سوم دبیرستان بودم که به توصیه دوست خوبم علی صدیقیان، کتاب پختستان را خواندم. کتاب متعلق به سه دهه قبل است و توسط یک مدیر مدرسه نوشته شده. داستان کتاب اما، داستانی برای کودکان نیست. داستان، روایت زندگی مردمی است که در یک صفحهی تخت و به تعبیر ادوین ابوت در یک سرزمین Flat زندگی میکنند. نام کتاب یعنی Flatland هم از همین مسئله اقتباس شده است. همه در این سرزمین، دو بعدی هستند. مثلثها، دایرهها، مربعها، چندضلعیها همه و همه در کنار هم زندگی میکنند. با همه ماجراهایی که معمولاً در شهری با چنین تنوعی دیده میشود. معمولاً نسل به نسل، تکامل ایجاد میشود. سه ضلعیها به تدریج چهار ضلعی و پنج ضلعی و شش ضلعی میشوند و نسل اندر نسل به دایره نزدیکتر میشوند. طبقه بندی اجتماعی کاملاً در پختستان وجود دارد. مربعها به سادگی با مثلثها صحبت …
محمدرضا شعبانعلی
مقدمه صفر- چند هفته پیش، بحثی را شروع کردم به نام «قوانین من در دنیای کسب و کار». به من لطف میکنید اگر قسمت اول را نخواندهاید، قبل از خواندن ادامه این مطلب، مروری به آن نوشته داشته باشید. برای دوستانی که آمادهی تحلیلهای پیچیدهی رفتارشناسی و شخصیت شناسی هستند و هیچ فرصتی را برای بکارگیری شنیدههای خود، از دست نمیدهند توضیح میدهم که به کار بردن «من» در عنوان این نوشته از علائم «خودشیفتگی» نیست. بلکه تاکیدی بر «شخصی» بودن و «غیرقطعی» بودن مطالب است و اینکه آنچه می گویم به معنای علمی و مصطلح آن قانون مطلق نیست، اگر چه برای من، ایمانی انکارناپذیر است. مقدمه یک- حدود پانزده سال پیش بود. مدیرم پاکت نامهای را به من داد تا با خودم ببرم و به یک شرکت تحویل دهم. دوستان هم سن و سال و مسنتر، به خاطر …
گاهی اوقات. حرصم میگیرد از این کلمات و واژهها. از نوشتن. از تایپ کردن. از صفحه کلید. از صفحه نمایش. از همهی چیزهایی که لحن و صدا و شادی و غم را، به خط و منحنی و ستاره و چشمک، تبدیل میکنند. گاهی میخواهم بنشینم. حرف بزنم. مثل روزهای قدیم که وقتی بود و حوصلهای بود و کلاسی و درسی و میشد بنشینم و از دل تنگم، هر چه میخواهم بگویم. این بود که این بار، سنت شکنی کردم. فایل صوتی ضبط کردم. اما نه رادیو مذاکره است و نه رادیو متمم. نه مصاحبه است و نه آموزش. یکی از کامنتهایم را برایتان خواندم. فایل صوتی کامنت
هفته گذشته فرصتی شد تا با پویا شفیعی دوست عزیزم بنشینیم و خیلی دوستانه و خارج از فضای رسمی در قالب رادیو مذاکره درباره نگاه مدیران کسب و کارها به نسل جدید امروز حرف بزنیم. نسلی که بعضیها آنها را دهه شصتی یا دهه هفتادی مینامند. شاید کمتر فرصتی پیش بیاید تا پای حرف مدیرانی بنشینیم که صدها نفر از نسل جدید در مجموعههای آنها کار میکنند و بتوانیم دنیا را از دریچه نگاه این مدیران ببینیم. اجازه بدهید که بیشتر در مورد این فایل صحبت نکنم و خواهش کنم که این فایل را گوش بدهید. امیدوارم برای شما هم احساس خوبی ایجاد کند. رادیو مذاکره – قسمت اول – گفتگو با پویا شفیعی در مورد نسل جدید – فایل کیفیت بالا رادیو مذاکره – قسمت دوم – گفتگو با پویا شفیعی در مورد نسل جدید – فایل کیفیت بالا …
مقدمه – احتمالاً میدانید که ما در دوره MBA متمم، درسی داریم به نام داستان کسب و کار. در این درس، هدفهای متعددی را دنبال میکنیم که برخی از آنها واضح است و برخی را تا امروز وادار نشده بودم که بگویم. ما با مرور داستانهای مربوط به شرکتها و سازمانهای مختلف، موفق یا شکست خورده، میخواهیم خاطرات مشترکی را برای تمام دوستانمان بسازیم تا وقتی با هم درسی را میخوانند یا بحث میکنند، زبان و کلماتشان مشترک باشد. همینطور معمولاً از داستانهایی استفاده میشود که بار آموزشی ضمنی هم دارند و در درسهای دیگر میشود از آنها کمک گرفت. از سوی دیگر، هر کسی در محیط کسب و کار و جلسات کار و قرارداد و مذاکره، باید به داستانها و حرفهای مختلف مجهز باشد و بعضی وقتها به شوخی میگویم که یک مذاکره کننده، جعبهی مارگیری پر از داستان …
