فایل صوتی آموزشی حرفه‌ای گری در محیط کار

در دورانی که انسانها روی کاغذ و بر اساس مجوزها و گواهینامه ها و تاییدیه ها، بیش از هر زمان دیگری شبیه یکدیگرند،
اثربخش ترین ابزار متمایز شدن و متمایز ماندن، حرفه ای گری است.

عماد قائنی و اولین قرارداد تولید محتوای دیجیتال من

امروز در لابه‌لای اسناد و مدارک قدیمی که آرشیو و نگهداری می‌کنم، برگه‌ی قراردادی را دیدم که به هفت یا هشت سال قبل مربوط می‌شد.

قرارداد تولید محتوا بین محمدرضا شعبانعلی و عماد قائنی (رایازیتون)

قرارداد در اوایل سال ۸۸ امضا شده.

و البته تاریخ امضای قرارداد، معنای دیگری هم دارد. چون شروع دوستی من و عماد قائنی را ثبت کرده. این دوستی البته هنوز هم بیشتر و بهتر و عمیق‌تر از قبل وجود دارد.

در روزگاری که خریدن مدرک DBA و دکتر شدن از خریدن ماست ساده‌تر و البته برای جهاز هاضمه مفید‌تر است، هرگز ندیده‌ام که عماد قائنی، مستقیم یا غیرمستقیم، تلاش کند یا میل داشته باشد یا فضایی ایجاد کند که او را دکتر عماد قائنی صدا کنند. اگر چه تحصیلات خود را در مقطع دکترا در منابع انسانی به پایان رسانده است.

آن سالها عماد قرار بود مجموعه‌ای از محتواهای دیجیتال آموزشی (اگر اشتباه نکنم در قالب فایل‌های Flash) برای یک کارفرما تولید کند و بخشی از محتوا هم به درس مذاکره مربوط می‌شد (فکر کنم از انتشار چاپ اول کتاب مذاکره‌ی من یکی دو سال می‌گذشت).

آن کار انجام شد و به پایان رسید و دوستی ما هم شکل گرفت و تقویت شد و بعداً عماد، به راه اندازی و توسعه‌ی سایت وب‌یاد مشغول شد که احتمالاً آن را می‌شناسید.

داشتم با خودم فکر می‌کردم که یکی از نخستین جرقه‌ها در ذهن من در مورد آموزش الکترونیک، همین پروژه‌ی عماد بوده. مدتها در ذهنم ماند تا ابزارهای دیگر هم فراهم شد و فرصت‌های بهتر هم پیش آمد و به تدریج به سمت مسیری رفت که امروز، بخشی از زندگی من را تشکیل می‌دهد.

همیشه بر این باور بوده‌ام و بارها هم تکرار کرده‌ام که در زندگی ما، تصمیم مستقل وجود ندارد.

هر تصمیمی، بر شانه‌ی یک یا چند تصمیم دیگر نشسته که آنها هم خود، بر شانه‌ی تصمیم‌های دیگری قرار گرفته‌اند.

تصمیم‌های امروز ما هم، قاعدتاً بستری برای مواجهه با تصمیم‌ها و انتخاب‌های آتی خواهند شد.

اگر این نگاه را بپذیریم، با مرور گذشته‌ بعضی تصمیم‌هایمان را بیشتر دوست خواهیم داشت. هم‌چنان‌که نسبت به برخی دیگر، احساس انزجار بیشتری را تجربه خواهیم کرد.

+157
  شما رای داده اید
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

شریعتی، فاوست و خالد العطیه (پراکنده از همه جا)

چند روزی تراکم کاری‌ام زیاد بوده و کمتر فرصت نوشتن دست داده است. فقط با هدف اینکه این وبلاگ خالی نماند و به روز شود، گفتم چند مطلب پراکنده بنویسم. اگر ویژگیِ «فضاپرکن بودن» این سه نوشته را کنار بگذارید، ویژگی مشترک دیگری ندارند.

باز هم ۲۹ خرداد و شریعتی

طی سال‌های اخیر به بهانه‌های مختلف از دکتر علی شریعتی نوشته‌ام. تعداد و تنوع آن نوع نوشته‌ها زیاد است و عنوان‌های زیر، تنها نمونه‌هایی از آنهاست:

 شریعتی و درس‌هایی از درون گور

 شریعتی – بیست سال پیش از نخستین آشنایی

 شریعتی – روشنفکری که انتخاب کرد پیشرو نباشد

 حرفهای شریعتی با مخاطبهای آشنا

شریعتی در مقطعی از زمان، چنان ذهن من را به خود مشغول کرده بود که در متن دلبستگی و وابستگی، وقتی خواستم از دلبستگی مثال بزنم، به کتابهای شریعتی روی میزم اشاره کردم.

البته گویا همان روزها، عده‌ای از شریعتی عبور کرده بودند و از همین رو، ترجیح دادند در نوشته‌ی من، شاملو را به جای شریعتی قرار دهند و پیامم را – به نام خودم یا خودشان – پیامک کنند.

این گذار از نام‌ها و انسان‌ها، البته داستانی طولانی است. چنانکه بعداً عده‌ای نام شاملو را هم در نوشته‌ی تغییریافته‌ی من نپسندیدند و ترجیح دادند تنها مثال دلبستگی، همان کاکتوس باشد. چنین شد که آن نوشته چنان از هویت گوینده خالی شد که به سرزمینی دیگر مهاجرت کرد و در دهان نلسون ماندلا فرو گذاشته شد.

سرنوشت یک نوشته مهم نیست. اما اگر از سرنوشت کتابهایی که در آن نوشته به آنها اشاره شده بود می‌پرسید، باید بگویم که فعلاً در انباری خانه‌ام به سر می‌برند. جایی در کنار تاریخ تمدن دورانت‌ها (ویل و آریل). البته انباری من، کتابهای مطرود نیستند. بلکه کتابهایی هستند که کاربرد روزانه‌ی کمتری دارند و معمولاً آنها را نگه می‌دارم تا اگر روزی جایی در نوشته‌ای خواستم به آنها ارجاع بدهم، بتوانم آدرس دقیق مطالب را درونشان بیابم.

رایج است که خوب و بد انسان‌های اثرگذار را بر اساس اثری که گذاشته‌اند می‌سنجند. چنین است که بسیاری از ما خوب و بد دوران معاصر خود را تمام و کمال به شریعتی و دیگرانی که مانند او بر تاریخ ما اثرگذار بوده‌اند منسوب می‌کنیم و بر همین اساس، آنها را مورد قضاوت و ارزیابی قرار می‌دهیم.

همیشه گفته‌ام که در چنین قضاوت‌هایی، باید مراقب باشیم که انسان‌ها – به علت عمر محدود خود – همواره یک پروژه‌ی ناتمام هستند. حداقل انسان‌های بزرگ – که دغدغه‌ای فراتر از نان و فیش حقوقی پایان ماه را دارند و روزها را در انتظار بازنشستگی نمی‌گذرانند – تا واپسین روز زندگی تلاش می‌کنند و ناگهان به جبر طبیعت یا تاریخ یا جامعه یا قوای حاکمه یا همه‌ی با هم، بر زمین می‌افتند و می‌میرند.

چنانکه علی مطهری فرزند استاد مطهری – که اتفاقاً از منتقدان دکتر شریعتی هم بودند – امروز محبوب مردم هستند و با رای بالا به مجلس رفته‌اند. اما اگر چند سال قبل در مجلس هنگام پخش پاورپوینتِ ساپورت پوشان‌، سکته می‌کردند، تاریخ به کلی تصویر متفاوتی از ایشان را به خاطر می‌سپرد. جالب اینجاست که علی مطهری در طول این چند سال، تغییرات فکری چندانی هم نداشته است. او بیشتر کوشیده آنچه را که حق می‌داند – مستقل از قضاوت دیگران – مطرح کند. به عبارتی، یک اصل فکری بدون اینکه تغییر جدی داشته باشد در بستر زمان، فرزندانی بسیار متفاوت را زاییده است.

بگذریم از اینکه در طول زمان، اصول فکری ما نیز خود دچار تحول و تطور می‌شوند.

فکر می‌کنم متفکران، روشنفکران، رهبران فکری و مصلحان، تخم افکار و ایده‌ها و ایده‌آل‌ها را در خاک می‌کارند و خود در نخستین روزهای سربرآوردن گیاه از خاک و حتی شاید قبل از رویش گیاه از خاک، سر بر خاک می‌نهند و می‌میرند.

