قبلاً در متمم مطلبی تحت عنوان انتخاب بهترین هدیه تبلیغاتی منتشر کردهایم و در آن نکات مختلفی را که میتوانند در انتخاب و طراحی و ارسال هدیه تبلیغاتی مد نظر قرار گیرند، مطرح کردهایم. بحث مطرح شده در آنجا، برای انواع هدیه از جمله سررسید و جاسوییچی و شکلات و انواع هدیههای رایج، مفید است. اما در اینجا – که فضا شخصیتر است – میخواستم نکتهی دیگری را مطرح کنم. خوشبختانه طی چند روز گذشته، دوستان زیادی را دیدم که قصد دارند از طرف شرکتهای خود، به مشتریان، شرکتهای همکار و یا کارفرماهای خود، کتاب هدیه دهند. از آنجا که به من هم لطف داشتند، گاهی در مورد انتخاب کتاب مناسب از من هم نظر میخواستند. طبیعی است که در اینجا بحث بسیار سلیقه ای است و من هم گزینهی چندان مناسبی نیستم (چون اخیراً کمتر کتابهای فارسی میخوانم و …
محمدرضا شعبانعلی
خودرو بدون راننده گوگل: راننده هایی که آدم نیستند!
یک ماه گذشته، یکی از زیباترین خبرهایی که شنیدهام و دوست داشتهام، مکاتبات گوگل و دولت فدرال آمریکا در مورد خودروهای Autodrive است. خودروهایی که بدون هدایت انسان، مسیر خود را طی میکنند. خودرو بدون راننده گوگل، تا کنون 500 هزار کیلومتر در اتوبانها و نواحی شهری آمریکا رانندگی کرده، بدون اینکه حتی یک مورد تصادف داشته باشد و این سابقه، برای اینکه صاحبان تکنولوژی ادعا کنند که سیستم های هوشمند آنها، در زمینهی رانندگی، مستعدتر از انسان است، کافی و پذیرفتنی است. اما مجوز رسمی قانونی برای اینکه این خودروها به صورت انبوه در خیابانها در حال حرکت باشند، طبیعتاً باید توسط مراجع قانونی صادر شود. گوگل طی ماههای گذشته، مکاتبات متعدد خود را با مراجع قانونی انجام داد و یکی از سوالات کلیدی گوگل، این بود که آیا اساساً قانون گذار، در هنگام قانون گذاری، بر انسان بودن …
آنتروپی، بولتزمن و محتوای اطلاعاتی در کلاس یک معلم
پیش نوشت: یه ایمیلی برای یکی از دوستانم فرستادم در پاسخ به یک سوالی. گفتم یه قسمتهاییش رو اینجا منتشر کنم. قاعدتاً به دلیل ناپیوستگی، درک معنا در اون راحت نیست. اما راستش خیلی مهم نیست. فقط خواستم اینجا بمونه و باشه. بیشتر برای اینکه چند سال دیگه، اگر عمر و فرصتی بود، ببینم چقدر نگاهم با الان فرق میکرده. […]سپتامبر 1906 اتفاق سادهای در تاریخ علم نیست. نه فقط به خاطر السا، وقتی که توی اتاق هتل، دید پدرش خودش رو با طنابی که از پنجره باز کرده، به سقف آویخته (و البته وادار شد شصت سال با این خاطره زندگی کنه). نه فقط به خاطر هنریت، همسرش، که سالهای آخر، برای اینکه چشمهای ضعیف شدهآش به نابینایی نرسه (که خیلی ازش میترسید) کنارش مینشست و براش مقاله میخوند و اون، چشماش رو میبست و گوش میداد. قطعاً هنریت …
شرح تصویر: انتخابهای حدی را میفهمم. اما انتخاب مسیرهای میانه، جز در میدان سیاست، برایم قابل درک نیست. در مسیر زندگی، یا رومی روم یا زنگی زنگ. آنکس در میانه ایستاده است، هنوز جرات انتخاب نهایی را ندارد. پی نوشت: شاید در عکس مشخص نباشد. اما تصویر سمت چپ، یک شات 40 سی سی است و سمت راست، یک لیوان 700 سی سی. یکی از دوستانم میپرسید: با لیوان هفتصد سی سی چه میخوری؟ گفتم: شیر. گفت آن سیصد سی سی را هم یک جوری تحمل کن، با پاکت بخور. لیوان کثیف نشود!
