از بحثهای سطحی در حوزهی دین، در این سایت خسته شدهام. با توجه به عمومی بودن و غیرتخصصی بودن این سایت، به نظرم مطرح شدن این بحثها نمیتواند مفید و اثربخش باشد. خوشبختانه این روزها، در فضای آنلاین به اندازهی کافی، بستر برای بحثهای تخصصی در این حوزه وجود دارد. در اینجا دیدگاه خودم را راجع به دین مینویسم – و تاکید میکنم که دیدگاه من است و هیچ ارزش دیگری ندارد! چنانکه دیدگاه مخاطب دیندارم هم دیدگاه اوست و هیچ ارزش دیگری ندارد! – و کامنتهای این پست را هم میبندم و از این به بعد هیچ نوع کامنت سطحی در این سایت تایید نخواهد شد. بدیهی است از آنجا که این سایت، یک سایت شخصی است، معیار سطحی بودن بحثها هم خودم هستم! دانش امروز، در حوزهی تبلیغات چه میگوید؟ امروز اگر می گوییم «تبلیغ دین» چه ابزارهایی …
محمدرضا شعبانعلی
در برنامهی شب قصه، من به جای بحثهای همیشگی در مورد مذاکره، دربارهی یک خانهتکانی داستان گفتم. فایل صوتی آن و اسلایدها را میتوانید از طریق لینکهای زیر دانلود کنید: لینک فایل صوتی مربوط به شب قصه (قسمت مربوط به محمدرضا شعبانعلی) لینک فایل اسلایدهای مربوط به شب قصه (قسمت مربوط به محمدرضا شعبانعلی)
خانهی توانگری طوبی، از من و رضا امیرخانی دعوت کرده بود تا در برنامهی شب قصه شرکت کنیم. البته واقعیت این است که تعداد بزرگسالان خیلی بیشتر از نوجوانان بود. گفتنی از برنامه خیلی زیاد است و من رکورد شدهی حرفهای خودم را به زودی برای شما منتشر خواهم کرد (برای رعایت کپی رایت حرفهای دیگران). اما در این قسمت می خواهم برای شما چند بخش کوتاه از حرف های رضا امیرخانی را نقل کنم.
سالها گفتهام که به مشاوره مدیریت، به معنای متعارف آن، اعتقاد ندارم. همیشه احساس کردهام «مشاوران» کسانی هستند که چون نتوانستهاند کسب و کار خود را مدیریت کنند، ترجیح میدهند تا دربارهی مدیریت کسب و کار دیگران نظر بدهند. همچنانکه کسانی که به هنر علاقمندند و استعداد هنر ندارند، ناچار، به منتقد هنری تبدیل میشوند. البته امروز مانند گذشته رادیکال فکر نمیکنم اما – لااقل بر اساس دانش و تجربهی امروزم – به چند نکته ایمان دارم: – با وجودی که مشاورهی گروه متخصصان را میفهمم، مشاورهی تخصصی را نمیفهمم! اگر من بخواهم که به عنوان دانشجوی حوزهی مذاکره، در حوزهی مذاکره با نیروی انسانی به سازمان شما کمک کنم، بدون داشتن تصویر درست از نظام پاداش و پرداخت و ارزیابی درون سازمان، بعید است حرف مفیدی برای آن سازمان داشته باشم. چنانکه اگر مشاور برندینگ باشم و استراتژی نفهمم، …
این نوشته خطاب به مهمترین دو نفر زندگیم است: پدر و مادرم… امروز در خدمت پدر و مادرم بودم. بعد از مدتها که عموماً من به آنها سر میزنم، فرصتی دست داد تا آنها به خانهی من بیایند. در دههی اول و دوم زندگی، فکر ميکردم از یک خانوادهی سطح پایین جامعه هستم. پایینترین طبقات. خانوادهای با تحصیلات رسمی پایین. خانوادهای از طبقهی کارگر. قدرت مالی کم و حساس به هزینههای لوکس. دوست نداشتم از خانوادهام برای کسی توضیح بدهم. دوست نداشتم کسی به خانهمان بیاید. دوست نداشتم بگویم که پدر من راننده و مادر من خانهدار است. در دههی سوم زندگی، با این واقعیت کنار آمدم. به هر حال من از طبقهی پایین جامعهام و میکوشم جای خود را در طبقات بالاتر باز کنم. سالهای اخیر و در میانه چهارمین دهه زندگی، که بیشتر میخوانم و بیشتر دنیا …