ایده‌ها و افکار و دیدگاه‌‌ها و اقدام‌ها، دهه‌ها و قرن‌ها و گاه هزاره‌ها زندگی می‌کنند و مانند یک گیاه، بی حضور باغبان به بقای خود ادامه می‌دهند.

به همین علت، شاید از شریعتی بتوان در مورد کمیت و کیفیت تخمی که کاشت، سوال کرد. اما قاعدتاً در مورد کمیت و کیفیت گیاهی که به بار آورده است اطلاع چندانی ندارد و همچنانکه اگر امروز او را از گور بیرون بیاوریم، این ما هستیم که باید شریعتیسم را به شریعتی بیاموزیم. همچنانکه مارکس هم پس از نبش قبر، به صورت جدی نیازمند یادگیری مارکسیسم است و یونگ هم، چاره‌ای ندارد جز آنکه سال‌ها سر کلاس بنشیند تا یونگین شود (دو مثال اخیر را خود شریعتی مطرح کرده است).

این را در مورد متفکران و مصلحان دیگر تاریخ هم می‌توان گفت. آنها همه نیاز دارند تا مکتب خود را بیاموزند. آنها باغ‌بان بودند و نه گیاه‌شناس. عمر فکر بیشتر از عمرِ متفکر است و البته یک سوگیری تاریخی جدی وجود دارد که خوبی و بدی‌های متفکر را به فکر و دستاوردهای نیک و بد فکر را به متفکر نسبت دهیم.

بگذریم. خواستم در مورد شریعتی، هم نوشته باشم و هم ننوشته باشم. مردی که لااقل میل به نوشتن را، تمام و کمال به او مدیونم.

دکتر علی شریعتی - محبوب روزهای دور

درو فاوست و هاروارد

مدت‌هاست پیگیر درو فاوست (Drew Faust) هستم. تنها زنی که در طول عمر ۳۸۰ ساله‌ی دانشگاه هاروارد، بر مسند ریاست این دانشگاه تکیه زده و البته عمر ریاستش هم بیشتر از عرف روسای قبلی است (حدود یازده سال).

ادامه نوشته

+204
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

من از توییتر، و فرهنگِ توییتری می‌ترسم. خیلی می‌ترسم.

پیش نوشت: ندارد.

اصل بحث:

عادت دارم نوشته‌هایم را با پیش‌نوشت آغاز کنم. در پیش‌نوشت‌ها به نکات مختلفی اشاره می‌کنم که خواننده‌های دائمی نوشته‌های من به نوعی آنها را حفظ هستند. معمولاً اشاره می‌کنم که این حرف‌ها بیشتر از جنس سلیقه است و شاید هم درست نباشد و البته هر کس نظری دارد و من هم از سر بیکاری آنها را نوشته‌‌‌ام و نخواندید هم چندان مهم نیست و حرف‌هایی از این دست.

اما این‌بار، احساس کردم که نوشتن هیچ کدام از آن حرف‌ها – چه مثل عموم وقت‌ها که واقعاً صادقانه و از ته دل آن‌ها را می‌گویم و چه حتی معدود زمان‌هایی که به عنوان تعارف می‌گویم – صحیح نیست.

این است که بدون پیش‌نوشت بحثم را شروع کردم.

امروز در راس قدرتمندترین اقتصاد جهان، فردی مانند ترامپ نشسته که واقعاً موجب نگرانی جهانیان شده است.

البته این نگرانی، بیشتر به ساده‌اندیشی و سطحی‌نگری‌ها و مردم‌فریبی‌های این فرد باز می‌گردد. به اینکه مجموعه‌ی بزرگی از منابع روی زمین در اختیار فردی است که در زمینه‌ی مصرف و مدیریت آنها دانش کمی دارد.

او پروتکل‌های دیپلماتیک را نمی‌داند. در دیدار با روسای جمهور کشورهای دیگر، شماره موبایل شخصی‌اش را به آنها می‌دهد و می‌گوید: کاری داشتی به خودم زنگ بزن.

رئیس جمهورهای دیگر هم، در ظاهر احترام را حفظ می‌کنند؛ اما در دل می‌خندند که ای مرد. ما هم قاعدتاً موبایل داریم و شماره شخصی هم داریم. اما عرف دیپلماتیک این است که روسای جمهور از طریق دفتر ریاست جمهوری با هم تماس بگیرند.

قاعدتاً جاستین ترودو نخست وزیر کانادا هم که چند روز پیش در فضایی صمیمی با اوباما شام می‌خورد، در برقراری این نوع روابط ناتوان نیست. اما حالا که ترامپ، چند هفته قبل شماره موبایلش را به ترودو داده و هنوز هم منتظر مانده و ترودو زنگ نزده است، شاید کم کم بداند که ترجیح فردی با پروتکل‌های دیپلماتیک تفاوت دارد.

شام غیررسمی باراک اوباما و جاستین ترودو

بگذریم‌. اینها را خودتان بهتر از من می‌دانید.

ادامه نوشته

+374
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

پیام تسلیت برای لیلا

متاسفانه شنیدم که مادر لیلا دوست خوب متممی ما، بامداد دوشنبه‌ی هفته‌ی جاری فوت کرده‌اند.

اگر حرف‌ها و کامنت‌های بچه‌ها را در روزنوشته‌ها خوانده باشید، قاعدتاً لیلا را می‌شناسید و تا حدی از چالش‌هایی که در این مدت با آنها مواجه بوده – خصوصاً بیماری مادرش – مطلع هستید.

قاعدتاً پیام‌های تسلیت – که در فرهنگ ما رایج هستند – چندان تسلی نمی‌دهند. بلکه صرفاً پیامی از سر احترامند که بار ادای یک وظیفه را از دوش گوینده بر می‌دارند.

بنابراین، ترجیح می‌دهم به جای پیام تسلیت، چند جمله‌ای برای لیلا بنویسم:

لیلا جان. ظاهراً «از دست دادن» از جمله قواعد پایه‌ای طبیعت و زندگی است و همه‌ی ما کمابیش آن را تجربه کرده‌ایم. برای برخی از ما – مثل تو – از دست داده‌ها در مسیر زندگی عموماً پشت سرمان قرار دارند و برای برخی دیگر، در راه پیش رو به انتظارمان نشسته‌اند.

سختی‌هایی که تا کنون داشته‌ای و البته کسان دیگری از جمع ما هم – می‌دانم که – داشته‌اند، تا حد زیادی خارج از کنترل و اختیار بوده. اما قاعدتاً از این لحظه، رفتارها و اقدام‌ها و پاسخ‌های تو به این رویدادهاست که مسیر پیش روی تو را می‌سازد.

همه‌ی ما کوله‌باری از تلخی‌ها و سختی‌ها را بر دوش داریم. برای برخی سبک‌تر و برای برخی دیگر، سنگین‌تر.

سوال کلیدی اینجاست که این کوله بار را کجا و چگونه بازکنیم و اجازه دهیم چه نقشی در سفر زندگی ایفا کنند.

می‌توانیم کوله‌بارمان را جلوی کسانی باز کنیم که مشکلاتی شبیه ما را تجربه کرده‌اند. در این صورت، تعدادی همدرد در اطراف خود جمع خواهیم کرد.

می‌توانیم کوله‌بارمان را جلوی کسانی باز کنیم که شنونده‌ی خوبی برای مشکلات‌مان هستند. در این صورت سبد اطرافیان‌مان با تعدادی همدل پر خواهد شد.

می‌توانیم کوله‌بار خاطرات تلخ گذشته‌مان را، هرگز باز نکنیم. ببندیم و بر دوش بگذاریم و وزنش را تحمل کنیم. فقط به مسیر پیش رو فکر کنیم. به انتخاب‌هایی که مقابل ماست. به تصمیم‌هایی که باید بگیریم. به اقدام‌هایی که باید انجام دهیم. به منزل‌گاه‌هایی که باید برسیم.

در این حالت، قاعدتاً اطراف‌مان با افرادی همراه پر خواهد شد. کسانی که به ما برای حرکت رو به جلو – به رغم همه‌ی بار دشواری که بر شانه داریم – انگیزه می‌دهند.

شاید رویایی باشد که دوستان‌مان هر سه نقش همدرد و همدل و همراه را بر عهده بگیرند. اما میدانیم که هر کس، توان و انرژی محدودی دارد و برای اینکه یکی از این نقش‌ها را بهتر ایفا کند، باید وقت و انرژی مربوط به نقش‌های دیگر را کاهش دهد.

