حرفهای بی اهمیتم را گفتم، حرفهای کم اهمیتم را نوشتم، حرفهای مهم را با نگاهم گفتم و حرفهای مهم تر را با گریه ام، مهمترین حرفهایم اما، ناگفته باقی خواهند ماند. تا همیشه…
محمدرضا شعبانعلی
هیچکس در این دنیا، همیشه و هر لحظه، «مشغول و گرفتار و درگیر» نیست. بحثی اگر هست، بحث تلخ «اولویت ها» است. پی نوشت: این را «میثاق» معلم مشاوره و پرورشی ما در دبیرستان البرز میگفت. هر جا هست امید دارم که موفق باشد.
رسانه هایی از جنس انسان یا انسانهایی از جنس رسانه…
گاهی فکر میکنم، ما در جمع انسانهایی از جنس رسانه یا رسانه هایی از جنس انسان، زندگی میکنیم. عده زیادی مثل یک ضبط صوت هستند. صداهای دیگران را ضبط کرده اند و بازپخش میکنند. تو گویی که مردگان را از قبر بیرون آورده اند، تا دوباره سخن بگویند. عده ای مانند تلویزیون هستند. برنامه های متنوع پخش میکنند. فرستنده اما در جای دیگری قرار دارد که تو نمی بینی و نمیدانی. عده ای مثل وبلاگ هستند. تا میبینی، چند کلامی حرف میزنند و منتظر هستند که کامنت بگذاری یا دوباره به آنها سر بزنی… تنها معیارشان در زندگی، «تعداد دیدارها» است نه «کیفیت» آنها. عده ای مثل فیس بوک هستند. هر وقت می بینی، استیتوس اعلام میکنند و انتظار دارند هر چه میگویند، لایک کنی. عده ای مثل تلویزیون های شیک بزرگی هستند که به هیچ جا وصل نیستند. نه …
چهاردهمین فایل رادیو مذاکره را میتوانید از طریق لینک زیر دانلود کنید: لینک چهاردهمین فایل رادیو مذاکره راستی. میتونید حدس بزنید این عکس چیه؟ برای اینکه بفهمید چیه روی «ادامه مطلب» کلیک کنید…
دو نفر با هم در حال گفتگوی عاشقانه بودند، اما تنها یکی از آن دو، این را میدانست…
نمیدانم برای شما هم پیش آمده که گاه، طی مدتی کوتاه، از هر طرف که میروید به یک «فرد خاص»، یک «واژه خاص» یا یک «اتفاق خاص» برخورد کنید؟ این یک ماه اخیر برای من اینگونه بوده است. این یک ماهه از هر سو میروم با واژه «رصد» روبرو میشوم.
یادمان باشد، یک عمر درس میخوانیم، بارها آزمون میدهیم، سالها کار میکنیم، ذره ذره پس انداز میکنیم، کتاب میخوانیم و مینویسیم… تا موقعیت مطلوبی در جامعه داشته باشیم و اگر روزی، شریک رویایی رابطه عاطفی خود را دیدیم، درخواستمان با پاسخ منفی مواجه نشود… اما گاه چنان غرق میشویم در درس در آزمونها در کار در پول و پس انداز در کتاب و مجله… که شریک رویایی زندگی خود را می بینیم و از کنارش رد میشویم، یا او را میبینیم و او به ما پاسخ رد میدهد یا اگر در کنارمان است، ترکمان میکند… ما میمانیم و درس و آزمون و کار و پول و پس انداز و کتاب و مجله و زندگی تلخ و تکراری و ملال آوری که هر لحظه اش یک عمر به طول می انجامد… پی نوشت: این داستان، رنج مشترک بسیاری از مردان …
برنامه اهواز به خوبی و خوشی برگزار شد و توضیحات مختصر و یکی از عکسها رو هم در این آدرس گذاشتم. موضوعی که برای سخنرانی انتخاب کردم این بود: دیوارهای سنگی و سقف های شیشه ای راهکارهایی برای موفقیت در ایران امروز به شدت معتقدم که برای رشد و پیشرفت در اطراف ما دیوارهای سنگی محکمی بنا شده است. تصمیمها و ترجیحات اطرافیان نخستین دیواری است که دور خود حس میکنیم. رشته تخصصی ما، دومین دیواری است که دور خود میسازیم. تجربه و سابقه کار دیوار سومی است که تغییر موقعیت را برای ما سخت تر و دشوارتر میکند. وضع بد اقتصادی ما را محافظه کارتر میکند تا شرایط حداقلی را بپذیریم و برای بهبود آن ریسک نکنیم. شاید احساس کنیم حداقل در شغل خود میتوانیم رشد و پیشرفت کنیم. اما دیر یا زود، به دیوارهای شیشه ای برمیخوریم. قوانین …
مهمانی امشب را در زیر این پست برگزار میکنیم. ظاهراً دو تا موضوع تا حالا مطرح شده. پیشنهاد من رویا پردازی بود که توضیحاتی هم در موردش نوشتم. بچه ها در مورد «صداقت، روراستی و یکرنگی» و این نوع مفاهیم هم پیشنهاد داشتند. شاید موضوعات دیگری هم مطرح شود… به هر حال من هم مثل شما منتظرم. تازه به خانه رسیده ام. یک استراحت کوتاه بکنم و 10 بیایم پیش شما…
