خانه » مهمانی امشب من…

مهمانی امشب من…

توسط محمدرضا شعبانعلی

مهمانی امشب را در زیر این پست برگزار میکنیم.

ظاهراً دو تا موضوع تا حالا مطرح شده. پیشنهاد من رویا پردازی بود که توضیحاتی هم در موردش نوشتم.
بچه ها در مورد «صداقت، روراستی و یکرنگی» و این نوع مفاهیم هم پیشنهاد داشتند.
شاید موضوعات دیگری هم مطرح شود…
به هر حال من هم مثل شما منتظرم.
تازه به خانه رسیده ام. یک استراحت کوتاه بکنم و 10 بیایم پیش شما…

همچنین ممکن است دوست داشته باشید

661 دیدگاه

fereshteh.k ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۳

ممنون الان خيلي خوبم،من هرچي سعي ميكنم وقتم رو تنظيم كنم يه اتفاقي پيش مياد كه به اين مهموني نرسم،دكتر بودم حالم خوب نبود.

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۷

الان خوبی؟ همه چیز روبراهه؟
میدونی هر کاری لازم باشه اگه به من بگی برات انجام میدم؟
من مهمونام رو خیلی دوست دارمااااا

fateme ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۰

امشب اساسی سرحالید:)
خداروشکر
خوشحالم

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۱

آره فاطمه. تو معمولاً ساکت و آروم تری. امروز تو هم حست بهتره. درسته؟

fateme ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۹

امروز سرحال نبودم اما 1 ساعتی میشه حال بهتری دارم

shirin ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۲

همه ی ماها خیلی رویا تو ذهنمون داریم … رسیدن به بعضیاش واقعا برامون مهمه …اما اینکه چطوری میشه یه هدف درستی و انتخاب کرد تا مطمئن باشی وقتی به این هدفت رسیدی به اون رویا هم نزدیکتر می شی … به نظرتون اصلا میشه مطمئن بود ؟

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۸

من فکر میکنم همونطور که به هر هدف میرسیم، باید هدفهای بعدی رو بگذاریم، رویاها هم باید بزرگ و به روز بشن.
نمیشه با یک رویا یک عمر سر کرد…

shirin ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۲

شاید اون رویا خیلی جامع و بزرگ باشه …شاید همه ی ابعاد زندگی رو در بر بگیره ..
من خودم تو دوراهی انتخاب بین دوتا هدف بودم نمی دونستم کدون من رو به اونچه که تو ذهنمه نزدیک می کنه اخرش یه راهو انتخاب کردم ..ولی مطمئن نیستم که درست بوده یا نه ..

حامد احمدی ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۲

بچه ها جاتون خالی، تو اتاق داریم یه چیزی می خوریم، نمی دونم اسمشو چی بذارم؟
آخه بچه های اتاق از نقاط مختلف ایران هستند، اسامی مختلفی به این خوردنی(میوه) میدن:
خیار(خواف)، سیب چه(فریمان)، پشمک(بلوچ) و…
چقدر قومیت های مختلف ایران جالبه.
محمد رضا جان، هنوز اسپرسو داریم؟ تو آشپزخونه اس؟ اجازه هست برم بریزم؟(بچه ها کسی نمی خواد؟)

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۸

آره داریم. بیا کمک کن. من که سرگرم پذیراییم از بحث هیچی نمی فهمم!

احمدرضا ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۲

بابا پس دیس باقلوا و قطاب یزد رو ندیدی .تو یخچال بردار بیار بچه ها دهنشون رو شیرشن کنن

الناز ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۱

معلوم نیست بحث چی به چیه ولی آدم از اینجاخیلی انرژی مثبت میگیره ذوق کردم.امشب حرف نداره

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۹

دقیقاً. منم همین حس رو دارم. حس خوب!

rasool ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۱

ostad khodayii in hafte bar khalafe hafte pish kheyli por enerji tarin!khabarye?:)

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۹

نه. هفته پیش خبرهایی بود رسول جان! 🙂

سارا.ر ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۱

واقعا کاش که بشه همه یه روزی تو دنیای حقیقی نه مجازی دور هم جمع بشیم، عاللللللیییییییییییی میشه

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۰

مطمئن باش من این کار رو میکنم. قول میدم.

سارا.ر ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۲

ما هم رو قول شما حساب میکنیم

بیتا ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۱

این خیلی حسه خوبیه که کنار حدود 50نفر تو یه موضوع مشترک نظرات هم رو میشنویم.لذت بخشترین کار دنیا برای من ارتباط گرفتن با ادمهاست برای همین حالم خوب میشه .ممنونم از شما و امیدوارم که بزودی بشه از نزدیک شما و همه دوستان رو ببینم.
آرزو میکنم که تمام رویاهای همه به واقعیت تبدیل بشه.

