نوع مطلب: گفتگو با دوستان برای: بهروز مطیع و البته خیلی از دوستان دیگر پیش نوشت یک: این مطلب را میشد و میشود به عنوان بخشی از سلسله بحثهای مربوط به شبکه های هرمی در نظر گرفت (قسمت اول، دوم، سوم، چهارم). اما ترجیح دادم در عنوان آن از شبکه های هرمی استفاده نکنم تا به خاطر داشته باشیم که این بحث و چنین بحثهایی را در زمینههای بسیار متفاوت و متنوعی از زندگی میتوان مطرح کرد (یا لااقل به آن فکر کرد). علت اینکه از بهروز اسم بردم این است که اصل این بحث، با خواندن حرفهای بهروز در زیر قسمت چهارم بحث در مورد شبکه های هرمی به ذهنم رسید. وگرنه، بهروز در آنجا سوالی مطرح نکرده بود و ضمناً من کاملاً با حرفها و دیدگاهی که در آنجا مطرح کرد موافقم. بنابراین شاید بتوان بحث کالیبراسیون اشتباه را …
محمدرضا شعبانعلی
پیش نوشت: آنچه میگویم، خاطرهای از یک دوست و همکار سابق است که نام خانوادگیشان را تغییر دادهام (اگر چه ماهیت و معنای نام جدید هم بسیار نزدیک است). البته وقتی از خودشان اجازه گرفتم، گفتند که به نام خودم بگو. اما باز هم من، ملاحظه میکنم. مقایسه خوشدلانه آقای خوشدل حدود ده سال پیش، همکار ما بودند. ایشان در کارهای خدمات و نظافت و سایر کارهای مشابه، به ما کمک میکردند. با من یکی دو سال اختلاف سن داشتند. همیشه رأس ساعت ۸ وارد شرکت میشدند. انتظار ذهنی من این بود که بهتر بود ایشان حداقل یک ربع زودتر میآمدند تا کمی فضا را سر و سامان دهند. اما هرگز دلم نمیآمد مستقیماً به ایشان چیزی بگویم (ضمن اینکه آن یک ربع دیر آمدن ظاهراً در رضایت او بسیار بیشتر اثر داشت تا اثر یک ربع زود آمدنشان در حال …
امروز صبح در حال مطالعهی خیلی جدی بودم که یک نفر برایم پیامی فرستاد. متن آن این بود: دوست خوب، غمها را از بین نمی برد، اما کمک میکند با وجود غم ها، محکم بایستیم. مثل چتر خوب. که باران را متوقف نمیکند، اما کمک میکند، آسوده زیر باران بایستیم. *** نگاه کردم و گفتم: این چرت و پرتها و متنهای تینیجری از زمان اینستا مد شد. خاک بر سر سیستروم که چنین زیرساختی درست کرد تا هر چه لوس و بیسواد و احمق هست، جملهسازی کند و حس نویسندگی هم به او دست بدهد و پلتفرمی هم برای مطرح کردن سالادهای کلمات داشته باشد. اصلاً خاک بر سر زاکربرگ که اینستاگرام را خرید. خلاصه کمی نق زدم و به عادت همیشه، جستجویی در گوگل کردم ببینم این جملات، انشای کدام دختر یا پسری است. حتماً بعدش هم در مورد …
درباره شبکه های هرمی (۴): جنس رابطه میان اعضای یک شبکه هرمی با شبکه
پیش نوشت- این مطلب قسمت چهارم از بحث در مورد شبکه های هرمی است. سه قسمت قبل از طریق لینکهای زیر در دسترس هستند: چهار معیار اصلی سنجش یک فعالیت اقتصادی (شرع، قانون، اخلاق، استراتژی) ایراد اصلی شبکه های هرمی در نفروختن یا فروختن یک کالای فیزیکی نیست چرا از اصطلاح هرمی استفاده میشود؟ قسمت چهارم بحث: جنس رابطه میان اعضای یک شبکه هرمی با اصل شبکه (یا سازمانی که متولی شبکه است) منطقی است وقتی با یک مجموعه از افراد همراه میشویم، از خودمان بپرسیم که رابطهی من با این افراد از چه جنسی است؟ خصوصاً اگر آن مجموعه به عنوان یک مجموعه اقتصادی در حال فعالیت باشد، سوال در مورد نوع رابطه جدیتر میشود. چون در نهایت پاسخ به این سوال قرار است سرنوشت اقتصادی من (و البته آن شبکه) را هم رقم بزند. قاعدتاً با یک شبکهی اقتصادی میتوان …
این حرف را تا به حال، به انواع شیوههای قابل تصور گفتهام و نوشتهام. اما بعد از مطلبی که در مورد استراتژی های قیمت با هدف رونقبخشی منتشر کردم، احساس کردم همچنان میتوان آن را تکرار کرد.
