چند وقت پیش، رفته بودم شهر کتاب که کتاب بخرم. چشمم به بخش کودکان افتاد و نشستم کتابها رو ورق زدم و لا به لای اونها، این کتاب رو دیدم. شکوه قاسم نیا برای نسل من انسان ناشناختهای نیست. از نوشتههایی که توی کیهان بچهها میخوندیم (کیهان بچهها با کیهان بزرگا خیلی فرق داره) تا “ترانه علی کوچولو، این مرد کوچک“. کتاب رو ورق زدم و واقعاً از شعرها و البته تصویرسازیها لذت بردم. داشتم با خودم فکر میکردم که چقدر نوشتن و کار کردن برای سنین پایین سخته. در طول تجربهی معلمی، برام چند باری این فرصت پیش اومده که برای گروههای کودک و نوجوان صحبت کنم یا باهاشون بچرخم و ببرمشون گردش. اعتراف میکنم که از دشوارترین چالشهای زندگیم بوده. همیشه دو نگرانی خیلی جدی دارم. یکی اینکه ما معمولاً پرستیژ درس دادن در دانشگاه رو بالاتر از …
محمدرضا شعبانعلی
مدیریت توجه (2): نقطهی بهینهی این قصه کجاست؟
بعد از انتشار فایل صوتی مدیریت توجه، قرار شد که به تدریج بحث در مورد جزئیات مرتبط با مدیریت توجه و اقتصاد توجه را ادامه بدهیم. بعضی دوستان، بحثها و دغدغهها و سوالات خودشان را در زیر مطلبی که به همین منظور تنظیم شده بود، نوشتهاند و امیدوارم اگر دوستان عزیز دیگرم هم، بحث و صحبتی دارند آنجا (یا اینجا) بنویسند تا بتوانیم بیشتر و بهتر در مورد آن صحبت کنیم. در قسمت اول بحث در مورد مدیریت توجه، به لطف و پیشنهاد مهدی بازیار عزیز، یک تقسیم بندی تحت عنوان چالشهای درونی و بیرونی مدیریت توجه مطرح شد که هم در آن نوشته مورد اشاره قرار گرفت و هم میتواند به عنوان چارچوبی برای شفافتر کردن بحث و گفتگوها، در ادامه مورد استفاده قرار بگیرد. دوست خوبم مَرِضا (که محمدرضا زمانی هست و چون همهی دوستانش اینطوری صداش میکنن، …
پیش نوشت: این کامنت رو در ابتدا، برای سمیرا کرمی راد در زیر بحث شاگردی کردن نوشتم. اما احساس کردم اینجا بنویسم احتمال داره بیشتر خونده بشه. سمیرا جان. مطمئن هستم که این چیزهایی رو که الان مینویسم تو میدونی و میفهمی. در واقع برای تو نمینویسم. اما مناسبترین جایی که برای نوشتنش به ذهنم میرسه اینجا زیر حرفهای توست: فکر میکنم واضحه که من (با همهی اون چیزی که در طول سالها نوشتهام و همهی کارهایی که انجام دادهام و هزینههای آشکار و پنهانی که دادهام و الان هم در حال پرداختش هستم) هیچ شکلی از “بردگی فکری و رفتاری” رو توصیه نمیکنم. اما حرفم اینه که تعداد تیرهایی که برای پرتاب کردن برای ایجاد تحول داریم محدوده. شاید تمام زندگی دو یا سه بار فرصت چنین پرتابی وجود داشته باشه. اگر زود شروع کنیم یا اگر زیاد این …
پیش نوشت: بحث نام تجاری و انتخاب نام تجاری مناسب از جمله بحثهایی است که شاید شروع داشته باشد، اما پایان مشخصی برای آن متصور نیست و به اندازهی یک دنیا میتوان در مورد آن حرف زد. چیزی که در اینجا مینویسم یک مطلب مستدل علمی نیست. بلکه صرفاً گزارشی از برداشتها و تجربیات شخصی من است که هیچگونه استناد علمی ندارد و حتی رعایت آنها به خواننده هم توصیه نمیشود. میتوانید آن را یک ایمیل شخصی در پاسخ به مینا رهنما بگیرید که دوست قدیمی من و متمم است و توضیحاتی که در زیر بحث نامهایی که نان نمیشوند نوشته بود، مرا ترغیب (یا وادار) کرد که لحظهای، بنشینم و این حرفها را برایش بنویسم. فقط چون معمولاً از ایمیل استفاده نمیکنم، نوشتن اینجا برای من راحتتر بود! اصل بحث: مینا جان. دلم میخواد من هم مثل خیلی از …
