ظاهراً در زندگی کمتر با تصمیم های بزرگ مواجه میشویم آنچه تصمیم های بزرگ می دانیم، عموماً تصمیمهایی کوچک با گزینه های بزرگ هستند تصمیم های کار و زندگی عموماً انتخاب بین درست و نادرست نیستند یا انتخاب بین خوب و بد که اگر بودند، انتخاب درست و رها کردن نادرست چندان دشوار نبود تصمیم های بزرگ زندگی شاید انتخابهای کوچکی بین گزینه های ساده و کمی ساده تر باشند یا انتخابهای کوچکی بین امروز یا فردا یا انتخابهای کوچکی بین الان گفتن یا بعداً گفتن یا انتخابهای کوچکی بین دو گزینه با اندکی طعم تلخ در هر دو بعد از هزار تصمیم کوچک، به تصمیم کوچک دیگری میرسیم با گزینه های بزرگ بین ساده و غیر ممکن بین همیشه و هرگز بین ماندن و رفتن آن زمان اما دیگر، انتخابی در کار نیست. دو گزینه پیش رو هستند یکی ممکن …
محمدرضا شعبانعلی
شاید شما هم مونوپولی بازی کرده باشید. در دوران کودکی ما، یکی از معدود وسایل بازی بود که نسخهی پیش از انقلاب آن در خانه بود. اسمش را خوب یادم هست. آن موقع به جای بازی مونوپولی روی جعبهاش نوشته بود بازی ایروپولی. اسکناسهایی که درشتترینشان اگر درست به خاطر داشته باشم 5000 ریالی بود و ریزترینشان اگر اشتباه نکنم، پنجاه ریالی. و توسط این اسکناسها خیابانهایی را میخریدیم و میفروختیم که دیگر وجود نداشت! خیابان روزولت و خیابان استالین و و دهها خانه و خیابان دیگر با اسمهایی که پدرم، هر بار برایم توضیح میداد که با چه نامهای دیگری – که آنها را هم هنوز خوب نمیشناختم – جایگزین شدهاند. شاید بچههای امروز هم شکل مدرن آن را بازی کرده باشد. امروز اسمها جدید شده است. حتی کارتخوان الکترونیکی هم برای بازی هست. اما من که اگر بخواهم …
پیش نوشت: این نوشته هم مانند بسیاری از نوشتههای من، بدون ویرایش و بازخوانی منتشر شده. اگر پیوستگی در آن نمیبینید یا هیچ معنای خاصی در آن مشاهده نمیشود، لطفاً پیشاپیش من را ببخشید! اصطلاح چالش را به شکلی که در شبکههای اجتماعی مطرح میشود دوست ندارم. قبلاً هم مطلبی نوشته بودم با این عنوان: «من شما را به چالش دعوت میکنم». اما مفهوم اینکه چالشی را برای خودمان طراحی کنیم و اجازه بدهیم که ساعتها یا روزها یا ماهها یا سالها در ذهنمان بماند و جایی برای خودش اشغال کند، عموماً برایم جذاب و سازنده بوده. بعد از مدتی که با چالشهای مختلف خودت را سرگرم میکنی، به فن آوری تولید و طراحی چالش و حتی غنی سازی چالش هم دستیابی پیدا میکنی. امروز میخواهم بخشی از این فن آوری و یکی از مصادیق آن را با شما به اشتراک …
درباره خیانت سفید و سایر ماجراهای دنیای سیاه و سفید من
پیش نوشت: از آنجا که برای بعضی دوستان عزیز، هر گردی قطعاً گردو محسوب میشود و این گونه دوستان، هر جا هر چیز گردی ببینند بلافاصله موضع خود را در قبال گردو یادآوری میکنند لازم به تذکر است که آنچه در اینجا به عنوان سیاه و سفید میگویم، با آن مفهوم سنتی که میگویند همه چیز را سیاه و سفید نبینید و طیف خاکستری را هم ببینید خیلی فاصله دارد. در واقع هر آنچه هست، صرفاً شباهت اسمی است. مقدمه: چند وقت پیش احمدرضا نخجوانی در یک جمعی من رو مسخره میکرد که در دنیای محمدرضا، همه چیز به دو دسته تقسیم میشود: سفید و سیاه. فکر میکنم زمانی بود که داشتم مرگ سفید و مرگ سیاه رو میگفتم. نمیدونم. شاید هم استعفای سفید یا استعفای سیاه. شاید هم شورش سفید و شورش سیاه. درست یادم نیست. ممکن هم هست که …
خانم مروتی را خوب یادم هست. اگر چه سیزده سال از آخرین باری که او را دیدم گذشته است. برای تایپ بخشهایی از کتاب انسیس (اولین کتاب تالیفی زندگیم) با او آشنا شدم. زرنگار میدانست. برای دوستانی که جوانتر هستند و زرنگار برای آنها نام آشنایی نیست باید بگویم که زرنگار برنامه ای برای تایپ و صفحه بندی بود که در آن سالها خیلی رایج بود. آن روزها هنوز Quark و Word و InDesign رایج نبودند و صفحه بندی متون فارسی در زرنگار و برنامههای مشابه انجام میشد. البته کار صفحه بندی توسط او به دلایلی انجام نشد و نهایتاً به دست ناشر انجام شد. اما آنچه برای من از خانم مروتی ماند، خاطرهی یک غروب زمستانی در زیرزمین یکی از پاساژهای خیابان انقلاب بود که هنوز هم برایم درس است و میکوشم آن را همیشه رعایت کنم. سرد بود و …
