بالاخره در نخستین گام اجرای استراتژیهای جدید آموزشی گروهمان، طرح متمم برای توسعه مهارتهای فردی را به شکل جدی و متفاوت، اجرا کردیم. چند روزی از راهاندازی آزمایشی طرح میگذرد و خوشحالم که تا همین لحظه هم، با وجودی که طرح هنوز در مرحلهی تست بتا هست، استقبال خوبی از آن شده است. در ویدئوی زیر توضیحات ۷ دقیقهای من را در خصوص طرح متمم میبینید. لینک سایت متمم: http://www.motamem.org
محمدرضا شعبانعلی
زمانی که شادی قلیپور از من در مورد تصویر مورد علاقهام پرسید تا آن را در قالب یک قاب بزرگ، چاپ کرده و برای نصب روی دیوار خانه به من هدیه دهد، بدون لحظهای تردید، بلافاصله به تصویر کارگران نیویورکی که روی یک تیر در حال ناهار خوردن هستند، اشاره کردم. قبلاً هم در مورد این عکس نوشته بودم. تصویر بسیار معروف است. این عکس در سال ۱۹۳۲ در هنگام ساختن مرکز راکفلر نیویورک انداخته شده. کارگرانی که در ارتفاع ۲۵۰ متری بالاتر از سطح زمین روی تیری نشستهاند و با خیال راحت مشغول خوردن غذای خود هستند. اگر روزی قرار باشد از میان تمام عکسهایی که داشتهام و دارم، تنها یکی را نگه دارم، این عکس را نگه خواهم داشت. چرا که همیشه به من یک انتخاب بزرگ را یادآوری میکند: میتوانی، خطر را به جان بخری و روی …
فصل زمستان شده است و به بهانهی نزدیکی عید نوروز، موسسات خیریه فعالیتهای گستردهی خود را آغاز کردهاند. طی این هفته و هفتههای آتی در چند برنامه از برنامههای خیریه شرکت خواهم کرد. با تعداد زیادی از این نوع موسسات ارتباط دارم و فعالیت و زحمات آنها را تحسین میکنم و خودم را نیز عضو بسیار کوچکی از خانوادهی آنها میدانم. اما مستقل از یک «انسان» به عنوان یک «مشاهدهگر بیرونی» میخواهم با شما در خصوص میزان مفید بودن فعالیتهای خیریه در ایران صحبت کنم.
محمدمهدی مسیبی، از دوستان خوب من است که در این خانهی مجازی با او آشنا شدهام و هنوز فرصت دیدار دست نداده. اما همیشه از لطفش بهرهمند بودهام. شب یلدا وقتی غزلی از حافظ را خواندم و فایل صوتی آن را روی سایت گذاشتم، او لطف بزرگی کرد و برای آن غزل موسیقی نواخت و حاصل را برای من ضبط کرد و فرستاد. شاید از موسیقی چندان سررشته نداشته باشم اما خوب میدانم که اهل هنر، هنرشان را به پای هر دوستی حرام نمیکنند. چنین است که همیشه از داشتن این هدیه احساس غرور میکنم و شاید تا به حال صدها بار آن را گوش دادهام. دلم نیامد که طعم این هدیه را به تنهایی بچشم و گفتم که شما هم هنر محمدمهدی را بشنوید. غزل حافظ – با نوازندگی محمدمهدی مسیبی
اخیراً دو ایمیل جالب دریافت کردم. یکی پس از انتشار فایل صوتی دامهای کارآفرینی بود که دوستی گفته بود گوش دادن ۳ ساعت حرف سخت است و برای ما آن را خلاصه کن(!) و دیگری دوستی که در مورد نحوهی آماده شدن من برای سخنرانی ها میپرسید (بعد از ماجرای روشن شو). اگر چه مورد اول کمی برایم دردناک است که در آن حد بیحوصله شدهایم که حوصلهی گوش کردن ۳ ساعت حرف را نداریم و به دنبال خلاصهی چند خطی میگردیم. اما با دریافت سوال دوم، احساس کردم شاید متن زیر بتواند کمک کند. من برای هر سخنرانی (چه یک دقیقه و چه یک روز) یک Outline یا چارچوب مینویسم. هرگز جملهبندیهایم را مرور نمیکنم یا برای سخنرانی تمرین نمیکنم. اما بارها و بارها چارچوب را میخوانم و اصلاح میکنم و تا زمانی که داستان کاملش در ذهنم شکل …