قاعدتاً تو، امروز و فردا و امسال و سال‌های بعد، کوله‌بار سختی‌های گذشته را بر دوش خواهی داشت. اما دشوارترین آزمون زندگی، شاید این باشد که بکوشی به درون آن کوله‌بار نگاه نکنی و مراقب باشی که دیگران هم، صندوقچه‌ی اتفاقات و خاطراتت را نبینند یا کمتر ببینند.

به این شکل، با تو وارد تعاملِ «شنیدن درد و دل و در مقابل دلسوزی کردن» نخواهند شد. تو آنها را وادار می‌کنی با تو از درِ «شنیدن اهداف و خواسته‌ها و آرزوها و در مقابل همراهی کردن» وارد شوند.

تردید ندارم که با اینکار، مادرت، پدرت، برادرت و همه‌ی آنها که مسیر زندگی را زودتر از تو ترک کرده‌اند، به اینکه راه زندگی را محکم‌تر و مستحکم‌تر طی کرده‌ای مثل همیشه و بیشتر از همیشه افتخار خواهند کرد.

+334
  شما رای داده اید
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

در مواجهه با اقدام‌های تروریستی چه باید کرد؟ (میکرواکشن‌ها)

پیش نوشت: آنچه در اینجا می‌خوانید نظر کاملاً شخصیِ من است و نه تحلیل یک کارشناسی. امیدوارم تک تک جمله‌های آن را از همین منظر بخوانید.

بخش اول: رفتارهای امیدوارکننده‌‌ی ما در مواجهه با تروریسم

قبلاً به بهانه‌های مختلف در مورد ترور و تروریسم نوشته‌ام که از جمله‌ی آنها می‌توان به نوشته‌ی تروریسم بی‌سرزمین اشاره کرد. دیشب که نوشته‌ی خودم به دستم رسید و آن را دوباره مطالعه کردم، احساس کردم هنوز هم عمده‌ی مطالب مطرح شده در آن را باور دارم و اگر بخواهم دوباره در این زمینه بنویسم، تکرار مکررات خواهد بود.

خصوصاً اینکه عکس‌العمل‌های مشاهده شده در روز حادثه، نشان می‌داد که اکثر مردم تا حد قابل توجهی، در عکس‌العمل‌های خود دقت و وسواس نشان می‌دهند که شاید بتوان بخشی از این دقت و وسواس را به تجربه‌های انباشته ناشی از رویدادهای تلخ قبلی (چه اقدام‌های تروریستی و چه سوانح تلخی مانند سیل در شمال غرب ایران و پلاسکو) نسبت داد.

البته همچنان کسانی بودند که کنجکاوی و عکس انداختن و سلفی گرفتن را ترک نکردند که فکر میکنم با مجروح شدن‌شان چیزی به آمار «انسان‌ها»ی مجروح اضافه نمی‌شود و با کشته شدن‌شان هم، از جمعیت «آدم‌ها»ی کشور، حتی یک نفر هم کم نمی‌شود.

بی‌تردید باید درایت ریاست مجلس را تحسین کرد که در آن فضا، به فعالیت رسمی ادامه دادند و تصمیم‌های متعدد دیگری هم گرفتند که نهایتاً پیامِ «تحتِ کنترل بودنِ اوضاع» را به هم‌وطنان، تروریست‌‌ها و مخاطبان رسانه‌های جهان ارسال می‌کرد.

همچنین باید خوشحال بود که عمده‌ی آنچه در شبکه های اجتماعی پخش شد، تصاویر تروریست‌های کشته شده بود و تصاویر هموطنانی که شهید شده بودند، «تقریباً» منتشر نشد و همچنین، تعداد قابل توجهی از نمادهای گرافیکی که در شبکه های اجتماعی توزیع شدند، از خون و لکه‌های خون به عنوان نماد استفاده نکردند.

 بخش دوم: شراکت با تروریست‌ها

همواره گفته‌ام و اجازه بدهید باز تکرار کنم که واژه‌ی ترور به معنای ترس شدید و وحشت است و بر این باور هستم که شاید بتوان تروریسم را به وحشت‌افکنی ترجمه کرد.

فرض کنیم مجموعاً ۱۰۰ واحد وحشت در اثر اقدام وحشت افکنانه ایجاد شده باشد. تولید این وحشت چگونه انجام شده است؟ سهم هر یک از عاملین چقدر است؟

به عنوان یک نسبت فرضی می‌توان گفت ۲ یا ۳ یا ۵ واحد از این وحشت، توسط ۵ نفر تروریست انجام شده. ۹۵ واحد باقیمانده احتمالاً توسط یک میلیون نفر انجام شده که هر کدام نزدیک به ۰.۰۰۰۱ واحد وحشت ایجاد کرده‌اند.

واضح است که این عددها را از خودم می‌نویسم و مبنا و معیار مطالعاتی و تحقیقاتی ندارد. اما بحثم اندازه‌ی نسبی سهم هر یک از ما در وحشت افکنی است.

یک نکته‌ی تلخ اما واقعی وجود دارد. وحشت یک اقدام تروریستی، به خودی خود محدود است.

تعدادی از عزیزان‌مان را از دست داده‌ایم. پذیرفتنی است که اندوهِ ما زیاد است. اما همچنان، وحشت رویداد، محدود است.

مدتی قبل خودم خودرویی را دیدم که راننده‌ی آن هنگام نگاه به موبایل، چشم از روبرو برداشته بود و کودکی را که وارد خیابان شد زیر گرفت. کودک کشته شد. شاید وحشت آن رویداد بیشتر از وحشت یک اقدام تروریستی نظامی باشد. چون می‌توانید تصور کنید که تعداد زیادی تروریست بالقوه همین الان با گوشی‌های موبایل خود در شهر تردد می‌کنند و واقعیت این است که احتمال اینکه ما نهایتاً با غفلت یک هم‌وطنِ پاک‌نیت اما بی‌دقت کشته شویم هزاران برابر بیشتر است تا اینکه با تلاش یک تروریست ناپاک اما دقیق و هدفمند کشته شویم.

پس چه می‌شود که تروریسم، وحشت ایجاد می‌کند؟ وحشتی که در ذهن بسیاری از مردم، بیشتر از وحشت حوادث غیرمترقبه است؟

بخشی از ماجرا به انعکاس گسترده‌ی اقدام تروریستی باز می‌گردد. اگر سانحه‌ای شبیه آنچه من در مورد آن کودک دیدم، پیش چشم شما روی دهد، با چند نفر در موردش صحبت می‌کنید؟ چند پیام تلگرام با موضوع آن ارسال می‌کنید؟ چند پست اینستاگرام می‌گذارید؟

حالا کمی فکر کنید که برای اقدام تروریستی، چند پست گذاشته‌اید. چند کلمه حرف زده‌اید. چند پیام نوشته‌اید یا فوروارد کرده‌اید (و کرده‌ایم. چون من هم دارم اینجا می‌نویسم).

بخش دیگری از ماجرا – که همه تجربه کرده‌ایم اما شاید کمتر توجه کرده باشیم – این است که آنچه عملیات تروریستی را وحشتناک می‌کند، تصویرهایی است که ما از آینده می‌سازیم. از تکرار عملیات مشابه. از همه‌ی فرصت‌هایی که ممکن است یک تروریست داشته باشد. از وضعیت کشور اگر در ماه‌ها و سال‌های بعد، قربانی موارد بیشتری شود.

نمی‌توان این وحشت را انکار کرد. اما می‌توان آن را مهار کرد. لااقل به آن دامن نزد.

کم نبودند کسانی که دیروز، برای دفاع از رای و نظر خود، این اتفاق را به مفهوم بزرگتری به نام امنیت گره زدند. در واقع رویداد تروریستی را به روند کاهش امنیت تفسیر کردند. به عبارتی، کوشیدند تصویری ایجاد کنند که القا کند آنچه اتفاق افتاده، یک اتفاق نیست. بلکه روندی است که حاصل یک انتخاب یا تصمیم اشتباه است و باز هم باید منتظر موارد مشابه آن بود.

تروریست‌ها یک روز اقدام تروریستی کردند و کشته شدند. اما این همکاران آنها، زنده‌اند و با جد و جهد، نهضت آنها را ادامه می‌دهند.

به همین علت است که همچنان – همان‌طور که در گذشته بارها گفته‌ام – معتقدم در چنین رویدادهایی، منطقی است به نهادهای نظامی، انتظامی و امنیتی کشور اعتماد کنیم و بگذاریم به شیوه‌ای که می‌دانند با آن مقابله کنند. نه اینکه به تحلیل‌گر امنیتی تبدیل شویم و مدام روند امنیتی کشور را نقد کنیم.

