این تحقیر کردن است که ما را حقیر میکند، نه تحقیر شدن.
محمدرضا شعبانعلی
گاه در زندگی، زمانی میرسد که تنها کوله بارمان، پیمانهای شکسته است و تنها داراییمان امید و تنها سلاحمان گریه. عبور از این مراحل چه سخت و دشوار است…
یکی از دوستانم در وبلاگ پرسیده: فکر میکنی اگر زن بودی باز هم در موقعیت فعلی بودی؟ واقعیت این است که پاسخ این سوال مشخص نیست و هرگز مشخص نخواهد شد. چون این فرض در عمل قابل سنجش نیست. اما یک پاسخ برای دوست خوبم دارم. فکر میکنم سوال، سوال خوبی نیست. چون مقایسه، مقایسه ی خوبی نیست. به فرض که من موفق محسوب شوم – که خودم چنین فرضی را قبول ندارم – موفقیت برای تو این نیست که در موقعیت من باشی، موفقیت برای تو این است که از دختران دیگری که وضعیت مشابه تو داشته اند، بالاتر باشی. من هم هرگز خودم را با پسرهای پولداری که امروز سوار بنز و پورش در خیابانها می چرخند مقایسه نمیکنم، من خودم را با تمام پسرهایی که از خانواده کارگر و طبقه متوسط رو به پایین جامعه بوده اند …
فردا سه شنبه 5 دی ماه، ساعت 22:30 من و دکتر علیرضا شیری در برنامه «اینجا ایران است» شبکه جام جم یک، در خصوص «راه اندازی کسب و کار شخصی» با یکدیگر گفتگو خواهیم کرد. به گفتگوی ما بپیوندید…
علم بهتر است یا ثروت؟ این روزها، به دلیل دریافت چند پیشنهاد شغلی با بسته های مزایای عالی، وادار شدم بار دیگر به سلسله مراتب ارزشها در زندگیم فکر کنم. تجربه سه دهه زندگی در فضای فرهنگی جاری کشور، این احساس را به من داده که مردم از آنجا که نمیخواهند منحصراً یکی از این دو را انتخاب کنند، ترجیح میدهند انتخابی ترکیبی داشته باشند. همان ماجرای خواستن خدا و خرما. چنین است که در مقابل سوال «علم بهتر است یا ثروت»، دو نوع پاسخ میشنوی. کسانی که میگویند: «علم» بهتر است چون میتواند در خدمت کسب «ثروت» باشد. و دیگرانی که میگویند «ثروت» میخواهیم تا آن را صرف کسب علم کنیم. خلاصه این میشود که گویا، ثروت، خواسته ای است که اگر چه اسماً در مقام دوم است، اما رسماً اولویت نخست را به خود اختصاص داده است. من …
نفرت انگیز، احترام ناشی از ترس است. نفرت انگیزتر، کسی است که چنین احترامی خشنودش میکند.
به عنوان هدیه شب یلدا، گفتگویی را که چند روز پیش علیرضا صائبی با من داشت، در اینجا میگذارم. محتوای علمی ندارد، بیشتر گپ و گفتگو ست. امیدوارم برای شما جالب باشد. برای شنیدن میتوانید روی فایل کلیک کنید یا اینکه با Right Click کردن فایل را ذخیره نموده و سپس گوش دهید. لینک گفتگوی علیرضا صائبی با من
به مناسبت شب یلدا امشب از ساعت 9 تا 12 در سایتم مینشینم. اگر حوصله داشتید به خانه آنلاین خود سر بزنید هر کس به عنوان نقل و آجیل میتواند بهترین جمله ای را که تا کنون خوانده است بیاورد
ویل دورانت در کتاب «مشرق زمین گاهواره تمدن» از کتیبه هایی در سومر خبر میدهد که عنقریب «پایان جهان» را پیش بینی کرده اند. ظاهراً در نخستین نوشته های تاریخ مکتوب بشر نیز، نشانه هایی از انتظار پایان جهان مشاهده میشود. اینکه زمین و خورشید نیز، همچون هر ستاره و سیاره دیگری، زمانی متولد شده اند و زمانی خواهند مرد، واقعیتی انکار ناپذیر است. هنوز نفهمیده ایم و نمیدانیم که ما چندمین نسل از چندمین سیاره در چندمین کهکشان خلقتیم و شاید پاسخ به این سوال هرگز مشخص نشود. آنطور که یونگ میگفت: اساطیر از تاریخ واقعی ترند. چراکه تاریخ، توافق مورخان بر رویدادهای مبهم است و اسطوره، نقطه مشترک رویاهای شفاف و انتظارات واقعی نسلها. انتظار «پایان یافتن جهان» را میتوان چیزی از جنس اسطوره دانست. داستانی که مستقل از درستی و نادرستی آن، حکایت از دردی دارد که …
طی سالهای اخیر، فیلم ها و داستانها و افسانه ها و خبرهای زیادی، سال 2012 را پایان جهان اعلام کردند. این روزها سال 2012 رو به پایان است و جهان میرود تا 2013 و 2014 و 2015 و … را تجربه کند. اما به هر حال، «پایان جهان»، عبارت عجیب، عمیق و تأثیرگذاری است که مفاهیم زیادی را در ذهن ما تداعی میکند. اگر موافق هستید در کامنت های زیر این پست، تداعی های خود را از واژه های زیر بنویسیم: پایان جهان، 2012، سه روز تاریکی من هم به سهم خودم، تداعی های خودم را امشب در همینجا خواهم نوشت…