– آنکس که سکوتت را نفهمد، کلماتت را هم نخواهد فهمید (هوبارد) – برای بسیاری از دوستانمان، مانند نیمکت هستیم. به آنها دل میبندیم غافل از آنکه پس از رفع خستگی، بر خواهند خاست. – من ایمان به «خواب آرام» را به عنوان یک ایمان مقدس قبول دارم! برای «یک خواب آرام»، یک روز پرتلاش و سالم و ناآرام لازم است… – در پایان یک رابطه همیشه میبینی مهمترین حرفهایت را نگفتهای. – اگر خود را شیر میدانید هرگز با موشها نجنگید. اگر پیروز شوید میگویند: پیروزی بر موش افتخار نیست و اگر ببازید میگویند از یک موش باخت! – بیدار شدن وقتی میتواند لذتبخش باشد که رویاهایی که برای آینده در سر داریم، جذابتر از خوابهایی باشد که دیشب دیدهایم. – در بین سگ ها، سگ بزرگتر برنده نیست. بلکه سگی برنده است که نبرد بزرگتری در درونش برپا …
انسانها را در انتخاب رژیم غذایی و موضعگیری آنها در مورد مواد غذایی میتوان حداقل به ده گروه تقسیم کرد: گروه اول – همه چیز خوارها: اساساً هر چیزی که قابلیت قرار گرفتن در ظرف داشته باشد یا حتی قابلیت جمع شدن در مشت، توسط این افراد خورده میشود. گروه دوم – هیچ چیز نخورها: اینها در بخشهای خاصی از دنیا مستقر هستند و به مسلک های خاصی وابستگی دارند. فکر میکنند شکم خالی و زجر کشیدن و ریاضت میتواند موجب رشد و تعالی شود. گروه سوم- مدرن خوارها: کافی است به آنها بگویی این دارو یک ماه است که برای رفع افسردگی وارد بازار شده یا این مکمل غذایی همین دیروز اختراع شده. میخورند و لذت میبرند. گروه چهارم- سنتی خوارها: وقتی غذا می خورند برایت توضیح میدهند که این غذا قرنهاست به همین شکل خورده میشود و سنتیترین …
چند روز پیش مطلبی نوشتم به نام قیمتگذاری در صنعت آموزش. چند نکتهی بسیار کوچک اما مهم: ۱- متنی که نوشتم فقط دغدغهی من نیست. بلکه آفتی است که این روزها احساس میکنم صنعت آموزش کشور را تهدید میکند و بسیاری از فعالان این حوزه را به سمت تولید انبوه غیر مهندسی شدهی محصولات و خدمات آموزشی سوق داده است. ۲- آنچه من نوشتم ابراز تمایل به ترک فضای آموزش نیست. برای من، ترک آموزش، به معنای خودکشی است. البته بگویم که گاه انسان به نتیجه میرسد که خودکشی هم بد نیست. همیشه گفتهام آنها که خودکشی میکنند اکثراً ترسو هستند و جرات ادامهی زندگی ندارند. اما برخی از آنها آنقدر شجاعند که حوصله ادامه دادن این بازی را ندارند و آن را ترک میکنند! ۳- تک تک کامنتهای آن پست را با دقت میخوانم. اما پس از جمعبندی برای …
ما در موضع قدرت هستیم. نه از امروز که توافق ایران و آمریکا در ژنو امضا شد. نه از امروز که روحانی برایمان حرفهای شیرین زد. نه از امروز که تصویر لبخندهای پیروزمندانهی ظریف در حضور خبرنگاران منتشر شد. ما از آن روزی در موضع قدرت قرار گرفتیم که اوباما گفت: «گزینهی جنگ هنوز روی میز من است» و روحانی گفت: «روی میز من جز عقل و منطق نیست». مذاکرهی ایران و آمریکا، همان روز به نفع ما تمام شد. چرا که ما نشان دادیم مبنای کار ما احساس نخواهد بود. تهدید و تنش هم نخواهد بود. ما میخواهیم از تمام داشتههای دانش و فرهنگ و تاریخ و تمدن خود، برای ساختن دنیایی آرامتر استفاده کنیم. به همین دلیل است که فکر میکنم، نگاهی به سابقهی تاریخی تنشهای مشابه و راه حلهای موفق و اثربخش آنها میتواند مفید باشد. برای …
