قبلاً مطلبی نوشته بودم و در آن، اشاره کرده بودم که کاش، به جای اینکه برای مردگانمان یادبود بگیریم، برای زندگانمان یادهست برگزار کنیم. خودم هم، در حد توان و با ملاحظهی همهی دشواریها و محدودیتها و چالشها، در این زمینه کوشیدهام. که از این جمله میتوان به مطالبی که در مورد استاد شفیعی کدکنی، عباس کیارستمی، محمود دولت آبادی، استاد شجریان، علیرضا قربانی و برخی از اساتید بزرگواری که مستقیماً در خدمتشان بودهام اشاره کرد. این بار، برای جستجوی ترجمهی یک واژه، به سراغ فرهنگ علوم انسانی داریوش آشوری رفتم و احساس کردم که شاید بهانهی خوبی است تا خیلی کوتاه و مختصر به این اندیشمند معاصر بپردازم. البته کوتاه و مختصر، به خاطر محدودیت دانش من و حوصلهی مخاطب است، وگرنه در توصیف ایشان و زحماتشان، میشود به سادگی ویژهنامههایی بلند و مشروح تدوین و تنظیم و منتشر …
محمدرضا شعبانعلی
پیش نوشت: من متخصص #تبلیغات نیستم و از کمپین تبلیغاتی هم چندان سر در نمیآورم و در مورد اینکه چرا در عبارت کمپین تبلیغاتی، از کلمهی کمپین استفاده میشود هم احتمالاً مثل خیلی از شما، اطلاعاتی عمومی دارم. به قول انگلیسیزبانها به عنوان Disclosure و به قول خودمان افشا یا #خودافشایی، اعلام میکنم که مشتری و مشترک شاتل هستم و از سرویس خودم هم کاملاً راضی هستم. اخیراً هم از طریق سرویس شاتل و نماوا، چند قسمت از خانه پوشالی را دیدم و به نظرم از نظر کیفیت Stream کردن، مانند دیدن DVD در خانه و حتی شاید پایدارتر و روانتر بود. آنچه در اینجا مینویسم، صرفاً ابهامی است که در ذهن خودم وجود دارد و نتوانستهام حل کنم. البته احتمالاً مشکل از ذهن من یا ناآشنایی من با فضای تبلیغات است. اصل مطلب: من هنوز در حال هضم این مسئله بودم که …
تذکر: این مطلب در مورد کتاب پیچیدگی، قدیمی است و صرفاً برای آرشیو نگهداری میشود. در صورتی که قصد دارید آخرین نسخهی کتاب پیچیدگی را دانلود و مطالعه کنید لطفاً به لینک آخرین نسخه کتاب پیچیدگی مراجعه کنید. ——————————————— قرار این بود که هر بار به کتاب پیچیدگی دست میزنم، حجم آن را بر اساس تعداد کلمات اعلام کنم تا قبل از دانلود بدانید حدوداً چقدر بر مطالب آن افزوده شده است. آخرین نسخهی کتاب پیچیدگی قبل از این، حدود ۲۲۷۰۰ کلمه بود و نسخه جدید به ۲۵۵۰۰ کلمه رسیده است. کمی در این مدت کند جلو رفتم که مانند همیشه، به علت دسترسی محدود به برخی منابع و نیز زمان زیادی بود که برای تطبیق برخی اسناد لازم داشتم. اما قطعاً نسخهی بعدی را سریعتر و طی چند روز آتی منتشر خواهم کرد. [icon name=”file-pdf-o” class=”” unprefixed_class=””] لینک دانلود کتاب پیچیدگی …
مصاحبهی جدید با بیل گیتس: ادامهی ماجرای روباتها
قبلاً مطلبی در مورد بیل گیتس و اسنپ و صنف اتومبیلهای کرایه نوشته بودم. دیدم در گزارش جدیدی که از دیدگاههای بیل گیتس منتشر (تکمیل و به روز) شده، دیدگاهی با ادبیات کاملاً متفاوت مطرح شده است. او این بار – با تغییری مهم و جدی – میگوید: این روباتها مثل Microsoft Excel هستند. اینها اگر هم چند شغل را از بین میبرند، شغلهای جدید ایجاد میکنند. از خواندن این گزارش در وال استریت ژورنال خوشحال شدم. موضع گیری قبلی بسیار نگرانکننده بود (حتی اگر روبوتکس، قابل دفاع باشد، کسی که در تمام عمر خود روبوتکس نداده، منطقی نیست از آن دفاع کند). امیدوارم در اطراف صنف اتومبیل کرایهی ما هم کسانی باشند که زودتر به این دوستان کمک کنند تا شرایط جدید را درک کنند. پی نوشت: گزارش وال استریت، یک ویژگی مهم و ارزشمند دارد. به ما یادآوری …
برای جواد عزیزان: در مورد ترجمهی لغت Consciousness
نوع مطلب: گفتگو با دوستان برای: جواد عزیزان حرفهای جواد (در زیر عکس گل کنار پنجره یا هدیهی ناخوانده) کدامیک برای ترجمه لغت Consciousness صحیح تر است، هوشیاری یا خود آگاهی ذهن؟ تئوری هوشیاری چیست و قوانین آن کدامند؟ آیا انسان ها می توانند هوشیاری ذهنی خود را تقویت کنند؟ (مراحل رشد هوشیاری ذهن کدامند؟) آیا می شود انسان به سطحی از هوشیاری برسد که بدون انجام برخی از کارها، حافظه اش فکر کند که آن کار را واقعا انجام داده است؟ ارتباط هوشیاری با تمرکز چیست؟ چگونه هوشیاری می تواند باورهای (ادارک) ما را تغییر دهد؟ پیش نوشت صفر: این مطلب، احتمالاً برای غالب دوستان من جذاب و مفید نیست و صرفاً به احترام یکی از دوستانم نوشته شده. پیشنهادم این است که به جای خواندنش، وقت خود را صرف کار مفیدتری کنید. پیش نوشت یک: جواد جان. با توجه به اینکه قصد من …
صاحبخانهی گرامی برایم از باغ خانهمان گل چیده بودند و هدیه آورده بودند. خواستم به عنوان قدردانی، گل را جایی جا دهم و عکس بگیرم و برایشان بفرستم (خودم با گل چندان میانهای ندارم و به ندرت از گل استفاده میکنم). خلاصه، صرفاً برای رعایت اتیکت، گل را در کنار میزم جا دادم و عکس گرفتم و برایشان ارسال کردم. الان که نگاه میکنم، احساس میکنم جای گل و گیاه چقدر در زندگیام خالی بوده است. حتی همین چند شاخه گل هم میتواند تصویری متفاوت از زندگی خلق کند.
