پیش نوشت: تاکنون به بهانههای مختلف در مورد تجربه ذهنی صحبت کردهایم. در متمم هم با عناوینی مانند ماهی سالمون و نیز بازگشت به دوران نخستین و نیز زندگی نامحدود بر روی زمین و نیز تلاش برای بقا در کرهی ماه، نمونههایی از تجربههای ذهنی را تجربه کردهایم. در تجربههای ذهنی، قرار نیست به اتفاقی که واقعاً در دنیای بیرون میافتد یا قرار است بیفتد فکر کنیم. بلکه قرار است مسئلهای را، با چارچوبی متفاوت از چارچوب مسائل روزمره مورد توجه قرار دهیم و به این شیوه، قدرت تحلیلگری ذهنیمان افزایش یابد. طبیعتاً به علت ماهیت ذاتی تجربههای ذهنی، عموماً نمیتوان برای آنها پاسخ درست یا نادرست قائل شد. کسی هم که به این تجربهها فکر میکند و میکوشد آنها را تحلیل کند، از مسیر جستجوی پاسخ و از نبرد با مسئله لذت میبرد و نه از یافتن پاسخ مسئله. اینها را از …
محمدرضا شعبانعلی
یکی از وبلاگهایی که معمولاً برای مطالعهی مطالبش وقت میگذارم، وبلاگ Marginal Revolution هست. الکس تقی تبرّک و تایلر کوئن که هر دو استاد دانشگاه جرج میسون هستند این وبلاگ رو مینویسند. چند روز پیش مطلبی از الکس تبرک خوندم که ذهنم رو مشغول کرد. موضوع مطلب در مورد اهداء عضو بود. اما احساس کردم در خیلی از زمینههای دیگه هم میشه شبیه این نگاه رو داشت. برای حرف تبرک، میشه اما و اگرهای زیادی گذاشت. اما در کل به نظرم، قابل درک و پذیرشه: من هر جا به هر کسی میرسم، سعی میکنم او را تشویق کنم که کارت اهدای عضو بگیرد و به مجموعهی کسانی ملحق شود که حاضرند پس از مرگ خود، اعضایشان را به دیگران اهدا کنند. البته طبیعتاً من کسی را مجبور نمیکنم و صرفاً پیشنهاد میکنم. اما یک نکته همیشه در ذهنم وجود دارد: …
دوستان عزیز من، دوست عزیز و گرامیمان آقای ایزد پلخوابی (مدیر و مالک فروشگاه دهاتی چالوس) را به خاطر رادیو مذاکرهای که با ایشان ضبط کردیم به خوبی و به نیکی میشناسند. شاید در روزهای اخیر، خبر سقوط سنگ در جادهی چالوس بر روی یک عدد پژو ۲۰۶ را هم در رسانهها خوانده باشید. امروز دوست خوبمان سکینه شفیعی نژاد عزیز به من اطلاع دادند که متاسفانه برادر آقای پلخوابی (امید پلخوابی) و همسر برادر ایشان و برادرزادهی خردسال ایشان و نیز خواهر همسر برادرشان در این خودرو بودهاند که متاسفانه همگی فوت شدهاند. از طرف خودم و همهی دوستان عزیزی که فرصت و نعمت آشنایی با آقای پلخوابی را داشته و داریم، خدمت این بزرگوار و نیز دوست و همکارشان آقای پوراکبر تسلیت عرض میکنیم و برایشان در تحمل این سختی و دشواری، صبر و شکیبایی آرزومندیم. پی نوشت: …
به علت حفظ حریم شخصی، معمولاً تمایل چندانی ندارم که از بیرون خونهام عکسی منتشر کنم. اما امروز صبح وقتی به خونهام رسیدم، دیدم که از سمت دیگهی خیابون (حدود فاصله بیست متری) میتونم بدون دردسر عکس خونهام رو بندازم و منتشر کنم. 😉 #لحظه نگار ***
جان لینچ، در کتاب تاریخچه کاریکاتور، کاریکاتور را به صورت زیر تعریف میکند: به تصویر کشیدن یک شخص یا یک شیء با بزرگنمایی برخی از ویژگیها و سادهسازی بیش از حد سایر ویژگیها. مدتی است که این تعریف، هر روز به بهانهای در ذهنم تداعی میشود. احساس میکنم دنیای امروز برای بسیاری از ما – و شاید برای همهی ما – به تدریج به یک کاریکاتور تبدیل شده است. گاهی رویدادی که اهمیت نسبی پایینی دارد، بسیار بزرگ میشود و همه آن را میشنوند و گاهی رویداد دیگری که اهمیت بالایی دارد، به دست فراموشی سپرده میشود. سیاست و شهرت، دو صنعتی میشوند که بیش از همه توجه مردم را به خود جلب میکنند و زندگی روزمره (که سهم زیادی از عمر ما را به خود اختصاص میدهد) در هیاهوی خبری به دست فراموشی سپرده میشود. نمیدانم این واکنشهای بیش از حد به برخی …
طولانی ترین شب سال، یلدا نیست. طولانی ترین شب سال، گاهی وقتی که منتظرش نیستی، به سراغت می آید. طولانی ترین شب سال، نه با قصه کوتاه میشود و نه با ترانه. نه با آجیل و نه هندوانه. طولانی ترین شب سال برای هر کس، به بهایی و بهانه ای می آید متفاوت با دیگری. و تو را به هیچ چیز و هیچ جا وصل نمیکند. نه به خویشاوندان و بستگان نه به خنده ی مهمانی همسایگان و نه به خاطره ی پایکوبی نیاکان. هم نشینی با طولانی ترین شب سال را هر کس باید جدا از دیگران و به تنهایی تجربه کند. و تنها به این امید دل بسپارد که فردا با سر زدن خورشید، طولانی ترین روز سال آغاز نشود. پی نوشت: گفتند این روزها زیاد پیچیده مینویسی. گفتم: چشم. ساده مینویسم. این شد.
