نوع مطلب: گفتگو با دوستان پیش نوشت- مطلبی نوشته بودم که عنوان آن چنین بود: صعود، خود شکلی از سقوط است. در ابتدای آن مطلب، چند سطری بود که آن را در اینجا نقل میکنم: گاهی فکر میکنم هیچکس به اندازهی معشوقههای حافظ در تاریخ مظلوم نبودهاند. بنده خدا، چقدر رژیم غذایی رعایت کرده، چقدر پاکدامنی کرده، تا آخرش حافظ گفته: میان او که خدا آفریده است از هیچ دقیقهای که است که هیچ آفریده نگشاده است اینجا میان، معنای “کمر” داره. حالا بنده خدا اون که در تاریخ گم شده و هیچ اسم و رسمی ازش نیست. دوستانی هم که هر چیز زمینی رو آسمونی میکنن، اینجا اومدن تفسیر این بیت رو کشوندن تا هاوکینگ و اون لحظات اول بعد از خلقت! مینا رهنمای عزیز، کامنتی گذاشته بود که آن را هم در اینجا نقل میکنم: سلام محمد رضا. …
محمدرضا شعبانعلی
رهای عزیزم. در سالهای دور فکر میکردم، آدمکی بر شانهی آدمی نشسته و او را به دانستن تشویق میکند. مدتی گذشت. احساس کردم که دو آدمک بر شانهی آدمی نشستهاند. یکی به دانستن تشویق میکند و دیگری به ندانستن، وسوسه. مدتی گذشت. احساس کردم هر دو آدمک وسوسه گر هستند. یکی به دانستن آنچه نادانستنی است وسوسه میکند و دیگری به ندانستن آنچه دانستنی است. بعدها دیدم که نه. اینها دو آدمک نبودهاند. یک آدمک است بر شانهی آدمی: چشم آدمی را بر روی دانستهها میبندد و در گوش او، تلاش برای بیشتر دانستن را وسوسه میکند. امروز که فکر میکنم، آدمکی نیست. ذهن خیانتکار آدمی است که از رقص میان دانستن و نادانستن، لذت میبرد و چشم بسته، غرق در آغوش دانستههایش، رویای همبستری با نادانستهها را مزمزه میکند. اما شاید بازی نادرستی نیست. هوشمندی ذهن هوشیار ماست، که …
نوع مطلب: گفتگو با دوستان مخاطب مطلب: وحید عزیز کامنت وحید: سلام محمدرضا جان بازم من هستم و سوال بی ربط! من مهندسی صنایع خوندم و کار دولتی هستم خواستم بپرسم از نظر شما چه نرم افزاری برای یادگیری یا چه کاری برای کسب درامد دوم بعد از ساعت کاری پیشنهاد میکنید؟ توضیحات من: وحید عزیز. سوال تو قطعاً سوال بیربطی نیست و سوال خوبی هم هست و برای من هم خوشحال کننده است که به چنین فکری هستی. اگر چه من آدم بیربطی برای پاسخ دادن به این سوال هستم. چون دانش و تخصصی در این زمینه ندارم. بنابراین لطفاً حرف و نظر من را در حد یک حرف غیرکارشناسی و صرفاً متکی بر شنیدهها در نظر بگیر و برای آن اعتبار بالایی قائل نشو. خوشحال میشوم اگر دوستانی دارم که در این زمینه، تجربههای تکمیلکنندهای دارند، آن را در زیر این مطلب …
پرده اول: کریس ارمسن (Chris Urmson) در برنامه تد در مورد اینکه خودران ها، خیابان را چگونه میبینند صحبت میکند (سخنرانی کریس ارمسن در تد). او مدیر فنی ارشد (CTO) پروژه خودران ها در گوگل است. بسیاری او را یکی از مغزهای متفکر بزرگ در زمینه خودرانها (اتوموبیلهای بدون راننده) میدانند. اما خودش، در مصاحبهها بارها به صورت غیرمستقیم – و البته متواضعانه – به نکتهای اشاره میکند که نشان میدهد نقش خودش را کمی بزرگتر و جدیتر میبیند. او توضیح میدهد که قبل از کارها و تلاشها و برنامههای او، همیشه فرض بر این بوده که تکنولوژی قرار است در نقش کمک کننده (Assistant) برای راننده باشد. اما او این ایده را مطرح کرده که تکنولوژی میتواند و باید جایگزین راننده باشد. البته بحث او فقط مطرح کردن ایده نبوده و کریس ارمسن این باور را تا پیاده سازی هم …
دلم نیومد این یکی عکس رو هم که باز هم در حال رانندگی با سرعت صفر در وسط اتوبان همت انداخته شده منتشر نکنم. توضیح 1: قبلاً هم گفتهام، رانندگی در اتوبان وقتی که هیچکس تکون نمیخوره و دستفروش به راحتی وسط اتوبان قدم میزنه و تابلوی بالای سرت نوشته که سرعت مطمئنه رو رعایت کن، از طنزهای روزگاره که وضعیت کاریکاتوری ما رو نشون میده. یکی از دوستام چند وقت پیش به دختر ده سالهاش میگفت عزیزم. گلم. عشقم. توی اینترنت میری برو. اما به سایتهای غیراخلاقی سر نزن. بهش گفتم: عزیزم. اگه تونستی به سایتهای غیراخلاقی سر بزنی، به من هم راهش رو بگو. چون یه عالمه سایت اخلاقی هم هست که من که بزرگتر تو هستم، نمیتونم بهش سر بزنم و مسدوده، لااقل کار علمی و تحقیقاتیام راه بیفته. خلاصه دیشب که تابلوی سرعت مطمئنه رو در …