پیش نوشت: از بین #زنگ تفریحهای متمم (حداقل در هفتههای اخیر)، زنگ تفریحی که به عکسهای عنکبوتها پرداخته بود برای من دوست داشتنی (و شاید تداعی کنندهتر از بقیه) بوده است. دلم میخواست مطلبی در موردش بنویسم. اما چون فعلاً در متمم چند تا از کامنتهای من در قسمت کامنتهای امتیاز بالا هست، برای اینکه اونجا رو شلوغتر نکنم اینجا مینویسم. اصل حرف: ریچارد داوکینز، در سال ۱۹۹۱ در انجمن سلطنتی علوم در لندن یک سلسله سخنرانی چند روزه به نام Growing up in the universe (بزرگ شدن / رشد کردن در هستی) داشت. این سخنرانی یکی از زیباترین سخنرانیهای علمی هست که من تا امروز دیدهام. لحن ساده و در عین حال پایهی علمی قوی این سخنرانی به عنوان یکی سخنرانی علمی-عمومی، مثال زدنی هست. در بخشی از این سخنرانی، داوکینز به پدیدهی عادت کردن و انتظارات دوردست میپردازه. به اینکه ما انسانها، …
برای پویا شیخ حسنی: در مورد طراحی ساختار سخنرانی یا کلاس
نوع مطلب: گفتگو با دوستان برای: پویا شیخ حسنی پیش نوشت: در یکی از #لحظه نگارها تحت عنوان یادداشتها، تصویری از یادداشتهای خودم مربوط به فایل صوتی حرفه ای گری را گذاشته بودم که پویا، زیر آن مطلبی نوشت که احساس کردم شاید بتوان چند سطری در مورد آن توضیح داد. حرف پویا این بود: محمدرضا. چطور ذهنت را برای چنین ارائه ای منسجم میکنی و پازل نقشه اش را تو ذهنت ترسیم میکنی؟ مثلا تو این فایل صوتی، جدای معرفی و جمعبندی که بنظر من اهمیتش بیشتر از بقیه بحث نباشه کمتر نیست، خودِ اون به پنج مورد میانی و همچنین مثالهاش و مصداقهاش را از بین این همه ورودی که قبلا داشته ذهنتون، چجوری بازخوانی میکنی؟ فکر میکنم نقطه تمایز معلم ها همین دسته بندی ذهنشون، انسجامشون و قفسه بندی و چینش کتابخونه ذهنشون هست. توضیحات من: پویا. قطعاً بهتر از من میدونی …
یک پیشنهاد برای مدیریت بهتر زمان: حذف ساعتهای رُند
ما به بهانه های مختلف در متمم در مورد مدیریت زمان و #نظم شخصی صحبت کردهایم. با این حال، دلم میخواست یک عادت کوچک را که از سال پیش شروع کردم و نتیجه های فراتر از انتظار برایم داشت با شما هم به اشتراک بگذارم. عادتی که هم در خانه هم در محیط کار و جلسات شرکتها، قابل اجراست و آنقدر ساده است که به سختی میتوان آن را ترک کرد. پیشنهادم این است که شما هم این کار را امتحان کنید و اگر آن را اثربخش دیدید به دیگران هم پیشنهاد بدهید: با خودمان قرار بگذاریم که از ساعتهای رُند برای زمان بندی و قرار گذاشتن و شروع جلسه و خلاصه در تمام جنبه های رفتار روزمره استفاده نکنیم. به این معنا که مثلاً ساعتهایی مانند: هشت هشت و ربع یازده و نیم یک ربع به یک را از …
پیش نوشت یک: به بهانهی تبریک گفتن به بعضی دوستان و پاسخ دادن به تبریک برخی دوستان دیگر، این چند روز کمی بیشتر از حالت متعارف، به پلتفرم های اجتماعی سر زدم. به همین علت، بحثها و موضوعات زیادی به چشمم آمد که میتواند خوراک وبلاگ نویسی یک سال آینده را تامین کند. البته واضح است که من از این ها صرفاً به عنوان بهانهای برای گپ زدن استفاده میکنم و اگر نبود هم بهانهی دیگری پیدا میکردم. درگذشت نابهنگام افشین یداللهی عزیز، یکی از آخرین اتفاقهای تلخ اجتماعی سال گذشته بود که من هم در حد یک مطلب به آن پرداختم. به علت علاقهام به بحث #موضع گیری، کمی در شبکه های اجتماعی جستجو کردم تا ببینم افراد مختلف به این مسئله چگونه اشاره کردهاند و چه کسانی اشاره کردهاند و نکردهاند. خصوصاً با توجه به نزدیکی دو اتفاق تلخ درگذشت …
