هادی کوزه چی درگذشت. به همین کوتاهی و سادگی. هادی هم دانشگاهی من بود. لیسانس مکانیک خوانده بود و بعداً MBA. یکی دو سال از من جوانتر بود و از این به بعد، برای همیشه جوانتر میماند. در میان همنسلهای ما، از آنها که در ایران ماندهاند گروه کمی به سراغ بحثهای مالی رفتند. تخصص مالی، بیشتر ابزار خوبی برای مهاجرت بود تا ماندن. آنها هم که ماندند در سکوت، در گوشهای به کسب و کاری مشغول شدند. هادی کوزه چی از معدود کسانی بود که ماند. به متخصصی سرشناس در حوزه مالی و سرمایه گذاری و به طور خاص بازار مسکن تبدیل شد. در کنار سایر فعالیتهایش، معلمی را هم برگزید. هم تخصص داشت و مطالعه میکرد و هم شوق تدریس. چند باری که فرصتی دست داد و توانستم پای درساش بنشینم، چیزهای زیادی آموختم. بحثهای پیچیدهی مالی و …
محمدرضا شعبانعلی
پیش نوشت 1: همهی آنچه در ادامه تحت عنوان شبکه سازی مینویسم، تجربیات کاملاً شخصی است. واقعاً برای هیچکدامشان استدلال علمی ندارم. در طول سالهایی که کار میکنم، هزاران رابطه ساخته و گاه ویران کردهام. از سوی دیگر، به دلیل نوع شغلم که همیشه با فروش مرتبط بوده، طبیعتاً شبکه سازی و ایجاد ارتباط موثر یکی از عوامل مورد نیاز برای موفقیت شغلیام محسوب میشده و به همین دلیل، خیلی جدی به آن توجه داشتهام. اگر به این وضعیت، سالها معلمی را بیفزایید و مشاهدهی صدها و هزاران تلاش شبکه سازی موفق و ناموفق را، احتمالاً انگیزهی من را در نوشتن چنین مطلبی بیشتر درک خواهید کرد. پیش نوشت 2: در واقع باید اول هر جمله بنویسم من فکر میکنم و هر جمله را هم با کلماتی مثل احتمالاً و به نظر میرسد و شاید، تزیین کنم. برای طولانی نشدن متن و از بین نرفتن شفافیت متن، …
خودآموز بنایی با بتن و ماجرای فونداسیون کارگاه
احتمالاً به خاطر دارید که هر از چندگاهی، من قصهها و خاطرات یکی از کتابهای کتابخانهام را برایتان تعریف میکنم. اسم این سلسله قصهها را هم گذاشتهام: قصه کتابهای من. این بار میخواهم قصهی کتاب خودآموز بنایی با بتون را برای شما تعریف کنم. بله. همانطور که میدانید من درس عمران نخواندهام و شاید به سادگی نتوانید حدس بزنید که چرا کتاب خودآموز بنایی با بتون در میان کتابهای کتابخانهام وجود دارد. شاید سوال مهمتر این باشد که چرا این کتاب در فهرست کتابهای مهم و حیاتی، در کتابخانهی اتاقم است و مانند چند هزار کتاب دیگر که تاریخ مصرفشان گذشته، به انباری منتقل نشدهاند. سال 1381 بود. شرکت ما – که در میان فعالیتهایش نمایندگی فروش دستگاههای تراش را هم بر عهده داشت – دستگاهی را فروخته بود و قرار بود دو ماه بعد، کارشناسان خارجی برای نصب آن به ایران …
دستورالعمل مواجهه با غولی به نام مردم (قسمت دوم)
پیش نوشت: اگر قسمت اول این نوشته را نخواندهید، لطفاً قبل از خواندن این مطلب، آن را بخوانید. قاعدتاً برای مواجهه و مقابله با هر چیزی – واقعی یا حتی موهوم – باید ویژگیها و رفتارش را بشناسیم. در این نوشته و شاید یکی دو نوشتهی بعدی، برخی از ویژگیهای این غول را مرور میکنم تا به تدریج بتوانیم وارد بحث مقابله با آن بشویم. جملهی معروفی هست که گویندهی آن ناشناخته است (و البته به غلط به آرتور شوپنهاور نسبت داده میشود) و فکر کنم اکثر ما شکلهای مختلف آن را شنیدهایم: هر ایدهای، سه مرحله را طی میکند: ابتدا مورد تمسخر قرار میگیرد. سپس به شدت مورد مخالفت قرار میگیرد و در آخرین مرحله، به عنوان یک واقعیت بدیهی پذیرفته میشود. توضیح نامربوط: جفری شلیت از دانشگاه واترلو، در مورد سه مرحلهی پذیرش ایده و واقعیت و اینکه …
تاریخچه شبکه های اجتماعی و نگاهی به نظافت اجتماعی
پیش نوشت 4: قبل از این، بحثی رو تحت عنوان مرور تاریخچه و کارکرد شبکه های اجتماعی و نگاهی به آینده شبکه های اجتماعی شروع کردم و در نخستین مطلب، اشاره بسیار کوتاهی به شکل گیری ابرواقعیت جدید به دلیل به وجود آمدن تکنولوژی دیجیتال داشتم که نهایتاً به سه پیش نوشت تبدیل شد و بحث اصلی آغاز نشد. موضوع در حدی پیچیده و مبهم هست که نمیتوان به صورت ساده و مستقیم به آن نزدیک شد. شبیه ورود به یک غار تاریک که حتی اگر خودت به اندازهی کافی برای ورود به آن دیوانه باشی، باید مسیری را پیدا کنی که همراهانت هم، حوصله یا جرات یا علاقه به طی کردنش داشته باشند. من فعلاً در چند نوشته اول در مورد تاریخچه شبکه های اجتماعی و بررسی وضعیت فعلی آنها و همینطور نگاه به اینکه آیا در آینده شبکه …
