سال جدید هم مانند سال قبل و سالهای قبلتر و در ادامهی آنها، با خبرهای تلخ خود از راه رسیده و در کنار ما جا خوش کرده است. اتفاق بد میافتد. مثل اتفاق خوب و ظاهراً باید وجود آنها و رویدادن آنها را پذیرفت. اما بعضی اتفاقهای بد، بدتر از برخی دیگر هستند. اتفاقهایی که احساس میکنیم بیش از آنکه به تصمیمهای نادرست ما بازگردند، به جبر جغرافیایی باز میگردند. سیل در آذربایجان و بخشهای دیگری از غرب و شمال غرب کشور، از این جنس است. از اقلیتی که در حال سلفی گرفتن و تجربهی هیجان، فوت کردند بگذریم، اکثر کسانی که از دست دادیم، نه به علت تصمیم یا رفتار اشتباهشان، بلکه صرفاً به علت موقعیت جغرافیاییشان قربانی این حادثه شدند. خیلی چیزها در زندگی قابل تغییرند. خیلی چیزها هم نیستند. یا به سادگی نیستند. این حرف تلخی است …
محمدرضا شعبانعلی
برای حسن کشاورز: درباره آینده پژوهی، بوم سازی و بومی سازی
نوع مطلب: گفتگو با دوستان برای: حسن کشاورز فضل پیش نوشت اول: حسن کشاورز عزیز، در زیر مطلب مارک بنیوف و وزارتخانه آینده، نکتهای را نوشته بود که احساس کردم شاید بد نباشد آن را بهانهای برای درد و دل کنم. حرفهای حسن را اینجا تکرار میکنم: نمی دانم لغات آینده پژوهشی چقدر می تواند به موضوع بالا مرتبط باشد،(ارتباط مفهومی ) ولی می دانم که این دانش در کشورمان هنوز فقر توجه، زیادی دارد ،یعنی یا آنقدر پیچیده توضیح داده می شود که برای خودم من هنوز جذابیت آکادمیک پیدا نکرده و یا برای پیدا کردن منابع و مصداق ها باید کلی جستجو کنی و بعد هم بنشینی فکر کنی که این حرکت می تواند مصداقی از این موضوع باشد یا خیر ،ولی اگر در سطح خرد و شخصی بخواهم به این موضوع نگاه کنم ،هریک از ما باید در سر فصل ذهنی و …
مدتی است در حال مطالعهی حرفها و مصاحبهها و کارهای مارک بنیوف (Marc Benioff) بنیان گذار و مدیر شرکت Salesforce هستم. امروز به سخنرانی او در اجلاس داووس ۲۰۱۶ رسیدم. موضوع سخنرانی، این بود: آیندهی رشد: تکنولوژی به عنوان موتور محرک، انسان به عنوان محور بنیوف لابهلای حرفها، نکتهی جالبی مطرح کرد که احساس کردم ارزش فکر کردن دارد: کشورها، به وزارتخانهای تحت عنوان وزارت آینده نیاز دارند. نه تنها بنیوف، بلکه بسیاری از مدیران و متفکران معاصر معتقدند که کشورهایی که تمرکز خود را بر زمان حال و بدتر از آن بر زمان گذشته معطوف کردهاند، سهمی از آیندهی جهان نخواهند داشت. هیچکس منکر آن نیست که باید به آینده فکر کرد. اما فکر میکنم تاکید بر در نظر گرفتن آینده به عنوان بخشی از ساختار اجرایی دولتها در زمان حال، میتواند یک گام در جهت عملیتر شدن این نگرش باشد. …
فیلم دیدن و یادگیری مهارت مذاکره (نقش تجربه های مرجع)
پیش نوشت: اگر گاهی مطالبی در جای دیگری بنویسم که احساس کنم میتواند برای خوانندگان وبلاگ هم مفید باشد، در اینجا هم منتشر میکنم. اگر چه با توجه به اینکه خوانندگان اینجا عموماً متمم میخوانند، خیلی سخت است که حرفهایی پیدا کنم که برای آنها تازگی داشته باشد یا بیش از حد پیش پا افتاده نباشد. نقش فیلم در یادگیری مهارت مذاکره یکی از مفاهیم ارزشمند در یادگیری خیلی از مهارتهای رفتاری (از جمله مذاکره) مفهوم «تجربهی مرجع» یا Reference Experience است. به این معنا که: ما وقتی با یک رویداد یا وضعیت جدید مواجه میشویم، با خود فکر میکنیم که در گذشته، چه تجربیات مشابه یا نزدیکی داشتهایم و بر این اساس در مورد رفتار خودمان در آن لحظه تصمیم میگیریم. این کار الزاماً به شکل آگاهانه انجام نمیشه. معمولاً وقتی تعداد تجربههای مرجع زیاد باشه، ما نوع قضاوت و …
دربارهی آن بیست نفر – روشهای نادرست کتابخوانی
نوع مطلب: گفتگو با دوستان برای: سامان عزیزی / پوریا صفرپور / علی طاعتی مرفه / میم توضیح: مدتی پیش مطلبی منتشر کرده بودم و در آن دو تصویر از اتاقم را با فاصلهی زمانی ۱۵ سال (یا شاید بیشتر) نشان داده بودم. در جایی از آن مطلب، به بیست نویسنده / متفکر اشاره کرده بودم که هدفم این بوده که برای مطالعهی آنها وقت بگذارم و بخش قابل توجهی از آثار آنها (یا لااقل آثار مطرح آنها) را مطالعه کنم. کاری که به مرور زمان و طی پانزده سال اخیر انجام شده است. در زیر آن مطلب، سامان و پوریا و علی و میم (که البته برای شما میم است، وگرنه هویت پنهان ندارد) در مورد آن بیست نفر (یا تعدادی از آن بیست نفر) پرسیده بودند. آنچه در ادامه میآید به این موضوع مربوط است. اصل حرف من: امروز که …
چون کمی سرم شلوغه و نتونستم اینجا رو به سرعت مناسب آپدیت کنم، گفتم فعلاً از زغال عصبانی سوء استفاده کنم و یک مطلب منتشر کنم (درست شبیه اینهایی که حرف ندارن بزنن، توی اینستا عکس غذاشون رو میذارن که به هر حال عرصه رو خالی رها نکرده باشن). وقتهایی که کمتر فرصت میشه بهش سر بزنم عصبانیتش رو به این شکل بروز میده. البته این بار به خاطر اینکه عصبانی بشه مجبور شدم یه مدت بهش سر نزنم. به هر حال برای تولید این لحظه نگار، زغال هم دچار زحمت و دردسر شده.
