پیش نوشت: چون الان مدتی است واژهی #خودافشایی را به هر بهانهی مربوط و نامربوطی به کار بردهام و چون بلد نبودم تیتر دیگری برای این مطلب انتخاب کنم، تیتر را اینگونه انتخاب کردم. اصل خبر: امروز داشتم به عادت هر روز، خبرهای نشریات مطرح را مرور میکردم که مطلبی در پایین یکی از خبرهای گاردین، توجهم را جلب کرد: گاردین به مشکلات مالی خود و کاهش شدید درآمد تبلیغاتی اشاره کرده و با توجه به افزایش روزافزون مخاطبان و کاهش روزافزون درآمدها، از خوانندگان درخواست کمک کرده است. دو گزینهی پیشنهادی هم جالب بود. خواسته بود که یا با دادن اطلاعات کارت، به صورت سالیانه حدود ۷۰ دلار از حساب خوانندگان کم شود. یا اینکه اگر حاضر نیستند این کار را بکنند، یک بار مبلغ ۲۵ یا ۵۰ یا ۱۰۰ پوند کمک کنند. البته فضایی برای ارقام دیگر هم در …
محمدرضا شعبانعلی
اصغر فرهادی در کنار استیون اسپیلبرگ، کلینت ایستوود و فرد زینه مان
خبر دریافت اسکار برای فیلم فروشنده، خبر خوشحالکنندهای بود و اگر چه اهل هنر و سینما نیستم و تخصصی در این زمینه ندارم، اما فکر کنم در حد تبریک گفتن منطقی بود که پست کوتاهی رو به این خبر خوب اختصاص بدم. خصوصاً اینکه اخیراً در مورد #موضع گیری در فضای دیجیتال مطالبی منتشر کردم و الان موضع گرفتن یا نگرفتن – حداقل در وبلاگ خودم – میتونه جدیتر و فکرشدهتر تلقی بشه. بنابراین، فکر میکنم باید در مورد اینکه به حرفها و نظرات و رویدادهای مربوط به چه افرادی میپردازم یا نمیپردازم، کمی دقیقتر باشم. در این راستا و با توجه به اینکه مشخصه چه کسانی در مقابل این اتفاق خوب، موضع نمیگیرند، تبریک نگفتن یا حرفی ننوشتن ممکنه ناخواسته باعث شه در گروه اونها تلقی بشیم. خوشحالم که اصغر فرهادی با دو بار دریافت اسکار در کنار کارگردانهای …
زغالچه: مرز بین آنتروپومورفیسم و آنتی آنتروپومورفیسم
پیش نیاز مطالعهی این لحظه نگار: آنتروپومورفیسم 😉 این همون زغالچهی دوست داشتنی منه که قبلاً به بهانههای مختلف ازش صحبت کردم. الان دیگه هشت یا نه ماهه شده. از روزی که توی کوچه پیداش کردم و هفتههای اول زندگیش بود و پنیر میخورد، با همدیگه دوست هستیم و الان چند وقته که بیشتر توی حیاط خونهی من زندگی میکنه. البته حتی توی برف و سرما هم بیرون میمونه که پادشکننده بشه. صبح ها که میخوام از خونه بیرون بیام، هر ساعتی باشه بیدار میشه، دنبال خودم و ماشین تا توی کوچه میاد و قبل از اینکه درب اتوماتیک بسته بشه، دوباره میدوه و میره تو. شبها هم در پارک ماشین کمک میکنه. باید چند بار عقب و جلو کنم و به تعداد دفعات جابجایی، اون هم جابجا میشه و نزدیک شدن به دیوار رو با صدای بلند اطلاع میده. …
پیش نوشت: به عنوان تمرین #خودافشایی تصمیم گرفتم اینجا مطلبی را با شما در میان بگذارم. همکارانم معتقد بودند که نباید الان این موضوع را مطرح کنم. اما نهایتاً توانستم آنها را قانع کنم که یک اطلاعرسانی اولیه انجام دهم. پیش نوشت دو: این مطلب صرفاً یک اطلاع رسانی کاملاً صمیمانه و دوستانه است و ممکن است جزئیات آن یا کلیات آن یا اصلاً بود و نبود آن، بر اساس شرایط آتی تغییر کند. اصل مطلب: طی این سه سال که کامنتها و تحلیلها و نظرات دوستان متممی را در متمم خواندهام، به نتیجه رسیدهام که بسیاری از آنها طی این مدت حرفهای ارزشمند و آموزندهی زیادی دارند که مناسب است به صورت جدیتر شنیده شود. از سوی دیگر، دوستان من مدتهاست میگویند که علاقمند هستند به بهانهای دور هم جمع شوند و قاعدتاً مشترکترین علاقهی ما متممیها، آموختن و …
معمولاً تلاش میکنم مطالب متوالی در مورد مسائل کشورهای دیگر و چیزهایی که مستقیماً دغدغهی ما نیست منتشر نکنم. با توجه به اینکه اخیراً مطلب کوتاهی در مورد روز رییس جمهورها در آمریکا منتشر کرده بودم و بعد از آن هم به ائتلاف بیل گیتس و رانندههای آژانس (تحت عنوان همصدایی بیل گیتس و صنف اتومبیل کرایه) منتشر کردم، منطقی نبود که باز هم مطلبی در آن فضا منتشر کنم. اما حیفم آمد که این مطلب را با شما به اشتراک نگذارم. شاید یادتان باشد چند سال پیش که فضای محتوا چندان غنی نبود، یکی از انواع محتوا که خیلی جذابیت داشت تیزرهای تبلیغاتی شرکتها و برندها بود. شاید اگر هنوز هم نشر این نوع محتوا رایج بود، مثالی که اینجا مطرح میکنم، نمونهی بسیار خوبی برای آن محسوب میشد. میدانید که ترامپ از روز اول با رسانهها چندان دوست نبوده …
