خوب. با توجه به اینکه بسیاری از دوستان بحث درگاه آنلاین برای تراست زون را مطرح کرده بودند، بالاخره، با پیگیری های زیاد همکاران من، این درگاه ایجاد شد. بخش قابل توجهی از Top Dog هم ترجمه و ضبط شده. من که از خواندنش لذت بردم. امیدوارم زودتر بتونم روی سایت تراست زون بگذارم. با برخی از دوستانم هم برای عرضه محصولاتشان روی سایت صحبت کردم که همه چیز منوط به این است که ببینیم مخاطبان با سایت چگونه برخورد میکنند. تا به حال که خیلی شرایط خوبی بوده. غیر از تعداد انگشت شمار، بقیه یا پرداخت کرده اند، یا اگر مشکلی در پرداخت داشته اند، لطف کرده اند و ایمیل زده اند و در قالب ایمیل، رضایت و حمایت خود را اعلام کرده اند. به نظرم میرسد ایده TrustZone به سمت موفقیت پیش میرود و روزی به فروشگاهی بزرگ …
محمدرضا شعبانعلی
امشب به همت تعدادی از دوستان خوبم، کافه آنلاین رو از نظر زیرساخت نرم افزاری تست کردیم. نتایجی که تا حالا به دست اومد به این شرح است: – بخشی از ایرادهای نرم افزاری (مثل نیاز به رفرش کردن بعد از هر چند دقیقه) مشخص شد که به سرعت رفع خواهد شد. – فهمیدیم که گروه مخاطب بسیار متنوعی داریم و باید قبل از هر بار جمع شدن در کافه، مخاطب های بحث اون روز رو اعلام کنیم. – فهمیدیم که باید دستورالعملی برای چت داشته باشیم (مثلاً با سلام و خداحافظی، بحث رو مختل نکنیم یا …) – تصمیم گرفتیم که مثل گذشته زمان کافه، هر چهارشنبه ساعت 10 شب باشه. – تصمیم گرفتیم با کمک بچه ها، هر هفته گزارشی از کافه تنظیم کنیم و روی سایت بگذاریم. – نحوه ورود به کافه، پس از ثبت نام، استفاده …
نمایشنامه زندگی گالیله، کار برشت را میخواندم. برخی جملات آن شاهکار است. وقتی گالیله تحت فشار دادگاه، به مسطح بودن زمین اعتراف میکند، یکی از شاگردانش میگوید: «وای به این سرزمین، که قهرمان ندارد» گالیله پاسخ میدهد: «وای به این سرزمین، که قهرمان میخواهد…»
چند روز قبل وقتی متن صوتی کتاب دشواری انتخاب را در TrustZone قرار دادم، گفتم که به تدریج بخشهایی از حرفهای کتاب را به بحث می گذارم. یکی از بحثهایی که در این کتاب مطرح میشود، «تصمیم های مرتبه دو» است. شوارتز میگوید ما میتوانیم با اتخاذ برخی تصمیم های کلی و مراجعه به آنها در موارد جزئی تر، بار تصمیم گیری را سبک تر کنیم. به عنوان یک مثال ساده از بستن کمربند ایمنی نام می برد. میگوید هر بار سوار ماشین میشویم برای بستن کمربند ایمنی به سوالات متعددی فکر میکنیم: – قرار است چقدر رانندگی کنم؟ یکی دو خیابان آن طرف تر یا ده کیلومتر دورتر؟ – پلیس در این مسیر حضور دارد یا خیر؟ – هوا در حدی تاریک شده که کمربندها را نبینند؟ – لباسی که امروز تن من است تیره است یا روشن؟ جای …
خلاصه با تلاش و تقلا و مطالعه و شب بیداری و درس خواندن تیمی دوره MBA به پایان رسید و مدرک در دست، با واقعیت های جدیدی روبرو شدم: واقعیت اول اینکه – می بینی ادبیات جدیدی یاد گرفته ای و واژه هایی که بسیاری از آنها در محیط کاری ات یا وجود ندارد، یا با معنی دیگری به کار گرفته میشود. «شایستگی کلیدی»، «کارت امتیاز دهی متوازن»، «استراتژی»، «برند»، «ساختار ارگانیک»، «نظریه بهداشتی – انگیزشی» و …
این کار هنری رینولدز، قدیمی است و همه دیده ایم. اما هنوز هم وقتی نگاهش می کنم، به من روحیه و انرژی میدهد. تصویر سمت چپ، مجمسه معروف «متفکر» اثر رودن است که حدود 110 سال پیش ساخته شد و به عنوان نماد تفکر و فلسفه، همه جا مورد استفاده قرار میگیرد. در همان زمانی که متفکر در حال اندیشیدن است، آنکس که اهل «عمل» بوده، راه خود را برگزیده و آغاز کرده است… پی نوشت: البته من فرض میکنم Doer کمی فکر کرده و بعد راه افتاده. و همیشه فکر میکنم Thinker فکر میکند که فکر کردن، یک شغل است! نه مقدمه عمل!
