یکی از آموزندهترین فعالیتهای من و همینطور لذتبخشترین تفریحهای من در زندگی، مطالعهی کامنتهای دوستانم در روزنوشتههاست. اما دو مسئله هست که مانع انجام روان و سادهی این کار میشود: اول اینکه: کانفرم کردن کامنتها، کاری زمانبر است و همکاران من، باید بخش قابل توجهی از وقت خود را که میتواند صرف کارهای مفیدتر شود، برای اینکار میگذارند. درست نیست که وقتی دوستان ما در کامنتها میخواهند با یکدیگر بحث کنند، مانعی بیرونی، باعث شود که این بحث کند شود. شما امروز کامنت بگذارید. بعد منتظر بمانید. فردا حرفتان به گوش دوستتان برسد. او پس فردا ببیند و … از سوی دیگر، باز گذاشتن بی قید و شرط کامنتها را نمیپسندم. من برای کیفیت مطالبی که اینجا مینویسم، ساعتها وقت میگذارم و به نظرم حق طبیعی من است که انتظار داشته باشم کسانی که کامنت هم میگذارند این مسئله را …
محمدرضا شعبانعلی
پیش نوشت: مطلبی که در اینجا نقل میکنم، قسمتی از میانهی بحث من و همکارانم در یک جلسهی کاری است. با توجه به استعداد عجیب برخی دوستان در رفتن به حاشیه، صدر و ذیل بحث را نقل نمیکنم. البته به نظرم، حذف آنها هیچ لطمهای هم به اصل مطلب نمیزند. خاطره: خیلی سال قبل، در دوران کودکی، یکی از بستگان از سفر خارج برای من یک ماشین اسباب بازی آورده بود. آن سالها، سفر خارج چندان عادی نبود. آنقدر که هر کس خارج میرفت دیگر به راحتی داخل نمیشد! و هر کس هم باز میگشت، دیگر از هر دری داخل نمیشد! حتی موز هم، مهمترین دستاورد معنوی سفر حج بود و هنوز، به این فراوانی نبود. بگذریم. به هر حال، این ماشین، از حاصلجمع تمام اسباببازیهای من و خواهر و برادرم و حتی همسایگان، یک سر و گردن بالاتر بود. …
چرا برنامه ریزی سنتی به سادگی امکان پذیر نیست و حاشیههای دیگر!(گام هشتم)
دوست خوبم ((محمدرضا))ی عزیز، نکتهای را در زیر بحث خرده مهارت مطرح کردند که احساس کردم شاید ارزش آن را داشته باشد که به صورت یک مطلب مستقل منتشر شود: محمدرضا. راجع به اصل ماجرا یعنی خرده مهارت سوال داشتم. من کتاب هایی در زمینه برنامه ریزی خوندم. تقریبا تو همشون این شیوه رو بیان کردن. که کارهای بزرگ را به کارهای کوچک خرد کنید و شروع کنید به انجام کارهای کوچک. اول اینکه میخواستم بدونم شیوه ی خرده مهارت آیا فرق خاصی با اون شیوه ها داره یا حرف جدیدی نسبت به اون ها داره؟ دوم این که دلیل خاصی داره که شما اسمش رو گذاشتید خرده مهارت؟ چرا مثلا نگفتید خرده کار، خرده وظیفه، خرده آموزش و… مثلا در بحث آموزش، آیا این همون فهرست بندی کتاب نیست؟ که یک کتاب با موضوع بزرگ را به فهرستی شامل …
برنامه ریزی برای یادگیری خرده مهارتها (گام هفتم)
پیش نوشت صفر: این متن در ادامهی گام اول و گام دوم و گام سوم و گام چهارم و گام پنجم و گام ششم تا عید با متمم نوشته شده است. طبیعتاً مطالعهی این قسمت، پس از مطالعهِ قسمتهای قبلی میتواند تصویر شفافتری در ذهن خواننده ایجاد نماید. مقدمه یک: از میان انبوه دلایلی که باعث میشود برنامه ریزی را دوست نداشته باشیم، بزرگ بودن هدفهاست. ذات برنامه ریزی در این است که معمولاً نقطهی دوردستی را در نظر میگیریم و به تبع آن، هدفها هم بزرگتر میشوند. مثلاً من برای پایان سال 95 برنامه ریزی میکنم و یکی از اهدافم را، شرکت در یک دورهی آموزشی تخصصی و به پایان رساندن آن، در نظر میگیرم. در این میانه، هزاران اتفاق خواهد افتاد. ممکن است آن دوره با تاخیر برگزار شود یا اینکه اجرای آن طول بکشد. ممکن است رویدادهای …