روشن شو تهران، اجرایی از نمونههای Ignite Show است که در نقاط مختلف جهان برگزار میشود و سخنرانان ۵ تا ۷ دقیقه فرصت دارند دربارهی یک مسئلهی خاص صحبت کنند. مسئلهای که بتواند ایدهی جدیدی را در ذهن مخاطب ایجاد کند. من در این برنامه در خصوص «مغز جهانی» یا Global Brain حرف زدم. خلاصهی حرفم شکل گیری شبکهی جدیدی از ارتباطات در سراسر جهان بود که باعث شده است شخصیت ها، مدل کسب و کار، استراتژیها و حتی «الگوریتم محکم و تاریخی تکامل» تغییر کند. من مغز جهانی را یک Superorganism میدانم. پدیدهی جدیدی که آیندهی جهان ما را تغییر خواهد داد. امیدوارم شنیدن این فایل صوتی برای شما جذاب باشد. ضمناً اسلایدها را هم میتوانید از طریق لینک زیر دانلود کنید: اسلایدهای مربوط به مغز جهانی در سخنرانی هفت دقیقهای محمدرضا شعبانعلی در روشن شو فایل صوتی هفت …
علیرضا داداشی دوست مجازی من است. نمیدانم که او را از نزدیک دیدهام یا نه. برایم مهم هم نیست که این را بدانم. علیرضا را به خاطر تمام کامنتها و نوشتهها و حرفها و نظرها و نقدهایش میشناسم. کلمه به کلمهاش را خواندهام و از او بسیار آموختهام. در یکی از کامنتها نوشت که «پدرش» را هفتهی گذشت از دست داده است. برایش تسلیتی نوشتم اما دوست دارم اینجا بنویسم تا دیگران هم در اندوه او شریک شوند که شراکت در اندوه، همواره بار سنگین آن را تقسیم میکند. سلام استاد عزیز خدا قوت. نمی دانم کامنت های «نوشته های کمتر خوانده شده» را هم می خوانید یا نه. اما امروز که این مطلب را می خوانم ،یک هفته ای است که پدرم را از دست داده ام. یک پدر نازنین مهربان دوست داشتنی که جای خالیش نه تنها در …
زمانی که در مورد شغلمان فاکتور «درآمد» و «نیاز مالی» را حذف میکنیم: ۱- تصمیمگیری ما در انتخاب شغل «استراتژیکتر» و «بلندمدتتر» خواهد بود. ۲- «لذت» ناشی از «کار کردن» به شدت افزایش خواهد یافت. ۳- «قدرت مذاکره و چانهزنی» ما در مقابل مدیرانمان افزایش مییابد. ۴- «عزت نفس» و «اعتماد به نفس» ما افزایش مییابد. ۵- میزان «احترام» دیگران به ما افزایش مییابد. ۶- «خروجی کار ما» افزایش مییابد. ۷- «رشد شغلی ما» تسریع میشود. ۸- «برند حرفهای ما» تقویت میشود. بقیه را لطفاً شما اضافه کنید…
مدتی قبل، درباره ی قیمت گذاری در صنعت آموزش مطلبی نوشتم و از دوستان و دانشجویان و خواننده های سایت خواستم که در مورد استراتژی ما اظهار نظر کنند. تعداد بسیار زیادی نظر دریافت کردیم و تمام تیم ما، هفته های گذشته مشغول خواندن و بررسی و سنجش امکان اجرای آنها بود. «معادله» ای که در پی حل آن بودیم چهار «قید» جدی داشت که در نوشته ی قبلی به آن اشاره کردم: ۱) امکان آموزش تا حد امکان به صورت «ارزان» یا «رایگان» فراهم باشد و همچنانکه همیشه گفتهایم، کسی به خاطر محدودیت مالی از آموزش و امکان توسعه مهارتهای خود، محروم نشود. ۲) همچنان از بهترین نیروی انسانی موجود در کشور برای تولید محتوا و ساختاربخشیدن به آن استفاده شود و همکاری با اعضای تیم تمام وقت و بلندمدت باشد. چرا که در کار آموزش، تنها پس از …
آنکه می گفت انسان حیوان ناطق است، باید که مرغ مینا را ببیند. آنکه میگفت انسان حیوان اجتماعی است، باید که موریانهها را ببیند. آنکه می گفت انسان حیوان عاطفی است، باید گریهی میمونها را ببیند. انسان تنها حیوانی است که لذت پرستیدن را میفهمد. انسان ممکن است سنگ را بپرستد یا خدا را. فرشته را بپرستد یا شیطان را. معشوق را بپرستد یا معشوقه را. انسان میپرستد تا به چیزی خارج از خود تکیه کند، که تکیه بر خویشتن سخت و دشوار است. انسان نیامده است تا خداگونه تکیه کند بر خود که خدا نیز خود، بندگانی آفرید تا دوستش بدارند و دوستشان بدارد. و چنین است که انسان نیز، تشنهی محبت است و دیوانهی محبت کردن…و چنین بود که معابد یکی پس از دیگری ساخته شدند و انسان لذت پرستش را تجربه کرد.لذت احترام به معبود و گم …