گویی همه خوابند، کسی را به کسی نیست (هوشنگ ابتهاج)
#هوشنگ ابتهاج شعر زیبایی دارد که با مطلع برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست آغاز میشود. اردلان سرافراز با الهام از این شعر، ترانهای به نام محتاج را سروده که اینگونه شروع میشود: امروز که محتاج توام جای تو خالی است… اگر چه ترانهی زیبایی است، اما احساس میکنم باعث شده که شعر هوشنگ ابتهاج کمتر شنیده و خوانده بشود. چند روز پیش – در ماشین دوستم امیر تقوی – دیدم که سینا سرلک شعر زیبای هوشنگ ابتهاج را با عنوان برخیز خوانده و در تحقیقی که کردم، متوجه شدم که ظاهراً تک آهنگ است و فروخته نمیشود و میشود آن را بازنشر کرد. گفتم شما هم اگر حوصله دارید و آن را قبلاً نشنیدهاید، لحظاتی را با آن بگذرانید: برخیز که غیر از تو مرا دادرسی نیست گویی همه خوابند، کسی را به کسی نیست آزادی و …
به ندرت چیزهایی رو پیدا میکنم که حسم رو خوب کنه. البته باید کتاب خوندن رو استثنا کرد که برام عمیقترین و ماندنیترین لذت دنیاست. هیچوقت به داشتن یک دوربین عکاسی فکر نکرده بودم. شاید علتش این بود که یه بار از یکی از آقایان که از دوستانم هستند شنیدم که میگفتند: دوربین بخری خیلی خوبه. خانومها بیشتر تحویل میگیرن. کلاس داره! یه بار داشتم این جمله رو با لحنی گلایه خیز و تحقیرآمیز برای یکی از خانمهایی که از دوستانم هستن توضیح میدادم، وقتی کامل حرفم رو شنید گفت: درست گفته! من هم بر خلاف همهی بحثهای استریوتایپ و سایر بحثهای مربوطه در متمم که البته شیک و باکلاسه، اما انصافاً رعایت بعضیهاش سخته، تصمیم گرفتم این نمونهی آماری دو نفره رو ملاک در نظر بگیرم و کلاً دوربین رو جزو آلات لهو و لعب فرض کنم و بر …
تصمیم گرفتیم به یاد دوست عزیزمان محمد حسن قاسمی فرد، از طرف همهی اعضای متمم و از پولی که همیشه برای خرید اشتراک کاربر ویژه هزینه میکنند، مبلغی را به جمعیت طلوع بی نشانها هدیه دهیم. اگر چه محمد حسن کوتاه زندگی کرده، اما مطمئناً خوب زندگی کرده که با وجود نبودنش هم، هنوز در جامعهاش اثر میگذارد. *** عکس زیر رو، دوست خوبمون علی کریمی، از گوگل پلاس دوستمون محمد حسن برداشته.
محمد حسن قاسمی فرد از دوستان عزیز متممی ما بود. از بچه های برق و مدیریت دانشگاه شریف. مثل خیلی دیگر از دوستانمان، او را بیشتر از طریق نوشتهها و تمرینهایش در متمم میشناختم. سیستم ما بعد از اینکه کسی که فعالیت منظم داشته، فعالیت خود را کم میکند به ما پیام میدهد. امروز نام محمدحسن را در فهرست دیدم. نامش را جستجو کردم که ببینم در فضای مجازی کجاست. خوب است و سرحال است یا نه. اما در اولین صفحه، آگهی درگذشت او را دیدم. آگهی میگفت که محمد حسن، در سانحه واژگون شدن اتوبوس در جاده چالوس، فوت شده است. دلم نمیخواست باور کنم که درست است. به سراغ ایمیلها رفتم. هر هفته ایمیلها را باز میکرد. اما ایمیل هم در همان روز شنبهی سانحه باز نشده بود. وقتی تاریخ آخرین تمرینش را دیدم مطمئن شدم که باید …
کارل گوستاو یونگ، کتاب زیبایی دارد که در زبان انگلیسی به Memories, Dreams and Reflections ترجمه شده است (نسخه PDF انگلیسی کتاب). این کتاب یونگ که با عنوان خاطرات، رویاها و اندیشه ها به فارسی نیز ترجمه شده است، یکی از کتابهای زیبایی است که میتواند به ما در شناخت یونگ کمک کند. خصوصاً اینکه در میان سایر کتابهایش از نثر روانتری هم برخوردار است. این کتاب، پیاده سازی حرفهای کارل گوستاو یونگ است که البته بخشهایی از دستنوشته های او هم به کتاب افزوده شده است. یونگ در جایی از بحث، در مورد نگاهی که هر کس به فرهنگ های دیگر دارد (مثلاً اروپایی ها به آمریکاییان و آمریکاییان به شرق یا اروپا و انگلستان) تعبیر جالبی به کار میبرد: Everything that irritates us about others can lead us to an understanding of ourselves. البته این جمله بعدها در ترکیب با …
