معمولاً در روزهای پایانی سال، تب برنامه ریزی برای سال جدید بالا میگیرد. اغلب انسانها – حتی کسانی که میانهی چندانی با برنامه ریزی و هدف گذاری ندارند – سعی میکنند با تصمیم گیری های کلیدی، سال جدید را به شکلی متفاوت از سالهای قبل، مدیریت کنند و شکل دهند. همانطور که در فایل صوتی نقطه شروع گفتهام، نخستین گام برنامه ریزی برای آینده، تعیین تکلیف با گذشته است. هر چه بتوانیم مسیر سال گذشته خود را بهتر مرور و تحلیل کنیم، توانایی ما برای برنامه ریزی سال آینده نیز افزایش خواهد یافت. با توجه به این نکته، سوالها و نکاتی را که – به نظر من – برای مرور سال گذشته (و به تبع آن، برنامه ریزی برای سال جدید) مفید هستند، فهرست کردم و در قالب یک فایل PDF در اینجا قرار دادم تا شاید بررسی آن، برای دوستان …
محمدرضا شعبانعلی
کبوتر، چند ساعتی بود که مشغول خانه ساختن بود. روی ماشینی که کنار خیابان متوقف شده بود. شتابزده میرفت و میآمد و چوبها را کنار هم جمع میکرد تا لانهی امنی برای خود بسازد. واضح بود که ساعتی دیگر، ماشین راه خواهد افتاد و دسترنج این کبوتر خسته و پرتلاش را بر باد خواهد داد. نگاهش میکردم و مانده بودم چکار کنم. اخلاق منطقی میگفت: باید خانهاش را با دست خراب کنم تا بیش از این خسته نشود و تلاش را در نقطهی دیگری آغاز کند. اخلاق انسانی میگفت: خراب کردن لانهی کبوتر در مقابل چشمانش، بیرحمی است. نباید باعث ناراحتیاش شوی. اخلاق تکاملی میگفت: بگذار بسازد و خراب شود، تا کبوتری که جای امن را از ناامن نمیشناسد، فرصت زاد و ولد نیابد و نسل کبوترانِ جانَشناس، بیهوده زیاد نشود. من نهایتاً مثل اکثر انسانها، اخلاق حیوانی را انتخاب …
پیش نوشت: دیروز با یکی از دوستانم گفتگوی کوتاهی درباره مهاجرت و ادامه تحصیل داشتم که حس کردم بد نیست آن را در اینجا هم نقل و ثبت کنم. لازم به تکرار نیست که آنچه مینویسم، مثل همیشه یک دیدگاه شخصی است و بر تحقیق و مطالعه هم استوار نیست. بنابراین، میتوان آن را صرفاً به عنوان یک «نظر» و نه یک «نظریه» محسوب کرد. مفروضات: دوستم میگفت که علاقمند به مهاجرت است و تصمیم گرفته است که ادامهی زندگی خود را در نقطهی دیگری از جهان بگذراند. آنچه به عنوان «موضوعِ انتخاب» در ذهن داشت، شیوه و فرایند این مهاجرت بود. برای او، ادامهی تحصیل آکادمیک هم گزینهی جذاب یا مطلوبی نبود به راه اندازی و توسعهی کسب و کار در نقطهی دیگری از جهان فکر میکرد. اصل مطلب: به عنوان یک دیدگاه شخصی، بر این باور هستم که ادامه تحصیل میتواند بهانه …
روزگاری است که عدم، گریبان خلقت را گرفته و رها نمیکند
ماههای گذشته، بیش از آنچه انتظار داشتهایم، خبرهای تلخ مرگ را شنیدهایم. مرگهایی که اگر چه افشین یداللهی آنها را به این سال پرمسافر کبیسه گره میزد، اما خوب میدانیم که پایان مشخصی برای آن متصور نیست. نسل سی ساله ها و چهل سالهها، به قانون طبیعت، باید در این سالها، نامهای زیادی از قهرمانان جوانی خود را بشنوند که یکی پس از دیگری، دنیا را ترک میکنند و البته در این میان، فرشتهی مرگ، با دستچین کردن نامنظم انسانها، میکوشد به ما یادآوری کند که دست این بازیگر پیر کهنه کار را، هیچ کس نمیتواند به دقت و درستی بخواند. افشین یداللهی را، با وجود کارهای متعدد ارزشمندی که به ادبیات فارسی هدیه کرده است، معمولاً با ترانههای تیتراژ مدار صفر درجه و شب دهم به خاطر میآورم. هر دو سریال را ندیدهام. اما خوب به خاطر دارم که …
