خبرنگار پرسید: فرض کنید خانه شما در حال سوختن در آتش است و میتوانید فقط یک چیز را برای خودتان بردارید. چه چیزی را برمیدارید؟ ژان کوکتو گفت: آتش را. *** پی نوشت یک: میدانم که دو سالی است این جمله در شبکه های اجتماعی دست به دست میشود. اما گاهی زیبایی برخی مفاهیم در حدی است که حتی وقتی میدانی در آغوش هزاران ناقل و گوینده بودهاند، باز هم نمیتوانی از فکر کردن به آنها و خیال پردازی در مورد آنها صرف نظر کنی. پی نوشت دو: روایت فارسی این نقل قول، طولانیتر است که از ترکیب عمدی یا سهوی پاسخ ژان کوکتو در سالها قبل با سوالی که در سال 2014 در کتاب When your house is on the fire مطرح شده ایجاد شده است. این کتاب توسط اریک کولبل و با الهام از ژان کوکتو تنظیم منتشر شده و سوال طولانیتری را …
محمدرضا شعبانعلی
برای هما و جلیل: کسب و کار دیجیتال و رابطه آن با شناخت دنیای دیجیتال (1)
نوع مطلب: گفتگو با دوستان برای: هما و جلیل حرف های هما: سوالی که برای من پیش می آید اینه که الان و دراین شرایط بهتره چه کاری رو انجام بدیم؟ کشور ما از نظر تکنولوژی متاسفانه عقبه من با دونستن این مطلب که مدیریت و اقتصاد و فلسفهی تکنولوژی دیجیتال خیلی مهمه می تونم چه اقدامی انجام بدم؟ یه اقدام می تونه این باشه که مطالعه ام رو در این مورد زیاد کنم. ولی من فکر می کنم باید این کار هدفدار باشه. درسته؟ حرف های جلیل: مطالب مختلفی در رابطه با تکنولوژی دیجیتال در سایت روزنوشته ها و متمم مطرح شده است ولی بنظر می رسد بحثهای مربوطه بیشتر قابل استفاده برای کسانی است که آشنایی اولیه با تکنولوژی دیجیتال و فلسفه مربوط به آن داشته باشند. آیا برای کسی که علاقه مند به مطالعات عمیق و …
نوع مطلب: گفتگو با دوستان برای: باران توضیح : دوست خوبم باران، چند وقت پیش مطلبی نوشته بود که مدتهاست قول دادهام در موردش نکاتی را بنویسم اما فرصت کافی دست نداده بود. آنچه هم امروز مینویسم همهی آنچه نیست که میخواستم بنویسم و نوشتن همهی آنها زمان بیشتری میبرد. امیدوارم در آینده فرصت بیشتری دست دهد (و شاید همین نوشته زمینه و بهانهای شود) تا بحثهای بیشتری از این دست را مطرح کنیم. متن صحبتهای باران: یکی از دوستان نوشته که وقتی نوشته های شما رو می خونه، سطح توقعش از خودش بالا میره. می خوام بگم که منم عین اون! و این بالا رفتن توقع با من کاری کرد کارستون. سال قبل به مدت دو ماه روزانه دوازده تا چهارده ساعت کار می کردم و شبها هم تا ساعت دوازده -یک می نوشستم و درسهای متمم رو می بلعیدم(به معنای واقعی.. …
قبلاً گفته بودم که گاهی اوقات، بخشهایی از کتابهایی را که میخوانم یا قبلاً خواندهام، روی وبلاگ انگلیسی مینویسم و نقل میکنم که عموماً با برچسب Book Excerpts علامتگذاری میشوند. این کار مزایای زیادی داشته و دارد. اولاً چون هوش و ذهنم، آنقدر قوی نیست، از قدیم هم همیشه از روی کتابها رونویسی میکردهام و باعث میشده مطالب را بهتر بفهمم. ثانیاً به یادگیری زبان انگلیسیام کمک میکند. به هر حال تمرکز بیشتری ایجاد میشود و حافظه فعالتر میشود. ضمناً حالا که این کار را میکنم، شاید نوشتن آن در وبلاگ انگلیسی کمک کند که دوستانم هم در جریان بعضی از جملات و بحثهای جالب قرار بگیرند و راحتتر بتوانند کتابها و آدمها را بشناسند. البته ایدهی این کار را از کیندل گرفتم که اجازه میدهد استفاده کنندگان، ببینند که دیگران چه چیزهایی را در کتابها Highlight میکنند و به …
نوع مطلب: گفتگو با دوستان پیش نوشت یک: یکی از دوستان متممی عزیزم، برایم نوشته بود که مدتی است متوجه شدهاند که سرطان دارند. نکات و توضیحاتی نوشته بودند که به دستور و اراده ایشان (که کاملاً هم منطقی بود) از اشاره به آنها صرف نظر میکنم. اول خواستم مستقیماً برای ایشان مطلبی را بفرستم، اما در همین مدت کوتاه، مورد مشابه دیگری هم شنیدم و احساس کردم که بهتر است اینجا بنویسم. بنا به اشارههای دوستم و پیامی که از ایشان داشتم، تلویحاً مجوز نوشتن در اینجا را دریافت کردهام. پیش نوشت دو: طبیعتاً مانند هر حرف دیگری که من میگویم و هر کسی در هر جا و در هر زمینهای میگوید، اینها حرفها و نظراتی شخصی هستند و مشخصاً برای دوستم نوشته شدهاند. خصوصاً در تمام این نوشته، این نکته را در ذهن دارم که اشاره کرده بودند …
لحظه نگار: آقا (یا خانم) ورد پرس! من اسپم نیستم!