امروز تمرین یکی از درسهای متمم را انجام دادم که از جمله بحثهای زیرمجموعه دعوت به گفتگو بود. در این درس، یک جمله مطرح شده بود که باید در موردش بحث میکردیم و نظر میدادیم. متمم معمولاً جملاتی را برای این بحث انتخاب میکند که به صورت مطلق درست یا نادرست نیستند و از این رو، فرصت بیشتری برای بحث و گفتگو ایجاد میکنند. من تمرین خودم را آنجا انجام دادم (لینک تمرین و بحث Mobility). اما احساس کردم بد نیست اینجا پستی را به آن اختصاص دهیم تا در فضایی غیررسمیتر، اگر بحثهای بیشتری قابل طرح بود، مطرح کنیم. اصل جملهای که متمم از کاترین وایت هورن نقل کرده و به بحث گذاشته این است: قانون مهم ثروت این است که با افرادی که خیلی بیشتر یا خیلی کمتر از تو پول دارند، در مورد پول صحبت نکنی.
لحظه نگار: خیلی چیزها تغییر میکنند، خیلی چیزها هم تغییر نمیکنند
وقتی داشتم خونه رو مرتب میکردم یه عکس پیدا کردم که حداقل مال ۱۵ سال پیشه. دیدنش برای خودم خاطره انگیز بود و مقایسهاش با عکسی که مال ۱۵ سال بعده (همین هفتهها) بهم این حس رو داد که واقعاً ادعای من (لااقل در مورد خودم) درسته که شاید سطح زندگی ما به سرعت و سادگی تغییر کنه، اما سبک زندگی ما به سرعت و سادگی تغییر نمیکنه. *** فکر کنم این دو عکس بهتر از هر چیزی بتونن مفهوم سطح زندگی و سبک زندگی رو در نگاه من نشون بدن. سطح زندگی تغییر کرده. از نظر قیمت، فقط همین کتابهایی که روی مبل ریخته، گرونتر از کل اون اتاق و وسایلش هست (اگه همه چیز رو به قیمت امروز حساب کنیم). اما سبک زندگی تغییر نکرده. اگر اون روز زندگی من با کتاب آمیخته نبود، احتمالاً امروز هم روی …
لحظه نگار: وقتی طراحیهای قدیمی دوباره جایگاه پیدا میکنند
بنز در اکانت اینستاگرام خود اعلام کرده است که خریداران بنز از این پس میتوانند شیشه بالابر دستی را به عنوان یک Option سفارش دهند و آن را – با کمی طنز – به عنوان نوعی فرصت برای تمرین تناسب اندام (Inbuilt Fitness Program) معرفی کرده است. قبلاً در یکی از #زنگ تفریح های متمم مربوط به کتابخانه های زیبای جهان (و البته چند جای دیگر) به این نکته اشاره کرده بودم که محصولات و طراحیهای کلاسیک، معمولاً پس از اینکه کاربرد Functional خود را از دست میدهند، کاربرد Luxury پیدا میکنند و دوباره به فضای عمومی بازمیگردند. از ساعت عقربهای جلوی خودروهای گرانقیمت تا سماور کنار عروسیها تا ساعتهای اتوماتیک به جای ساعتهای الکترونیکی را میتوان به عنوان نمونههایی از این بازگشت لوکس محسوب کرد. گفتم شاید شما هم دوست داشته باشید این مطلب را ببینید:
پشت صندوق یک غرفهی فروش غذا در یک مجموعه از غذافروشیها (به قول امروزیها فودکورت) ایستاده بود. پول خوراکی ۱۸۵۰۰ تومان میشد. گفتم: میشود کارت بکشم؟ یک بار امتحان کرد و نشد. گفت اگر اشکال ندارد پول نقد بدهید. از صبح چند مورد بوده که دو بار از حسابشان برداشت شده. من شرمنده میشوم. بیست هزار تومان دادم. هزار تومان در صندوق داشت و داد. اما ۵۰۰ تومانی نداشت. در جستجوی ۵۰۰ تومان بود. گفتم: مهم نیست. اما کیف پول شخصیاش را از جیب درآورد و ۵۰۰ تومان از آن پیدا کرد و داد. گفتم: نباید از پول شخصی بدهید. گفت: این مشکل شما نیست که کارتخوان کار نمیکند و صندوق هم پول خرد ندارد. مشکل من است. بعد از اینکه خوراکی را با لذت فراوان – به خاطر این برخورد خوب او – خوردم. به نزدیکترین کتابفروشی رفتم. گزینهها …
