طرح متمم، که با هدف توسعه مهارتهای فردی و مدیریتی تعریف شده است، از بهمن سال ۹۲ به صورت رسمی آغاز به کار کرده است. بخشی از محتوای آموزشی این طرح، با هدف توسعه مهارتهای شغلی و بخشی دیگر، با هدف توسعه مهارتها برای بهبود زندگی شخصی طراحی شده است. در صورت تمایل به کسب اطلاعات بیشتر در مورد هر یک از موضوعات زیر، میتوانید بر روی لینک مربوط به آن کلیک کنید: دوره آموزشی ارزش آفرینی دوره آموزشی استراتژی دوره آموزشی استراتژی محتوا دوره آموزشی استعدادیابی دوره آموزشی اسلایدسازی دوره آموزشی برند سری مطالب پاراگراف فارسی دوره آموزشی تبلیغات دوره آموزشی تسلط کلامی دوره آموزشی تصمیم گیری دوره آموزشی تفکر استراتژیک دوره آموزشی تفکر سیستمی دوره آموزشی خودشناسی سری مطالب داستان کسب و کار دوره آموزشی دانلود فایلهای صوتی دوره آموزشی روانشناسی پول دوره آموزشی زبان بدن و ارتباط …
محمدرضا شعبانعلی
متنی نوشته بودم به نام «مرگ دموکراسی در مصر». قبل از انتشار، خلاصه ای از آنرا برای دوست خوش فکر مصریم ایمیل زدم تا احیاناً اگر اصلاحی لازم دارد اعمال کند. خلاصه حرفم این بود که: مرسی با قواعد دموکراتیک بر سر کار آمده و بازی دموکراسی، قواعد خود را دارد. مردم اگر هم او را نمی پسندند باید چهار سال صبر کنند و سپس طبق اصول بازی، او را تغییر دهند. کودتا بر ضد رئیس جمهور منتخب، حتی اگر توسط «تمام» مردم یک کشور انجام شود، مرگ قواعد دموکراسی است. برایم نامه ای طولانی نوشت که خلاصه اش این بود: نگرانی ما، از تحمل تا انتخابات بعد نیست. نگرانی ما، استقرار کسانی است که «استقرار دموکراسی»، قاعده بازیشان نیست. ما حاضریم تا انتخابات بعد صبر کنیم اما دغدغه این است که با این روند، شاید هرگز «انتخاباتی» برگزار نشود. …
کلید موفقیت را نمیدانم. اما کلید شکست، «راضی نگه داشتن همه» است. بیل کازبی
دوست خوبم لینک داستانی را برایم فرستاد که اگر چه قبلاً خوانده بودمش، اما امروز حس متفاوتی نسبت به آن دارم. خلاصه داستان (که شکلهای مختلفی را از آن شنیده ایم) این است که مردی به یک ماهی گیر می رسد و سعی میکند وی را بر آن دارد که بیشتر کار کند. قایقی بخرد. با آن کار کند و کشتی ماهی گیری بخرد و … . ماهیگیر در پایان بحث می پرسد: «آخرش چه میشود؟» و پاسخ میشنود: «میتوانی، یک روز در این ساحل، آرام و راحت، بخوابی و از زندگی لذت ببری»، و مرد ماهیگیر در پاسخی حکیمانه میگوید: «هم اکنون هم دارم همین کار را میکنم!». جوانتر که بودم، حسرت آن ماهی گیر را میخوردم و زندگی اش را. اما امروز که بیشتر فکر میکنم، می بینم شاید بتوان حسرت زندگی آن مرد را خورد، اما نباید …
شیطان گفت: ای فرشته از جان انسانها چه می خواهی؟ فرشته گفت: میکوشم آنها را به خودشان بهتر بشناسانم… شیطان گفت: بیهوده نکوش. انسانها تا خود را گم نکنند، به جستجوی خویش برنخواهند خاست… ————————————————— پی نوشت: نقل از وبلاگ قدیمی خودم (برای فراموش کردن)
من، من، من، من، من… من: آنچنانکه والدینم می خواهند باشم. من: آنچنانکه سنت ها و ارزشهایم میخواهند باشم. من: آنچنانکه شغلم میخواهد باشم. من: آن چنانکه تاریخ و جغرافیایم، آموخته اند که باشم. در میان همه ی این من ها، یکی گم شده است: من، آنچنانکه خودم می خواهم باشم: فارغ از والدین و جامعه و فرهنگ و سنت و تاریخ و جغرافیا.
زندگی کردن، یکی از نادرترین پدیده ها در دنیاست. بسیاری، فقط وجود دارند! اسکار وایلد
رها جان. میخواهم برایت خاطره بگویم. در رستورانی در لینز نشسته بودم. مهمانی شام کوچکی بود با آقای پیترز مدیر مرکز آموزش یکی از شرکتهای بزرگ آنجا. کارمند آن مدیر، یک آقای ایرانی بود که از کودکی در لینز زندگی میکرد. داشتیم قرار کار فردا صبح را میگذاشتیم. پیترز گفت: هشت شما را می بینم. پرسیدم: هشت یا هشت و پانزده دقیقه؟ چون دیروز پانزده دقیقه تأخیر داشتید…
دیوید کرسی، کتاب Please Understand Me را در سال 1984 نوشت. نخستین پاراگراف این کتاب، آرام کننده است. گفتم با هم بخوانیم: اگر آنچه را که میخواهی نمیخواهم، لطفاً نگو آنچه میخواهم اشتباه است. اگر به چیزی غیر از باورهای تو باور دارم، لطفاً حداقل قبل از آنکه باورم را اصلاح کنی، اندکی تأمل کن… اگر در شرایط مشابه با تو، کمتر از تو یا بیشتر از تو احساساتی میشوم، از من نخواه که احساسم هم سطح تو باشد. اگر آنگونه که تو دوست داری عمل نمیکنم یا آنگونه که تو دوست نداری عمل میکنم، بگذار خودم باشم. من حتی از تو نمیخواهم که مرا بفهمی، اما میدانم که وقتی بپذیری که من یک نمونه تقلیدی از تو نیستم، خواسته یا ناخواسته من را خواهی فهمید… من همسرت هستم، من پدرت هستم، من مادرت هستم، من فرزندت هستم، من دوستت …
در مواجهه با شرایط محیطی که آن را نمی پسندیم، سه راه داریم: یا اینکه مطیع کامل شرایط موجود شویم، یا بخشی از شرایط موجود را بپذیریم تا بتوانیم بخشی دیگر را مدیریت کرده و تغییر دهیم، یا وضعیت موجود را به کلی رها کنیم و مسیر زندگی شخصی خود را پی بگیریم… بر این باورم: کسانی که مسیر تاریخ را ساخته اند، کاملاً مطیع یا کاملاً مخالف نبوده اند. بلکه مصلح بوده اند… لینک مرتبط :وقتی در برابر مشکلات کم می آورم؟