دوست خوبم رضا. در زیر نوشتهی قبلی، مطلبی نوشت که فکر میکنم ارزش دارد به شکل جداگانه مورد بحث قرار بگیرد: محمدرضا. در مورد اینده آموزش و دانش شکی در مورد حرف های شما نیست .اما در مورد مهارت و تجربه جای سوال هست. مثلا در حوزه های کار فنی داشتن علم تنها کافی نیست بلکه تجربه حرف اول را می زند تا جایی که حتی سازمان های بزرگ فضایی هم بی نیاز از تکنیسین ها ی کارآزموده نیستند. و این مهارت و استادی در هیچ دوره ای منقرض نخواهد شد .تنها مسئله این است که چگونه این تجربه به نسل بعد منتقل بشود با توجه به سرعت تحولات و پیچیده شدن تکنولوژی ها که فرصت استادی و کسب تجربه را نمی دهند. آیا همین نقطه ضعفی برای تکنولوژی نخواهد شد؟ من هم پاسخی بسیار مختصر و کوتاه نوشتم تا …
پیش نوشت: مطلبی که میخوانید واقعاً شخصی است. خیلی شخصی. زیادی شخصی. حتی بیشتر. برای دوستم اکبر نوشتهام. برایم مطلبی را نوشت و من هم برایش – که درد بهبود دارد – درد و دلی نوشتم. شاید برای اکثر دوستان این وبلاگ، خواندنی یا مفید یا جذاب، نباشد. صحبتهای اکبر: سلام محمدرضا جان پیش نوشت: این مطلب درد دلی با محمدرضا است که امیدوارم بخواند و مستقیم یا غیرمستقیم پاسخ دهد. راستش را بخواهی من، به عنوان کسی که در یک دانشگاه معتبر مدارک خود را اخذ کرده و اکنون در یک دانشگاه متوسط دولتی تدریس می کند، از کنایه های مکرر تو به دانشگاه کمی مکدر شده ام. من پس از آشنایی با تو و متمم، پیوسته کوشیده ام تا سطح قابلیت و مهارت های دانشجویانم را ارتقا دهم. اما هر بار که با دیدگاه تو در مورد دانشگاه …
کار زیبای Trenton Stull
پیش نوشت: زیر مطلبی که در مورد سبک زندگی و سطح زندگی نوشته بودم، یکی از دوستانم به نام زهرا، کامنتی گذاشته بود که آن را عیناً در اینجا نقل میکنم: من که پشت کنکور ارشدم, همه زندگیم درس خوندن واسه کنکور و آزمونای استخدامیه, ما کنکوریا یه سبک زندگی بیشتر نداریم. دلم از خواندن این کامنت خیلی گرفت. خیلی زیاد. نه به خاطر ترحم به کسانی که پشت کنکور یا آزمون استخدامی هستند. به خاطر جنس حرفها و سبک نگاهی که به مسئلهی کنکور و زندگی و استخدام، در بین بسیاری از ما رایج است. اگر چه نمیدانم سبک درست چیست و پیشنهاد درست چیست، اما دلم میخواست حرفهایی را برای زهرا و زهراها و دوستان خوب دیگری که آنها را نمیشناسم و الان برای کنکور کارشناسی یا کارشناسی ارشد درس میخوانند بنویسم. نامهای برای زهرا (یا زهراها): زهرای …
پیش نوشت صفر: این متن در ادامهی گام اول و گام دوم و گام سوم و گام چهارم و گام پنجم تا عید با متمم نوشته شده است. طبیعتاً مطالعهی این قسمت، پس از مطالعهِ قسمتهای قبلی میتواند تصویر شفافتری در ذهن خواننده ایجاد نماید. پیش نوشت یک: مطلبی تحت عنوان تعریف سبک زندگی در متمم منتشر شده بود که بسیاری از دوستان، در مورد آن، توضیحات و نظرات خود را آنجا نوشتهاند. اگر آن را نخواندهاید یا نظرات دوستانمان را در آنجا مطالعه نکردهاید، احتمالاً مرور آن قبل از مطالعهی این مطلب، میتواند به درک این مبحث تا حد زیادی کمک کند. اصل بحث: لغت سبک زندگی، لغت تازهای نیست. اما قبل از مفهوم پردازیهای جدید، عملاً مجموعهای از دستورالعملهای سنتی بود که در قالب بسته بندی جدید، به ما دیکته میشد. کافی است درباره سبک زندگی، در اینترنت …
ماجرای نگارش تاریخ تمدن ویل دورانت، ماجرایی جالب و آموزنده است. ویل دورانت و آریل دورانت، با نگارش کتابهایی مانند داستان فلسفه و کتاب کاخهای فلسفه (که بعداً به دلایلی تصمیم گرفتند نام آن را به لذات فلسفه تغییر دهند) درآمد اولیهای پیدا کردند که به عنوان نطفهی اولیهی تولد مجموعه تاریخ تمدن مورد استفاده قرار گرفت. بعد از آن، با انتشار هر کتاب، هزینهی مطالعه و تحقیق و سفرهای مربوط به کتاب بعدی را تامین میکردند و به این شکل، پروژهای بزرگ انجام شد. کاری که به نظر، فراتر از توانایی دو نفر (حتی با وجود صرف تمام عمر بر روی آن) است. کسانی که در زمان زنده بودن ویل دورانت و آریل، کتابی مثل مشرق زمین گاهوارهی تمدن را خریدهاند، با کسانی مثل من و شما که امروز آن کتاب یا کتابها را میخریم، تفاوتی مهم دارند. آنها …
