فصل زمستان شده است و به بهانهی نزدیکی عید نوروز، موسسات خیریه فعالیتهای گستردهی خود را آغاز کردهاند. طی این هفته و هفتههای آتی در چند برنامه از برنامههای خیریه شرکت خواهم کرد. با تعداد زیادی از این نوع موسسات ارتباط دارم و فعالیت و زحمات آنها را تحسین میکنم و خودم را نیز عضو بسیار کوچکی از خانوادهی آنها میدانم. اما مستقل از یک «انسان» به عنوان یک «مشاهدهگر بیرونی» میخواهم با شما در خصوص میزان مفید بودن فعالیتهای خیریه در ایران صحبت کنم.
محمدرضا شعبانعلی
محمدمهدی مسیبی، از دوستان خوب من است که در این خانهی مجازی با او آشنا شدهام و هنوز فرصت دیدار دست نداده. اما همیشه از لطفش بهرهمند بودهام. شب یلدا وقتی غزلی از حافظ را خواندم و فایل صوتی آن را روی سایت گذاشتم، او لطف بزرگی کرد و برای آن غزل موسیقی نواخت و حاصل را برای من ضبط کرد و فرستاد. شاید از موسیقی چندان سررشته نداشته باشم اما خوب میدانم که اهل هنر، هنرشان را به پای هر دوستی حرام نمیکنند. چنین است که همیشه از داشتن این هدیه احساس غرور میکنم و شاید تا به حال صدها بار آن را گوش دادهام. دلم نیامد که طعم این هدیه را به تنهایی بچشم و گفتم که شما هم هنر محمدمهدی را بشنوید. غزل حافظ – با نوازندگی محمدمهدی مسیبی
اخیراً دو ایمیل جالب دریافت کردم. یکی پس از انتشار فایل صوتی دامهای کارآفرینی بود که دوستی گفته بود گوش دادن ۳ ساعت حرف سخت است و برای ما آن را خلاصه کن(!) و دیگری دوستی که در مورد نحوهی آماده شدن من برای سخنرانی ها میپرسید (بعد از ماجرای روشن شو). اگر چه مورد اول کمی برایم دردناک است که در آن حد بیحوصله شدهایم که حوصلهی گوش کردن ۳ ساعت حرف را نداریم و به دنبال خلاصهی چند خطی میگردیم. اما با دریافت سوال دوم، احساس کردم شاید متن زیر بتواند کمک کند. من برای هر سخنرانی (چه یک دقیقه و چه یک روز) یک Outline یا چارچوب مینویسم. هرگز جملهبندیهایم را مرور نمیکنم یا برای سخنرانی تمرین نمیکنم. اما بارها و بارها چارچوب را میخوانم و اصلاح میکنم و تا زمانی که داستان کاملش در ذهنم شکل …
روشن شو تهران، اجرایی از نمونههای Ignite Show است که در نقاط مختلف جهان برگزار میشود و سخنرانان ۵ تا ۷ دقیقه فرصت دارند دربارهی یک مسئلهی خاص صحبت کنند. مسئلهای که بتواند ایدهی جدیدی را در ذهن مخاطب ایجاد کند. من در این برنامه در خصوص «مغز جهانی» یا Global Brain حرف زدم. خلاصهی حرفم شکل گیری شبکهی جدیدی از ارتباطات در سراسر جهان بود که باعث شده است شخصیت ها، مدل کسب و کار، استراتژیها و حتی «الگوریتم محکم و تاریخی تکامل» تغییر کند. من مغز جهانی را یک Superorganism میدانم. پدیدهی جدیدی که آیندهی جهان ما را تغییر خواهد داد. امیدوارم شنیدن این فایل صوتی برای شما جذاب باشد. ضمناً اسلایدها را هم میتوانید از طریق لینک زیر دانلود کنید: اسلایدهای مربوط به مغز جهانی در سخنرانی هفت دقیقهای محمدرضا شعبانعلی در روشن شو فایل صوتی هفت …
علیرضا داداشی دوست مجازی من است. نمیدانم که او را از نزدیک دیدهام یا نه. برایم مهم هم نیست که این را بدانم. علیرضا را به خاطر تمام کامنتها و نوشتهها و حرفها و نظرها و نقدهایش میشناسم. کلمه به کلمهاش را خواندهام و از او بسیار آموختهام. در یکی از کامنتها نوشت که «پدرش» را هفتهی گذشت از دست داده است. برایش تسلیتی نوشتم اما دوست دارم اینجا بنویسم تا دیگران هم در اندوه او شریک شوند که شراکت در اندوه، همواره بار سنگین آن را تقسیم میکند. سلام استاد عزیز خدا قوت. نمی دانم کامنت های «نوشته های کمتر خوانده شده» را هم می خوانید یا نه. اما امروز که این مطلب را می خوانم ،یک هفته ای است که پدرم را از دست داده ام. یک پدر نازنین مهربان دوست داشتنی که جای خالیش نه تنها در …
