طی چند هفته اخیر، فرصتی دست داد تا کتاب Paradox of choice رو ترجمه و به صورت صوتی ضبط کنم. این کتاب، قرار است که اولین محصول سایت TrustZone باشد. با وجودی که بسیاری از تجربیات و حرفهای این کتاب ممکن است برای ما تازه نباشد، اما به عنوان یکی از مطرح ترین کتابهای تصمیم گیری جهان، ارزش خواندن – یا بهتر بگویم شنیدن! – دارد. فرصت کردید سری به اینجا بزنید و نسخه آزمایشی TrustZone را ببینید. ضمناً دیدن سخنرانی Barry Shwartz در TED هم ارزشمند است. زیرنویس فارسی هم دارد و اگر با کیفیت پایین دانلود کنید، ویدئوی آن فقط 24 مگابایت است. طی روزهای آینده، بر اساس محتوای کتاب Paradox of choice تحلیل ها و پست هایی را منتشر خواهم کرد. دلم میخواهد ایده TrustZone را به دو گروه هدیه کنم: گروه اول – دوستان و مخاطبان …
محمدرضا شعبانعلی
از کودکی به ما آموختند، همیشه زمانی میرسد که به یاد اشک ریختن ها و اندوه هایت بیفتی و بخندی، اما کسی به ما نیاموخت که گاهی هم زمانی میرسد که به یاد خنده هایت بیفتی و اشک بریزی و اندوه را احساس کنی.
برایم کامنت گذاشته که: «جسور باش! نترس. حرفهایت را بزن. مشکلات حکومت را بگو. خیانتها را بگو. چرا میترسی؟ بزدل. محافظه کار! بدبخت! چرا نمی نویسی؟ ملاحظه چه چیزی را میکنی؟ انتخابات نزدیک است. نباید موضع مشخصت را اعلام کنی؟…» و در پایان زیر کامنت نوشته است: «دانشجو» بدون هر گونه اطلاعات بیشتر. بدون آدرس ایمیل! در دل گفتم: من که آدرس و خانه و شرکت و جایگاه و اطلاعات خانوادگیم مشخص است، حرفهایم را هم که میزنم، انتقادها را هم که منتشر میکنم و به بحث می نشینم! اما تو جسور باش. نترس. حرفهایت را بزن… و در آخر مشخصات کاملت را بنویس. همانطور که در دنیای واقعی، هر بچه ای پدر و مادری دارد – یا ترجیح میدهد داشته باشد – در دنیای مجازی نیز خوب است حرف ها، «پدر» یا «مادر» مشخصی داشته باشند. معلوم باشد چه …
این پست در ادامه پست قبل نوشته شده است… اما پس از ورود به دانشگاه درسهای جدیدی گرفتم که برایم جالب بود و به تدریج تعریف میکنم:
یکی از دوستان من، در یکی از کامنتها سوالی در مورد MBA پرسیده که چون بارها و بارها دوستان دیگری نیز به صورت حضوری یا از طریق EMAIL در این خصوص و همچنین درباره مدیریت اجرایی پرسیده اند، دیدم بد نیست اینجا در مورد آن صحبت کنم. اما قبل از شروع سه مقدمه لازم است: مقدمه اول اینکه: مطالبی که اینجا در خصوص MBA مینویسم صرفاً برداشت و تجربه شخصی من است و هیچ نوع استناد خاصی ندارد. بنابراین، روش صحیح این است که از ده ها نفر دیگر نیز همین سوال پرسیده شود و سپس نتیجه گیری شود.
حمله و جنگ در زمین مسطح و در شرایط قدرت برابر، با حمله کردن برای تسخیر یک قلعه مستحکم فرق دارد. فرماندهان کارکشته جنگی، قرنهاست که آموخته اند، در حمله به قلعه ها، تا زمان تسخیر آخرین کنج پنهان قلعه، نباید در شیپور پیروزی بدمی. باید آرام و بی صدا، اتاق به اتاق و حفره به حفره را اشغال کنی و روزی که بر پشت بام قلعه ایستادی، پرچم خود را برافرازی و شیپور پیروزی را بنوازی. در زمین مسطح، نوای شیپور اعلام آغاز جنگ است و در تصاحب قلعه های مستحکم، دمیدن در شیپور، آخرین گام بازی تسخیر. بازی شتاب زده، راز بسیاری از شکستهای تعجب آور تاریخ است… پی نوشت: این استراتژی، در سیاست، محیط کسب و کار، بازاریابی و ترویج محصول، مسیر شغلی و حتی رابطه عاطفی مصداق دارد.
این کاریکاتور زیبا رو Yuri Kosobukin از کشور اوکراین ترسیم کرده است.
از سال 80 که مدرک لیسانسم را با معدلی بالا، از دانشگاه صنعتی شریف گرفتم تا سال 1384 باید دائماً جواب دوستانم را میدادم که چرا فوق لیسانس نمیگیری. دو باری هم کنکور شرکت کردم و با رتبه خوب در دانشگاه خودم قبول شدم اما نرفتم. سال 86 که کارشناسی ارشد مدیریت را از دانشگاه شریف گرفتم (با رتبه و معدل بالا) باز تا امروز، دوستان زیادی می پرسند که چرا ادامه تحصیل نمیدهی و دکترا نمیگیری… پراکنده در جاهای مختلف جواب داده ام. اما گفتم یک پاسخ تفصیلی اینجا بنویسم…
دنیا را بدکاران نابود نمیکنند، بلکه کسانی نابود میکنند که در سکوت، کار آنان را نظاره میکنند. آلبرت اینشتین
به بهانه کتاب Female Brain کتاب Female Brain کتاب جدیدی نیست. نخستین چاپ آن به سال 2007 بازمیگردد. اما این روزها، در کتاب فروشی های معتبر جهان، میتوانید آن را در قفسه کتابهای پرفروش پیدا کنید. کتاب به بررسی ویژگیهای زنان و مقایسه آن با مردان از منظر فیزیولوژی و روانشناسی شناختی میپردازد.
