مهمان دنیا

مهمان دنیا

نمی‌دانم وقتی غذایی که پیک موتوری رستوران برایتان می‌آورد سرد است، چه می‌کنید. نمی‌دانم وقتی سوار تاکسی می‌شوید و می‌بینید کولر را روشن نکرده، چه می‌کنید. نمی‌دانم وقتی کتابی را می‌خرید و می‌بینید که جلد آن تا شده یا صفحه‌ای از آن کثیف است چه می‌کنید. نمی‌دانم وقتی از سوپر مارکت خرید می‌کنید و متوجه می‌شوید که یکی از اقلام، اشتباه ارسال شده چه می‌کنید. نمی‌دانم وقتی در کافی‌شاپ، کمی از چای در نعلبکی ریخته یا نانی که می‌آورند کمی مانده است، چه می‌کنید. من معمولاً چیزی نمی‌گویم، مگر این‌که مجبور شوم (مثلاً کفشی بخرم و کفش دیگری تحویلم شود که در آن‌جا هم تا حد امکان، ایراد را گردن می‌گیرم و مثلاً می‌گویم ظاهراً من در توضیح مشخصات کفش اشتباه کرده‌ام یا خوب بیان نکردم). قدیم‌ها چنین اخلاقی نداشتم. اما چند سال پیش، دوستی […]

ترومن شو، پانوپتیکون و نمایش‌های واقع‌نما

ترومن شو

در روزهایی که مردم Westworld می‌بینند، من فرصت کردم و Truman Show را دیدم. تجربه‌ی دیدن فیلم،‌ با وجود داستان ساده‌ی آن، شیرین و دلپذیر بود. دیدن این فیلم برای من دو کلیدواژه را تداعی کرد: یکی پانوپتیکون (Panopticon) و دیگری واقع‌نمایی (Reality Show). زمانی که جرمی بنتام اصطلاح پانوپتیکون را مطرح کرد، دغدغه‌اش نظارت بر زندانیان بود. او می‌گفت که اگر ساختمان زندان‌ها به شکل گرد ساخته شده و دکه‌ یا ستون نگهبانی در میانه جا داده شود، زندانی همیشه تحت نظر خواهد بود و حتی اگر زندانبان مراقب نباشد، زندانی «ترس از نظارت» را همواره در خود خواهد داشت. ترومن در این فیلم، به نوعی در یک پانوپتیکون زندگی می‌کند و همواره تحت نظر است. او در یک دنیای ساختگی زندگی می‌کند که فرصت «تجربه‌ی لحظات شخصی و خصوصی» را از او گرفته […]

دلتنگی

گاهی حس می‌کنم ما دو وطن داریم. دوتابعیتی‌ها را نمی‌گویم. همین تک‌تابعیتی‌ها را می‌گویم. کسانی مثل خودم. یک وطن در ذهن‌مان شکل گرفته. با همه‌ی پیشینه‌ی تاریخی‌اش. با همه‌ی نمادهای جغرافیایش. با همه‌ی قصه‌ها و اساطیرش. با همه‌ی افتخارات واقعی و غیرواقعی‌اش که در تمام این سال‌ها در مغزمان جا دادند. یک وطن هم همان چیزی است که می‌بینیم. واقعیتی که هر روز بیشتر از دیروز، خودش را در چشم‌مان فرو می‌کند. چقدر این دو تصویر از هم دورند. چقدر این دو وطن با هم بیگانه‌اند. چقدر هر روز از هم دورتر می‌شوند. چنین شده که حس بسیاری از ما، دلتنگی است. دلتنگی برای وطن. و بدترین حس، دلتنگی برای وطن است. آن‌هم وقتی که در وطنت باشی. پی‌نوشت یک – ادگار هاو می‌گوید: The worst feeling in the world is the homesickness that comes over a […]