دوستی داشتم که می‌گفت: شرط بندی حماقت است. در میان این حماقت‌ها، احمقانه‌ترین شکل شرط بندی، این است که روی باخت خودت با فرد دیگری شرط ببندی. در این حالت به هر حال می‌بازی.

کسانی که روی بد شدن اوضاع کشورمان شرط بسته‌ بودند و اکنون رویدادهای تلخ کشور را با لذت نقل می‌کنند و به سندی برای تایید ادعاها و دیدگاه‌های خود تبدیل می‌کنند،‌ روی باختن خود شرط بسته‌اند.

بخش سوم: انتروپی اجتماعی

قاعدتاً در چنین نوشته‌ای، جای آن نیست که بحث‌های خسته‌کننده‌ی آکادمیک داشته باشیم. اما حیفم می‌آید به یک نکته‌ی مهم، اشاره نکنم.

یکی از مهم‌ترین شاخص‌هایی که می‌توان امنیت و آرامش یک جامعه را به وسیله‌ی آن سنجید، انتروپی اجتماعی است.

دنیای امروز، دنیایی نیست که برای سنجش امنیت، درب خانه‌ی مردم بروید و پرسشنامه بدهید و به آنها بگویید که ادراک خودشان از امنیت را با عددی مثلاً بین یک تا هفت مشخص کنند.

رفتار ما، تصمیم‌های ما، پیام‌هایی که دریافت و ارسال می‌کنیم، همزمان دو اثر دارند.

اثر اول اینکه نشان می‌دهند که چقدر احساس امنیت داریم.

دومین اثر اینکه واقعاً در کاهش یا افزایش امنیتی که داریم تاثیر می‌گذارند.

چون نمی‌خواهیم به بهانه‌ی انتروپی اجتماعی، در وسط یک مطلب ساده‌ی یک وبلاگ عمومی، به احضار روح مرحوم بولتزمن بپردازیم، صرفاً به این نکته اشاره می‌کنم که تعداد و تنوع حالت‌های قابل تصور یک سیستم، به نوعی با انتروپی آن همسو و هم‌معنا محسوب می‌شود.

و باز، به خاطر داشته باشیم که هر یک از ما به اندازه‌ای که از روند متعارف زندگی روزمره‌ی خود خارج می‌شویم و به عبارتی پیش‌بینی‌ناپذیرتر می‌شویم، نقشی در افزایش انتروپی سیستم ایفا می‌کنیم.

اگر بخواهیم از ادبیات نظریه سیستم‌ها برای توصیف تروریسم استفاده کنیم، تروریست‌ها با ایجاد وحشت و خطرات پیش‌بینی‌ناپذیر می‌کوشند انتروپی جامعه را در کوتاه مدت افزایش دهند. امید اصلی آنها این است که مردم، خود در ادامه‌ی این اقدام، روند عادی زندگی روزمره‌ی خود را تغییر دهند و این کار با چنان شدت و حدتی انجام شود که نهایتاً جامعه نتواند تعادل خود را بازیابی کند و یا برای بازیابی، به تامین انرژی (و در مورد کشورها، حمایت سیاسی) از بیرون نیازمند شود.

اگر هم نتوانست، در سراشیبی نابودی بیفتد.

این سراشیبی، اتفاقاً همان چیزی است که باید از آن وحشت داشته باشیم. این سراشیبی، انفجار نیست. ترور نیست. قتل نیست. جنگ نیست. اینها همه هست و هیچ‌کدام نیست. چتری که بتواند روی همه‌ی آنها بنشیند: افزایش انتروپی اجتماعی با سرعت فزاینده و غیر قابل کنترل در اثر افزایش تعداد و تنوع رفتارهای پیش‌بینی‌نشده و غیر‌عادی شهروندان است.

بخش چهارم – میکرواکشن‌ها

چند سال است که در مورد میکرواکشن‌ها حرف می‌زنم. شاید خسته شده باشید. اما موضوعی مهم‌تر از میکرواکشن‌ها برای تمام کردن این نوشته (و بسیاری از بحث‌ها و حرف‌ها و کلاس‌ها و درس‌ها) نمی‌شناسم.

حرف‌های تئوری، حرف‌های کلی، اظهار نظرهای عمومی، همه و همه، به سرعت فراموش می‌شوند. مگر اینکه بلافاصله پس از پایان آن حرف‌ها، از خودمان بپرسیم: الان چه اقدام کوچکی می‌توانم انجام دهم که یک گام، به آنچه گفته‌ام یا آنچه فهمیده‌ام یا آنچه خواسته‌ام یا آنچه هدف‌گذاری کرده‌ام نزدیک‌تر شوم.

پیشنهاد نمی‌کنم شما هم همین کارها را بکنید. اما من میکرواکشن‌های خودم را می‌نویسم.

خوشحال می‌شوم اگر:

۱) شما هم دغدغه‌ی امنیت جامعه و کشور را دارید

۲) با من هم‌عقیده هستید که خروج از مسیر پیش‌بینی پذیری و افزایش انتروپی اجتماعی در اثر رویدادهایی از این دست می‌تواند تهدید باشد؛

میکرواکشن‌های دیگری را که به ذهن‌تان می‌رسد و خودتان انجام می‌دهید بنویسید تا من هم یاد بگیرم.

اینها کارهایی است که من انجام می‌دهم. همه‌ی آنها کمابیش میکرواکشن‌هایی برای برگشت به وضعیت عادی هستند. یعنی کارهایی که من را برای خودم و اطرافیانم، پیش‌بینی پذیر‌تر کند:

  • در نوشتن در این وبلاگ، به فضای چند ماه قبل از انتخابات بازمی‌گردم. نوشته‌های ماه‌های قبل را می‌خوانم و شبیه همان‌ها را ادامه می‌دهم.
  • از زمان انتخابات، چند کانال خبری سیاسی را پیگیری می‌کردم. آنها را ترک خواهم کرد. همچنین پس از حادثه‌ی دیروز هم، چند ابزار خبری را که مدت‌ها رها کرده بودم، دوباره تعقیب کردم. آنها را هم رها می‌کنم.
  • پیام‌هایی که مرتبط با خبرهای تروریستی است را نمی‌خوانم. یا اگر بخوانم پاسخ نمی‌دهم که تقویت مثبت شکل نگیرد و دوستانم به تکرار این نوع پیام‌ها تشویق نشوند.
  • اگر به شبکه های اجتماعی سر بزنم، پست‌هایی را که مثبت یا منفی، به این رویداد پرداخته‌اند لایک نمی‌زنم. تا دوستانم سریع‌تر تشویق شوند به فضای عادی برگردند.
  • پیامی را که به این خبرها مربوط باشد برای دیگران ارسال نمی‌کنم.
  • سعی می‌کنم مانند گذشته و بیش از گذشته، فعالیت‌های عادی روزانه‌ام را انجام دهم. با این کار، هم خودم می‌فهمم که همه چیز عادی است. هم کسانی که با من کار می‌کنند و در تماس هستند، به نوعی به سمت بازگشت به مسیر عادی هدایت می‌شوند. وقتی در یک تماس تلفنی، از دوستم می‌پرسم که از حوادث اخیر چه خبری داری، دو اتفاق می‌افتد. یکی اینکه خودم دوباره درگیر می‌شوم. دیگر اینکه او فکر می‌کند هنوز فضای جامعه درگیر این دغدغه‌هاست. ترجیح می‌دهم وقتی تماس گرفتم کارهای مشترکمان را پیگیری کنم.

اگر بخواهم حرف‌هایم را خلاصه کنم باید بگویم که: همه‌ی ما در پلاسکو یاد گرفتیم که ایستادن در محل حادثه، کمک نمی‌کند. نه تنها کمک نمی‌کند بلکه مانع اقدام‌های افراد مسئول هم می‌شود.

امروز با گسترش فضای دیجیتال و شبکه‌های اجتماعی، فاصله گرفتن از محل حادثه، فقط این نیست که فاصله‌ی فیزیکی داشته باشیم و در محل جمع نشویم. بلکه عبور از بحث‌های مرتبط با این موضوعات هم، شکل دیگری از همان فاصله گرفتن است.

