از چشم ها

مراقبت از چشم

پیش‌نوشت: یکی از دوستان من، در گذشته در اینستاگرام خیلی فعال بود و درباره‌ی دیجیتال مارکتینگ و این‌جور چیزها حرف میزد. پست و عکس و استوری و هر چیزی که داشت در زمینه‌ی دیجیتال مارکتینگ و سئو و ترافیک وب‌سایت و این‌جور چیزها بود. یه روز بدون هر مقدمه‌ای یه پست گذاشت و گفت: «اگر از نخ دندون استفاده نمی‌کنین، مسواک هم نزنین که هیچ خاصیتی نداره.» معلوم شد که اون روز دندون‌پزشک رفته و ظاهراً هزینه‌ی مطب (و البته درد دندون) بهش در حدی فشار آورده که استراتژی محتوا رو فراموش کرده و یادش رفته که دندون و نخ دندون، به هیچ بهانه‌ای در سرفصل‌های دیجیتال مارکتینگ گنجوندنی نیست. این دوست عزیز تا ماه‌ها مثال استاندارد من در بحث‌ و گفتگوهای مربوط به استراتژی محتوا بود تا امروز که – ظاهراً به نفرین اون گرفتار […]

تمرین تفکر تحلیلی

تمرین تفکر تحلیلی

«عکس من را به دیوار اداره‌ها و شرکت‌ها نزنید؛ عکس فرزندان خودتان را به دیوارها نصب کنید تا بدانید که باید برای آن‌ها و آینده‌ی آن‌ها کار کنید.» این جمله‌ها را رئیس‌جمهور جدید اوکراین گفته است (منبع). ولودیمیر زلنسکی (Volodymyr Zelensky) که به تازگی قدرت را در اوکراین در اختیار گرفته، به اجرای برنامه‌های طنز مشهور است و هیچ نوع سابقه‌ای در سیاست ندارد (فرض کنید کسی مثل مهران مدیری یا رامبد جوان یا امیرمهدی ژوله‌ی خودمان). او که قبلاً در برنامه‌های طنز خود هم، نقش فردی را که به ریاست‌جمهوری رسیده بازی کرده بود؛ اکنون واقعاً در این جایگاه قرار گرفته است و با توجه به این‌که در قالب یک انتخابات (و نه مثلاً یک کودتا) در رأس قدرت قرار گرفته، می‌توانیم حدس بزنیم که بسیاری از رأی‌دهندگان بر این باور هستند که این […]

بَبرِ سیاست

هری ترومن، کسی که نامش برای ما ناتو و بمب اتم را تداعی می‌کند، خاطرات خود را در دو جلد نوشته و منتشر کرده است. یک جلد آن با عنوان سال تصمیم (Year of Decision) به سال ۱۹۴۵ پرداخته و هفت سال دیگر در جلد دوم (Years of Trial and Hope) گنجانده شده است. او در سال تصمیم چنین می‌نویسد: «در همان چند ماه اول فهمیدم که رئیس‌جمهور بودن، شبیه بَبرسواری است؛ یا باید به سواری ادامه دهی و یا بلعیده خواهی شد. نه ماه متراکم سال ۱۹۴۵ به من آموخت که رئیس‌جمهور، یا دائماً سوار بر رویدادهای اطراف خویش می‌ماند؛ و یا در نخستین کندی و تردید، رویدادها [برای همیشه] از او سواری خواهند گرفت.» البته این استعاره‌ی ببرسواری، به قرن سوم و چهارم میلادی در چین (دوران هوان وِن و تائو خان) بازمی‌گردد (+). […]

مهارتهای پشتیبان مورد نیاز در مشاوره مدیریت

ده پانزده سال پیش، شوخی‌ها و لطیفه‌های فراوانی – از جمله دو مورد زیر – درباره‌ی مشاور مدیریت مد بود و نمی‌دانم گفتن و شنیدن‌شان هنوز هم رایج هست یا نه: یکی این‌که می‌گفتند مشاور مدیریت کسی است که اگر از او بپرسید ساعت چند است، ساعت را از دست‌تان باز می‌کند و پس از نگاه کردن به ساعت خودتان، زمان را به شما اعلام می‌کند (البته باید مواظب باشید که بعد از این ماجرا ساعت را با خود نبرد؛ وگرنه تا مدت‌ها باید برای دانستن ساعت، دوباره او را صدا کنید). شوخی دوم هم شبیه اولی است: مشاور مدیریت کسی است که اگر از او بپرسید ساعت چند است، پاسخ خواهد داد: شما میل دارید ساعت چند باشد؟ این دو مورد را به عنوان مقدمه گفتم تا به ادامه‌ی بحث مشاوره مدیریت که پیش […]

یادهست – علی دهباشی

علی دهباشی

قصد داشتم به شکلی مفصل‌تر از این‌که علی دهباشی چگونه برای من الهام‌بخش است بنویسم. اما اغلب، سخت‌گیری در نوشتن و اصرار بر نگارش مفصل، باعث شده که بسیاری از مطالب به تأخیر بیفتند و گاه، اصلاً نوشته نشوند. انتشار مطلبی در متمم درباره‌ی تذکره‌ الاولیا و اشاره به صحبت‌های استاد کدکنی در بخارا باعث شد که تصمیم بگیرم علی‌الحساب، شما را تشویق کنم که منتخبی از مستند زندگی علی دهباشی را ببینید (حدود ۳۵ دقیقه است و وقت چندانی نمی‌گیرد): البته فیلم‌های مستند درباره‌ی علی دهباشی خوشبختانه کم نیست که آخرین آن‌ها – تا جایی که من می‌دانم – کار مسعود جعفری (منجیلی) با عنوان سلطان بی‌تاج و تخت بخارا است. و اگر تهران بودید و فرصت داشتید، شاید سر زدن به برنامه‌های حضوری شب‌های بخارا بتواند شما را کمی از دغدغه‌های روزمره – […]

لحظه نگار

لحظه نگار - محمدرضا شعبانعلی

معمولاً وقتی مطالب روزنوشته، کمی جدی و رسمی می‌شن، از #لحظه-نگار – که به فضای اینستاگرامی نزدیک‌تره – برای فاصله انداختن بین اون‌ها استفاده می‌کنم. در همین راستا گفتم فعلاً این عکس رو بذارم تا در نوشته‌های بعدی، بتونم بحث‌های جدیِ پیش از این رو، که اغلب نیمه‌کاره رها شده‌ان، ادامه بدم. +۳۰۶