هفت هشت سال هست که با وردپرس کار میکنم. اما امروز برای اولین بار، وقتی داشتم تمرین میگذاشتم چنین پیغامی گرفتم: کمی سرچ کردم و دیدم ظاهراً یکی از سیستمهای حفاظتی به نام Flood Protection هست که اگر کامنتی را در کمتر از 15 ثانیه بنویسید یا اینکه کامنتهای متوالی را در کمتر از 15 ثانیه منتشر کنید، کامنت شما را اسپم فرض میکند. حالا فعلاً مجوز کامنت گذاری را به صورت موقت از اکانت من گرفته و باید بنشینم تا من را ببخشد. از این به بعد، کندتر تایپ میکنم!
برای بهروز ایمانی مهر: نکاتی درباره سئو متمم و سایر بحثهای پراکنده دیگر
نوع مطلب: گفتگو با دوستان پیش نوشت: این نوشته، حاوی برخی جزئیات و نکات و تجربه ها در مورد سئو و متمم است که ممکن است برای بخشی از دوستان، جذاب یا مفید نباشد. دوست خوبم بهروز ایمانی مهر، مطلبی را مطرح کرده بود و گفته بود که توضیحاتی در مورد آنها بدهم. به دستور او اینها را مینویسم. بهروز: دو تا سوال در مورد متمم داشتم. سوال اول اینکه؛ قبلاً گفتین که کارگاه یا درس “تفکر انتقادی” هفته های ۲۳ تا ۲۵ در متمم آغاز میشه (اگه اشتباه نکرده باشم). الان که تقویم هفته های بعد رو نگاه کردم، این درس در اونها نیست. ممکنه بفرمایین این درس حدوداً چه هفته ای شروع میشه؟ و سوال دومم در مورد انتشار سری”پاراگراف انگلیسی پویا” است. این مجموعه موقتاً متوقف شده یا ممکن است ادامه پیدا کنه؟ * یک سوال خیلی بیربط! دیگه هم …
یه آقایی هست به اسم Laird Kay که علاقهی خاصی به عکاسی از صنعت هوایی و ملحقات و متعلقات اون داره و به اصطلاح علاقمند به Aviation Photography هست. سایتی هم به اسم خودش داره (www.lairdkay.com) و البته یک اکانت اینستاگرام جذاب به اسم lairdkay خیلی عکسهای متفاوت و زیبایی داره و گفتم شاید در بین خوانندگان اینجا، کسی باشه که به این نوع تصاویر علاقمند باشه و مثل من از دیدنشون لذت ببره. یه جورایی من رو یاد یک هفته در فرودگاه آلن دو باتن میندازه. نمیدونم چرا. شاید به خاطر برخورد تا این حد نزدیک با فضای فرودگاهی.
کیمیا علیزاده و هلی کوپتری که همیشه دیر میرسد!
پیش نوشت صفر: میگویند سالها پیش، در جایی از این دنیای بزرگ ما، شهر کوچک و دورافتادهای بود که به علت شرایط خاص آب و هوایی و کوهستانی بودن و گونههای حیوانی در اطراف آنجا، سانحه خیز بود. با همکاری چند سازمان بین المللی، یک هلی کوپتر امداد با خلبان آموزش دیده به این شهر کوچک اختصاص داده شد. تیم امداد هم از میان مردم همان شهر تشکیل شد و قرار شد که با این سرمایهی ارزشمند، به کسانی که در این شهر و شهرهای کوچک همجوار، محتاج کمک بودند کمک رسانی شود. هلی کوپتر مدرن بود و خلبان آموزش دیده. اما به هر حال، تیم امداد، از مردم همان شهر کوچک و دورافتاده بود و آنها چندان با شیوه های جدید و علمی امداد آشنا نبودند. یک بار سانحه روی میداد و اعضای تیم امداد خواب بودند و دیر میرسیدند. …
دیشب باز هم بیداری نیمه شب را به عکس انداختن از ماه گذراندم. تصمیم نداشتم آن را اینجا بگذارم. اما وسوسهی به اشتراک گذاشتن لذت دیدن ماه هم، چیزی نبود که بشود در برابرش مقاومت کرد. این بود که یاد توصیهی مرحوم اسکار وایلد افتادم که میگفت: بهترین راه رهایی از یک وسوسه، تسلیم شدن در برابر آن است. عکس را گذاشتم. امیدوارم دوستانی که چنان در جزئیات غرق هستند که توانایی لذت بردن و غرق شدن در جلوهی ماه را ندارید، ما را در ناتوانی خود شریک نکنند. پی نوشت: این عکس را هم محمدرضا زمانی عزیزم، انداخته بود و در کامنت پست قبل گذاشته بود که ظاهراً با خودش قرار گذاشته بود تا پروژهی یکی از درسهای متمم را انجام نداده، آن را با ما به اشتراک نگذارد. اتفاقاً برای پروژه هم زحمت کشیده بود (پروژه محمدرضا برای …
