همانطور که میدانید، در طرح متمم، دو نوع محتوا ارائه میشود. مطالبی که به بهبود کیفیت زندگی کمک میکنند و مطالبی که مهارتهای شغلی ما را بهبود میبخشند و کمک میکنند درک بهتری از دنیای کسب و کار داشته باشیم و موفقیت تجاری کسب کنیم. با توجه به تعریف ماموریت متمم، گروه اول مطالب، رایگان هستند و برای استفاده از مطالب گروه دوم، که به صورت پیوسته منتشر میشوند، باید مبلغ ماهیانهای به عنوان هزینه اشتراک پرداخت شود. این هزینه برای تامین مالی پروژهی تولید محتوای متمم، صرف میشود. نمونهی برخی از عناوینی که برای بهبود و توسعه کسب و کار در متمم آمده است را در اینجا فهرست کردهایم. داستان کسب و کار: امریکن اکسپرس و درسهایی برای ما طراحی دفتر کار: مشکل اتاقهای بدون پنجره وظایف یک فروشنده: دیدگاه یخچال و اسکیمو انواع ایمیلها در ایمیل مارکتینگ مهارت …
محمدرضا شعبانعلی
قوانین بدبختی (2): تکنیکهای اثربخش برای بدبختی
آنچه در اینجا میخوانید ترجمهای آزاد (وفادار به معنی و بیوفا به کلمات) از نوشتهی زیبای Cloe Madanes دربارهی تکنیکهای ایجاد بدبختی است که آن را طی روزهای آینده به صورت کامل ترجمه میکنم. بدبخت باشید! اکثر ما ادعا میکنیم که دوست داریم شاد باشیم. به زندگی خود معنا ببخشیم و لذت را تجربه کنیم. دوست داریم عشق و دوست داشتن را نه فقط با دوستان و عاشقان و همسر و فرزندان، حتی با سگ و گربه و سنگ هم به اشتراک بگذاریم. اما به نظر میرسد که برخی مردم واقعاً به شکلی زندگی میکنند که «میخواهند» بدبخت باشند و عموماً در این تلاش، موفق نیز میشوند. قبلاً در این باره بخشی از یک نوشته را ترجمه و منتشر کرده بودم و در اینجا قسمت دوم آن نوشته را ارائه میکنم. قانون پنجم – اهمیت «نیت بد» را فراموش نکنید. …
خلیج فارس، را سالهاست «عربی» کردهایم و نفهمیدهایم… خلیج فارس از آن زمان خلیج عربی شد، که بازار کار در ایران را چنان به فضاحت کشیدیم که «ایرانیان»ها برای کار به کشورهای «عربی» رفتند. خلیج فارس از آن زمان خلیج عربی شد، که آنقدر در گردشگری تنگ نظر شدیم که در «دوبی» راحتتر از «کیش» میشد تنفس کرد. خلیج فارس از آن زمان خلیج عربی شد که «سهم واژههای فارسی» در زبانمان کمتر از واژههای عربی شد. خلیج فارس از آن زمان خلیج عربی شد که «سهم ما از اقتصاد خلیج فارس» کمتر از سهم کشورهای عربی شد. خلیج فارس از آن زمان خلیج عربی شد که «امنیت سرمایهگذاری» که شکل نوین «امنیت» در دنیای «متمدن» است، در تک تک کشورهای جنوبی بیشتر از ایران شد. خلیج فارس از آن زمان خلیج عربی شد که ایرانیان، جوانانشان را با «افتخار» …
همیشه بر این باور بوده ام که برای شناختن انسانها، نباید در داراییها و پیروزی ها و سکه ها و مدالها و خانه ها و ماشینها و مدارک تحصیلی و مدارج علمی و … غرق شویم. برای شناختن انسانها و نزدیک شدن به آنها باید زخمهایشان را شناخت. انسانها زخمهایشان را فریاد میزنند: در حرفهایشان، در رفتارشان، در انتقاداتی که از شما میکنند، در پیشنهادهایی که برای شما دارند، در رویاهایشان و حتی در شکل نگاهشان.