فاطمه یوسفیان ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۰

اصفهانی اس بده تازه پول قهوه هم بده عمراااااااااااااااااااااا
عدالتو میخام چیکار

fereshteh.k ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۰

سلام من خيلي دير رسيدم فقط خواستم سلامي كنم
جا دارين تو مهموني تون براي يك نفر ديگه؟

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۱

فرشته بیا. من دور و بر خودم چند تا جا برای مهمونای تأخیری نگه داشتم. خوبی؟ کجا بودی تا حالا؟

zahra ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۰

@شیرین
من کوچیک که بودم میخواستم پاستور شم
الان اما عمومی مو تموم کنم کلامو میندارم آسمون
برو از مامان بابات بپرس ببین رویاهاشون چیه!

sara ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۹

سلام به همه
من دیر اومدم باید زودم برم فقط اومدم بگم همه چیزیایی که من امروز دارم ارزوی دیروزم بوده….
هر رویایی داری بهش میرسی فقط کافیه بخوای

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۲

سارا ممنونم که اومدی پیش ما.
حتی در حد یک جمله

سارا.ر ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۹

به نظرتون خیلی بحث پراکنده نشد؟ هرکسی از دری سخن میگه، چه مهمونیه شلوغی صذدا به صدا نمیرسه

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۳

چرا سارا.
میدونی مثل مهمونیای فامیلی شده که پس از یک مدت طولانی برگزار میشه.
همه دنبال احوال پرسی هستن.
منم درک میکنم این فضا رو.
من خودم بیشتر از اینکه به حرفهای تو فکر کنم، الان خوشحالم که پیش منی.

سارا.ر ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۸

ممنون، خدا رو شکر امشب انرژیتون خیلی بیشتر از هفته پیشه، یاد کافه اول افتادم، من و مرضیه هم خوشحالیم که امشب تو جمع شماییم 🙂

خسرو ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۸

سلام
حالا خوبه رویا پردازی کنتور نداره ، پس تا می تونید رویاهاتونو پردازش کنید

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۴

کاریکلیماتور.
آره؟

خسرو ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۰

کاریکاتور + کلمه
نمی دونستم ، میشه گفت کاریکلیماتور؟

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۱

آره خسرو. به این سبک نوشتن تو میگن کاریکلیماتور…

خسرو ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۸

یک متن کوتاه دیگه هم دارم دوست دارم بخونی ونظرتو بگی
شاید یکی از گمشده هامو پیدا کنم ، فقط نمی دونم باید اینجا بگم یا نه؟

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۲۲

هر جا راحتی بگو. یا اینجا یا تو ایمیل. من گوش میدم و منتظرم…

خسرو ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۲۸

دیشب به شوق وصالت آمدم
در ، حضورت را به کتمان نشسته است
اما نفسهایت را چگونه به شماره نشینم ، وقتی دستم را به کوبه در قفل کرده ام
روی در را پر کرده ام از آمدن هایم
ای کاش مجالی بود برای اینکه بپرسی کیست ؟
و بگویم : منم

سارا ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۸

رویایی های که هر چه زمان میگذره اما کهنه نمیشن فراموش نمیشن هنوز برامون جذابن حتی اگه محقق هم بشن یه ورژن بالاترشون جاشونو میگیره
به نظرم همون چیزیه که براش به دنیا اومدیم
اقای شعبانعلی گفتید تلاش براتون مقدسه به نظرم تلاشی که برای رسیدن به رویاهامون می کنیم زندگیمونو درخشان می کنه.

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۴

من کاملاً با تو هم عقیده هستم سارا.
همونقدر که تلاش مقدسه،
باید به رویا پردازی هم احترام گذاشت.
چون اگر رویاها نباشن، تلاشی معنا پیدا نمیکنه.

zahra ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۷

مهندس میشه مام اس بدیم ولی قهوه مهمون من؟
(انصافا عدالتو حال کردی!؟)

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۹

آره زهرا جان. من همیشه از قهوه مجانی استقبال میکنم.

شیما ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۷

🙂

اکبر ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۷

حتما داداش

فاطمه یوسفیان ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۵

آقا من قهوه میخورم سردرد میگیرم بخاطره میگرنم
بجز قهوه میشه ی چیز دیگه سفارش داد مثلن بستنی شکلاتی؟

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۹

آره فاطمه. تو بیا. حالا یک چیزی برات پیدا میکنیم!