«جایی که میلیونها نفر میتوانند همزمان یک جوک را ببینند و بخندند و همزمان همگی احساس تنهایی کنند». چیزی شبیه این را، نخستین بار تی اس الیوت در مورد رادیو گفته بود، اما فکر میکنم امروزه، فیس بوک نمونه بهتری باشد. این گفته را بهانه ای میکنم برای اینکه گاه و بیگاه، در مورد شبکه های اجتماعی – از دیدگاه یک کاربر و نه یک کارشناس رسانه – حرفهایی را بنویسم.
امروز داشتم به رسم همیشه سر خط خبرها را دنبال میکردم که چشمم به این خبر فاکس نیوز افتاد. با وجودی اعتماد نسبی به فاکس نیوز، مجبور شدم وقت بگذارم و دنبال کلیپ سخنرانی بگردم تا بتوانم مطمئن شوم! نیکولا مادورو، رئیس جمهور موقت ونزوئلا و از نزدیکان چاوز، در زادگاه چاوز در سخنرانی خود گفته است: در خلوت و تنهایی خودم غرق نیایش بودم که چاوز به شکل پرنده ای کوچک آمد و در گوشم گفت (در این قسمت سخنرانی با لبان خود سوت میزند و سرش را تکان میدهد) و من هم به او پاسخ دادم که … (دوباره با لبان خود سوت میزند) او یک بار دور سر من چرخید و رفت و من روح چاوز را احساس کردم. میدانم که پیروز میشویم و … پی نوشت نامربوط 1: این نوشته به هیچ چیزی ربطی ندارد. پی …
این جملات روزولت، ارزش آن را دارد که به دعای صبحگاهی پیشگامان و کارآفرینان، تبدیل شود: اعتبار و احترام، متعلق به کسانی است که در میدان عمل میکوشند. آنهایی که چهره شان با خیسی عرق، با آلودگی غبار و با خون زخم ها پوشیده میشود. آنها که با پشتکار، تلاش میکنند. آنها که بارها و بارها کم می آورند یا خطا میکنند چرا که هیچ کوششی بدون خطا نخواهد بود. ولی آن کس که خود و توانش را برای یک حرکت ارزشمند، هزینه میکند، اوست که در صورت موفقیت، لذت پیروزی را می چشد و حتی اگر شکست بخورد، حداقل شجاعانه شکست خورده است. چنین فردی را هرگز نباید با ترسوهای خونسردی که هرگز نه طعم شکست را چشیده اند و نه طعم پیروزی، مقایسه کرد… این جملات را در Top Dog خواندم. کتابی که به زودی به صورت صوتی …
www.trustzone.ir مأموریت TrustZone را میتوان در دو حوزه «اصول ارزشی» و «استاندارد محتوایی» خلاصه کرد: TrustZone جایی است که ما به یکدیگر اعتماد میکنیم. فروشگاهی بدون کنترل و نظارت. جایی که هر کس، آزادانه بازدید میکند، محصولات را استفاده میکند، و اگر راضی بود و «میتوانست» هزینه آن را پرداخت میکند. TrustZone در حوزه ارزشی میخواهد: یاد ما بیندازد که در پیچیدگیهای دنیای امروز، تا چه حد به دلیل اعتماد نکردن به یکدیگر، وقت و انرژی ما تلف میشود یاد ما بیندازد که سالها قبل از آنکه نهادهای اجتماعی در دنیای توسعه یافته، «کارکردهای اعتماد» را به ما یادآور شوند، ما خود از این فرهنگ بهره مند بوده ایم. یاد ما بیندازد که هیچ کس نباید به دلیل محدودیت مالی، دسترسی اش به منابع آموزشی و علمی محدود شود. TrustZone در حوزه محتوایی میخواهد برترین منابع علمی دنیا را در …