کدام بهتر است: تحلیل درست، نتیجه اشتباه یا تحلیل اشتباه و نتیجه درست
داشتم مجموعه مقالاتی در مورد تصمیم گیری را میخواندم که توسط هوارد رایفا و همکارانش گردآوری و ویرایش شده است. رایفا از بزرگان حوزهی تصمیم گیری (و به طور خاص روش های کمّی تصمیمگیری) است. در یکی از مقالات (صفحه ۱۴۹) مطلب جالبی بود که اگر چه کوتاه بود اما حیفم آمد برای شما تعریف نکنم: چند سال قبل، مردی کم سواد در مسابقهی بخت آزمایی اسپانیا برنده شد. احتمالاً میدانید که بخت آزمایی برای اسپانیاییها در حدی مهم است که بزرگترین رویدادهای داخلی و بینالمللی هم، وقفهای در اجرای آن به وجود نمیآورد. مرد بلیطی را خریده بود که شمارهاش به ۴۸ ختم میشد. خبرنگار روزنامه از او پرسید: فکر میکردی برنده شوی؟ مرد پاسخ داد: بله. من هفت شب متوالی خواب عدد هفت را دیدم و هفت هفت تا، چهل و هشت تا. رفتم و بلیطی را که شماره …
علیرضا نخجوانی امروز این عکس را برایم فرستاد که فکر میکنم حدوداً بین ۱۲ شب تا ۱ بامداد روز ۲۰ شهریور سال ۹۴ (بعد از سمینار رفتارشناسی در کسب و کار) ثبت شده است. جدا از فشارها و تراکمهای کاری قبل از سمینار، روز سمینار هم طولانی و بیانتها به نظر میرسید و بعد از پایان سمینار حوالی ساعت ۸، تا حدود ساعت ۱۱ در دانشگاه ماندم تا با بچهها سلام و احوال پرسی کنم. بعضی لحظات هست که اگر در زندگیات نباشد، انگار زندگی نکردهای. اما حاضری تمام زندگیات را هم بدهی، تا یک بار دیگر در آن نقطه نباشی. عکس زیر دقیقاً آن لحظه را ثبت کرده است.
پیش نوشت: این مطلب، خیلی کوتاه و ناقص است. صرفاً اینجا نوشتم تا با دیدن دوبارهاش، کمی بیشتر فکر کنم. اصل مطلب: هر روز، صبح قبل از شروع کار روزانه، تعدادی از سایتهای خبری ایرانی و خارجی را مرور میکنم. چند روز اخیر، احساس کردم که روند افت کیفی سایتها بسیار محسوس شده است. در این قضاوت من، این مسئله را هم لحاظ کنید که تقریباً با دستاندرکاران تمام سایتهایی که چک میکنم، رابطهی دوستی بسیار نزدیک دارم و احتمالاً سوگیری ذهنی مثبت، باعث شده که خیلی دیرتر از سایر مخاطبان، احساس نارضایتی کنم. ترجیح میدهم به نام هیچیک از سایتها اشاره نکنم. اما روند مشخص است: سایتها به وضوح از #شبکه های اجتماعی عقب افتادهاند. منظورم از عقبافتادگی، این نیست که مثلاً خبرهایی در شبکههای اجتماعی هست که در سایتها نیست (این یک واقعیت است که سایتها، محدودیتها و ملاحظات بسیار …
برای زینب دستاویز: چند پیشنهاد در مورد وبلاگ نویسی
نوع مطلب: گفتگو با دوستان برای: زینب دستاویز و البته بقیهی دوستان عزیزم که وبلاگهایشان را میخوانم. پیش نوشت- تقریباً هر جا و به هر بهانهای که میشده، دوستان عزیزم را به نوشتن تشویق کردهام. مطالب متعددی را هم در زمینهی تجربههای خودم در مورد وبلاگ نویسی منتشر کردهام که از جملهی آنها میتوان به موارد زیر اشاره کرد: ده نکته پس از ده سال وبلاگ نویسی (قسمت اول) ده نکته پس از ده سال وبلاگ نویسی (قسمت دوم) استفادهی منصفانه از مطالب دیگران (Fair Use) نکات دیگری هم در ذهنم هست که به تدریج و در فرصت مقتضی مینویسم. اما زینب کسی بود که به ادامه ندادن آن سلسله نوشتهها، اعتراض کرد و البته اقدام عملی هم انجام داد و بیآنکه منتظر بماند، نوشتن وبلاگش را آغاز کرد. این شیوهی اعتراض (عمل کردن به جای حرف زدن) آنقدر شایستهی تقدیر و احترام …