معصومه ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۴

نه بابا هر چی بیشتر کامنت ها رو می خونم می فهمم نتوستم حسست کنم شما امروز سر حال نیستید
بلکه شنگولیییییییییییییییییییید
امیدوارم همیشه این قدر شاد باشید

shirin ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۳

شماا قلبتون بزرگه استاد…
زهرا به نظر من ادما هرچی بزرکتر میشن رویاهاشونم بزرگ میشه …رسیدن به رویاهای کودکی به نظرم راحت تر از رسیدن به رویاهای برزگسالیه …

شیوا ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۳

محمدرضا من که جواب سوالمو نگرفتم.
مهمون نق نقو هم لازمه دیگه 🙂

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۴

چی میگی شیوا؟! درست حسابی بگو تا منم جواب بدم! 😉

شیوا ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۰

سعی می کنم 🙂 چی میشه که بعضی ها زندگی الانشون خیلی نزدیک به رویاهای بچگیشونه ولی بعضی ها خیلی دورن…

shadi ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۲

salam
mr.shabanali chera pipe mikeshi ? namad roshan fekeri ya dalil dg ?

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۵

بابا. یک بار مجانی بود. دم دست بود. دادن کشیدیم. من اهل این بازیا نیستم شادی.

سهیل ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۵

شادی با پیپ کشیدن استاد چیکار داری اخه :))

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۹

سهیل میبینی! اصلاً به حریم خصوصی آدم احترام نمیگذارن اینا!

سهیل ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۲

اره واقعا !

زهره ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۲

الن دقیقا کی به کیه؟چی به چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۵

زهره. این سوال سختیه. یک سوال راحت تر بپرس عزیزم.

rasool ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۲

mishe goft ke royaye ma hamoon entezare?

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۶

اگر هم همون انتظار نیست، مدت انتظار ما رو مشخص میکنه.
رویاها، بعضی از ماها رو به سالها بعد میبرن، اما بعضی از ما ها را جز به چند ساعت دور تر نمیبرند…

محمدرضا ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۲

چقدر سخته که آدم رویایی داشته باشه اما نتونه ازش بگه.

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۷

شاید باور نکنی. اما با تمام وجود حرفت رو میفهمم محمدرضا.

سیما ولی زاده ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۷

رویاهایی که نتونه ازشون بگه. چه موضوع ِمستعدی برای شنیدن نظرات مختلف راجع بهش

محمدرضا ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۹

حالم خوب میشه،وقتی یه نفر بهم میگه میفهممت.محمدرضای عزیز به من حسودیت بشه که یه دوست پیدا کردم مثل شما.

محمدرضا ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۰

احساس میکنم من دوست چون تویی دارم و تو چون خود نداری

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۱

من دوستان خوبی دارم که سرمایه تموم نشدنی من هستن.

محمدرضا ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۲۰

این عالیه.پس شما هم مثل من ثروتمندی.

Setareh ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۱

مرسی ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی
در حد یه بمب اتم انرژی دارین
من که فقط دارم لذت میبرم

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۷

ستاره. خیلی حالم خوبه تو این مهمونی! فکر کنم مهمون ها هم کاملاً می فهمن.

Setareh ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۹

آره کاملا” واضحه
خیلی ی ی ی ی خوشحالم از این بابت

اکبر ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۰

ادربایجان غربی شهرستان ماکو

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۱

قدیما اونجا اومدم. اما جدیداً نه.
اگه بدونم آشنا دارم اونجاها کارام رو یک جوری جمع میکنم که سر بزنم!
تو هم تهران اومدی یادت نره به من بگی.

فاطمه یوسفیان ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۹

آقا من دعوت همه مهمونیم خودم میچرخونم

احمدرضا ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۹

به نظر شما مهندس رویا پردازی با جنسیت رابطه ای میتونه داشته باشه؟فکر میکنم خانم ها تو این موضوع خیلی قوی تر هستند درسته؟

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۳

با جنسیت رابطه داره میگن. اما با جنس نه.
من جنسم مرده اما جنسیتم زنه.
احتمالاً فرقش رو میدونی.

Setareh ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۶

وای ی ی ی ی
چه جواب هوشمندانه ای
البته از شما بعیید نیست

زهره ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۴

من این حرفتو خیلی قبول دارم برادر.

مرجان ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۸

جای من محفوظه استاد.
یعنی بود 2 هفته پیش, الان رو نمی دونم.