پی‌نوشت نامربوط: به یکی از دوستان می‌گفتم که این‌قدر که تو در مورد داعش می‌نویسی، در سایت‌های رسمی داعش مطلب نیست. چه شده که اینقدر اخبار مربوط به آنها را منتشر می‌کنی؟ گفت: مردم روی هیچ چیز به اندازه‌ی داعش کلیک نمی‌کنند. در واقع، فهمیدم که هم‌وطنانم با کلیک کردن روی تیترها، به تولیدکننده‌ی خبر سفارش تولید خبر می‌دهند.

به عبارتی، این که من یک خبر را بخوانم و بعد بگویم که قبول دارم یا ندارم یا فوروارد می‌کنم یا نمی‌کنم کافی نیست. بهتر است برخی خبرها اصلاً کلیک نشوند. بهتر است برخی از پست‌های تلگرامی اصلاً دیده نشوند. همین که من یک کانال را فالو می‌کنم و هر روز می‌بینم و بعد هم می‌گویم اینها مزخرف هستند کافی نیست. آن کانال به اعتبار تعداد فالورها و تعداد بازدید‌هایش، تشویق می‌شود و برای ادامه‌ روند نادرست خود، انگیزه پیدا می‌کند و من هم از نظر اخلاقی در کار او شریکم.

——

تکمیلی: زمانی که من در متن نوشتم فقط تصاویر تروریست‌ها منتشر شده بود و تصاویر شهیدان منتشر نشده بود، تصاویر منتشر شده از تروریست‌ها صرفاً بدن آنها بود که بر روی زمین بود و با پارچه پوشانده شده بود. لطفاً اگر تصاویر امروز رسانه‌ها را دیدید (که به نظرم خوشایند و حرفه‌ای نیستند) نوشته‌ی من را تایید انتشار آن تصاویر تلقی نکنید.

+282
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

ایده آلیسم و اعتراض

سه قسمت قبلی این بحث:

بر اساس آنچه تا اینجا گفته شد، اصالت قائل نشدن برای انسان و دریافت انسانی را یکی از ویژگی‌های بنیادین ایده آلیسم در نظر گرفتیم.

گفتیم که در نگاه ایده آلیسم، ایده‌هایی (در قالب افکار، ارزش‌ها، اصول و چارچوب‌ها) وجود دارند که فراتر از انسان و محیط اطراف او هستند.

ایده آلیست را – حداقل با تعریفی که من ارائه کردم – می‌توان فرزند خلف افلاطون دانست. البته شاید علاقمندان به نسل جدید فلاسفه، ترجیح بدهند با شنیدن این واژه، کسانی مانند ایمانوئل کانت را به خاطر بیاورند.

همچنانکه جمله‌ی نوشته شده روی سنگ قبرِ کانت هم، همچنان نگرش ایده آلیستی او را به ما یادآوری می‌کند:

دو چیز ذهن من را – هر لحظه بیش از قبل – سرشار از شگفتی و تحسین می‌سازد: آسمان پرستاره‌ی بالای سرم و قوانین اخلاقی درون من.

قوانین اخلاقی، برای کانت و هم‌مسلک‌های او، حاصل قضاوت و برداشت نیستند. ایده آلیست، هرگز نمی‌پذیرد که با افزایش دانش، پیشرفت علم و تغییر نگرش، ممکن است آنچه امروز به عنوان ارزش می‌شناسد تغییر کند. حتی اگر وادار شود کمی از مواضع مطلق‌گرایانه‌ی ایده آلیستی فاصله بگیرد، احتمالاً تغییرات را تحت عنوان «مصحلت» تحمل خواهد کرد. شاید هم آنها را ثانویه در نظر بگیرد و به این طریق، بخشی از ایده‌ها را با چتر اولیه، مورد حفاظت و حمایت قرار دهد.

فرض کنیم سهمِ ماده‌ی ایده آلیسم در سوپ فکری شما، چندان زیاد نباشد. اگر از وضعیت فعلی سازمان خود، زندگی خود و جامعه‌ی خود راضی نباشید، به تغییرات کوچکی فکر می‌کنید که می‌توانید در آن ایجاد کنید. شاید یک گام از وضعیت نامطلوب فعلی دور شوید.

اما با افزایش طعم ایده آلیسم در سوپ فکری شما، معمولاً مدینه‌ی فاضله یا وضعیت مرجع یا حالت رویایی چنان فاصله‌ی دوری با وضعیت موجود پیدا می‌کند، که ظاهراً هیچ گام معمول و متعارفی نمی‌تواند شما را به آن نزدیک کند.

در چنین شرایطی، ایده آلیست ممکن است رفتارهایی انجام دهد که رئالیست، آنها را به سادگی درک نمی‌کند.

یکی از این رفتارها طرد جامعه است. ایده آلیست حاضر نیست قواعد حاکم بر محیط خود را بپذیرد. پس به تدریج از محیط دوری می‌کند. این کار ممکن است در قالب زهد زاهدان عصر حافظ و یا ترک تحصیل دانشجوی کارشناسی در ترم آخر در اعتراض به نظام آموزشی سنتی دانشگاهی نمود پیدا کند. اگر چه شاید آن زاهد و این دانشجو اگر کنار یکدیگر بنشینند، نشانه‌هایی از آشنایی در چهره‌ی هم نیابند، اما من و شما که از بیرون به آنها نگاه می‌کنیم، آنها را همدل و همراه و هم‌نظر می‌یابیم.

اگر مدل مواجهه با تعارض را که در مدیریت و رفتار سازمانی مورد بحث قرار می‌گیرد به خاطر آورید، می‌دانید که همه‌ی انسان‌ها در مواجهه با تعارض‌ها، اجتناب را انتخاب نمی‌کنند. بلکه برخی از آنها به جای گزینه‌های منفعلانه، فعالانه وارد بازی می‌شوند.

حالا کمی با خودتان فکر کنید. ایده آلیست، از یک سیستم ناراضی است. از طرفی، ایده آل‌گرایی به او حتی مجوز نمی‌دهد که با سیستم یا نمایندگان سیستم صحبت کند. چون صحبت با کسی که او را قبول نداری، به معنای به رسمیت شناختن او و تخطی از ایده‌آل‌های ایده‌الیست است.

در اینجاست که باز هم درست مانند دانشجو و زاهد، که در چهره نامربوط و در دل، همدل بودند، دو قشر جالب دیگر را می‌بینی.

تروریست‌ها و آنها که در انتخاب رای نمی‌دهند. هر دو دسته، معتقدند که ایده‌آل‌هایی دارند که با سیستم فعلی فاصله و شکاف زیادی دارد. پس هر نوع تعامل با سیستم، به معنای به رسمیت شناختن آن است. یکی رای نمی‌دهد و دیگری صدای اعتراض خود را با انفجار خود (یا دیگران) به گوش سیستم می‌رساند.

ضمناً در اینجا نمی‌توانی با ایده آلیست در مورد تبعات رفتارش صحبت کنی. چون ایده آلیست، برای جهانی فراتر از آنچه تو می‌بینی و خود می‌بیند، ارزش قائل است. کسی که رای نداده، برایش مهم نیست که فردا چه کسی بر سر کار است و چه بلایی بر سرش می‌آید. او بر این باور است که به هر حال اقدام و تصمیمش جایی ثبت می‌شود. آیده آلیست به خودش حق می‌دهد که از تصمیمش، مستقل از نتایج تصمیمش دفاع کند.

بیایید با هم به این تجربه‌ی ذهنی فکر کنیم:

۵ نفر در یک اتاق هستند و می‌دانیم یکی از آنها در بیرون اتاق، به دکمه‌ای دسترسی دارد که اگر آن را فشار دهد، آب یک شهر مسموم می‌شود و همه می‌میرند.

از همه‌ی ابزارهای موجود استفاده کرده‌ایم و نفهمیده‌ایم که کدامیک از پنج نفر این کار را خواهند کرد. همه‌ی کارشناسان هم اعلام کرده‌اند که دیگر روشی وجود ندارد.

اگر درب زندان را باز کنیم، ۴ بیگناه و آن یک نفر بیرون می‌آیند و قطعاً همه‌ی ساکنان شهر می‌میرند.

حالا به این دو گزینه فکر کنید:

می‌توانیم هر پنج نفر را بکشیم.

می‌توانیم همه‌ی آنها را رها کنیم و همچنان بکوشیم که از این نتیجه جلوگیری کنیم. اگر چه احتمال اینکه بتوانیم جلوگیری کنیم، بر اساس نظر کارشناسان کمتر از ۱٪ است.

