گاهی اوقات. حرصم میگیرد از این کلمات و واژهها. از نوشتن. از تایپ کردن. از صفحه کلید. از صفحه نمایش. از همهی چیزهایی که لحن و صدا و شادی و غم را، به خط و منحنی و ستاره و چشمک، تبدیل میکنند. گاهی میخواهم بنشینم. حرف بزنم. مثل روزهای قدیم که وقتی بود و حوصلهای بود و کلاسی و درسی و میشد بنشینم و از دل تنگم، هر چه میخواهم بگویم. این بود که این بار، سنت شکنی کردم. فایل صوتی ضبط کردم. اما نه رادیو مذاکره است و نه رادیو متمم. نه مصاحبه است و نه آموزش. یکی از کامنتهایم را برایتان خواندم. فایل صوتی کامنت
محمدرضا شعبانعلی
هفته گذشته فرصتی شد تا با پویا شفیعی دوست عزیزم بنشینیم و خیلی دوستانه و خارج از فضای رسمی در قالب رادیو مذاکره درباره نگاه مدیران کسب و کارها به نسل جدید امروز حرف بزنیم. نسلی که بعضیها آنها را دهه شصتی یا دهه هفتادی مینامند. شاید کمتر فرصتی پیش بیاید تا پای حرف مدیرانی بنشینیم که صدها نفر از نسل جدید در مجموعههای آنها کار میکنند و بتوانیم دنیا را از دریچه نگاه این مدیران ببینیم. اجازه بدهید که بیشتر در مورد این فایل صحبت نکنم و خواهش کنم که این فایل را گوش بدهید. امیدوارم برای شما هم احساس خوبی ایجاد کند. رادیو مذاکره – قسمت اول – گفتگو با پویا شفیعی در مورد نسل جدید – فایل کیفیت بالا رادیو مذاکره – قسمت دوم – گفتگو با پویا شفیعی در مورد نسل جدید – فایل کیفیت بالا …
مقدمه – احتمالاً میدانید که ما در دوره MBA متمم، درسی داریم به نام داستان کسب و کار. در این درس، هدفهای متعددی را دنبال میکنیم که برخی از آنها واضح است و برخی را تا امروز وادار نشده بودم که بگویم. ما با مرور داستانهای مربوط به شرکتها و سازمانهای مختلف، موفق یا شکست خورده، میخواهیم خاطرات مشترکی را برای تمام دوستانمان بسازیم تا وقتی با هم درسی را میخوانند یا بحث میکنند، زبان و کلماتشان مشترک باشد. همینطور معمولاً از داستانهایی استفاده میشود که بار آموزشی ضمنی هم دارند و در درسهای دیگر میشود از آنها کمک گرفت. از سوی دیگر، هر کسی در محیط کسب و کار و جلسات کار و قرارداد و مذاکره، باید به داستانها و حرفهای مختلف مجهز باشد و بعضی وقتها به شوخی میگویم که یک مذاکره کننده، جعبهی مارگیری پر از داستان …
بعید است کسی در حوزهی دانش کامپیوتر فعالیت یا مطالعهای داشته باشد، اما نام آلن تورینگ را نشنیده باشد. بزرگان حوزهی دانش و تکنولوژی عموماً بر این باورند که غولهای تکنولوژی امروز، از اپل تا مایکروسافت، وامدار تورینگ هستند. جایزه تورینگ را که هر ساله به فعالان حوزه فن آوری اطلاعات اعطا میشود در حد جایزه نوبل در حوزه علوم کامپیوتر میدانند. من هم مثل بسیاری از علاقمندان این حوزه، نام او را شنیده بودم. به خاطر همین وقتی دو سال پیش کتاب جک کوپلند در مورد تورینگ به نام Alan Turing: Pioneer of the Information Age (آلن تورینگ: پیشگام عصر اطلاعات) منتشر شد، با علاقه آن را تهیه کردم. متاسفانه دو سال طول کشیدی تا فرصتی برای مرور کتاب فراهم شود. آن هم وقتی بود که در مرتب کردن کتابخانه، کتاب را ورق میزدم و عنوان فصل نخست، توجهم …
قوانین کسب و کار: هیچکس از متوسط اطرافیانش فراتر نمیرود
از اولین باری که برای کاری که انجام دادم، رسماً دستمزد گرفتم، بیست سال میگذرد. از اولین باری که لیست حقوق امضا کردم حدود ده سال میگذرد. در این میان، کارهای مختلفی را تجربه کردهام. از ویزیتوری برای مغازههای چراغ برق. تا معلمی در مدرسه و دانشگاه. از تعویض تراورسهای راهآهن در کویر مرکزی ایران تا قراردادهای میلیون دلاری بینالمللی. از زندگی شبانه بر روی سبد در دمای منفی بیست درجه در مشهد و کمک به نصب کابلهای برق، تا تعمیر سیستمهای پی ال سی در ماشینآلات راهسازی در گرمای روز. زمانی که باد گرم بیابان، در سایه هم پوست صورت را میسوزاند. از جلسات شیک و زیبای عقد قرارداد در رستورانهای مجلل کشورهای مختلف در غرب، تا جلسات زیرزمینی مبهم و سرشار از تاریکی و دود در شرق. در این میان، تصمیمهای خوبی گرفتهام که همیشه به آنها افتخار …
