شما در حالی از توسعه مهارتهای فردی صحبت میکنید که من به عنوان یک جوان در دوم دبیرستان، مهمترین دغدغه ام سد کنکور است […] عملاً چهار سال زندگی ما – به فرض اینکه در سال اول قبول شویم – صرف این میشود که وارد دانشگاه شویم […] شما هم مخاطبان سایت را مدیران و دانشجویان میدانید. این از تمام مطالب شما مشخص است… واقعیت این است که عمده مخاطبان من – نمیگویم همه – تا کنون بیشتر از دانشجویان و فارغ التحصیلان و مدیران بوده اند و من هم عمدتاً این گروه را مخاطب قرار داده ام. به بهانه حرف شما چند نکته ای را اینجا مینویسم. من به دلیل اینکه همیشه کار کرده ام و درس خوانده ام و هرگز درآمد کافی برای ثبت نام در کلاسها و استفاده از معلمها و … نداشته ام، مجبور بوده ام …
محمدرضا شعبانعلی
خواندن به تنهایی کافی نیست. دانسته ها به سادگی به فراموشی سپرده میشوند. خواندن زمانی مفید است که از تکنیک های مختلف برای به خاطر سپردن و خلاصه نویسی استفاده کنیم. سالها پیش پای صحبت علامه جعفری بودم. ایشان جمله ای را چند بار تکرار کردند که بعدها دیدم پایه کاملاً علمی نیز دارد: «انسان، با مثال می آموزد. مغز انسان در درک مجردات ضعیف است» همیشه پس از خواندن یک متن آموزنده و علمی، تا حد امکان برای خود مصداق و مثال پیدا کنید. اجازه بدهید برای همین حرف، مثالی بزنم! «عکس العمل فراتر از احساس، یک مکانیزم دفاعی کاهش اضطراب در شرایطی است که نگران درک چارچوب نگرش و قضاوتی خود توسط سایر حاضرین هستیم». این جمله را فروید در توضیح یکی از مکانیزمهای دفاعی آورده است. بعید میدانم فردا، این جمله در ذهن من و شما بماند. …
امروز کتاب Leading Leaders را میخواندم. کتابی بسیار جذاب در مورد آنکه چگونه «رهبران» را رهبری کنیم. کتاب در مورد نظریه های رهبری بسیار است اما کار زیبای سالاکوز این است که در مورد هدایت و کنترل خود رهبران کتاب نوشته است. Salacuse از دانشمندان برجسته ای است که در حوزه فرهنگ و مدیریت کارهای ارزشمند و منحصر به فردی دارد. کتاب بخش های مختلفی دارد و در آنها به نحوه ایجاد انگیزش در رهبران، نحوه هدایت آنها، نحوه مذاکره با آنها و … صحبت کرده است. از آنجا که قول داده بودم هر وقت کتابی را میخوانم، بخش هایی را برای شما تعریف کنم، میتوانید به این ماجرای جالب در مورد نقش زبان بدن در مذاکره توجه کنید.
سایکوسایبرنتیک، NLP، تله گذاری، منطق فازی، مهندسی معکوس… نه اشتباه نکنید. اینها تکنیک های بازجویی در اف بی آی آمریکا نیست. ابزارهای طراحی و کپی کردن تکنولوژی های ناسا توسط دولت روسیه هم نیست. اینها روشی برای موفقیت در کنکور در ایران است! ایمیلی که امروز برای من آمده و مشخص میکند که این ابزارها میتوانند موجب کسب رتبه یک در کنکور کارشناسی، کارشناسی ارشد یا دکترا شوند. رتبه یک کنکور چیز عجیبی نیست. لااقل برای من که – در کنار کار در کوچه و خیابان و بیابان – درس خوانده ام و این رتبه را کسب کرده ام، چیزی عادی و در دسترس به نظر میآید. دلم برای ریچارد بندلر و جان گریندر میسوزد که Structure of the magic را نوشتند و NLP را پایه گذاری کردند. دلم برای روسهایی میسوزد که در تمام دوران جنگ سرد، مهندسی معکوس، …
قبل از اینکه درس مدیریت بخوانم، همیشه واژههای «استراتژی کسب و کار» و «استراتژی فردی» برایم جذاب بودند. همیشه دوست داشتم «استراتژی» بدانم و بفهمم. برایم مثل قلعه ای می ماند در دوردستها: عظیم، خیره کننده و سرشار از رمز و راز. در دوران دانشگاه، درسها را یکی پس از دیگری به سرعت گذراندم تا نوبت به درس استراتژی برسد. روز موعود فرا رسید. سر کلاس درس نشستم و تمام جسم و جانم را متمرکز کردم تا مفهوم این واژه اسرارآمیز را درک کنم. جلسات یکی پس از دیگری آمدند و رفتند و من همچنان سیراب نشده بودم. آنچه میشنیدم بسیار تئوریک بود…
ما فقط زمانی به اشتباهات کوچک خود اعتراف میکنیم که بخواهیم دیگران را متقاعد کنیم که اشتباهات بزرگی نداشته ایم… (روشه فوکو) بحث مرتبط: درباره اعتراف به اشتباهات
این مطلب، توسعه یافته و تکمیل شده و به متمم منتقل شده است: لینک محل جدید مطلب درباره کتابخوانی ضمن اینکه ممکن است مطالب سری #مهارت یادگیری در متمم هم که از همین جنس است، برای شما مفید باشد.