شما چه می‌کنید؟

نمی‌خواهم جوابش را اینجا بنویسید. قاعدتاً به قول مرحوم کریس آرگریس، نظریه‌ی مورد دفاع با نظریه‌ی مورد استفاده تفاوت دارد. فقط زمانی که زندانبان باشید و آن پنج نفر روبروی شما ایستاده باشند و هر پنج نفر، متضرعانه فریاد بیگناهی سر دهند و کلید مرگ و زندگی‌شان در دست شما باشد، می‌توانید تصمیم واقعی خود را بفهمید.

اما همه‌ی اینها را گفتم که بگویم: اینکه تصمیم را مستقل از نتایج آن قضاوت کنیم یا اینکه تصمیم را بر اساس نتایجش مورد قضاوت قرار دهیم، بحث ساده‌ای نیست.

حداقل دو هزار و سیصد سال است که بزرگترین مغزهای بشر در پی پاسخ درست به این سوال بوده‌اند و هیچ‌کس نتوانسته دیگری را قانع کند. اما بی‌راه نیست اگر بگویم این سوال (یا سوال‌هایی از این جنس) می‌توانند در خلوت شما،‌ به خودتان کمک کنند تا بیش از پیش، خودتان را بشناسید.

نمی‌توانم بگویم همه چیز، اما بسیاری از موضوعات و چالش‌های اخلاقی که جهان با آن مواجه بوده و هست، به نوعی به همین تفکیک تصمیم و نتیجه یا پیوستگی تصمیم و نتیجه بازمی‌گردد.

شاید بحثِ دفع افسد به فاسد را شنیده باشید. اینکه آیا ما حق داریم برای رهایی از فساد بزرگتر، فساد کوچک‌تر را بپذیریم؟ دوستی محصول ایرانی تولید کرده بود و قیمت تمام شده‌ی آن،  حدود صد میلیون تومان بود. به عنوان کارشناس در آن حوزه، شهادت می‌دهم که کیفیت محصول، اگر از نمونه‌ی خارجی بهتر نبود، لااقل قابل مقایسه بود.

شرکت خارجی همان محصول را با قیمت ۲ میلیارد تومان عرضه می‌کرد و البته با برخی تصمیم‌گیران هماهنگ کرده بود که حدود ۵۰۰ میلیون تومان از فروش را به آنها رشوه بدهد.

دوستم من را دید و درد و دل می‌کرد. به او گفتم هیچ وقت دوست ندارم جای تو باشم. چون دو گزینه داری:

یا باید تیم خود را منحل کنی و محصول خود را فراموش کنی و ببازی.

یا اینکه قیمت محصول خودت را یک میلیارد تومان اعلام کنی و به تصمیم گیران وعده بدهی که ۸۰۰ میلیون تومان رشوه می‌دهی.

اگر راه اول را بروی، مسیر فساد را هموار کرده‌ای و پول کشور را خارج کرده‌ای و اگر راه دوم را بروی، به بخشی از شبکه‌ی فساد تبدیل شده‌ای. اما کمک کرده‌ای تا پول کشور، در کشور بماند و در بلندمدت، احتمال دست یافتن بیگانگانِ فاسدتر، بر این سیستم کمتر شود.

در واقع تو باید فضیلت خودت را به پای پیشرفت سیستم قربانی کنی.

و چه چالش دشواری است. خوش به حال آنها که در طول تاریخ، گاو‌ها و گوسفندانشان را به پای خدایان قربانی می‌کردند.

باز هم منتظر نیستم که نظر خود را در مورد سوال دوم، بگویید.

صادقانه بگویم از همین صبح امروز تا الان، بارها و بارها، در این زمینه تصمیم گرفته‌اید و اقدام کرده‌اید. شاید بی‌آنکه متوجه بوده باشید.

بنابراین، فقط این نوشته را دعوتی به فکر بیشتر در نظر بگیریم. هر کدام در خلوت خودمان.

این قسمت بیشتر به تبعات منفی ایده آلیسم یا آنچه اصطلاحاً ایده آلیسم شیطانی نامیده می‌شود اختصاص دادم.

در قسمت بعد توضیح خواهم داد که متاسفانه، گاهی اوقات مبارزه با این جنس از ایده آلیسم، خود نیازمند ایده آلیسم دیگری است.

+112
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

یک توصیه‌ی ساده اما مفید برای مطالعه اخبار

پیش نوشت: چیزی که اینجا می‌نویسم خیلی ساده‌ است. می‌دونم که خیلی‌ از دوستان خوبم هم، مثل من و بهتر از من به این نکته توجه دارند. اما باز هم خواستم بنویسم. اگر به نظر خیلی واضح میومد، لطفاً بگذاریدش به پای تلاش من برای اینکه خواستم بهانه‌ای برای به روز کردن روزنوشته‌ها پیدا کنم.

اصل حرف:

تعداد رسانه های خبری در دنیا، کم نیست. لااقل میشه گفت که حجم محتوای خبری که در جهان تولید میشه به مراتب بیشتر از ظرفیت مصرف محتوای خبریِ ماست. به نظر می‌رسه فاصله‌ی بین این حجم فزاینده‌ی تولید و حجم تقریباً ثابت مصرف به زودی کاهش پیدا نکنه.

به نظر میاد که در خوندن اخبار، دو مهارت خیلی مهم هستند. یکی انتخاب (Selection) و دیگری سنتز (Synthesis).

انتخاب منابع خبری:

در بحث انتخاب، چالش اصلی این هست که چه منابعی را بخوانیم و یا سوال مشابه (اما حساس‌تر) اینکه چه منابعی را نخوانیم؟

با توجه به اینکه همه می‌دانیم که شنیدن یک خبر دروغ یا نادرست، حتی اگر قبل از آن، یا همزمان با آن، یا پس از‌ آن به ما بگویند که آن خبر دروغ بوده، به نوعی اثر خود را بر ذهن ما باقی می‌گذارد، مهم است که بدانیم در مواجهه با کدام منابع خبری باید چشم و گوش خود را ببندیم و حتی حاضر به شنیدن آنها هم نباشیم.

اما قاعدتاً اگر رسانه‌های کاملاً غیرمعتبر را حذف کنیم، همچنان با انبوهی رسانه مواجه می‌شویم که کاملاً معتبر نیستند. در واقع هرگز نمی‌توانیم رسانه‌ای پیدا کنیم که کاملاً معتبر باشد. پس هر یک از ما به تدریج به یک پرتفولیوی منابع خبری دست پیدا می‌کنیم (یادمان هست که تفاوت پورتفو و مجموعه، در مدیریت شدن و هدفمند بودن ترکیب آنهاست).

سنتز خبر:

قاعدتاً در این مرحله، باید خبرهایی را که هر یک، به تعبیر مولوی گوشه‌ای از فیل را نشانمان می‌دهند، با هم ترکیب کنیم و کنار هم بگذاریم تا نهایتاً بتوانیم به یک خبر نسبتاً قابل اتکا دست پیدا کنیم. سنتز اخبار، به هر حال در ذهن همه‌ی ما روی می‌دهد. مستقل از اینکه به این فرایند توجه داشته باشیم یا نه.

اما شاید با توجه آگاهانه به آن، بتوانیم این کار را با خطای کمتر انجام دهیم.

اما این دو مقدمه‌ی واضح را گفتم که نهایتاً بگویم دوره‌هایی که شوک‌های خبری بزرگ در اطرافمان روی می‌دهند، زمان مناسبی برای سنجش وزن و عیار رسانه‌های مختلف است.

زمانی که شوک‌های خبری بزرگ وجود ندارند، همه‌ی رسانه‌ها کمابیش شبیه هم به نظر می‌رسند. تندروها می‌توانند خود را معتدل‌تر جلوه دهند. دروغ‌گوها می‌توانند لباس حقیقت‌طلبی بر تن کنند. چپ‌ها ساز راست بزنند. راست‌ها، آواز چپ بخوانند و خلاصه، همه کمابیش دست و پایی بزنند و برای بقا تلاش کنند.

اما در شوک‌های خبری، کمتر می‌توان نقاب به چهره زد. یا اگر هم کسی بتواند نقاب خود را در شوک‌ها همچنان بر چهره نگه دارد، دیگر شاید چندان مهم نباشد که موضعش نقاب هست یا نه. نقابی که هرگز از چهره برداشته نمی‌شود را می‌توان بخشی از چهره در نظر گرفت.

