انفجار در معدن زغال سنگ استان گلستان، آخرین خبر تلخی است که همهی ما را غمگین و ناراحت کرده است. بسیاری از مردم هم، موضع نسبتاً مشابهی دارند. اینکه سال با تلخی آغاز شده. اینکه تلخیهای سال قبل ادامه یافته. اینکه ظاهراً روز به روز و هفته به هفته، خبرهایی هست که کام ما مردم را تلخ و عمر شادمانیهایمان را کوتاه میکند. همانطور که قبلاً هم گفتهام، گسترش پلتفرمهای اجتماعی باعث شده است که خبرها، زودتر و زیادتر نشر و بازنشر شوند. معمولاً روند این است که خبرهای خوش، عمق و گسترهی نفوذ کمتری دارند و خبرهای تلخ، انعکاس گستردهتری دارند. چنانکه معمولاً مرگها در هر خاندانی، انعکاس و اثری عمیقتر از تولدها دارند. یا سقوط اتوبوسی که همهی مسافرانش زنده بمانند، برای اکثر مردم به اندازهی تصادف اتوبوسی که برخی از مسافرانش بمیرند، جذابیت خبری ندارد.
محمدرضا شعبانعلی
پیش نوشت: در ایران سنت است که ما روز دوازدهم اردیبهشت را به یاد دکتر ابوالحسن خانعلی و استاد مرتضی مطهری به نام روز معلم میخوانیم و آن را بهانه میکنیم تا از کسانی که شغل معلم یا نقش معلم یا صفت معلم را بر خود و در خود دارند، قدردانی کنیم. خوشبختانه در زمانهای مختلف و به بهانههای متفاوت، از معلمانی که در خدمتشان بودهام قدردانی کردهام و در آینده هم – اگر نعمت و فرصتش باشد – این کار را خواهم کرد. بنابراین، حس کردم شاید بتوانم از فرصت این روز استفاده کنم و به سوالی که سالهاست ذهنم را مشغول کرده، بپردازم. البته دوستان عزیزی که حرفهای من را در اینجا و متمم و سایر نشریات و رسانهها و کلاسها شنیدهاند، هم با صورت این پرسش آشنا هستند و هم کمابیش فضای ذهنی و تلاشهای منظم من را …
همچنانکه از لوگوی ثبت شده روی عکس مشخص است، تصویر بالا را رویترز [حدود چند ساعت قبل] منتشر کرده است (خبر در رویترز). دلم برای رانندگی کردن تنگ شده [حالا او همیشه راننده دارد و به دلایل امنیتی، نمیتواند خودش رانندگی کند]. مثل کرم ابریشم داخل پیله شدهام. این کار خیلی سخت است. زندگی قبلیم را دوست داشتم. چقدر کارهای مختلف میکردم. این سبک زندگی خیلی سنگینتر از قبل است؛ فکر میکردم سادهتر باشد. من در زندگی قبلیام هم حریم شخصی نداشتم. به آن عادت کرده بودم. اما الان تازه میفهمم حریم شخصی نداشتن، یعنی چه. *** مشکل اصلی سیاست در دنیای امروز این است که شیفتگان قدرت، بدون اینکه فرصتی داشته باشد تا تواناییهای خود را بسنجند و بیازمایند، میتوانند به سادگی در لباس تشنگان خدمت، برای رسیدن به اتاق رییس جمهور، این اتاق هوس انگیز، تلاش کنند و …
قاعدتاً از هفتهی آینده، خبرنامهی گردهمایی متممیها برای دوستانی که ایمیل خود را برای دریافت خبرنامهی گردهمایی ثبت کردهاند ارسال میشود و آن خبرنامه را باید معیار و منبع رسمی اطلاع رسانی دانست. بنابراین، آنچه در اینجا میبینید بیشتر در قالب گزارش دوستانه است تا خبر و پیام رسمی. خبر اول اینکه با وجودی که بررسیهای اولیهی ما، این اطمینان را ایجاد کرده بود که استقبال بسیار زیادی از گردهمایی خواهد شد، اما باید اعتراف کنم که همچنان، آنچه در عمل روی داد، فراتر از حد انتظار بود. ما در ایمیل هفتگی، راه افتادن سایت گردهمایی (motamempdp.com) را اطلاع رسانی کردیم و قبل از اینکه بیست و چهار ساعت نخست بگذرد، حدود دو برابر ظرفیت سالن (شهید بهشتی)، برای دریافت خبرنامه ثبت نام کردند (روند ثبت نام خبرنامه و رابطهی آن با ثبت نام نهایی نشان میدهد که تقریباً همین …