راستش شلوغی اینجا رو دوست ندارم.
حس میکنم تک افتادم.
تازه من خیلی پر حرفم, یه نفر هم کمتر باشه شما کمتر مجبور میشین تایپ کنین.

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۳

داری خودت رو لوس میکنی مرجان.
بشین کنار من شلوغ نکن اینقدر.

اکبر ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۸

سلام محمد رضای عزیز
خسنه نباشی
محمد رضا دوستت دارم انگار چندین ساله می شناسمت
امیدوارم یه روزی از نزدیک ببینمت

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۹

کجای این کشوری اکبر جان؟ شاید بتونیم همدیگر رو ببینیم…

fereshteh ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۱

shabe hamegi bekheyr

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۷

شب تو هم بخیر باشه فرشته جان.

fereshteh ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۲

🙂 avalin mehmooniye shoma belakhare oomadamb.bay

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۷

خوشحالم که اومدی فرشته

zahra ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۷

آدم میشینه یه خط درس بخونه چنان میره تو رویا که پرزای موکتم واسش جالب میشه اصن انگار انرژی آدم پٍرت میره
ولی کلا آدما هرجی بزرگتر میشن رویاشون کوچیکتر میشه
محتاط تر میشن

الناز ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۶

وقتی رویایی داری که واقعی نمیشه ،ناراحت میشم اما خوبیش اینه هنوز هم همون رویا رو دارم و تکراری نمیشه

سمانه ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۶

مهم اينه كه تو دلمون چي ميگذره وگرنه پذيرايي مفهوم آنچناني نداره !
اينجا درون دلم
همه چيز
آرام است :دي

مرضیه ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۵

شب همگی بخیر. بای

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۹

شب بخیر مرضیه جان.

saly ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۴

جالب تر اینکه جو اینجا واقعا شبیه مهمونی شده احوال پرسی ها. مدل صحبت ها… خیلی جالبه و دوست داشتنی.

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۰

آره. خیلی شبیه مهمونیه. من که ناراضی نیستم و دارم لذت میبرم.

saly ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۱

برا منم جالبه تازه من که فقط خواننده ام. فکر می کنم قسمت سختش کار شماست . جواب دادن به همه پیام ها آسون نیست.

fereshteh ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۳

chi shod? kheili sholoogh pooloogh shod:)

صفورا ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۲

سلام به همه

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۳

سلام صفورا. کجایی دختر؟

صفورا ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۷

بودم اما ساکت

مرجان ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۱

سلام

من فقط اومدم یه سلام کنم و برم
امیدوارم خوش بگذره به همگی

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۴

چرا نمیای بشینی کنار من مرجان؟
بیا بشین اینجا دستت رو بده به من. کنار خودم جا باز میکنم برات.

معصومه ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۸

شما چند تا کنار دارید که همرو کنارتون جا می دید

دلت که دریاست…

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۳

تو بیا این پشت معصومه، بشین که کسی جاتو نگیره. شلوغ هم نکن!

zahra ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۱

آرمین بدجور بات موافقم

anahita ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۱

محمدرضا جان اینقد مهمونی جالبه که دارم از پرواز جا میمونم…. با کسب اجازه از صاحب خونه و دوستان…. فکر کنم تا برسم تهران مهمونی تموم باشه پس شاد باشید

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۵

بدو برو آناهیتا. سفر به سلامت.

shirin ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۰

چقدر خونتون شلوغ شد استاد … همکلام شدن با شما چقدر خوبه ..من واقعا لذت می برم که ادمی مثل شما به حرفام گوش میده

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۵

شیرین.
برای من بودن کنار تو و بچه ها، شیرین ترین لحظات زندگیمه.
این رو بدون تعارف میگم.

حامد احمدی ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۰

محمد رضا جان خداروشکر امشب خیلی سرحالی ی، انرژیت به ما هم داره منتقل میشه…

saly ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۰

من بالاخره رسیدم بخونم ، برام جالبه بیشتر ما در مورد مورد اهدافمون حرف زدیم تا موضوع رویا پردازی. رویا پردازی شاید یه ابزار باشه برای رسیدن به اهداف ولی با هدف گذاری خیلی فرق داره.

Fahimeh ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۴۸

salam, tamoom shod mehmooni? man faghat khasam begam salaaaam o shabe hamatoon khosh

fateme ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۰

رسما نه کسی حالی از من پرسید و نه کسی تحویلم گرفت:( نه کسی به من خوش آمد گفت هههههههههههی اگر بار گران بودیم رفتیم.