زمانی که در مورد شغلمان فاکتور «درآمد» و «نیاز مالی» را حذف میکنیم: ۱- تصمیمگیری ما در انتخاب شغل «استراتژیکتر» و «بلندمدتتر» خواهد بود. ۲- «لذت» ناشی از «کار کردن» به شدت افزایش خواهد یافت. ۳- «قدرت مذاکره و چانهزنی» ما در مقابل مدیرانمان افزایش مییابد. ۴- «عزت نفس» و «اعتماد به نفس» ما افزایش مییابد. ۵- میزان «احترام» دیگران به ما افزایش مییابد. ۶- «خروجی کار ما» افزایش مییابد. ۷- «رشد شغلی ما» تسریع میشود. ۸- «برند حرفهای ما» تقویت میشود. بقیه را لطفاً شما اضافه کنید…
مدتی قبل، درباره ی قیمت گذاری در صنعت آموزش مطلبی نوشتم و از دوستان و دانشجویان و خواننده های سایت خواستم که در مورد استراتژی ما اظهار نظر کنند. تعداد بسیار زیادی نظر دریافت کردیم و تمام تیم ما، هفته های گذشته مشغول خواندن و بررسی و سنجش امکان اجرای آنها بود. «معادله» ای که در پی حل آن بودیم چهار «قید» جدی داشت که در نوشته ی قبلی به آن اشاره کردم: ۱) امکان آموزش تا حد امکان به صورت «ارزان» یا «رایگان» فراهم باشد و همچنانکه همیشه گفتهایم، کسی به خاطر محدودیت مالی از آموزش و امکان توسعه مهارتهای خود، محروم نشود. ۲) همچنان از بهترین نیروی انسانی موجود در کشور برای تولید محتوا و ساختاربخشیدن به آن استفاده شود و همکاری با اعضای تیم تمام وقت و بلندمدت باشد. چرا که در کار آموزش، تنها پس از …
آنکه می گفت انسان حیوان ناطق است، باید که مرغ مینا را ببیند. آنکه میگفت انسان حیوان اجتماعی است، باید که موریانهها را ببیند. آنکه می گفت انسان حیوان عاطفی است، باید گریهی میمونها را ببیند. انسان تنها حیوانی است که لذت پرستیدن را میفهمد. انسان ممکن است سنگ را بپرستد یا خدا را. فرشته را بپرستد یا شیطان را. معشوق را بپرستد یا معشوقه را. انسان میپرستد تا به چیزی خارج از خود تکیه کند، که تکیه بر خویشتن سخت و دشوار است. انسان نیامده است تا خداگونه تکیه کند بر خود که خدا نیز خود، بندگانی آفرید تا دوستش بدارند و دوستشان بدارد. و چنین است که انسان نیز، تشنهی محبت است و دیوانهی محبت کردن…و چنین بود که معابد یکی پس از دیگری ساخته شدند و انسان لذت پرستش را تجربه کرد.لذت احترام به معبود و گم …
به لطف شعیب ابوالحسنی، دیشب در خانهام مهمان عزیزی داشتم. آقای کریمی از بزرگان حوزهی «مرمت آثار تاریخی» است که در آلمان زندگی میکند و برخی از مهمترین آثار تاریخی جهان را مرمت نموده است. از او دعوت شده که برای مرمت برخی آثار تاریخی کهن ایران، اقدام کند و چند روزی برای بررسی وضعیت برخی از این بناها، به ایران آمد. خوشحالم که دیدم نوشتههای من را میخواند و به شعیب گفته که میخواهم وقتی ایران هستم سری به محمدرضا بزنم. چند ساعتی با هم بودیم و نفهمیدیم که چگونه گذشت. مردی که میتواند ثروت هنگفت داشته باشد، ساده زیستن را انتخاب کرده و از آن لذت میبرد. حرفهای زیادی زدیم. از همه چیز گفتیم. از تاریخ و جغرافیا. از فرهنگ ایران و غرب. از خاطراتمان. درد و دلهایش را گفت و لذت و امید در ایران بودن و …
بحثهایی که این روزها میشنوم و فعالیت های آنلاین شرکتها را که در فضای آنلاین ایران میبینم، داستان حباب دات کام در ذهنم تداعی میشود. این داستانها را من ۱۰ سال پیش در کلاسهای «استراتژی» و «تجارت الکترونیک» برای دانشجویانم تعریف میکردم. ولی امروز احساس میکنم که این داستانهای قدیمی، تا حد زیادی درد امروز جامعهی مجازی در کشور ماست یا لااقل: «میتواند باشد!» احتمالاً برخی از خوانندگان، ماجرای حباب دات کام یا Dot Com Crash را میدانند. این ماجرا در سال ۲۰۰۰ اتفاق افتاد. طی آن سال شاخص بورس در آمریکا به شدت سقوط کرد. به شکلی که قیمت سهام شرکت سیسکو که امروزه برای همهی ما شناخته شده است از ۸۰ دلار به ۱۴ دلار کاهش پیدا کرد و سهام شرکت آمازون از۱۰۷ دلار به ۱۷ دلار کاهش یافت. تازه جالب اینجاست که سیسکو و آمازون – هنوز …
