زمانی که از کنفرانس برندینگ جنوب کشور صحبت کردم، قول دادم به تدریج از آموختهها و شنیدههای خودم در این کنفرانس حرف بزنم. فرصتی دست داده بود تا در قالب رادیو مذاکره با دوست عزیزم بهنود الله وردی، در مورد برند شخصی صحبت کنم. اما قول داده بودم در خصوص حرفهای دوست خوبم امیر اخلاصی هم صحبت کنم. امیر اخلاصی در آن سمینار در خصوص استراتژی تمایز برای برندها صحبت کرد. اما برای من قسمتی از بحث او جالب بود که یک تقسیم بندی جالب انجام داد و استراتژی تمایز را به دو دسته: «تمایز نقطه ای» و «تمایز محوری» تقسیم کرد: در کشور ما این دید رواج دارد که برای تربیت بهتر فرزندانمان، در سنین کودکی آنها را به کلاس ورزش میفرستیم. کمی بزرگتر که شدند شنا میکنند. کمی بعد نقاشی و زمانی دیگر موسیقی و … در هر …
محمدرضا شعبانعلی
سوال: آیا ماه تولد بر روی شخصیت ما تاثیر دارد؟ من به طالع بینی و فال تولد و فال ماه و … اعتقاد ندارم. اما آنقدر نشانههای درست دیدهام که نمی توانم به سادگی آن را انکار کنم. اعتراف میکنم که «سنگ تولد» ماه خودم را همیشه همراه دارم. اما دوست دارم نظر شما را هم بدانم. شاید بسیاری از کسانی که این متن را می خوانند از همان کسانی باشند که هر روز در شبکه های اجتماعی و جمع های دوستانه، از ماه تولد خود و دیگران میگویند. روی صفحه ی شخصی خود مینویسند: «من یک مردادی هستم پس …». من نمیخواهم با یک «مرد متولد اردیبهشت» زندگی کنم. «یک زن متولد مهر به هر حال…». واقعیت این است که ما انسانها، برچسب گذاشتن و تقسیم بندی را دوست داریم. برخی از ما هم «متخصص تولید سالاد کلمات علمی» …
اخیرا در یکی از جلسات کلاس مذاکره حرفهای، از دوست خوبم دکتر رضا صالحی کمک خواستم تا در مورد الگوهای رفتاری انسانها، برای دانشجویان صحبت کنند و تمرینهایی را انجام دهند. طبق عادتی که همیشه دارم، خودم هم در میان دانشجویان نشستم تا با هم تمرینها را انجام دهیم. همه چیز خوب بود اما… در قسمتی از تمرین، دکتر صالحی ما را به چهار گروه تقسیم کردند. هر کدام به سمتی از کلاس رفتیم و قرار شد، هر کسی از سه گروه دیگر یک «همگروهی» انتخاب کند. ناگهان حالم بد شد. احساس تهوع و سرگیجه. لحظاتی از کلاس بیرون آمدم. در هوای آزاد تنفس کردم. به کلاس برگشتم و خوشبختانه فهمیدم که ما ۲۵ نفر هستیم و گروهها باید ۴ گروه ۶ نفره باشند. نفس راحتی کشیدم. حالم بهتر شد و همه چیز به خیر گذشت. یک روز کامل، به …
دو سال پیش در وبلاگ توسعه مهارتهای فردی دربارهی قضاوتهای ما در حوزه ارتباطات مطلبی نوشتم که بعدها چندجای دیگر نقل شد و هنوز هم هر از چندگاهی برایم ایمیل میشود. چون دیروز دوباره این متن را دریافت کردم، آن را بهانهای کردم برای مطرح کردن دوبارهی این متن. سالها پیش، در کافه ای در مونیخ، به دختری که روبرویم بود گفتم ایرانیم، با لحنی حاکی از شوخی پرسید: بمب های خودت رو کجا قایم کردی؟ طی سالهای بعد، به اندازه کافی از این قضاوتهای شوخی و جدی شنیدم که شنیدن آنها دیگر مرا به اندازه نخستین روز شگفت زده نکند. دوست آمریکایی سیاه پوستم که هم اکنون در آستانه شصت سالگی است، تعریف میکرد که جوانی خود را در دهه هفتاد، زمانی گذراند که نگرش به سیاه پوستان بسیار سخت گیرانه بود. او زمانی که شبها از کنار هایدپارک …
چند هفتهای است که به بهانهی صحبت در خصوص همایش موسسه ماهان در خصوص ارتباطات و مذاکره که ۲۶ دی ماه برگزار میشود و من دبیر آن هستم، هر هفته شنبهها به صدا و سیما سر میزنم. گاهی دلم از نحوهی فکر کردن و کار کردنمان میگیرد و احساس کردم اینجا میتوانم با شما صحبت و درد و دل کنم. فقط یک خواهش دارم. از آنجا که ما تخصص ویژهای در «دیدن نوک انگشت» و «غافل شدن از محل مورد اشاره» داریم، تقاضا میکنم در خواندن متن، به «ماهان» و «تبلیغات موسسه ماهان» فکر نکنید و فراتر از اینها بیندیشید. خوب میدانیم که «دیکتهی نانوشته غلط ندارد» و در جامعهی ما که «بدون حرکت ایستادن» مانع از «خوردن و زندهماندنت» نمیشود، «هر حرکتی» را باید تحسین کرد. همین همایش موسسهی ماهان هم، مزایای مثبت متعددی دارد که اگر نبود، «بدون …