توضیحاتی تکمیلی درباره کتاب کشف شمال حقیقی

کشف شمال حقیقی

بعد از این‌که مطلبی را درباره‌ی کتاب کشف شمال حقیقی منتشر کردم، دوست عزیز و گرامی‌ام سرکار خانم سمیه محمدی (مدیر انتشارات آریاناقلم) برایم پیامی فرستادند که به علت مفید و آموزنده بودن محتوای پیام، تصمیم گرفتم آن را در قالب یک مطلب مستقل منتشر کنم. البته تأکید ایشان – به درستی – این بود که متن را نه به عنوان توضیح ناشر یا جوابیه و نه در نقش مدیر انتشارات، بلکه به عنوان دیدگاه یک دوست نوشته‌اند و پیشنهادم این است که شما هم آن را نه به عنوان جوابیه، بلکه به عنوان نظر یکی از دوستان عزیز و همراه‌مان بخوانید: من این کتاب رو تقریباً کامل خواندم و وقتی شروع به خواندن این کتاب کردم فصل اول برام خسته‌کننده بود اما فصل دوم را دوست داشتم؛ و بخش‌هایی از بخش سوم را. بعد […]

حضور کوتاه‌مدت در اینستاگرام

چند وقتی است به این فکر می‌کنم که برای مدت کوتاهی در اینستاگرام پست بگذارم و بعد آن را رها کنم. انگیزه‌های متعددی از این کار دارم که دیدم بد نیست با شما در میان بگذارم. اول این‌که افراد بسیاری برای شناختن من در اینستاگرام صفحه‌ی من را جستجو می‌کنند و من را بر اساس آن‌چه پنج سال پیش (تا سال ۲۰۱۵) گفته‌ام می‌شناسند. حال آن‌که من در این پنج سال بسیار تغییر کرده‌ام و خوش ندارم من را به پنج سال پیشم بشناسند (به عنوان یک نمونه، حس من را تصور کنید که در روز دختر چقدر پیام می‌گیرم و از نوشته‌ام تشکر شده یا نقل می‌شود و می‌گویند در اینستاگرام خوانده‌اند. حالا من کجا به این جماعت بگویم که آن زمان‌ها خام بودم و چنین مطلبی را نوشتم و امروز اساساً روز دختر […]

کتاب کشف شمال حقیقی

کشف شمال حقیقی

تقریباً خودم رو متعهد می‌دونم هر کتابی که آریاناقلم منتشر می‌کنه بخرم و بخونم. در طول این سال‌ها، در متمم هم خیلی از این کتاب‌ها معرفی و پیشنهاد شده (#انتشارات-آریانا). قبلاً بخش‌هایی از نسخه‌ی انگلیسی کتاب بیل جورج رو خونده بودم و انقدر جذب نشده بودم که کامل بخونمش. اما بعد از این‌که ترجمه کتاب با عنوان کشف شمال حقیقی توسط آریانا منتشر شد، دیگه دیدم چاره‌ای نیست و باید کامل بخونمش. از نظر کیفیت ترجمه‌، به قضاوت من، کتاب کشف شمال حقیقی یکی از بهترین ترجمه‌های آریاناست. اما مشکل من با اصل کتاب، بعد از خوندن کامل نسخه‌ی ترجمه هم حل نشد و هم‌چنان باقی است. در مقدمه‌ی کتاب، تلاش شده که بیل جورج در ادامه‌ی نسل پیتر دراکر و وارن بنیس قرار بگیره، اما حس من از کتاب این بود که در کار […]

اگر به گذشته برمی‌گشتم…

اگر به گذشته برمی‌گشتم

ما هیچ‌وقت به گذشته برنمی‌گردیم. اگر هم برگردیم، با همان سطح از دانش و شعور و نگرشی به گذشته باز خواهیم گشت که پیش از این، در آن نقطه داشته‌ایم. بنابراین، یک حرف احمقانه این است که بگوییم: «اگر به گذشته برمی‌گشتم این کار یا آن کار را انجام می‌دادم». و من قصد دارم در این نوشته، این کار احمقانه را انجام دهم: بیشتر برای یادگیری زبان انگلیسی وقت می‌گذاشتم. باز هم برای یادگیری برنامه نویسی وقت می‌گذاشتم. پیاده روی را زودتر و بیشتر در برنامه‌هایم جا می‌دادم. آن یکی دو سال را هم،‌ سیگار نمی‌کشیدم. باز هم با همین فرض جلو می‌رفتم که «همه‌ی پولی که به دست ما می‌رسد متعلق به ما نیست.» هم‌چنان به حیوانات توجه می‌کردم و بخشی از درآمدم را به آن‌ها اختصاص می‌دادم. گوشم را بیشتر به شنیدن موسیقی […]

