فکر میکنم در طول این سالها آن قدر تبلیغ کارهای علیرضا قربانی را کردهام که اسماً و رسماً طرفدار یا به قول نسل جدید «فنِ» او محسوب شوم. یکی از دوستانم، آلبوم هم آواز پرستوهای آه از علیرضا قربانی را برایم از بیپ تیونز خرید و ارسال کرد که در آن علیرضا قربانی، زیبا و هنرمندانه، اشعار مهدی اخوان ثالث را میخواند. فکر میکنم از صبح بیش از ده بار قطعهی آخر شاهنامه را گوش دادهام. خود شعر که قطعاً از آثار جاودان ادبیات فارسی محسوب میشود و فکر میکنم اغراق نیست اگر بگوییم هنگام گوش دادن به صدای قربانی نمیشود به سادگی از بین صدا یا شعر، یکی را به دیگری ترجیح داد. به علت رعایت کپی رایت، نمیتوانم کل قطعه را اینجا بگذارم. اما برای اینکه شاید ترغیب شوید و حداقل این قطعهی خاص را بخرید، قسمت کوتاهی از آن …
محمدرضا شعبانعلی
روی جعبه اینطوری بود: توی جعبه اینطوری بود: عمقِ این حد از تفاوت رو فقط کسانی که تا حالا سعی کردن از طریق اینستاگرام، دوست پیدا کنند متوجه میشن. پی نوشت: البته از لحاظ حقوقی، کارشون کاملاً درسته. چون اون چیزی که داخل قاشق هست همون چیزیه که داخل بسته هست. احتمالاً میگن بقیهی تصاویر روی جعبه حالت تزئینی داشته. پی نوشت ۲: به هر حال خوشمزه بود. پی نوشت ۳: چند وقت پیش توی یه کافی شاپ خیلی کوچیک و تنگ (از همونهایی که به جای فضای آرامشبخش فردی، زندگی زنبور-وار جمعی رو تجربه میکنی) یه دختر و پسر جوون رو دیدم که اومده بودن. پیدا بود مدت زیادی هست به صورت دیجیتال دوست هستند اما اولین بار هست همدیگر رو میبینن. دوتاشون مثل مرغ پرکنده در تلاش برای به پایان رسوندن این دیدار بودن. مطمئن هستم بعدش هم دنبال دکمهی بلاک …
کتاب پایان تاریخ و آخرین انسان – فرانسیس فوکویاما
فوکویاما پس از توقف موقت صدور ویزا برای ایران و سوریه و سودان و لیبی و سومالی و یمن و عراق، جملهی زیر رو توییت کرده: Painful to be American right now (در حال حاضر، آمریکایی بودن دردناک است). دوستی که خیلی علاقمند به مطالعه است، اما بیشتر حُبّ کتاب داره و مثل خیلی از ما به ندرت فرصت مطالعه پیدا میکنه، برای من پیامی فرستاده بود که محمدرضا. من راجع به این آقا کمی جستجو کردم، خیلی جالبه که این با اون باورهاش، این جمله رو گفته. منم نوشتم: اتفاقاً این با «همون باورهاش» باید «همین جمله» رو میگفت. نه دوستم پیام دیگهای فرستاد و نه من حوصلهی توضیح بیشتری داشتم. این مکالمهی تصادفی از این جهت در ذهنم پررنگ باقی موند که چند ماهی بود در فرصتهای آزادم، دو کتاب از فرانسیس فوکویاما رو میخوندم و اگر چه …
برای نگاه، محمدرضا، امین و سمانه: موضع گیری در فضای دیجیتال (۲)
نوع مطلب: گفتگو با دوستان برای: نگاه، محمدرضا، امین، سمانه پیش نوشت: این نوشته، قسمت دوم مطلبی است که قبلاً با همین عنوان (موضع گیری در فضای دیجیتال) منتشر کردم. به خاطر اینکه مطالعهی حرفهای نگاه و محمدرضا و امین و سمانه، هر کدوم جرقههایی برای حرفهای دیگری شد، خواستم اسم دوستانم رو اینجا بنویسم که یادم باشه بحث در ادامهی چه حرفها و دغدغههایی داره مطرح میشه. فکر میکنم اگر کامنتها و حرفهای دوستانمون رو در قسمت اول بحث نخوندین، مناسبتر هست که اول اون حرفها رو هم بخونید و مروری بهشون داشته باشید. نمیدونم که توی همین قسمت دوم، حرفها تموم میشه یا به قسمت دیگری هم کشیده میشه. حالا به هر حال مینویسم تا ببینیم به کجا میرسیم. ادامه بحث در مورد موضع گیری در فضای دیجیتال: فکر میکنم برای اینکه این بحث طولانی، بیش از حد …
بعد از نسخه اول و نسخه دوم و نسخه سوم از کتاب پیچیدگی و سیستمهای پیچیده، در اینجا نسخهی چهارم را برای دانلود قرار دادهام. این نسخه حدود ۱۷۰۰۰ کلمهای شده و در واقع حدود ۳۰۰۰ کلمه به نسخهی قبلی افزوده شده است. این بار، در صفحات آخر به زندگی فرانسیس بیکن پرداختهام. بیکن از شخصیتهای بسیار دوستداشتنی قرون اخیر است که مانند همهی دانشمندان و اندیشمندان تاریخ، کوشیده است آتش علم را به هر زحمت و قیمتی شده در دستان خود نگه دارد و به آیندگان منتقل کند. اگر کمی این قسمت طول کشید ناشی از این است که نتوانستم در این دو هفته در برابر مرور دوبارهی کتاب زیبای بیکن (ارغنون جدید) مقاومت کنم. این کتاب، چنان انسان را سرمست میکند که فراموش میکنی به چه علت به سراغش رفته بودی و نمیتوانی به سادگی از آن دل …