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۶

فاطمه؟
من کلی برات حرف نوشتم و تحویلت گرفتم عزیزم.
فکر کنم بین کامنت ها گم شده

fateme ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۱

اره اخه می دونی چیه من یک خورده دارم گیج میزنم
اصلا نمی تونم اینجا کامنت ها رو ردیابی کنم
توی همون دقایق اول ، کامنت ها ی جدید در ابتدای صفحه می اومد
اما بعدش که رفت به صفحه بعدی توالی به هم خورد
ومن الان کانفیوزم!

مرضیه ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۳۸

ای وای من که هیچی نمی فهمم تا میام وارد بحث شم میبینم کلی عقب افتادم. اصلا وارد نشم بهتره

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۷

ببین مرضیه. هممون همینطوری قاطی کردیم الان!

سهیل ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۳۷

محمد رضا گوش کردی ؟

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۳۸

آره!

سهیل ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۳۹

چطور بود ؟

سهیل ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۹

؟ !

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۲

من و تو باید یک گپ خصوصی اساسی داشته باشیم سهیل.

سهیل ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۰۹

اره دقیقا ، حتما استاد جان !
میدونی محمد رضا نمیدونم چرا از این دنیا چیزی نمیخوام ! هرچی دارمو میدم به دیگران فقط خوشحال شن !
اینطوری که متوجه شدم تو هم از دنیا چیز نمیخوای و دوست داری فقط کمک کنی .
اون اهنگ خیلی حس خوبی بهم میده و همچنین بقیه اهنگ های داریوش .

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۱۳

الان خیلی شلوغه خونه. گوش بدم نمیشنوم. آخر شب گوش میدم.
تو من رو خیلی خوب شناختی. خیلی خوب.

سهیل ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۲۳

من تا قبل از پیدا کردن شما فکر میکردم تنهام و کسی منو درک نمیکنه !

تا اینکه یکی رو با این خصوصیات پیدا کردم و اونم شما بودید.

فکر میکنم بتونیم همدیگرو کامل درکنیم .

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۲۰:۲۸

خیلی خوشحالم که این رو میشنوم. مطمئن باش که چنین حسی متقابله

(N.B)علیرضا ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۳۷

من بزرگترین آرزوم اینه که یه روز رو به روی شما بشینم قبلا آرزوی دیگه ای داشتم ولی از تابستون که شما رو شناختم این ارزو رو دارم
پ.ن:سلام کردم رام ندادین نامه نوشتم

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۳۹

عزیزم. این که آرزو نیست. اس ام اس بده به موبایلم. 09121254217
هماهنگ میکنیم میشینیم یک جا ریلکس یک قهوه میخوریم مهمون من!

(N.B)علیرضا ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۱

بد فهمیدی منظورم در یک جایگاه بود آخه اینجوری که شما اون بالاها ما این پایینا که نمیشه

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۴

عزیز من. علیرضا جان. جایگاه رو سریع تر از جا میشه گرفت. باور کن!

(N.B)علیرضا ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۹

؟یعنی رسیدن به جایگاه شما خیلی راحته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟واقعا منظورتون رو نمی فهمم

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۵۲

اگر هم راحت نیست، مسیرش که خیلی شفاف و مشخصه

مهتاب.ص ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۳۷

محمدرضاجان ببخشید امشب بایدزودبرم.اصلا دلم نمیاد ولی مجبورم.فردا که ازسرکاربرگشتم ادامه صحبتهای شما ودوستان رو میخونم.خیلی بد شد میخواستم تاآخر مهمونی باشم.
شبتون خوش

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۳۹

آخی مهتاب جان.
ممنونم که با سر شلوغی باز هم اومدی پیش من.
همیشه منتظرت هستم تو این خونه.

حامد احمدی ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۳۶

سلام به محمد رضا عزیز و سایر دوستان

منم دیر اومدم، ببخشید میشه بیام تو؟

چون تو خوابگاه با محدودیت اینترنت مواجه ایم، فعلاً سریع کامنت ها را می خونم و اگه فرصت شد کامنت هم میذارم…

shabanali ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۳۹

حاااااااااااااااااااااااامددددددددددددد.
یک مدتیه ازت خبر ندارم.
کجایی پسر!

حامد احمدی ۱۹ آبان، ۱۳۹۱ - ۱۹:۴۴

شرمنده درگیر پروپوزالم، الان هم زاهدانم.
جویای احوالتون هستم از طریق …
یاد ماه پیش، همایش انتخاب(چه زود ماه شد)

1 2 3 4 5 6 7

نظرات بسته شده اند