قبلاً یک بار در مورد گاردین مطلبی نوشته بودم که اگر آن را نخوانده باشید، شاید تصاویر امروز برایتان کممعنی یا بیمعنی باشد. مطلب قبلی: خودافشایی گاردین نشریهی گاردین، همچنان نتوانسته است مشکل نقدینگی ناشی از کاهش درآمدهای تبلیغاتی را به صورت کامل حل کند. متن تقریباً همان متن قبلی است. با این تفاوت که تاکید بیشتری شده که: ما تا امروز از شما پول نگرفتیم و الان نیاز مالی داریم. پاپ آپ پایین صفحه، کمی نگران کنندهتر است. چون تاکید میکند که اگر هفتهای یک قهوه به ما کمک کنید، ما سرپا باقی میمانیم. البته تغییرات مثبتی در رتبهی الکسای این سایت دیده میشود:
هفتهی گذشته فرصتی دست داد تا با دوست خوبم میثم نوایی در دیجی کالا بنشینیم کمی گپ بزنیم. اگر چه من معمولاً عادت داشتهام و دارم که در این نوع فایلهای صوتی، میزبان باشم و با طرف مقابل مصاحبه کنم، این بار میثم میزبان بود و او با من مصاحبه میکرد. حاصل این گفتگو، یک پادکست ۵۰ دقیقهای شد که اگر دوست داشته باشید میتوانید آن را در زیرمجموعه پادکست از مجموعه محتواهای دیجی مگ در سایت دیجی کالا بشنوید. پادکستهای دیگر میثم هم آنجا هستند و من چند موردی را که فرصت شده و گوش دادهام، دوست داشتهام. امیدوارم برای شما هم، چنین باشد. جا دارد اینجا در کنار میثم، از فرشتهی عزیز هم که با دقت و حوصله فایل را تنظیم و تدوین کرده تشکر کنم.
دوست متممی عزیزمان شاهین کلانتری در وبلاگش مطلبی تحت عنوان قدرت کامنت گذاری منتشر کرده است که البته بخشی از یک راهنمای بزرگتر برای توسعه فردی است (+). من از نکاتی که در مورد کامنت نویسی مطرح کرده بود، چیزهای خوبی یاد گرفتم و گفتم شاید خوب باشد آنها را در اینجا برای شما هم نقل کنم (شاید این حرفها را بتوان به نوعی مکمل قوانین کامنت گذاری متمم دانست). چند جملهٔ پراکنده در اهمیت کامنت نویسی: ۱ کامنت: نوعی از نویسندگی دیجیتال که میتواند مهم و مؤثر باشد. ۲ با کامنت گذاشتن برای محتوای موردعلاقهمان، از محتواهای مفیدی را که در اینترنت میبینیم حمایت میکنیم و از این منظر میتوانیم در توسعهٔ کیفیت محتوای دیجیتال سهیم باشیم. ۳ کامنتنویسی یکی از بهترین تمرینها برای نوشتن و اظهارنظر است. کامنتنوشتن قوهٔ استدلال ما را قویتر میکند. گاهی لازم است برای نوشتن …
این مطلب را به صورت موقت در اینجا نوشتم. در آینده آن را از اینجا برمیدارم. امسال قصد کردهام که در ارتباط با سیاست، تا حد امکان چیزی ننویسم. چه آنکه ظاهراً انتخابات آمریکا در سال گذشته را به عنوان عبرتی برای ما برپا کرده بودند و تصویری تمام عیار بود از اینکه حضور کمرنگ در پای صندوقهای رای، حتی اگر در حد یک یا دو درصد واجدین شرایط باشد، میتواند مسیر یک جامعه را برای مدت طولانی – و اگر دقیقتر بگوییم، برای همیشه – دگرگون کند. البته مرور کوتاهی بر تاریخ طولانی و پرماجرای دموکراسی، نشان میدهد که عمدهی آن مردمی که در مقطعی از عمر اجتماعی خویش، به بهانهی تحریم یا بیتوجهی یا اعتراض، از تلاش برای دخالت در تعیین سرنوشت خود سرباز زدهاند، چگونه تبعات آن را در کوتاه مدت، میانمدت و بلندمدت تحمل کردهاند. علت …
خوبی لحظه نگار اینه که آدم مجبور نیست برای انتشار عکسها در ایجا فکر کنه و علتی مطرح کنه (چنانکه خوبی شبکه های اجتماعی اینه که آدم کلاً مجبور نیست فکر کنه). بنابراین، با یک توضیح کوتاه و بدون بهانه سازی و توجیه آوردن، دو تا عکس زیر رو اینجا میذارم. عکس اول مال زغاله که مثل همیشه اومده بود دنبال ماشین من بیرون که من رو بدرقه کنه و برگرده. اما چون دیر رسید و فرصت نداشت از روی دیوار بیاد بیرون، از لای در پارکینگ اومد بیرون و بین دو لنگهی در اتومات گیر کرد. مجبور شدم بچه رو یه شب بیارم بالا پیش خودم که مطمئن شم استخوانها و بدنش سالمه. البته اتفاق خاصی نیفتاد. بالا اومد و همه جا رو چرخید و روی لباس من – که بوی من رو میداد – کمی ناله کرد و …
