لحظه نگار: توجه بیش از حد به منبع

خواندن کتاب UX نوشته‌ی هارتسون را تازه آغاز کرده بودم که نخستین صفحه‌ی کتاب توجهم را جلب کرد. کتاب را انتشارات Elsevier (که از ناشران معتبر محسوب می‌شود) منتشر کرده است.

دوست داشتم شما هم آن را ببینید:

dont-panic

صفحه‌ی اول کتاب صرفاً نوشته شده: نترسید! (یا: وحشت نکنید!)

کتاب حدود ۱۰۰۰ صفحه دارد و این عبارت، می‌تواند شوخی یا مقدمه‌ی خوبی برای شروع باشد.

اما یک نکته وجود دارد: این شوخی قبلاً توسط داگلاس آدامز در کتاب راهنمای مسافر کهکشان به کار رفته. او عبارت Don’t Panic را روی جلد نخستین ویرایش داستانش نوشت و تقریباً مفهوم مشابهی را از طریق آن منتقل می‌کرد.

عبارت نترسید،‌ بدون اشاره به داگلاس آدامز هم شروع زیبایی برای این کتاب بود. احتمالاً سفید ماندن باقی صفحه هم به زیبایی این صفحه بیشتر کمک می‌کرد.

اما این شوخی صاحب دارد. حتی اگر نویسنده‌اش ۱۶ سال قبل مرده باشد و این ایده‌ی ساده، مالکی رسمی نداشته باشد. حتی اگر دو کلمه بیشتر نباشد. حتی اگر بتوان کلمات آن را کمی تغییر داد تا مشخص نشود که اصل این ایده متعلق به آدامز بوده است.

اما نوشته‌ی پایین صفحه، امنیت ذهنی خاصی به خواننده می‌دهد. امنیتی که باعث می‌شود مطمئن شوی هر چیز دیگری که در این کتاب، بدون ذکر منبع و مرجع آمده، مشخصاً متعلق به نویسندگان آن است.

+230
  

نسخه‌ی جدید کتاب پیچیدگی و سیستمهای پیچیده

خوشحالم که عمر و فرصت آن‌قدر بود که یک گام دیگر هم کتاب پیچیدگی را به پیش ببرم.

این بار بیش از دو هفته طول کشید تا بتوانم حدود ۱۰ صفحه به این کتاب اضافه کنم. علت کندی کار، تنبلی نبوده است. بلکه نیاز به مطالعه‌ی کامل و دقیق سه منبع متفاوت بود که چندصد صفحه حجم داشتند و فرصت زیادی برای مطالعه‌ و یادداشت برداری از آنها لازم بود.

به منابع مثل همیشه در کتاب اشاره کرده‌ام و فکر می‌کنم خواندن آنها ممکن است برای علاقمندان شیرین و آموزنده باشد.

لینک دانلود نسخه PDF کتاب مقدمه‌ای بر پیچیدگی و سیستمهای پیچیده

نسخه‌‌ی قبلی کتاب پیچیدگی حدود ۱۷۰۰۰ کلمه بود و نسخه‌ی جدید ۲۲۷۰۰ کلمه شده است.

علاوه بر افزودن بخش گالیله، کمی هم بخش بیکن را با جملات و نقل قول‌هایی از کتاب ارغنون جدید تکمیل کردم. چون حس کردم در  ویرایش قبل، شاید برای کسی که فرصت مطالعه‌ی مستقیم بیکن را نداشته باشد، تصویر نسبتاً دقیقی ترسیم نکرده‌ام.

+132
  

آخر شاهنامه

فکر می‌کنم در طول این سالها آن‌ قدر تبلیغ کارهای علیرضا قربانی را کرده‌ام که اسماً و رسماً طرفدار یا به قول نسل جدید «فنِ» او محسوب شوم.

یکی از دوستانم، آلبوم هم آواز پرستوهای آه از علیرضا قربانی را برایم از بیپ تیونز خرید و ارسال کرد که در آن علیرضا قربانی، زیبا و هنرمندانه، اشعار مهدی اخوان ثالث را می‌خواند.

فکر می‌کنم از صبح بیش از ده بار قطعه‌ی آخر شاهنامه را گوش داده‌ام. خود شعر که قطعاً از آثار جاودان ادبیات فارسی محسوب می‌شود و فکر می‌کنم اغراق نیست اگر بگوییم هنگام گوش دادن به صدای قربانی نمی‌شود به سادگی از بین صدا یا شعر، یکی را به دیگری ترجیح داد.

به علت رعایت کپی رایت، نمی‌توانم کل قطعه را اینجا بگذارم. اما برای اینکه شاید ترغیب شوید و حداقل این قطعه‌ی خاص را بخرید، قسمت کوتاهی از آن را اینجا می‌گذارم:

ما فاتحان شهرهای رفته بر بادیم…

لینک خرید این قطعه از سایت بیپ تیونز

+198
  

لحظه نگار: خودش و عکسش

روی جعبه این‌طوری بود:

kellog-1

توی جعبه این‌طوری بود:

kellog-2

عمقِ این حد از تفاوت رو فقط کسانی که تا حالا سعی کردن از طریق اینستاگرام، دوست پیدا کنند متوجه می‌شن.

پی نوشت: البته از لحاظ حقوقی، کارشون کاملاً درسته. چون اون چیزی که داخل قاشق هست همون چیزیه که داخل بسته هست. احتمالاً می‌گن بقیه‌ی تصاویر روی جعبه حالت تزئینی داشته.

پی نوشت ۲: به هر حال خوشمزه بود.

پی نوشت ۳: چند وقت پیش توی یه کافی شاپ خیلی کوچیک و تنگ (از همون‌هایی که به جای فضای آرامش‌بخش فردی، زندگی زنبور-وار جمعی رو تجربه می‌کنی) یه دختر و پسر جوون رو دیدم که اومده بودن. پیدا بود مدت زیادی هست به صورت دیجیتال دوست هستند اما اولین بار هست همدیگر رو می‌بینن. دوتاشون مثل مرغ پرکنده در تلاش برای به پایان رسوندن این دیدار بودن. مطمئن هستم بعدش هم دنبال دکمه‌ی بلاک اینستاگرام و تلگرام می‌گردن.

بعد از دیدن این بسته، دلم می‌خواست این بسته رو بهشون هدیه بدم و روی اون بزرگ بنویسم: نماد حقیقیِ آشناییِ مجازی.

+306