جمعه سیاه، دوشنبه سایبری، تخفیف رونمایی و سایر استراتژی های قیمت گذاری ترویجی
این روزها، شلوغتر و کمحوصلهتر از این هستم که نسبت به رفتارها و استراتژیها در فضای مدیریت و کسب و کار موضع بگیرم یا اینکه در موردشون اظهار نظر کنم. اما گاهی فکر میکنم، فرصتهایی هست که بشود به بهانهاش برخی نکات را مطرح کرد و اگر از این فرصتها برای آموزش بهره نبریم شاید عمر و فرصتی برای بهره گیری از شرایط مشابه در اختیارمان قرار نگیرد. ما در مدیریت بازاریابی، بحثی داریم به نام Promotion یا ترویج. این کار به دهها شیوهی متفاوت در فضای فیزیکی، مجازی، در فرایند توزیع، در قیمت گذاری، تبلیغات و برندسازی مورد توجه قرار میگیرد. اصل کلمه از ریشهی Move است. Demotion یعنی چیزی را پایین آوردن و Promotion یعنی بالا بردن. فکر میکنم با وجود ترجمهی ترویج که بسیار رایج است، ترجمهی بهتر فارسی، رونق بخشیدن باشد. هر کسب و کاری، حق دارد – …
مدتی پیش، به واسطهی توصیه (و در واقع دستور) یکی از آشنایان، در جلسهای در یک شرکت خصوصی شرکت کردم. جلسه قرار بود به بررسی متن یک تفاهم نامه بگذرد. یکی از مدیران شرکت، پیشنهاد کرد که ابتدا ناهار بخوریم تا “مغزمان بهتر کار کند”. تا آن روز فکر میکردم که مطالعه و درس خواندن و تجربه کردن و تمرین تحلیلگری، میتوانند کمک کنند که مغزمان بهتر کار کند. اما به هر حال، اهمیت قند و اکسیژن و مواد غذایی را هم نمیشد انکار کرد. مراسم غذا خوردن آغاز شد. به طرز شگفت انگیزی طولانی و کند و خسته کننده نظر میرسید. آن هم برای من که از غذا خوردن لذت نمیبرم و آن را جزو کارکردهای سطح پایین انسان میدانم. چیزی شبیه دستشویی رفتن. منظورم از کارکرد سطح پایین، این نیست که چیز بدی است. به هر حال، همهی …
کتاب جامعه باز و دشمنان آن (نوشته کارل پوپر) جلوی چشمم بود. کاری به محتوا و بحثهای کتاب ندارم و اینکه چقدر آراء و افکار پوپر برای ما ممکن است دوست داشتنی یا دوست نداشتنی باشد. (البته در جامعهی اهل مطالعه و اهل علم، میشد بپرسیم: چقدر آراء و افکار پوپر را میشناسیم. بر آن نقد داریم یا میپذیریم. اما چون کلاً شان عموم مردم ما، اجل از وقت گذاشتن و شناختن است، دوست داشتن و دوست نداشتن یا همان حب و بغض، تعبیر بهتر است. خوشبختانه حب و بغض، نه به وقت نیاز دارد نه شعور). بگذریم. داشتم میگفتم کار به آراء پوپر ندارم. فقط میخواهم بخشی از تداعیهایی را که در ذهنم ایجاد شد برایتان بنویسم: با خودم فکر میکردم که کسی مثل پوپر (یا صدها نویسندهی بزرگ که در طول این سالها از آنها نام بردهام) ایدهای …
نقل از کتاب: Pulp – چارلز بوکوفسکی
کاپرونی طراح و مهندس ایتالیایی، زمانی که میکوشید هواپیمای مسافربری ۹ بال خودش را تولید کند، شاید هرگز فکر نمیکرد که روزی نامش به عنوان یک شیوهی حل مسئله در فضای مدیریت و کسب و کار مطرح شود. احتمالاً اگر هم منتظر شهرت بود، انتظار داشت که آیندگان او را به عنوان یکی از مخترعان هواپیماهای مسافربری غول پیکر بشناسند. کاپرونی در دوران جنگ، از طراحان معروف صنایع نظامی ایتالیا بود و محصولات موفقی را طراحی کرده بود. فضای حاکم در آن دوران، این بود که همیشه بیشتر بهتر است. اگر یک گروه هزار نفری سرباز نتوانستهاند در عملیاتی موفق شوند، بهتر است به ده هزار سرباز فکر کنیم. اگر توپ، آن بُردی را که ما انتظار داریم ندارد، چاشنی آن را افزایش دهیم. اگر هواپیمایی با یک موتور، توانایی پرواز و قدرت مانور کافی ندارد میتوانیم دو یا سه …