آن اولین کتاب | یادی از مهندس محمد حسین زارع

محمد حسین زارع - انتشارات نص

FEM یا Finite Element Method در سال‌های نخست دانشجویی من، جذابیت زیادی داشت و نرم‌افزار ANSYS هم برای تحلیل المان محدود به تازگی وارد بازار ایران شده بود. اگر از معلمی‌های قبل از دانشگاه صرف‌نظر کنیم، آموزش ANSYS در کارگاه‌های تابستانی دانشگاه‌ها، اولین درآمد معلمی من محسوب می‌شود. به پشتوانه‌ی آن کلاس‌ها بود که تصمیم گرفتم اولین کتابم را در سال ۷۹ بنویسم. کتابی با عنوان «تحلیل المان محدود به کمک ANSYS». نمی‌دانستم صنعت نشر چگونه است و کتاب‌ها چگونه چاپ می‌شوند و قراردادها را چگونه می‌نویسند. خودم خجالت می‌کشیدم که به ناشران مراجعه کنم و درباره‌ی نشر کتاب از آن‌ها بپرسم. دو نفر از دوستانم تحقیق کردند و گفتند: شاید انتشارات نص که کتاب‌های مهندسی خودمان را چاپ می‌کند، حاضر باشد این کتاب را چاپ کند. گفتند دفتر نص، در میدان انقلاب، بالای بازارچه […]

توصیه هایی برای خواب راحت شبانه

خواب راحت شبانه به روایت نیچه

با خودم گفتم بد نیست به سبک پاراگراف فارسی متمم، چند جمله از کتاب چنین گفت زرتشت را در این‌جا نقل کنم. بخشی که به خواب راحت شبانه می‌پردازد. نیچه در این بخش، از فرزانه‌ای حرف می‌زند که به مردم توصیه می‌کند تمام جنبه‌های زندگی خود را چنان بچینند که بتوانند آسوده بخوابند. و البته در پایان، حرف این فرزانه را نقد می‌کند و می‌گوید که چنین نگرشی، وقتی مفید است که برای زندگی معنایی قائل نباشیم: *** زرتشت وصف فرزانه‌ای را شنید که از خواب و فضیلت نیکو سخن می‌گفت و بدان خاطر بسیار پاس داشته می‌شد و پاداش می‌گرفت و جوانان همه پای کرسیِ آموزش‌اش می‌نشستند. زرتشت به سراغ او رفت و با جوانان همه در پایِ کرسی‌اش نشست. و فرزانه چنین گفت: حرمت و شرم در پیشگاهِ خواب! این است سَرِ کارها! […]

درباره فروشگاه روستایی | برای خرید عسل طبیعی

فروشگاه عسل روستایی - فروش عسل طبیعی

پیش‌نوشت: محمدصادق و لیلا یک فروشگاه آنلاین برای فروش عسل طبیعی راه‌اندازی کرده‌اند. آدرس این فروشگاه roustaee.com است. محمدصادق سوال‌ها و دغدغه‌هایی را در قالب یک کامنت مطرح کرده بود که من تصمیم گرفتم پاسخ آن‌ها را در قالب یک مطلب مستقل منتشر کنم. به نظرم انتشار این بحث در قالب یک مطلب مستقل، چند خاصیت دارد: اول این‌که افراد بیشتری با فروشگاه روستایی آشنا می‌شوند. دوم این‌که مشابه دغدغه‌های محمدصادق می‌تواند برای افراد دیگر هم مطرح باشد و بد نیست که آن‌ها هم این دغدغه‌ها را ببینند. سوم هم این‌که بقیه‌ی خوانندگان عزیز روزنوشته هم، اگر ایده‌ای در این زمینه دارند و می‌خواهند نکته‌ای را به محمدصادق و لیلا پیشنهاد کنند، می‌توانند زیر این مطلب بنویسند. فعلاً حرف‌های محمدصادق را می‌نویسم تا بعداً در اولین فرصت، چند نکته را هم که به ذهن خودم […]