بعید است کسی در حوزهی دانش کامپیوتر فعالیت یا مطالعهای داشته باشد، اما نام آلن تورینگ را نشنیده باشد. بزرگان حوزهی دانش و تکنولوژی عموماً بر این باورند که غولهای تکنولوژی امروز، از اپل تا مایکروسافت، وامدار تورینگ هستند. جایزه تورینگ را که هر ساله به فعالان حوزه فن آوری اطلاعات اعطا میشود در حد جایزه نوبل در حوزه علوم کامپیوتر میدانند. من هم مثل بسیاری از علاقمندان این حوزه، نام او را شنیده بودم. به خاطر همین وقتی دو سال پیش کتاب جک کوپلند در مورد تورینگ به نام Alan Turing: Pioneer of the Information Age (آلن تورینگ: پیشگام عصر اطلاعات) منتشر شد، با علاقه آن را تهیه کردم. متاسفانه دو سال طول کشیدی تا فرصتی برای مرور کتاب فراهم شود. آن هم وقتی بود که در مرتب کردن کتابخانه، کتاب را ورق میزدم و عنوان فصل نخست، توجهم …
قوانین کسب و کار: هیچکس از متوسط اطرافیانش فراتر نمیرود
از اولین باری که برای کاری که انجام دادم، رسماً دستمزد گرفتم، بیست سال میگذرد. از اولین باری که لیست حقوق امضا کردم حدود ده سال میگذرد. در این میان، کارهای مختلفی را تجربه کردهام. از ویزیتوری برای مغازههای چراغ برق. تا معلمی در مدرسه و دانشگاه. از تعویض تراورسهای راهآهن در کویر مرکزی ایران تا قراردادهای میلیون دلاری بینالمللی. از زندگی شبانه بر روی سبد در دمای منفی بیست درجه در مشهد و کمک به نصب کابلهای برق، تا تعمیر سیستمهای پی ال سی در ماشینآلات راهسازی در گرمای روز. زمانی که باد گرم بیابان، در سایه هم پوست صورت را میسوزاند. از جلسات شیک و زیبای عقد قرارداد در رستورانهای مجلل کشورهای مختلف در غرب، تا جلسات زیرزمینی مبهم و سرشار از تاریکی و دود در شرق. در این میان، تصمیمهای خوبی گرفتهام که همیشه به آنها افتخار …
اتیکت، از موضوعات ساده اما فراموش شده در فرهنگ ماست. چه در زندگی شخصی و چه شغلی. چه در ارتباطات روزمره و چه در مذاکرات تجاری. اتیکت مجموعهی آدابی است که توجه به آنها و رعایت آنها میتواند موجب رشد شخصی و شغلی ما بشود. همهی آن آدابی که میبینیم مذاکرهکنندگان قدرتمند رعایت میکنند. مدیران آموزش دیده در محیط کار مورد استفاده قرار میدهند. کارمندان جوان با استفاده از آنها میکوشند موقعیت شغلی خود را سریعتر ارتقا دهند و دوستان و آشنایان، میکوشند با اتکا به آنها لحظات بهتری را برای خودشان و دوستانشان خلق کنند. در بسیاری از کشورهای توسعه یافته، اتیکت زندگی در قالب درسهای مختلف در دبیرستانها و اتیکت کسب و کار در دانشگاهها آموزش داده میشود. اما اگر چه در کشور ما به صورت پراکنده به این حوزه توجه شده، اما به صورت منسجم به آن …
«نه! چرا نمیفهمی؟ نباید اینقدر توی جملههات من باشه. چند بار بهت بگم؟» معلم سوم دبستان من معلم خوبی بود. وقتی مسائل ریاضی را سریع حل میکردم، همیشه تشویقم میکرد. وقتی درسها را خوب و کامل پاسخ میدادم، خوشحال میشد. اما در دو درس خیلی سخت میگرفت. یکی دیکته و دیگری انشا. من همیشه در نوشتن شتابزده بودم. هنوز هم هستم. خیلی از کلمات را در دیکته ناخواسته جا میانداختم. هر وقت نمرهی دیکتهام بیست نمیشد به خاطر «جا افتادن کلمات» بود. آن موقع یکی از روشهای شایع برای کلاه گذاشتن سر معلمها در دیکته، جا انداختن بود. اگر نمیدانستی که «صابون» درست است یا «سابون». بهترین روش این بود که وقتی معلم میگوید: «علی صبح از خواب بیدار شد و با صابون صورتش را شست»، تو بنویسی: «علی صبح از خواب بیدار شد و صورتش را شست». عموماً شانس …
پیش نوشت: این مطلب با بحثی که در مورد گفتگوهای شریعتی با مخاطبهای آشنا مطرح کردم، مرتبط است. ضمناً کل این متن از کتاب گفتگوهای تنهایی، نوشته دکتر علی شریعتی برداشته شده که یکی از خواندنی ترین کتابهای اوست. *** پرلود سمفونی، یک عصر بارانی و مه گرفته ای را نشان می دهد . سیم های زهی که در خلال آهنگ تکرار می شود نشست و پرواز هواپیماها را نشان می دهد . در متن آهنگ ها یک ریتم یکنواخت همواره به گوش می رسد ، در زیر آرامش هوای مه گرفته و آرام و سنگین ارلی فرودگاه پاریس طپش یک دل تنهای منتظر را که خود شاندل است بیان می کند. هوای فرودگاه ، اندکی مه آلود است و باران ریز و ملایمی زمین را می شوید … مرد نمی داند چگونه باید انتظار بکشد ، این چند دقیقه دیگر خیلی …
