این پست در ادامه پست قبل نوشته شده است… اما پس از ورود به دانشگاه درسهای جدیدی گرفتم که برایم جالب بود و به تدریج تعریف میکنم:
محمدرضا شعبانعلی
یکی از دوستان من، در یکی از کامنتها سوالی در مورد MBA پرسیده که چون بارها و بارها دوستان دیگری نیز به صورت حضوری یا از طریق EMAIL در این خصوص و همچنین درباره مدیریت اجرایی پرسیده اند، دیدم بد نیست اینجا در مورد آن صحبت کنم. اما قبل از شروع سه مقدمه لازم است: مقدمه اول اینکه: مطالبی که اینجا در خصوص MBA مینویسم صرفاً برداشت و تجربه شخصی من است و هیچ نوع استناد خاصی ندارد. بنابراین، روش صحیح این است که از ده ها نفر دیگر نیز همین سوال پرسیده شود و سپس نتیجه گیری شود.
حمله و جنگ در زمین مسطح و در شرایط قدرت برابر، با حمله کردن برای تسخیر یک قلعه مستحکم فرق دارد. فرماندهان کارکشته جنگی، قرنهاست که آموخته اند، در حمله به قلعه ها، تا زمان تسخیر آخرین کنج پنهان قلعه، نباید در شیپور پیروزی بدمی. باید آرام و بی صدا، اتاق به اتاق و حفره به حفره را اشغال کنی و روزی که بر پشت بام قلعه ایستادی، پرچم خود را برافرازی و شیپور پیروزی را بنوازی. در زمین مسطح، نوای شیپور اعلام آغاز جنگ است و در تصاحب قلعه های مستحکم، دمیدن در شیپور، آخرین گام بازی تسخیر. بازی شتاب زده، راز بسیاری از شکستهای تعجب آور تاریخ است… پی نوشت: این استراتژی، در سیاست، محیط کسب و کار، بازاریابی و ترویج محصول، مسیر شغلی و حتی رابطه عاطفی مصداق دارد.
این کاریکاتور زیبا رو Yuri Kosobukin از کشور اوکراین ترسیم کرده است.
از سال 80 که مدرک لیسانسم را با معدلی بالا، از دانشگاه صنعتی شریف گرفتم تا سال 1384 باید دائماً جواب دوستانم را میدادم که چرا فوق لیسانس نمیگیری. دو باری هم کنکور شرکت کردم و با رتبه خوب در دانشگاه خودم قبول شدم اما نرفتم. سال 86 که کارشناسی ارشد مدیریت را از دانشگاه شریف گرفتم (با رتبه و معدل بالا) باز تا امروز، دوستان زیادی می پرسند که چرا ادامه تحصیل نمیدهی و دکترا نمیگیری… پراکنده در جاهای مختلف جواب داده ام. اما گفتم یک پاسخ تفصیلی اینجا بنویسم…
دنیا را بدکاران نابود نمیکنند، بلکه کسانی نابود میکنند که در سکوت، کار آنان را نظاره میکنند. آلبرت اینشتین
به بهانه کتاب Female Brain کتاب Female Brain کتاب جدیدی نیست. نخستین چاپ آن به سال 2007 بازمیگردد. اما این روزها، در کتاب فروشی های معتبر جهان، میتوانید آن را در قفسه کتابهای پرفروش پیدا کنید. کتاب به بررسی ویژگیهای زنان و مقایسه آن با مردان از منظر فیزیولوژی و روانشناسی شناختی میپردازد.
فایلهای موسیقی ام را مرتب میکردم و پراکنده به آنها گوش میدادم: برای هر لبی شعری سرودن… ولی لبهای خود همواره بستن… یا اینکه: تن من پاره ای از آن تن توست… یادش بخیر. نسل من، آهنگ غیر مجازش، سیاوش قمیشی بود و تنهاییمان را تکرار شعرهای امثال او پر میکرد. این روزها، موسیقی نسل جدید را نمیفهمم. نه نام آهنگها را، نه شعرها را، نه دغدغه ها را…
استبداد، وضعیتی است که در آن، شجاعانه ترین رفتار، اندیشیدن با صدای بلند باشد.
دیروز یکی از دوستان دور قدیمی، زنگ زده بود که عید رو تبریک بگه. فکر میکنم حداقل حدود دو سال بوده که تماسی از اون نداشتم. وقتی اسمش روی موبایل افتاد تا چند ثانیه فکر میکردم که این چه کسی است و چه میخواهد و من از کجا با او آشنا شده ام… گوشی را برداشتم. احوال پرسی گرمی کرد…