برای سامان: درباره لحظه نگار و بحثهای نامربوط دیگر
نوع مطلب: گفتگو با دوستان برای: سامان پیش نوشت: این متن هیچ توضیح مشخصی نداره. داشتم کامنت سامان زیر لحظه نگار پنجره رو میخوندم، خواستم این حرفها رو اینجا بنویسم. اصل مطلب: سامان. توضیحات تو رو در مورد بچهها و شهرهای مختلف دوست داشتم. خیلی زیاد. حتماً اون تعبیر همیشگی که من دوستش دارم و به کار میبرم رو یادته: انسان در جستجوی معنا. فقط به خاطر زحمات آقایانی مانند یونگ و ویکتور فرانکل و دیگرانی که این واژه رو خیلی مورد استفاده قرار دادهاند و به تعبیری مستعمل کردهاند، هر وقت واژهی معنا رو به کار میبرم لازمه اشارهای هم بکنم که در باور و نگاه من، انسان معنا رو میسازه. کشف نمیکنه. بزرگی و کوچکی ما، شاید به این باشه که معناهایی که میسازیم چقدر بزرگ و کوچک هستند. بخشندگی و دست و دلبازیمون هم، شاید بیش از اینکه به بخششهای ریالی ربط داشته …
طی سالهای اخیر، قسمت زیادی از خواندن و نوشتنم، کنار این پنجره بوده است.
این مطلب را به قصد معرفی یک کتاب یا توضیح دادن در مورد یک کتاب ننوشتم. صرفاً دوست داشتم لذتِ دیدنِ انتخابِ نامِ زیبا برای یک کتاب را با شما در میان بگذارم. اسم این کتاب را میشود به این شکل ترجمه کرد: شیوهی درست باختن در یک جنگ عنوان دوم کتاب هم هست: آمریکا در عصر تعارضهای پایدار البته شاید بعضی ترجیح بدهند که Unwinnable را غیر قابلِ بُرد یا بدون برنده ترجمه کنند. اما با توجه به بحثهای کتاب فکر میکنم ترجمه به تعارضهای پایدار یا تعارضهای ماندگار بهتر باشد. پی نوشت: گفته بودم که فقط قصد دارم یک عنوان زیبا را معرفی کنم. اما حیفم میآید چند جمله هم ننویسم (گاهی یاد کارتون زیبای معاون کلانتر میافتم که در دوران کودکیِ ما پخش میشد و معاون کلانتر در آن کارتون، همیشه اول میگفت حرفی ندارد و بعد میگفت بر اساس اصرار دوستان، میخواهد …
دوم بهمن ماه امسال، متمم سومین سال فعالیت خود را پشت سر گذاشت. مثل سالهای گذشته، چیزی که کمک کرد تا متمم همچنان ادامه پیدا کند، کمکها و حمایتهای دوستان عزیز متممی بود. برای تیم متمم هم امسال، سال سادهای نبود و چالشهای بسیار زیاد و پیچیدهای را پشت سر گذاشتیم که شاید در آینده در فرصتی مناسب، گزارش آنها را هم خدمت شما ارائه کنیم. اما به سنت همیشه، در این گزارش سالانه، قصد داریم صرفاً اتفاقهای مثبت گذشته و خبرهای خوب آینده را با شما مرور کنیم. رشد متمم را میتوان مثال خوبی از تکامل و خودسازماندهی دانست. قابلیتها و امکانات متعددی به متمم اضافه شدند که برخی از آنها، رضایت شما را افزایش دادند و امروز هم باقی ماندهاند. برخی دیگر یا مناسب نبودند یا در زمان مناسبی عرضه نشده بودند که متوقف یا حذف یا اصلاح …
برای نگاه احمدی: موضع گیری در فضای دیجیتال (قسمت اول)
نوع مطلب: گفتگو با دوستان برای: نگاه احمدی پیش نوشت یک: این مطلب، در جواب سوال یا چالش مشخصی نوشته نشده است. بلکه موضوعی است که مدتهاست گوشهی ذهنم بوده و اخیراً احساس کردم فرصت مناسبی است که دربارهاش صحبت کنیم. چون اولین بار چنین بحثی هنگام گفتگو با دوست خوبم نگاه احمدی مطرح شد تصمیم گرفتم عنوان نوشته را به نام نگاه بنویسم و به این بهانه، فهرست دوستانی را که در روزنوشتهها از آنها نام بردهام و میبرم تکمیلتر کنم. پیش نوشت دو: قبلاً یک بار اشارهای به بحث برند شخصی داشتهام و آنچه اینجا میآید به نوعی مکمل آن یا در ادامهی آن است. ممکن است در طول این نوشته، ناگزیر برخی از حرفهای همیشگیام را تکرار کنم. لطفاً آن را به بزرگی خودتان و تلاش من برای حفظ روند منطقی و پیوستگی متن، ببخشید. پیش نوشت سه: مانند همهی آنچه …