«از نظر من، عباس کیارستمی، داریوش مهرجویی و مسعود کیمیایی، خودشان یک یادگار و میراث هستند و همانطور که به یک بنای تاریخی احترام میگذاریم و دور آن حصار میکشیم تا کسی روی آن یادگاری ننویسد، آنها هم مراقبت و نگهداری میخواهند. البته که آرتیستها به علت خصلت هیجانی و احساسیشان، ممکن است بعضی مواقع با ما همراستا نباشند، اما نباید آنها را کنترل احساسی کرد». اینها حرفهای علی معلم است. بعد از درگذشت کیارستمی و زمانی که مهرجویی در مراسم یادبود او، از سر خشم، اعتراضاتی را با لحنی تند مطرح کرده بود. حرفهای معلم، همیشه آرام، متین و دوست داشتنی بود. دنیای تصویر هم نشریهای خاص و متفاوت در زمان خود بود. تفاوت، دغدغهی همیشگی علی معلم بود. چه در تصاویر رنگی دنیای تصویر در آن روزهای سیاه و سفید و چه در شادمانیهای جشن حافظ در روزگاری که …
داشتم این یادداشتها رو میریختم دور. گفتم عکسش رو اینجا بذارم یادگاری بمونه. اگر خوانا نیست، روش کلیک کنید با رزولوشن بهتر میتونین ببینین 😉
قبلاً یک بار در مورد تبلیغ خلاقانهی نیویورک تایمز نوشته بودم. ترجیحم این بود که با فاصلهی زمانی کم، دوباره مطلب مشابهی منتشر نکنم. اما وقتی تبلیغ دیگری از نیویورک تایمز را دیدم، حیفم آمد آن را با شما به اشتراک نگذارم. ترامپ، واژهها و اصطلاحات متعددی را به ادبیات رسانه و سیاست آمریکا (و حتی جهان) افزوده است که از جملهی آنها میتوان به Alternative Facts اشاره کرد. ترامپ، حتی وقتی نمیخواهد مستقیماً Fact های مطرح شده در رسانهها را کاذب بخواند، توضیح میدهد که فکتهای دیگری هم وجود دارند که رسانهها آنها را نمیبینند و برای توصیف این فکتها از اصطلاح Alternative Facts استفاده میکند. حالا با این پیشزمینه تصویر زیر را ببینید: پی نوشت: بحث دربارهی دو سارق را فراموش نکردهام. اتفاقاً آن بحث را میتوانیم در چند قسمت ادامه بدهیم. فقط منتظرم کمی زمان بگذرد و همهی …
قبلاً مطلبی نوشته بودم تحت عنوانِ همدلی: بخش فراموش شدهی هوش هیجانی این حرف هم به نوعی به همان بحث مربوط میشود:
بعد از درس آنالوژی که به عنوان یکی از ابزارهای تقویت #تفکر استراتژیک در متمم مطرح شده بود، مطالعهی کتابی در زمینهی آنالوژی رو شروع کردم. اسم کتاب هست: Surfaces and Essences و توسط داگلاس هافستادر و ایمانوئل سندر نوشته شده. در گیر و دار این مطالعه، با سوال جالبی مواجه شدم که گفتم با شما هم مطرح کنم. سوال ساده است. اما به نظرم مهمه و میشه اون رو به عنوان یکی از نمونههای #تجربه ذهنی در نظر گرفت: دو سارق اینترنتی دستگیر شدهاند که یکی از آنها یک میلیون دلار را از حساب یک نفر و دیگری یک دلار را از حساب یک میلیون نفر سرقت کردهاند. هر دو نفر هم از شیوههای هک برای این کار استفاده کردهاند. سوال اول: جرم کدام را سنگینتر میدانید؟ سوال دوم: اگر مجازات نفر اول (یک میلیون دلار از یک حساب) ۵ سال …
بررسیهای اولیه در مورد برگزاری گردهمایی که قبلاً به اون اشاره کرده بودم، انجام شد. اگر زنده باشم و عمر و فرصت اجازه بده، به نظر میاد که مشکل خاصی در مسیر برگزاری این گردهمایی نیست و این برنامه در تاریخ ۲۶ مرداد ماه سال ۹۶ برگزار خواهد شد. برآورد ما این است که برنامه یک روز کامل از حدود ۹ صبح تا ۷ شب باشد (که البته احتمالاً پذیرش از حدود ساعت ۸ آغاز میشود). احتمالاً فرصت ۱۵ یا ۱۶ مورد سخنرانی ۲۰ دقیقهای برای دوستان متممی که علاقمند باشند و از قبل روی موضوعی کار کرده باشند و مطلب مورد نظر را برای گروه نظارت علمی فرستاده باشند و مطلبشون انتخاب شده باشه وجود خواهد داشت. تلاش ما این است که در بین سخنرانیها، وقت استراحت کافی در نظر گرفته بشه که دوستان متممی بتونن همدیگر رو ببینن …