این دو عکس را در ایستگاه مترو، در کشوری که قطعاً چین نیست انداختم. هر چه فکر کردم نفهمیدم که چطور میشود نام و دیکتهی این دامین را حفظ کرد. باز هم خدا بیامرزد پدربزرگ مرا که اگر نام خانوادگی بی معنی روی ما گذاشت، حداقل به خاطر سپردنش سادهتر به نظر میرسد! پی نوشت یک: از این جنس مثالها در مورد انتخاب نام تجاری همیشه مطرح بوده و هست. ظاهراً نام اولیهی سونی هم به عنوان مخففی از Tokyo Tsushin Kogyo گاهی اوقات Totsuko گفته میشده که بعد از تجربهی بینالمللی موریتا در مسافرت به کشورهای دیگر، متوجه میشود تلفظ چنین کلمهای در زبان انگلیسی سخت است و نام سونی را انتخاب میکنند که به نوعی تداعیکنندهی واژههای مرتبط با صوت هم باشد. اگر چه امروز، دیگر سونی ماموریت خود را سیستمهای صوتی و تصویری نمیداند، اما این برند، …
اینکه در عنوان متن، به جای “:” از “؟” استفاده کردهام، اشتباه تایپی نیست. فایل صوتی که دیشب برای شما آماده کردهام، دقیقاً معلوم نیست که چیست. اگر در تلگرام بودم شاید راحتتر بود. آنجا حرف زدن هزینه ندارد و هر کسی که به “زبان” مجهز است، دست بر روی دکمهی رکورد موبایل میگذارد و به روشنگری و هدایت دیگران میپردازد و لابهلایش، کمی هم از خودش میگوید و اول یا آخر فایل، تبلیغ خودش را میکند. انتظار نیست که حرفها موضوع یا محتوا و یا حتی سر و ته داشته باشند. اما اینجا، انتظار شما شاید این باشد که چیزی از جنس رادیو مذاکره بشنوید. یا لااقل از جنس فایلهای آموزشی که سری و تهی دارند. اما آنچه برایتان گفتهام، بیشتر از جنس درد و دل است. محتوا و لحن حرفهایم در این فایل، به کامنتهایم نزدیکتر است تا …
پیشنوشت: این مطلب را برای عصر ایران نوشتم. گفتم در اینجا هم آن را بازنشر کنم. در گذشتههای نه چندان دور، شاید فقط حدود هفت هزار سال پیش، رایج بود که هر کس و هر خانوادهای، کارهایش را خودش انجام میداد: خودش برای خودش، سرپناهی مییافت یا میساخت. خودش برای خودش، غذا مییافت یا میپخت. خودش برای خودش کشاورزی یا دامداری میکرد. خودش برای خودش لباس و پوشش مییافت یا میبافت یا میساخت. اگر چه نمیتوان نقطهای مشخص و قطعی را در تاریخ جستجو کرد، اما به نظر میرسد به تعبیر “مک لوهان” با اختراع چرخ، مسیر تاریخ و تکامل جامعه انسانی، به سمت دیگری چرخیده است: حالا میشد مواد اولیه و محصولات را از جایی به جای دیگر منتقل کرد. شاید نطفهی آغاز مفهوم تجارت و حتی بازار هم چندان از چرخ دور نباشد. گاریهایی که محصولات یک …
شانزده نکته که در رانندگی ها به آنها توجه میکنم!
مسیرهای طولانی برای سفرهای درونشهری و تراکم خودروها در خیابان برای جابجایی دائمی ما مردم، عموماً از خانههایی که در آنها “زندگی واقعی” نمیکنیم به محلهایی که در آنها “کار خاصی” نمیکنیم و بالعکس، باعث میشود که بتوانیم وقت زیادی برای مشاهده سبک رانندگی یکدیگر داشته باشیم. من هم در زمانهای رانندگی در تهران به عنوان یکی از شهرهایی که بخش عمدهای از ترافیک آن، مصداق توصیف فوق است، مثل بسیاری از دوستان دیگر و احتمالاً شما، سرگرم این مشاهدهها هستم. بخشی از این مشاهدهها به سایر خودروها مربوط است و بخشی هم، زمانی که به عنوان مسافر در خودروی دیگری حضور دارم. خواستم فهرستی از سوالاتی که خودم را با آنها سرگرم میکنم برایتان بنویسم: زمانهایی که میخواهند خط را تغییر دهند و کنارشان یک خودروی دیگر است، آیا با گاز دادن به جلو میروند و خط را عوض میکنند …