آرتور سی کلارک زمانی در یک مصاحبهی تلویزیونی گفته بود: «بزرگترین بلا برای یک جامعه، مجهز شدن به تکنولوژی است در شرایطی که خودش هیچ نقشی در تولید و توسعهی آن نداشته است!». نیل پستمن هم جای دیگری نوشته: «هیچ چیز به اندازهی زنگ موبایل در یک مراسم تدفین، مرا به خنده نمیاندازد. تکنولوژی خود را به فرشتهی مرگ هم تحمیل میکند!». زمانی که حرف آرتور سی کلارک را از تلویزیون شنیدم، به تازگی دومین دههی زندگی را آغاز کرده بودم. امروز در میانهی چهارمین دهه، خیلی بهتر کلارک و پسمتن را میفهمم. ساعت ۱۲ شب، یک دوست به دوستش پیامک کوتاهی میزند با این دو کاراکتر 🙁 همین! حالا تکلیف این دوست بدبخت تو چیست؟ انتظار داری بستر خواب را ترک کند و اطرافیان را آشفته کند و با تو حرف بزند؟ این انتظار که معقول نیست. یا اینکه …
تا به حال ندیده بودم که یک کلیپ کوتاه چند دقیقهای، بتواند تمام آنچه را در حوزهی مذاکره، کارآفرینی، طرح تجاری کسب و کار، ایده پردازی و سرمایه گذاری را دیده و آموختهام خلاصه کند. راستی این کلیپ کامل نبود و مشخصات تولیدکنندهی آن را نمیدانم. ممنون میشوم اگر کسی میداند بگوید تا زیر همین پست بنویسم. لینک مربوط به کلیپ کارآفرینی
بانک جهانی توسط شرکت DoingBusiness که از زیرمجموعههای این بانک میباشد، گزارش فضای کارآفرینی و محیط کسب و کار در اقتصاد ایران را منتشر کرد. میتوانید این فایل صد صفحهای را در قالب pdf از طریق این لینک دانلود کنید. برخی از نکات این گزارش: راه اندازی کسب کار به ترتیب در امارات، عربستان صعودی، عمان، اردن و عراق، از ایران سادهتر است. البته لیبی بعد از ما قرار دارد. برای محاسبهی این شاخص، تعداد و پیچیدگی فرایندها، زمان آنها، هزینه، مجوزها و … در نظر گرفته شده است. فکر میکنم این گزارش ارزش خواندن دارد…
عزت نفس و تفاوت آن با اعتماد به نفس و استرس اجتماعی
از همه چیز مینویسید. اما برخی از سوالات ما همیشه بی جواب مانده. بارها در مورد اعتماد به نفس پرسیدهام و دیدهام که در کامنتها دیگران هم دراین باره میپرسند. اما نه در رادیو مذاکره و نه در روزنوشته ها، مطلبی در این باره، ننوشتهاید. این درحالی است که چه به عنوان دانشجویی که قرار است مطلبی را در کلاس ارائه کند و چه به عنوان مدیری که قرار است جلسه کاری خود را مدیریت کرده یا برای کارکنان خود سخنرانی کند، اعتماد به نفس مهم است. واقعیت این است که تعداد ایمیلها و کامنتهایی که در مورد اعتماد به نفس هستند کم نیست. خصوصاً در زمینه اعتماد به نفس در حوزه سخنرانی و ارائه مطلب. حضور در مقابل دیگران و حرف زدن، همیشه تا حدی همراه نگرانی است و طبیعی است که کمبود اعتماد به نفس میتواند این نوع …
دلم میخواست باز هم از قوانین زندگی خودم بنویسم. در میان نوشتههای قدیمیام، متنی پیدا کردم که یکی دیگر از قوانین را منعکس میکرد. این بود که آن را دوباره اینجا آوردم: این روزها زیاد میشنوم که می گویند با این حجم کار کردن و این همه پروژه و فعالیت و …، چرا برای خودت وقت نمیگذاری؟ بعضی هم که من را از نزدیک نمیشناسند بعضی وقتها میگویند: «این همه پول را برای چه میخواهی!!!». گاهی هم میگویند: «واقعاً به آرامش ات فکر نمیکنی؟ نهایت زندگیت کجاست؟» احساس کردم حرفهای زیادی مدتهاست در دلم مونده که میشه اینجا تحت عنوان قوانین زندگی اونها رو مطرح کرد…
