به مناسبت شب یلدا امشب از ساعت 9 تا 12 در سایتم مینشینم. اگر حوصله داشتید به خانه آنلاین خود سر بزنید هر کس به عنوان نقل و آجیل میتواند بهترین جمله ای را که تا کنون خوانده است بیاورد
محمدرضا شعبانعلی
ویل دورانت در کتاب «مشرق زمین گاهواره تمدن» از کتیبه هایی در سومر خبر میدهد که عنقریب «پایان جهان» را پیش بینی کرده اند. ظاهراً در نخستین نوشته های تاریخ مکتوب بشر نیز، نشانه هایی از انتظار پایان جهان مشاهده میشود. اینکه زمین و خورشید نیز، همچون هر ستاره و سیاره دیگری، زمانی متولد شده اند و زمانی خواهند مرد، واقعیتی انکار ناپذیر است. هنوز نفهمیده ایم و نمیدانیم که ما چندمین نسل از چندمین سیاره در چندمین کهکشان خلقتیم و شاید پاسخ به این سوال هرگز مشخص نشود. آنطور که یونگ میگفت: اساطیر از تاریخ واقعی ترند. چراکه تاریخ، توافق مورخان بر رویدادهای مبهم است و اسطوره، نقطه مشترک رویاهای شفاف و انتظارات واقعی نسلها. انتظار «پایان یافتن جهان» را میتوان چیزی از جنس اسطوره دانست. داستانی که مستقل از درستی و نادرستی آن، حکایت از دردی دارد که …
طی سالهای اخیر، فیلم ها و داستانها و افسانه ها و خبرهای زیادی، سال 2012 را پایان جهان اعلام کردند. این روزها سال 2012 رو به پایان است و جهان میرود تا 2013 و 2014 و 2015 و … را تجربه کند. اما به هر حال، «پایان جهان»، عبارت عجیب، عمیق و تأثیرگذاری است که مفاهیم زیادی را در ذهن ما تداعی میکند. اگر موافق هستید در کامنت های زیر این پست، تداعی های خود را از واژه های زیر بنویسیم: پایان جهان، 2012، سه روز تاریکی من هم به سهم خودم، تداعی های خودم را امشب در همینجا خواهم نوشت…
میگویند چرچیل از کنار گورستانی میگذشت. به او گفتند: اینجا قبر یک سیاستمدار صادق است. پرسید: «چگونه دو نفر را در یک قبر دفن کرده اند؟»
زندگی در تنهایی، آنقدر خسته کننده شد که تصمیم گرفتم حیوانی بخرم و در خانه نگهداری کنم. تحقیقات زیاد، قانعم کرد که خوکچه های هندی گزینه خوبی هستند. برای کسانی که این حیوان را نمیشناسند بگویم که اینها نه به خوک شبیه هستند و نه هندی! از گینه می آیند و از خانواده موش و سنجاب هستند. تصمیم گرفتم نام آنها را «لاکی» و «لوک» بگذارم و حالا مسئله مهم، تربیت آنهاست…
فصل زمستان، دوباره آتش سوزی در مدارس کشور را به مجموعه اخبار روز کشور افزوده است. عکس العملها به این خبرها بسیار متفاوت است: برخی، بی صدا از کنار این خبرها گذشتند. برخی، از اینها سوژه هایی داغ ساختند برای افزایش مخاطب و تیراژ. برخی، انتشار این نوع اخبار را یک «بازی سیاسی» خواندند. برخی نیز، برای اعلام نهایت همدردی، انگشتی به کلیک تکان دادند و در فیس بوک، عکسهای قربانیان را لایک و شیر کردند.
مشکل در اینجاست که: امید، در گذر زمان ما را رها میکند. اما ناامیدی، از دوره ای به دوره دیگر، همراه ما می آید…
این هم یک تصویر از بیابان های متین آباد. جایی که من دوره آموزشی سفر از جهنم را در آنجا اجرا کردم. عکس کار دوست خوبم ساحل فرازمند است. سایر عکسها را به زودی برای شما خواهم گذاشت…
کمپ متین آباد، یک آبادی آبرومند است در دل کویر. ساخته شده به همت مردی به نام مهندس واقفی. کسی که سرمایه خود را از تهران، شهری که سرمایه در آن به سادگی «متورم» میشود به دل بیابان برده است تا در پهنه نحیف و متروک بیابان، بنایی بسازد در خور شأن و فرهنگ ایرانی. تا اعتباری باشد برای ما در برابر گردشگرانی که از نقاط مختلف جهان می آیند تا زندگی در بیابان های ایران را، تجربه کنند. فرصتی دست داد تا با این مرد بزرگ، حدود 40 دقیقه گفتگو کنم. فایل گفتگو را برای شما آوردم به عنوان سوغاتی از بیابان. لینک فایل گفتگو با مهندس اشرف واقفی لینک سایت کمپ متین آباد توضیح: اگر روی فایل کلیک کنید، برنامه پخش میشود و اگر راست کلیک کنید میتوانید آن را ذخیره کنید.
دیروز در مسیر کرج به تهران، قسمت زیادی از مسیر را پشت سر یک سمند سفید حرکت میکردم. ناگهان دیدم که پوست یک موز را به بیرو پرتاب کردند. کمی حرص خوردم. کمی بعد، جعبه دستمال کاغذی و پس از آن پوست پرتقال و …