در اینجا میخواهم برای شما ریشهی شکلگیری طرح متمم را بگویم. برای اینکه علت شکلگیری متمم را – از نگاه من – بهتر درک کنید، مجبورم کمی حرفهای شخصی بزنم. برای کسانی که از گذشتهی من کمتر اطلاع دارند، باید بگویم که از حدود ۱۴ سالگی مطالعه بسیار جدی و منظم را شروع کردم (نخستین کتاب جدی که در دوم راهنمایی خواندم برنامه ریزی اسمبلی برای ریزپردازنده 6510 بود که برای من اولین کتاب علمی انگلیسی هم محسوب میشد). در دوران دبیرستان و دانشگاه، به حوزههای مختلف سر میزدم و پراکنده مطالعه میکردم. یادگیری چند زبان برنامهنویسی، مطالعه در زمینه هوش مصنوعی و الگوریتم ژنتیک، مطالعه تاریخ و فلسفه، خواندن تاریخ تمدن ویل دورانت، کار در حوزه هایی مثل اتوماسیون صنعتی، مطالعه در زمینه مدیریت صنعتی (برای اینکه در کمک به راه اندازی کارخانجات که شغل اصلی من بود توانمندتر …
هافستد بدون شک از معروف ترین دانشمندان در حوزه مطالعات فرهنگی و به طور خاص فرهنگ سازمانی و بین المللی است. وی ده ها هزار پرسشنامه به کشورهای مختلف جهان ارسال کرد تا بتواند پدیده فرهنگ را به درستی تحلیل کرده و «مولفه های فرهنگی» را بررسی و تحلیل کند. هدف من اما، بررسی مطالعات فرهنگی هافستد نیست. بلکه درس بزرگی است که این مرد، در کنار مطالعات و تحقیقات خود برای ما و همه انسانها دارد. در شرایطی که بسیاری از محققان، با تهیه کردن چند صد پرسشنامه، با غرور فراوان، گزارشات خود را ارائه میدهند و غوغا به پا میکنند، هافستد در زمان ارائه تحقیقات خود (که در بیش از 70 کشور و بر مبنای 116 هزار پرسشنامه انجام شده بود) مینویسد: من گرت هافستد هستم و دهه پنجم زندگی خود را میگذرانم. در هلند به دنیا آمده …
داستان بینوایان را حتماً خوانده اید. زیباترین بخش داستان از نظر من، تعامل ژان والژان و کارآگاه ژاور است. ژان والژان که زمانی مجرم بوده است، اکنون زندگی سالمی را تجربه میکند: کمک به دختر تهیدست، کمک به مردی که زیر گاری است، خدمتگزاری در سمت شهردار به بهترین شکل، هیچکدام نمیتوانند سابقه منفی ژان والژان را محو کنند. کارآگاه ژاور که همه جا در تعقیب ژان والژان است، نماد گذشته است. گذشته وانسانهای گذشته گرا. انسانهایی که با بازگشت به گذشته، تجربه آینده را از خود و اطرافیان خود میگیرند. شما با کدام یک احساس نزدیکی بیشتری دارید؟ ژان والژان (با گذشته ای نا مطلوب و در تلاش برای ساختن آینده ای مطلوب) یا ژاور (در تعقیب گذشته دیگران و بی توجه به امروز و فردای آنان)؟ *** پی نوشت یک: این متن را خیلی سال پیش نوشته بودم. …
