به این کارآفرین‌ها کمتر اعتماد می‌کنم…

اعتماد در کارآفرینی

کسانی که توصیف چشم انداز خود را چنین آغاز می‌کنند: «هر ایرانی یک روز …» کسانی که بازی برندسازی خودشان، آن‌ها را از توسعه‌ی برند کسب و کارشان غافل کرده است. کسانی که در کلاس‌ها و سمینارها راحت‌تر پیدا می‌شوند تا در دفتر کارشان. کسانی که فکر می‌کنند هوش و استعداد، می‌تواند جای مطالعه و یادگیری را بگیرد. کسانی که بر روی تاکتیک‌هایشان، اسم استراتژی می‌گذارند و به این شیوه، از زیر بار تفکر استراتژیک،‌ شانه خالی می‌کنند. کسانی که فرق علم را با تجربه نمی‌دانند و فکر می‌کنند تجربه می‌تواند جایگزین علم شود. کسانی در حرف زدن‌شان، حجم نصیحت بر حجم دانش می‌چربد. کسانی که مشخص است مدت‌هاست کتاب تازه نخوانده‌اند. کسانی که تخطی از اخلاق کسب و کار را زیرکی فرض می‌کنند و فکر می‌کنند خُلق خوب می‌تواند جای اخلاق خوب را بگیرد. […]

یادی از استاد شفیعی کدکنی

شفیعی کدکنی

پیش از شما، بسان شما، بی‌شمارها، با تار عنکبوت نوشتند روی باد کاین دولت خجسته‌ی جاوید زنده باد!

شش سالگی متمم

تولد متمم

معمولاً هر سال دوم بهمن ماه، در سال‌روز آغاز فعالیت متمم، مطلب کوتاهی می‌نویسم و در حد چند جمله، گزارشی از آن‌چه گذشته و آن‌چه خواهد شد ارائه می‌دهم. شاید مهم‌ترین کاری که متمم در سال گذشته انجام داد، فاصله گرفتن از تنش‌های سیاسی و اقتصادی بود. تنش‌های سیاسی که گفتن ندارد و تنش‌های اقتصادی را هم، همگی شاهد بوده‌ایم. با این حال، متمم به سنت خود که تعدیل دوسالانه‌ی هزینه‌ی اشتراک است (=آغاز سال ۹۹) وفادار ماند و ترجیح دادیم در طول دو سالی که گذشت، تنش‌ها و فشارهای جدی ایجاد شده را به متممی‌ها منتقل نکنیم. بخشی از تلاش ما در سال ۹۸، درست مانند سال پیش از آن، به تکمیل درس‌های گذشته‌ی متمم اختصاص پیدا کرد. در این مسیر، هم درس‌های تازه‌ای ارائه شد و هم درس‌های گذشته با استاندارد جدید متمم […]

چه باید کرد؟

چه باید کرد؟

آن‌چه در ادامه می‌نویسم، موضوعاتی است که بعد از گفت و گو با پانیذ در زیر مطلب کابوس رسانه‌‌ها در ذهنم شکل گرفت. هیچ‌کدام از آن‌ها، پاسخ مستقیم به حرف‌های پانیذ نیست. بسیاری از آن‌ها هم تکراری است و بارها در روزنوشته و متمم، درباره‌شان صحبت شده است. اما به هر حال، گفتم شاید قرار گرفتن‌شان در کنار هم، مفید باشد. این ابهام ناگزیر واقعیت این است که طی ماه‌های اخیر، ابهامی که بسیاری از ما ایرانیان تجربه می‌کنیم، افزایش چشم‌گیر داشته است. البته این ابهام، تازه نیست و خلاء تئوریک موجود در اصول و مبانی کشورداری و نیز تناقض‌های ناگزیر تئوریک در دفاع هم‌زمان از منافع ملت – امت، همواره ابهام‌هایی را به همراه داشته و اهل فکر و اندیشه، سال‌هاست هشدار داده‌اند که ضعف نظری، در نهایت خود را به شکل چالش‌های عملی […]

پیام کوتاه تسلیت و تأسف

خواستم در حد یک جمله، سانحه‌ی هوایی تلخی را که در بامداد ۱۸ دی‌ ماه روی داد و طی آن ۱۷۶ نفر جان خود را از دست دادند و عده‌ی بسیاری هم داغدار شدند، تسلیت بگویم. و البته ابراز تأسف کنم از این‌که بعضی افراد، در تسلیت‌گویی و ابراز تأسف هم، استریوتایپ‌ها و گروه‌پرستی‌ها و طبقه‌بندی‌های ذهنِ بَدَوی خود را کنار نمی‌گذارند و هم‌چنان، با اصطلاحات و برچسب‌های پوچی مثل «نخبه» یا «فارغ‌التحصیل این دانشگاه و آن دانشگاه»، بین قربانیان تبعیض قائل می‌شوند.

