دوم بهمن ماه امسال، متمم سومین سال فعالیت خود را پشت سر گذاشت. مثل سالهای گذشته، چیزی که کمک کرد تا متمم همچنان ادامه پیدا کند، کمکها و حمایتهای دوستان عزیز متممی بود. برای تیم متمم هم امسال، سال سادهای نبود و چالشهای بسیار زیاد و پیچیدهای را پشت سر گذاشتیم که شاید در آینده در فرصتی مناسب، گزارش آنها را هم خدمت شما ارائه کنیم. اما به سنت همیشه، در این گزارش سالانه، قصد داریم صرفاً اتفاقهای مثبت گذشته و خبرهای خوب آینده را با شما مرور کنیم. رشد متمم را میتوان مثال خوبی از تکامل و خودسازماندهی دانست. قابلیتها و امکانات متعددی به متمم اضافه شدند که برخی از آنها، رضایت شما را افزایش دادند و امروز هم باقی ماندهاند. برخی دیگر یا مناسب نبودند یا در زمان مناسبی عرضه نشده بودند که متوقف یا حذف یا اصلاح …
محمدرضا شعبانعلی
برای نگاه احمدی: موضع گیری در فضای دیجیتال (قسمت اول)
نوع مطلب: گفتگو با دوستان برای: نگاه احمدی پیش نوشت یک: این مطلب، در جواب سوال یا چالش مشخصی نوشته نشده است. بلکه موضوعی است که مدتهاست گوشهی ذهنم بوده و اخیراً احساس کردم فرصت مناسبی است که دربارهاش صحبت کنیم. چون اولین بار چنین بحثی هنگام گفتگو با دوست خوبم نگاه احمدی مطرح شد تصمیم گرفتم عنوان نوشته را به نام نگاه بنویسم و به این بهانه، فهرست دوستانی را که در روزنوشتهها از آنها نام بردهام و میبرم تکمیلتر کنم. پیش نوشت دو: قبلاً یک بار اشارهای به بحث برند شخصی داشتهام و آنچه اینجا میآید به نوعی مکمل آن یا در ادامهی آن است. ممکن است در طول این نوشته، ناگزیر برخی از حرفهای همیشگیام را تکرار کنم. لطفاً آن را به بزرگی خودتان و تلاش من برای حفظ روند منطقی و پیوستگی متن، ببخشید. پیش نوشت سه: مانند همهی آنچه …
آخرین نسخه PDF کتاب پیچیدگی و سیستمهای پیچیده (تا ۲۹ دیماه)
بعد از نسخهی اول و نسخهی دوم کتاب پیچیدگی، در اینجا میتوانید نسخه سوم کتاب پیچیدگی و سیستمهای پیچیده را دانلود کنید. تعداد کلمات این نسخه به حدود ۱۵۰۰۰ کلمه رسیده و قسمت پارادایمها به پایان آن اضافه شده که البته هنوز به پایان نرسیده است. توضیح برای صدرای عزیز: صدرا. از صفحهی ۳۷ تا ۴۳ رو بخون. بقیه همون متن قبلیه. لینک دانلود آخرین نسخه PDF کتاب پیچیدگی و سیستمهای پیچیده
نوع مطلب: گفتگو با دوستان برای: حامد (و البته زهرای عزیزم و معصومه جان و مهشید عزیز و شاید دوستان دیگرم) پیش نوشت یک: مطلبی را تحت عنوان مدیریت دوستیها و ارتباطات برای دوست خوبم معصومه نوشته بودم و در زیر آن چند بحث مطرح شد که فکر میکنم خواندن این نوشته، مستلزم مرور آنها باشد. با توجه به اینکه محور اصلی حرف من، با الهام از صحبتهای دوست قدیمی و خوبم حامد است، من فقط قسمتی از حرف حامد را اینجا میآورم، اما همچنان فکر میکنم مرور دقیقتر آن بحث و کامنتها مفید باشد. یه نکته هست که برام جای سوال داره، مطلبی که در نوشته قبل هم به نوعی بهش اشاره شد، بی وفایی مشتریان. برای من جای سوال هست که بحث وفاداری در دوستی در مدل ذهنی که تبیین کردی چه جایگاهی داره. آیا پارادایم جدید اینطور …
قبلاً تصاویری از گربهی سیاه همسایه گذاشته بودم. هم زمانی که دو سه ماهه بود و هم بعداً که هفت هشت ماهه شد. البته دوستی من اول با پدر اینها شروع شد که اسمش زغال بود و سعی میکردم همیشه مراقبش باشم. البته گربهها رو در خونه نگه نمیدارم که تربیت خیابونیشون خراب نشه. اما وقتهایی که تهران باشم و خونه باشم بعضیهاشون میان در میزنن (خودشون رو به در میزنن). غذا میخورن و میرن. مثل این گربهی عزیز که بهش میگم اسکیزو: اسکیزو از پنج کرایتریای اصلی اسکیزوفرنها، سه تاش رو داره و یک بیمار واقعی محسوب میشه. البته قبلاً سالم بود. اما پارسال به قول درمانگرها یه اتفاق تروماتیک براش افتاد (چوب درخت رفت توی دهنش و زخم شد). بعد از اون دوشخصیتی شده. یکیش عاشق منه و دیگری از من نفرت داره. میاد در میزنه. غذا میخوره. بعد …