اتیکت، از موضوعات ساده اما فراموش شده در فرهنگ ماست. چه در زندگی شخصی و چه شغلی. چه در ارتباطات روزمره و چه در مذاکرات تجاری. اتیکت مجموعهی آدابی است که توجه به آنها و رعایت آنها میتواند موجب رشد شخصی و شغلی ما بشود. همهی آن آدابی که میبینیم مذاکرهکنندگان قدرتمند رعایت میکنند. مدیران آموزش دیده در محیط کار مورد استفاده قرار میدهند. کارمندان جوان با استفاده از آنها میکوشند موقعیت شغلی خود را سریعتر ارتقا دهند و دوستان و آشنایان، میکوشند با اتکا به آنها لحظات بهتری را برای خودشان و دوستانشان خلق کنند. در بسیاری از کشورهای توسعه یافته، اتیکت زندگی در قالب درسهای مختلف در دبیرستانها و اتیکت کسب و کار در دانشگاهها آموزش داده میشود. اما اگر چه در کشور ما به صورت پراکنده به این حوزه توجه شده، اما به صورت منسجم به آن …
«نه! چرا نمیفهمی؟ نباید اینقدر توی جملههات من باشه. چند بار بهت بگم؟» معلم سوم دبستان من معلم خوبی بود. وقتی مسائل ریاضی را سریع حل میکردم، همیشه تشویقم میکرد. وقتی درسها را خوب و کامل پاسخ میدادم، خوشحال میشد. اما در دو درس خیلی سخت میگرفت. یکی دیکته و دیگری انشا. من همیشه در نوشتن شتابزده بودم. هنوز هم هستم. خیلی از کلمات را در دیکته ناخواسته جا میانداختم. هر وقت نمرهی دیکتهام بیست نمیشد به خاطر «جا افتادن کلمات» بود. آن موقع یکی از روشهای شایع برای کلاه گذاشتن سر معلمها در دیکته، جا انداختن بود. اگر نمیدانستی که «صابون» درست است یا «سابون». بهترین روش این بود که وقتی معلم میگوید: «علی صبح از خواب بیدار شد و با صابون صورتش را شست»، تو بنویسی: «علی صبح از خواب بیدار شد و صورتش را شست». عموماً شانس …
پیش نوشت: این مطلب با بحثی که در مورد گفتگوهای شریعتی با مخاطبهای آشنا مطرح کردم، مرتبط است. ضمناً کل این متن از کتاب گفتگوهای تنهایی، نوشته دکتر علی شریعتی برداشته شده که یکی از خواندنی ترین کتابهای اوست. *** پرلود سمفونی، یک عصر بارانی و مه گرفته ای را نشان می دهد . سیم های زهی که در خلال آهنگ تکرار می شود نشست و پرواز هواپیماها را نشان می دهد . در متن آهنگ ها یک ریتم یکنواخت همواره به گوش می رسد ، در زیر آرامش هوای مه گرفته و آرام و سنگین ارلی فرودگاه پاریس طپش یک دل تنهای منتظر را که خود شاندل است بیان می کند. هوای فرودگاه ، اندکی مه آلود است و باران ریز و ملایمی زمین را می شوید … مرد نمی داند چگونه باید انتظار بکشد ، این چند دقیقه دیگر خیلی …
اگر به خاطر داشته باشید، زمانی تصمیم گرفتم کتابهای کتابخانهام و خاطرات و حواشی آنها را به تدریج اینجا، در کنار شما مرور کنم. از گنجینه دانستنیها نوشتم که قرار بود با آن دانشمند شوم و از روشنفکران پاول جانسون که تصویر ذهنی مرا از روشنفکران تغییر داد. این بار کتاب دیگری در کتابخانه به چشمم خورد که مرور آن، برای من مرور بخش مهمی از زندگی است: کتاب آنتونی رابینز با عنوان نیروی بیکران (از مجموعه کتابهای به سوی کامیابی) سال سوم دبیرستان بودم که این کتاب را خریدم. یا بگذارید درستتر بگویم: قرار بود سوم دبیرستان باشم که این کتاب را خریدم و خواندم. پایان سال دوم دبیرستان، به خاطر نمرههای کم و معدل خراب، از دبیرستان اخراج شده بودم و هنوز هم مدرسهای پیدا نشده بود که حاضر باشد من را ثبت نام کند. تمام آن سالها هم …
از میان چندصد ایمیلی که هر روز از قشر دانشجو دریافت میکنم، شاید ده تا پنجاه مورد (بسته به زمان) در مورد موضوع و عناوین تحقیقات است. متاسفانه نمیتوانم دقیقاً عناوین را ذکر کنم، چون ممکن است به کسی بربخورد. اما مگر میشود تحقیقی منتشر شود در زمینه رابطه بین Positivity و Self Awareness و Organizational Citizenship Behavior و به طور خاص تلاش هم بکنند اثر Informal Networks را نگاه کنند و در همان تحقیق هم ببینند که Diffusion چقدر موجب افزایش رفتارهای داوطلبانه در سازمان بدون نیاز به فعالیت اجباری یا Forcing Behaviors میشود؟ آنچه در عنوان این تحقیقات میخوانیم، دقیقاً روضهای دردناک برای گریستن است. کمی چشم برزخی میخواهد که با دیدن عنوان تحقیق و استاد پیشنهاد دهنده، بفهمی که با چه غول بی شاخ و دمی به عنوان نظام آموزشی درگیر هستی و اشک از چشمانت سرازیر …