اعتراف اول – همیشه با خواندن و جمع کردن و نقل کردن جملات کوتاه بزرگان مشکل داشتهام. احساس میکنم کم نیستند آدمهای زیادی که دقیقاً مانند طوطی یا کاسکو، جملات حکیمانهی زیادی را حفظ کردهاند و تکرار میکنند و از اینکه دیگران برایشان لبخند میزنند یا تشویقشان میکنند لذت میبرند. زمانی، صرفاً ما معلمان و سخنرانان متهم بودیم که حرفهایی که نمیفهمیم و عمل نمیکنیم را نقل میکنیم. خوشبختانه ظهور و بروز شبکههای اجتماعی نشان داد که عقدهی «فهمیده جلوه کردن» صرفاً به ما محدود نیست و دیگران هم که تا کنون امثال ما را نقد میکردهاند، صرفاً تریبون نداشتهاند و امروز آنها هم به جرگهی امثال ما پیوستهاند! اعتراف دوم – با وجود اعتراف اول، فکر میکنم در بین دوستان و آشنایانی که میشناسم، خودم یکی از بزرگترین مجموعه های جملات کوتاه را گردآوری کرده باشم! دفترچههای زیادی دارم که جملات …
مذاکرات هسته ای ایران با بخشی از دولتهای غربی که در راستای تنش زدایی از وضعیت موجود در عین حفظ دستاوردهای علمی و فن آوریهای استراتژیک – که با تلاش و کوشش و هزینههای جدی طی سالهای گذشته حاصل شده – انجام میشود، طی روزهای اخیر، وارد مرحلهی تازه ای شده است. امروز قدرتهای برتر جهان پذیرفتهاند که باید پرچم ایران را در کنار پرچمهای خود در تمام رسانهها بپذیرند و به جای توسل به زبان فشار و تهدید، با ما به مذاکره برابر بنشینند. بی تردید این مذاکره را میتوان یکی از سرنوشت سازترین مذاکرههای کشور در دهههای اخیر دانست. طبیعی است که تصمیم گیریهای کلان در این حوزه در کشور ما توسط مقام رهبری، ریاست جمهور و وزرای محترم اتخاذ شده و توسط مجلس محترم به تصویب میرسد. بدیهی است که ما مردم هم امیدوارانه به تدابیر مسئولان کشور اعتماد …
یک سایت آمریکایی هست به نام شاپل. دربارهی تاریخ مطالب متعددی داره و طبیعتاً بیشتر تاریخ آمریکا. اما بخشی از این سایت کار ارزشمندی کرده و این کار، جمع آوری نسخه های دستنوشته تاریخی بزرگانه. داشتم توی این سایت دنبال یک نامهی دیگه میگشتم که خیلی تصادفی این نامه رو دیدم. نامهای که اینشتین به پسر یازده ساله اش آلبرت نوشته. نمیدونم چرا احساس عجیبی در این نامه بود. گفتم بخشهایی از اون رو با هم بخونیم. سال 1915 که نامه در اون نوشته شده، سالی است که نظریه نسبیت عام تقریباً به سر و سامان رسیده بود و از طرف دیگه حدود یک سال بود که آلبرت اینشتین جدا از همسرش میلوا و فرزندانش (تته و آلبرت) زندگی میکرد. البته همونطور که میبینید متن اصلی به زبان آلمانیه. من با تکیه بر ترجمهی انگلیسی این خلاصه رو برای شما …
پیش نوشت: وبلاگ گرائر، یکی از وبلاگهایی هست که همیشه میخونم. چون جدا از مطالب خوبش، ایدههای خوب تکنیکال و خوش فکر بودنش، مهارتهای ارزشمندی در سبک نگارش داره که میتونه به بهبود نگارش فارسی من، تا حد زیادی کمک کنه. اصل مطلب: گرائر مطلبی را در مورد امنیت رمز عبور منتشر کرد و در آن توضیح داد که کلماتی که ما به عنوان رمز عبور انتخاب میکنیم و سایتها به ما میگویند که این رمز عبور، بسیار قوی و مناسب است، الزاماً چنین نیستند. شما هم دقت کرده باشید که اکثر سایتهای ارائه دهندهی خدمات آنلاین، وقتی شما رمز عبور خود را تعیین میکنید در کنار آن برایتان مینویسند که این رمز عبور از لحاظ امنیت، قوی، بسیار قوی، ضعیف یا بسیار ضعیف است. تحقیقی که او به آن اشاره میکند سایتهای Apple و Dropbox و PayPal و Google و Skype …
سایتهای تشنه کلیک و طعمهی کلیک در دوران پُست کلیک
پیش نوشت اول – چرا این مطلب در متمم منتشر نشده؟ مطلبی که میخوانید از حال و هوای روزنوشتهها به دور است و بیشتر به درد متمم میخورد. اما قبلاً هم گفته ام اعتبار علمی متمم در حدی است که اگر حرفی به اندازه ی کافی مستند و دقیق نباشد و احتمال آلودگی آن با قضاوت شخصی زیاد باشد، در متمم منتشر نمیشود. به همین دلیل، این مطلب را در روزنوشتهها منتشر کردم. پیش نوشت دوم- اصلاً چرا چنین مطلبی نوشته شده؟ خیلی فکر کردم که اساساً این مطلب را بنویسم یا نه. در نهایت تصمیم گرفتم که بنویسم. بیشتر به عنوان یک تذکر استراتژیک به دوستان و دانشجویان قدیم و جدیدم که پا به حوزهی رسانه های دیجیتال و به طور خاص راه اندازی وب سایتها گذاشتهاند. از میان سایتهای اول ایران، کم نیستند کسانی که مستقیم یا باواسطه دانشجوی من …