دستورالعمل مواجهه با غولی به نام مردم! (قسمت اول؟)
پیش نوشت: این پیشنوشت را پس از تمام شدن متن نوشتم. خیلی پراکنده شد. از موضوع اصلی هم گاهی دور شدم. ببخشید. اگر انتظار یک متن استدلالی منسجم را دارید، شاید مطالعهی این متن، گزینهی مناسبی نباشد. خیلی فکر کردم که چنین متنی را بنویسم یا نه. اینکه به خواننده چه حسی دست میدهد و حتی ممکن است گرفتار چه سوءتعبیرهایی شود. اما در نهایت تصمیم گرفتم بنویسم. چون دیدم که اساساً حرفه و حتی محل درآمد بسیاری از مردم سوء تعبیر حرف دیگران است و اگر بخواهیم روند زندگیمان و حرفهایمان را به خاطر آنها تغییر دهیم، چیزی برایمان باقی نخواهد ماند. البته اکثر آنچه را که میگویم کم و بیش در سایر نوشتهها یا مقالات یا کتابها یا حتی کامنتهای اینجا مطرح کردهام. اما تصمیم گرفتم ساختار بهتر و شفافتری به آنها بدهم. سالهاست به این موضوع فکر …
پیش نوشت اول – چرا درباره تاریخچه شبکه های اجتماعی مینویسم؟ شبکه های اجتماعی دیجیتال (از فیس بوک و توییتر و اینستاگرام تا گروه های وایبری وگروه های ایمیلی نرم افزارهای چت و مسنجر) طی سالهای اخیر چنان به سرعت وارد زندگی ما در ایران شدند که فرصتی برای فکر کردن در مورد آنها و تحلیل دقیق آنها پیدا نکردیم. از طرفی فرهنگ اجتماعی ما، نسبت به ورود و نفوذ شبکه های اجتماعی مقاومت جدی داشت و این باعث شد که حرف زدن و نوشتن از آنها هم تا مدتها، مطلوب و مقبول نباشد. خوب یادم هست که همین چند سال قبل، دوستانم که مسئولیتهایی را بر عهده داشتند، فهرست تماسهای وایبر گوشی خودشان را به من نشان میدادند و با هیجان میگفتند: محمدرضا ببین! فلانی هم وایبر داره! معلومه که دیگه اشکال نداره وایبر داشته باشیم! اگه کسی گفت چرا …
سنت است که هر سال، همزمان با سالروز شهادت استاد مطهری، روز معلم را گرامی میداریم. قطعاً اختصاص روزی برای بزرگداشت معلمان، سنتی ارزشمند و فرصتی مناسب برای اندیشیدن دوباره به آموزش و آموزشگر و آموزگار است. بعید میدانم کسی از بین ما باشد که در مقام والای معلم و آموزگار تردید داشته باشد. شاید انتظار برود که من هم، چند کلامی در مدح معلم و معلمی و مقام معلم بنویسم. اما اجازه بدهید که از این قسمت – نه به دلیل کم اهمیت بودنش، بلکه به دلیل تکراری بودنش – عبور کنم و به این بهانه، نکات دیگری را – که البته آنها هم جدید نیست – تکرار کنم. صنعت آموزش در کشور ما، فرصت بزرگی برای رشد داشته است. مردمانی که برای آموزش و یادگیری احترام قائلند و کتاب و نوشتن، هزاران سال، بخشی از فرهنگشان بوده و …
داشتم در سایت Thenextweb میگشتم که به این مقاله رسیدم. زمان سنج اندازه گیری زمان تلف شده. این روزها نرم افزارها و پلاگینها و اپلیکیشنهای زیادی هستند که حضور ما و رفتار ما را در شبکه های اجتماعی اندازهگیری و ثبت میکنند و به خودمان گزارش میدهند. اینکه چقدر در فیس بوک بودهایم و چقدر در وایبر و چقدر در اینستاگرام و … احتمال دارد بگویید که گزارش دادن به خودم چه فایدهای دارد؟ من خودم خوب میدانم که چقدر در اینستاگرام هستم و چقدر با وایبر بازی میکنم و چقدر مسیج میفرستم. اما واقعیت این است که ما معمولاً در اندازه گیری یا تحلیل رفتارهای دیجیتال خود، دچار خطاهای فاحش هستیم. البته این خطا همیشه وجود دارد. حتی در رفتارهای فیزیکی. کافی است بعد از یک پیاده روی سنگین از شما بپرسند که چند ساعت پیاده روی کردهای؟ احتمالاً …
پیش نوشت: احتمالاً میدانید و حس کردهاید که من پاسخ دادن فرد به فرد در کامنتها را به پست نوشتن ترجیح میدهم. راستش را بخواهید، اینکه یک نفر پست بنویسد و بقیه کامنت بگذارند، نوعی بی عدالتی اجتماعی است! این است که من هم معمولاً خودم کامنت میگذارم و کسانی که در طولانی مدت اینجا کنار من بودهاند میدانند که مهمترین حرفهایم را هرگز در قالب پست نمینویسم و در قالب کامنت مینویسم. اما در مورد آخرین نوشته درباره تصمیم گیری، به دلیل اینکه اکثر کامنتها شبیه هم بود و نمیدانستم که اگر پاسخ مینویسم در جواب چه کسی بنویسم، تصمیم گرفتم بحث را در قالب پست دوم (و نمیدانم شاید سوم) ادامه دهم. امیدوارم من را به خاطر این کار ببخشید. اصل ماجرا: قطعاً حول و حوش این موضوع میتوان بحثهای زیادی مطرح کرد. اما من فعلاً چند نکتهی کوچک …