جوانتر که بودم علاقهی خاصی داشتم به جمعآوری موسیقی. با دقت و حوصله مینشستم و موسیقیهای مختلف را انتخاب ميکردم و همگی را در یک سی دی، قرار میدادم و روی آن مینوشتم: «آهنگهای منتخب». اما یک مشکل جالب وجود داشت. من حدود ۵۰ سی دی داشتم که روی همهی آنها نوشته شده بود: «آهنگ های منتخب» و در نهایت، هرگز نمیدانستم که در چه شرایطی باید به سراغ کدام موسیقی بروم. هنوز آن سی دی ها را در وسایلم دارم و از جایی به جای دیگر منتقل میکنم. نه دلم میآید که آنها را دور بریزم و نه حوصله دارم که به آنها گوش بدهم و ببینم کدام موسیقی روی کدام سی دی قرار دارد… واقعیت این است که «یک مجموعه سیدی بی نام» با «یک مجموعه سی دی که همه عنوان واحد دارند» تفاوت خاصی ندارد و عملاً نمیتواند …
جامعهی ما چندین دهه است که گرفتار سه نوع نگرش شده است: «مهندسی»، «پزشکی» و «حقوقی». درک دلیلش هم چندان سخت و دشوار نیست: اگر با زمینهی ریاضی بخواهید وارد دانشگاه شوید، جامعه یک صدا شما را به «مهندس شدن» تشویق میکند. اگر با زمینهی علوم تجربی بخواهید وارد دانشگاه شوید، جواب جامعه برای شما مشخص است: «پزشکی» بخوان. اگر با زمینهی علوم انسانی بخواهید وارد دانشگاه شوید نیز، یک ترجیح مشخص وجود دارد: «حقوق». چنین است که قسمت عمدهی ما در یکی از این سه رشته تحصیل کرده ایم و بخش زیادی از مدیران ارشد در جامعهی ما نیز یا مهندس بوده اند و یا پزشک و یا حقوق دان. مهندسی به ما آموخته که همه چیز را خشک و فرمولی و مکانیکی ببینیم و همه چیز را با قواعد ریاضی بسنجیم. به خاطر همین، من نوشتهام که منابع …
«نعمت های خدادادی به سرزمین ما» اصطلاحی است که از دوران کودکی در کتابهای درسی و برنامههای رادیو و تلویزیون شنیده ایم. ما همیشه خوشحال بوده ایم که کشور ما روی حوضچههای بزرگ نفتی و مخازن بزرگ گازی قرار گرفته است. همیشه به دلیل داشتن معادن متعدد احساس غرور کردهایم. اما آیا واقعاً داشتن منابع متعدد زیرزمینی خوب است؟ سالهاست در دنیا پدیده ای به نام شومی منابع یا Resource Curse مورد توجه قرار گرفته است. دقت کنید که «شومی منابع» یک بحث متافیزیکی نیست که بگوییم همینکه زیر زمین در کشور شما سرشار از منابع بود شما روی زمین بدبخت خواهید زیست. این یک بحث مشخص استراتژیک و اقتصادی است. زمانی که منابع طبیعی شما استخراج میشوند و به درآمد ملی تبدیل میشوند، بدبختیها شروع میشوند. خصوصاً اگر این منابع تجدیدناپذیر باشند. برخی از نتایج وجود «منابع زیرزمینی قابل …
انتخاب رشته و ادامه تحصیل: تجربهها و توصیهها
برای ما که هنوز وارد بازار کار نشدهایم، شاید مهمترین دغدغه، انتخاب رشته باشد. اما در این مورد اینجا کمتر صحبت کردهاید. برای داشتن آینده شغلی خوب، چه اصولی را باید در انتخاب رشته مد نظر قرار دهیم؟ در سالهای اخیر، همه در مورد انتخاب رشته حرف زدهاند. انواع نرمافزارهای کامپیوتری هم تولید شده تا به شما بگوید که با نمرات و امتیازهایی که دارید بالاترین شانس قبولی را در چه شهر و دانشگاه و رشتهای خواهید داشت. طبیعی است که من در این حوزه حرف زیادی ندارم بزنم. فقط چند توصیه جدی دارم که امیدوارم برای شما مفید باشد. این توصیهها صرفاً بر اساس تجربهی شخصی من است و احتمالاً به سلیقه و تجربه شخصی من هم «آلوده» است.
بالاخره در نخستین گام اجرای استراتژیهای جدید آموزشی گروهمان، طرح متمم برای توسعه مهارتهای فردی را به شکل جدی و متفاوت، اجرا کردیم. چند روزی از راهاندازی آزمایشی طرح میگذرد و خوشحالم که تا همین لحظه هم، با وجودی که طرح هنوز در مرحلهی تست بتا هست، استقبال خوبی از آن شده است. در ویدئوی زیر توضیحات ۷ دقیقهای من را در خصوص طرح متمم میبینید. لینک سایت متمم: http://www.motamem.org
زمانی که شادی قلیپور از من در مورد تصویر مورد علاقهام پرسید تا آن را در قالب یک قاب بزرگ، چاپ کرده و برای نصب روی دیوار خانه به من هدیه دهد، بدون لحظهای تردید، بلافاصله به تصویر کارگران نیویورکی که روی یک تیر در حال ناهار خوردن هستند، اشاره کردم. قبلاً هم در مورد این عکس نوشته بودم. تصویر بسیار معروف است. این عکس در سال ۱۹۳۲ در هنگام ساختن مرکز راکفلر نیویورک انداخته شده. کارگرانی که در ارتفاع ۲۵۰ متری بالاتر از سطح زمین روی تیری نشستهاند و با خیال راحت مشغول خوردن غذای خود هستند. اگر روزی قرار باشد از میان تمام عکسهایی که داشتهام و دارم، تنها یکی را نگه دارم، این عکس را نگه خواهم داشت. چرا که همیشه به من یک انتخاب بزرگ را یادآوری میکند: میتوانی، خطر را به جان بخری و روی …
