از زمانی که در نوشته ی قبلی، به بهانه رفتارهای ناپخته و شتابزده در شبکه های اجتماعی، بحث یادگیری چریکی را مطرح کردم، ناخواسته برخی خاطرات نخستین سالهای کار برایم تداعی شد. مانده بودم که بنویسم یا نه. اما در نهایت احساس کردم که نوشتن و ماندگار شدن آن روزها، بهتر از ننوشتن و فراموش شدن است. همزمان با دانشجویی، مدتی برای یک شرکت کوچک کار میکردم که لوازم تزیینی خودرو میفروخت. عمده این محصولها، عطرهای داخل خودرو و واکس داشبورد بود و البته محصولات پراکنده ی دیگری که مالک و مدیر شرکت، از ترکیه وارد میکرد. آن زمان سالهایی بود که خودروهای لوکس جدید، یعنی پراید و پژو 405 به تازگی به ناوگان خودروهای فرسوده کشور افزوده شده بودند و نیاز به لوازم لوکس افزایش پیدا کرده بود. مدیر شرکت یک بازنشسته نظامی بود. خاطرات زیادی از دوران قدیم …
محمدرضا شعبانعلی
قوانین یادگیری من (۵): یادگیری چریکی در برابر یادگیری منظم
مقدمه: این فایل پنجمین قسمت از سلسله فایلهای قوانین یادگیری من است. از دوستانی که قسمت های قبلی را مطالعه نکردهاند تقاضا میکنم قبل از مطالعه این مطلب، آنها را مرور کنند (لینک قسمت اول، لینک قسمت دوم، لینک قسمت سوم، لینک قسمت چهارم). معنای لغت چریک و تداعیهای مرتبط با آن، احتمالاً برای کسانی که در حوزههای نظامی فعالیت کردهاند، با آنچه در ذهن امثال من میگذرد تفاوت دارد. برای اینکه دقت کلامی حفظ شده و از سوء برداشت جلوگیری شود، شاید بد نباشد که قبل از ادامه دادن متن، کمی در مورد انگیزهام از به کارگیری این صفت توضیح دهم. اصطلاح چریک و جنگ چریکی، بیش از دویست سال است که در نوشتهها به کار میرود. اولین کتابی که در این زمینه منتشر شد عنوانی شبیه این داشت: The Art of making war in detachment. هنر جنگیدن به صورت …
رادیو مذاکره: گفتگوی محمدرضا شعبانعلی و احمدرضا نخجوانی و پویا شفیعی و امیر تقوی
فایل جدید رادیو مذاکره، خود نمونه یک مذاکره شده است! به لطف دوستان عزیزم، احمدرضا نخجوانی (مدیر عامل شاتل)، امیر تقوی (مدیر مجموعه ساعی گروپ)، پویا شفیعی (مدیر عامل درمان یاب سلامت پویا) توانستیم یک شب جالب و به یاد ماندنی داشته باشیم. اختلاف نظرها کم نبود و به نظرم همین اختلاف نظرها، گفتگو را شنیدنی تر میکند. فایلهای رادیو مذاکره، برای هر کس میتواند ایدههای جدیدی داشته باشد. برای من هم چنین بود. حرفهایی که مطرح شد، نظرهای مشترکی که با دوستانم داشتم، اختلاف نظرهایی که وجود داشت، همه و همه برای من ایدههای جدیدی بود تا در آینده بتوانم فعالیتهای خودم را اصلاح کنم و توسعه بدهم. تنوع ایدهها به حدی است که هر کس احتمالاً با بخشهایی از گفتگو موافق بوده و با بخشهای دیگر اختلاف نظر خواهد داشت. ما این را از نقاط قوت رادیو مذاکره …
شجاعت در زندگی شکلهای مختلفی دارد گاهی شجاعت به معنای حذف دشمنان است گاهی شجاعت یعنی کنار گذاشتن زندگیت به نفع چیزی که از تو مهم تر است گاهی شجاعت به معنای بخشیدن زندگیت به دیگری است گاهی رها کرن همه آنچه که داشته ای یا همه آنان که روزگاری دوست داشته ای اما گاهی هم هیچ یک از آنها شجاعت نیست شجاعت، تحمل سختیها و رنجهاست و کار کردن آرام به امید روزهایی که زندگی میتواند بهتر از امروز در جریان باشد ورونیکا راث پی نوشت: این یکی از متنهایی است که در ابتدای خبرنامههای هفتگی برای دوستانم مینویسم و ایمیل میکنم. لازمه تاکید کنم که ترجمه ها رو خودم انجام میدم و به سبک خودم. در واقع فقط سعی میکنم به برداشت خودم از مفهوم متن وفادار باشم و نه هیچ چیز دیگه! هرگز در قید و …
سالیان سال است که ما شب یلدا را جشن میگیریم. نه به دلیل اینکه طولانیترین شب سال است. بلکه به دلیل اینکه شبهای طولانی سال به پایان رسیده و عمر شبها، از این پس، یکی پس از دیگری کوتاه میشود. شب تا بوده، نماد ظلمت بوده و روز تا بوده، نماد روشنی. نمیدانم که هنوز هم، این نمادها رنگ سابق خود را در پس ذهن ما دارند یا نه. این روزها، به هزار و یک دلیل، زندگی بسیاری از ما شب هنگام آغاز میشود. روز، به جبر فرهنگ و جامعه و اقتصاد و سنت، هر یک نقابی به چهره میزنیم و بیرون میرویم و شب، به لطف تاریکی و خوابیدن محتسبان و به لطف ابزارهای نوین، بخش دیگری از زندگی را که در آن آزادی و اختیار بیشتری وجود دارد، تجربه میکنیم. نمیدانم، شاید زمانی برسد که ما، کوتاه ترین …
