چند روز قبل وقتی متن صوتی کتاب دشواری انتخاب را در TrustZone قرار دادم، گفتم که به تدریج بخشهایی از حرفهای کتاب را به بحث می گذارم. یکی از بحثهایی که در این کتاب مطرح میشود، «تصمیم های مرتبه دو» است. شوارتز میگوید ما میتوانیم با اتخاذ برخی تصمیم های کلی و مراجعه به آنها در موارد جزئی تر، بار تصمیم گیری را سبک تر کنیم. به عنوان یک مثال ساده از بستن کمربند ایمنی نام می برد. میگوید هر بار سوار ماشین میشویم برای بستن کمربند ایمنی به سوالات متعددی فکر میکنیم: – قرار است چقدر رانندگی کنم؟ یکی دو خیابان آن طرف تر یا ده کیلومتر دورتر؟ – پلیس در این مسیر حضور دارد یا خیر؟ – هوا در حدی تاریک شده که کمربندها را نبینند؟ – لباسی که امروز تن من است تیره است یا روشن؟ جای …
محمدرضا شعبانعلی
خلاصه با تلاش و تقلا و مطالعه و شب بیداری و درس خواندن تیمی دوره MBA به پایان رسید و مدرک در دست، با واقعیت های جدیدی روبرو شدم: واقعیت اول اینکه – می بینی ادبیات جدیدی یاد گرفته ای و واژه هایی که بسیاری از آنها در محیط کاری ات یا وجود ندارد، یا با معنی دیگری به کار گرفته میشود. «شایستگی کلیدی»، «کارت امتیاز دهی متوازن»، «استراتژی»، «برند»، «ساختار ارگانیک»، «نظریه بهداشتی – انگیزشی» و …
این کار هنری رینولدز، قدیمی است و همه دیده ایم. اما هنوز هم وقتی نگاهش می کنم، به من روحیه و انرژی میدهد. تصویر سمت چپ، مجمسه معروف «متفکر» اثر رودن است که حدود 110 سال پیش ساخته شد و به عنوان نماد تفکر و فلسفه، همه جا مورد استفاده قرار میگیرد. در همان زمانی که متفکر در حال اندیشیدن است، آنکس که اهل «عمل» بوده، راه خود را برگزیده و آغاز کرده است… پی نوشت: البته من فرض میکنم Doer کمی فکر کرده و بعد راه افتاده. و همیشه فکر میکنم Thinker فکر میکند که فکر کردن، یک شغل است! نه مقدمه عمل!
«جایی که میلیونها نفر میتوانند همزمان یک جوک را ببینند و بخندند و همزمان همگی احساس تنهایی کنند». چیزی شبیه این را، نخستین بار تی اس الیوت در مورد رادیو گفته بود، اما فکر میکنم امروزه، فیس بوک نمونه بهتری باشد. این گفته را بهانه ای میکنم برای اینکه گاه و بیگاه، در مورد شبکه های اجتماعی – از دیدگاه یک کاربر و نه یک کارشناس رسانه – حرفهایی را بنویسم.
امروز داشتم به رسم همیشه سر خط خبرها را دنبال میکردم که چشمم به این خبر فاکس نیوز افتاد. با وجودی اعتماد نسبی به فاکس نیوز، مجبور شدم وقت بگذارم و دنبال کلیپ سخنرانی بگردم تا بتوانم مطمئن شوم! نیکولا مادورو، رئیس جمهور موقت ونزوئلا و از نزدیکان چاوز، در زادگاه چاوز در سخنرانی خود گفته است: در خلوت و تنهایی خودم غرق نیایش بودم که چاوز به شکل پرنده ای کوچک آمد و در گوشم گفت (در این قسمت سخنرانی با لبان خود سوت میزند و سرش را تکان میدهد) و من هم به او پاسخ دادم که … (دوباره با لبان خود سوت میزند) او یک بار دور سر من چرخید و رفت و من روح چاوز را احساس کردم. میدانم که پیروز میشویم و … پی نوشت نامربوط 1: این نوشته به هیچ چیزی ربطی ندارد. پی …