خانه تکانی در زندگی: خزیدن، راه رفتن و پریدن (گام نهم)
پیش نوشت صفر: این متن در ادامهی گام اول و گام دوم و گام سوم و گام چهارم و گام پنجم و گام ششم و گام هفتم وگام هشتم تا عید با متمم نوشته شده است. طبیعتاً مطالعهی این قسمت، پس از مطالعهِ قسمتهای قبلی میتواند تصویر شفافتری در ذهن خواننده ایجاد نماید. اصل بحث: سال نو در حال نزدیک شدن است و کم کم حال و هوای نوروز را میتوان حس کرد. یکی از کارهایی که به صورت سنتی در میان بسیاری از ما رایج بوده و هست، خانهتکانی است. خانه تکانی، فقط محدود به تمیز کردن درها و پنجرهها نبوده است. شاید بچههای نسل جدید که زندگی فشردهی آپارتمانی را تجربه کردهاند، چندان دیدی نداشته باشند. اما نسل قبل ما، والدین و مادربزرگها و پدربزرگهای بسیاری از ما، “آشغال جمع کن”های واقعی بودند. آن زمان، قیمت زمین و …
این منظرهی شبها کنار تخت من است. شمع، مرد و کتاب. البته دو نوع کتاب. کتابهایی که روی آن نشسته و کتابی که در دست دارد. معمولاً قبل از خواب با خودم فکر میکنم که هر یک از ما، کدام عضو این چیدمان هستیم؟ مجموعهای از دانش و دانسته که امروز تنها به این کارمان میآید که نشیمنگاه مناسبی برای نشستن و تجربهی آرامش و امنیت باشد؟ مجموعهای از دانش و دانسته که توسط دیگران خوانده میشویم و مدتی دست به دست خواهیم شد و سپس، به نشیمنگاه دیگرانی تبدیل خواهیم شد که بیشتر و بهتر از ما خواهند فهمید و خواهند اندیشید؟ شاید هم آن کس که بر تودهای کتاب نشسته و کتاب دیگری نیز در دست دارد تا آنچه را در آن “دانستههای نشیمنگاه شده” نیافته، در این یکی بیابد. شاید هم آن شمعی که در کنار دیگران، …
پیش نوشت: مطلبی که اینجا مینویسم مربوط به ماه قبل است. در یادداشتهایم نوشته بودم که به آن اشاره کنم و متاسفانه طی هفتههای اخیر، چنان درگیر فعالیتهای شغلی و شخصی بودم که فرصتی برای مطرح کردن آن نشد. اما به هر حال، به دلیل اینکه ریشهی مطلب، آشناست و میتواند محرکی برای گفتگو کردن و اندیشیدن باشد، به نظرم ارزش دارد که مرور کوتاهی به آن داشته باشیم. مقدمه: ماجرا مربوط به یک کلاه است. کافی است نگاهی به عدد 6 روی صفحه کلید خود بیندازید و علامت ^ را ببینید. کلاهی که بر سر عدد شش قرار گرفته است. در فارسی کهن (منظورم حدود 10 سال پیش است) به این علامت، هشتک (با کاف و نه با گاف) میگفتند. نام بسیار زیبایی هم بود. در آن زمان به # هم میگفتند: Number Sign یا علامت مربوط به اعداد. …
کوتاه گویی هنر است. کوتاه نویسی هنری سختتر. اما کوتاه گفتن و کوتاه نوشتن، همیشه مزیت نیست. چند هفته پیش، با یکی از دوستانم صحبت میکردم که به تازگی، به شغل شریف مشاوره مدیریت مشغول شده است. گفتم شاید قسمتی از بحثمان، بتواند برای دوستان خوبم در اینجا هم، مفید باشد (یا لااقل زمینهای برای بحث و گفتگو ایجاد نماید). همهی ما سوالات زیادی داریم که پاسخهای آنها را نمیدانیم و در جستجوی پاسخ آنها هستیم. یا در خلوت خودمان به آن سوالها فکر میکنیم و یا به سراغ دیگران میرویم و میکوشیم به کمک آنها، پاسخ مناسبی برای آن سوال بیابیم. همهی ما هم شنیدهایم که سوال خوب مهم است و دانستن سوال خوب، نیمی از جواب است و حتی تجربه به خیلی از ما ثابت کرده که در موارد زیادی، داشتن سوال خوب، خودِ جواب است! اما مسئلهای …
این رو توی یک فروشگاه پوشاک ورزشی دیدم، گفتم عکسش رو برای شما هم بگذارم.
یادگیری زبان انگلیسی در محیط انگلیسی زبان و پیشنهادهای یاور مشیرفر
یاور مشیرفر از دوستان خوب متممی ماست که معمولاً چند روز یک بار به پروفایل او سر میزنم تا مطمئن شوم مطالبی را که مطرح کرده است، خواندهام و چیزی از قلم نیفتاده است. دیشب مطبی از او در زمینه یادگیری زبان انگلیسی در زیر درس سیلوگرام از سلسله بحثهای استعدادیابی دیدم که برای خودم بسیار جالب و آموزنده بود. دوست داشتم همان متن را عیناً نقل کنم. اما دیدم یاور، در بالای آن نوشته که کلیهی حقوق متن او متعلق به متمم است (و قاعدتاً اینجا متمم نیست و روزنوشته است). به همین دلیل، فقط لینک آن را اینجا می گذارم: چگونه زبان می آموزم؟ (تجربهی یک ماه زندگی یاور مشیرفر در یک محیط کاملاً انگلیسی زبان) پی نوشت: یاور عزیز. اشاره به بحث حقوق متن، به خاطر این نیست که بعداً اجازه بگیرم و متن کامل را اینجا …