طی ماه‌های اخیر، انتخابات ایران (چند هفته)، حرف‌ها و مواضع ترامپ (هر روز)، رویدادهای تروریستی در نقاط مختلف جهان (چند هفته یکبار و اخیراً هفته‌ای یکی دو بار)، چالش‌های کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس (طی این چند روز و احتمالاً طی دو تا سه ماه آینده) همگی شوک‌های خبری مختلف و متعددی ایجاد کرده‌اند.

مستقل از اینکه در پورتفوی رسانه‌ای شما چه چیزهایی وجود دارد (چند سایت ایرانی، چند کانال تلگرام، چند اکانت اینستاگرام، چند سایت خبری خارجی یا هر چیز دیگر) هر شوک جدید، فرصت خوبی برای عیارسنجی رسانه‌هاست.

بعد از مدتی، به تدریج به فرمول خاص خودمان دست پیدا می‌کنیم.

خبرها در دنیای امروز، مواد اولیه هستند. مواد اولیه‌ای که در اختیار همه قرار می‌گیرند. کسی که بتواند وزن هر یک را بفهمد و جهت هر کدام را بسنجد و بعداً آنها را با هم ترکیب کند، دریچه‌ی جدیدی برای نگاه به دنیا پیدا خواهد کرد.

+225
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

آزمون ساده‌ تفکر نقادانه

امروز، چشمم در فضای مجازی به این جمله‌ها افتاد:

تفکر نقادانه

داشتم فکر می‌کردم که کاش به جای انبوهی درس‌های بی‌خاصیت که در مدرسه و دانشگاه یادمان داده‌اند، کمی – فقط کمی – تفکر نقادانه یاد گرفته بودیم.

در باب این سالاد کلمات که در اینجا به عنوان توصیه‌های اخلاقی نقل شده است، ساعت‌ها می‌شود نوشت و گفت و گریست.

اما من به چند نکته‌ی ساده بسنده می‌کنم:

جمله‌ی آغازین متن، مربوط به اسکار وایلد است و نه داستایوفسکی.

البته نسبت دادن حرف‌های اسکار وایلد به داستایوفسکی و کسانی مانند او تازگی ندارد. اسکار وایلد جملات بسیار زیبا و لااقل تامل برانگیزی دارد. اما منظومه‌ی فکری او به فکر و فرهنگ امروز ما ایرانیان چندان نزدیک نیست. بنابراین، زیاد می‌بینید که حرف‌هایش از دهان دیگرانی که کمی در فضای ما پذیرفته‌ترند نقل شود.

بگذریم.

وقتی جمله را از یک متن بیرون می‌کشید و جداگانه به بحث می‌نشینید، درست مانند سلولی که از بدن جدا کرده‌اید، دیگر با یک مرده طرف هستید. حالا در این بزمِ مرده‌خواری، هر پیامی را می‌توانید به گوینده‌ی پیام نسبت دهید:

هر قدیسی گذشته‌ای دارد و هر گنهکاری آینده‌ای. پس قضاوت نکن.

چگونه از گزاره‌ی اول، گزاره‌ی دوم نتیجه گرفته شده است؟

حرف اسکاروایلد در فضای دیگری و در شرایط دیگری گفته شده. اما نقل کننده، این پیام را استخراج کرده که اگر کسی امروز پاک است،‌ ممکن است قبلاً ناپاک بوده باشد و اگر کسی امروز گنهکار است بعداً ممکن است توبه کند. پس امروز هیچ تفاوتی بین قدیس امروز و گنهکار امروز نیست.

یعنی اگر انسانی امروز کار درست یا نادرستی انجام می‌دهد، من حق ندارم روی کار او ارزش‌گذاری کنم؟ آیا ارزش کار امروز انسان‌ها، الزاماً تابع زندگی گذشته و آینده‌ی آنهاست؟

اگر امروز یک نفر، کسی را کشت، ما حرف نزنیم و قضاوت نکنیم؟ چون گذشته‌اش را نمی‌دانیم؟ یا چون شاید در آینده توبه کند؟ اگر کسی امروز کار خوبی کرد، تحسینش نکنیم چون ممکن است قبلاً کار بدی کرده باشد؟

اصلاً ایجاد این زنجیره از اعمال چه معنایی دارد؟ اینکه عمل را باید در بستر (Context) سنجید یک بحث معقول و قابل دفاع است. اما اینکه به خاطر گذشته و آینده‌ی انسان‌ها، نمی‌توانیم در مورد اعمال فعلی و وضعیت فعلی انسان‌ها قضاوت کنیم، به چه معناست؟

گوینده (یا بهتر است بگوییم مونتاژکننده) در ادامه‌ی افاضات خود می‌فرمایند:

می‌دانم اگر در مورد کسی قضاوت کنم، دنیا تلاش خودش را می‌کند تا من را در وضعیتی قرار دهد که به من ثابت کند اشتباه کرده‌ام.

دوست من. حاضر شده‌ای تصویری خودساخته و قضاوتی غیر قابل اثبات در مورد کل دنیا بسازی، فقط برای اینکه من را از قضاوت در مورد دیگران بترسانی؟

دنیا تمام تلاشش را می‌کند.

این نوع نگاه‌های آنتروپومورفیستی (انسان‌انگارانه) آفت تفکر هستند. دنیا، یک سیستم است. سیستم فعالیت می‌کند. نه تلاش می‌کند. نه تنبلی. حالا اینکه آیا در این سیستم، چنین مکانیزمی تعبیه شده است یا خیر، بحث دیگری است که قطعاً از مقوله‌ی فلسفه و نظریه سیستم‌هاست و نه ادبیات.

ضمن اینکه دنیا، نوکر و بنده‌ی من و تو و دیگری نیست که با هر اقدام درست و اشتباهی، راه بیفتد و تمام تلاشش را بکند که من و تو تربیت شویم.

ما در اینجا فقط با یک قضاوت ایده آلیستی از دنیا مواجه هستیم. می‌توان حدس زد که گوینده، جایی در شرایی مورد قضاوت قرار گرفته. حرصش درآمده. از خودش نتوانسته دفاع کند. عرضه هم نداشته فراموش کند. حالا آرزو می‌کند که دنیا تمام تلاشش را بکند تا قضاوت کننده در موقعیتی قرار  بگیرد که متنبه شود.

قطعاً هر کس حق دارد آرزوهای خودش را داشته باشد. اما اولاً دنیا کاری به آرزوهای ما ندارد. دوم هم اینکه اگر آرزوهای خودت را داری چرا آنها را با قطعیتی در حد قوانین نیوتون می‌نویسی و برای من و دیگران می‌فرستی؟ در خلوت خودت، با آنها خوش باش.

در تاریکی ما شبیه یکدیگر هستیم.

این هم جمله‌ای ادبی است که تلاش شده با استفاده از آن توضیح داده شود که وقتی همه چیز آشکار شود، تفاوت‌ها آشکار خواهد شد.

ربط این استدلال ادبی را به جملات قبل و بعد، نمی‌توانیم به سادگی کشف کنیم.

قبلاً هم گفته‌ام استدلال‌های ادبی بر خلاف استدلال‌های منطقی، هیچ خاصیتی ندارند و بر پایه‌ی وزن کلمات و جهل مخاطب بنا شده‌اند:

در ناامیدی بسی امید است، پایان شب سیه سپید است.

چون پس از تاریکی روشنی می‌آید، پس از ناامیدی هم امید خواهد آمد. اگر این‌ها را به عنوان یک جمله‌ی ادبی بپذیریم، شاید بتوان از کنارشان عبور کرد. اما اگر منطق و استدلال و اخلاق و نصیحت بر پایه‌ی این «شعر»‌ها بنا شود، سنگ روی سنگ بند نخواهد شد.

در ادامه هم توضیح داده شده که در قضاوت دیگران محتاط باشیم.

اما استدلال جالب است: چون از فردای خودمان خبر نداریم.

به عبارتی، اینکه من در مورد شما قضاوت نمی‌کنم، صرفاً‌ مبتنی بر یک ترس است. ترس از اینکه ممکن است فردای خودم مانند تو یا بدتر از تو باشد.

به عبارتی، به این دوستان اگر امنیت دهید که فردایتان خوب و خیر است و عاقبت‌تان به خیر، دیگر ترسی از قضاوت در مورد دیگران نخواهند داشت.

این نوع اخلاق مبتنی بر ترس و مجازات سطحی‌ترین شکل اخلاق است و جامعه‌ای که بر اساس آن بنا شود، یک جامعه‌ی میان‌مایه و بلکه فرومایه خواهد بود.