کابوس رسانه ها

مردم بسیاری، در گوشه و کنار جهان، هر روز به این امید که «خبری نباشد» به سراغ رسانه‌ها می‌روند. غافل از این‌که جمله‌ی «خبری نیست» کابوس رسانه‌هاست. رسانه‌ها دنبال «ارزش خبری» هستند و هر چیزی که ذهن مخاطب را بیازارد و تن او را بلرزاند، «ارزش خبری» دارد. چنین می‌شود که مردم عصر رسانه، نه کشته‌ی موشک و گلوله، که قربانی تیترها و خبرها می‌شوند. و هر تیتر، میلیون‌ها «نفر-روز» عمر انسان‌ها را در سراسر جهان می‌سوزاند. انسان‌هایی که افق اختیارشان، از چند ده متر فراتر نمی‌رود؛ اما افق اخبارشان، به اندازه‌ی هزاران کیلومتر، گسترده است. پی‌نوشت: آخرین بار که یک رسانه، از این قاعده تخطی کرد، نود سال پیش بود. زمانی که ۱۸ آوریل ۱۹۳۰، مجری اخبار بی‌بی‌سی بعد از سلام گفت: «هیچ خبری نیست» و سپس ۱۵ دقیقه پیانو نواخته شد.

لحظه نگار | کوکی بعد از ۱۵ ماه

پانزده ماه پیش بود که کوکی را – در شرایطی که یکی دو هفته از زندگی‌اش می‌گذشت و مادرش را از دست داده بود – پیدا کردم (لحظه نگار قبلی). نگهداری کوکی با توجه به تراکم کارها، رفت‌و‌آمد‌ها و سفرها، ساده نبوده، اما به هر حال، شیرینی‌های خودش را هم داشته. وقتی فکر می‌کنم که کوکی همان شب که پیدا شد، می‌توانست بمیرد و الان زنده است، احساس خوبی پیدا می‌کنم. خصوصاً وقتی می‌بینم که سرحال است و خانه را قلمرو خودش می‌داند و درست مثل صاحب‌خانه، ادعاهای خودش را دارد. دوست داشتم چهار پنج عکس قدیم و جدید او را این‌جا کنار هم بگذارم تا از دیدن‌شان لذت ببرم. شاید مقایسه‌ی عکس‌ها برای شما هم جذاب باشد.

این سکه سه رو دارد

این سکه سه رو دارد

مدت زیادی بود که از سریِ #حرف های بی سر و ته چیزی ننوشته بودم. اما این بار، حس کردم بد نیست بخشی از یک گفتگو را – بدون نقل سر و ته آن – برایتان بیاورم: – … –  به جز تلاش برای “تغییر وضع موجود” و کوشش برای “حفظ وضع موجود” گزینه‌ی سومی هم وجود دارد و آن “بی‌تفاوتی نسبت به وضع موجود” است. این “سکه” “سه” رو دارد. – اما اگر همه این‌طور فکر کنند هیچ چیز تغییر نمی‌کند. – همه این‌طور فکر نمیکنند. – پس ایفای نقش تاریخی‌مان چه می‌شود؟ – اتفاقا نقش تاریخی را بیشتر، سومین گروه بر عهده داشته‌اند. دو گروه دیگر، بیشتر نقش جغرافیایی ایفا کرده‌اند و توزیع منابع در سطح جهان را تغییر داده‌اند. – …

بخشی از صحبتهای پدرام سلطانی در یلدا سامیت

سخنرانی پدرام سلطانی در یلدا سامیت

صحبت‌های پدرام سلطانی در یلدا سامیت امسال (۱۳۹۸ یا ۲۰۱۹)، حرف‌های تازه‌ای نیست. نکاتی است که هر کسی اندک تجربه‌ای در اقتصاد و کسب و کار داشته باشد، آن‌ها را با تمام وجود درک کرده است. اما وقتی شوق عجیب جذب سرمایه‌گذار – حتی به قیمت دولتی بودن سرمایه‌گذار – را در استارت‌آپ‌ها می‌بینم، حس می‌کنم هر چقدر این حرف‌ها تکرار شوند باز هم کم است. بالاخره باید روزی بین ما جا بیفتد که آلودگی کسب و کارهای خصوصی به پول دولتی، بدترین شکل ناپاکی و آلودگی است و سرمایه‌گذاری دولتی در کارهایی که ماهیت خصوصی دارند، جز فساد و ناکارآمدی، هیچ چیز ایجاد نمی‌کند. کلیپ را از اکانت اینستاگرام startupdaily برداشتم.  

مطالب نوشته نشده | پرسش‌ها و پاسخ‌ها

#مطالب نوشته نشده موضوعات و حرف‌هایی هستند که به علت‌های مختلف، در حد یک پیش‌نویس در دفترچه‌ام مانده‌اند و هرگز به یک نوشته‌ی کامل تبدیل نشده‌اند. این سرخط‌ها را به جای دور ریختن در سطل زباله، در این‌جا بازنویسی و رها می‌کنم. شما هم آن‌ها را در همین حد جدی بگیرید. نوها و کهنه‌ها گرفتار شده‌ایم؛ میان آنها که به پرسش‌های جدید، پاسخ کهنه می‌دهند، و آنها که برای یافتن پاسخ‌های جدید به پرسش‌های کهنه، تقلا می‌کنند. حال آنکه ما پرسش‌های کهنه و پاسخ‌های کهنه، هر دو را فراموش کرده‌ایم و به جستجوی پاسخ‌های تازه برای پرسش‌های تازه‌ی خود برخاسته‌ایم. امروز، بیش از هر روز دیگر، راه رهایی از کهنه‌جوها و کهنه‌گوها، پرسش تازه‌ی ماست. ساده‌ها و پیچیده‌ها دو چیز من را می‌ترساند: پاسخ‌های ساده به پرسش‌های پیچیده، و پاسخ‌های پیچیده به پرسش‌های ساده. خرافه‌گرایان در […]