در روم باستان و دوران قبل از میلاد مسیح، وقتی فرماندهان بزرگ جنگی در نبردهای مهم و استراتژیک پیروز میشدند، برای آنها جشن فتح برگزار میکردند. کالسکهای طلااندود آماده میکردند و در تمام شهر میگرداندند و مردم کنار معابر برای فرمانده فریاد شادمانی و سپاس سر میدادند. در جلوی کالسکهی فرمانده، سربازان راه میرفتند و در پشت آن بردگان حرکت میکردند. نخستین پارچه نویسیها در تظاهراتهای تاریخ را از این دوران به خاطر داریم. بردگان، گروه گروه، پلاکاردهایی را در دست میگرفتند که روی آنها، نام سرزمینهایی که فرمانده تا آن لحظه فتح کرده بود نوشته شده بود. این مراسم گاه یک روز تمام به طول میانجامید تا نهایتاً با قراردادن تاجی از طلا بر سر فرمانده به پایان برسد. تاجی که معمولاً تمام حفرههایش با مروارید پُر میشد. همواره دو نفر سوار کالسکه دیده میشدند. نفر اول همان فرمانده پیروز …
برای معصومه: درباره مدیریت دوستیها و ارتباطات و پیگیری اهداف
نوع مطلب: گفتگو با دوستان برای: معصومه پیش توضیح: برای دوستانی که شاید به اندازهی من، فرصت (و البته وظیفه) ندارند که وضعیت تک تک متممیها را پیگیری کنند، لازم است توضیح بدهم که ما معصومههای عزیز زیادی در بین دوستانمان داریم. از جمله معصومهها، معصومه فردوس مقدم است و معصومه شیخ مرادی و معصومه شجاعی و معصومه کاپله و معصومه فیض آبادی. معصومه خزاعی هم یکی از معصومههای ماست که این مطلب در مورد یکی از بحثهای اوست. مطلبی که معصومه در زیر بحث گفتگو با دوستان نوشته، نسبتاً طولانی است و حتی از بعضی نوشتههای من هم طولانیتر است. اما به هر حال، چون بدون خواندن آن، خواندن آنچه من برای معصومه مینویسم، ممکن است نامفهوم باشد، ابتدا حرفهای معصومه را در اینجا نقل میکنم: این روزها یک مقدار ارتباط برقرار کردن با اطرافیان برام سخت شده، بهتر …
آیت الله هاشمی رفسنجانی امروز درگذشت. ایشان، جدا از سوابق فعالیتهای ارزشمند سیاسی و اجتماعیشان، یک قرآن شناس و اسلام شناس ارزشمند بودند و دامنهی اثراتشان، به عرصه سیاست محدود نبود. امیدواریم همهی ما عاقبت به خیر شویم که بخشی از آن، قطعاً ترک زندگی در زمان و موقعیت مناسب است. ***
مدت زیادی بود عکسی از خودم نگذاشته بودم. گفتم این عکس رو اینجا بگذارم که دم دست باشه و گمش نکنم. ضمناً ظاهراً سنت شبکه های اجتماعی اینه که اگر طرف عکس بذاره و زیرش چیزی ننویسه فکر میکنن لال بوده یا سواد نوشتن نداشته. معمولاً هم در این جور مواقع که عکس خودشون رو میگذارن یه جملهی خیلی عمیق از یه جا کپی پیدا میکنند و میذارن که احتمالاً قراره عمق تفکر صاحب عکس رو القا یا اثبات کنه. چون جمله یا حرف حسابی دم دستم نبود، همین جملهای که امروز برای ایمیل هفتگی نوشتم رو دوباره مینویسم که حداقل زیر عکس خالی نمونده باشه: فردیت در زندگی فردی معنا پیدا نمیکند، بلکه در زندگی اجتماعی معنا پیدا میکند. زمانی که میکوشیم با مقاومت در برابر فشار و ترجیحات دیگران، هویت و ترجیحات فردی خود را حفظ کنیم.
تپسی یا اسنپ؟ مسئله این نیست! (بیوفایی در عصر دیجیتال)
دوستی دارم که تا دیروز، یک خط در میان اسنپ را تبلیغ میکرد. هر جا و به هر بهانهای میگفت: اسنپ بگیرید. برای حمل و نقل درونشهری از اسنپ استفاده کنید. امروز یک اسکرین شات از تپسی گذاشته و نوشته: بچهها! امروز تپسی تا ۲۰ هزار تومن مجانیه. امروز از تپسی استفاده کنید. از فردا دوباره اسنپ سوار بشید. به نظرم اسنپ و تپسی، فقط یک مصداق ساده از اتفاق بزرگیه که در دوران جدید شکل گرفته و باید به عنوان واقعیت جدید پذیرفته بشه. وفاداری، به شکل سنتی امروز معنی نداره. فرهاد امروز، اگر چهار تا تیشه میزد و میدید شیرین، شعورش رو نداره، با هشتگ کوه یا شیرین، یک کوه دیگه یا یک شیرین دیگه پیدا میکرد و برای اون تیشه میزد. شیرین هم، احتمالاً با کمی جستجو با هشتگ تیشه، یه نفر دیگه رو پیدا میکرد که …