یادم هست زمانی که در کارگاه کار می‌کردم، سرپرست کارگاه به من گفت: محمدرضا. هرگز وقتی آچار کم داری،‌ آن را از جعبه ابزار اتاق دیگر بر ندار. این کار خیلی بد و خطرناک است.

چون ممکن است همان موقع که رفته‌ای آچار برداری، کسی بیاید و یک آچار و ابزار دیگر را از جعبه‌ی تو بردارد.

من هم از این نصیحت اخلاقی به این نتیجه رسیدم که وقتی می‌خواهم آچار از کارگاه دیگری بدزدم، حتماً ابتدا جعبه‌ی ابزارم را قفل کنم.

همین و نه بیشتر.

پی نوشت- دیالوگ اصلی که جمله در آن به کار رفته:

LADY HUNSTANTON:  Now I am quite out of my depth. I usually am when Lord  Illingworth says anything. And the Humane Society is most careless. They never rescue me.  I am left to sink. I have a dim idea, dear Lord Illingworth, that you are always on  the side of the sinners, and I know I always try to be on the side of the saints, but that is as far as I get. And after all, it may be merely the fancy of a drowning person.

LORD ILLINGWORTH: The only difference between the saint and the sinner is that  every saint has a past, and every sinner has a future.

LADY HUNSTANTON:  Ah! that quite does for me. I haven’t a word to say. You and I, dear Mrs. Arbuthnot, are behind the age. We can’t follow Lord Illingworth. Too much  care was taken with our education, I am afraid. To have been well brought up is a great  drawback nowadays. It shuts one out from so much.

MRS. ARBUTHNOT: I should be sorry to follow Lord Illingworth in any of his opinions.

LADY HUNSTANTON:  You are quite right, dear.

+246
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

کلاغ‌ها

فرصتی پیش اومد و یکی دو ساعت بعد از طلوع آفتاب رو پیش کلاغ‌ها گذروندم.

قبلاً وقتی بحث باهوش‌ترین حیوانات در قالب #زنگ تفریح در متمم مطرح شده بود، در فهرست حیوانات باهوش به کلاغ‌ها هم اشاره شده بود (البته با همه‌ی اما و اگرهایی که در مورد هوش حیوانات مطرح هست و توجه به این نکته که ما معمولاً به اشتباه، هوش سایر حیوانات رو بر اساس عملکردهای مشابه انسان می‌سنجیم).

به هر حال، طی مدتی که با کلاغ‌ها همنشین بودم و حدود ۲۰ تا از اونها رو کنار هم دیدم، به یه نتیجه‌ی جالب رسیدم.

اونم اینه که کلاغ‌ها در محیط شهری، تقسیم کار انجام می‌دن. تعدادی از اونها روی زمین غذا می‌خورند و تعدادی دیگه در اون محیط، روی میله‌ها و دیوارها و نقاط بلند می‌نشینن و مواظب هستند که تهدیدی به وجود نیاد و کسی نزدیک نشه. اگر هم کسی نزدیک بشه بقیه رو با قارقار صدا می‌کنند تا فرار کنند.

بعد از اینکه گروه اول سیر شدند. دو گروه جای خودشون رو عوض می‌کنند و بقیه نگهبانی می‌دن.

توی مدت حدود یک ساعت و نیم یا دو ساعت که من روی زمین بین کلاغ‌ها نشسته بودم و بهشون غذا می‌دادم (و البته زیاد تکون نمی‌خوردم) سه مرتبه این تغییر شیفت کاری رو مشاهده کردم.

چند تا عکس هم انداختم و گفتم اینجا بذارم.

اگر چه نیاز به توضیح نداره، اما اون دو تا عکس سیلوهه، به شدت از نظر رنگ ادیت شدن.

.
کلاغ سیاه - محمدرضا شعبانعلی.

crow-12

.
crow-2
.

crow-13

.
crow-3
.
crow-4
.
crow-5
.
crow-6
.
crow-7
.
crow-8
.
crow-9*
crow-10
*
crow-11

+209
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش

لباس‌های مختلف ایده آلیسم

دو قسمت قبلی این بحث:

نکته‌ای که به نظرم تا اینجا باید شفاف شده باشد این است که ایده آلیسم یک چتر مفهومی است.

اصطلاح چتر مفهومی یا Umbrella Concept به این معناست که ما با یک واژه‌ یا مفهوم مشخص روبرو نیستیم. بلکه با چتری روبرو هستیم که انبوهی از مفاهیم و موضوعات، زیر آن قرار می‌گیرند. مفاهیمی که ممکن است با یکدیگر تفاوت‌ها و تضادهای جدی هم داشته باشند.

برای اینکه کمی ساده‌تر بتوانیم تشخیص دهیم که چه بحث‌ها و افراد و کارها و نگرش‌هایی زیر چتر ایده آلیسم – به معنایی که من به کار می‌برم – قرار می‌گیرند، در نوشته‌ی قبلی اشاره‌هایی داشتم و آنها را در اینجا تکرار می‌کنم.

یکی از مهم‌ترین شاخص‌ها، معناسازی و معنایابی و نگاهِ راز-وَرانه به محیط است:

اینکه هر چه ما می‌بینیم می‌تواند معنای دیگری داشته باشد که ما نمی‌بینیم. اینکه چیزهای زیادی به چیزهای زیاد دیگری ربط دارد که ما الان نمی‌فهمیم یا ممکن است هیچ‌وقت نفهمیم. اینکه آنچه ما می‌فهمیم صرفاً در ذهن ماست و مشخصاً نمی‌توان نتیجه گرفت که در دنیای بیرون هم به همان شکل، معنا و مصداق داشته باشد. اینکه ما صرفاً سایه‌هایی از هستی را می‌بینیم و نه خود هستی را (افلاطون). ایده آلیسم معمولاً به دنبال کشفِ مفاهیم و مکانیزم‌های بزرگتری است که بخشی از آن بر ما هویدا شده است. اصالت قائل شدن برای ایده، در واقع اصالت را از دنیای اطراف می‌گیرد.

من نام این نوع ایده آلیسم را ایده آلیسم راز-ورانه می‌گذارم.

شاخص دیگری هم که اشاره کردم ترسیم یک وضعیت مطلوب و اعتراض به وضع موجود است. چیزی که شاید بتوان آن را ایده آلیسم اعتراض نام‌گذاری کرد.

زیر چتر ایده آلیسم، می‌توان ده‌ها و صدها نگرش و ایده‌ی دیگر هم دید و جستجو کرد. اما لااقل آنچه در اینجا برای من مهم است و معنایی که من از ایده آلیسم در ذهن دارم، با همین شاخصه‌های محدود و ساده، قابل درک و انتقال است.

این را هم بگویم که ایده آلیسم یا آیدیا – ایسم (Idea-ism) را صرفاً به خاطر سنت رایج افزودن ایسم‌ها به کلمات مورد استفاده قرار دادم. اگر به خودم بود، ترجیح می‌دادم آیدیالیزِم  را به ایده بازی ترجمه کنم.

گاهی یک نفر می‌گوید چیزهایی هست که نمی‌فهمیم، پس در موردش حرف نمی‌زنیم. گاهی یک نفر می‌گوید چیزهایی هست که نمی‌فهمیم، پس در موردش می‌توانیم هر حرفی خواستیم بزنیم. ایده آلیسم – نه همیشه، اما در بسیاری از اوقات – بیشتر از جنس دوم است. در واقع اگر کتابها را کنار بگذاریم و وارد جهان واقعی شویم، می‌بینیم که ایده آلیسم به بازی با ایده‌ها و افکار و فرضیهها تبدیل شده است.

اگر بخواهیم گشت و گذار کوچکی در مصداق‌های ایده آلیسم بزنیم، شاید سهراب سپهری شروع خوبی باشد.

سهراب سپهری و شناسایی راز گل سرخ

کارِ ما نیست شناسایی راز گل سرخ،

کارِ ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم.

ادامه نوشته

+173
  
رادیو مذاکره • کارگاه افزایش عزت نفس • آموزش کارآفرینی • مذاکره تجاری • یادگیری زبان انگلیسی • دوره MBA آنلاین متمم • تصمیم گیری • تفکر سیستمی • روانشناسی پول • آموزش مهارت کار تیمی • مدل ذهنی • استراتژی محتوا • افعال پرکاربرد انگلیسی • زبان بدن • رادیو متمم • حرفه‌ای گری در محیط کار • اتیکت • استعدادیابی • معرفی کتابهای روانشناسی • معرفی کتابهای مدیریتی • مهارت فروش