قوانین یادگیری من (۴): فرایند یادگیری فشرده وجود ندارد
در داستانها و افسانههای قدیمی ملل مختلف، بسیار نقل شده که کاروانی در عبور از بیابانی بزرگ، با زمینی درخشان مواجه میشوند و میبینند که همه جا از الماس پوشیده شده. هر کس به قدر توان خود از آن الماسها برمیدارد و سرزمین را ترک میکنند. پایان این نوع داستانها معمولاً چنین است که عدهای، زیر فشار بار زیادی که برداشتهاند میمیرند و عده ای دیگر، از حسرت و اندوه اینکه چرا بیشتر برنداشتهاند، دق میکنند و جان میسپارند! به نظر میرسد برای بسیاری از ما، تلاش برای یادگیری چیزی شبیه جستجوی سرزمین الماس است. به دنبال «یادگیری خالص و فشرده» هستیم. سرزمینی از الماس که عصاره دانش و تجربه انسانی در آن روی زمین ریخته باشد. البته باید پذیرفت که محدودیت زمان و شتابزدگی اجتناب ناپذیر عصر جدید هم، چنین رویکردی را تشویق و ترویج میکند. این مسئله ویژگی …
در سنین جوانی و نوجوانی، در مهمانیهای خانوادگی، زیاد میشنیدم که پس از جدایی یک زوج میگفتند: فلانی زیبارو بود و راست میگویند که بخت خوش کمتر در زندگی به زیبارویان رو میکند! یا میشنیدم که وقتی یکی از دختران خویشاوند، با شکلی سخت و دردناک از همسرش جدا شد، مادربزرگم میگفت: انگار هیچوقت زندگی همهی نعمتها را بر یک نفر تمام نمیکند. لاله زیبا بود، اما زندگی برایش زیبا نشد. حرفهایی که در دوران کودکی میشنویم، در پیچ و خم ذهن ما و در میان انبوه خاطرات، کمرنگ میشوند، اما فراموش نمیشوند. دیر یا زود، به بهایی یا به بهانهای، از جای دیگری در ذهن، سر بر میآورند و پیش چشمت مجسم میشوند. سالها بعد، در محیط کار، میدیدم که زیبارویان سادهتر از دیگران رشد و ارتقا پیدا میکنند. در زندگی و ازدواج میدیدم که آنها، گزینهی مطلوبتری برای …
یادم میآید که در سالهای کودکی، پس از پایان کلاس و هیجان زده از توصیههای معلم دینی دربارهی کمک به دیگران، در مسیر مدرسه به خانه، مرد نابینایی را دیدم که عصای سفید به دست، بر سر چهارراهی به انتظار عبور از خیابان ایستاده بود. رفتم و قبل از آنکه سلامی کنم، دستش را گرفتم و به سمت خودم کشیدم تا او را به سمت دیگر خیابان هدایت کنم. مرد گفت: میخواهی کمکت کنم از خیابان رد شوی؟ گفتم: نه! من میخواهم کمک کنم که شما از خیابان عبور کنید. مرد پاسخ داد: پسرم. بیش از ده سال است که من از این خیابان عبور میکنم. گوشم چنان دقیق است که صدای ماشینها را از یک چهارراه آن طرفتر میشنوم و پاهایم، لرزش حرکت ماشین و موتور را به خوبی حس میکند. اما بگذار تو را از خیابان رد کنم. …
سوم دبیرستان بودم که به توصیه دوست خوبم علی صدیقیان، کتاب پختستان را خواندم. کتاب متعلق به سه دهه قبل است و توسط یک مدیر مدرسه نوشته شده. داستان کتاب اما، داستانی برای کودکان نیست. داستان، روایت زندگی مردمی است که در یک صفحهی تخت و به تعبیر ادوین ابوت در یک سرزمین Flat زندگی میکنند. نام کتاب یعنی Flatland هم از همین مسئله اقتباس شده است. همه در این سرزمین، دو بعدی هستند. مثلثها، دایرهها، مربعها، چندضلعیها همه و همه در کنار هم زندگی میکنند. با همه ماجراهایی که معمولاً در شهری با چنین تنوعی دیده میشود. معمولاً نسل به نسل، تکامل ایجاد میشود. سه ضلعیها به تدریج چهار ضلعی و پنج ضلعی و شش ضلعی میشوند و نسل اندر نسل به دایره نزدیکتر میشوند. طبقه بندی اجتماعی کاملاً در پختستان وجود دارد. مربعها به سادگی با مثلثها صحبت …
مقدمه صفر- چند هفته پیش، بحثی را شروع کردم به نام «قوانین من در دنیای کسب و کار». به من لطف میکنید اگر قسمت اول را نخواندهاید، قبل از خواندن ادامه این مطلب، مروری به آن نوشته داشته باشید. برای دوستانی که آمادهی تحلیلهای پیچیدهی رفتارشناسی و شخصیت شناسی هستند و هیچ فرصتی را برای بکارگیری شنیدههای خود، از دست نمیدهند توضیح میدهم که به کار بردن «من» در عنوان این نوشته از علائم «خودشیفتگی» نیست. بلکه تاکیدی بر «شخصی» بودن و «غیرقطعی» بودن مطالب است و اینکه آنچه می گویم به معنای علمی و مصطلح آن قانون مطلق نیست، اگر چه برای من، ایمانی انکارناپذیر است. مقدمه یک- حدود پانزده سال پیش بود. مدیرم پاکت نامهای را به من داد تا با خودم ببرم و به یک شرکت تحویل دهم. دوستان هم سن و سال و مسنتر، به خاطر …