بیل گیتس و صنف اتومبیل کرایه همصدا و همداستان با هم
پیش نوشت یک: این مطلب یک مقالهی تحلیلی طولانی نیست. صرفاً اشاره به نکتهای است که به نظرم ارزش فکر کردن دارد. پیش نوشت دو: من قبلاً در جایی از بیل گیتس و ملیندا گیتس با احترام و به صورت بسیار مثبت تحت عنوان مومنان عصر بیایمانی یاد کردهام. در مورد اسنپ و تپسی هم، یک بار در مطلبی تحت عنوان اسنپ یا تپسی؟ مسئله این نیست، کمی نوشتهام. در مورد چالش اخیری که بین شرکتهای اسنپ و تپسی با کسب و کارهای سنتی وجود دارد هم، به نظرم مطلبِ اسنپ آمریکایی اعدام باید گردد در عصر ایران، مطلب خوبی است. اگر هم کامل نباشد، نقطهی شروع خوبی برای فکر کردن محسوب میشود. بنابراین، اینجا صرفاً نکتهی کوچکی را که در ذهن داشتم مطرح میکنم و قصد ندارم نگاهی همه جانبه به این چالش و این نوع چالشها داشته باشم. اصل ماجرا: صنفی …
موضع گیری در فضای دیجیتال (۳) – انتخاب زمان مناسب
نوع مطلب: گفتگو با دوستان پیش نوشت – این مطلب دو قسمت پیشین هم دارد که اگر آنها را نخواندهاید، شاید مناسبتر باشد که ابتدا نگاهی به آنها بیندازید: موضع گیری در فضای دیجیتال – قسمت اول موضع گیری در فضای دیجیتال – قسمت دوم ادامهی بحث: انتخاب زمان مناسب در موضع گیری انتخاب زمان مناسب (Timing) برای موضع گرفتن، عامل بسیار مهمی در معنا بخشیدن به موضع گیری ما است. اگر بپذیریم که موضعگیریهای ما، یکی از عوامل بسیار مهم در ساخته شدن هویت و برند ما هستند، میتوان گفت که زمان موضع گیری به اندازهی موضعی که میگیریم در شکلگیری هویت ما در نگاه دیگران نقش دارد. بیایید با هم به یک مثال فکر کنیم. *** فرض کنید که حادثهای طبیعی یا سانحهای غیرطبیعی در کشور روی میدهد. بسیاری از ما در همان دقیقهها یا ساعتهای اول، متوجه وقوع چنین سانحهای میشویم. طبیعتاً اولین …
به نتیجه رسیدهام که بهترین شکل عکس گذاشتن اینه که فاصلهی زمانی قابل توجهی با زمان حال داشته باشه. اینطوری احتمالاً سوال در مورد اینکه چرا چاق یا لاغر هستی یا چرا بلوزت این رنگیه یا چرا موهات اونرنگیه یا چرا موهات ریخته یا چرا موهات نریخته به حداقل ممکن کاهش پیدا میکنه. 😉
خواندن کتاب UX نوشتهی هارتسون را تازه آغاز کرده بودم که نخستین صفحهی کتاب توجهم را جلب کرد. کتاب را انتشارات Elsevier (که از ناشران معتبر محسوب میشود) منتشر کرده است. دوست داشتم شما هم آن را ببینید: صفحهی اول کتاب صرفاً نوشته شده: نترسید! (یا: وحشت نکنید!) کتاب حدود ۱۰۰۰ صفحه دارد و این عبارت، میتواند شوخی یا مقدمهی خوبی برای شروع باشد. اما یک نکته وجود دارد: این شوخی قبلاً توسط داگلاس آدامز در کتاب راهنمای مسافر کهکشان به کار رفته. او عبارت Don’t Panic را روی جلد نخستین ویرایش داستانش نوشت و تقریباً مفهوم مشابهی را از طریق آن منتقل میکرد. عبارت نترسید، بدون اشاره به داگلاس آدامز هم شروع زیبایی برای این کتاب بود. احتمالاً سفید ماندن باقی صفحه هم به زیبایی این صفحه بیشتر کمک میکرد. اما این شوخی صاحب دارد. حتی اگر نویسندهاش ۱۶ سال قبل مرده باشد …
خوشحالم که عمر و فرصت آنقدر بود که یک گام دیگر هم کتاب پیچیدگی را به پیش ببرم. این بار بیش از دو هفته طول کشید تا بتوانم حدود ۱۰ صفحه به این کتاب اضافه کنم. علت کندی کار، تنبلی نبوده است. بلکه نیاز به مطالعهی کامل و دقیق سه منبع متفاوت بود که چندصد صفحه حجم داشتند و فرصت زیادی برای مطالعه و یادداشت برداری از آنها لازم بود. به منابع مثل همیشه در کتاب اشاره کردهام و فکر میکنم خواندن آنها ممکن است برای علاقمندان شیرین و آموزنده باشد. [icon name=”file-pdf-o” class=”” unprefixed_class=””] لینک دانلود نسخه PDF کتاب مقدمهای بر پیچیدگی و سیستمهای پیچیده نسخهی قبلی کتاب پیچیدگی حدود ۱۷۰۰۰ کلمه بود و نسخهی جدید ۲۲۷۰۰ کلمه شده است. علاوه بر افزودن بخش گالیله، کمی هم بخش بیکن را با جملات و نقل قولهایی از کتاب ارغنون جدید …