این جملات روزولت، ارزش آن را دارد که به دعای صبحگاهی پیشگامان و کارآفرینان، تبدیل شود: اعتبار و احترام، متعلق به کسانی است که در میدان عمل میکوشند. آنهایی که چهره شان با خیسی عرق، با آلودگی غبار و با خون زخم ها پوشیده میشود. آنها که با پشتکار، تلاش میکنند. آنها که بارها و بارها کم می آورند یا خطا میکنند چرا که هیچ کوششی بدون خطا نخواهد بود. ولی آن کس که خود و توانش را برای یک حرکت ارزشمند، هزینه میکند، اوست که در صورت موفقیت، لذت پیروزی را می چشد و حتی اگر شکست بخورد، حداقل شجاعانه شکست خورده است. چنین فردی را هرگز نباید با ترسوهای خونسردی که هرگز نه طعم شکست را چشیده اند و نه طعم پیروزی، مقایسه کرد… این جملات را در Top Dog خواندم. کتابی که به زودی به صورت صوتی …
www.trustzone.ir مأموریت TrustZone را میتوان در دو حوزه «اصول ارزشی» و «استاندارد محتوایی» خلاصه کرد: TrustZone جایی است که ما به یکدیگر اعتماد میکنیم. فروشگاهی بدون کنترل و نظارت. جایی که هر کس، آزادانه بازدید میکند، محصولات را استفاده میکند، و اگر راضی بود و «میتوانست» هزینه آن را پرداخت میکند. TrustZone در حوزه ارزشی میخواهد: یاد ما بیندازد که در پیچیدگیهای دنیای امروز، تا چه حد به دلیل اعتماد نکردن به یکدیگر، وقت و انرژی ما تلف میشود یاد ما بیندازد که سالها قبل از آنکه نهادهای اجتماعی در دنیای توسعه یافته، «کارکردهای اعتماد» را به ما یادآور شوند، ما خود از این فرهنگ بهره مند بوده ایم. یاد ما بیندازد که هیچ کس نباید به دلیل محدودیت مالی، دسترسی اش به منابع آموزشی و علمی محدود شود. TrustZone در حوزه محتوایی میخواهد برترین منابع علمی دنیا را در …
طی چند هفته اخیر، فرصتی دست داد تا کتاب Paradox of choice رو ترجمه و به صورت صوتی ضبط کنم. این کتاب، قرار است که اولین محصول سایت TrustZone باشد. با وجودی که بسیاری از تجربیات و حرفهای این کتاب ممکن است برای ما تازه نباشد، اما به عنوان یکی از مطرح ترین کتابهای تصمیم گیری جهان، ارزش خواندن – یا بهتر بگویم شنیدن! – دارد. فرصت کردید سری به اینجا بزنید و نسخه آزمایشی TrustZone را ببینید. ضمناً دیدن سخنرانی Barry Shwartz در TED هم ارزشمند است. زیرنویس فارسی هم دارد و اگر با کیفیت پایین دانلود کنید، ویدئوی آن فقط 24 مگابایت است. طی روزهای آینده، بر اساس محتوای کتاب Paradox of choice تحلیل ها و پست هایی را منتشر خواهم کرد. دلم میخواهد ایده TrustZone را به دو گروه هدیه کنم: گروه اول – دوستان و مخاطبان …
از کودکی به ما آموختند، همیشه زمانی میرسد که به یاد اشک ریختن ها و اندوه هایت بیفتی و بخندی، اما کسی به ما نیاموخت که گاهی هم زمانی میرسد که به یاد خنده هایت بیفتی و اشک بریزی و اندوه را احساس کنی.
برایم کامنت گذاشته که: «جسور باش! نترس. حرفهایت را بزن. مشکلات حکومت را بگو. خیانتها را بگو. چرا میترسی؟ بزدل. محافظه کار! بدبخت! چرا نمی نویسی؟ ملاحظه چه چیزی را میکنی؟ انتخابات نزدیک است. نباید موضع مشخصت را اعلام کنی؟…» و در پایان زیر کامنت نوشته است: «دانشجو» بدون هر گونه اطلاعات بیشتر. بدون آدرس ایمیل! در دل گفتم: من که آدرس و خانه و شرکت و جایگاه و اطلاعات خانوادگیم مشخص است، حرفهایم را هم که میزنم، انتقادها را هم که منتشر میکنم و به بحث می نشینم! اما تو جسور باش. نترس. حرفهایت را بزن… و در آخر مشخصات کاملت را بنویس. همانطور که در دنیای واقعی، هر بچه ای پدر و مادری دارد – یا ترجیح میدهد داشته باشد – در دنیای مجازی نیز خوب است حرف ها، «پدر» یا «مادر» مشخصی داشته باشند. معلوم باشد چه …
